کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: مقتل


حمله و جسارت به خانه امیرالمؤمنین علیه السلام

درباره : حضرت زهرا سلام الله علیها
منبع : كتاب سليم بن قيس هلالى ص 249 و بحار الأنوار ج43 ص 197

در كتاب سليم بن قيس هلالى آمده: هنگامى كه پيامبرصلی الله علیه وآلۀ وسلم  رحلت كرد هنوز جنازه مقدس آن حضرت را به خاك نسپرده بودند كه مردم عهد و پيمان خود را شكستند و مرتد شدند و علم مخالفت را برافراشتند و با ابوبکر بیعت کردند. اما حضرت على عليه السّلام مشغول غسل وكفن و حنوط بدن مبارك پيغمبر اسلام صلی الله علیه وآلۀ وسلم  شد تا اينكه آن پیکر مقدّس را به خاك سپرد. سپس حضرت على عليه السّلام طبق وصيّت حضرت رسول صلی الله علیه وآلۀ وسلم مشغول جمع آورى قرآن مجيد شد. پس از اين جريان عمر به ابو بكر گفت: اکثر مردم به غير از على عليه السّلام و اهل بيتش با تو بيعت كردند، به دنبال وى بفرست تا بيايد و بيعت كند. ابو بكر پسر عموى عمر را كه نامش قنفذ بود،


خواست و به او فرمان داد: نزد على عليه السّلام برو، به وى بگو: خليفۀ پيغمبر خدا صلی الله علیه وآلۀ وسلم تو را خواسته! قنفذ چندين مرتبه اين مأموريت را انجام داد ولى حضرت اميرعليه السّلام نزد آنان نيامد عمر در حالى كه خشمناك بود برخواست و خالد بن وليد و قنفذ را خواست، به آنان دستور داد تا هيزم و آتش برداشتند و به سوى خانه حضرت روانه شدند. در آن هنگام فاطمه زهرا سلام الله علیها پشت در نشسته بود و جسم آن بانو پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآلۀ وسلم  ناتوان شده بود.

وقتی که عمر به در خانه على عليه السّلام رسيد دقّ الباب كرد و فرياد زد: اى پسر ابى طالب! در را باز كن! حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: ما را با تو  چه كار كه نمی‌گذارى به عزادارى خويشتن مشغول باشيم؟! عمر به حضرت فاطمه سلام الله علیها گفت: در را باز كن! و الّا آتش به جان شما می‌زنيم! فاطمه زهراسلام الله علیها در جوابش فرمود: آيا از خداى توانا نمی‌ترسى كه داخل خانۀ من می‌شوى و به خانه‌ام حمله می‌كنى؟! ولى عمر حـاضر نشد كه برگردد! آتـش خواست و در خـانه را آتش زد. وقتى در سوخت، او در را باز كرد! در همين لحظه بود كه حضرت زهراسلام الله علیها در مقابل وى قرار گرفت و فرياد زد: یا ابتاه ، یا رسول الله، پدر جان! اى رسول خدا!  عمر شمشير خود را همان طور كه در غلاف بود، بلند كرد و به پهلوى فاطمه سلام الله علیها زد، وقتى ناله آن بانوى مظلومه بلند شد با تازيانه به نحوى به ساق دست آن حضرت نواخت كه حضرت زهرا سلام الله علیها صيحه‏ اى زد و با ناله‌ای جانسوز پدر خود رسول خدا را طلبيد.

