کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : افشین علاء     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : مفعول مفاعلن فعولن     قالب شعر : غزل    

ای نامـۀ سـر به مهـر مکـتـوم            ای مــادر صـبـر، اُمِّ کـلـثــوم!

ای لالــۀ بــوســتـــان احــمـــد            ای حاصل وصلت دو معصوم


مجـهـول جهـانـیان، چو زهـرا            چون زهره، ولی به عرش، معلوم

نان و نـمـک تو خـورده مـولا            در آن شـب واپـسـیـن مـحـتـوم

مـانـنـد حـسـیـن، گـشـته جاری            آوازه‌ات از حـــجـــاز تـا روم

شــرمــنــدۀ خــطــبـۀ بـلـیـغـت            مـنـظـومـۀ هـر کـلام مـنـظـوم

در صبر و وقار، همچو زینب            پـرونـدۀ ظـلـم کـرده مـخـتــوم

هم ظلـمـت کـوفـه از تو نابـود            هـم شـام سـیـاه، از تو مـعـدوم

جـانـم بـه فــدای خـاک پــایـت            ای سـرو خـمـیـده، اُمِّ کـلـثـوم!

: امتیاز

مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : مجید تال نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : مربع ترکیب

چه خوب آموختی تحت لوای مادرت باشی            تمام عـمر زیر سـایـۀ تـاج سـرت باشی

صدف باشی و بی‌اندازه فکر گوهرت باشی            خودت می‌خواستی تحت‌الشعاع خواهرت باشی


نوشتی در کتاب فاطمیون خط به خط "زینب"

قدم برداشتی گفتی فقط "زینب" فقط "زینب"

مدینه از حسن هم یک نفر مظلوم‌تر دارد            همان خواهر که از حال دل خواهر خبر دارد

فدای اُم کـلـثومی که فرمان از پدر دارد            که جای خویش زینب را همیشه در نظر دارد

برای یاری زهرا، دو دم را مرتضی آورد

علی می‌خواست تا زینب دوتا باشد، تو را آورد

قسم بر غربت تاریخ؛ این ترفند ممکن نیست            دروغ محضشان کافی‌ست؛ این پیوند ممکن نیست

علی باشد به این وصلت رضایتمند؟ ممکن نیست            به تیغ خشمگین مرتضی سوگند؛ ممکن نیست

فلانی را بگو شهر نـبی دروازه‌ای دارد

نمی‌داند مگر که هر کسی اندازه‌ای دارد

در این مکتب که حفظ شأن کعبه می‌شود لازم            تویی کعبه، که گرد تو جوانان بنی‌هاشم

برادرزاده‌هایت از ادب پیش تو چون خادم            حجابت قامت اکبر، رکابت زانوی قاسم

چنان عباس، جانت از وفاداری لبالب بود

که بعد از کربلا کارت علمداری زینب بود

شنیدم ساربان نامهـربانی کرده با سرها            سوار ناقه خـواهرها، سوار نی برادرها

چهل منزل شدی سنگ صبور داغ مادرها            چهل منزل کشیدی خار از پای کبوترها

گمانم خوب فـهـمیدی پریشانی زینب را

که بستی با سکینه زخم پیشانی زینب را

: امتیاز

مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمد بختیاری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

ای پـلـه‌هـای مـنــبــر تـو آسـمــان‌هـا            پامنبری روضه‌هایت، روضه‌خوان‌ها

مثل امیـرالمـؤمـنـیـنی، خـطـبـه‌هـایت            پیچـیـده در گـوش زمان‌ها و مکان‌ها


ای سایه‌بان عصمت تو ماه و خورشید            ای در پــنـاه غـیـرت تـو ارغـوان‌هـا

هر تازیـانه خطی از غـم‌نـامه‌ات بود            ای شانه‌هـایت شرح حال نیـمه‌جان‌ها

هـمـراه زیـنب بـیـن گـودالِ تـفـحـص            گـشـتی به دنـبال نـشان از بی‌نشان‌ها

همراه زینب در هجـوم سنگ و آتش            بـــودی پـــنــاه بـی‌پــنــاه الامــان‌هــا

هـمراه زینب روضـه‌های بـاز دیـدی            بـازارهـا، رقـاصـه‌هـا، آوازخـوان‌هـا

: امتیاز

مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن ناصحی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

از حسن هرچه که در مرثیه کمتر سخن است            اُمِّ کلثوم غریب است چنانکه حسن است

غمش آنقدر بزرگ است که هر روضۀ آن            مثـنـوی گـر بشود دفـتر هـفتاد من است


شیر دل می‌شود آن مرد که فرزند علی ست            دختر فاطمه هر کس بشود شیر زن است

زینب دیگری از کـربـبلا رفـت به شـام            دختر دیگر زهراست که دور از وطن است

