
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
داغ تو دور از تصوّر، خارج از تصویرها ماتمت افـتاده بر جانِ غل و زنجـیـرها ذکـر تو ذکـر تـوسـل کـردن زنـدانـیـان ضامنِ تهمتگرفـتاران و بیتـقـصیرها حضرت موسیبن جعفر! با تو حاجتهایمان شد اجابت، رد نشد هرگز پس از تأخیرها نیمهشب پر میکشید از دستهای بستهات ذکر تسبیح و قنوت و موجی از تکبیرها از میانِ درب زندان نور تو معلوم بود داشت حتی نـور تو بر دشمنت تأثـیرها هتک حرمتها به جای زهر، جانت را گرفت بیشتر از ضربِ تـازیـانـهها، تحـقـیرها زهر هم دارد علائم، بدترینش تشنگیست سوخـتی اما به یـاد کـشـتۀ شـمـشـیـرها روضۀ جدّ غریبت عـاقـبت شد قـاتـلت یاد آن پـیکـر که زیرِ نیـزهها و تـیـرها دست و پا میزد ولی چشمش به خیمهگاه بود وای از رزق حرام و وای از تزویرها میشکست ایکاش دستیکه به رویش شد بلند میشکست ایکاش با دستش عصایِ پیرها!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
هرچـند گـدایـان، در این خـانه زیـادند اینها همگی مـظهـر لطـفاند، جـوادند هرگز به کسی پاسخ «برگرد» نـدادند اینـهـا نه خـدایـنـد، نـه مـانـند عـبـادنـد هرکس که نیامد در این خانه، ضرر کرد بُرد آنکه شبی را در این خانه سحر کرد بر محضر تو، عرض سلام، عرض ارادت ای آنکه گره خورده به نام تو سخاوت پـیـچـیـده شـمـیم رضـوی بـین رواقـت انـگـار خـراسـانم و مـشـغـول زیـارت نام تو گـره وا کـنـد از مـشـکـل مـردم دیدیم کـرامات تـو را گـوشـهای از قـم دارنـد خـبـر از کـرمت، مـردم بـغـداد مـرد عـربـی آمـد و بـر پـای تو افـتـاد دیـدیـم حـرم پُـر شده از نـالـه و فـریاد گـفـتیم چه شد؟ گـفت شفا داد! شفا داد! از سفـرۀ احـسان شـما، تـوشه گرفـتـیم از گـوشه ایوان تو ششگـوشه گرفـتیم ای آیـۀ مـسـتــور! عـزیـز دل زهــرا! موسایی و در طـور؛ عزیز دل زهرا! مظلومی و مهجـور؛ عزیز دل زهـرا! از فـاطـمهات، دور؛ عزیز دل زهـرا! هرچند که معصومۀ تو دل نگران است صد شکر مدینه، حرمت امن و امان است دردی که به ساق تو رسیده است، بماند گوش تو چهها که نـشنـیده است؛ بماند رنگ رخت از زهر پریده است؛ بماند گفتند که خـوب است، بعـید است بماند دشمن شده از درد تو، خوشحال! چه سخت است تنهایی و غربت ته گودال، چه سخت است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
میان روضه جاری میشود تا بر زبان زندان تداعی میشود در ذهن هرچه روضهخوان زندان گره گودال اگر خورده به جد او گره خورده به نام حضرت موسیبن جعفر بیگمان زندان شبی در بیکسی باید پُر از دلواپسی باشی که تفسیرش نمیگنجد یقیناً در بیان زندان دلش نزد رضایش بود و فکرش پیش معصومه به پای جبر اگر میرفت از این زندان به آن زندان همان بهتر ملاقاتش نیامد دخترش؛ زیرا ندارد بسـتری آماده نـذر میهـمان زندان بلای جان فقط تیر و کمان و تیغ و خنجر نیست که از جان اسیرش میبرد تاب و توان زندان چه گویم دیگر از افطار جانسوزش که با شلاق پذیـرایی کند از او به هنگام اذان زندان خجالت میکشد حتی غل و زنجیر؛ حق دارد اگر شرمنده باشد از حضور بد دهان زندان بیا ای سم تو دیگر لااقل قدری مدارا کن چرا که سالها کردهست او را نصفجان زندان سرش بر وری خاک اما برای روح مجروحش دری وا میکند امشب به سمت آسمان زندان معطر میشود از عطر قرآن بیم از این دارم که بردارد برای قاری خود خیزران زندان تنش از تابش خورشید رنگش بر نمیگردد خدا را شکر باید کرد؛ دارد سایهبان زندان ندارد تازگی ظلم بنیعباس و میسوزاند وجود حضرتش را از میان واژگان زندان برای عصمت اللهی که در رخت اسارت بود مهیا شد کـنار خانۀ شمر و سنان زندان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
