کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

مدح و مناجات با حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : محمدجواد غفورزاده     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن     قالب شعر : غزل مثنوی    

الا که نور و صفـا آفـتاب از تو گرفت            ستاره سرعت سِیْر و شتاب از تو گرفت

به جلوه‌های جمال تو ماه خیره شده‌ست            شکوه وحی در آئینه‌ات ذخیره شده‌ست


تو عطر گـلـشن یـاسین، شکـوفهٔ یاسی            تو با پـیـامـبر عـشق، «اَشـبَـهُ الـنّاسی»

نـگـاه گـرم تو بـاغ بـنـفـشـه‌کـاری بـود            در آبـشار صدای تو، وحی جـاری بود

کسی به جز تو کجا حُسنِ مهرپرور داشت            ملاحتی که تو داری فقـط پیـمبر داشت

الا که سروِ خرامـان‌تر از تو، باغ ندید            کسی که روی تو را دید، درد و داغ ندید

تو بـازتـاب سپـهـر چـهـار مـعـصومی            تو سایـه‌پـرور مهـر چهـار معـصـومی

تجـلـّیـات یـقـیـنـت بـه اوج مـی‌زد اوج            امید در دل و جان تو موج می‌زد موج

ظهور و جلوهٔ ایمان مطلق از تو خوش است            ترنّم «اَوَلَسنا عَلَی الحَق» از تو خوش است

همین که منطق تو منطق رسول خداست            حساب حُسن تو از دیگران همیشه جداست

بلاغت از سخنت می‌چکد، گلاب صفت            و گرمی از نفست خـیزد، آفتاب صفت

کسی به کوی وفا چون تو راست قامت نیست            که قامتی که تو داری کم از قیامت نیست

حسین محـو تـمـاشای راه رفـتن توست            مرو که خون تماشائیان به گردن توست

الا که گردش تو در مدار حق‌طلبی‌ست            تو زمزمی و جهان در کمال تشنه‌لبی‌ست

تـبـارک اللَّه از آن خـلـقـت پـیـمـبـروار            که حسن خلق تو آئـینهٔ خصال نبی‌ست

بگـو جـمـال جـمـیـل تـو را نـگـاه کـنـد            کسی که عاشق روی پیـمبر عربی‌ست

شجـاعـت تو عـلی‌گـونه بود روز نبـرد            شهـامـت تو نشانِ نـماز نـیـمـه‌شبی‌ست

به عزّت تو و گـل‌های کـربـلا سـوگـند            که خال کنج لبت مُهر هاشمی نَسبی‌ست

«هزار مرتبه شُستم دهان به مشک و گلاب            هـنوز نام تو بردن نـشان بی‌ادبی‌ست»

قـسـم به آیـنـه‌هـا نـور مـشـرقـیـنـی تـو            سـفـیـر عـشق، عـلی اکـبـر حـسینی تو

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : عباس جواهری رفیع نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

همانگونه که در سیما، پیمبر بودنش پیداست            میان کارزار جنگ، حیدر بودنش پیداست

کسی که خون مولا در رگش جاری‌ست، معلوم است            که در جولان شمشیرش، دلاور بودنش پیداست


"علی ابن حسین ابن علی ابن ابی‌طالب"            در این اصل و نسب، از عالمی سَر بودنش پیداست

پدر دریای نور و مادرش دریای احساس است            در این پیوند ارزشمند، گوهر بودنش پیداست

پـدر مانند خورشید و عمو ماه بنی‌هاشم            میان آسمان قـوم، اخـتر بودنش پیداست

چنان با شور می‌گوید اذانش را که در معنا            زمـانِ گـفـتنِ الله، اکبر بـودنش پیداست

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : حسن کردی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : مربع ترکیب

مــنــم آن خــاک آســتــان عـلـی            نــوکــر کــل خـــانـــدان عــلـی

ذره‌ای‌ام در آســـمـــان عـــلـــی            مـسـتـحـقـم بـه لـقـمـه نـان عـلی


تـا عــلــی اکــبــر اسـت امّـیــدم

ذره‌ای در پـــنــاه خــورشــیــدم

پــرده از روی مـــاه تــا وا شـد            روی مــاه نــبــی تــمــاشــا شـد

مـرتـضـایـی دوبــاره پـیــدا شـد            شـاه مــظـلـوم عـشـق، بـابـا شـد

آسـمـان در تــدارک عـیـد اسـت

ماه امشب کـنـار خـورشید است

به عـلی رفـته دست و بـازویش            بـه پـیـمــبـر کـشــیـده ابـرویـش

شـب یـلـداست طـرز گـیـسویش            عـطـر زهـرا وزیـده از رویـش

او چو پـروانه و پدر شمع است

هرچه حُسن است در علی جمع است

می‌چکـد از لبـش شـراب بهشت            محـو چـشـمـش ابو تراب بهشت

خـنـده‌هـایش شـمـیـم ناب بهشت            عـکـس او آبـروی قاب بـهـشت

جـان تـازه دمـیـده شد به حـسین

گـل لـبـخـنـد دیـده شد به حـسین

مثل حـیـدر صـلابـتـش زیباست            به ابالـفـضـل قـامـتـش زیـباست

حسن است و ملاحـتش زیباست            طلـعـت مـاه صـورتش زیباست

آمــده تــا مــســیــر گــم نــشـود

تـا قـیــامـت غــدیــر گـم نـشـود

او علی اکبر است و جان حسین            بـر ســر مــأذنــه اذان حــسـیـن

آسـمـانـی به کـهـکــشان حـسـین            حــیـدر جـانِ خــانـدان حــسـیـن

بــه اذانــش اذان بــهـــا گــیــرد

درد از مـحـضـرش دوا گــیـرد

سـکــنــاتـش پــیــمــبـری بـاشـد            وجـنـاتـش چـه مـحـشـری بـاشد

حـسـنی هـسـت و حـیدری باشد            یـا ابـالـفـضـل دیــگــری بــاشـد

تا ابد نـام مـطـلـقـش جـاری‌ست

"اَوَلَسنا علی الحقش" جاری‌ست

عــلــیِ اکــبــر سـت ای دنـــیــا            مـثــل بــاران سـخــاوتـش دریـا

در کــرم مــثــل مــجــتــبـی آقـا            خُـلق و خـویش فقـط خودِ طـاها

هـم عـلـی اکـبـرسـت در قـامـت

هـم ابـالـفـضلی است در سیرت

ذوالـفـقـاری‌ست وقـت جـنگـیدن            کی شود خـسـته از عـلی گـفـتن

مـی‌ســرایـد مــدیـح او دشــمــن            او امـامش حـسـین بود و حـسن

می‌زنـد سر ز دشـمن خونخـوار

چــون جــوانـی حــیــدر کــرار

می‌درخـشد به جنگ چون حیدر            می‌زنـد بـر یـهـود کـوفـه شــرر

بـرگ‌ریـزان کـنـد ز دشـمن سر            بـر لـب لـشـکـر است این مَـفـر

سرعت ضربه‌هاش بس غوغاست

پـرچـم مـرتـضی عـلـی بالاست

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : مجید تال نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