کربلا دید زنی را که قـد افراشت و شد            مرثیه خـوان حسینی که بدون کفن است

خیمه می‌سوزد و زن حال عجیبی دارد            شاهد آتـش در با خـبر از سـوخـتن است

شـام بـازار بـدی دارد و گـر ز سخـنش            هرکجا حرف کنیز آمده دندان شکن است

روضه‌خـوان هـمۀ مـرثـیـه‌هـا شد مثـلاً            روضۀ چوب میان آمده، حرف از دهن است

: امتیاز

مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : سید ابوالفضل مبارز نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فعلن قالب شعر : غزل

کوچکـتری و در پناه خواهرت هستی            هر لحظه در پیش نگاه خواهرت هستی

بـار بـلا بر دوش زیـنب هـست اما تو            هرچه نباشد تکـیه‌گاه خواهرت هستی


از مـعـنی اُمُّ المـصـائب کـم نداری تو            وقتی شریک سوز و آه خواهرت هستی

با این کبودی‌های دست و صورت و بازو            آئـیـنـه‌دار روی مـاه خـواهـرت هستی

دنـبـال اطـفـال بـرادر در دل صحـراه            همراه خواهر در سپاه خواهرت هستی

ای یــادگــار آخــریـن خــانــۀ زهـــرا            آیا رفـیـق نـیـمه‌راه خـواهـرت هـستی

برگرد نـفـس مطـمئنه با تـنی مجروح            فردای محشر تو گواه خواهرت هستی

: امتیاز

مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمّد قاسمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

پروردۀ‌ زهراست‌ از این‌ رو رشیده‌ست            دریـای بی‌پـایانِ اوصـاف حـمـیده‌ست

او زینب‌ صُغری‌ست این‌ یعنی‌ خدا، باز            زیـنت”برای شـاه مـردان آفـریده‌ست


مانند زهـرا؛ مثل زینب؛ چون خـدیجـه            او افــتـخـارِ بــانــوانِ بــرگُـزیـده‌سـت

آنسان که ما زهـرا تـر از زینب ندیدیم            چشم فـلک زینب‌تر از او را ندیده‌ست

وقتی‌ که دِق کرده‌ست از داغ حُسینش            فرض‌ است بر ما که بگوئیم او شهیده‌ست

او‌ از طـفـولـیت شـبیه خواهر خـویش            مـاتم‌ کـشـیـده؛ زجر دیده؛ داغـدیده‌ست

پیری قبل از موعـد او بی‌سـبب نیست            بر شـانـه از آغـاز بار غـم کـشیده‌ست

این سرو پا برجا اگر قدّش کمانی‌ست            میراث‌ادارِ مـادری قـامت خـمـیده‌ست

خاکم به سر، زخم زبان از شمر خورده            وقـتـی دم دروازۀ سـاعـت رسیـده‌ست

خاکم به سر، از آفـتاب گرم و سوزان            هم چادرش پوسیده هم رنگش پریده‌ست

از کعـب نـی بـایـد بـپـرسی چند منزل            جـان یـتـیـمان بـرادر را خـریـده‌ست؟

اینکـه رقـیّـه تـشـنه جان داد و گرسنه            در بـینِ ویـرانه امـانـش را بُریـده‌ست

: امتیاز

مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : ناصر شهریاری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : مربع ترکیب

دسـت من و دامـان تـو یا اُمِّ کـلـثـوم            جـان و تـنـم قـربـان تـو یا اُمِّ کـلـثوم

درد مـن و درمـان تـو یـا اُمِّ کـلـثـوم            چـشم من و احـسـان تو یا اُمِّ کـلـثـوم


 تو جـلـوۀ زهـرا و نـور مرتـضایی

تو نـور قـلـب فـاطـمـه نـور خـدایـی

هم جان زهـرایی و هم جـانان حیدر            هم روح زهرایی و هم ریحان حیدر

شد جان احمد مرتضی تو جان حیدر            ای جان به قـربان تو و قربان حیدر

تــو دلــبــر اربـاب‌هـای عـالـمـیـنـی

جان عـلی، جان حسن، جان حـسینی

تـو اُمِّ کـلـثـومـی نـشـد قـدر تـو پـیـدا            قدر تو پیـدا می‌شـود در صبـح فـردا

ای زینب دیـگـر به اهـل بیت طـاهـا            مدح تو بس نور علی هستی و زهرا

وصف تو را باید بهـشـتی‌ها بگـویند

باید نـبـی و حـیـدر و زهـرا بگـویند

از کـودکی با درد و غـصـه آشـنایی            مثل حسن تو غـصه دار کـوچـه‌هایی

از غـصـۀ مـادر هـمـیـشـه در نوایی            تـو شـاهـد اشـک روان مـجـتـبــایـی

تو بـودی و آهی که مانده کـنج سینه

تـو بـودی و زخـم غـم یـاس مـدیـنـه

گـویـنـد در را دیـده‌ای و مـیخ در را            در پشت در یک مادر کشته پسر را

با دست بسته حیدر خونین جگـر را            در بین آن کوچه چهل بی‌پا و سر را

دیدی به مسجد مرتضی را می‌کشیدند

کـفـتـارها شـیـر خـدا را می‌کـشـیدند

تو محـو الـطـاف خـدا بـودی همیشه            با سـیـنـه‌ای غـرق بـلا بودی همیشه

غرق غم و صبر و رضا بودی همیشه            تو روضه خوان کربلا بودی همیشه

دیـدی به دشـت کـربـلا رأس بُـریـده

دیـدی ز غـصـه قـامت زینب خـمیده

: امتیاز

مدح و وفات حضرت اُمّ کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : سیدپوریا هاشمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : مربع ترکیب

هرچند از خـورشـیدها کم می‌نویسیم            حالا ولی با اشـک نـم نـم می‌نویـسیم

با اسـم بی‌بی اسـم اعـظـم می‌نویـسیم            آری ز بـانـوی مـحـرّم مـی‌نـویـسـیـم


در دادگاه عشق محکومیم صد شکر

از نـوکـران اُمِّ کـلـثـومـیـم صد شکر

زهرا و احمد بود علی مـرتضی بود            اُمُّ الـمـصائب بود و هم اُمُّ البـکـا بود

سرتا به پـا مـستـغـرق ذات خـدا بود            پـشـت ولـی الله وقـت فــتـنـه‌هـا بـود

چادر ز جنس غیرت زهرا به سر کرد

با خطبه‌اش بین کوفه را زیر و زبر کرد

آیات قـرآن است سـرتـا سـر کـلامش            جـبـریل سر خم می‌کند از احترامش

عـقـل ضعـیف ما کجا درک مقـامش            دارد تـفـاوت بـا هـمـه نـوع قـیـامـش

گــمـنـام شـد امــا کـرامـت تــام دارد

تـا بـه ابــد حــق گـردن اســلام دارد

به مـردی این زن زمـانـه زن نـدیـده            اوج جـلالش را زمـین قـطـعاً نـدیـده

مثلش کسی در مرثـیه خـواندن ندیده            از ظلم دشمن روز خوش اصلاً ندیده

یـادش نـرفـته روضـۀ بـیت الـولا را

مـیـخ و زمین افتادن خـیـرالـنـسـا را

هم کربلا رفـته‌ست هـم گـودال رفـته            هـم بـه کـنـار پیـکـری پـامـال رفـتـه

هم مثل زینب سوخـته از حـال رفـته            هـم ذوالجـنـاح آمد به استـقـبال رفـته

شـلاق درهـم کرد حـال پـیکـرش را

هیهات او تنهـا گـذارد خـواهـرش را

در شام اصلا قامتـش مثل کـمان بود            از داغ و ظلم بی‌امان او ناتـوان بود

خونین جگر از ظلم های شامـیان بود            راهی بـسوی مجـلس نامحـرمان بود

چه روضه‌هایی قسمت بانوی دین شد

بالانـشـین آسـمـان ویـران نـشـین شد

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید

سرتا به پـا مـستـغـرق دات خـدا بود            پـشـت ولـی الله وقـت فــتـنـه‌هـا بـود

آیات قـرآن است سـرتـا سـر کـلامش            جبراییل سر خم می‌کند از احترامش

بیت زیر به جهت انطباق بیشتر با روایات معتبر تغییر داده شد زیرا خطبه حضرت ام کلثوم در کوفه بوده است نه در شام

