
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
باور نمیکنم که دلیـلش حـمـاقـت است بدگویی از "علی"، بهخدا از حسادت است حیف از علی، که با کس و ناکس قیاس شد آخر میان آتش و دریا، چه نسبت است؟ اینکه علی وصی پیمبر شدهست و بس چندین دلیل داشت، یکیشان عدالت است اینکه عـلـیست هـمـسـر دردانـۀ نـبـی چندین دلیل داشت، یکیشان شرافت است اینکه عـلـی مـیـان اُحُـد مـانـد یکتـنـه این که فـرار کـرد فـلانی روایت است مـولای ما فـرار نمیکـرد وقـت جـنگ غیر از شجاعت آنچه علی داشت، غیرت است اینکه یگانه فاتح خـیبرشکـن عـلیست معیار زور نیست که، حرف از لیاقت است اینکه به زور، آتش و تـیغ و طناب هم بیعت نکرده است، همین هم فضیلت است او را که هست تـحـت کـسای پـیـامـبـر دیگر چه حاجتی به ردای خلافت است؟ مشرف به مسـجـد است درِ خـانۀ عـلی او را چه احتیاج به کاخ و عمارت است؟ جـز بـیـن دسـتهـای یـدالـلـهـی عــلـی هرجا که رفته حکم خلافت، خیانت است از احمد ابن حَـنـبل در مُـسند آمده ست فضل عـلی زیادتر از فضل امت است ابن ابی الحـدیـد نـوشـتـهست این عـلـی از هر طرف که مینگرم دور از آفت است قول بخـاری است، به اقـرار او: عـلـی مشرفترینِ خلق خدا بر قضاوت است بر هر که جز علی بدهند این صفات را کذب است، سرقت است، دروغ است، غارت است آری دو یـادگـار به جـا مـانـده از نـبـی طبق گواهی همه، قرآن و عترت است بیعُرضه است هر که به دور علی نگشت آری که شرط لازم حج، استطاعت است یک لحـظـه هـم جـدا نـشـده از پیـامـبر آری خـداگـواه، عـلی اهل وحدت است حـق داشـتـه مـدام عـلـی را صـدا کـنـد ذکر عـلی به قـول پـیـمبر عبادت است آن عـده که مـعـاویـه بـاشـد امـیـرشـان عریان فرار کردنشان هم مهارت است فـرقـی بـزرگ بین عـلی و معاویهست فرقی که در دو واژۀ مرگ و شهادت است فـرزنـد ارث از پـدرش میبـرد، عـلی ارثی به جا گذاشت که نامش ولایت است آری یزید کـیست؟ سیاهی مطلـق است اما حسین کـیست؟ چـراغ هـدایت است چیزی که مانده از علی، اسلام ناب اوست چیزی که از معاویه ماندهست، بدعت است حـشــر مـخـالـفـان عــلـی بـا مـعـاویــه تا هست این دعا، چه نیازی به لعنت است؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آرزودار توأیم ای سَـرِمان گرمِ خـیالت کاش مرگ آید و ما را برساند به وصالت زیرِ پایت غزلِ أشهَدِمان را که سرودیم میفـرسـتیم سلام و صلواتی به جـمالت ما کجا مدحِ تو گفتن؟ نفسی از تو شنُفتن؟ وحیْ فرما به حَرای شُعَرای کَر و لالت اینکه دستان تو را بوسه زده خِلقتِ عالَم اختیاریست که دادهست خدای مُتعـالت باید از خویش بپرسی به سَلونی: تو که هستی؟! ای که حتی نرسیدهست قَدِ ما به سئوالت "شرطِ اوّل قدم آن است که مجنونِ تو باشد"* حافظ از عَهدِ خدا گفته و از شرطِ رسالت هر که بی حُبِّ تو سجّادهنشینِ شب و روز است عمر را سجدهکنان میگذراند به بِطالت حُکمِ حِلّیَّت و حُرمَت، حَکَم آب و شرابی خونِ مایی که به هر کیش حرام است، حلالت ای که از دارِ جهان جز دلِ ما هیچ نبُردی گاهی از لطف بیا سَرکِشی مال و مَنالت به سگانِ نجفت غبطه نخوردیم؟ که خوردیم! کارِ مایی که وَبالیم فقط، چیست؟ خجالت! کاش در عَصرِ تو بودیم غباری سرِ راهی سهمِ ما بود فقط یک قدم از شصتوسه سالت عدل، همراهِ سفر کردنت از خاکْ سفر کرد بر مزارِ تو نشـسـتـیم به تَرحـیمِ عدالت * وامی از لسان الغیب حافظ شیرازی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
تند شد ناگاه آری نبض صحرا در غدیر رفت بالا، رفت بالا دست دریا در غدیر نام مـولا را نـبـی تا آسـمـان فـریـاد زد تا عیان گردد عـیار لفظ مولا در غدیر این رسالت بی علی هرگز سرانجامی نداشت نخل دین حاصل نمیداد آری الّا در غدیر واقعه گل کرد و خاری شد به چشم عدهای یاسهای ارغـوانی شد شکوفا در غدیر سیـنـهها لـبـریـز شد از کـیـنۀ نـام عـلی گرچه «بَخٍّ» بود گویا روی لبها در غدیر بارها تکرار شد مَن کُـنتُ مـولای نـبی این جماعت گوششان کر بود آیا در غدیر؟ روز را انکار کردند این علینشناسها تابش خورشید را کردند حاشا در غدیر زینب کبری تماشا کرد در صحرای خون زخمهایی را که دارد ریشه تنها در غدیر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
