
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
خوشا دردی که خاک کوی جانانست درمانش خوشا هجری که دیدار رخ یار است پایانش خوشا آن دل که آنی در به روی غیر نگْشاید خوشا جانی که جانِ خواجۀ اسراست جانانش امیرالمؤمنین، جان رسولالله، رکن دین که "آدم" از ازل دست توسل زد به دامانش صراط الله اعظم، شهـریار عـالم امکان که باشد عالم امکان همه در تحت فرمانش علی با حق و حق با اوست، بشنو این روایت را که حق را با امیرالمؤمنین کردند میزانش نشد یک وعده خود را سیر از نان جُوین سازد امامی کز ازل میبود جن و انس، مهمانش چگونه وصف او گویم؟ چگونه مدح او خوانم؟ که مداحش خدا و دفتر مدح است قرآنش لبش در روز! خندان و دلِ شب کس نمیدانست، که گِل میگشت از اشک سحر خاک بیابانش گَهی در رزم میلرزید کوه از برق شمشیرش گَه از اشک یتیمی تن بسانِ بید لرزانش ز قلب شعـلههـای نار رویـد لالـۀ جـنت اگر افتد به دوزخ روز محشر چشم سلمانش چو با چشم خیالی روی او در خواب بیند کس توجه نیست دیگر بر بهشت و حور و غلمانش شگفتا! گشتهام در بین انسان و خدا حیران که نه جرأت بُوَد خوانم خدایش یا که انسانش اگر خوانم خداوندش، همانا گشتهام کافر وگر انسان بخوانم فوق انسان است عنوانش علی خود کل اسلام است از قول رسولالله تـمـام انـبـیـا بـودنـد از اول مسـلـمـانـش دل شب مخفی از مردم سخن با چاه میگوید امامی که بُـوَد ملک خدا میدان جولانش چه باید گفت در شأن امامی کز جلال و قدر کند شخصیتی مانند زهرا، جان به قربانش به قاتل شیر و بر دشمن دهد شمشیر از رأفت زهی الله اکبر از عطا و لطف و احسانش اگرچه قافیه تکرار گردد، خصم مولا را مسلمان نیستم بالله اگـر خوانم مسلـمانش اگر رضوان نشیند در کنار سفرهاش یک شب نگیرد مهر و مه را در بهای قرصۀ نانش به حقِ حق، خدا آن مؤمنی را دوست میدارد که با مهر علی در نامه باشد مهر ایمانش محـب او عجب نَبـْوَد کـه ماننـد خلیلالله تمـام نار بـا یک یاعلـی گردد گـلستانش شود پامال همچون مور زیر سم اسب او هزاران عمرو و مرحب گو که بشتابد به میدانش سلامالله بر عزمش، تعالیالله بر رزمش که آمد "لافتی الاّ علی" از حی سبحانش شود همبازی طفل یتیمی با چنان رفعت بخندد تا کند در گریه و غم، شاد و خندانش ندارد شیعه بیروی علی یک لحظه آرامش هزاران سال گردانند اگر در باغِ رضوانش سلیمان را سلیمانی نشایـد بـر همه عـالم مگر مولا امیرالمؤمنین گردد سلیـمانش من از بعد نبی، مولای خود دانم امامی را که جبریلست طفل دانشآموز دبستانش خدا مدحش کند، لیک از کرامت میکند احسان که «میثم» با همه آلودگی گردد ثناخوانش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
چه باید گفت از شأن و مقامش تا سزا باشد کسیکه جای او بر شانههای مصطفی باشد کسیکه قد یک ارزن ندارد ترسی از دشمن کسیکه همدم و همرزم او خیرالنّسا باشد به فرمان علی خورشید بر میگردد از مغرب جهان را تحت فرمان دارد و فرمانروا باشد تحیر میکند دشمن ز تیغـش آنچنانی که سرش میافتد و پیکر کماکان روی پا باشد خودش که جای خود دارد کسی حتی اگر حاجت بخواهد از غلام خانهاش حاجتروا باشد شراب تو نمیگیرد مرا شرمنده ای ساقی شراب شیعه بایستی از انگور طلا باشد پیمبر در غدیر خُم به مردُم گفت ای مردُم! پس از من این علی آقا و مولای شما باشد صراط مستقـیمی که بدون حـب او باشد اگر سمت خـدا باشد یـقـیـنـا ناکجـا باشد سپس دست امیرالمؤمنین سمت خدا رفت و ندا از آسـمان آمد صفـا باشد صفـا باشد ندارد حاصلی عمرش به جز آه و پشیمانی کسیکه لحظهای از احمد و آلش جدا باشد کجا بینور خواهد ماند ای خورشید عالم تاب؟ کسیکه ذرهای هم با نگـاهت آشـنا باشد ندارم هیچ امیّدی به اعـمالم در این دنیا در آن دنیا علی! دستم به دامان شما باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