دل مـبـتـلای حـضرت موسیبن جعفر عـالـم فـدای حـضرت مـوسیبن جعفر قـلب تـمـام شـیـعـیـان گـردیـده امـروز مـاتـمسـرای حـضرت مـوسیبن جعفر اشک از دو چشمم گشته جاری چون رسیده روز عـزای حـضرت موسیبن جعـفر این روز و شب کاری ندارم من به غیر از گـریه برای حـضرت مـوسیبن جعـفر مـرغ دلـم پـر میزنـد امشب به سـوی صحن و سرای حضرت موسیبن جعفر دوزخ نخواهد رفت آن چشمی که باشد گـریان برای حـضرت موسیبن جعفر مـادر بــزرگـم بـارهـا حـاجـتروا شـد با سفـرههـای حضرت موسیبن جعفر نـــالایــقــم امــا درون ســـیــنـــه دارم شـوق لـقـای حـضرت موسیبن جعـفر مثل شهـیـدان کاش من هم هـستیام را ریزم به پـای حضرت موسیبن جعفر با یـاد صحـن کـاظـمـیـنـش پـر گـرفـتم در روضههای حضرت موسیبن جعفر میبُـرد دشمن کـاش در کـنج سیـهچال من را به جای حضرت موسیبن جعفر در گـوشه زنـدان دل سـنگ آب میشد با نـالـههای حـضرت مـوسیبن جعـفر حتی غل و زنجیر هم خون گریه می کرد وقت دعـای حـضرت موسیبن جعـفر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام کاظم علیهالسلام
وقـتـش شده بـیایی و درمـانـمـان کنی فکری به جسم زخـمی ایـمانـمان کنی ما را فراق روی تو تا کفر برده است برگـرد تا دوبـاره مـسلـمـانـمـان کـنی مـا آبـرو بـریم به دردت نـمیخـوریـم حق میدهـیم از همه پـنهـانـمان کـنی ابـری شـدیم و راه به گـریه نـبـردهایم داریـم امـیـد تا که تو بـارانـمـان کـنی ما را کـنون که تا حرم شاه راه نیست ای کاش تا که زائـر سلـطـانـمان کنی حـالا که کـاظـمـین نـرفـتـیـم کـاش که مـا را غـبـار راه خـراسـانـمـان کـنـی حالا که پای سفرهٔ موسی بن جعفـریم در این عزا تو کاش که مهمانمان کنی امشب خودت گریز به کرب و بلا بزن تا که فـدای سـیـد عـطـشـانـمـان کـنی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
بهار، میشِـمُرد اشکهای بـاران را هـجـومِ ضربۀ شـلاقهای بـوران را خزانِ سرخِ زمین سبـز میشود آخر بهار، میرسد و میکُـشد زمستان را بهار، هوی مسیحای خاکِ در گور است به آب میسِـپُـرد خـشکی بـیـابـان را بهار را چه به پائـیزهای طـولانـی؟! چقدر صبر کند خشکسالِ هجران را؟! به حکمِ داسبهدستان به مرگ محکوم است گُلی که زندگی آموختهست، گلدان را دوباره دستِ خدا را به ریسمان بستند همان تبار که از پشت، دستِ شیطان را کبوتری که قفس را هم آسمان میدید همیشه دید در انـبوهِ درد، درمـان را چه یـوسـفی که ندارد هـوای آزادی! چه یوسفیست که پَر داده چاهِ کنعان را! به آجر آجرِ زنـدان قـیام میآموخـت کسی که ریخت، به میدان سجدهاش جان را میان دخـمۀ تـاریک، نـور پـیدا کـرد زنی که اینهمه گم کرده بود، ایمان را اباالـرئوف، هر آئـینه میشکـست اما رهـا نکـرد، دلِ سنـگی نگـهـبـان را اسـیـر بـود، ولی ریـسـمـانِ ایـمانـش اسیـر