هستی ما کیست در دنـیا، امیرالمؤمنین شافع ما کیست در عـقبی، امیرالمؤمنین بوده قـبل از آدم و حـوا، امیرالمـؤمنین صالح و نوح نبی، موسی امیرالمؤمنین هم سلیمان است و هم عیسی، امیرالمؤمنین قدر او از آسمانها هم فراتر بود و هست اختیار کهکشان در دست حیدر بود و هست نور پاکش از ازل تا روز محشر بود و هست هم علی آئینه و جان پیمبر بود و هست هم پیـمـبـر بوده سـرتا پـا امیرالمؤمنین یاد او پـائـیـز جـانها را بهـاری میکند چشمهها را در کویر خشک جاری میکند چشمها را غرق در چشم انتظاری میکند نیمهشب وقتی یتـیـم کوفه زاری میکند میرسد با نان و با خـرما امیرالمؤمنین تا نجف شد قـبـلهگـاه مردم یکـتـاپرست دست ابراهیمیاش بتخانه را درهم شکست ما از این میخانه برگشتیم هرشب مست مست طبق قول اهل سنت، شرح سیصد آیه است در فـضـیلتهای مـولانـا امیـرالمؤمنین بای بـسم الله راز اوسـت در اُمُّ الـکـتاب هر لنایی لاست بی نـون جناب بوتراب تحت فرمان علی هستند خاک و باد و آب ذرهها را با نـگـاهـش مینـمـاید آفـتـاب قـطرهها را میکـنـد دریـا امیرالمؤمنین دست ما را مثل دستان سحرخـیز نـسیم در پـنـاه خود بگـیرد مثل طـفـلان یـتـیم بعد از آن در سایۀ لطف کریم ابن الکریم روزی ما میشود بیشک صراط المستقیم نیست راه راسـتـی، الا امـیـرالمـؤمـنین باید اوصاف عـلی را با دلی آگـاه گـفت آنچنان که حضرت حق در اطیعوا الله گفت راز رد الشمس را شق القمر با ماه گفت گرچه عمری دردهایش را فقط با چاه گفت هـست راز عَـلــَّم الاسـما امیرالمـؤمنین تا به جـا آورده باشد رسـم اسـتـقـبال را زیر پـای زائـرش میگـسـتـراند بال را بـشـنـو از جـبـریل شـرح آیۀ اکـمال را یا بخـوان شـأن نـزول سورۀ زلـزال را کـوهها را میکَـند از جا، امیرالمـؤمنین ما کجا و درک فـیـض پهـنـۀ دریـا کجا دم زدن از خاندان حـضرت زهـرا کجا این تن خـاکی کجـا و ساحت مـولا کجا او کجـا و او کجـا و او کجـا و ما کـجـا راه بسیـار است از ما تا امیـرالمـؤمنین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
قـطرهام اما به فکـر قطـره ماندن نیستم آنقـدر در یـاد او غرقم که اصلاً نیستم بر قلم آن کس که میراند سخن، من نیستم بیعلی در فکر یک پایان روشن نیستم بیخود از خود میشوم تا نام او را میبرند قدسیان این ذکر را تا عرش، بالا میبرند قـطره بودم آمدم مـبـهـوت دریـایـم کنند موجها فـکـری برای تـشنگـیهایم کنند ذره بـاشـم تا غـبـار راه مـولایـم کـنـنـد سخت مجـنونم، بگو مردم تماشایم کـنند با مـفـاتـیـحالجـنان چـشم او، در باز شد یا علی گفتم صد و ده بار عشق آغاز شد ابر مبهوتش شد و با جوهر باران نوشت باد هوهو کرد و با یادش هوالقرآن نوشت ماه او را چارده بار از صمیم جان نوشت نوبت خورشید چون شد نور جاویدان نوشت ابر و باد و ماه و خورشید و فلک کاتب شدند خـوشنـویـسان عـلیبن ابیطـالب شدند ذکر او را گفته حتی کوه و دریا و درخت یا علی گفتن چه آسان! با علی بودن چه سخت جز علی از هرچه در دنیاست بربستیم رخت سال و فال و حال و مال و اصل و نسل و تخت و بخت نیست در این شهر یاری جز علی یک شهریار! لا فـتـی الا عـلی لا سـیـف الا ذولفـقـار او جمالی دلربا را دیده در صبر جـمیل صبر او ایـمـان او ورد زبـان جـبـرئیل هست راه پیـچ در پیـچ قـیـامت را دلیل داسـتـان آتش و دستان مـحـتـاج عـقـیـل عارفان غرقاند در ژرفای اقیانوسیاش مایۀ فـخـر ملائک میشود پـابـوسیاش در حریمش میوزد گویی نسیم از هر طرف هم کبوتر میپرد هم یاکریم از هر طرف میرسد بانگ صراط المستقیم از هر طرف هم فقیر و هم اسیر و هم یتیم از هر طرف هرکه باشد، هرچه باشد، او پناهش میدهد صاحب این خانه بیتردید راهش میدهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