تو سلیـمانی و سلطانِ جهان، موریم ما هم به تو نزدیک و هم از چشم تو دوریم ما ذرهای ناچـیز بـین کـهکـشان ظـلـمـتـیم دربهدر دنـبال خـورشیدیم بی نوریم ما کُلُّهـم نـورید، نـورِ واحـد و این نور را در دل رنگـینکمان دیدیم، منـشوریم ما البـلاء للـولاء، پس دل به دریا میزنیم هرگز از طوفان نمیترسیم، پُر شوریم ما با ولایت زندۀ جاوید و، بیعـشقِ علی مُردگـانـی تا قـیـامـت در دلِ گـوریم ما بی عـلی مانند کاهی بر زمین افـتادهایم با علی محکمتر از کوهیم، مغروریم ما در هجوم بی کسی، هر شب به ما سر میزند با غمش هم دلخوشی داریم، مسروریم ما خاک پای آن شهنشاه بدون تاج و تخت منزجر از سلطنتهای زر و زوریم ما تا نفس داریم گلبانگ هو الحق میزنیم در طریق عاشقی، برعکس منصوریم ما هیچ راهی جز جنونْ در محضرش پیدا نشد پس اگر دیوانه و مسـتـیم، معـذوریم ما با دم "لبیک یا حـیدر" قـیامـت میکـنیم نـسخۀ مسـتـانهای از نـفـخۀ صوریم ما از لـبـان ما فـقـط نـاد عـلی را بـشـنوید تـا ابـد مـأنـوس با اذکـارِ مـذکـوریـم ما با خـیال آستـانـش عـشقبـازی میکـنیم در حـقـیقت از نجفبازانِ مشهوریم ما دانههای اشکمان، تسبیحِ ذکر مرتضیست بر ضریحش جایمان عالیست، انگوریم ما معنی دوزخ چه میباشد؟ بهشت بیعلی بیخـیال جـنت و بیـگـانه با حـوریم ما هرکه دنبال ثواب اینجا بیاید باخـتهست در پی پـاداش اگر باشـیم، مـزدوریم ما حیدری و فاطمی هستیم و بر روی زمین وارثـانِ چـشـمـۀ نـورِ عـلـی نـوریـم ما نفْس را مالک شدند و مالک اشتر شدند چـشـمـۀ ایـمـانِ یـارانِ سلـحـشـوریم ما بند بند ما اسیرِ نَفْسِ سرکش مانده است مـاهـیـانِ خـسـتـۀ افـتـاده در تـوریـم ما چوبْخطِ توبههامان پُر شده این روزها در کـتـاب زنـدگی لـبـریزِ هـاشوریم ما چون کلاغانیم و در بین کبوترهایِ صحن وصلـههـای ناهـماهـنگـیم، ناجـوریم ما بهـتـرین جای مـناجـاتست ایـوان طلا بینجف تصویری از موسای بیطوریم ما در گلستانِ حرم با طَعم احلی مِنْ عسل هر گُلی را زیر و رو کردیم، زنبوریم ما نسل در نسل از مسافرهای راهِ اربعین سلـسـله در سلـسـله خاک نـشابـوریم ما از شروط بندگی، در بندِ حیدر بودنست پس در این حِصنِ حَصین، پیوسته محصوریم ما یک علی در خاک ایران، سه علی هم در عراق هر کجا باشـیم با این نام محـشـوریم ما در نجف، دلشوره میگیریم بین کوچهها مثل اینکه راهـی بـازارِ سـرشـوریم ما عشق او دار و نـدار ماست تا شـامِ ابـد از دل و جان، طالبِ این گنج مستوریم ما تا هلالِ ماتمش بُغض هلالی را شکست بیقـرار گـردنی در زیر سـاطـوریم ما در طواف مرقد او خَلق، حاجی میشوند در حریم با صفایش، سعی مشکوریم ما در مضامین فـضیـلتهای او لالـیم لال معجـزاتـش را نمیبـیـنیم ما، کوریم ما سیصد آیه در مقامات علی نازل شدهست سَرخوش از پـیـمـانۀ آیـاتِ مزبوریم ما محو در شبهای پیشاور شدیم و سالهاست مـات اقـبــال بـلـنـد مــرد لاهـوریـم مـا در قـصیده هیچ آدابی و تـرتـیـبی نماند از همان بیت نخستین مست و مسحوریم ما نام او ذکر شب قـدر تـمـام انـبـیـا است قَـدرْدانِ قَـدْر او در حــدِ مـقـدوریـم مـا راهی دار المجـانـینِ نجـف خواهیم شد همچنان در زُمرۀ مَرضای منظوریم ما عاشق مرگیم چون هنگامۀ دیدار اوست چند روزی هم اگر هستیم، مجبوریم ما او قسیم النار و الجنهست، جای شبهه نیست روی سنگ قبر اگر مرحوم مغفوریم ما در زمان مرگ با ما مهربانی کن علی پیر و زار و خسته میآئیم، رنجوریم ما از شراب کهنۀ خُم حسرتی در جان ماست ساقیا یک جرعه میخواهیم، مخموریم ما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
نه تنها من، نه تنها تو، نه تنها آنکه دین دارد که عالم هر چه دارد از امیرالمومنین دارد بگو در چنتۀ خود هر چه دارد رو کند، اما مگر دنیا چه خیری جز علی در آستین دارد؟ بگو موسی، بگو عیسی، بگو آدم، بگو خاتم که هرچه انـبیا دارند امام المتـقـین دارد یـدالله و لـسـان الله و عـین الله و وجـهالله کدام انسان در این دنیا صفاتی اینچنین دارد؟ بخوان آیاتی از نهج البلاغه، کاملاً پیداست که او هم یک کلامُاللهِ اعجازآفرین دارد زمانی که به پیغمبر تمام قوم شک کردند فقط حیدر، فقط حیدر، فقط حیدر یقین دارد خدا را شکر حیدر هست؛ عیدُالله اکبر هست پیمبر خاطرش تخت است از اینکه جانشین دارد بگو با یار و با اغیار، غیر از حیدر کرّار ردای جانشینی را نه آن دارد، نه این دارد حکومت بر شما کمتر از آب بینی بز بود زمانی که علی اشراف بر عرش برین دارد تمام کهکشان میچرخد آری روی انگشتی که هرچه خواهی انگشتر برای سائلین دارد چه حاجت دارد این مولا به انگشتر زمانی که رکاب عرش از یاقوت چشمانش نگین دارد از اشک چشم او یک قطره بر خاک نجف افتاد از آن اشک است آری، هرچه دُرّ این سرزمین دارد خدا بیشک برای شیعیان در جنت الاعلی از انگور ضریحش خوشهخوشه دستچین دارد خدا را شکر هم کفوی برایش هست در عالم علی، خیرالبشر، خیر نساءِالعالمین دارد بگو تا سورۀ کوثر بخواند، تازه میفهمی چقدر این قاری قرآن صدایی دلنشین دارد زبانم قاصر است اما حکایت همچنان باقی است به پایان آمد این دفتر، ولی نه! نقطه چین دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
باور نمیکنم که دلیـلش حـمـاقـت است بدگویی از "علی"، بهخدا از حسادت است حیف از علی، که با کس و ناکس قیاس شد آخر میان آتش و دریا، چه نسبت است؟ اینکه علی وصی پیمبر شدهست و بس چندین دلیل داشت، یکیشان عدالت است اینکه عـلـیست هـمـسـر دردانـۀ نـبـی چندین دلیل داشت، یکیشان شرافت است اینکه عـلـی مـیـان اُحُـد مـانـد یکتـنـه این که فـرار کـرد فـلانی روایت است مـولای ما فـرار نمیکـرد وقـت جـنگ غیر از شجاعت آنچه علی داشت، غیرت است اینکه یگانه فاتح خـیبرشکـن عـلیست معیار زور نیست که، حرف از لیاقت است اینکه به زور، آتش و تـیغ و طناب هم بیعت نکرده است، همین هم فضیلت است او را که هست تـحـت کـسای پـیـامـبـر دیگر چه حاجتی به ردای خلافت است؟ مشرف به مسـجـد است درِ خـانۀ عـلی او را چه احتیاج به کاخ و عمارت است؟ جـز بـیـن دسـتهـای یـدالـلـهـی عــلـی هرجا که رفته حکم خلافت، خیانت است از احمد ابن حَـنـبل در مُـسند آمده ست فضل عـلی زیادتر از فضل امت است ابن ابی الحـدیـد نـوشـتـهست این عـلـی از هر طرف که مینگرم دور از آفت است قول بخـاری است، به اقـرار او: عـلـی مشرفترینِ خلق خدا بر قضاوت است بر هر که جز علی بدهند این صفات را کذب است، سرقت است، دروغ است، غارت است آری دو یـادگـار به جـا مـانـده از نـبـی طبق گواهی همه، قرآن و عترت است بیعُرضه است هر که به دور علی نگشت آری که شرط لازم حج، استطاعت است یک لحـظـه هـم جـدا نـشـده از پیـامـبر آری خـداگـواه، عـلی اهل وحدت است حـق داشـتـه مـدام عـلـی را صـدا کـنـد ذکر عـلی به قـول پـیـمبر عبادت است آن عـده که مـعـاویـه بـاشـد امـیـرشـان عریان فرار کردنشان هم مهارت است فـرقـی بـزرگ بین عـلی و معاویهست فرقی که در دو واژۀ مرگ و شهادت است فـرزنـد ارث از پـدرش میبـرد، عـلی ارثی به جا گذاشت که نامش ولایت است آری یزید کـیست؟ سیاهی مطلـق است اما حسین کـیست؟ چـراغ هـدایت است چیزی که مانده از علی، اسلام ناب اوست چیزی که از معاویه ماندهست، بدعت است حـشــر مـخـالـفـان عــلـی بـا مـعـاویــه تا هست این دعا، چه نیازی به لعنت است؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آرزودار توأیم ای سَـرِمان گرمِ خـیالت کاش مرگ آید و ما را برساند به وصالت زیرِ پایت غزلِ أشهَدِمان را که سرودیم میفـرسـتیم سلام و صلواتی به جـمالت ما کجا مدحِ تو گفتن؟ نفسی از تو شنُفتن؟ وحیْ فرما به حَرای شُعَرای کَر و لالت اینکه دستان تو را بوسه زده خِلقتِ عالَم اختیاریست که دادهست خدای مُتعـالت باید از خویش بپرسی به سَلونی: تو که هستی؟! ای که حتی نرسیدهست قَدِ ما به سئوالت "شرطِ اوّل قدم آن است که مجنونِ تو باشد"* حافظ از عَهدِ خدا گفته و از شرطِ رسالت هر که بی حُبِّ تو سجّادهنشینِ شب و روز است عمر را سجدهکنان میگذراند به بِطالت حُکمِ حِلّیَّت و حُرمَت، حَکَم آب و شرابی خونِ مایی که به هر کیش حرام است، حلالت ای که از دارِ جهان جز دلِ ما هیچ نبُردی گاهی از لطف بیا سَرکِشی مال و مَنالت به سگانِ نجفت غبطه نخوردیم؟ که خوردیم! کارِ مایی که وَبالیم فقط، چیست؟ خجالت! کاش در عَصرِ تو بودیم غباری سرِ راهی سهمِ ما بود فقط یک قدم از شصتوسه سالت عدل، همراهِ سفر کردنت از خاکْ سفر کرد بر مزارِ تو نشـسـتـیم به تَرحـیمِ عدالت * وامی از لسان الغیب حافظ شیرازی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
