
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
مـا سـر نـهـادهایـم روی زانـوی فـراق با روح زخم خورده و قـلبی پُر اشتیاق بغضی که مانده بین گلو اشک کال ماست ابر شکست خـوردۀ در حـسرت عراق این طفل ناخلـف که دم در نـشـسـته را من مطـمئن شدم پدرش کرده بود عاق اما هـمـیـنـکـه مـا در این خـانـه آمـدیم از لطف فـاطمهست، نه از روی اتفاق هرگز نمـانده تابش خـورشید پشت ابر هرگز نمـانـده روشـنـیِ مـاه در مُحـاق پـرواز میکـنـیـم که مـا را بـغـل کـنـی تـکـثــیـر مـیشـویـم در آئــیـنــۀ رواق با فـطـرسـیـم در هـمۀ شهـر هممـسـیر در مـوکـبـیـم با خـودِ جـبـریل هـماتـاق هرکس رفیق توست، یقیناً رفیق ماست با هرکه غـیر تـوست نـداریم انـطـبـاق فـتوای عـالـمان دروغین به قتل توست عـلامـههـای صـاحـب عـمـامـۀ نـفــاق آه از هزار و نهـصد و پنجاه رد خـون نـازل شده به جـسـم تو آیـات انـشـقـاق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
اهلِ ادَب میسازَد عشقَـش بیادَبها را اینجا تَمـاشا کُـن شُکـوهِ تاب و تَبها را شورِ حُسینیها چه شیرین است باوَر کُن با اشکها پَـروَردهاند اینجا رُطَبها را روزیِ هَر روزِ مَرا دادهست دَر هـیئت با روضهاش سَر کَردهام یک عُمْر شَبها را باشَد حَرامَـم زندگی حَتّیٰ اگَر یک روز واجِب نَدانَم این قَـبـیل از مُستَحَـبها را با چایِ شیرینَش نَمَکگیرَش شُدَم، این چای از تـلـخکـامیهایِ دُنـیا شُـست لَبها را موکَب به موکَب از نَجَف تا کَربَلا دیدیم این عشْق کَرده مُشتَرَک اَصل و نَسَبها را ازاین سُتون تا آن سُتون شوقِ فَرَج دارَند دَر راه میبـینی هَمه مُـنـجی طَلَبها را حَتّیٰ مَسیحیها هَم اینجا اَشک میریزَند گـویـا که آقـا باز میخـوانَد وَهَـبها را تاوَل که نه نوعی مدال از جنسِ مُروارید بـسـیـار زیـبـا کَـرده پـایِ مُنـتَخَـبها را داغِ مِـنـا سـوزانـد ما را پَس بـیا حاجی اینجا ببـین فَرقِ عَرَبها با عَـرَبها را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات اربعینی با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه
ای کـربـلایی دلـبـرم، جـا مـاندم آقا یـابن الحسن تنهـا و رسوا ماندم آقا دیدی چه شد؟! آخر گناهانم سبب شد محـروم از الطـاف زهـرا ماندم آقا خوبان درگاهت سر و سامان گرفتند دور از حرم من، بیسر و پا ماندم آقا سستی ایمانم مرا از چشمت انداخت بس که اسـیـر اهـل دنـیـا مـانـدم آقا چله گرفتم، چلهام کامل نشد، حـیف بیکـربـلا، بی طـور سیـنا ماندم آقا یاد من جامـانـده هم در کـربلا باش دلتـنگ یک لحـظه تمـاشا مـاندم آقا گفتم چه سازم تا که تحویلم بگیری گـریـان برای مشک سـقـا ماندم آقا بیـچـارۀ سـقـای عـطـشـانی که آخر حـتی نخـورد آب گـوارا، مـاندم آقا میگفـت با گـریه حـلالـم کن برادر شرمـنـدۀ اطـفـال و زنها مـاندم آقا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