کرد، مسلـمان و نامـسلـمان را هجـومِ سـیـلی جـلادهای حـیـوانخـو کـبـود کـرد، تـنِ آیـههـای انـسـان را به شأن آیـۀ «اِلّاالمُـطَهَّـرون» سوگـند که بیوضوصفتان میزدند قـرآن را دهانِ هر که به تندی به ناسزا وا شد شکست، روی دلِ زخمیاش نمکدان را شبیه پیکرش آماجِ زخم شد جگـرش به پارۀ جگر از بس گذاشت دندان را به کامِ تشنگیاش جامِ اشک مینوشاند به کربلای لبش روضههای عطشان را به پای او غل و زنجیرها اسیر شدند زمـانِ رفـتـنـش آزاد کـرد زنـدان را سیـاهچـالِ غـمِ کـاظــمـیـن، بـالا بـرد کـتـیبههای عـزای قـم و خـراسان را اسیـرِ سلـسلـههـای عـراقِ آن دوران اسـیـر کـرد، دلِ مـردمـان ایـران را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
برای رزق میآید کنارت صبحگاهان هم به شوقِ رحمت تو دست بالا برده باران هم تویی آئینهایی که قبله در چشمت نمایان است به روی تو علی و فاطمه پیداست، یزدان هم الا یاایها السـاقی، به دور سفـرهٔ جودت نه تنها مشهد و شیراز و قم هستند، ایران هم تو را ظرفیست بیپایان که نامحدودِ از حلم است ندارد وسعت صبرِ تو را ملک سلیمان هم تو را محصور کردند و نمیدیدند بیدینان برای ذکر تسیبحِ تو معراج است زندان هم اگرچه ابرهای ظلم و کینه دورهات کردند به نورت غبطهها خوردهست خورشیدِ درخشان هم فقط شیطان، کنارت بهره از نورت نمیگیرد وگرنه سجده خواهد کرد همراهِ تو عصیان هم مگر بیرخصت تو تازیانه میخورد بر تن؟ یقین رفتهست با اذن تو از بین تنت جان هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
سرد است تمام کوچههامان برگرد گرمای پس از شب زمستان برگرد گـلـدان لـب پــنـجــرهام خـشـکـیـده ای رحمت قطرههای باران برگرد حالا که فضای روزگارم تار است خـورشـید همیشگی و تابان برگرد من بغـض ترک خـوردۀ دل آشوبم آرامـش بـینـهــایـت جـان بـرگـرد عـمری به سرم زده که فـریاد کـنم از خلوت خویش تا خیابان... برگرد ای محـض حـضور؛ غایب پیـداتر معـنای وجـود؛ حسّ پنهـان برگرد تبـعـیـدی حـبـس انتـظارت شدهایم ای مــژدۀ آزادی زنــدان بــرگــرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
از زنـدگـیِ بـی تـو بـیــزاریــم آقـا دیگـر بـیـا، خـیـلـی گـرفـتـاریـم آقا غیر از ظهورِ تو نخواهیم از خداوند شب تا سحـرهـایی که بـیداریم، آقا با دلبری غیر از تو که کاری نداریم در سـیـنـه تـا مهـرِ تو را داریم آقا با دیدههایی که بهجز تو هرچه دیده! روی تو را مُـشـتـاقِ دیـداریـم آقـا! پیشِ طبیبِ دیگری جُز تو نرفـتـیم حـالا کـه اُفـتـادیم و بــیـمـاریـم آقـا پُر مُدِّعـا هستیم، اما هیچ و پوچـیم از تو تُهی، از خویش سَرشاریم آقا! ما وصلـۀ ناجـورِ دربارِ تو هستـیم دَر چـشمهای خـیـسِ تو، خاریم آقا تـنهـا زِ چـشمِ مهـربـانت بَر میآید بـخـشـیـدنِ مـا که گُـنـهـکـاریـم آقـا اِمسال هم، کربوبلا روزیِ ما نیست اِمـسـال هم، عُـقـده به دِل داریم آقا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