هنگامى كه حضرت اميرعليه السّلام با اين منظره مواجه شد از جاى برجست و كمربند او را گرفت و او را از جاى كند و بر زمين افكند آنگاه بينى و گردن وى را كوبيد و تصميم گرفت كه او را به قتل رساند! ولى دستور پيامبر صلی الله علیه وآلۀ وسلم  را به ياد آورد كه به آن حضرت فرموده بود: بايد صبور و شكيبا باشى، لذا فرمود: اى پسر صهاك! سوگند به حقّ آن خدايى كه حضرت محمّد صلی الله علیه وآلۀ وسلم را به مقام نبوّت گرامى داشت اگر نه چنين بود كه من به خاطر امر خداوند بايد صبر كنم تو می‌ديدى كه نمی‌‏توانستى داخل خانه من شوى! و عمر پيوسته استغاثه می‌كرد! در اين هنگام مردم به ميان خانه علىعليه السّلام ريختند و بر آن حضرت غلبه يافته و ريسمان به گردنش انداختند!  فاطمه زهرا سلام الله علیها نزديك در آمد كه حضرت اميرعليه السّلام را از دست آنان رها كند، ولى قنفذ آن بانوى مظلومه را هدف تازيانه قرار داد! و اثر آن تازيانه نظير يك بازوبند به بازوى آن حضرت بود تا زمانى كه رحلت فرمود. آنگاه آن بانو را به نحوى به در كوبيد كه دنده و پهلويش شكست و جنين خود را كه در رحم داشت سقط كرد! پس از آن زهرا سلام الله علیها چنان در بستر بيمارى افتاد كه ديگر برنخاست و به شهادت رسيد.

متن عربی روایت : أَقُولُ، وَجَدْتُ فِي كِتَابِ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ بِرِوَايَةِ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْهُ عَنْ سَلْمَانَ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ قَالا تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآلۀ وسلم يَوْمَ تُوُفِّيَ فَلَمْ يُوضَعْ فِي حُفْرَتِهِ حَتَّى نَكَثَ النَّاسُ وَ ارْتَدُّوا وَ أَجْمَعُوا عَلَى الْخِلَافِ وَ اشْتَغَلَ عَلِيٌّ عليه السّلام بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآلۀ وسلم حَتَّى فَرَغَ مِنْ غُسْلِهِ وَ تَكْفِينِهِ وَ تَحْنِيطِهِ وَ وَضْعِهِ فِي حُفْرَتِهِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى تَأْلِيفِ الْقُرْآنِ وَ شُغِلَ عَنْهُمْ بِوَصِيَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآلۀ وسلم فَقَالَ عُمَرُ لِأَبِي بَكْرٍ يَا هَذَا إِنَّ النَّاسَ أَجْمَعِينَ قَدْ بَايَعُوكَ مَا خَلَا هَذَا الرَّجُلَ وَ أَهْلَ بَيْتِهِ فَابْعَثْ إِلَيْهِ فَبَعَثَ إِلَيْهِ ابْنَ عَمٍّ لِعُمَرَ يُقَالُ لَهُ قُنْفُذٌ فَقَالَ لَهُ يَا قُنْفُذُ انْطَلِقْ إِلَى عَلِيٍّ فَقُلْ لَهُ أَجِبْ خَلِيفَةَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآلۀ وسلم فَبَعَثَا مِرَاراً وَ أَبَى عَلِيٌّ عليه السّلام أَنْ يَأْتِيَهُمْ فَوَثَبَ عُمَرُ غَضْبَانَ وَ نَادَى خَالِدَ بْنَ الْوَلِيدِ وَ قُنْفُذاً فَأَمَرَهُمَا أَنْ يَحْمِلَا حَطَباً وَ نَاراً ثُمَّ أَقْبَلَ حَتَّى انْتَهَى إِلَى بَابِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا وَ فَاطِمَةُ قَاعِدَةٌ خَلْفَ الْبَابِ قَدْ عَصَبَتْ رَأْسَهَا وَ نَحِلَ جِسْمُهَا فِي وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآلۀ وسلم