زبان شعر هرقدری که شیوا و وزین باشد فقط باید بگوید از عـلی تا دلـنـشین باشد به زیر فرش او هرکس که سَر سائید چون قنبر به بام عرش رفته، تا ابد بالانـشـین باشد هُوَ الاوَّل، هُوَ الآخر، به لشگر میزند حیدر به میدان رفته اول، وقت برگشت آخرین باشد کسی که به مصافش رفت، زنده برنمیگردد خصوصاً که علی سربند زردش بر جبین باشد نیازی نيست به جوشن که حرز حضرت زهرا علی بر بازویش بسته که در حصنِ حصین باشد پیـمـبـر دست او را بُـرد بالا تا بفـهـماند فقط حیدر، فقط حیدر، امیرالمؤمنین باشد (علی را این و آن نون لنا خواندند و فهمیدند) نباشد گر علی، دیگر نه آن باشد نه این باشد عجیب این نیست که با مرده سلمان گفتوگو میکرد مرادی چون علی باید مریدش اینچنین باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
چه حرفهای زلالی که رودهای روانند چه نورها، چه سخنها که با تو در جریانند چه چشمههای حیاتی که از لب تو تراوید چه مهـربـان کـلـماتی که آفـتـابنـشانـند بیا و خطبه بخوان بر فراز منبر تاریخ که واژههای تو نهجالـبلاغههای جهانند اگر نگـاه جـهـانی به دست خـط تو باشد اشارههای تو مـولا، هنـوز نامـهرسانند غزل به سجده میافتد در آستان کلامت که جـملههای قصار تو قـلّههای زبـانند هـزار دفـتـر اگر سیـّدِ رضی بـگـشـاید ثـنـای مـرتـبـهات را چکـامـهها نتـوانند تو کیستی که شبیهت نیامدهست به عالم تو کـیستی که برایت نـبوده هیچ همانند تو بوترابی و آن نفحـههای در کـلماتت به قلبها همه نور و به جسمها همه جانند قدم گذار در این کوچههای حزن و خموشی که گامهای تو بر خاکِ مُرده چون ضربانند چنین که درگهِ تو ذرّهپرور است در آفاق بعید نیست مرا هم به آسـمـان برسـانـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
تویی که میدمی از عرش هر پگاه، علی مـنـوّرند به نـور تو مهـر و مـاه، عـلی زمان بـدون تو مـثـل کـلافِ سـردرگـم زمـین بـدون تو یک تودۀ سـیـاه، عـلی چه حاجت است به برهان؟ حقیقت تابان! که خود تویی به کمالات خود گواه، علی یکـی شـبـیه تو کو در عـوالـم امـکـان؟ چگـونه عـقـل نیـفـتـد به اشتـباه، عـلی؟ کجا کسی به حریم تو راه خواهد یافت؟ هـنوز محـرم تو نیست غـیر چاه، علی بدون جنگ، جهان را به صلح خواهی برد که عشق، فتح قلوب است بیسپاه، علی مـگــر اشــارۀ تـو صـبــح را بـتـابـانـد دعای نیمهشب و ورد صبـحگـاه، علی چقدر این در و آن در زدن، کریم تویی مرا گـدای در این و آن مـخـواه، عـلـی به جدّ و جـهـد مـیـسّر نـمیشـود دیـدار مگـر مـرا بـرسانی به یک نگـاه، علی از آسـتـان تو سـائـل نـمـیرود محـروم فـقـیـرم و به تـو آوردهام پـنــاه، عــلـی به دلشکسته نظر میکـنند اهل وصال شکستهایم و گواه است اشک و آه، علی جواب پرسش دشوار «ماالحقیقه» تویی درآمـدی و رسـیـدم به صبحگـاه، عـلی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ای غـبار آسـتانت چـشم جـان را توتـیا ای جـمالت صفـحۀ تـوحـید ذات كـبریا ذكر نامت عاشقان را حرز جان در راه عشق یاد رویت سالكان را توشه در صفّ صفا سر نمیزد مهر رخسارت گر از شرق وجود غرق ظلمات عدم بودی جهان سر تا به پا كوه حلمت آنچنان سنگین كه از حملش زمین از عرق هر لحظه دارد در میان آب، جا تابه شخصت سا یه گردانی نمایدكرده است چرخ رنگارنگ پشت خود به یكرنگی دو تا كاش ایزد عالـمی دیگر برایت ساخـتی در خور قـدرت نبـاشد قـیمت دنـیای ما نی خطا گـفتم نبودی گر چراغ هستیت صفحۀ هستی نبودی جز یكی ظلمت سرا حسرت خلق جهان شد سایۀ چتر پرش در پـناه ظـلّ لطـفـت جا مگر دارد هما كرد در بر جامۀ ماتم ز غیرت آسـمان تا تو را گردید تاج فـرق خاك