دوباره بغض و کمی آه، علتش این است حرم نرفـته بمـیرم خجـالـتش این است سلام میدهم از بـام خـانه سمت حـرم ببخش نوکرتان را بضاعتش این است هـنـوز تـوبـه نـکـرده، مـرا خـریـد آقـا محبت و کـرم یار سرعـتـش این است به ذکر و نام قـشنگـش لبم شده شیرین تمـام لـذت فـرهاد و خلـوتش این است رقــیـق شـد دل آلــوده از گـنـاهـم بـاز کمی ز معجـزه چای هیأتـش این است به قطره قطره اشکم ملک خورَد غبطه که اشکِ روضه ارباب قیمتش این است شفای هر مرضی گشت، خاک تربت دوست چه ها کند نظرش آنکه تربتش این است عجیب نیست که بد کاره هم شود زاهد که جـذبه نـظر یـار، قـدرتش این است محـبـتـش ز ازل بـا گـلـم شـد آغـشـتـه که ماجرای من و عشق قدمتش این است خوشا میان عزا جان دهم، همه گویند: غلام کویِ حسیـنیه قـسمتـش این است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و فتح خیبر با دست الهی او
یا عـلی گفتم همه درها به رویم باز شد یا علی گفتم، چه شیرین شعر من آغاز شد السلام ای در نگاهت موج و دریا بیقرار! السلام ای در سکوتت کوه و صحرا بیقرار!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و فتح خیبر با دست الهی او
فکند آن پنجه داور گهی از راست گاهی چپ ز مرحب سر ز خیبر در گهی از راست گاهی چپ علی یک تن در آن غوغا ولی در عرصه هیجا هزیمت کرد از او لشکر گهی از راست گاهی چپ سهیل برق تک رخش و بدخشی ذوالفقار او یکی برق و یکی تندر گهی از راست گاهی چپ دو پیکر صارم تیزش به قلب لشکر کافر نماید هر یکی نشتر گهی از راست گاهی چپ سرانگشتان معجز را برای بندگی خور را ز مغرب برد در خاور گهی از راست گاهی چپ به روم و چین و بحر و بر اگر خاقان و گر قیصر از آن سر برد و زین افسر گهی از راست گاهی چپ حسام بـرقفـام و نیـزه اژدر خـصال او بلای جوشن و مغفر گهی از راست گاهی چپ بر آن نیلوفری خرگه چه باشد تیر و ناهیدش دبیرستی و خنیاگر گهی از راست گاهی چپ قسیم دوزخ و جنت برای کافر و مؤمن شفیع عرصه محشر گهی از راست گاهی چپ فلک را گر دو قطب آمد منجم دیده را بگشا بهر قطبی است او محور گهی از راست گاهی چپ شها آشفـتهات تنها میان یک جهان اعدا بیفکن سایهاش بر سر گهی از راست گاهی چپ
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و فتح خیبر با دست الهی او
چون محرم شد تمام از سال هفت با سـپاه خـویش بر خـیـبر برفت اهـل خـیـبـر مطلع شـد از خطر شـد مـهـیـا بـا سـلاح و هـم نـفـر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
آقا! به جـان خـسـتهٔ من هم نگـاه کن! رحمی به حال این دل بیسرپـناه کن! گم کردهام مسیر رسیدن به دوست را ای راه مستـقـیـم! مـرا سـر بهراه کن! تاریک شد دلی که ندیدهاست رویِ تو خـورشید من! بیا و شبم را پگـاه کن! از نـور توست روشـنیِ مـاه و آفـتاب بر جان من بتـاب و مرا نـیز ماه کن! عمری تو را صدا زدهام بعد هر نماز لطفی بر این صدای پر از سوز و آه کن! آقـا! گـنـاه من شـد اگر مـانع ظـهـور؛ لطفا عزیز! عـفو بر این روسیاه کن!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بر خـاتم پیـغـمبران نقـش نگـین بودی پیش از غـدیر خم امیرالمؤمنین بودی نور تو را آدم به ساق عرش رحمن دید روز ازل دست خـدا در آسـتین بودی در طور سینین با کـلیم الله، همصحبت در چرخ چارم با مسیحا همنشین بودی خضر نبی از چشمهات آب بقـا نوشید تو باغـبان مزرع زیـتون و تین بودی از تو الفـبای اصول معـرفت آمـوخت آمـوزگـار خاص جـبـریل امـین بودی قـرآن گـواهی میدهد که بعد پیغـمـبر