شاه امـروز آفـریـده شـاهـکـار دیگری            احتیاجی نیست بعد از این به یار دیگری

لـشکـر ارباب می‌گـیرد وقـار دیگـری            مرتضی باید بسازد ذوالـفـقـار دیگری


بیـشتر امشب شب خـوشحالی سقا شده

چون که حالا یک نفر مثل خودش پیدا شده

او برای زینب کبری رکاب آورده است            عمه زینب هم برای او نقاب آورده است

هدیه‌ای را هم برایش بوتراب آورده است            مرکبی در شأن پیغمبر عقاب آورده است

نیست جایی خوش قدو بالاتر از این آینه

مادرش هم تکـیـه زد بـر جایگـاه آمـنه

پهن کرد از دست خود بر خواهرش سجاده‌ای            بعد پیغمبر به او دل داده هر دل داده‌ای

ای فـقـیران سفره دارد، سفـرۀ آماده‌ای            اوست آقـا زاده‌ام آن‌هم چه آقـا زاده‌ای

در مقام او جهـانی بانگِ یا هو می‌زند

وقت مدحش ناصرالدین شاه زانو می‌زند

وقت معراجش رسول و وقت خیبر مرتضی            بین خانه چون پیمبر؛ بین لشکر مرتضی

سر، رسول‌الله هست و هست پیکر مرتضی            نیمی از پیکر نبی و نیم دیگر مرتضی

دست‌هایش چون که بر هم سخت محکم می‌شود

باز هم عید غـدیـر خـم مجـسم می‌شود

مثـل مـادر آسـمـان‌ها را تمـاشا می‌کند            آسمان در گیسویش خورشید پیدا می‌کند

کیـست این آقا که ما را نـیز آقا می‌کند            خواهر کوچک‌ترش هم کار زهرا می‌کند

صاحب بالاترین عنوان و منصب می‌شود

شـانۀ او تکـیه‌گـاه عـمه زینب می‌شود

کعبه از شش‌گـوشۀ ارباب کم می‌آورد            نــام او افــلاک را زیـر قــدم مـی‌آورد

صحبت از شش‌گوشه شد؛ حرفی که غم می‌آورد            بـاز هم دارد مرا سـمت حـرم می‌آورد

هرچه بـادابـاد من این روزها لیلایی‌ام

هرکه جایی را پسندد من که پائین پایی‌ام

مرهمی بعد از تو بر داغ پدر پیدا نشد            خواست برخیزد حسین بن علی از جا نشد

خواست جسمت را بگیرد در بغل اما نشد            آخرش هم پیکر تو در عـبایش جا نشد

داد زد بـابـای پیـرت، آه زینب، اکـبرم

ای جـوانـان بـنی‌هـاشم بیائـید از حـرم

: امتیاز
نقد و بررسی

یت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد محتوایی و معنایی در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.؛ نام مادر حضرت علی اکبر لیلا می‌باشد و ام لیلا به معنی مادر حضرت لیلا و مادر بزرگ حضرت علی اکبر!!!

اُمِّ لـیـلا تـکــیـه زد بـر جـایـگـاه آمـنـه            پهن کرد از دست خود بر خواهرش سجاده‌ای

مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : ترکیب بند

خـورشـیدی و مـیان قـمـرها نشاندنت            مهـتـابی و به چـشم سحـرها نشاندنت

نـام تـو مـی‌بـرم جـگـرم داغ می‌شـود            تو آتـشی به روی جـگـرها نـشانـدنت


جانِ حسین جانِ عـلی جانِ مـصطـفی            تو جانی و به قـلـبِ پـدرهـا نـشانـدنت

حک کرده‌اند نام تو را فـاتـحـانِ رزم            حکـاک‌ها به تـیـغ و سپـرها نشانـدنت

هرجا که رد شدی همه‌اش سجده‌گاه شد            هر جا که آمـدی روی سرها نشاندنت

ای چـشم روشـنیِ عـلی چـشمِ فـاطـمه            تو نـوری و مـیـان نـظـرها نـشانـدنت

گـفـتند یا علی و خدا جان درست کرد

اصلا نجف برای تو ایوان درست کرد

ای از هـمـه به مـعـنیِ اکـبـر شبـیه‌تر            از هـرچه گـفـتـه‌ام به پیـمـبر شبـیه‌تر

ای شیوۀ کـریمی تو مجـتـبی سـرشت            ای برکتت به حضرت کـوثـر شبیه‌تر

الله‌ اکـبــر از رجــزِ مــرتــضـایـی‌ات            ای ضربه‌ات به ضربۀ حـیدر شبیه‌تر

شمشیر کش به هیبت مولا که می‌شوی            از هـرکـسـی به دیـدۀ قـنـبـر شـبـیه‌تر

بـا دسـتـمـال زردِ نــبــردِ عــلـی بـیــا            ای جنگِ تو به صحنۀ محشر شبیه‌تر

طوری به روی دست تکاندی سپاه را            بـاشـد به کـنـدن درِ خـیـبـر شـبـیـه‌تـر

انگار کعـبه خورده تَـرَک حـیدر آمده

یعـنی عـلـی به شکـل عـلی اکبر آمده

جـانم به دسـت‌هـای گـدایـان گـرفـتنت            با زُلفِ خویش جمع پریشان گرفـتنت

قبل از مـدیـنه خـانۀ تو دیـده می‌شـود            ای جانِ من به شـیوۀ مهـمان گرفتنت

وقت اذان ملاحظه کن که بعـید نیست            از هر صفی علی دو سه قربان گرفتنت

وقـت اذان مـقـابـل بـابـا خـدات گفت:            قربـان از حـسین چـنین جان گرفـتنت

برگشته‌ای به خیمه ببوسی لبِ حـسین            قربانِ بوسه از لب سـوزان گـرفـتـنت

این بیت را برای عـمـویت نـوشـتـه‌ام            جـانـم فـدای مَشک به دنـدان گرفـتنت

لیلا که مُرد با لب پُر خون صدا زدی

آمد دلت که پیـش پدر دست و پا زدی

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن قالب شعر : مربع ترکیب

امشب دل نسل جوان دارد سرور دیگری            امشب خدا در هر سری افکنده شور دیگری

امشب به جان اهل دل تابیده نور دیگری            دل پیش دلبر یافته فیض حضور دیگری


ماه محـمـد طلـعـتی از بـرج زهـرا آمده

یا بار دیگر در حجاز احمد به دنیا آمده

لیلا در آغوش سحر شمس الضحی آورده‌ای            قرآن گرفتی در بغل یا مصطفی آورده‌ای

زادی علی دیگری یا مرتضی آورده‌ای            حسن خداوند است این یا مجتبی آورده‌ای

بالله عجب شوری تو در نسل بتول انداختی

الحـق که آل الله را یاد رسـول انداخـتی

تکرار کن و الشمس را عکس جمالش را ببین            بگشای قرآن را سپس خلق و خصالش را ببین