گریزی نیست دلها را از این شور و حرارت، نه جهان را چارهای دیگر نمانده غیر حیرت، نه به دریا میروند این رودهای جاری از هر سو به وحدت میرسد این سیل جمعیت به کثرت نه قدمهامان تکان دادهست دنیای معاصر را که این رزمایش عشق است آری پول و قدرت نه به جانم میخرم دشواری این راه را هرسال توان زخم و تاول دارم اما تاب حسرت نه به غیر از نصرت و آمادگی در کولهبارم نیست به قصد جانفشانی میروم، تنها زیارت نه سراسر شور و شیداییست در سرتاسر جاده و زائر دم به دم تکریم میبیند حقارت نه یکی این سو یکی آن سو به دعوت میبرد ما را از این مردم محبت میرسد بر ما جسارت نه یکی پیراهنم را میکشد با خواهش از دستم برای شستن اما میبرد آن را به غارت نه اگر امروز«هَل مِن ناصر» از این دشت برخیزد هزاران پاسخ آمادهست در میدان نصرت، نه؟ و من این روضهها را میبرم تا کربلا با خود مگر میافتد این دل یک دم از شور و حرارت؟نه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
بـدون چـون و بـدون چـرا نمیماندند شـبـیه رود، شبـیـه صبـا، نـمیمانـدند چه کربلاست که عالم بههوش میآید پس از شنـیـدن چـاووشها نمیماندند به التماس، به خواهش، به هر چه که میشد خلاصه قافـله میرفت، جا نمیماندند چـقـدر با سـر زانـو به کـربـلا رفـتند از اشـتـیـاق حـرم روى پـا نمیماندند فـروخـتـنـد الـنـگـوى نـوعـروسان را قـدیم مـعـطـل این چـیـزها نمیمـاندند شـب زیـارتـى اربـعـیـن، دهــاتـىهــا به احـتـرام تو در روسـتـا نمیمـاندند فـقـط دو مـرتـبه باید به کـربلا بروى بدین طـریق بـفـهـمى چرا نمیمـاندند خدا نبود اگر این «حسین، حسین» نبود و بنـدگـان خـدا، با خـدا نـمـیمـانـدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام موسی کاظم علیهالسلام
بر خنده خورشید مشارق صلوات بـر آیـنـه جـمـال خـالـق صلـوات از مکـه و از مدیـنه گل میبـارد بر دسته گل امـام صادق صلوات ناشناس زیــر عــلـم امــام کــاظــم بــودن غــرق کــرم امــام کـاظــم بـودن خوب است ولی عجب صفایی دارد یک شب حـرم امـام کـاظـم بودن سیدمجتبی شجاع یک جرعه از آن نگاه لازم داریم در سیـنه فقـط حـبِ اعـاظم داریم آن روز که بندگان همه حـیـرانـند روزیست که ما امامِ کاظم داریم عادل حسین قربان چون سرو همیشه راستقامت بودی معـنای شرافـت و شهـامت بودی در بُهت سکوت و ظلم هارون، عمری فـریـاد رسـای اسـتـقـامـت بـودی سیدهاشم وفایی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام موسی کاظم علیهالسلام