تـیره، پا كعبه از یمن قدومت عالمی را شد مطاف ورنه سنگ و خشت را چندان نمیباشد بها هر كه از جان پای بند رشتۀ مهر تو شد خاطرش از قید فكر هر دو عالم شد رها گر به شرط ترك مهرت بود جنّت، عارفان با ولایت نار دوزخ خواستـندی مطـلـقا هر مقامی هست شایان تو در ملك وجود جز خـدایی كان بود از آنِ ذات لایـری گر ولایت نیست، لختی خون نشاید خواند دل جوهری در كار باید خاك تا گردد طلا هر گدایی از در لطفت نصیبی بر گرفت شاه نی، شاهی بدرگاهش همی گردد گدا خواست حق یابد ز رویت بزم هستی روشنی باب رحمت را فراز آورد و فرمودت: بیا! آمدی! خوش آمدی! شاها قدم بالای چشم خوب بخشیدی چراغ زندگـانی را ضیا تا تو در اقـلـیم طاعت پرچم تقـوا زدی شد خـجـل از قـلـّتِ سرمـایۀ خود اتقـیا حبّ ذاتت جوهرِ فطریست در مرآت دل همچو داغ لاله و رنگ گل و لطف گیا نار دوزخ جان خود سوزد به روز حشر اگر عـاصـیان بر دامـنت آرنـد دست الـتجـا ذات احـمد در غـدیـر خـمّ با قولی متین كـرد تـثـبـیت مـقـامت آشـكـار و برملا از طـنین منـطق من كـنـت مـولاهُ نمود پاره، گر خود پردهای هم بود از ریب و ریا هر كه پیغمبر شناسد بیتو، فكرش قاصر است زانكه هرگز سایه از مهر فلك نبود جدا در صراط مستـقـیم حق به ارشاد خـرد با نبی تـنهـا تو طی راه كـردی پا به پا ای علی! ای مظهر اوصاف حی لم یزل ای وجـودت نـاخـدای كـشـتی دین خـدا ایكه سیراب است گیتی از زلال فضل تو قلب ما خـون كرد یاد تـشـنهگان كـربلا تاب، بیتاب شد از این قصۀ خاطر گداز صبر، بیصبری شد از این ماجرای جان گزا عقـل را باور نمیآید كه فـرزند رسول پیش دریا تـشـنهلب كـشـتند قـوم اشـقـیا جای آن باشد كزین محنت به صحرای وجود سیل اشك خون روان گردد ز چشم ماسوا آتش غم زین سخن در خامه و دفتر گرفت بیش از اینم نیست یـارای بـیان مـاجرا چیست گفتم با خرد حُبّ علی سلطان دین گفت (عابد) ذاكَ فَضلُ اللهِ یؤتی من یشا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
کسی که انبیا هم عاجزند از درکِ تفسیرش چگونه میتوان با شعرِ ناقص کرد تصویرش؟! چنان عشقش جنون میآورد در دل، جوانان را که آخر یوسف برنا ز حسرت میشود پیرش تمامِ معنیِ قرآن به خالِ هندویش بند است چه معنا میدهد «با»، گر نباشد نقطۀ زیرش؟! به این تدبیرِ ناقص دل مبند ای دل، ببین اینجا گره خورده قضا هم بر سرِ زنجیرِ تقدیرش همین که میرود بر مأذنه، محشر به پا گردد که شیطان میکند میلِ نماز از شوقِ تکبیرش عجب مشمار اگر باد از نجف بیرون نمیآید به دام افتاده حتّی باد در زلفِ گرهگیرش ز جانم حُبِّ حیدر را جدا نتوان نمود، آری محال است اینکه شِکّر را جدا سازند از شیرش چه اعجازیست یا رب در کلامِ عرشیِ حیدر که میمیرند مشتاقانِ او از فرطِ تأثیرش به اشکِ شورِ چشمِ خویش آخر پاک شد عاصی که سگ را نیست جز دشتِ نمک راهی به تطهیرش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آرزودار توأیم ای سَرِمـان گرمِ خـیالت کاش مرگ آید و ما را برساند به وصالت زیرِ پایت غزلِ أشهَدِمان را که سرودیم میفـرستیم سلام و صلـواتی به جـمالت ما کجا مدحِ تو گفتن؟ نفسی از تو شنُفتن؟ وحیْ فرما به حَرای شُعَرای کَر و لالت اینکه دستان تو را بوسه زده خِلقتِ عالَم اختیاریست که دادهست خدای مُتعـالت باید از خویش بپرسی به سَلونی: "تو که هستی؟!" ای که حتی نرسیدهست قَدِ ما به سئوالت شرطِ اوّل قدم آن است که مجنونِ تو باشد حافظ از عَهدِ خدا گفته و از شرطِ رسالت هر که بیحُبِّ تو سجّادهنشینِ شب و روز است عمر را سجدهکنان میگذراند به بِطالت حُکمِ حِلّیَّت و حُرمَت، حَکَم آب و شرابی خونِ مایی که به هر کیش حرام است، حلالت ای که از دارِ جهان جز دلِ ما هیچ نبُردی گاهی از لطف بیا سَرکِشی مال و مَنالت به سگانِ نجفت غبطه نخوردیم؟ که خوردیم! کارِ مایی که وَبالیم فقط، چیست؟ خجالت! کاش در عَصرِ تو بودیم غباری سرِ راهی سهمِ ما بود فقط یک قدم از شصتوسه سالت عدل، همراهِ سفر کردنت از خاکْ سفر کرد بر مزارِ تو نشـسـتیم به تَرحـیمِ عـدالت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ای زیـنـت صــدای اذانِ مـنــارههـا نـام تـو عـلـت ضـربــان سـتـارههـا غیر از خودت به هیچ کسی نیستی شبیه زانـو زدنـد پیـش شـمـا استـعـارهها تـفـسـیر آیـههای الهی، نگـاه توست مـعـنـای خـوبْ آمـدن اسـتـخـارهها! تخت خلافت تو فقط یک حصیر بود ویـران شـوند بعد تو دارالامـارهها! ای دستهای سبز درختان به سوی تو ای مـرجـع ضـمـیر تـمـام اشـارهها ما را سوار کـشتی نهج البـلاغه کن ما موجهای گمشده بر تخـته پارهها نامی به پـای نـام قـشنگـت نمیرسد اسمت اذان ماست، گواهش منارهها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
عالم زر میشود در عـالـم مـعـنا غـدیر هست شهر نور این دنیا و آن دنیا غدیر جاری و ساریست این برکه برای عالمین راه دیروز است هم امروز و هم فردا غدیر هر که خوشحال است از این عید خوش بر حال او هـسـت شـادیِ دل زریـهٔ زهـرا غــدیــر هیچ عیدی را به این اندازه مطلب نیست نیست در میان جشنها بیشک بود اولا غدیر شوکت این روز چون کوه و بقیه ذرهاند بر کویر ملک عالم هست چون دریا غدیر خوش به حال ما که مولامان علیِ مرتضاست ما همه طفلیم و بابامان علیِ مرتضاست کشتی حق لنگری دارد که آن دست علیست گنج دنیا گوهری دارد که آن دست علیست از همه دست دهـندهتر علیِ مرتضاست دست خالق مظهری دارد که آن دست علیست مهربانتر از عـلی دنیا ندیده در عوض خشم محشر خنجری دارد که آن دست علیست لرزهها انداخت با یک حمله بر نسل یهود قلعههاشان خیبری دارد که آن دست علیست خود به وصف فاطمه مشغول بوده از ازل مدح زهرا دفتری دارد که آن دست علیست خوش به حال ما که مولامان علیِ مرتضاست ما همه طفلیم و بابامان علیِ مرتضاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
دوباره فصل ولایت رسیده بر شادی به یُمن مـوسم مـیـلاد حضرت هادی پریـده مـرغ دلـم از قـفـس به سامـرا به روی بام ولایت، نشسته بر صدرا دهـم ولـی خـدا، دیـده را مُـعـلا کـرد چهـارمین عـلی از آسـمان تجلا کرد برای جامعه اینک ذخـیره آمده است زیـارتی به مـراتب کـبـیره آمده است شبیه جد کبیرش،«کَلَامُکُمْ نُور» است «وَمَهْبِطَ الْوَحْی» است و خطا ز او دور است «وَقادَةَ الْأُمَم» است و «عَناصِرَ الْأَبْرار» ز لشکـرش متـوکل شود کـمی بـیدار عجب نباشد اگر او امیر شیران است که وارث اسـدالله و از دلـیـران است همیشه میوزد از مرقدش نسیم بهشت منم اسیـر جـلالش، منم مـقـیم بهـشت میان باغ ضریحش، کنار و دور سرش نشانهای ز عروس و ز خواهر و پسرش و در کنار عزیزان خود رود پـسری بـیـایـد و بـنـشـیـنـد بـه خـانـه پــدری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
آســتــان خـدا کــمـال شـمـا هـفـت پـرواز زیر بـال شما با شما میشود به قرب رسید ای وصال خـدا وصال شما گـاه با آدم و گـهـی بـا نـوح بیزمان است سن و سال شما مثل جـبـریـل میشـود بـالـم با همین غورههای کال شما بال مـا را به آسـمـان ببرید تا خـداونـد لا مـکـان ببـرید هر کسی که تو را سلام کند بـه مـقـام تـو احـتــرام کـنـد کاش در صحن سامرات خدا تا قـیـامـت مـرا غـلام کـنـد پـر و بـال کـبـوتــرانـۀ مـن در حـریـم تو مـیـل دام کـند هر که بیتوست واجب است به خود خواب احـرام را حـرام کند بر دلم واجب است بعد طواف عرض دین محضر امام کند نـیـمـۀ مـاه حـج که شد بـاید شیـعـه در محـضـر شما آید ای مـسیـحـای سامـرا هادی آفــتــاب مـسـیـر مـا هــادی عـلـی ابن مـحـمـد ابن عـلی نــــوۀ اول رضـــا هــــادی نیست جز دامن کـرامت تو پـــردهٔ خــانــهٔ خــدا هــادی ذکر هر چارشنبهام این است یا رضا، یا جـواد، یا هـادی به ملک هم نـمیدهم هرگز گـریـهٔ زائــر تـو را هــادی یک