چادر ز جنس غیرت زهرا به سر کرد            با خطبه‌هایش شام را زیر و زبر کرد

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

مثلش کسی در مرثـیه خـواندن ندیده            یکروز خوش در زندگی اصلا ندیده

در شام اصلا قامتـش مثل کـمان بود            آنـقـدر لاغـر بود دیـگـر ناتـوان بود

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و همچنین عدم رعایت توصیه‌های علما و مراجع تغییر داده شد، در بحث غارت معجرها دو نکته مهم باید مورد توجه قرار بگیرد ۱ـ موضوع غارت معجر بر فرض بر اینکه صورت گرفته باشد با آنچه متاسفانه بصورت عام در اشعار آورده می‌شود بسیار متفاوت است، لازم است بدانیم در عرب آن زمان قسمتی از حجاب زنان (معجر)، پارچه‌ای بوده که در مقابل صورت قرار می‌گرفته و این جزء حجاب بوده است؛ همچنان‌که هم اکنون نیز در عراق، عربستان و بسیاری از کشورهای اسلامی این‌گونه حجاب دارند، از این‌رو حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در خطبه‌اشان در مجلس یزید فرمودند: وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ؛ دختران سول خدا را با صورت باز، شهر به شهر در معرض دید مردم قرار دادی! لذا آنچه در غارت معجرها مطرح است حذف این روبند صورت‌ها بوده است نه اینکه نعوذ بالله اهل بیت کشف حجاب شده‌اند همچنان که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها هم بر همین موضوع اشاره می‌کنند که خود این نیز مصیبت بسیار بزرگ و دردناکی است ۲ـ گفتن و یادآوری غارت معجرها حتی در حد همان روبند صورت شایسته و سزوار اهل بیت نیست!!!  آیا اگر خود ما روزی ناموسمان به هر دلیلی همچون باد و... برای لحظاتی نتوانند حجاب خود را حفظ کنند آیا دوست داریم که یکسره به ما متذکر شوند که در فلان روز چادر خواهر، مادر و یا همسرمان را باد برده و ....  آیا ما از تکرار این حرف ناراحت نمی‌شویم؟؟ پس به هیچ وجه شایسته نیست این فاجعۀ تلخ را حتی بر فرض صحت آن بازگو و تکرار کنیم!!! ضمناً در کل این بند از شعر کلا ضعیف تشخیص داده شد.

شـلاق درهـم کرد حـال پـیکـرش را            بردند دزدان وقت غارت معجرش را

بند زیر به دلیل مستند نبودن اکثر مصراع ها کلا حذف شد

بـسـته به هـم بـودنـد زنهـا بین کـوفه            خـیـلی کـتک خـوردند اما بـین کوفه

دائـم به راه افـتـاد دعـوا بـیـن کـوفـه            هی پخش می‌کـردند خـرما بین کوفه

همراه زینب کوچه‌ها را فتح می‌کرد

برداشت پـرده از رخ کـوفـی نامـرد

بیت زیر به جهت حفظ بیشتر شأن اهل بیت تغییر داده شد. آوره خواندن اهل بیت شایسته مقام آنان نیست

آوارۀ هــر کـوچـه و بـی‌آشـیـان بـود            راهی بـسوی مجـلس نامحـرمان بود

مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : وحید محمدی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

ای نـخـل کـوثـر را ثمر یا اُمِّ کلثوم            ای مـایـۀ فـخـر بـشـر یـا اُمِّ کـلـثـوم

ای دومـین زینب، سـراپا زینت اَب            ای زیـنـت نـام پــدر یـا اُمِّ کـلــثــوم


ای چارمین خورشید نور از نسل کوثر            بر فـاطـمـه نـور بـصـر یا اُمِّ کـلثوم

ای کـوکب افـلاک، ای نـور مجـسم            ای خواهر شمس و قـمر یا اُمِّ کلثوم

زینب که سر تا پا علی بود و علی بود            رفـتی به زهـرا بـیـشـتر یا اُمِّ کلثوم

حـتماً تو هم مانـند زینب دیده بودی            که مادرت در پشت در... یا اُمِّ کلثوم

حـتماً تو هم از داغ کوچه داغداری            از مـاجـرا داری خـبـر یا اُمِّ کـلـثوم

از کـوچه‌ها تا کوچه‌های شام رفتی            رفـتـی کـنـار تـشـت زر یا اُمِّ کلثوم

با خیزران دیدی چه غوغایی به پا کرد            جام شراب و چشم تر... یا اُمِّ کلثوم

ای وای از ساعات قتل صبر ای وای            ای وای از ساعات سر... یا اُمِّ کلثوم

هرکس می‌آمد جای زخم قبل می‌زد            با نیـزه و سـنگ و سپـر یا اُمِّ کلثوم

سرها که شد بر نیزه‌ها، تازه شروع شد            وقـت هـجـوم صـد نـفر یا اُمِّ کـلثوم

هر کس که آمد قتلگاهش دست پُر رفت            انگشتر و دستار سر ... یا اُمِّ کلثوم

: امتیاز

مدح و مرثیه حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن راحت حق نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

دخـتـرِ شیـر خـدا جـلـوۀ حـیـدر دارد            مثلِ«زینب»بخدا هـیبتِ صفـدر دارد

غــرّش اش مـثـلِ پـدر آیـنـۀ وجـه الله            بی‌سبب نیست چنین رزمِ دلاور دارد


ارث ها بُرده ز مادر نَفَس اش زهرایی            رزقِ بی‌حدّ وحساب از سوی کوثر دارد

خطبه‌هایش همه کوتاه ولی جانسوزند            هرکجا پای نهد شورشِ محـشر دارد

» زینبِ دوّمِ » مولاست، پُر از پویایی            اسـداللهِ جـهـان زیـنـت و زیـور دارد

اُمِّ کــلـثــوم بُــود اُمِّ شــرف، اُمِّ وفـــا            صحبت از مدحتِ او رحمتِ دیگر دارد

در اسارت به سر و سینه زد و نالان شد            بس که در سینۀ خود داغِ‌ بـرادر دارد