آنجا که عاشقیست همیشه فضای ماست در مرغزار دربه دری ردپای ماست وقتی که نان سفره ما از محبت است صدها هزار حاتم طائی گدای ماست دین و طریقـت همه انـبـیا عـلیست ای مدعی بدان تو که این ادعای ماست ناخالص است دین بدون علی سرشت شاه غدیر صاحب رکن ولای ماست مثل کـلـیم تکـیه به جـایی نمیزنـیم وقتی که عشق حضرت موسی عصای ماست موسای ما ز نسل شهنشاه خیبر است شکر خدا که بـنده ایـمـانیاش شدیم کشتی شکـستۀ یم طوفـانیاش شدیم ما در پـناه چـتر ولایش نـشـسـتهایم خیس از نزول رحمت بارانیاش شدیم مـا را گـره زدند به زلف رهـای او آزاد عـالـمـیـم که زنـدانیاش شـدیم اولاد او به کـشـور مـا آمـدنـد و مـا خادم شدیم و نوکر ارزانیاش شدیم هم خاکـبـوس دخـتر او در میان قـم هم ریزهخوار پور خراسانیاش شدیم خاک وزمین ما همه در اختیار اوست در هـفـتمین حضور زمینی آسـمان او شـد بـلـنـد مـرتـبه جـمع خاکـیان آری ملاک سنجش ایمان ولایت است ما شاکریـم او شـده هـفـتم امـاممـان ما با وجـود او بخـدا گـم نـمیشـویم زیرا که او به شیعه دهد راه را نشان با عشق او به وقت حساب و کتاب و قبر وا میشود زبان فرو بسته در دهان او سومین لقب گرفته به بابالحوائج است حاجت نمیبـرم بخدا پیـش این وآن حاجتروا شدن ز درش کار ساده است امـشب صـلای آمـدن عـیـد میزنـم خود را به حال مستی تشدید میزنم با عشق او برای طپشهای عاشقی بر قلب خود علامت تـمـدید میزنم تـمـثـال آفـتـابـی او را بـه روی دل بـخـتـم اگر که آمـد و تـابـید میزنم محـتاج هـسـتم و در کـوی کریم را دارالاجـابت است و به امید میزنم گاهی میان خاطره از پشت میـلهها او را به عشق خال لبش دید میزنم تـا دیـدمـش دلـم از غـصـه آب شـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام موسی کاظم علیهالسلام
شکـر خـدا کـه نـوکـر اولاد حـیـدرم از خادمان خـانـۀ موسی ابن جعفرم بیهـیچ منّـتی به گـدا نان رساندهای مسکـیـن بمـانم از همه با آبـرو تَـرم دار و ندار من به فدای شما که هست دارایـیام نـگــاه شـمـا ســایـۀ ســرم میلادی و عزای شما یک بهانه است تا پر بگیرد این دل سرگشته تا حرم یـا أیـهـاالـعـزیـز فــدای شـمـا شــوم یا أیها الکـریـم کـرم کـن که نوکـرم امشب به سوی کوی تو پرواز میکنم امشب دلم به سوی حریم تو عازم است مِهر تو مستحبِّ مؤکد؛ نه؛ لازم است نظم امور منطـق قـطعی خالق است قانون عشق مصحف و احکامْ ناظم است امشب به لطف شاه خراسان مسافرم تا کاظمین مـرغ دلِ شاد عازم است نقش دو گـنبد است به پیـش نگاه من چشمم به دستهای پر از نور کاظم است باب الحـوائـج آمـده حـاجـتروا شدم مدیـون خـانـوادۀ موسی ابن جعفریم از عـاشـقـان مـکـتـب آل پـیـمـبـریـم شکر خدا که در تب و تاب ولایـتـیم مست و قلندرِ مِی و صهبای حیدریم بـاید نـشـان دهـیـم که دلدادۀ حـسـین باید نشان دهـیم که تا حشر نوکـریـم بوی مـحـرّم آمده دل را حـرم کـنـید باید نشان دهیم که از جنس کـوثـریم پای عَـلَـم نـوای همه نـیـنـوایی است چـشم انـتـظـار آمـدن وصل دلـبریـم در کاظمین و کرببلا ندبهخوان شدیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