شبی را کنار ما ماندی سر سجاده جامعـه خـواندی تو دعـا را مـعـرفـی کردی مرتـضی را معـرفی کردی بـا فــراز زیــارت سـبــزت راه مـا را مـعـرفـی کـردی مرتضی و حسین و فاطمه و مـجـتـبی را مـعـرفی کردی نه فـقـط اهـل بیت را بـلکـه تو خـدا را مـعـرفـی کـردی سـامـرایت غـریـب بـود اما کـربـلا را مـعـرفـی کـردی با تو ما مرتضیشناس شدیم تا قـیامـت خـداشـنـاس شدیم ریـشـههـای مـحـبـت مـا تو مـزرعـههای سـبـز دنیـا تو خواهش سرزمین پائین، من اشـتـیـاق بـهـشـت بـالا، تـو گـاه ابـلـیـس میشـوم بیتـو گـاه جـبـریـل میشـوم با تو من نمیدانم این که من دارم به تو نـزدیک میشوم یا تو چه کسی از مسیر گمراهی داده ما را نجـات؟... آقـا تو تـو مـرا بـا ولایــتـم کـردی آمــدی و هــدایــتــم کـردی دل من در کـفـت اسـیر بُوَد به دخـیـل تو مستـجـیـر بود گر شود ثـروتـم سـلـیـمـانی باز هـم بر درت فـقـیـر بُوَد شکر حق میکنم صدای بلند حضرت هـادیام امـیـر بُوَد آبـرو خـرج میکـنی بسکه کـرم سـفــرهات کـثـیـر بُـوَد شب مـیلاد تو به ذیالحجـه مـطـلـع شـوکـت غـدیر بُوَد ریـشـۀ نـاب اعـتـقـاد عـلـی پسر حـضـرت جـواد عـلـی دوسـت دارم گـدای تو باشم سـائـل دسـتهـای تو بـاشـم مـثـل بـال و پـر کـبـوتـرهـا دائـمـاً در هــوای تـو بـاشـم دوست دارم که از زمان ازل تـا ابـد خـاک پـای تـو بـاشم نیـمهشبهای ماه ذی الحجه زائـر سـامــرای تـو بــاشـم یـا دعـای قـنـوت من بـاشی یـا قـنـوت دعـای تـو بـاشـم ما فـقـیریم! سفـرهای وا کن سـامـرایـی حـوالـۀ مــا کـن با تو این عقلها بزرگ شدند اعـتـقـادات ما بـزرگ شدند پای دلهای شیعـیان آن قدر گریه کردید تا بـزرگ شدند با نـگـاه تـو بـا مـحـبـت تـو اِبن سکـّیتها بـزرگ شدند خوب شد بچههای هیئت ما پای درس شما بزرگ شدند بـچـههـای قــبـیـلــۀ مــا بــا کـربـلا کـربـلا بزرگ شدند بیتو دلهای ما بهار نداشت مثل یک شاخهای که بار نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
هم گـریهای و آب وضـوی مکـرّری هم کوثری و جام و سبـوی معـطری باید تورا بجویمت ای عشق اهل بیت در امـتـداد پـیچـش گـیـسـوی دلـبـری بر خاک، سجده میکنم و مست میشوم وقـتیکه باز میشود از آسـمان دری بسکه خـراب بـاده شـدم بـین میـکـده پـایـم نـمیکـشـد بـروم جـای دیگـری دلـداده و اسـیــرم و بـاب الـجـوادیام اهل همین مـحـلـه و مهـمـان هـادیام ابنالرضای دوم و عـشق رضا رسید دردانـۀ سـمـانـه و نـور سـمـا رسـیـد نامش عـلی و کـنـیۀ او هم ابوالحـسن نطقش؛ پیمبری که به وحی خدا رسید خال لبش اشاره به توحید کعبه داشت قـدّ قـصـیـدهاش بـه قـد ربّــنــا رسـیـد تـقـسـیـم شد مـحـبت او بین کـا ئـنـات یک ذره از ولایت او هم به ما رسید عالم فـقـیر و سائل دست کریم اوست ایران گـدای خـانۀ عـبد العظیمِ اوست روح بلند او به جـنان پـر کـشیده بود میلش به عرش و وادی دلبر کشیده بود رفت از مدینه، سمت نجف، قبل سامرا بسکه لبش، شراب علی سر کشیده بود در قلب عرش، عشق خدا را برای خلق از بـرکۀ غـدیـری حـیـدر کـشیده بود در "فُلکِ جَاری" از "لُجَجِ الغَامِرَه" که گفت حیدر به روی دست پیمبر کشیده بود یعنی یقین کنید که دست خدا علیست اصلاً کـلید معـرفـت الله، یا عـلیست قـربـان لـطف هـادی و قـربان سامرا دیـوانـۀ نـجـف شـده مـهـمـان سـامـرا من ریزهخـوار لـقـمۀ سلـطان مشهدم پُر برکت است سفـرهام از نان سامرا جـانم به درد و تـاول پـاهـای زائران در پیـچ و تـابِ کوچه خـیابان سامـرا این اربعـین اگر که شدی زائـر حـرم یک شب بخواب گـوشۀ ایوان سامرا عمریست سامرا، حرمِ جانِ خستههاست آنجا که خـانـۀ پـدری من و شـمـاست این کـورۀ محـبتمان گـرم شد دمـش جانم به عـشق! با همۀ حـالِ درهمش من را فـقـط یکی بـبرد خـیمۀ حـسین خـیلی زمـان نمـانـده بیـاید محـرمـش قـسمت نشد به سر بـزنم زیر قـبّهاش دعوت کـنید گریه کـنم زیر پرچـمش فکری برای این دلِ بیتـاب من کنید ششگوشۀ حـسین مرا کُشته با غمش نوکر، اگر حـرم نرود خوار میشود نوکـر، بـدون گـریه گـرفـتار میشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
