کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

زبانحال سیدالشهدا علیه السلام در ورود به کربلا

شاعر : مريم سقلاطونی     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن     قالب شعر : غزل    

پرسيد از قبيله كه اين سرزمين كجاست؟           اين سرزمين غمزده در چشمم آشناسـت

اين سرزمین که بوی نی و نیزه می‌دهد           ایـن سـرزمیــن تـشـنـۀ آبـستـن بــلاست


دستي كشيد بر سر و بر يال اسـب خود           آهسته زيرلب به خودش گفت: كربلاست

تـوفـان وزيـد از وسـط دشــت، ناگـهـان           افتاد پرده، ديـد سرش روی نيـزه‌هاست

زخمی تر از مسیح در آن روشنای خون           بـر روی نيزه ديد سر از پيكرش جداست

توفـان وزيـد، قـافـله را بُـرد بـا خـودش           شمشير بود و حنجره و ديد در«منا» ست

بـاران تـيــر بود كه مي‌آمـــد از كـمــان           بردوش باد ديـد كه پيـراهـنش رهاسـت

افـتـاد پــرده، ديــد به تــاراج آمـده سـت           مردی كه فكرغارت انگشتـر و عباسـت

بـرگـشـت اسـب از لـب گـودال قـتـلگـاه           افتاد پـرده، ديـد كه در آسمان عـزاسـت

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر تغییر داده شد! لازم به ذکر است همانگونه که در کتب نفس المهموم ص ۳۳۱، وقایع الایام ص ۴۵۹، ناسخ التواریخ ص ۵۰۷، پژوهشی نو در بازشناسی مقل سیدالشهدا ص ۲۷۰ و ... آمده است تا قرن دهم هیچ نامی از ذوالجناح نیست و این نام برای اولین بار در کتاب روضة الشهدا آمده است، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین‌جا کلیک کنید.

دستي كشيد بر سر و بر يال ذوالجنـاح        آهسته زيرلب به خودش گفت: كربلاست

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و تحریفی بودن حذف شد

گفتند «طف» «ماریه» و : «شاطی الفرات»        گفتند: «غاضريه» و گفتند: «نينوا»ست

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

زخمی تر از مسیح در آن روشناي خـون         روی صلیب ديد سر از پيكـــرش جداست

زبانحال سیدالشهدا باحضرت زینب در ورود به کربلا

شاعر : رنجی تهرانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

زینبـا! روز جدایی، نرسیده است، هنـوز           جای اشک ازمژه ات، خون نچکیده است، هنوز

آن قَدَرمویه مکن، آه مکش، اشک مریز           روز فریاد و فغانت، نرسیده است،هنوز


گرچه از پیر وجوان، یاورو یاراست، تورا           کس زیاران تودر خون، نتپیده است،هنوز

مـویت از محنت بسیـار، نگردیده سپـیـد           قدت از بار مصیبت، نخمیده است،هنوز

قــد عــبّـاس رشـیـد تــو نـیــفـتـاده ز پــا           تیغ اشرار، دو دستش، نبریده است،هنوز

قـاسمـت زیـر سـم اسب، نگـشـتـه پامـال           اکبرت شهد شهادت، نچشیده است، هنوز

نجمه ازداغ پسر،موی نکرده است، پریش           «امّ لیلا» غـم فرزند، نـدیده است، هنوز

«العطش العطش» ازتشنه لبی دراین دشت           ازعزیزان حسین، کس نشنیده است،هنوز

اصغـر آن غنچۀ نشکـفته پَرِ، گلشن جان           حنجرش با سر پیکان، ندریده است،هنوز

نشـده قطع امیـد از مَنَت، این قـدر منـال           تیغ برروی حسین، کس نکشیده است،هنوز

خـیـمه گـاهت نـشده طعـمـۀ آتـش ز جـفـا           بهرغارت به حرم کس ندویده اسـت،هنوز

روی اطـفـال نگردیـده ز سـیـلی، نـیــلی           کودکی در بُن خاری، نخزیده است،هنوز

تنـی از کعب نـی خـصم، نگردیده کبـود           خاری اندر کف پایی، نخلیده است،هنوز

میرسد دست به دامان حسینت،«رنجی»!           از بدن طایــر جانت، نپریده است، هنوز

: امتیاز
نقد و بررسی

لازم به ذکر است که همانگونه که علامه مجلسی در جلاء العیون ص ۵۷۴ مرحوم خراسانی در منتخب التواریخ ص ۲۳۱ و شیخ عباس قمی ( بطور ضمنی) در نفس المهموم ص ۲۷۵ تصریح کرده اند حضرت لیلا قبل از کربلا فوت کرده بودند و در کربلا حضور نداشتند. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

نجمه ازداغ پسر،موی نکرده است، پریش           «امّ لیلا» غـم فرزند، نـدیده است، هنوز

 

ورود کاروان اهل بیت علیهم السلام به کربلا

شاعر : ناصر زارعی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

پرسید آن ولیّ خدا، این زمیـن کجاست            گفتند سرزمین عَقْر، یکی گفت کربلاست

آن کس که بُـد پـناه خـلایق در عـالـمین            آن ملجاء عـظیم که محـبوب کـبریاست


گـفـتـا پـنـاه می برم به خدا از بلا و غم            در این زمین که مخزن اندوه و هم بلاست

ایـنـجـا مـحـلّ ریـخـتـن خـون مـا بُــوَد            یعنی به حجّ آخر ما، این زمین مناست

اینجا شکستـه می شود ار حـرمـتم، ولی            گردد پـناه شیـعه، که این وعدۀ خداست

زینب گُشای محمل خود را در این زمین            اینجا همان بهشت خدا، وعده گاه ماست

زین خاک غم به همسر خود داده مصطفی            می بویمش که بر دل جانم خوش آشناست

زین سرمین بوی علی می رسد به جان            آری هـنوز صوت دل آرام او بـجـاست

ای کاش « سائلت» بدهد جان در این زمین            هـرچـند نـامۀ عـمـلش از گـنه سیـاست

: امتیاز
نقد و بررسی

در مجاورت کربلا زمین یا قریه‌ای هست که اصحاب به امام عرض کردند اگر اجازه بدهید به آنجا برویم؛ فرمودند نام آن چیست؟ گفتند: عَقْر و امام فرمودند: اَللّهُمَّ اِنِّي أعُوذُ بِکَ مِنَ الْعَقْر ( الفتـوح ج ۵ ص ۸۴؛ تاریخ الامم والملوک ج ۵ ص ۴۰۹؛  نفس المهموم ۱۸۳)