فَأَقْبَلَ عُمَرُ حَتَّى ضَرَبَ الْبَابَ ثُمَّ نَادَى يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ افْتَحِ الْبَابَ فَقَالَ فَاطِمَةُ سلام الله علیها يَا عُمَرُ مَا لَنَا وَ لَكَ لَا تَدَعُنَا وَ مَا نَحْنُ فِيهِ قَالَ افْتَحِي الْبَابَ وَ إِلَّا أَحْرَقْنَا عَلَيْكُمْ فَقَالَتْ يَا عُمَرُ أَ مَا تَتَّقِي اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ تَدْخُلُ عَلَى بَيْتِي وَ تَهْجُمُ عَلَى دَارِي فَأَبَى أَنْ يَنْصَرِفَ ثُمَّ دَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ فَأَحْرَقَ الْبَابَ ثُمَّ دَفَعَهُ عُمَرُ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ سلام الله علیها وَ صَاحَتْ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ السَّيْفَ وَ هُوَ فِي غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَصَاحَتْ يَا أَبَتَاهْ‏

فَوَثَبَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السّلام فَأَخَذَ بَتَلَابِيبِ عُمَرَ ثُمَّ هَزَّهُ فَصَرَعَهُ وَ وَجَأَ أَنْفَهُ وَ رَقَبَتَهُ وَ هَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآلۀ وسلم وَ مَا أَوْصَاهُ بِهِ مِنَ الصَّبْرِ وَ الطَّاعَةِ فَقَالَ وَ الَّذِي كَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لَا تَدْخُلُ بَيْتِي فَأَرْسَلَ عُمَرُ يَسْتَغِيثُ فَأَقْبَلَ النَّاسُ حَتَّى دَخَلُوا الدَّارَ فَكَاثَرُوهُ وَ أَلْقَوْا فِي عُنُقِهِ حَبْلًا فَحَالَتْ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَهُ فَاطِمَةُ عِنْدَ بَابِ الْبَيْتِ فَضَرَبَهَا قُنْفُذٌ الْمَلْعُونُ بِالسَّوْطِ فَمَاتَتْ حِينَ مَاتَتْ وَ إِنَّ فِي عَضُدِهَا كَمِثْلِ الدُّمْلُجِ مِنْ ضَرْبَتِهِ لَعَنَهُ اللَّهُ فَأَلْجَأَهَا إِلَى عِضَادَةِ بَيْتِهَا وَ دَفَعَهَا فَكَسَرَ ضِلْعَهَا مِنْ جَنْبِهَا فَأَلْقَتْ ( كتاب سليم بن قيس هلالى ص 249  و بحار الأنوار ج43 ص 197 )

عیاشی و شیخ مفید از عمرو بن ابی مقدام و از پدرش نقل کرده‌اند که گفت : هرگز روزی برایم عظیم تر و دشوار تر از دو روز نبود؛ نخست روزی که رسول خدا صلی الله علیه وآلۀ وسلم رحلت کردند و روز دوم؛ روزی بود که در سقیفۀ بنی ساعده در طرف راست ابوبکر نشسته بود و مردم با او بیعت می‌کردند و عمر به او گفت: تا وقتی علی عليه السّلام با تو بیعت نکرده است اختیاری نداری و حکومت بر تو استوار نیست؛ قاصدی به سوی او بفرست و از وی بخواه تا با تو بیعت کند. ابوبکر قنفذ را به سوی خانۀ علی عليه السّلام فرستاد و گفت: نزد علی عليه السّلام برو و به او بگو دعوت خلیفۀ رسول خدا صلی الله علیه وآلۀ وسلم  را اجابت کن، قنفذ رفت و برگشت و به ابو بکر گفت: علی عليه السّلام پاسخ داد رسول خدا صلی الله علیه وآلۀ وسلم جانشینی جز من نگذاشته است. ابوبکر گفت برگرد و به علی عليه السّلام بگو اجابت کن چون مردم با ابوبکر بیعت کرده‌اندو مهاجر و انصار حتی قریش به عنوان خلیفه با او بیعت کرده‌اند. تو یک نفر از مسلمانان هستی و در نفع و ضرر با آنها شریک هستی. قنفذ بسوی علی عليه السّلام رفت و پس از مدتی بازگشت و گفت علی عليه السّلام میگوید: پیامبر خدا صلی الله علیه وآلۀ وسلم  به من سفارش کرده است که پس از دفن ایشان از خانه خارج نشوم تا کتاب خدا را جمع آوری و نگارش کنم.