شکـر خـدا که بـا غـمتـان آشـنـا شـدیم از شـیـعـیـان عــاشـق آل عـبـا شــدیـم مـدیـون این مـحـبت بیمـنـتـهـا شـدیـم با لطـف پـادشـاه بـر این در گـدا شدیم دنیا بـدون نـور عـلی در سیاهی است کـار گـدای کـوی عـلی پادشاهی است آنهـا سـفـیـنـههـای نـجـات شـریـعـتـنـد طفلان قـومـشان همه پـیـر طریـقـنـتـد صاحب لوای عرصه حق و حـقـیقـتند لحظه به لحظه سوی خدا در عزیمـتند ما از قـدیـم شـامـل احـسـانـشـان شدیم عاشق شدیم و دست به دامانشان شدیم جبریل کیست؟ خادم و دربان اهل بیت ما کـیـسـتـیـم؟ تـشـنـه بـاران اهل بیت از نـسل باشـرافـت سـلـمـان اهـل بیت هر کس دخیل بست به دامان اهل بیت حـاجـترواتـرین غـزل این کـتاب شد یـعـنـی که ذرّه بـود ولـی آفـتــاب شـد این شعر پاک ذرهای از لطف مجتبیست عالم فدای مرحـمت پور مرتـضیست تصویری از جمال دلانگیز مصطفیست دست کریم اوست که مشکلگشای ماست تو جـان پـاک فـاطـمـهای مـاه پـنج تن هـستم گـدای سـفـره لـطف تو یا حسن قد قامت قـیام تو بیشک قـیـامت است صلح و تو اوج غیرت و عین شجاعت است اسـرار تـو به سـیـنه شـاه ولایت است صبر تو آیتیست که سرّ امـامت است خـون گـریه کردهایم برای تو یا حسن پس سـیـنه میزنـیم به پای تو یا حسن سـر تـا به پـای تو اخـلاص در عـمـل طـعـم اطـاعـتت شده اهـلا من العـسـل ای شـیر ذولـفـقـار به دست شب جمل این ضرب شصت توست ندارد دگر مثل از هول حملهات همه گـشـتـند بیقرار از تـیـغ آبـدار تـو لا یــمـکـن الـفــرار فـتـح جـمـل که بـیدم مـولا نـمیشـود بیدست مـجـتـبی گـرهای وا نـمیشود قـطره حـریف وسـعـت دریـا نمیشود یعـنی که هـیچ کس یل زهـرا نمیشود در چهرهات تلاءلویی از نور فاطمه است سردار سروران عرب پور فاطمه است تا دسـت رد به سـیـنـه نـامـردهـا زدی از خـود پـلی به مـقـصد کـربـبلا زدی در وقت جـنگ شیرخدا را صدا زدی بـا تـیـع پـای آن شـتــر سـرخ را زدی مانند ضربهای که عـلی زد به عـبدود گفت است آفرین به تو جـبریل بیعدد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
سـوگـنـد بـه نـام دلــربــایـش نـور است وجـود و ابتـدایش با خَلـقِ حـسـن کرد مباهـات در روز ازل، ذاتِ خـدایـش آنـان که نـوشـتـنـد کـریـمـش مــا را بـنــویـسـنـد گــدایـش بخشید "سه بار" هرچه را داشت جــانِ هـمــۀ خـلــق فــدایـش حقاً که پـسندِ قلب زهـراست شد هرکه عـزیـزِ مجـتـبایش هــسـتـنـد تــمــام اولــیــا هـم محـتـاج عـطـای دست هایش هم او شده راضی از خدا، هم حق بوده رضایش به رضایش چشمان حسین بر لب اوست وقـتی حـسـن سـت مـقـتدایش در مـعـرکـۀ جـمــل کـه آمـد دیـدنـد به شکـل مـرتـضایش آن قدر رئوف است که میخورد در پـیـشِ جـذامـیـان غـذایش آن مرد، هر آنچه ناسزا گفت آخــر نـشـنـیــد نـا ســزایــش تازه به کـرم نـوازشـش کرد جـا داد بـه او بـیـنِ سـرایـش صد بحـر اگر که مدح گـویم یک قـطره نگـفـتم از ثنـایش هـفت صـفـر است آی مَـردم روز غم و غربت و عزایش آن قــدر بــلا بـه او رسـیــده مانـدم که بگـویم از کجـایش از کوچه نپـرسید ازین مـرد یک عمر، شدهست مبتلایش جانسـوزتر است داغ زهرا از کـلِ غـمِ جـهــان بـرایـش یــارانِ مُــقــربـش کـشـیـدنـد سجـاده و فـرشِ زیـر پـایـش درد است که زهر خورده آقا از هـمسر بی مهـر و وفایش خونی شده با سرفۀ سخـتـش دسـت کـرم و گـره گـشـایش قاسم به سر و صورت خود زد خـونی شـده دیـد تـا عـبـایش پا میکشد این مردِ پُر از درد در حجره، به روی بوریایش آن قدر جگر به دامنش ریخت تا جوهـره رفـت از صدایش بـگــذار بـمـانـد بـه قـیــامـت دنـیـا کـه نـفـهـمـیـد بـهـایـش آتـش زده بــر تــمـام عــالــم لا یَــوم کَــیَـومِ کــربــلایــش گر کرب و بلا همیشه جاریست صلح حسن است مقـتضایش صد شکر که سنگها نخوردند بر صورت مثل مصطفـایش صد شکر که نـیـزهای نـیامد تا قـطع کـند صوت رسـایش صد شکر نبود خنجـری کند تا بـوسـه بگـیرد از قـفـایـش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
به درباری که، حاتم هم در آنجا از خدم باشد؛ کنار سفرهاش هر وعده سائل بیش و کم، باشد! جهان را زیر و رو کردم پی مضمون و فهمیدم غزل خوب است در مدح حسن؛ شاه کرم؛ باشد دقیقا مثل حیدر میشود وقتی که در میدان به دست پُر توانش قبضۀ تیغ دو دم باشد قمر دور زمین نه دور آن شهزاده میگردد برای احترام او هـلال اینگونه خـم باشد کجا دیدی امیری را که رعیت را به لبخندی کند دلخوش ولی قلب خودش دریای غم باشد؟ کجا دیدی امیری را که دنیا سائلش، اما تمام سهمش از دنیا مزاری بیحرم باشد؟ برای افـتخار کل ما ایـرانـیان کـافیست همین که طرح صحنش دست معماری عجم باشد سراسر در رواقش از طلا با خط نستعلیق صد و هجده کتیبه شعرهای محتشم باشد النگو و گلوبند خودش را نذر او کردهاست مگر بخشی ز ایوان از طلای مادرم باشد به یاد کوچه و محراب هر شب اشک میریزد تعجب نیست کام او اگر مشتاق سم باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
دوباره دست به سینه، از آن دری که ندارد سلام من به ضـریح مطهـری که ندارد بقیع و جمعیت زائران و حال و هوایش و برق گنبد و رقص کبوتری که ندارد! خیال میکنم از صحن جامع حـسنیاش رسیدهام وسط صحن کـوثری که ندارد سرم به سنگ تو خورده که سر به راه تو هستم! ببین زمین حرم را چه مرمری که ندارد دوباره مثل همیشه پُر است کاسۀ شعرم کـریم غیر کـرم کـار دیگـری که ندارد برادر آمده از کـربـلا؛ چگونه ببوسد؟! شما ضریح نداری و او سری که ندارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام حسن مجتبی علیهالسلام
هر کسی سورهٔ حُسن از لب ما نشنیدهست «بوی پیراهن یوسف ز صبا نشنیدهست» هر کسی هست دل از دست ندادهست هنوز صوت قـرآن مسیـحـای مرا نشنیدهست زیر این گـنـبد دوّار کـسی از دو لـبـش جز صدای سخن عشق صدا نشنیدهست طعنه و زخم زبان هر چه هم از هرکه شنید ولی از او احـدی غیر دعـا نشـنیدهست دو سه باری همۀ زندگیاش را بخـشید در این خانه کسی چون و چرا نشنیدهست «ندهد فرصت گـفـتار به محـتاج کـریم گوش این طایـفه آواز گـدا نشنیدهست»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
