
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() بزرگداشت روز قدس و محکومیت جنایات صهیونیست
سلام بر دل پـر خـون مـسجـدالاقصی به مسجدی که خـداوند گفت «بارَکنا» سـلام ما به تو و دسـتهای بـسـتهشده سلام ما به تو، ای حرمت شکسته شده اگرچه شعله به پا کرده فتنه هر طرفی اگرچه تفـرقه در هر کنار بسته صفی اگرچه کفر به نیرنگ و جنگ بسته کمر اگرچه تکـفیر از پشت میزند خـنجـر نبردهایم ز خاطر دمی تو را ای قدس! تویی هـنوز تویی آرمان ما ای قـدس! بگو به دشمـنمان انتـقـام سنگـین است و فـتـح آخـر ما قـبـلـۀ نـخـسـتین است بگو سپاه عـلی سوی خـیـبر آمده است بگو که دورۀ کودککشی سر آمده است قسم به غیرت این کودکان سنگ به دست که نیست حاصل صهیونیان به غیر شکست دگر به محکمههای جهان امیدی نیست بیا به معرکه اکنون که فرصتی باقیست دمی که تـیـغ قـیـام از نـیـام بـرخـیـزد به عـزم ما هـمه دیـوارهـا فـرو ریـزد زمانه فـتنۀ شام است و ما سحـر زادیم زمین اگر همه خامـوش مانده، فریادیم به رغـم تـوطـئـۀ نـابـرادران، هـستـیم و در کنار تو ای قدس، همچنان هستیم مـبـاد آن که رفـیـقـان نـیـمـهراه شـویـم شب است و فتنه، مبادا که روسیاه شویم ببـین که در غـم تو لحـظهای نیاسودیم هنوز چـشم به راهـان صبح موعـودیم نبردهایم ز خاطر دمی تو را ای قدس! تویی هـنوز تویی آرمـان ما ای قدس!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() وداع با ماه مبارک رمضان و روضۀ سیدالشهدا
خـداحـافظ ای مـاه خوب صیام خداحافـظ ای رحـمـت مـسـتدام خدا حافـظ ای سـفـرههای سحر نـمـاز و دعـا و قـعـود و قـیــام رسیدیم از این فیض تا عید فطر از آن حُسن مطلع به حُسن ختام چه ماهی که با لطف حق شد شروع چه ماهی که با لطف حق شد تمام چه شبهای اُنسی، چه حال خوشی که پُر میشد از عطر رحمت مشام چه محروم باشم چه مرحوم، باز به لطـف خـدا چـشـم دارم مدام اگر عقده داری چو من در گلو اگر از گـنـاهـان شدی تـلخ کام به دربار حق رو کن و زیر لب بـبـر نـام زهـرا "عـلـیها سلام" بگـو مـهـر او هست در سینهام بـه اولاد زهـرا غـلامـم، غـلام اگر شاهدی از تو درخواست شد بـرای مـلائک بـگـو ایـن کـلام دو چشمم عزادار آن تشنهایست که بر زخـم او نـیـزه شد التـیام عـقـب مـانـدههای حُـنین و اُحد گـرفـتـنـد از آن بیکـفـن انتـقام تـنـش پـایــمــال سُـم اسـب شـد عـیالش روان شد به بازار شام فــدای رقــیــه کـه در راه حـق فــدا شــد بــرای بــقــاء قــیــام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند و وداع با ماه مبارک رمضان
آخـر مـاه آمده، شـرمنـده و زارم هنوز آه؛ بر این نفـسِ وامانده گرفـتارم هنوز بارِ بد جز صاحبش خواهان ندارد ای خدا مانده روی دست من سرمایه و بارم هنوز سائلانِ شهر هم خوابند این ساعاتِ شب آنقَدَر درماندهام، اینگونه بیدارم هنوز شرمسارم از اباصالح امام عـصر خود چون نکرده ذرهای تغییر، رفتارم هنوز بندگـانت توبه کردند و همه برگـشتهاند سر به زیر انداختم از بس گنهکارم هنوز هرچه میخواهی بخوان، اما نخوان بی صاحبم هرچه هم باشم پدر دارم، علی دارم هنوز سـیـدی دلـتـنـگ ایـوانِ طـلای حـیـدرم در نجف مانده دل مجنون و بیمارم هنوز خورده بر کارم گره، از کربلا جا ماندهام هرچه کردم وا نشد این عقده از کارم هنوز از شـروعِ مـاه، گـریانِ وداعـش بودهام شد تمام این ماهِ رحمت، سخت میبارم هنوز یاد زینب بودهام هر وقت شد وقت وداع داغدارش در وداعی سخت و دشوارم هنوز وقت رفـتن آمده، آرامتـر قـدری حسین دل نکندم، صبر کن، مشتاق دیدارم هنوز مثل این پنجاه و شش سالی که بودم خواهرت هرچه غم در سینهات داری خریدارم هنوز دیگر از ذبحت نزن حرفی، نمیدانی مگر میدهد یک خار در پای تو آزارم هنوز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند و وداع با ماه مبارک رمضان