تند شد ناگاه آری نبض صحرا در غدیر رفت بالا، رفت بالا دست دریا در غدیر نام مـولا را نـبـی تا آسـمـان فـریـاد زد تا عیان گردد عـیار لفظ مولا در غدیر این رسالت بی علی هرگز سرانجامی نداشت نخل دین حاصل نمیداد آری الّا در غدیر واقعه گل کرد و خاری شد به چشم عدهای یاسهای ارغـوانی شد شکوفا در غدیر سیـنـهها لـبـریـز شد از کـیـنۀ نـام عـلی گرچه «بَخٍّ» بود گویا روی لبها در غدیر بارها تکرار شد مَن کُـنتُ مـولای نـبی این جماعت گوششان کر بود آیا در غدیر؟ روز را انکار کردند این علینشناسها تابش خورشید را کردند حاشا در غدیر زینب کبری تماشا کرد در صحرای خون زخمهایی را که دارد ریشه تنها در غدیر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
هستی ما کیست در دنـیا، امیرالمؤمنین شافع ما کیست در عـقبی، امیرالمؤمنین بوده قـبل از آدم و حـوا، امیرالمـؤمنین صالح و نوح نبی، موسی امیرالمؤمنین هم سلیمان است و هم عیسی، امیرالمؤمنین قدر او از آسمانها هم فراتر بود و هست اختیار کهکشان در دست حیدر بود و هست نور پاکش از ازل تا روز محشر بود و هست هم علی آئینه و جان پیمبر بود و هست هم پیـمـبـر بوده سـرتا پـا امیرالمؤمنین یاد او پـائـیـز جـانها را بهـاری میکند چشمهها را در کویر خشک جاری میکند چشمها را غرق در چشم انتظاری میکند نیمهشب وقتی یتـیـم کوفه زاری میکند میرسد با نان و با خـرما امیرالمؤمنین تا نجف شد قـبـلهگـاه مردم یکـتـاپرست دست ابراهیمیاش بتخانه را درهم شکست ما از این میخانه برگشتیم هرشب مست مست طبق قول اهل سنت، شرح سیصد آیه است در فـضـیلتهای مـولانـا امیـرالمؤمنین بای بـسم الله راز اوسـت در اُمُّ الـکـتاب هر لنایی لاست بی نـون جناب بوتراب تحت فرمان علی هستند خاک و باد و آب ذرهها را با نـگـاهـش مینـمـاید آفـتـاب قـطرهها را میکـنـد دریـا امیرالمؤمنین دست ما را مثل دستان سحرخـیز نـسیم در پـنـاه خود بگـیرد مثل طـفـلان یـتـیم بعد از آن در سایۀ لطف کریم ابن الکریم روزی ما میشود بیشک صراط المستقیم نیست راه راسـتـی، الا امـیـرالمـؤمـنین باید اوصاف عـلی را با دلی آگـاه گـفت آنچنان که حضرت حق در اطیعوا الله گفت راز رد الشمس را شق القمر با ماه گفت گرچه عمری دردهایش را فقط با چاه گفت هـست راز عَـلــَّم الاسـما امیرالمـؤمنین تا به جـا آورده باشد رسـم اسـتـقـبال را زیر پـای زائـرش میگـسـتـراند بال را بـشـنـو از جـبـریل شـرح آیۀ اکـمال را یا بخـوان شـأن نـزول سورۀ زلـزال را کـوهها را میکَـند از جا، امیرالمـؤمنین ما کجا و درک فـیـض پهـنـۀ دریـا کجا دم زدن از خاندان حـضرت زهـرا کجا این تن خـاکی کجـا و ساحت مـولا کجا او کجـا و او کجـا و او کجـا و ما کـجـا راه بسیـار است از ما تا امیـرالمـؤمنین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
قـطرهام اما به فکـر قطـره ماندن نیستم آنقـدر در یـاد او غرقم که اصلاً نیستم بر قلم آن کس که میراند سخن، من نیستم بیعلی در فکر یک پایان روشن نیستم بیخود از خود میشوم تا نام او را میبرند قدسیان این ذکر را تا عرش، بالا میبرند قـطره بودم آمدم مـبـهـوت دریـایـم کنند موجها فـکـری برای تـشنگـیهایم کنند ذره بـاشـم تا غـبـار راه مـولایـم کـنـنـد سخت مجـنونم، بگو مردم تماشایم کـنند با مـفـاتـیـحالجـنان چـشم او، در باز شد یا علی گفتم صد و ده بار عشق آغاز شد ابر مبهوتش شد و با جوهر باران نوشت باد هوهو کرد و با یادش هوالقرآن نوشت ماه او را چارده بار از صمیم جان نوشت نوبت خورشید چون شد نور جاویدان نوشت ابر و باد و ماه و خورشید و فلک کاتب شدند خـوشنـویـسان عـلیبن ابیطـالب شدند ذکر او را گفته حتی کوه و دریا و درخت یا علی گفتن چه آسان! با علی بودن چه سخت جز علی از هرچه در دنیاست بربستیم رخت سال و فال و حال و مال و اصل و نسل و تخت و بخت نیست در این شهر یاری جز علی یک شهریار! لا فـتـی الا عـلی لا سـیـف الا ذولفـقـار او جمالی دلربا را دیده در صبر جـمیل صبر او ایـمـان او ورد زبـان جـبـرئیل هست راه پیـچ در پیـچ قـیـامت را دلیل داسـتـان آتش و دستان مـحـتـاج عـقـیـل عارفان غرقاند در ژرفای اقیانوسیاش مایۀ فـخـر ملائک میشود پـابـوسیاش در حریمش میوزد گویی نسیم از هر طرف هم کبوتر میپرد هم یاکریم از هر طرف میرسد بانگ صراط المستقیم از هر طرف هم فقیر و هم اسیر و هم یتیم از هر طرف هرکه باشد، هرچه باشد، او پناهش میدهد صاحب این خانه بیتردید راهش میدهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
