-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال سیدالشهدا علیه السلام در ورود به کربلا
پرسيد از قبيله كه اين سرزمين كجاست؟ اين سرزمين غمزده در چشمم آشناسـت اين سرزمین که بوی نی و نیزه میدهد ایـن سـرزمیــن تـشـنـۀ آبـستـن بــلاست دستي كشيد بر سر و بر يال اسـب خود آهسته زيرلب به خودش گفت: كربلاست تـوفـان وزيـد از وسـط دشــت، ناگـهـان افتاد پرده، ديـد سرش روی نيـزههاست زخمی تر از مسیح در آن روشنای خون بـر روی نيزه ديد سر از پيكرش جداست توفـان وزيـد، قـافـله را بُـرد بـا خـودش شمشير بود و حنجره و ديد در«منا» ست بـاران تـيــر بود كه ميآمـــد از كـمــان بردوش باد ديـد كه پيـراهـنش رهاسـت افـتـاد پــرده، ديــد به تــاراج آمـده سـت مردی كه فكرغارت انگشتـر و عباسـت بـرگـشـت اسـب از لـب گـودال قـتـلگـاه افتاد پـرده، ديـد كه در آسمان عـزاسـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا باحضرت زینب در ورود به کربلا
زینبـا! روز جدایی، نرسیده است، هنـوز جای اشک ازمژه ات، خون نچکیده است، هنوز آن قَدَرمویه مکن، آه مکش، اشک مریز روز فریاد و فغانت، نرسیده است،هنوز گرچه از پیر وجوان، یاورو یاراست، تورا کس زیاران تودر خون، نتپیده است،هنوز مـویت از محنت بسیـار، نگردیده سپـیـد قدت از بار مصیبت، نخمیده است،هنوز قــد عــبّـاس رشـیـد تــو نـیــفـتـاده ز پــا تیغ اشرار، دو دستش، نبریده است،هنوز قـاسمـت زیـر سـم اسب، نگـشـتـه پامـال اکبرت شهد شهادت، نچشیده است، هنوز نجمه ازداغ پسر،موی نکرده است، پریش «امّ لیلا» غـم فرزند، نـدیده است، هنوز «العطش العطش» ازتشنه لبی دراین دشت ازعزیزان حسین، کس نشنیده است،هنوز اصغـر آن غنچۀ نشکـفته پَرِ، گلشن جان حنجرش با سر پیکان، ندریده است،هنوز نشـده قطع امیـد از مَنَت، این قـدر منـال تیغ برروی حسین، کس نکشیده است،هنوز خـیـمه گـاهت نـشده طعـمـۀ آتـش ز جـفـا بهرغارت به حرم کس ندویده اسـت،هنوز روی اطـفـال نگردیـده ز سـیـلی، نـیــلی کودکی در بُن خاری، نخزیده است،هنوز تنـی از کعب نـی خـصم، نگردیده کبـود خاری اندر کف پایی، نخلیده است،هنوز میرسد دست به دامان حسینت،«رنجی»! از بدن طایــر جانت، نپریده است، هنوز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود کاروان اهل بیت علیهم السلام به کربلا
پرسید آن ولیّ خدا، این زمیـن کجاست گفتند سرزمین عَقْر، یکی گفت کربلاست آن کس که بُـد پـناه خـلایق در عـالـمین آن ملجاء عـظیم که محـبوب کـبریاست گـفـتـا پـنـاه می برم به خدا از بلا و غم در این زمین که مخزن اندوه و هم بلاست ایـنـجـا مـحـلّ ریـخـتـن خـون مـا بُــوَد یعنی به حجّ آخر ما، این زمین مناست اینجا شکستـه می شود ار حـرمـتم، ولی گردد پـناه شیـعه، که این وعدۀ خداست زینب گُشای محمل خود را در این زمین اینجا همان بهشت خدا، وعده گاه ماست زین خاک غم به همسر خود داده مصطفی می بویمش که بر دل جانم خوش آشناست زین سرمین بوی علی می رسد به جان آری هـنوز صوت دل آرام او بـجـاست ای کاش « سائلت» بدهد جان در این زمین هـرچـند نـامۀ عـمـلش از گـنه سیـاست
: امتیاز
|