عمر گفت برخیز تا با هم به سویش برویم، آنگاه ابوبکر؛ عمر؛ عثمان؛ خالدبن ولید؛ مغیرةبن شعبه؛ ابو عبیده بن جراح و قنفذ برخاستند و من نیز همراه آنها شدم؛ وقتی به در خانۀ رسیدیم فاطمه سلام الله علیها آنها را دید و در را به رویشان بست و آن حضرت چنان می‌پنداشت که هرگز بدون اجازه‌اش وارد خانه نخواهند شد. اما عمر با لگد به در کوبید و در خانه حضرت که از شاخه های خرما بود درهم شکست و مردم به درون خانه فاطمه سلام الله علیها رفته و علی عليه السّلام  را به زور بیرون بردند. حضرت فاطمه سلام الله علیها که چنین دید بیرون آمد و گفت: میخواهی شوهرم را به قتل برسانی و مرا بیوه کنی؟ به خدا سوگند اگر از او دست برندارید به نزد قبر پدرم رفته با شیون و زاری از شما شکایت می‌کنم؛ سپس دستان حسن و حسین را گرفته و عازم قبر پیامبر صلی الله علیه وآلۀ وسلم شد؛ در این هنگام علی عليه السّلام به سلمان گفت: دختر محمد را دریاب به راستی که می‌بینم که دو سوی مدینه به لرزه درآمدند!! به خدا سوگند اگر فاطمه سلام الله علیها با شیون و زاری از امت به خدا شکایت کند خدای متعال مدینه را مهلت نخواهد داد و آن را در زمین فرو خواهد بُرد و از صفحۀ روزگار محو خواهد کرد. ( البته طبق گزارش ابن شهر آشوب حضرت زهرا سلام الله علیها به مسجد آمدند و این سخنان را گفت و سلمان می‌گوید بخدا قسم دیدم دیوارهای مسجد به لرزه درآمد و از جا کنده شد و...  «المناقب ج 3 ص 339 و بحار الأنوار ج28 ص 306»)

سلمان پیش فاطمه سلام الله علیها آمده و آن حضرت را از این کار منع کردند، فاطمه سلام الله علیها گفت: ای سلمان می‌ خواهی علی عليه السّلام  را بکشند بر کشتن علی جای صبر نیست؛ مرا رها کن تا به نزد پدرم روم و با گریه و زاری به خدای متعال شکایت کنم . سلمان گفت می‌ترسم با این کار شما خدای متعال مدینه را در زمین فرو ببرد؛ علی عليه السّلام مرا به سوی شما فرستاده و دستور داده که به خانه برگردید و صبر پیشه کنید. فاطمه سلام الله علیها فرمود: پس به فرمان علی عليه السّلام بر می‌گردم و شکیبایی پیشه می‌کنم و سخنش را به گوش جان می‌شنوم و فرمانش را می‌برم ...... ( البته مرحوم کلینی در صفحه 338 جلد 8 اصول کافی می‌نویسد حضرت زهرا سلام الله علیها به همراه خود حضرت علی عليه السّلام را به منزل بازگردانید)