با بال جان پرواز کن اوج کمالش را ببین            در بین آل فاطمه قدر و جلالش را ببین

آری تـو ثـارالله را مـرآت داور زاده‌ای

گوئی که همچون آمنه امشب پیمبر زاده‌ای

در بوستان فاطمه سرو روان است این پسر            جان رسول‌الله را آرام جان است این پسر

هم یک جهان جان است و هم جان جهان است این پسر            در بیشۀ قرآن و دین شیر ژیان است این پسر

هم اشرف الخلق است این هم اشجع الناس است این

هم در ره عشق و وفا همگام عباس است این

این است کاندر کودکی روح عبادت یافته            پا در جهان نگـذاشته راه سعـادت یافـته

نا کرده تر از شیر لب رمز شهادت یافته            رشد و نمـو نایـافـته درس رشادت یافته

نسل جوان را این پسر در هر زمان رهبر بود

چشم و چراغ فاطمه نامش علی اکبر بود

در مـاه شعـبان کامـده آئـیـنه دل منجـلی            بر زاده خیرالبشر زاده دو مادر دو علی

آن شمع بزم عارفان این شیر میدان یلی            آن در ولا حق را ولی این بر بلا گفته بلی

آن ماه تابانی بود، در دست لیلای عرب

این مهر رخشانی بود زآن مام ایرانی‌نسب

یاد آرد از حُسن نبی عشق رخ دلجوی او            تفسیر آیات نبی در خال و خط روی او

نور نبوت جلوه‌گر در خُلق و روی و خوی او            بس دل که گم گردیده در پیچ و خم گیسوی او

آری مه لیلاست این کز پرده بیرون آمده

وز شوق دیدارش جهان یکباره مجنون آمده

ماهی‌که می‌بخشد بجان فیض لقاء الله را            ماهی‌که برق خنده‌اش سوزانده مهر و ماه را

ماهی‌که مجنون ساخته یادش دل آگاه را            ماهی‌که بر نسل جوان روشنگر آمد راه را

ماهی‌که خط سبز آن از وهم‌ها بالا شده

ماهی‌که در معراج خون، مهر سپهر لا شده

تا پیکر صد چاک او گردید در خون غوطه‌ور            آمد کنار کـشـتـه‌اش ریحـانۀ خیـرالبـشر

بگرفته همچون جان خود، آن جسم خونین را ببر            آنسان که گویی داد جان آنجا پدر هم با پسر

بر بند لب خاموش شو "میثم" ز شرح ماتمش

ترسم که بگذارد جهان جان بر سر دار غمش

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» حتی سایت نخل میثم بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید؛ ضمنا یک بند نیز به دلیل ایرادات محتوایی و روایی کلا حذف شد

هم یک جهان جان است و هم جان جهان است این پسر            در پیشه قرآن و دین شیر ژیان است این پسر

بگرفته همچون جان خود، آن جسم خونین را ببر            آنسان که گویی داد جان آنجا پسر هم با پدر

نور نبوت جلوه‌گر در خُلق و خلق و خوی او            بس دل که گم گردیده در پیچ و خم گیسوی او

مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : محمد جواد شیرازی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : ترکیب بند

بدون عشق تمام وجـودم افـسرده است            بدون عشق دلم مثل پیکری مُرده است

چه می‌شود که کریمان به داد من برسند؟            چرا که باغ دلم از گـناه پژمـرده است


منم جوانم و بد جـور بر زمین خوردم            سرم به سنگ، سرِ خوابِ غفلتم خورده است

نـمـی‌شـود بـشـود عــبـد خـانـۀ اربـاب            به شاهزاده دلش را کسی که نسپرده است

من آمـدم که غـلامـش شـوم ولی دیـدم            کریم بود و مرا تا خود خدا برده است

خوشم نـشـسته به عرش دلم علی اکبر            نشان عاشـقی یـار بر دلم خورده است

نـشـسـتـه‌ام که بـرای رضـایـت حـیـدر

بـخـوانـم از نـوۀ فـاطـمـه، عـلی اکـبـر

اجازه هست که میـخـانه را بهـم بزنم؟            دم از رسـیـدن مـولـود مـحـتـرم بزنم؟

اجـازه هـست بـیـافـتم به آستـانه و بعـد            بـه زیـر قـبـه و پـائـیـن پـا قـدم بـزنـم؟

هـمیـشـه کـار من افـتـاده با عـلی اکبر            چگونه حرف از این شاهزاده کم بزنم

بـدون دوست، مُـخـیـر به آب لب نزنم            کـنـار دوست ولی باده پـشت هم بـزنم

غلام هستم و پس حق بده که در گوشم            نـشـان حـلـقـۀ اربـاب ذوالـکـرم بـزنـم

کسی که بوسه زده روز و شب به دست حسین            به زیر پاش فـقـط بـوسه می‌بـرم بـزنم

خصال و وصفِ کمالش محمدی است، علی

جمال و نور هلالش محمدی است، علی

اذان بـگـو که مـسیـحا شوی علی اکبر            مـسـیـح عـالـم بـالا شـوی عـلـی اکـبـر

رجز بخـوان وسـط کـارزار تا این که            دلـیـل بـهـجـت لـیـلا شـوی عـلی اکـبر

دعـای اُمِّ بـنـیـن بـوده که مـیـان نـبـرد            قـرین حـضـرت سـقـا شوی علی اکبر

رقـابـتی است که قبل از عـمو بیایی و            رکـاب زینب کـبـری شـوی عـلی اکبر

بمـان کـنـار پـدر تا که نیـرویش باشی            عـصـای پـیـری بـابـا شوی عـلی اکبر

از این نسـیمِ گل یاس پهلـویت پیداست            شـبیه حـضرت زهـرا شوی علی اکبر

خودت کمک بده هر طور می‌شود به حسین            درون سطـح عـبا جـا شوی علی اکـبر

هـنـوز جـای لـبت بـر لـب پـدر مـانـده

ببین کنار تنت "...بَعْدَکَ الْعَفٰا" خوانده

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : علی اکبر لطیفیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : ترکیب بند

پیـغـمـبـرانه بود ظـهـوری که داشـتی            خورشید بود جلـوۀ طـوری که داشتی

هر شب نصیب سفـرۀ شهـر مدینه شد            در کـنج خـانه، نان تـنوری که داشتی


شب‌زنـده‌دار بودی و ذوب خـدا شـدی            در بندگی گذشت حـضوری که داشتی

خـلـقاً و مـنـطـقاً همه مثل رسـول بـود            در کوچه‌های شهر، عبوری که داشتی

این آفتاب توست که خورشیدمان شده!