شانه در شانۀ زینب همه جا غوغا کرد            بس که بانوی جهان، اِرق به خواهر دارد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

دخـتـرِ شیر عـلـی جـلوۀ حـیـدر دارد            مثلِ«زینب»بخدا هـیبتِ صفـدر دارد

مدح و مرثیه حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : جواد کلهر نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

دیار عشق و جنون پُر ز آه مظلوم است            روایت غمشان صد کتاب منظوم است

هر آنچه کـربـبلا بر سر حـسـین آورد            حـکـایت دل پـر خـون اُمِّ کـلـثـوم است


شریعـه بسـتـه شد و آب شد دگر نایاب            علی اصغر شیرخوار از چه محکوم است

یکی فتاده به هامون ز خاک و خون غلطان            یکی اسیر و پریشان،  ز یار محروم است

اگـر چه زیـنـب ثـانـی بود ولی او هـم            همیشه در کـنف ظل چهار معصوم است

نصیب زینب و تو شد فراغ و خون جگری            گواه صبـر شـمـا ذات حَیّ قـیّـوم است

تو دخت شیر خدایی تو شیر زن هستی            عـنـاد با اسـد الله چـقـدر مـرسـوم است

تو خطبه خواندی اگر در رثای مظلومان            کلام نافـذ تو هم به گریه مخـتـوم است

به شام و کوفه اسیران حـقـیر گـردیدند            چـقـدر شام بلا نامبـارک و شـوم است

کسی که نـسـبت پـیـوند با حـرامـی داد            نفاق و دشمنی او هـمیشه معـلـوم است

نگـشـته بـوتـۀ خاری هـنـوز لایـق گـل            نصیب هرزه فقط میوه‌های زَقّوم است

تو و سکینه به باب الصغـیر سوریه‌اید            مـزارتان حـرم دو فـقـیـد مغـموم است

تو عین صبر جمیلی تو زین اَب هستی            که حسرت تو فقط بوسه‌ای ز حلقوم است

: امتیاز
نقد و بررسی

با توجه به اینکه تصریح بر شش ماهه بودن در کتب تاریخی متقدم و معتبر نیامده است و این موضوع برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ذخیرة الدارین آمده است بیت زیر تغییر داده شد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

شریعـه بسـتـه شد و آب شد دگر نایاب            علی اصغر شش ماه از چه محکوم است

مدح و مرثیه حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن صرامی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

از روز اوّل در کـنـار خـواهـرش بود            آئـیـنـه‌دار حُـسن و صبـر مـادرش بود

با روضه‌های مـادر خود گریه می‌کرد            هــمــراه بـابــا تــا وداع آخــرش بــود


پاره جگـرهای حسن را دیـد در تـشت            او مـادرانه هر کجـا دور و بـرش بود

از مکه زد بیرون به هـمراه حسیـنـش            تا کـربـلا مـردانه جـزو لـشگـرش بود

یک غصه در دل داشت قـربانی ندارد            این غـم شـبـیـه درد، داغ دیگـرش بود

بـاب الـحـوائـج گـفـت من قـربـانی تـو            او مثل عبدی کربلا در محضرش بود

سقا که پـرپـر شد قـدش یکباره خم شد            در هـر نـفـس یاد عـزیـز پرپـرش بود

اُمُّ الــبــکـا شُــد اُمِّ کـلــثــوم از غــم او            تـنها انـیـس حـضرتش چـشم ترش بود

شش ماه بعد از کربلا از غصه دق کرد            بـانـو شـهــیــد روضـۀ آب آورش بـود

: امتیاز

مدح و مرثیه حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : مجتبی خرسندی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

از اینکه دختر شیر است و خواهر شیر است            بدیهی است بیانـش شبیه شمـشیر است

برای شیرزن عصر خود شدن کافی‌ست            همین که خون علی در رگش سرازیر است


ظهور دیگری از فـاطمه ست وقتی که            مقـابـلـش همۀ فـتـنـه‌ها زمین گـیر است

محـال بوده که با کـفـر هـمنـشـین باشد            کـسـی که آیـنـۀ آیـه‌هـای تطهـیـر است

اگـر اسـیـر خـطـابـش کـنـم زبـانـم لال            که شیر شیر بماند اگر به زنجیر است

هزار داغ به جانش نشست در یک روز            عجیب نیست اگر در جوانی‌اش پیر است

برای از نفس افـتادنش همین کافی ست            که روبروش سری روی نیزه تصویر است

: امتیاز

مدح و مرثیه حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمدجواد پرچمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

اگر‌ که از جـلواتش نقـاب بر می‌داشت            از آن حقیقت نوری حجاب بر می‌داشت
بدون شک همگان را پیـمبری می‌کرد            اگر‌ زمان هـبوطش کتاب بر می‌داشت