متن عربی روایت : تفسير العياشي عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: مَا أَتَى عَلَى عَلِيٍّ عليه السّلام يَوْمٌ قَطُّ أَعْظَمُ مِنْ يَوْمَيْنِ أَتَيَاهُ فَأَمَّا أَوَّلُ يَوْمٍ فَيَوْمَ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآلۀ وسلم وَ أَمَّا الْيَوْمُ الثَّانِي فَوَ اللَّهِ إِنِّي لَجَالِسٌ فِي سَقِيفَةِ بَنِي سَاعِدَةَ عَنْ يَمِينِ أَبِي بَكْرٍ وَ النَّاسُ يُبَايِعُونَهُ إِذْ قَالَ لَهُ عُمَرُ يَا هَذَا لَيْسَ فِي يَدَيْكَ شَيْ‏ءٌ مِنْهُ مَا لَمْ يُبَايِعْكَ عَلِيٌّ فَابْعَثْ إِلَيْهِ حَتَّى يَأْتِيَكَ فَيُبَايِعَكَ. قُنْفُذاً فَقَالَ لَهُ اذْهَبْ فَقُلْ لِعَلِيٍّ أَجِبْ خَلِيفَةَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآلۀ وسلم  فَذَهَبَ قُنْفُذٌ فَمَا لَبِثَ أَنْ رَجَعَ فَقَالَ لِأَبِي بَكْرٍ قَالَ لَكَ مَا خَلَّفَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآلۀ وسلم  أَحَداً غَيْرِي قَالَ ارْجِعْ إِلَيْهِ فَقُلْ أَجِبْ فَإِنَّ النَّاسَ قَدْ أَجْمَعُوا عَلَى بَيْعَتِهِمْ إِيَّاهُ وَ هَؤُلَاءِ الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارُ يُبَايِعُونَهُ وَ قُرَيْشٌ وَ إِنَّمَا أَنْتَ رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ لَكَ مَا لَهُمْ وَ عَلَيْكَ مَا عَلَيْهِمْ وَ ذَهَبَ إِلَيْهِ قُنْفُذٌ فَمَا لَبِثَ أَنْ رَجَعَ فَقَالَ قَالَ لَكَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآلۀ وسلم  قَالَ لِي وَ أَوْصَانِي إِذَا وَارَيْتُهُ فِي حُفْرَتِهِ أَنْ لَا أَخْرُجَ مِنْ بَيْتِي حَتَّى أُؤَلِّفَ كِتَابَ اللَّهِ فَإِنَّهُ فِي جَرَائِدِ النَّخْلِ وَ فِي أَكْتَافِ الْإِبِلِ قَالَ

قَالَ عُمَرُ قُومُوا بِنَا إِلَيْهِ فَقَامَ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ وَ عُثْمَانُ وَ خَالِدُ بْنِ الْوَلِيدِ وَ الْمُغِيرَةُ بْنُ شُعْبَةَ وَ أَبُو عُبَيْدَةَ بْنُ الْجَرَّاحِ وَ سَالِمٌ مَوْلَى أَبِي حُذَيْفَةَ وَ قُنْفُذٌ وَ قُمْتُ مَعَهُمْ فَلَمَّا انْتَهَيْنَا إِلَى الْبَابِ فَرَأَتْهُمْ فَاطِمَةُ سلام الله علیها أَغْلَقَتِ الْبَابَ فِي وُجُوهِهِمْ وَ هِيَ لَا تَشُكُّ أَنْ لَا يُدْخَلَ عَلَيْهَا إِلَّا بِإِذْنِهَا فَضَرَبَ عُمَرُ الْبَابَ بِرِجْلِهِ فَكَسَرَهُ وَ كَانَ مِنْ سَعَفٍ ثُمَّ دَخَلُوا فَأَخْرَجُوا عَلِيّاً عليه السّلام مُلَبَّباً فَخَرَجَتْ فَاطِمَةُ سلام الله علیها فَقَالَتْ يَا أَبَا بَكْرٍ أَ تُرِيدُ أَنْ تُرْمِلَنِي مِنْ زَوْجِي وَ اللَّهِ لَئِنْ لَمْ تَكُفَّ عَنْهُ وَ لَآَتِيَنَّ قَبْرَ أَبِي وَ لَأَصِيحَنَّ إِلَى رَبِّي فَأَخَذَتْ بِيَدِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ عليه السّلام وَ خَرَجَتْ تُرِيدُ قَبْرَ النَّبِيِّ صلی الله علیه وآلۀ وسلم  فَقَالَ عَلِيٌّ عليه السّلام لِسَلْمَانَ أَدْرِكْ ابْنَةَ مُحَمَّدٍ فَإِنِّي أَرَى جَنْبَتَيِ الْمَدِينَةِ تُكْفَئَانِ وَ اللَّهِ إِنْ نَشَرَتْ شَعْرَهَا وَ شَقَّتْ جَيْبَهَا وَ أَتَتْ قَبْرَ أَبِيهَا وَ صَاحَتْ إِلَى رَبِّهَا لَا يُنَاظَرُ بِالْمَدِينَةِ أَنْ يُخْسَفَ بِهَا وَ بِمَنْ فِيهَا