تن از تو گرفتهست شکوفایی و جان هم آری تن و جان از تو شکوفاست، جهان هم مشغـول تو بودند در این ماه دلانگـیز تنهـا نه فـقـط عـابد و زاهد، دگران هم امـا نـتـوانـسـت کـه از خـوابِ زمـانـه بـیـدار کـنـد جـان مـرا بـانـگِ اذان هم سرگرم خود آنگونهام ای دوست که چندیست جاری نـشده نـام تـو حـتی به زبـان هم از چشمۀ رحمت که روان بود در این ماه لب تـشـنگیاش ماند برای من و آن هم هـر گـاه نـشـسـتـم وسـط روضـۀ سـقـا شرمنده شدم از خود و از سینهزنان هم تا خواستم اینبار بـیایم به خودم، رفت از دستِ منِ سر به هوا، این رمضان هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
الهی با نگاهی جلوه دادی صبحگاهان را و بخشیدی به چشمانِ جهان، خورشید تابان را شب تاریک دنیا را چراغان کرده آیاتت میـان آسـمـان آویـخـتـی ماهِ فـروزان را برای ما فرستادی چنان نورٌ عَلی نوری که روشن کرده شام تیره و تاریک، انسان را زمین گهوارۀ امنیست در دستان پُر مهرت به ما بخشیدهای یکجا امان و امن و ایمان را در آشوب و تلاطمها به دستان تو دلگرمم ندارد این پَر و بال شکسته، تاب طوفان را شبیه تو نـدیـدم مهـربـانی در همه عـالم در آغوشت بگیر اینبار هم عبد هراسان را نگیر از من نگاهت را، نگاه مهربانت را که با جان و دلم حس میکنم این مهر پنهان را الهی «تُخرِجُ الْحیَّ مِنَ المَیّت» که میخوانم خبر دارم دلم مردهست، امشب زنده کن آن را گمانم نیست برگردانی از سرچشمۀ لطفت خدایا بندهای حیران و سرگردان و عطشان را به حق کاشف الکرب حسین، ای کاشف غمها! بگیر این دستهای سرد، این دستان لرزان را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
دست ببر بر آسمان، تا مگر از دعای تو یا نگرم به مـاه رخ، یا شنوم صدای تو روی به هر طرف کنی، نور دو دیدۀ منی پای به هر کجا نهی، قلب من است جای تو من که رُخَت ندیدهام، دل رَوَد از دو دیدهام وای بر آنکه بنـگـرد بر رخ دلربای تو یا به دو دیدهام بنه پای ز لطف و مرحمت یا بـگـذار لحـظهای دیده نَهَـم به پای تو سـلـسـۀ فـراق را بـاز نـمیکـنـد کـسـی از دل زار من مگر دست گرهگشای تو ناز غم تو میکشم، هر چه کنی بدان خوشم صاحب من توییّ و من خلق شدم برای تو اشک به دیده کو به کو، بلکه شوند روبرو گـریۀ هـایهـای من، خـندۀ بیریای تو گردن من به بند تو، تا چه بُوَد پسند تو خرّمم از ولای تو، سرخوشم از بلای تو زخم بزن که مرحمت، کار مسیح میکند درد بـده که گـشـتـهام شـیـفـتـۀ دوای تو أَینَ مُـعـِزُّ الْأَوْلِـیا؟! یـوسف فـاطـمه بیا! تا ببرد دل از همه، روی خـدانـمای تو ای به وجود قائمه، چشم و چراغ فاطمه بیا که سـایـه افـکـند بر سر ما لوای تو «میثم» کوی تو منم که پیشتر ز بودنم تو بودی آشنای من، من شدم آشنای تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بیا امـیـر من! ای تـیغ در نـیـامِ علی که با تو جلـوه نمـاید دوباره نامِ علی تو میرسی و جهان را نجات خواهی داد تو