غبار از سر سجاده‌اش که بر میخواست            سـتـاره از قـدمش آفـتـاب بر می‌داشت
حسین بود سـراپـا، حَـسن ز پـا تـا سر            حسینی و حسنی بین قاب بر می‌داشت
بـنا به حـلـم خـدایی بنای گـریه نداشت            که کوفه را ز‌ همان‌ گریه آب بر می‌داشت
نخست زینب و بعداً حسین مکتوم است            شـرافـت عـلـویه است اُمّ کـلـثـوم است

: امتیاز

مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : یوسف رحیمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعلن مفاعیلن فع قالب شعر : رباعی

در عـلـم و فـضیلت و ادب دریـایی            در عـفّـت و صبـر و عـلـم بی‌همتایی

سـجــادۀ تـو شـمــیــم کــوثــر دارد            تــو آیــنــۀ ‌حــقــیــقــی زهـــرایــی


**********************

ای روح زلال! نــور کـوثـر داری            تو عـطـر گـل یـاس پـیـمـبـر داری

در حجـب و حـیـا آیـنـۀ فـاطـمـه‌ای            در وقت خـطابه شور حـیـدر داری

**********************

ای پشت و پـنـاه قافـله، چون زینب            هـمـراز نـمـاز نـافـلـه، چون زینب

در شـام نـیــفـتـاده‌ای از پـا، بــانــو            یک لحظه در این مقابله چون زینب

**********************

هر چند که بی‌صبر و قـراری بانو            هر چـنـد غـریب و داغـداری بانـو

در کـوفـۀ بـی‌کـسی و شـام غـربت            چـون کـوه وقــار اسـتـواری بــانـو

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل ایراد محتوایی تغییر داده شد زیرا عصمت مختص ائمه است

در عـلـم و فـضیلت و ادب دریـایی            در عصمت و صبر و علم بی‌همتایی

مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : مجتبی خرسندی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

از اینکه دختر اسدالله و خواهر شیر است           بدیهی است بیانش شبیه شمـشیر است

برای شیرزنِ عصر خود شدن کافی ست           همینکه خون علی در رگش سرازیر است


ظهور دیگری از فاطمه ست وقتی که           مقـابـلش هـمۀ فـتـنه‌ها زمین گیر است

شبیه خواهر خود بی معلم عالمه است           که خود معلم فقه و بیان و تفسیر است

نعـوذُ بـا لله اگر همنـشـین رجـس شود           چـرا که آیـنـه آیـه‌های تـطـهـیـر است

به سربـلنـدی او لطمه‌ای نخـواهـد زد           سلاح اهل زنا گرچه طعن و تحقیر است

کجاست جرأت پرتاب تا غضب کرده است؟           گرفتم اینکه به دستان دشمنش تیر است

اگـر اسیـر خـطابـش کـنم، زبـانـم لال           که شیر؛ شیر بماند اگر به زنجیر است

هزار داغ به جانش نشست در یک روز           عجیب نیست اگر در جوانی‌اش پیر است

برای از نفس افـتادنـش همین بس بود           که روبروش سری روی نیزه تصویر است
گشاد کار دو عالم به یک اشارت اوست           که چشم عالم و آدم به دست او خیره است

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

از اینکه دخترشیر است وخواهر شیر است           بدیهی است بیانش شبیه شمـشیر است

مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : سید حجت بحرالعلومی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

منم که شعـله کشد هُـرم آفـتاب از من            گلم، که مانده پس از کربلا گلاب از من

غـریـب صـفـحـۀ تـاریـخ اُمِّ کـلـثـومـم            که قول صبر گرفته ابو تـراب از من


منم هـمان که نگـاهـم به علـقـمه افـتاد            گـرفـت تا که رقـیـه سـراغ آب از من

خدا نخواست که رفع عطش شود گرچه            همیشه بوده دعـاهای مستجاب از من

سپـرده بود به من طفـل تـشنۀ خود را            نخواست گرچه علی را دگر رباب از من

بـساط شعـلـۀ آتش به خـیـمـه‌ها افـتـاد            چنانکه سوخت در آتش دل کباب از من

نرفت چادرم از سر اگر که سر می‌رفت            فـلک به یاد ندارد رود حجـاب از من

بـرای ایـنکه بـبـنـدد دخـیـل بر دسـتـم            هـزار مرتـبه منّت کـشد طناب از من

شبـیه فـاطـمه‌ام، مثل حـیـدرم، شـیـرم            یزید کـافـر اگر می‌بـرد حساب از من

خـرابه شد ز من آباد و کاخ کـفـر اما            به خطبه‌های علی وار شد خراب از من

: امتیاز

مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : مهدی مقیمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : مربع ترکیب