فَأَدْرَكَهَا سَلْمَانُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَقَالَ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ أَبَاكِ رَحْمَةً فَارْجِعِي فَقَالَتْ يَا سَلْمَانُ يُرِيدُونَ قَتْلَ عَلِيٍّ مَا عَلَيَّ صَبْرٌ فَدَعْنِي حَتَّى آتِيَ قَبْرَ أَبِي فَأَنْشُرَ شَعْرِي وَ أَشُقَّ جَيْبِي وَ أَصِيحَ إِلَى رَبِّي فَقَالَ سَلْمَانُ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يُخْسَفَ بِالْمَدِينَةِ وَ عَلِيٌّ بَعَثَنِي إِلَيْكِ يَأْمُرُكِ أَنْ تَرْجِعِي لَهُ إِلَى بَيْتِكِ وَ تَنْصَرِفِي فَقَالَتْ إِذاً أَرْجِعُ وَ أَصْبِرُ وَ أَسْمَعُ لَهُ وَ أُطِيعُ ( تفسیر عیاشی ج 2 ص 66 ؛ الاختصاص شیخ مفید ص 185؛ و بحار الأنوار ج28 ص 227)

م

آیا عمر بن الخطاب، به حضرت زهرا سلام الله علیها جسارت كرده است؟

یکی از شبهه‌هائی که چند وقتی است از جانب بعضی از افراد مغرض مطرح می‌شود این است که آیا اصلاً جسارتی به خانۀ حضرت زهرا سلام الله علیها صورت گرفته است یا خیر و اگر چنین جسارتی شده سهم و نقش عمربن خطاب چقدر بوده است؛ که لازم است هر مداح با زوایا و استنادات تاریخی این موضوع آشنا باشد. بطور قطع و یقین عمربن الخطاب در حمله به خانۀ حضرت زهرا سلام الله علیها جسارت به آن حضرت نقش اساسی و اصلی داشته است که در زیر اسناد آن از منابع دسته اول تاریخی و کتب خود اهل سنت .ذکر می‌شود  روایاتى كه در رابطه با هجوم به خانه حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها در كتب اهل سنت آمده به چند دسته می‌شود تقسیم كرد .

الف ) تهدید به آتش زدن خانه امیرالمؤمنین:

1 ـ طبری سنی در کتاب تاریخ الامم و الملوک معروف به تاریخ طبری با اسناد فراوان از زیاد بن كلیب می‌نویسد: أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ و فیه طلحة والزبیر و رجال من المهاجرین فقال: واللّه لأحرقنّ علیكم أو لتخرجنّ إلى البیعة، فخرج علیه الزبیر مصلتاً بالسیف فعثر فسقط السیف من یده فوثبوا علیه فأخذوه. عمر به منزل علی عليه السّلام آمد در حالی که طلحه و زبیر و مردانی ار مهاجرین آنجا بودند. پس عمر گفت: به خدا قسم که خانه را بر سرتان به آتش می‌کشانم مگر اینکه برای بیعت خارج شوید. پس زبیر با شمشیر کشیده خارج شد پس زمین خورد و شمشیرش افتاد و ایشان وی را گرفتند.تاریخ الطبرى؛ جلد 2 ص 443)