یا که پـیـمـبر است دوباره جوان شده؟

چشم تو ماه و تابش ماهت پیمبری‌ست            روی سپید و خال سیاهت پیمبری‌ست

گـفـتار و آفـریـنـش و خُـلق عـظـیم تو            لحظه به لحظه، گاه به گاهت پیمبری‌ست

بـایـد دویــد پـشـت ســر ردّ پــای تــو            یعنی تویی همیشه که راهت پیمبری‌ست

نامت علی‌ست جلوۀ رویت محمدی‌ست            نامت علی‌ست طرز نگاهت پیمبری‌ست

تو صـاحـب جـلال عـلـی و پیـمـبـری

آئــیــنــه جــمــال عـلـی و پـیــمـبــری

ای آفـتـاب روشـن شـب‌هـای کــربــلا            پـیـغــمـبـر دوبـارۀ صـحــرای کـربـلا

ای از تـمـام عـالــمـیـان بـرگـزیـده‌تـر            نـوح و خـلـیـل و آدم و مـوسای کربلا

آب فـرات و عـلـقـمـه و گـنـبـد حـسین            یا تـل زیـنـبـیـه و هـر جـای کـربلا...

هر چند دیدنی‌ست ولی دیـدنی‌تر است            پــائـیـن پــای مــرقــد آقــای کــربــلا

نزدیک‌تر به محـضر آقـاست جای تو

پـائـیـن پـایی و هـمـه پـائـیـن پـای تـو

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : احسان نرگسی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : مربع ترکیب

ملائک در تو حیرانند ای پيغـمبر ثانی            تو را باید بخوانند آسمان‌ها با چه عنوانی

دل اهل حرم را می‌بری وقت رجزخوانی            اگر سربند یا زهرا ببندی روی پیشانی


به یـمن مـقـدمت دنـیای ما آبـاد شد آباد

خدا با خلقت تو احمدی دیگر به دنیا داد

همان روز ازل با خنده‌ات صدها دل و جان رفت            مَلَک از جام عشقت مست شد، افتان و خیزان رفت

از آهنگ اذانت کافر از کویت مسلمان رفت            گدا آمد درِ این خانه روزی خورد و سلطان رفت

من از گرمای عشقت در دلم آتشفشان دارم

که هرچه دارم از پابوسی این آستان دارم

تو هم مثل عمویت در رگت خون علی جاری‌ست            تو هم مثل عمویت ضربه‌هایت مهلک و کاری‌ست

پس از عباس کارت در دل لشکر علمداری‌ست            که جنگ تن به‌تن با نسل حیدر کار دشواری‌ست

تویی پیروز هر میدان تویی در جنگ‌ها غالب

گره خورده‌ست نامت با علی‌بن ابی‌طالب

یقین با رمز و راز آفرینش آشنا هستی            که تو لبیک‌گـویِ قصۀ قـالو بلی هستی

چه سرداری! عصای پیری خون خدا هستی            حسن شیر جمل بود و تو شیر کربلا هستی

عصای پیری خون خدا! ای هستی زینب

فلک لرزید آنجایی که می‌افتادی از مرکب

تو افتادی و عالم بر سر ارباب شد آوار            لگدها خورد پهلوی تو و تاریخ  شد تکرار

تو هم مثل پدر شد آسمان پیش نگاهت تار            دگر کار عبا هم نیست جمع پیکرت انگار

شدی دوره، چه آمد بر سر آن قد رعنایت

پـدر افـتاده از پا پیش جسم ارباً اربایت

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل قالب شعر : مربع ترکیب

خــدا را جـلـوۀ دیـگـر مـبـارك            یـم تـوحـیـد را گـوهـر مـبـارك

سـپـهـر نـور را اخـتـر مـبارك            عـلـی بـر آل پـیـغـمـبـر مبارك


كـنـد دل دم بـه دم یـاد مـحـمـّـد

كـه شـد تـكـرار مـیـلاد مـحـمّد

خــرد را رهـبـری آگــاه دادنـد            جـوانـان را چــراغ راه دادنــد

سپـهـر مـعـرفـت را مـاه دادنـد            ولایـت را ولـــی‌الــلــه دادنـــد

ولـی الله ولـی در بــر گـرفـتـه

مـحـمـّد یا عـلـی در بر گـرفته

سپهر عصمت و تقوی قمر زاد            عروس حضرت زهرا پسر زاد

به خَلق و خُلق و خو پیغامبر زاد            كه خیرالخلق را خیرالبشر زاد

شـگـفـتـا بـاز احـمــد آفـریـدنـد

مــحــمـّد را مــحـمـّد آفـریـدنـد

سراپا نخلۀ طور است این طفل            همه نورٌ علی نور است این طفل

تمام شور عاشوراست این طفل            بگو قرآن منشور است این طفل

كلام یوسف زهرا گواهی است

كه او ممسوس در ذات الهی است

تمـاشـایـش ز زهرا می‌برد دل            تـجـلّایـش ز بـابـا مـی‌بــرد دل

نه او تـنهـا ز لـیـلا می‌بـرد دل            ز اهل الـبیت یكجـا می‌بـرد دل

حسین بن علی را نور عین است

علی آری علی بن الحسین است

دعـای نـور در مـرآت رویـش            نـوای وحی در خـون گـلـویش

حـدیث عـشـقِ بابا گـفـتـگـویش            نگـاه حـضرت عـبّاس سـویـش

امامت از جـمالش در تجلاّست

نگاهش گه به زینب گه به لیلاست

دو چشمش چشم حقّ بین پیمبر            دو ابـرو ذوالـفـقـار شیـر داور

دو بازو بازوی عبّاس و حیدر            دو لعل لب نه، دو یاقوت احمر

از او بیت ولایت گـشته گـلشن

حسین بن عـلی چشم تو روشن

ســیــادت بــنـــدۀ او بــنـــدۀ او            شـــهـــادت زنــدۀ او زنــدۀ او

شرف، ایـمـان، ادب، پایـندۀ او            پـــیــام كــربــلا در خــنــدۀ او

چه كویم هر چه گویم بهتر است این

تعـالی الله عـلی اكـبر است این

دلش دریای ایـمان حسین است            درون پیكرش جان حسین است

جمالش عید قربان حسین است            ببوسیدش كه قرآن حسین است

به خاكش دل به پایش جان فشانید

به چشم و ابرویش قرآن بخوانید

ســـلام الله بــر مــاه جــمـالـش            صفات الله در خلق و خصالش

جلال الله زهـی قـدر و جلالش            ولــی الله بــیــنــای كـــمــالــش

رخش نادیده شمع محفل ماست

زیـارت‌نـامه‌اش لوح دل ماست

سلام از مـات ای روح معـانی            عــلـی‌اكـبـر رســول اللهِ ثـانـی

نــبــوّت را كــتــاب آســمـانـی            ولایـت را فـــروغ جــاودانــی

علی، زهرا، پیمبر، بر تو نازد

پدر تا صبح محشر بر تو نازد

تو حقّ را از ازل در خویش دیدی            تو در قلب پـدر شـور آفـریدی

تو دل از هر چه جز جانان بریدی            تو بانگ ارجعی را می‌شـنیدی

به پـاس حـقّ مـقـاوم ایـسـتادی

به «میثم»نه به عالم درس دادی

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : سیدرضا مؤید نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : قصیده