وقتی که عالم با وجودت آبـرو داشت            باید بـرای بُـردن نـامت وضـو داشت

بیت علی یک عمر با تو رنگ و بو داشت            زهـرا دمـادم دیـدنـت را آرزو داشـت


عـفّـت ز سیمای تو معلوم است معلوم

ای دخــتـر شـیــر خــدا یـا اُمِّ کـلـثــوم

روح دعـا، أخت الـوفا، بنت الوقـاری            روح ادب زهـرا نسب حـیـدر تـباری

مثل عـلـمـداری، شکـوهـی، اقـتـداری            مانـند زیـنب خـواهـرت هـمـتا نداری

پـروردۀ دست عـطـوف چند معـصوم

ای دخــتـر شـیــر خــدا یـا اُمِّ کـلـثــوم

نـقـش تو در کـربـبـلا انـکـار، هرگـز            چون خواهرت تسلیم استکبار، هرگز

در راه کـوفـه تو بگو یکـبـار، هرگـز            زینب نشد بی‌یاور و غـمخوار، هرگز

ای خـواهـر کوچکـتـرِ ارباب مـظلـوم

ای دخــتـر شـیــر خــدا یـا اُمِّ کـلـثــوم

بر نـاقـه، اطـفـال بـرادر را نـشـانـدی            یک لحظه از احوالشان غافـل نماندی

خاک از لباس و چادر خواهر تکاندی            مانند زینب جایِ جایش خطبه خواندی

کاخ بنی شیطان به ذلت گشت محکوم

ای دخــتـر شـیــر خــدا یـا اُمِّ کـلـثــوم

ای هـمـسفـر مانـند زیـنب با سـرِ یـار            ای همقدم با خواهرت در کوچه بازار

ای مثل خواهر سنگ شامی خورده بسیار            ای ساقی لب تشنگان بعد از عـلـمدار

یک عمر با این روضه گریانیّ و مغموم

ای دخــتـر شـیــر خــدا یـا اُمِّ کـلـثــوم

یـادت نرفـتـه کـربـلا رنجی که دیـدی            از خـیمه‌ها با  زیـنـبت بیرون دویـدی

بـی‌بـی نـمـی‌دانم به تـلّ، آیا رسیـدی؟            دیدی خودت یا اینکه از زینب شنیدی

با چکمه زد بر سینه‌اش آن دشمن شوم

ای دخــتـر شـیــر خــدا یـا اُمِّ کـلـثــوم

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل ایراد محتوایی تغییر داده شد زیرا عصمت مختص ائمه است

عصمت ز سیمای تو معلوم است معلوم           ای دخــتـر شـیــر خــدا یـا اُمِّ کـلـثــوم

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر تغییر داده شد

ای مثل خواهر سنگ کوفی خورده بسیار            ای ساقی لب تشنگان بعد از عـلـمدار

مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : مهدی مقیمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : مربع ترکیب

وقتی که عالم با وجودت آبـرو داشت            باید بـرای بـردن نـامت وضـو داشت

بیت علی یک عمر با تو رنگ و بو داشت            زهـرا دمـادم دیـدنـت را آرزو داشـت


عصمت ز سیمای تو معلوم است معلوم

ای دخــتــر شـیــر خــدا یـا ام کــلــثــوم

روح دعا، أخت الـوفا، بنت الوقـاری            روح ادب؛ زهـرا نسب حـیـدر تباری

مثل عـلـمـداری، شکـوهی، اقـتـداری            مانند زیـنـب خـواهـرت هـمـتا نداری

پـروردۀ دست عـطـوف چـنـد معـصـوم

ای دخــتــر شـیــر خــدا یـا ام کــلــثــوم

نـقـش تو در کـربـبـلا انـکـار، هـرگز            چون خـواهرت تسلیم استکبار، هرگز

در راه کـوفـه تو بگـو یکـبـار، هرگز            زینب نشد بی یاور و غمخوار، هرگز

ای خـواهـر کـوچـکـتـرِ اربـاب مـظلـوم

ای دخــتــر شـیــر خــدا یـا ام کــلــثــوم

بر نـاقـه، اطـفـال بـرادر را نـشـانـدی            یک لحظه از احوالشان غـافل نماندی

خاک از لباس و چادر خواهـر تکاندی            مانند زینب جایِ جایش خطبه خواندی

کاخ بنی شیـطان به ذلت گشت محـکـوم

ای دخــتــر شـیــر خــدا یـا ام کــلــثــوم

ای هـمـسفـر مانند زیـنـب با سـرِ یـار            ای همقدم با خواهرت در کوچه بازار

ای مثل خواهر سنگ کوفی خورده بسیار            ای ساقی لب تشنگان بعد از عـلـمـدار

یک عمر با این روضه گریانیّ و مغموم

ای دخــتــر شـیــر خــدا یـا ام کــلــثــوم

یادت نـرفـتـه کـربـلا رنجـی که دیدی            از خـیـمه ها با زینـبـت بیرون دویدی