زبان شعر هرقدری که شیوا و وزین باشد فقط باید بگوید از عـلی تا دلـنـشین باشد به زیر فرش او هرکس که سَر سائید چون قنبر به بام عرش رفته، تا ابد بالانـشـین باشد هُوَ الاوَّل، هُوَ الآخر، به لشگر میزند حیدر به میدان رفته اول، وقت برگشت آخرین باشد کسی که به مصافش رفت، زنده برنمیگردد خصوصاً که علی سربند زردش بر جبین باشد نیازی نيست به جوشن که حرز حضرت زهرا علی بر بازویش بسته که در حصنِ حصین باشد پیـمـبـر دست او را بُـرد بالا تا بفـهـماند فقط حیدر، فقط حیدر، امیرالمؤمنین باشد (علی را این و آن نون لنا خواندند و فهمیدند) نباشد گر علی، دیگر نه آن باشد نه این باشد عجیب این نیست که با مرده سلمان گفتوگو میکرد مرادی چون علی باید مریدش اینچنین باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
چه حرفهای زلالی که رودهای روانند چه نورها، چه سخنها که با تو در جریانند چه چشمههای حیاتی که از لب تو تراوید چه مهـربـان کـلـماتی که آفـتـابنـشانـند بیا و خطبه بخوان بر فراز منبر تاریخ که واژههای تو نهجالـبلاغههای جهانند اگر نگـاه جـهـانی به دست خـط تو باشد اشارههای تو مـولا، هنـوز نامـهرسانند غزل به سجده میافتد در آستان کلامت که جـملههای قصار تو قـلّههای زبـانند هـزار دفـتـر اگر سیـّدِ رضی بـگـشـاید ثـنـای مـرتـبـهات را چکـامـهها نتـوانند تو کیستی که شبیهت نیامدهست به عالم تو کـیستی که برایت نـبوده هیچ همانند تو بوترابی و آن نفحـههای در کـلماتت به قلبها همه نور و به جسمها همه جانند قدم گذار در این کوچههای حزن و خموشی که گامهای تو بر خاکِ مُرده چون ضربانند چنین که درگهِ تو ذرّهپرور است در آفاق بعید نیست مرا هم به آسـمـان برسـانـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
تویی که میدمی از عرش هر پگاه، علی مـنـوّرند به نـور تو مهـر و مـاه، عـلی زمان بـدون تو مـثـل کـلافِ سـردرگـم زمـین بـدون تو یک تودۀ سـیـاه، عـلی چه حاجت است به برهان؟ حقیقت تابان! که خود تویی به کمالات خود گواه، علی یکـی شـبـیه تو کو در عـوالـم امـکـان؟ چگـونه عـقـل نیـفـتـد به اشتـباه، عـلی؟ کجا کسی به حریم تو راه خواهد یافت؟ هـنوز محـرم تو نیست غـیر چاه، علی بدون جنگ، جهان را به صلح خواهی برد که عشق، فتح قلوب است بیسپاه، علی مـگــر اشــارۀ تـو صـبــح را بـتـابـانـد دعای نیمهشب و ورد صبـحگـاه، علی چقدر این در و آن در زدن، کریم تویی مرا گـدای در این و آن مـخـواه، عـلـی به جدّ و جـهـد مـیـسّر نـمیشـود دیـدار مگـر مـرا بـرسانی به یک نگـاه، علی از آسـتـان تو سـائـل نـمـیرود محـروم فـقـیـرم و به تـو آوردهام پـنــاه، عــلـی به دلشکسته نظر میکـنند اهل وصال شکستهایم و گواه است اشک و آه، علی جواب پرسش دشوار «ماالحقیقه» تویی درآمـدی و رسـیـدم به صبحگـاه، عـلی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ای غـبار آسـتانت چـشم جـان را توتـیا ای جـمالت صفـحۀ تـوحـید ذات كـبریا ذكر نامت عاشقان را حرز جان در راه عشق یاد رویت سالكان را توشه در صفّ صفا سر نمیزد مهر رخسارت گر از شرق وجود غرق ظلمات عدم بودی جهان سر تا به پا كوه حلمت آنچنان سنگین كه از حملش زمین از عرق هر لحظه دارد در میان آب، جا تابه شخصت سا یه گردانی نمایدكرده است چرخ رنگارنگ پشت خود به یكرنگی دو تا كاش ایزد عالـمی دیگر برایت ساخـتی در خور قـدرت نبـاشد قـیمت دنـیای ما نی خطا گـفتم نبودی گر چراغ هستیت صفحۀ هستی نبودی جز یكی ظلمت سرا حسرت خلق جهان شد سایۀ چتر پرش در پـناه ظـلّ لطـفـت جا مگر دارد هما كرد در بر جامۀ ماتم ز غیرت آسـمان تا تو را