مـنّت خـدای را که شب غـم سـرآمـده            صبـح وصال با هـمه خـوبی بـر آمده

در مـشـرق جـلالت خـورشـید کـربلا            مـاهـی ز آفــتــاب فـروزان‌تــر آمــده


خورشید هم به گرد شکوهش نمی‌رسد            این مـاه کـز حـریـم حـسـیـنی بر آمده

زیـبا رخـی که آمده در خـانـۀ حـسـین            پیـغـمـبـر است یا که عـلـی اکـبر آمده

درخلق و خلق و صورت و سیرت چنان نبی            بـاور کن ای مـدیـنـه که پیـغـمبر آمده

تبـریک بر حـسین که امشب پدر شده            لـیـلا عـروس فـاطـمـه هـم مـادر آمده

سرچـشـمۀ جـدا شده از کـوثـر بهشت            آئـــیــنــۀ تـــمـــام پـــیـــام آور آمـــده

دارد حسین شوق مضاعف که بهر او            تنهـا نه یک پـسـر که بر او یاور آمده

نام عـلـی بـرای حـسـین است افـتخار            این افـتـخــار بـا پـسـرش اکــبـر آمـده

آن خال هاشمی که ز زینب ربوده دل            سـیــراب بـوســۀ پــدر و مــادر آمـده

عشق مجسم است که در دیده جلوه کرد            روح مـجـرد است که در پـیـکـر آمده

گـیـسـوی او روایت حبل الـمـتـین کند            ابــروی ذوالـفـقـاری او صـفـدر آمـده

کمتر گلی به خوبی او دیده شهر وحی            گـلخـانه‌ای که آن همه گل پـرور آمده

زیـبـایی جـمـال عـلی را نداشـته است            هرجا ملک به صورت انسان در آمده

یوسف که دلبرانه دل از مصریان ربود            دیــوانــۀ کـرشـمــۀ ایـن دلــبــر آمــده

قـرآن کـند وجـاهـت یـوسف بیان ولی            یـوسـف بـیا بـبـیـن ز تو زیـبـاتر آمده

اکبر که حُسن از رخ او وام برده است            اکـبـر که چرخ در بر او اصغـر آمده

از منطقش مپرس که چون مصطفی بود            از صولتش مگوی که چون حیدر آمده

انـگـشـتــر رســالـت خــیــرالانــام را            از مـخـزن مـشـیـت حـق گـوهـر آمده

بـهـر دفــاع از حــرم قــدس کــربــلا            این تکـسوار عشق به جان و سر آمده

شش‌گوشه قبر حضرت او عقل دید و گفت            جـانم که پـیـش پـای پـدر با سـر آمـده

از ما سلام باد به شش‌گوشه مـرقـدش            آنــجــا کــه قــبــلــۀ حــرم داور آمـده

فردا بهشت عاشق و مشتاق زائری است            که امروز عاشـقانه سوی این در آمده

مـنت خـدای را که مـویّـد دوبـاره هـم            مدحـتگـر حـسـین و عـلـی اکـبـر آمده

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : حمید رمی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

سلام ای ماه را جانان؛ سلام ای شاه را نائب            سلام ای درد را درمان؛ سلام ای قلب را صاحب

به مدحت کاری از دست غزل که برنمی‌آید            چگونه وصف تو گویند شاعرها در این قالب


تو قرآن حـسینی که خدا تقـدیم او کرده            که در هر سوره نه؛ هر آیه داری سجده‌ای واجب

ملائک در دلِ هفت‌آسمان تنها تو را دیدند            فراوانند انجم؛ کیست غیر از روی تو ثاقب؟

گمانم صبح میـلاد تو ای پیـغـمـبر ثانی            کسی ناقوس نشنیده؛ اذان می‌گفته هر راهب

هنر زیباتر است آن‌گاه که خرج علی گردد            بخوان مداح؛ بسم‌اله؛ بگو شاعر؛ بزن مطرب

الا ای جـارچی‌ها طـبل بردارید که آمد            عـلـی ‌بن ‌حسین ‌بن‌ عـلـی ‌بن ‌ابی‌طالب

چه جذابیتی داری که عباس از طلوع صبح            به نور روی تو مانده‌ست خیره تا دم مغرب

تو از راه آمدی تا پشت حق باشی و حق با تو            که از امروز می‌لرزد به خود هر ظالمِ غاصب

میان معرکه شانه به شانه با ابا الفضلی            کدام ابله گمان کرده که بر این دو شود غالب

تو برمی‌گردی ای شیرِ جوانان بنی‌هاشم            تو رجعت می‌کنی با آن امام حاضرِ غائب

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : محمدجواد مطیع ها نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

کلامی را نمی‌بینم  که شأنَش را عیان سازد           مگر لطف خدا جاری کلامی بر زبان سازد

مقامی را که ممسوس است در ذات خداوندی           چگونه می‌تواند چون منی آن را بیان سازد


چگونه می‌توان گفتن ز مولودی که میلادش           دوباره روی احمد را در این عالم عیان سازد

رُخش احمد قدش حیدر نفس‌هایش مسیحایی           خدا آورده اورا تا که رشک انس و جان سازد

از آن خُلق کریمانه که ارث از مجتبی برده           تواند از کرم دریا کران تا بی‌کران سازد

جنان آمد پدید از گوشـۀ لبـخـند بابـایش           در آغوش پدر خندد جنانی در جنان سازد

پِی آب حـیاتـند و نمی‌دانـند اگر خـواهد           جهان پیر را با یک نگاه خود جوان سازد

اگر افتاده از پایی بزن درب سرایش که           زِ هَر افتاده گیرد دست از او یک قهرمان سازد

دلا غافل مشو یکدم ز الطاف علی اکبر           که هرچه از خدا خواهی علی اکبر همان سازد

پدر آمد به بالینش که ای سرو رشید من           مخواه اینگونه داغ تو قد من را کمان سازد

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : رضا یزدانی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

در آن تاریک، دل می‌بُرد ماه از عالم بالا           گرامی باد این رخشنده، این تابان بی‌همتا

شب است و می‌تکاند آسمان از دامنش آرام           همه ته‌مانده‌های نور را بر سفرۀ صحرا


میان چادر شب ماه زیـباتر شود آن‌سان           که بین لشکـر دشمن جـمال یـوسف لیلا

خوشا لیلا که در دامان جوانی این‌چنین پرورد           که دارد خوف از پروردگار خویشتن، تنها

تعالی‌الله رویش را که «والفجر» است تفسیرش           تعالی‌الله مویش را که «والیل اذا یغشا»

ملاحت می‌چکد از ساحت پیشانی‌اش هر بار           که در نزد پدر پائین می‌اندازد سر خود را

کسی چون او پر از سُکر خدا گشته‌ست پا تا سر           که نشناسد میان سجده‌های خویش سر از پا

علی اکبر است او یا نبیّ دیگر است او یا           علیّ‌بن‌ابی‌طالـب مهـیا گـشـته بر هـیجا!