تویی ضریحِ کرامت؛ تمام خلق، دخیلاند اگر کریم تویی؛ حاتمانِ دَهر، بخـیلاند غـباری از قـطراتِ تـیـمُّـمِ تو طهـارت بُحور، پیشِ نَـمِ مسحِ پـایت آبِ قـلیلاند هزار مَن غزل آنسو در آسمانِ ترازو مناقبِ تو در اینسو بدون وزن، ثقیلاند به کاسۀ مَلَکِ رزق، ریخـتـند کمت را مجاورانِ گدایت به خرجِ خلق، کفیلاند ملـقـبی به مُـعـِزُّالـْـبَشر؛ مُـذِلّ شـیاطین همیـشه سنگْعیاران کـنار قـله ذلیلاند میان آن هـمه سـردارهای جـنگنـدیـده سپاهیان سکوتِ تو جنگجوی اصیلاند ندادهاند رضایت؛ به حرمتت به نمکدان چه سنگها که به آئینهات همیشه گُسیلاند شرارههای دری که تمام عمر، تو را سوخت قضای آتشِ نمـرودها به جانِ خـلـیلاند گواهِ غربت صدّیقه پیـرْموی سرت شد قـصیـدههای سـپـیدِ تو آیـههای دلـیلاند نمیرسد به کـفِ پـای مقـتلت قد شعرم قلم خمیده؛ رطبهای روضهات به نخیلاند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام حسن مجتبی علیهالسلام
درخـتهـای اُمـیـدیـم، از دیـار حـسـن پُر از شکـوفۀ عـشـقـیم در بهار حسن به سَلسَبیل و به زمزم که احتیاجی نیست! رسـیده اسـت لـبِ ما به جـویبار حسن به دخـل کاسـبیام برکـتی فـراوان داد از آن زمـان که شدم خـادم تـبار حسن همین دو لقمۀ نان را حسن به ما بخشید گرفته سفرۀ ما رنگ از اعـتبار حسن کـریـم بـودنِ او قـابـلِ محـاسـبه نیست کجا تـرازوی ما و کجا عـیار حـسن؟! کدام شاه نشـسـته است با جـذامیهـا؟! بـلـند میشـوم از جا به افـتخـار حـسن بنازمش که چنان شیر از جمل برگشت چه کرد در دل آن فتنه، ذوالفقارِ حسن من از طـفـولـیـتـم عـاشق دو شاه شدم منـم دچـار حـسـین و منم دچـار حسن در اربعین حسینی، حسن جلودار است قـدم زدم هـمـۀ جـاده را کـنـار حـسـن عمودِ یکصد و هجده، بهشتِ مشّایه است خدا رسانده خودش را سرِ قرار حسن حسین با همۀ دلرُباییاش، حـسنیست ببین دل از همه بُردن شده است کار حسن خیالـبافی من صحـنسازیِ حسن است شـبـیه مشهـد ما میشـود مـزار حـسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
با تـیـغ اشـک بر همه میتـازم ای پدر من با غـم تـو هـیچ نـمیسـازم ای پـدر این مدتی که مـانـده به پـایـان عمر من باید به گـریـه بـر تـو بـپـردازم ای پدر صد بار خوردهام به زمین بین این مسیر تـا پـرچـم غـم تـو بـر افـرازم ای پـدر رفتی به روی نیزه و سر خم نکردهای در روز حشر هم به تو مینازم ای پدر روزی که زنده میکـند اسلام را غـمـم ایـمـان میآورنـد بـه اعـجـازم ای پـدر اطناب رنجهای تو را جای شرح نیست در شعر غـصههـای تو ایجازم ای پدر هر بار خواست جان بپرد از حصار تن سنـگـی زدنـد بـر پـر پـروازم ای پـدر از اسب خوردهای به زمین حق بده که من خـود را ز روی ناقـه بیـنـدازم ای پدر اینگونه که بـریـده سرت را، نمیشود، بر گـردن تو دسـت بـیـانـدازم ای پـدر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