گردید تاج فـرق خاك تـیره، پا كعبه از یمن قدومت عالمی را شد مطاف ورنه سنگ و خشت را چندان نمیباشد بها هر كه از جان پای بند رشتۀ مهر تو شد خاطرش از قید فكر هر دو عالم شد رها گر به شرط ترك مهرت بود جنّت، عارفان با ولایت نار دوزخ خواستـندی مطـلـقا هر مقامی هست شایان تو در ملك وجود جز خـدایی كان بود از آنِ ذات لایـری گر ولایت نیست، لختی خون نشاید خواند دل جوهری در كار باید خاك تا گردد طلا هر گدایی از در لطفت نصیبی بر گرفت شاه نی، شاهی بدرگاهش همی گردد گدا خواست حق یابد ز رویت بزم هستی روشنی باب رحمت را فراز آورد و فرمودت: بیا! آمدی! خوش آمدی! شاها قدم بالای چشم خوب بخشیدی چراغ زندگـانی را ضیا تا تو در اقـلـیم طاعت پرچم تقـوا زدی شد خـجـل از قـلـّتِ سرمـایۀ خود اتقـیا حبّ ذاتت جوهرِ فطریست در مرآت دل همچو داغ لاله و رنگ گل و لطف گیا نار دوزخ جان خود سوزد به روز حشر اگر عـاصـیان بر دامـنت آرنـد دست الـتجـا ذات احـمد در غـدیـر خـمّ با قولی متین كـرد تـثـبـیت مـقـامت آشـكـار و برملا از طـنین منـطق من كـنـت مـولاهُ نمود پاره، گر خود پردهای هم بود از ریب و ریا هر كه پیغمبر شناسد بیتو، فكرش قاصر است زانكه هرگز سایه از مهر فلك نبود جدا در صراط مستـقـیم حق به ارشاد خـرد با نبی تـنهـا تو طی راه كـردی پا به پا ای علی! ای مظهر اوصاف حی لم یزل ای وجـودت نـاخـدای كـشـتی دین خـدا ایكه سیراب است گیتی از زلال فضل تو قلب ما خـون كرد یاد تـشـنهگان كـربلا تاب، بیتاب شد از این قصۀ خاطر گداز صبر، بیصبری شد از این ماجرای جان گزا عقـل را باور نمیآید كه فـرزند رسول پیش دریا تـشـنهلب كـشـتند قـوم اشـقـیا جای آن باشد كزین محنت به صحرای وجود سیل اشك خون روان گردد ز چشم ماسوا آتش غم زین سخن در خامه و دفتر گرفت بیش از اینم نیست یـارای بـیان مـاجرا چیست گفتم با خرد حُبّ علی سلطان دین گفت (عابد) ذاكَ فَضلُ اللهِ یؤتی من یشا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
کسی که انبیا هم عاجزند از درکِ تفسیرش چگونه میتوان با شعرِ ناقص کرد تصویرش؟! چنان عشقش جنون میآورد در دل، جوانان را که آخر یوسف برنا ز حسرت میشود پیرش تمامِ معنیِ قرآن به خالِ هندویش بند است چه معنا میدهد «با»، گر نباشد نقطۀ زیرش؟! به این تدبیرِ ناقص دل مبند ای دل، ببین اینجا گره خورده قضا هم بر سرِ زنجیرِ تقدیرش همین که میرود بر مأذنه، محشر به پا گردد که شیطان میکند میلِ نماز از شوقِ تکبیرش عجب مشمار اگر باد از نجف بیرون نمیآید به دام افتاده حتّی باد در زلفِ گرهگیرش ز جانم حُبِّ حیدر را جدا نتوان نمود، آری محال است اینکه شِکّر را جدا سازند از شیرش چه اعجازیست یا رب در کلامِ عرشیِ حیدر که میمیرند مشتاقانِ او از فرطِ تأثیرش به اشکِ شورِ چشمِ خویش آخر پاک شد عاصی که سگ را نیست جز دشتِ نمک راهی به تطهیرش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آرزودار توأیم ای سَرِمـان گرمِ خـیالت کاش مرگ آید و ما را برساند به وصالت زیرِ پایت غزلِ أشهَدِمان را که سرودیم میفـرستیم سلام و صلـواتی به جـمالت ما کجا مدحِ تو گفتن؟ نفسی از تو شنُفتن؟ وحیْ فرما به حَرای شُعَرای کَر و لالت اینکه دستان تو را بوسه زده خِلقتِ عالَم اختیاریست که دادهست خدای مُتعـالت باید از خویش بپرسی به سَلونی: "تو که هستی؟!" ای که حتی نرسیدهست قَدِ ما به سئوالت شرطِ اوّل قدم آن است که مجنونِ تو باشد حافظ از عَهدِ خدا گفته و از شرطِ رسالت هر که بیحُبِّ تو سجّادهنشینِ شب و روز است عمر را سجدهکنان میگذراند به بِطالت حُکمِ حِلّیَّت و حُرمَت، حَکَم آب و شرابی خونِ مایی که به هر کیش حرام است، حلالت ای که از دارِ جهان جز دلِ ما هیچ نبُردی گاهی از لطف بیا سَرکِشی مال و مَنالت به سگانِ نجفت غبطه نخوردیم؟ که خوردیم! کارِ مایی که وَبالیم فقط، چیست؟ خجالت! کاش در عَصرِ تو بودیم غباری سرِ راهی سهمِ ما بود فقط یک قدم از شصتوسه سالت عدل، همراهِ سفر کردنت از خاکْ سفر کرد بر مزارِ تو نشـسـتیم به تَرحـیمِ عـدالت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ای زیـنـت صــدای اذانِ مـنــارههـا نـام تـو عـلـت ضـربــان سـتـارههـا غیر از خودت به هیچ کسی نیستی شبیه زانـو زدنـد پیـش شـمـا استـعـارهها تـفـسـیر آیـههای الهی، نگـاه توست مـعـنـای خـوبْ آمـدن اسـتـخـارهها! تخت خلافت تو فقط یک حصیر بود ویـران شـوند بعد تو دارالامـارهها! ای دستهای سبز درختان به سوی تو ای مـرجـع ضـمـیر تـمـام اشـارهها ما را سوار کـشتی نهج البـلاغه کن ما موجهای گمشده بر تخـته پارهها نامی به پـای نـام قـشنگـت نمیرسد اسمت اذان ماست، گواهش منارهها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
عالم زر میشود در عـالـم مـعـنا غـدیر هست شهر نور این دنیا و آن دنیا غدیر جاری و ساریست این برکه برای عالمین راه دیروز است هم امروز و هم فردا غدیر هر که خوشحال است از این عید خوش بر حال او هـسـت شـادیِ دل زریـهٔ زهـرا غــدیــر هیچ عیدی را به این اندازه مطلب نیست نیست در میان جشنها بیشک بود اولا غدیر شوکت این روز چون کوه و بقیه ذرهاند بر کویر ملک عالم هست چون دریا غدیر خوش به حال ما که مولامان علیِ مرتضاست ما همه طفلیم و بابامان علیِ مرتضاست کشتی حق لنگری دارد که آن دست علیست گنج دنیا گوهری دارد که آن دست علیست از همه دست دهـندهتر علیِ مرتضاست دست خالق مظهری دارد که آن دست علیست مهربانتر از عـلی دنیا ندیده در عوض خشم محشر خنجری دارد که آن دست علیست لرزهها انداخت با یک حمله بر نسل یهود قلعههاشان خیبری دارد که آن دست علیست خود به وصف فاطمه مشغول بوده از ازل مدح زهرا دفتری دارد که آن دست علیست خوش به حال ما که مولامان علیِ مرتضاست ما همه طفلیم و بابامان علیِ مرتضاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
دوباره فصل ولایت رسیده بر شادی به یُمن مـوسم مـیـلاد حضرت هادی پریـده مـرغ دلـم از قـفـس به سامـرا به روی بام ولایت، نشسته بر صدرا دهـم ولـی خـدا، دیـده را مُـعـلا کـرد چهـارمین عـلی از آسـمان تجلا کرد برای جامعه اینک ذخـیره آمده است زیـارتی به مـراتب کـبـیره آمده است شبیه جد کبیرش،«کَلَامُکُمْ نُور» است «وَمَهْبِطَ الْوَحْی» است و خطا ز او دور است «وَقادَةَ الْأُمَم» است و «عَناصِرَ الْأَبْرار» ز لشکـرش متـوکل شود کـمی بـیدار عجب نباشد اگر او امیر شیران است که وارث اسـدالله و از دلـیـران است همیشه میوزد از مرقدش نسیم بهشت منم اسیـر جـلالش، منم مـقـیم بهـشت میان باغ ضریحش، کنار و دور سرش نشانهای ز عروس و ز خواهر و پسرش و در کنار عزیزان خود رود پـسری بـیـایـد و بـنـشـیـنـد بـه خـانـه پــدری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
آســتــان خـدا کــمـال شـمـا هـفـت پـرواز زیر بـال شما با شما میشود به قرب رسید ای وصال خـدا وصال شما گـاه با آدم و گـهـی بـا نـوح بیزمان است سن و سال شما مثل جـبـریـل میشـود بـالـم با همین غورههای کال شما بال مـا را به آسـمـان ببرید تا خـداونـد لا مـکـان ببـرید هر کسی که تو را سلام کند بـه مـقـام تـو احـتــرام کـنـد کاش در صحن سامرات خدا تا قـیـامـت مـرا غـلام کـنـد پـر و بـال کـبـوتــرانـۀ مـن در حـریـم تو مـیـل دام کـند هر که بیتوست واجب است به خود خواب احـرام را حـرام کند بر دلم واجب است بعد طواف عرض دین محضر امام کند نـیـمـۀ مـاه حـج که شد بـاید شیـعـه در محـضـر شما آید ای مـسیـحـای سامـرا هادی آفــتــاب مـسـیـر مـا هــادی عـلـی ابن مـحـمـد ابن عـلی نــــوۀ اول رضـــا هــــادی نیست جز دامن کـرامت تو پـــردهٔ خــانــهٔ خــدا هــادی ذکر هر چارشنبهام این است یا رضا، یا جـواد، یا هـادی به ملک هم نـمیدهم هرگز گـریـهٔ زائــر تـو را هــادی یک شبی را کنار ما ماندی سر سجاده جامعـه خـواندی تو دعـا را مـعـرفـی کردی مرتـضی را معـرفی کردی بـا فــراز زیــارت سـبــزت راه مـا را مـعـرفـی کـردی مرتضی و حسین و فاطمه و مـجـتـبی را مـعـرفی کردی نه فـقـط اهـل بیت را بـلکـه تو خـدا را مـعـرفـی کـردی سـامـرایت غـریـب بـود اما کـربـلا را مـعـرفـی کـردی با تو ما مرتضیشناس شدیم تا قـیامـت خـداشـنـاس شدیم ریـشـههـای