میرسی و به پا میکنی قیام علی بیا و خطبه بخوان از عـدالت عـلوی بیا و خطبه بخـوان بـاز با کلام علی سر شکستۀ حیدر هنوز هم زخم است نوشـتـهانـد به پـای تـو انـتـقـام عـلـی بـیا که پـشـت سـر تـو نـدا دهـیـم آقـا "علی امام من است و منم غلام علی" هزار سـر به فـدای حـسین فـاطمه و "هـزار جـانِ گرامی فـدای نام علی" "قسم به وعدۀ شیرین مَنْ یَمُت یَرَنی که ایـسـتـاده بمـیرم به احـترام علی"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با خداوند کریم
خـیـلی دلـم گـرفـته مرا هم نگاه کن ابـر سـیـاه غـفـلـت من را تـبـاه کـن دل از هلال مهر تو داد این خبر به من فصل رسیدن است، نگاهی به ماه کن! در آسمـان وزیـده نسیم خوش سحر آن را برای فـصل خـزانـم پـنـاه کن از دشتهای عاطفه تا سفرههای نور من را مـقـیم رحمت این بارگـاه کن بـا آیـههـای بـیـم و امـیـدت دل مـرا فرصت بده دوباره و پاک از گناه کن نـوروز آمـده که مـرا زنـدهتـر کـنـد وقت شکفتن است، مرا هم نگاه کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
ای مهربان! به این دل من هم نگاه کن حـالم بـد است! حـال مرا روبـراه کـن سـویت مُجـیـر، از هـمهجا رانـده آمدم یا رب! نظر به بـندۀ بی تکـیـهگـاه کن فـرصـت بـده به راه بـیـایـم، اگر نشد، بـاشـد قـبـول، زنـدگـیام را سـیـاه کـن دارم شکست میخورم از لشکـر گـناه سرباز بیسـلاح و سـپـر را نـگـاه کن یـا اَیُـهـا الـعـزیــز! مَــسَـنــا و اَهـلَـنــا رحـمی بر این شـکـسـتهدلِ بیپـناه کن طفـل چـموش نفـس مرا زودتر بگیر! با تـرکـۀ مـحـبت خـود سـر به راه کن باید تو را به ذکر "علی جان" قسم دهم ای مهربان! به این دل من هم نگاه کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با خداوند کریم
تـسنـیم دعای سحـر و عـطر اذان است این مائده، این ماه مبارک، رمضان است این سفـرۀ رحمت که سحرگاه به پا شد آغاز بهـاریست که آرامـش جان است ماهیست که قدرش به شب قدر شبیه است ماهیست که قدرش چو شب قدر نهان است این مـاه اگر رخ بنمـاید همه روز است پیداست درخشندگیاش گر چه نهان است «در حـسـرت دیـدار تو آوارهتـریـنـم» ای ماه که تصویر تو در آب روان است ای ماه مبارک، رمضان، ماه درخشان آرامش تو نـابترین حـسّ جهـان است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
در رفـعـت آسمان سهیم است علی عرشیست که در زمین مقیم است علی با آنهمه شوکـتـش شگفتا که چنین هـمـبـازی کـودك یـتـیـم است عـلی ************ دنـبـال دلـم به هر طـرف رو کردم افـسوس همیشه بیهـدف رو کردم دیـدم هـمـه عـالـم بـه دلـم رو آورد وقـتی که به ایـوان نجف رو کردم ************ هستی هر آنچه هست از هست علیست عرش است ولی خانۀ دربست علیست نعلینش اگرچه وصلهدار است ولی رزق همه کائنات در دست علیست ************ در معـرکه هـیـبت عـلی غوغا بود از میـمـنـه تا مـیـسـره او پـیـدا بود از شیـوۀ جنگاوریاش هیچ نپرس یک عمر دهان ذوالـفـقارش وا بود ************ دیـدار عـلـیست بـهـتـرین تـقـدیرم بـا آرزوی جــمــال او مـیمـــیـرم هـرگاه بـخـواهم به عـلـی فکر کنم پـا میشـوم و زود وضـو میگـیرم ************ مردی که تـمـام دین و ایـمـان بوده مــاهــیـّت آیـــههــای قــرآن بــوده مظـلـومیـتـش را بـنـگـر بعد از او گـفـتـند مگر عـلـی مـسلـمان بوده؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری با خداوند کریم