مـسلـمـانی مسـلـمـان وجـودت بـلا گــردان الـفــاظ سـجــودت حضورت را به هرجا میرساندی از آنجا کـردهای رفع کـدورت ملائک بـال را میگـسترانـد ند به زیر پای تو وقت حضورت به پا میشد قیامت لحظهای که خـلایـق بـود در راه عـبـورت تو مـوسـای تـمـام اهـل بـیـتـی شده محراب مثل کـوه طـورت تو در محـشـر قـیامت آفـریـنی خودت یک پا امیـرالمـؤمنـینی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
به رغم ظلمت هوچیگرِ بیرحمِ هرجایی به جا مانده است از چشمت احادیثی تماشایی به نقش شیر روی پرده جان دادی و رو کردی برای دلـقک جادوگر اعجازی مسیحایی و در بزم شراب ظالمان خواندی چنان شعری که غرق اشک شد کاخ از هراس مرگ و تنهایی و ای درّندگان کوه و جنگل رام لبخندت! نشد از شرّ آن انساننـما یکآن بیـاسایی برای مـردمان روزگـاران تا ابـد گـفـتی میان حرفحرف جامعه از نور و زیبایی به استقـبال رهگُمکردگان در ظلمت دنـیا هنوز ای مهربان بیوقفه با فانوس میآیی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ایام حج با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
به کعبـه روی نهادم کـه دور یار بگردم کجـای خانـه بـه دنبـال آن نگـار بگـردم میان اینهمه حاجی کجاست حاجی زهرا؟ کـه هـر نفس به فدایش هزار بار بگردم مقام و زمزم و رکن و حطیم را همه گشتم کنـار حجر روم، یـا به مستجار بگردم؟ میـان خـلـق دویـدم که در کـنار تو باشم بگـو چقـدر بـه هر گوشه و کنار بگردم دلم گرفته بگـو ای عزیـز فاطمـه تا کی تو را نبینم و بر گِرد ایـن جـدار بگردم؟ به شوق این که فقط زیر سایۀ تو بمیرم چو آفتاب به هر کوه و کوهـسار بگردم اگر چه گَردِ رهم، با نسیم در بهدرم کن که در هوات به هر شهر و هر دیار بگردم خدا گـواست که نـومید نیستم ز وصالت اگر چـه دور تو تـا دور روزگار بگردم بـه انتظار قسـم بـا خـود این قرار نهادم که در هـوای تـو تـا وقت انتظار بگردم عنـایتی کـه همـه عمـر «میثم» تو بمانم بسـانِ میـثـمِ تـو دور چـوبِ دار بگـردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید سعید قربان و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
عید قربان است ای یاران گلافشانی کنید در منای دل وقوف از حج روحانی کنید تا نیفتاده است جان در پنجۀ گرگ هوا گوسفـند نفـس را گـیرید و قـربانی کنید سنگها از مشعر وصل الهی کرده جمع جنگ با شیطان و ترک فعل شیطانی کنید بانگ لبیک از درون آرید بیرون تا به تن حـلـۀ احــرام از انــوار ربـّـانـی کـنـیـد در مسیر وجه ربّک پای جان بگذاشته گام اول در هوالهو خویش را فانی کنید پای تا سر ذکر حق گردیده در عین سکوت گـفتگـو با ذات پـاک حیِّ سبحانی کـنید از سر من، موی بتراشید و محو هو شوید تا همه لـبـریز از نـور جـمـال او شوید شستشو کن روح را در چشمه عین الیقین حلۀ احرام پوش از شهپر روح الامـین پاک کن آئینه را از زنگ تزویر و ریا تا شوی سر تا قـدم آئـیـنـۀ حـق الیـقـین گردن تـسلـیم اسماعـیل را در زیر تـیغ تـیغ ابراهـیم را بر حـلـق اسماعیل بین تـیغ از الـماس در دست پدر بـرنـدهتـر ای عجب نازکتر از گل آن گلوی نازنین نه گلو بشکافت نه آن کارد حنجر را برید هم پسر گردید محزون هم پدر شد خشمگین پای تا سر شعله شد فریاد زد کای تیغ تیز از چه کندی میکنی در امر رب العالمین تیغ گفتا کای سراپا گشته از محبوب پُر تو به من گـویی بـبر اما خـدا گوید نبر ناگهـان آمـد نـدا از جـانب رب جـلـیـل مرحبا ای عزم تو اخلاص و صدقت را دلیل تا بماند نور ختم المرسلین در صلب تو فدیه آورده است بر فرزند پاکت جبرئیل ما پـذیـرفـتـیم از تو ذبـح