مـحـبـت مـا تو مـزرعـههای سـبـز دنیـا تو خواهش سرزمین پائین، من اشـتـیـاق بـهـشـت بـالا، تـو گـاه ابـلـیـس میشـوم بیتـو گـاه جـبـریـل میشـوم با تو من نمیدانم این که من دارم به تو نـزدیک میشوم یا تو چه کسی از مسیر گمراهی داده ما را نجـات؟... آقـا تو تـو مـرا بـا ولایــتـم کـردی آمــدی و هــدایــتــم کـردی دل من در کـفـت اسـیر بُوَد به دخـیـل تو مستـجـیـر بود گر شود ثـروتـم سـلـیـمـانی باز هـم بر درت فـقـیـر بُوَد شکر حق میکنم صدای بلند حضرت هـادیام امـیـر بُوَد آبـرو خـرج میکـنی بسکه کـرم سـفــرهات کـثـیـر بُـوَد شب مـیلاد تو به ذیالحجـه مـطـلـع شـوکـت غـدیر بُوَد ریـشـۀ نـاب اعـتـقـاد عـلـی پسر حـضـرت جـواد عـلـی دوسـت دارم گـدای تو باشم سـائـل دسـتهـای تو بـاشـم مـثـل بـال و پـر کـبـوتـرهـا دائـمـاً در هــوای تـو بـاشـم دوست دارم که از زمان ازل تـا ابـد خـاک پـای تـو بـاشم نیـمهشبهای ماه ذی الحجه زائـر سـامــرای تـو بــاشـم یـا دعـای قـنـوت من بـاشی یـا قـنـوت دعـای تـو بـاشـم ما فـقـیریم! سفـرهای وا کن سـامـرایـی حـوالـۀ مــا کـن با تو این عقلها بزرگ شدند اعـتـقـادات ما بـزرگ شدند پای دلهای شیعـیان آن قدر گریه کردید تا بـزرگ شدند با نـگـاه تـو بـا مـحـبـت تـو اِبن سکـّیتها بـزرگ شدند خوب شد بچههای هیئت ما پای درس شما بزرگ شدند بـچـههـای قــبـیـلــۀ مــا بــا کـربـلا کـربـلا بزرگ شدند بیتو دلهای ما بهار نداشت مثل یک شاخهای که بار نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
هم گـریهای و آب وضـوی مکـرّری هم کوثری و جام و سبـوی معـطری باید تورا بجویمت ای عشق اهل بیت در امـتـداد پـیچـش گـیـسـوی دلـبـری بر خاک، سجده میکنم و مست میشوم وقـتیکه باز میشود از آسـمان دری بسکه خـراب بـاده شـدم بـین میـکـده پـایـم نـمیکـشـد بـروم جـای دیگـری دلـداده و اسـیــرم و بـاب الـجـوادیام اهل همین مـحـلـه و مهـمـان هـادیام ابنالرضای دوم و عـشق رضا رسید دردانـۀ سـمـانـه و نـور سـمـا رسـیـد نامش عـلی و کـنـیۀ او هم ابوالحـسن نطقش؛ پیمبری که به وحی خدا رسید خال لبش اشاره به توحید کعبه داشت قـدّ قـصـیـدهاش بـه قـد ربّــنــا رسـیـد تـقـسـیـم شد مـحـبت او بین کـا ئـنـات یک ذره از ولایت او هم به ما رسید عالم فـقـیر و سائل دست کریم اوست ایران گـدای خـانۀ عـبد العظیمِ اوست روح بلند او به جـنان پـر کـشیده بود میلش به عرش و وادی دلبر کشیده بود رفت از مدینه، سمت نجف، قبل سامرا بسکه لبش، شراب علی سر کشیده بود در قلب عرش، عشق خدا را برای خلق از بـرکۀ غـدیـری حـیـدر کـشیده بود در "فُلکِ جَاری" از "لُجَجِ الغَامِرَه" که گفت حیدر به روی دست پیمبر کشیده بود یعنی یقین کنید که دست خدا علیست اصلاً کـلید معـرفـت الله، یا عـلیست قـربـان لـطف هـادی و قـربان سامرا دیـوانـۀ نـجـف شـده مـهـمـان سـامـرا من ریزهخـوار لـقـمۀ سلـطان مشهدم پُر برکت است سفـرهام از نان سامرا جـانم به درد و تـاول پـاهـای زائران در پیـچ و تـابِ کوچه خـیابان سامـرا این اربعـین اگر که شدی زائـر حـرم یک شب بخواب گـوشۀ ایوان سامرا عمریست سامرا، حرمِ جانِ خستههاست آنجا که خـانـۀ پـدری من و شـمـاست این کـورۀ محـبتمان گـرم شد دمـش جانم به عـشق! با همۀ حـالِ درهمش من را فـقـط یکی بـبرد خـیمۀ حـسین خـیلی زمـان نمـانـده بیـاید محـرمـش قـسمت نشد به سر بـزنم زیر قـبّهاش دعوت کـنید گریه کـنم زیر پرچـمش فکری برای این دلِ بیتـاب من کنید ششگوشۀ حـسین مرا کُشته با غمش نوکر، اگر حـرم نرود خوار میشود نوکـر، بـدون گـریه گـرفـتار میشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
مـسلـمـانی مسـلـمـان وجـودت بـلا گــردان الـفــاظ سـجــودت حضورت را به هرجا میرساندی از آنجا کـردهای رفع کـدورت ملائک بـال را میگـسترانـد ند به زیر پای تو وقت حضورت به پا میشد قیامت لحظهای که خـلایـق بـود در راه عـبـورت تو مـوسـای تـمـام اهـل بـیـتـی شده محراب مثل کـوه طـورت تو در محـشـر قـیامت آفـریـنی خودت یک پا امیـرالمـؤمنـینی
: امتیاز
|