که او تا بر زمین پا می‌گذارد، راه می‌افتد           میان آسمان‌ها بر سر پـابـوسی‌اش دعوا

«اگر امر خدا جنگ است باید رفت» گفت و رفت           نه از شمشیرها ترس و نه از سرنیزه‌ها پروا

بلاجوی و بلی‌گوی و عطش‌نوش و رجزخوان بود           هجوم آورد بر میدان چه رعدآواز و برق‌آسا

«منم من زادۀ زهرا، منم آئـینۀ حیدر!»           ولی نشناختند او را ولی‌نشناس‌ها؛ دردا!

نقاب از روی خود برداشت تا محشر کند، محشر           گره بر ابروان انداخت تا غوغا کند، غوغا

امیدم سوی الطاف علی اکبر است، ای کاش           بگیرد دست خالی مرا در محشر کبری

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : مسمط

فلک یک آسمان خورشید و ماه و اختر آورده           ملک ساغر به بزم عاشقان از کوثر آورده

به مکّـه آمـنـه بـار دگر پیـغـمـبـر آورده           و یا بنت اسد از جوف کعبه حیدر آورده


و یا اُمّ البـنـیـن مـاه محـمّـد منـظر آورده

عـروس فـاطـمه لـیـلا عـلیّ اکـبر آورده

جمـال بی‌مـثـال حیّ سـرمـد زاده‌ای لیلا           خـدا را بهـترین عـبد مـؤیّـد زاده‌ای لیلا

پسر زادی و یا روح مجـرّد زاده‌ای لیلا           به خُلق و خوی و منطق هر سه احمد زاده‌ای لیلا

محـمّد را محـمّـد را محـمّد زاده‌ای لـیـلا

قیامت قامتی زادی که با خود محشر آورده

الا ای رهـروان حـقّ چـراغ راه پیدا شد           جـوانان جهـان را رهـبری آگـاه پیدا شد

بشارت اهل دل را ملک دل را شاه پیدا شد           به روی شـانۀ شـمس ولایت ماه پیدا شد

ولــیّ الله، فــرزنــد ولــیّ الله پــیــدا شـد

زهی مامی که فرزند ولایت گستر آورده

جمال بی مثال حضرت ربّ جلیل است این           حسین و حیدر و زهرا و احمد را سلیل است این

رخش جّنت، لبش کوثر، دهانش سلسبیل است این           کلیم است این، مسیح است این، ذبیح است این، خلیل است این

ز آل الله در دشت بلا اوّل قتیل است این

برای هدیه در راه خدا دست و سر آورده

سزد جبریل از کوثر وضو گیرد زبان شوید           مگر از غنچۀ لب‌هاش گل در وصف او روید

ملک در مصحف رخسار او روی خدا جوید           بشر عطر محـمّد را ز باغ خُلق او بوید

نه تنها یوسف زهرا، که دشمن مدح او گوید

به حیرت خصم را هم این خدایی منظر آورده

سلام انبیا بر غیرت و اخلاص و ایمانش           درود جان و تن تا صبح محشر بر تن و جانش

چه قابل جان من جان همه عالم به قربانش           حسین ابن علی بگرفته و بوسد چو قرآنش

سزد تفسیر گردد سورۀ والشّمس در شأنش

مگو، کز مهر گردون هم رخی زیباتر آورده

رخش جنّت، قدش طوبی، دلش کعبه، لبش زمزم           پیامش روح قرآن و کـلامش آیت محکم

به تـار طـرّه‌اش بسـته حـیات عالم و آدم           نه تنها بیت ثارالله جهان از او شده خرّم

ملائک در سما بگرفته‌اند این ذکر را با هم

که لیلا بر حسین ابن علی پیغمبر آورده

سلام‌ الله بر لیـلا و این پـاکـیزه فرزندش           به بـازوی ولی الّـلـهی وجـه خـداونـدش

ملائک دستبوس و انس و جان تا حشر پابندش           شرافت آستان‌بوس و شهادت آبرومندش

حسین و مجتبی و زینب و عبّاس بوسندش

سپهر حُسن را این پاک مادر محور آورده

نبّـوت بر جـمال کـبریایی منـظرش نازد           امامت بر دم گـرم شهـادت پرورش نازد

بزرگی سر فرود آورده بر خاک درش نازد           شفاعت بر کرامت‌های روز محشرش نازد

شهادت بر همه گل‌زخم‌های پیکرش نازد

شجاعت بر دو بازویش سلام از حیدر آورده

جـوانان جهـان آئـیـنه‌دار خـطّ و آئـیـنش           ندیده تا شهادت جز خدا چشم خدا بیـنش

به وقت حمله دشمن هم گشاید لب به تحسینش           عجب نبود اگر خون بگذرد از عرشۀ زینش

عطش گلبوسه‌ها بگرفته از لبهای شیرینش

اگرچه بر پدر دریایی از چشم تر آورده

زمین رزمگـاه معـرکه بـدر و پیـمبر او           قتال پهن‌دشت کـربلا صفّین و حـیدر او

به رزم صحنۀ عـاشـور ثـارالله دیگر او           زعیم و اسوۀ رزمندگان تا صبح محشر او

ز آل الله روز جـان فـشانی پیـشـروتر او

به حق ایمانی از کوه گران محکم‌تر آورده

سلام ای آفتاب سرخ عـاشورا علی اکبر           درود ای آرزوی یوسف زهرا علی اکبر

گل باغ جنان در دامن صحرا علی اکبر           تویی در بزم جان ماه جهان آرا علی اکبر

کرامت کن برات کربلا ما را علی اکبر

که داغ کـربـلایت ناله از دل‌ها برآورده

تو قرآنی تو فرقانی تو یاسینی تو طاهایی           تو در کوی ذبیح الله اعظم ذبح عظمایی

تو اوّل کشته در دشت بلا از آل زهرایی           تو از صبح ولادت تا شهادت عشق بابایی

تو در دشت بلا همچون شجر در طور سینایی

که نخل «میثم» از باغ کمالاتت بر آورده

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» حتی سایت نخل میثم بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید

چه قابل جان من همه عالم به قربانش           حسین ابن علی بگرفته و بوسد چو قرآنش

مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : مجید تال نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : مربع ترکیب

و بی‌مقـدمه با رخـصت از جناب قـمر            نـوشـتـم اول خـط سـیـدی عـلـی اکـبـر

خدا به حـضرت ارباب هـدیـه داد پسر            خوشابه حال پسر یا خوشا به حال پدر


خوشا به حال هرآنکس که نام خادم داشت

علی رسید، جهان شاهزاده لازم داشت

و جلوه کرد در عالم علی دوباره علی            که بُـرد نام عـلی را به هر مناره علی