بـی بی نـمـی دانم به تـلّ، آیـا رسیدی؟            دیدی خودت یا اینکه از زینب شنیدی

با چکـمه زد بر سینه اش آن دشمن شوم

ای دخــتــر شـیــر خــدا یـا ام کــلــثــوم

: امتیاز

مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : حجت الاسلام محسن حنیفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

نگـاه آسیه ها محـو در قـداست اوست            حـیـا، ادب شدۀ مکـتب نجـابت اوست

به شأن و رتبۀ او غبطه میخورد مریم            دلیل این سخنم جایگاه عصمت اوست


غریب تر ز حـسن نام ام کـلـثوم است            که خاک خوردن نامش نشان غربت اوست

نوشته اند فلک غـرق ذکر تسبیح است            حسین گـفـتـن با آه هم عـبـادت اوست

لهوف مختصری از مصائب بانوست            لهوف گریه کن روضۀ اسارت اوست

فـقـط مـقـابـل او نـام شـام را نبـرید...            اگرچه شام اسیر شکوه وهیبت اوست

دوبـاره مرثـیـۀ قـتـل صبـر می خـواند            از آن شلوغی گودال این غنیمت اوست

شـهـیـدۀ غــم گــودال باید او را خواند            حـسیـن ذکـر مـدام دم شـهـادت اوست

: امتیاز

مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمد جواد پرچمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : مربع ترکیب

عاشقان در حجاب یـکـدگـرند            پــرتــو آفــتــاب یـکــدگــرنـد

گـاه تـصـویـر قـاب یکدگـرند            هـمـه زیـر نـقـاب یـکـدگـرنـد


سعی دارنـد جـلـوه کم بکـنـند

خویش را وقف نام هم بکـنند

فـاطـمـیّـات یــارهـای هــم‌انـد            هر کـدام افـتـخـارهای هـم‌انـد

هـمـه آئـیــنــه‌دارهـای هـم‌انـد            دفــن بـیــن مــزارهـای هم‌اند

گـاه زیـنـب؛ گه ام کـلـثـومـنـد

هـم‌طــراز امـام مـعـصـومـنـد

این قـبـیـلـه عـجـیـب با ادبـنـد            پیش هـم ایـسـتـاده در عـقـبـند

همگی غرق ذات، مـنـقـلـبـنـد            در ظهـور صفـات، هم نسبند

همـگـی در الـسـت زاده شدند

همه پرچم به دست زاده شدند

مـی‌نـویـسـم من از شـما خانم            مـی‌بـری تـا خـدا مـرا خـانــم

تـو بـزرگـی و مـا گـدا خـانـم            الــسّــلامُ عـلـیـکِ یـا خــانــم

ما گـرفـتـار بـام‌هـای تــوأیــم

از ولادت غـلام‌هـای تــوأیــم

عصمت کـامـلـه تو را خوانند            عـابـده، فـاضـله تو را خوانند

عـالـمـه، عـامله تو را خوانند            حـیــدر قـافــلــه تو را خوانند

کـوه تـوحـیـد منـجـلـی هـستی

زیــنــب دوم عــلــی هـسـتـی

مـتـشـرع به دین و باور خود            مـتـواضع کنار خـواهـر خود

تـا شـدی هـمـره بــرادر خود            مـتـوسّـل شدی به مــادر خود

اقـتــدار حرم به دست تو بود

بعد عباس علم به دست تو بود

گـریـه بـیـن شـرار می‌کـردی            شـعـلـه‌هـا را مهـار می‌کردی

پـا بـرهــنـه فــرار می‌کـردی            دختـران را سـوار می کـردی

هـمـه‌جـا کـشـتـی نجات شدی

سـر پـنــاه مــخــدَّرات شــدی

تا ز گــودال ســر در آوردی            خویش را نزد خواهر آوردی

ســوی او دیـــدۀ تـــر آوردی            رو بـه سـوی بــرادر آوردی

خواهرانه به هم کمک کردید

نـیــزه را از گـلـو در آوردیـد

: امتیاز
نقد و بررسی

موضوع های همچون موضوع بند زیر اگر هم بر فرض محال صحیح باشد که نیست نباید بازگو شود و دون شأن اهل بیت است لذا بند زیر حذف شد

نان خود را به دختـران دادی            سهم خود را به دیگران دادی

تو تـسـلّـی بــه مـادران دادی            معجرت را به خواهران دادی

گـیـسـوی سـوخـتـه نقابت شد

گـوشـۀ آستـیـن حـجـابـت شـد

به کـجـا کـارهـا کـشـیـده شده            سـر بــازارهـا کـشـیــده شـده
به پَـرت خارهـا کـشـیده شده            معـجـرت بارها کـشـیـده شده

خواهـرت دیـر کرد و افتادی

چــادرت گـیـر کرد و افتادی