2 ـ ابن أبی الحدید سنی نیز در این رابطه می‌نویسد : عن سلمة بن عبد الرحمان قال: فجاء عمر الیهم فقال: «والذى نفسى بیده لتخرجنّ إلى البیعة أو لأحرقنّ البیت علیكم .پس عمر به سوی ایشان (متحصنین) رفت و گفت: قسم به کسی که جانم در دست اوست یا برای بیعت از این خانه خارجتان می‌کنم یا خانه را بر سرتان به آتش می‌کشانم.شرح نهج البلاغهج 1 ص  164 )

3 ـ  ابن قتیبة دراین خصوص در کتابش می‌نویسد: و قال عمر: والذى نفس عمر بیده لتخرجنّ أو لأحرقنّها على من فیها! فقیل له: یا أباحفص إنّ فیها فاطمة!! فقال: و إن. عمر گفت: قسم به کسی که جانم در دست اوست یا از خانه خارج می‌شوید یا خانه را بر سر اهلش می‌سوزانم! به او گفته شد: ای ابا حفص در این خانه فاطمه سلام الله علیها است!! پس گفت: اگر چه خانۀ او باشد... الامامة والسیاسة: ج1 ص 12 ، أعلام النساء لعمر رضا كحالة: ج 4 ص 114 )

ب )  آوردن وسائل آتش سوزی و درگیرى لفظى میان حضرت صدیقه و خلیفه دوم:

1 ـ بلاذرى در کتاب انساب الاشراف به نقل از سلیمان التیمى و ابن عون می‌نویسد:  إنّ أبابكر أرسل إلى علىعليه السّلام یرید البیعة فلم یبایع، فجاء عمر و معه فتیلة فتلقّته فاطمة على الباب، فقالت فاطمة: یابن الخطاب! أتراك محرقاً علیّ بابى؟ قال نعم: وذلك أقوى فیما جاء به أبوك.  ابابکر کسانی را نزد علی عليه السّلام برای اخذ بیعت فرستاد ولی او بیعت نکرد. پس عمر همراه با آتش گیره‌ای به در خانه آمد و فاطمه سلام الله علیها را نزد با ملاقات کرد. پس فاطمهسلام الله علیها  گفت: ای پسر خطاب! آیا تو را می‌بینم در حالی که می‌خواهی در خانه‌ام را آتش بزنی؟ عمر گفت: آری! و در این کار از آنچه پدرت آورده محکم ترم. انساب الاشراف ج1 ص 586 )

 2 ـ در کتاب تاریخ أبی الفداء نوشته شده است: فأقبل عمر بشیء من نار على أن یضرم الدار، فلقیته فاطمة رضى اللّه عنها وقالت: إلى أین یابن الخطاب؟ أجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم. پس عمر آتش گیره‌ای آورد تا خانه را بسوزاند. پس فاطمهسلام الله علیها او را دید و گفت: به کجا می‌روی ای پسر خطاب؟ آیا می‌روی تا خانه ما را بسوزانی؟ گفت: آری... (   تاریخ أبی الفداءج 1 ص164) 

 3 ـ ابن عبد ربّه در کتاب عقد الفرید در این خصوص اینگونه اعتراف می‌کند : الذین تخلّفوا عن بیعة أبی بكر: علىّ و العباس، و الزبیر، و سعد بن عبادة، فأمّا على والعباس والزبیر فقعدوا فى بیت فاطمة حتّى بعث الیهم أبو بكر عمر بن الخطاب لیخرجوا من بیت فاطمة وقال له: إن أبوا فقاتلهم. فأقبل عمر بقبس من نار على أن یضرم علیهم الدار فلقیته فاطمة فقالت: یابن الخطاب! أجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم. کسانی که از بیعت ابوبکر تخلف کردند: علی، عباس، زبیر، و سعد بن عباده بودند. اما علی، عباس و زبیر در خانه فاطمه سلام الله علیها نشستند تا اینکه ابوبکر عمر را به سوی ایشان فرستاد تا ایشان را از بیت فاطمهسلام الله علیها خارج کند. ابوبکر به عمر گفت: اگر از خروج ممانعت کردند با ایشان بجنگ. پس عمر با آتش گیره‌ای به سمت خانه آمد تا خانه را بسوزاند و در این حال فاطمه سلام الله علیها را دید. پس فاطمه سلام الله علیها به او فرمود: ای پسر خطاب! آیا می‌آیی تا خانه ما را بسوزانی؟ عمر پاسخ داد: آری! العقد الفرید:ج 5 ص 12 طبعة مكتبة الریاض الحدیثة)