عـلی‌ست وارث والایی و وقـار عـلـی            به دست اوست برازنده؛ ذوالفـقار علی

حــســیــن بــر لـبـش الله اکــبـر آورده

خــدا بـرای جـهــان بـاز حـیـدر آورده

به سینه مُهر« انا فـاطمی نسب » دارد            زمان زمان تبراست، پس غضب دارد

به انـتـقـام، سـر از دشمنان طلـب دارد            همیـشـه نـغـمۀ یا فـارس الـعـرب دارد

عـلی کـنار ابالفـضل مثل جان و تن‌اند

بگو که جـمع ابالـقـاسـم و ابالحـسـن‌اند

اگرچه عـالـم و آدم به شوکـتش رو زد            اگرچه هـیـبت عـبـاس هم دم از او زد

قدش به قامت افـلاک اگرچه پهـلـو زد            ولـی مـقـابـل زینب هـمـیـشـه زانو زد

دل حـسـین بـدون عـلـی شفـیق نداشت

اگر نبود...، عـلـمدارمن رفـیق نداشت

میـان کـربـبـلا خـواست تا نـشان بدهـد            عـلی شده، که برای حـسین جـان بدهد

چرا بـهـانـه به دسـت حـرامـیان بـدهـد            نخـواست تا به امان نامـه‌ها امان بدهد

نظام لشکـر خودکـامه را به هم می‌زد

همین‌که دور و بر خـیمه‌ها قـدم می‌زد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

به انـتـقـام، سـر از دشمنان طلـب دارد            همیـشـه نـعـرۀ یا فـارس الـعـرب دارد

حسین گفت که بی‌او دلم شفـیق نداشت            اگر نبود...، عـلـمدارمن رفـیق نداشت

مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : احمد حیدری نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : مسمط

ملک قنداقه‌اش را با شکوه محشر آورده            و گل از خاک پای شاهزاده سر در آورده

برای شاخۀ سدره خدا برگ و بر آورده            گمانم نسل زهـرا باز هم پیغـمـبر آورده


و بعد از لؤلؤ و مرجان، خدا یک گوهر آورده

همان که مات خود کرده است ماه آسمانی را            به لبخندش دوچندان کرده شوق زندگانی را

محبت را سیادت را رسول مهربانی را            علم کرده است در تاریخ مفهوم جوانی را

که حرفی از تمام حرف‌ها زیباتر آورده

زمین از ابر رحمت موج زد مانند دریا شد            دم عیسی بن مریم باد زلف این مسیحا شد

نبی بعد نـبی در احـترام مقـدمش پا شد            حواس عرشیان محو نگاه ماه لیلاه شد

همان دستی که ماهی چون علی اکبر آورده

علی روح جوانی شد که غم از پیر می‌گیرد            که خورشید از نگاهش نور عالم گیر می‌گیرد

وقار از راه رفتن‌های او تأثیر می‌گیرد            اذان روزی سه نوبت از لبش تکبیر می‌گیرد

که اسلام از لبـان او اذانی دیگـر آورده

پس از خورشید تشنه می‌شود مهتاب هم تشنه            برای دیـدن لب‌های تو شد آب هم تـشنه

زبان می‌گفت گشته مثل تو ارباب هم تشنه            از آن داغی که شد گهوارۀ بی‌تاب هم تشنه

ببخش این شعرها را که فقط چشم تر آورده

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد یا ضعف محتوایی و معنایی در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ عبارت ام لیلا یعنی مادر لیلا و مادر بزرگ حضرت علی اکبر نام مادر حضرت علی اکبر لیلاست نه ام لیلا!!!

نبی بعد نـبی در احـترام مقـدمش پا شد            حواس عرش محو دست‌های اُمِّ لیلا شد

مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : قاسم صرافان نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

طُـفـِیل عـشـق حـسـین‌اند آدمی و پری            تو آمـدی، که دل از دلبـر جهـان ببری

جوانِ خوش قد و بالا! کریم آل حسین!            چنان حسن، به کرامت در این قبیله، سری


تو قلب نسل جوان را، به خود گره زده‌ای            نشان توست، هر آنجاست از جوان، اثری

بـرای قـلـب پـریـشـان مـادران شـهـیـد            عـلی‌ِ اکـبـر لـیـلا! تـو مـرهـم جـگـری

به خَلق و خُلق: محمد، مرام و نام: علی            به تو رسیده، چه میراث‌های پُر گهری

چه کرده است عبور تو با دلش؟ وقتی            که از مقـابـل چـشم حـسین، می‌گـذری

ندیده ذات هوالعشق، چون تو مجنونی            فقـط حوالـۀ لـیلاست، این‌چـنین پسری

تو کیستی؟ که به یک آن، محمدی و علی            تو کیستی؟ که به پا خاست، پیش تو قَمری

به سوی کرب و بلا، راهی است، قافله‌ای            خوشا به حال سـوارانِ با تو هم‌سـفری

اذان بگو، که نمـاز وصال یاران است            بگـو که نـام عـلی را به کـربـلا ببـری

چگونه شِبه نبی! در کمین جسم تواَند؟            «تو کز مکارم اخلاق عالـمی دگری»

رسید جان جهان، بر لبش، از این روضه:            که بوسه زد به لبانت، لـبان تـشـنه‌تری

وداع با پسری چون تو، می‌کُشد همه را            دگر ببین، چه کُنَد؟ با دلِ چو او، پدری

قدم بزن، دم آخر، که چـشم‌های حسین            دوباره بر قـد و بـالای تو، کُـنَد نظری

سـلام کـردم و بــاور نـمـی‌کـنـم یــارا!            دل شکـستـۀ ما را، به پـاسخی نخـری

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : داریوش جعفری نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : مسمط

ای رخت ملجا خورشید دو چشمت دریا            صورتت قرص قمر زلف سیاهت یلـدا
نـور بـاران شده از یـمن قـدومت دنـیا            جای دارد
که پس از رؤیت رویت فردا


نـزند سـر رخ خـورشـید به دنـیا پسرم

گـل عـالـم بـسـرشـتـنـد ز پـیـمـانـۀ تـو            هـمۀ خـلـق به طـوف تو و پـروانـه تو
عقل مجنون تو مجـنون شده دیوانه تو            چشم وا کردی و شد عمق دلم خانۀ تو
بی‌سـبب نیست شـدی لـیـلیِ
لـیلا پسرم

طاق ابروی تو چون قرص قمر می‌بینم            زلف تو در کـف اربـاب هـنر می‌بـینم
لعل شـیـرین تو برتـر ز شکـر می‌بینم            حُسن و زیبـایی تو از همه سر
می‌بینم
محو
سیـمای تـوأم یوسف زهـرا پسرم

نیست در کون و مکان مثل تو زیبا پسری            روز خورشید و شب از قرص قمر ماه تری
وقت میلاد تو سر داد خروس سحـری            با چنین جلوه دل از حور و ملک هم ببری
چشم بد دور از این صورت زیبا پسرم

نفست معجزه گر چون دم عیساست علی            دست تو دست الهی یـد بیضاست علی
قد تو صورتی از گلشن
طاهاست علی            این همه حُسن که داری تو معماست علی
تو خـلـیلی و کـلـیـمی و مسـیـحا پسرم