در پِیات چهل منزل، سخت جستجو کردم از قـفـایِ هر نـیـزه با تو گـفـتگو کردم سایـهات ز روی نِی، بوده بر سرم بابا هر کسی یتیمم گفت، سوی نیزه رو کردم بعد عصر عاشورا، غصه آنقَدَر خوردم خنده در دهانم مُرد، گریه در گلو کردم کُهنه معجرِ خود را، ای پدر به سر دارم زیر ضربِ سیلی هم، حفظِ آبرو کردم پهلوی پُر از درد و، صورت ورم کرده آیه آیه کـوثر را، شرحِ مو به مو کردم از جـفـای این دنیا، آنـقـَدَر کـشـیـدم که مثل مـادرت زهـرا، مرگ آرزو کردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
تو هستی باغبان و من گل نیلـوفرم بابا هنوزم تو پدر جان منی، من دخترم بابا طَبَق "بیت" و سر تو "کعبه" و من گرم اعمالم نشسته من طوافم را به جا میآورم بابا چه آمد بر سر چشمم، سرت را تار میبینم به سختی باز و بسته میشود چشم ترم بابا مرا هم ای پدر مانند زهرا با لگد کشتند چگـونه درد پهـلـو را تحـمـل آورم بابا سه ساله طفلم اما از خدایم مرگ میخواهم ببین ناز اجل با قیمت جان میخرم بابا قـدم برداشتـنهایم به مثل مـادرت باشد به مثل پیـرها محـتاج دیـوار و درم بابا ز بس دیرآمدی ای قبله، رو به قبلهام کردند به روی مـاه تو باشد نـگـاه آخـرم بـابـا بُوَد پیدا ز رگهایت سرت را بد جدا کردند خـبر دارم ولی هـرگز نیـاید بـاورم بابا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
آسـمـانت سـرخ امـا آسـمـان من کـبـود بـعـد تو بـابـای خـوبـم آسمان آبی نبود من تو را میخواستم دیدم تو با سر آمدی آمدی جانم به قربانت ولی دیگر چه سود داغ سنگین تو قد کوچک من را شکست بعد تو یا در رکوعم دائماً یا در سجود فکر کردم بعد تو من را مدینه میبرند نامسـلـمـانـان مـرا بـردنـد بـازار یهـود با عمو عباس میگویم چه آمد بر سرم شاید اخمی کرد از نیزه به شمر بیوجود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
چنان از غـم دوری افـسـرده بودم که از داغِ تو سخت پـژمرده بودم سپـر گر نـمیکرد عمه خودش را همان عـصر روز دهم مُرده بودم فقط خون دل بود و اشک دو دیده غذایی اگر هم که من خورده بودم گـرسـنه نخـفـتـم شـبی در اسـارت که هر شب پدرجان، کتک خورده بودم حسابـش ز دسـتم برون گشته آخر که من اینـقـدَر زخم نـشمرده بودم حلالم کن امشب اگر شکـوه کردم دلــم تـنـگِ تـو بـود، آزرده بــودم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
آمدی در جمع ما، ویرانه بوی گل گرفت آمدی بام و در این خانه بوی گل گرفت آن شب قدری که شمع جمع مشتاقان شدی تا سحر خاکستر پروانه بوی گل گرفت من که با افسون گفتار تو میرفتم به خواب از لبت گل ریختی افسانه بوی گل گرفت گرچه لبهای تو را بوسید جام شوکران از نگاهت ساغر و پیمانه بوی گل گرفت پرده از آن حُسنِ یوسف چون گرفتی، خاطرم بوی ریحان بهشتی یا نه بوی گل گرفت بر سرم دست نوازش تا کشیدی چون نسیم گیسویم عطر محبت، شانه بوی گل گرفت
: امتیاز
|