 ج ) حمله خلیفه دوم به حضرت صدیقه طاهره

 1 ـ مرحوم شهرستانى صاحب کتاب الملل و النحل می‌نویسد: عن الجاحظ: إنّ عمر ضرب بطن فاطمة علیها السلام یوم البیعة حتّى ألقت الجنین من بطنها وكان عمر یصیح: إحرقوا دارها بمن فیها، وماكان فى الدار غیر علىّ و فاطمة والحسن والحسین و زینب(علیهم السلام) همانا عمر در روز بیعت ضربه‌ای به شکم فاطمهسلام الله علیها زد و به خاطر آن ضربت بود که جنینش سقط شد و در این حال بود که عمر فریاد می‌زد که خانه‌اش را با آن که در آن است بسوزانید. و در خانه نبودند الا علی و فاطمه و حسن و حسین و زینب علیهم السلام. الملل والنحل: ج1 ص 57 طبعة بیروت، دار المعرفة (

2 ـ  یکی از مهمترین کتب اهل سنت کتاب اثبات الوصیة المسعودى است او در کتابش جسارت و خیانت عمر را اینگونه تشریح می‌کند: فهجموا علیه و أحرقوا بابه، واستخرجواه منه كرهاً، وضغطوا سیّدة النساء بالباب حتّى أسقطت محسناً. پس به خانه علیعليه السّلام هجوم بردند و درب خانه‌اش را سوزانیدند و در حالی که کراهت داشت او را از خانه بیرون کشیدند و سرور زنان فاطمهسلام الله علیها را در کنار در زدند تا اینکه محسن را سقط کرد.( ااثبات الوصیةص 143 )

3 ـ ابن حجرعسقلانى نیز در این زمینه می‌نگارد: إنّ عمر رفس فاطمة حتّى أسقطت بمحسن. عمر با لگد به سینه فاطمه سلام الله علیها زد تا آنجا که محسن را سقط کرد.  ( لسان المیزان ج 1 ص 268 )

4 ـ الصفدى صاحب کتاب  الوافى بالوفیات می‌نویسد: إنّ عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتّى ألقت المحسن من بطنها. همانا عمر در روز بیعت ضربه‌ای به شکم فاطمه سلام الله علیها زد و به خاطر آن ضربت بود که جنینش سقط شد.الوافى بالوفیاتج 5 ص 347 )

د ) اعتراف ابوبکر به حمله به خانۀ حضرت  زهرا و غصب خلافت

یعقوبی از علمای اهل سنت در کتاب خود ( تاریخ یعقوبی) به نقل از عبدالرحمن بن عوف می‌نویسد که در بیماری که منجر به مرگ ابوبکر شد به بالینش رفتم و پرسیدم حال خلیفه چگونه است؟ گفت پشت به دنیا کرده‌ام و روی به مرگ هستم، در حالی که بر من افزودید آنچه را که از آن من نبود ( یعنی خلافت را) و ...... سپس گفت از سه کار خود غمگینم، ای کاش از من سر نمی‌زد و ......  اما آن سه کاری که انجام دادم و کاش انجام نمی‌دادم 1ـ پذیرش امر خلافت بر شما بود که ای کاش نمی‌پذیرفتم ..... 2ـ ای کاش خانۀ فاطمه دختر رسول خدا را تفتیش نمی‌کردم و مردان خود را بر آن خانه وارد نمی‌ساختم ..... ( تاریخ یعقوبی ج 4 ص 137، تاریخ طبری ج2 ص 353، عقد الفرید ج 4 ص 254، الأمامة والسیاسة ص 18، مروج الذهب ج2 ص 308)