السابقـون السابقـون در امر دین بودی از سفرۀ دنیا فقط نان و نمک خوردی شصت و سه سالی میهمان روی زمین بودی از قول (مَا ازْدَدْتُ يَقِينا) ی تو فهمیدم* علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین بودی شأن تو را ای علت خلـقـت نفـهـمیدند تـنهـاترین تـنهـاترین تـنهـاترین بودی *امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً «اگر پردهها برداشته شود، بر يقين من چيزى افزوده نمىگردد». کشف الغمة، ج ۱، ص ۲۸۶
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ذکر خداست روشنی جان مهـر و ماه ذکر خـداست راز شب و جلـوۀ پگـاه ذکر خـداست چـشمۀ جـوشان زندگی بی ذکر او نروید از این خاکدان گیاه چون کشتی شناورِ در عـشق، کائنات با ذکـر او روانه بدان کوی و بارگـاه ذکر خدا شبـیه به پـیـری سـپـید مـوی دیده شدهست پیش روی مـرشدان راه ذکر خـدا شـبـیـه جـوانی سـیـاه چـشـم با انــبــیـا مـشـاهـده گـردیـده گـاه گـاه او بوده است مونس یونس به بطن حوت او بوده است همدم یوسف به قعر چاه او شد برای حضرت موسای ما مراد او شد به طیب مـولد عیسای ما گـواه ذکر خـدا حجاب مـقـامات فـاطمهست آئـیـنـهای کـه راه نـدارد بـه آن نـگـاه ذکر خدا کسیست که خـتم پـیـمـبران میآورد بـه سـایـۀ شـمـشـیـر او پـنـاه کفرم مبین که قـبلۀ سیّار ما کسیست کو کعبه داشت در قدمش شأن زادگاه خلقی بشر گـرفـته عـلی را به جاهلی جمعی خدا گرفته عـلی را به اشـتـباه او در پی هدایت مردم به صف کشید از معـجـزات لشکـر و از اولـیا سـپاه اُمّت مگو که این فقط از کور ممکن است بیراهه را سه بار گـزیدن به شاهراه از اشـتـیـاق دیـدن ایــوان و گـنـبـدش افتاده است از سر هـفت آسـمان کلاه جایی که هست روی من از بخششش سپید جایی که شمس میدمد از جلوهاش سیاه در محضرش یکی شده اظهار شعر و شرم آنجا کـه کـوه فـضل نـدارد نمـودِ کـاه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها قبل از وفات
پُـر از توأم دم آخـر، ز غـیر تو بریام دلم برای تو لک زد، مرا نمیبریام؟! به شوق اینکه بگیری مرا در آغوشت من از حیات گذشتم؛ به مرگ مشتریام حـباب زیـر قـدمهـای مـن نمیشـکـنـد نمانده هیچ اثـری از شکـوه حـیدریام حسین! چشم تو روشن به شام برگشتم هنوز خانه به دوش مـصیبت سریام، که شمر آمد و از تن برید و بر نی زد بـریده مثل هـمان ضجـههای آخـریام حسین! کـشته مرا حکمت نفـس زدنت هنوز عـطر تو جامانده روی پیرهنت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها قبل از وفات
ای که چـراغ یـاد تو، شد نـور عـیـنم بی تـو اسـیـر درد و رنـج عـالـمـیـنـم ای آرزوی خفته در خون، ای حسینم بعد از تو چشمانم پُر از خون جگر شد از آتـش داغـت، دل من شـعـلهور شد امشب دل من در حصار درد، تنهاست امشب دلـم تـنگ تو و دیـدار بابـاست امشب دلم مشتاق وصل روی زهراست ازداغ هجـرانت غـمـی جـانـکـاه دارم بعد از تو، عمری مثل گُل کوتاه دارم بعد از تو غم، در سینۀ من موجزن بود بعد از تو تنها مونـسم این پیـرهن بود این پیرهن ای کاش بهر من کـفن بود از شوق وصلت سینهای پُر جوش دارم پـیــراهـنـت را بــاز در آغــوش دارم ای رهـنـورد و رهـبــر راه عــقــیــده مــرغ دلــم بـار دگـر سـویـت پــریـده آیــم بـه