همچو اشکی به زمین خوردم و تکثیر شدم سوی دریـاچـۀ عـفـو تو سـرازیر شدم آسـمـان جـای دلـم بـود، خـودم میدانم معصیت کردم و اینگونه زمینگیر شدم نَفْس بال و پرِ پرواز مرا زخـمی کرد بی تو در خلوت پُر حادثه زنجیر شدم رو زدم جز تو به هر بـنده و بالا رفتم مثل فواره زمین خوردم و تحـقیر شدم تشنۀ جرعـهای از سفـرۀ یکرنگ توأم من از این سفرۀ صد رنگ گُنه سیر شدم دلم آلـوده و بـد بـود ولی در شب قـدر بـعـلـیٍ بـعـلـی گـفـتـم و تـطـهـیـر شدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ و غربت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
نَفَسم تشـنۀ این راز و نـیاز است هنوز دلم افروخته از سوز و گداز است هنوز هر چه از غربت مولا بنویسیم کم است شرح این قِصۀ پُر غُصه دراز است هنوز مـتـولـد شـده در کـعـبـه ولی در مـکـه بردن نام عـلی مسـئـلهسـاز است هنوز در خودش عطر قدمهای علی را دارد تَرَکِ کعبه اگر چـشـمنـواز است هنوز شیعه را میکُشد این داغ که صدها سال است مدفن فاطمه در چنگ حجاز است هنوز در مسیر علی و فـاطمه جان میبـازیم ما برای حـسـنـش نیز حـرم میسـازیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری با خداوند کریم
بخوان که اشک بریزم کمی به حال خودم دل شکـسـتۀ من! ای شکسته بال خودم بخوان به لهجۀ اشک و بخوان به لحن سکوت چقدر خستهام از لحن قیل و قال خودم اگر رسید صـدایت به شور عـشق بگو مرا رها نکـند لحـظهای به حال خـودم شب معاشقه قرآن به سر بگیر و بخوان که رزق گریه بگیرم برای سال خودم قـرار بود من و تو به آسـمـان بـرسـیم مرا ببخش که اینگونه خود وبال خودم شبی به لطف علی میرسم به صحن نجف تمام عـمر، خوشم با همین خیال خودم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری با خداوند کریم
کو شب قدر که قرآن به سر از تنگدلی هـی بـگـوئـیــم بِـعـلـیٍّ بِـعــلـیٍّ بِـعــلـی مطلعُ الفجر شب قدر، سلام تو خوش است اُدخـــلـــوهـــا بــســـلامٍ ابـــدیٍ ازلـــی ای خوشا امشب و بیداری و الغوث الغوث خوشترش خواب تو را دیدن و بیداردِلی کسی آن سوی حسینیّه نشستهست هنوز همه رفـتـند، شب قدر تمام است؛ ولی، باز قرآن به سرش دارد و هی میگوید به حـسـین بن عـلیٍ به حـسـین بن علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
دوباره اشك غم از گونهام سرازير است امام حيیِ من! احيای بی تو دلگير است دوبـاره لـيـلـۀ قـدر آمـد و گـمــان دارم مـقـدر است نـيـايـی؛ فـراق تقدير است كسی ورق نـزند خـاطرات هجـران را كتاب بی كسیام بی نياز تـفـسـير است مـبـيـن كه دسـت تـمـنـا به آسـمان دارم هنوز پای دل من به خاك، زنجير است گـرسـنـه آمـدهام پـای سـفـرۀ سـحــرت كه ديده و دلم از شام بیكسی سير است رواسـت تا كه فـدايت كـنـم جـوانـی را ز فرط معصيت افسوس كه دلم پير است دليل مرگ عـلی نيست ضربۀ شمـشير چرا كه قاتل مولا غـلاف شمشير است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