فـرزنـد تو را تو خلیلی تو خـلیلی تو خـلیلی تو خـلیل ما تو را در بوته اخلاص کردیم امتحان ما تو را دادیم تا صبح جزا اجر جزیل هم تو بیرون آمدی از آزمایش رو سفید هم جلال و عزت تو کرد شیطان را ذلیل کشتن فرزند با دست پدر سخت است سخت چون جمال دوست دیدی این بلا آمد جمیل تا ز چشم ابر آیـد بارش رحـمت فـرود بر تو و بر هاجر و فرزند دلبندت درود ای خـلیل الله اسماعـیل تو از آن ماست تا قیامت زنده این سنت به صحرای مناست غم مخور گر زنده برگردید اسماعیل تو مـقـتل ذبح عـظیم ما مـنای کـربـلاست فرقها دارند با هم این ذبـیح و آن ذبیح این سرش بر سینه تو، او سرش بر نیزههاست حلق اسماعیل تو دارد خراش از خنجری حنجر او پاره پاره از دم تـیغ جـفـاست جسم اسماعیل تو چون روح در آغوش تو پیکر مجروح او از سمّ اسبان توتیاست ذبح تو سیراب بود و مثل گل شاداب بود ذبح زهرا با لب عطشان سرش از تن جداست ای خلیل ما بود تا سیل اشکت در دوعین آب شو چون شمع سوزان گریه کن بهر حسین کیستی تو مروه و سعی و صفایی یا حسین بیت و رکن و مشعر و خیف و منایی یا حسین تو طوافی تو مطافی تو نمازی تو دعـا تو ذبـیحی تو ذبـیحاً بالـقـفـایی یا حسین آب زمـزم تـشـنه لعـل لب خـشکـیدهات تو هزاران خضر را آب بقایی یا حسین خون تو جاریست در رگهای احکام خدا بلکه خود خون خدا، خون خدایی یا حسین تو حسینی تو حـسین کل خـلـق عـالمی تو شهیدی تو شهید کـربـلایی یا حـسین تو تمام مصحـفی، آیـات زخـم پیکـرت تو کـتـاب انـبـیـا و اولـیـایـی یا حـسـین آفـتـابـا بر سـر خـلق دو عـالـم سـایهای نخل "میثم" از کتاب زخـم هایت آیـهای
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید سعید قربان و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
کویر خشک حجاز است و سرزمین مناست مقام اشک و مناجات و سوز و شور و دعاست به هرکه مینـگـرم در لـباس احـرامـش دلش به جانب کعبهست، رو به سوی خداست یـکـی به جـانـب مـسـلـخ برای قـربـانی یکی روانـه به دنـبال یـوسف زهـراست یکی بـه خـیــمـه نـدای الـهـی الـعـفـوش یکی دو دیدهاش از اشک شوق چون دریاست یـکـی بـه امــر خـداونـد ســر تـراشـیـده یکی دو دست دعایش به سوی حق بالاست ســلام بـاد بـر آن مُـحــرم خــداجــویـی که روح بندگی از اشک دیدهاش پیداست سـلام باد به اخـلاص و صدق ابـراهـیم که بهر ذبح پسر همچو کوه، پابرجاست سلام بـاد به ایـثـار و عـشـق اسـماعـیـل که سر به دست پدر داد و خویش را آراست وجود او همه تـسـلـیـم محـض پـا تا سر که دست شست ز جان و سر و، خدا را خواست کـشـید تـیـغ ولـی آن گـلـو بُــریـده نـشـد فتاده بود به حیرت که عیب کار کجاست به تـیغ گـفـت بـبر! تـیغ گـفت ابـراهـیم! خدات گفته نبر! گر برم خطاست خطاست «خـلـیـل یَـأمُـرُنی وَ الجَـلـیـل یَـنهـانِی» هوالعزیز، همانا که حکم، حکم خداست چه امتحان عظیمی چه صدق و اخلاصی تو از خدا و خداوند از تو نیز رضاست مـبـاد تـیـغ کـشی بـر گـلـوی اسـمـاعـیل که این پسر پدر بهـترین پـیـمـبر ماست درست اگر نگری در وجود این فـرزند جـمال نفـس رسول خـدا، عـلی پـیداست گـذار خـنـجـر و دست ذبـیح خود بگـشا که ذبح اعظم ما ظهر روز عاشوراست بدان خـلـیل که تنها ذبـیح ماست حـسین که بهر داغ لـبش چشم عـالمی دریاست ذبیح ماست حـسینی که جلـوهگاه رخـش تنور و نیزه و دیر و درخت و تشت طلاست ذبیح ماست شهـیدی که تا صف محـشر تمام وسعت مـلک خـداش بزم عـزاست سلام خالق و خلقت به خون پاک حسین که زخم نیزه و خنجر به پیکرش زیباست به جز ز اشک غمش دل کجا شود آرام به غیر تربت پاکش کدام خاک، شفاست؟ به یـاد دست عـلـمـدارش آهِ ماست عـلـم برای آن لب خـشکـیده چـشم ما سقاست به غیر وجه خـدا «کُلُّ مَن عَلیهـا فان» یقـین کـنـید همانا حـسین، وجه خـداست به یاد خون گـلوی حسین تا صف حشر سرشک «میثم» اگر خون شود همیشه رواست
: امتیاز
|