دیــدار تـو، بـا قــد خــمــیــده محـبـوب قـلب خـستۀ زینب! کجایی؟! امـشـب تـو بـایـد پـیـشـواز زینب آیـی در وادی طف، روز عـاشـورا بـرادر تــا پــیــشــوازت آمــدم بـا دیــدۀ تــر بر حـنـجـر تو بـوسـه دادم جای مادر رفتی و دل دنبال تو، مهجور میرفت با رفتنت از چشم زینب، نور میرفت آن لحظهای که با هزاران درد جانکاه جـسم تو را در قـتـلگـه دیـدم به ناگـاه بـوسه زدم بر حـنـجـرت با نـالـه و آه گفتم پس از تو از جهان، سیرم حسینم با رفـتـن تـو زود میمـیـرم حـسـیـنـم تو شور صبـر و مـذهـبم بودی برادر آمــوزگــار مـکــتــبــم بــودی بــرادر تـو شـاهـد تـاب و تـبـم بــودی بـرادر در هر کجا باشی، مـرا نـور وجـودی من بی تو میمُردم، اگر با من نبودی ای ذکر یـادت چـلـچـراغ هر شب من در هر نـفـس نـام تو شد ذکـر لب من بـا نـام تـو پـایـان پـذیـرد مـطـلـب من گفتا سخن از درد من، طبع «وفایی» با وصل تو پـایـان پـذیـرد این جـدایی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
آسمان غباری از، لطف عام زینب است خاکِ زیر سایـۀ، مـسـتدام زینب است دین حق قـوام یافـت، از قـیام غـالـبش پس کـمال راه ما، از کلام زینب است ما کجا و درک او، ما کجا و وصف او کـوهـپـایـهایم ما، کـوه نـام زینب است نخلِ پُـر ثـمر شدن، خواهر قـمر شدن زینت پـدر شدن، این مقام زینب است گر ز غم جدا شدیم، مست کربلا شدیم از دعای روشنِ، صبح و شام زینب است خوش به طالع پدر، خوش به حال مادرم این کنیز فـاطمه، آن غلام زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
ناگاه دیدم آن شب، در خواب کربلا را نیهای خـشکنای صحـرای نیـنـوا را هفـتاد و دو ستاره، افـتاده بود بر خاک خورشید گریه میکرد، سوگ ستارهها را دیدم زنی چنان موج، بیتاب، خطبه میخواند از بس که تشنه بودم، نوشیدم آن صدا را میگفت: ما و شِکوه؟ ما کاشفان شُکریم! زیـبـا تر از هـمیـشـه دیـدیـم مـاجـرا را ما اهلبیتِ نوریم، اهل کِسای تـطهـیـر ای قـوم کـور! هرگز نـشـناخـتـید ما را با ما وفـا نکـردید، ای دوسـتانِ دشمن! کـو آنهـمه مـروّت! کو آن همه مـدارا ما غـیـرتیتـبـاریم، تعـبـیر ذوالـفـقـاریم در دستِ روشنِ ما، موم است سنگ خارا ما را شهید میخواست، «سرِّ قَدَر» وگرنه تغییر میتوان داد، با دستِ ما «قضا» را صبری جمیل با ماست، صبری صبور و شیرین ما درد میپـسنـدیم، هرکس اگر دوا را از آنِ ماست فـردا، فـتح الفـتوحِ خـلقت فردا که رازِ پنهـان، خواهد شد آشکارا در خواب دیدم آن شب، در کربلاست کعبه در خواب دیدم آن شب، در کربلا «منا» را دیدم که زمزمِ خون، میجوشد از دلِ خاک در خواب دیدم آن شب، هم «مروه» هم «صفا» را قرآنِ شرحهشرحه، بر روی نیـزه دیدم گم کرده بودم آنجا، از بُهت، دست و پا را با گریههای طفلی گریان پریدم از خواب تا صبح گشتم آن شب، یکیک خرابهها را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
تکـیده قامتش و تکیه بر عصا نزدهست همان که غیر خدا را دمی صدا نزدهست هـنوز بر سر تل، دست روی سر دارد هنوز پای غـمـش ایـستاده، جا نزدهست هـنـوز چـشم به راه است مـاه بـرگـردد و قرنهاست کسی سر به خیمهها نزدهست خـوشا به شاعـر اگر آتـشی به دل دارد بدا بر آن قـلـمی که دم از شما نزدهست
: امتیاز
|