همیـشه چـرخ زده بر مـدارِ مـولا حـق که در شعاعِ علی گشته است معنا حق گـسـسـتـنی نـبُوَد رشتـۀ مـحبتِ دوست چنان که خورده گره نام مرتضی با حق فقط به قامت مـولا ظهـور خواهد کرد اگر بنـاست تمـاشـا شود به سـیـما حـق علیست با حق و حق با علیست، من ماندم، چگونه بین سقیفه شدهست حاشا حق؟! علی خلیفۀ بر حق احمد است و چه باک که جای او بنـشـیـنـند غـاصبان نـاحـق وَ عینِ نامِ علی را به عینه خواهی دید به هر کجایِ جهان که شدهست برپا حق قــســم بـه لامِ عــلــی، لا الــه الّا الـلـه بـرای وصـف عــلی، لا کـلامَ الّا حـق قـسم به یا، عـوضِ گـفـتنِ "خداحـافظ " همیشه ذکر لبم یا عـلیست یا "یا حق" جهان بیتو مگر چیست؟ هیچ! بخشیدم عطاش را به لقایش، "علی مدد! یا حق...!" و روی برگه شعـرم نوشـته خواهد شد قـبول، شاعـر مـولا قـبول! امضا: حق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
عاقبت جان به لبِ صبر رسانـدند علی پایِ آن قـول که دادند، نمـانـدنـد عـلی! واقعاً مردم این شهر نمک نـشـناساند! جایِ جـبران به دلت داغ نـشاندند علی اُجرت آن همه چاهی که تو کندی این بود!؟ قطرهای آب به اصغـر نرسـانـدند علی پسرت را تـهِ گـودال کـشـیـدند به زور دخـتـرت را سـرِبـازار کـشانـدنـد علی کودکانی که عسل خوردۀ دستت بودند بر تنِ بی کـفـنـش اسب دوانـدنـد عـلی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری و ذکر مصائب شهادت حضرت علی علیهالسلام
وقتی بساط غفران، چارهگشای کار است توبه بر اهل خسران، چارهگشای کار است بر عـبـد روسـیـاهـی که چـارهای ندارد تنها دو چشم گریان، چارهگشای کار است کـوه گـنـاه بخـشـنـد اینجـا به سـوز آهی آه از وجود سوزان، چارهگشای کار است بزمی که میزبانش ستار و پردهپوش است شرمندگی مهمان، چارهگشای کار است وقـتی رسـیـده کـارم تـنهـا به تار مـویی ذکر قدیم الاحسان، چارهگشای کار است بر مـن کـه زیـر دیـنـم، دلـداۀ حــسـیـنـم یک کربلا به قرآن، چارهگشای کار است یک عمر، نور رویش داد از خطا نجاتم مصباح او کماکان چارهگشای کار است حبی که از عـلـی بر لـوح دلم نـشـسـتـه روز حساب و میزان، چارهگشای کار است در اوج بیپـنـاهی، وقـتی نـمانـده راهی تکیه به شاه ایمان، چارهگشای کار است هجر نجـف حـسابی اشک مرا در آورد سجده به زیر ایوان، چارهگشای کار است بر مصحـفی که وا شد با تـیغ ابن ملجـم کِی مرهم طبیبان، چارهگشای کار است؟! تا زیـنبش نـبـیـند فـرق شـکـسـتـهاش را رفتن به پای لرزان، چارهگشای کار است دلتنگ روی زهراست سی سال و این جراحت بر ختم درد هجران، چارهگشای کار است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری با خداوند کریم
بیا بـشـنـو امـشـب خـبـرهـای تـازه خـبـر میدهـنـد از سـفـرهای تـازه بیا فکـر کن بعد از این ای کـبـوتر به پــرواز بـا بـال و پـرهـای تـازه بیا عـاشـقـی کن همین لحـظـهها را که مـعـشـوق دارد نـظـرهای تـازه که امشب بـگـیـرند حـکـم شکـفـتن در این باغ، خـونینجگـرهای تازه تو هم کـربلایی شو ای دل بـیارای شبت را به شمس و قــمرهای تازه از این کهنگیها رها باش و در خود ببین بعد از امشب، سحـرهای تازه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری با خداوند کریم
بی نـور تـو من راه به تـوحـیـد نـدارم با نـور تو من حسرت خـورشید ندارم باید تو بخـواهی که به سمت تو بـیـایم من کـه بـه خـودم ذرهای امـیـد نـدارم راهی شـدهام سـمـت نـجـف با قدم دل انــدوه بـه تـن کـردهام و عـیـد نــدارم وقتی که به گودی گلو میرسد این جان بـالای ســرم هـسـتـی و تـردیـد نـدارم من عـاشـق دیـدار تـوأم روز قـیـامـت لطفی کن از آن دور که من دید ندارم امشب شب قدر است شب تلخ یتیمیست انــدوه بـه تـن کـردهام و عـیـد نــدارم
: امتیاز
|