باش تا در دل شب جـلـوۀ مـاهم بشوی            باش تا در هـمه جا نـور نگـاهم بشوی
باش در روز بلا پشت و پـناهم بشوی            تو عـلی باش که سـردار سپاهم بشوی
تیغ عـدلی که رسیـدی تو
ز بالا پـسرم

در تـو هـر پـنـج تـن آل عــبـا را دیـدم            وقـت رفـتن ز قـفـا شـیـر خـدا را دیدم
یک حرم پشت سرت دست دعا را دیدم            دشت تا دشـت تو را کـربـبـلا را دیـدم
وجـنـاتت شـده بـر
خـلـق مـعـمـا پسرم

می‌بـرد از همه دل شـبه پیـمـبر شدنت            جـذبۀ عـشق شده این علی اکبر شدنت
چه جلالی‌ست علی هیبت و حیدر شدنت            چه شکوهی‌ست امیر و یل لشگر شدنت
برده‌ای هـوش همه اهل حرم را پسرم

کام تو خـشک‌تر از خـاک بلا می‌بیـنم            مـرکـبت را وسـط خـصم رهـا می‌بینم
هر کجا می‌نگـرم جـسم تو را می‌بیـنم            ارباً اربـا بـدنت در هـمـه جا می‌بـیـنـم

کمرم خم شد و ماندم تک و تنها پسرم

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد محتوایی در عدم رعایت شأن اهل بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و حفظ بیشتر حرمت و شأن اهل بیت که مهمترین وظیفه هر مداح است؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید

هر کجا می‌نگـرم جـسم تو را می‌بیـنم            ارباً اربـا بـدنت در هـمـه جا می‌بـیـنـم
شــده‌ام مـایـۀ خــنـدیـدن اعــدا پـســرم.

مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : محسن صرامی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : ترجیع بند

بر پـا شده یک شـور دگـر باز به دنیا            یا قـاصـدک آورده خـبـر بـاز به دنـیـا
یک بار دگر عـالم هـستی شده روشن            رو کـرده از آفـاق قـمـر بـاز بـه دنـیـا


لـیـلا پـسـر آورده به این عـالـم خـاکی            یـا آمــنـه آورده پــسـر بـاز بـه دنــیــا
آورده عـلـی ابن حـسـین ابن عـلی هم            یک جـلوه‌ای از نـور پـدر باز به دنیا

نـازل شده از یـمـن ظهـورش برکـاتی
گـوئـیـد هـمه نـذر قـدومـش صـلـواتی

سر تا به قـدم مـظهر سیـمای نبی بود            هر چـند عـلی بـود مسـمّـای نـبـی بود
هم خـلقـأ و هم خـلـقأ و هم منطقأ اکبر            یـاد آور سـیــمـای دل آرای نـبـی بـود
جای نبی و فاطمه خالی ست در این روز            ایـن گـل نــوۀ اُمِّ ابـیـهـای نــبــی بــود
الحـق که مسلـمان تو شد مرد یهـودی            از بس قـد تو هم قـد رعـنای نـبی بود

نـازل شده از یـمـن ظهـورش برکـاتی
گـوئـیـد هـمه نـذر قـدومـش صـلـواتی

در کل ممالک خبری بهتر از این نیست            باید بنویسم پـسری بهـتر از این نیست
اینگـونه خـبـر آمـده از سـوی ملائک            در عرش مبارک سحری بهتر از این نیست
او مثل عموجان خودش شاه کریم است            امشب خبر داغ تری بهتر از این نیست
او کعبه شد و ما همه مشغول طوافش            والله که ما را هنری بهتر از این نیست

نـازل شده از یـمـن ظهـورش برکـاتی
گـوئـیـد هـمه نـذر قـدومـش صـلـواتی

دور تـو بـگـردیـم کــنـار پـدرت بـاش            همواره گـل و باغ و بهـار پدرت باش
پیـش پـدرت راه بـرو بیـشـتـر از قـبل            پس روشـنی چـشم خـمـار پدرت باش
تا می‌شود از محـضر بابا نشوی دور            دوری ز تو سخت است، قرار پدرت باش
بد نیست که سر را روی زانوش گذاری            ای شـبه نـبـی دار و ندار پـدرت باش

نـازل شده از یـمـن ظهـورش برکـاتی
گـوئـیـد هـمه نـذر قـدومـش صـلـواتی

: امتیاز
نقد و بررسی

شعر ترکیب بند و ترجیع بند از چند غزل تشکیل شده است که در پایان هر غزل یک بیت برگردان با قافیه مجزا سروده می شود لیکن در شعر فوق این بیت برگردان سروده نشده است لذا جهت رفع نقص بیت زیر اضافه گردید.

نـازل شده از یـمـن ظهـورش برکـاتی          گـوئـیـد هـمه نـذر قـدومـش صـلـواتی

مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : سیدپوریا هاشمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : ترکیب بند

می‌شود گاهی وصال ازسختی هجران درست            مثل لبخندی که شد از دیده گریان درست

کوزه مجنون شکست و حال مجنون خوب شد            می‌کنند از اخم لیلا هم دوا درمان درست


از پـیـمبـر زاده مـا یـک پـیـمـبـر آمـده            یک ربیع الاول دیگر شد از شعبان درست

هم چراغ راه هم پشت وپناه است این علی            این چنین از ماهِ گردان شد بلاگردان درست

خـانـه‌ات آبـاد آقـا! یـوسـف کـنـعـان تو            صد گلستان می‌کند از کلبه احزان درست

زین ولادت هم دل مولا و هم نوکر خوش است
مستی عشاق با ذکر علی اکبر خوش است

می‌نویسم هرچه احمد باز حیدر می‌شود            می‌نـویـسم هـر قـدَر الله! اکـبر می‌شـود

ساکن عرش است و عرش از او معلی می‌شود            کوثر محض است و آب از او مطهر می‌شود

هرکه یک دفعه نگاهش کرده با خود گفته است            شک ندارم این جوان روزی پیمبر می‌شود

هر زمان که بی‌نقاب از کوچه‌ای رد می‌شود            به هوای دیدنش در کوچه محشر می‌شود

در بقیع و در نجف سر می‌شود هرلحظه‌اش            روزگـار هرکسی پائـینِ پا سر می‌شود

با اذانش سُبحه و سجـاده مستی می‌کنند
هم بلال و هم مؤذّن زاده مستی می‌کنند

نام او باشد عـلی و هست زهـرا بیشتر            تکـیه بر این شاهـزاده کرده بابا بیـشتر

قد و بالای پسرها دلخـوشی مادر است            کـیف کرد از دیـدنش پس اُمِّ لیلا بیشتر

خَلق احمد خُلق احمد منطقش هم احمدی‌ست            جبرئیل از این شباهت می‌خورد جا بیشتر

ذوالفقار دست مولا دستبوس اکبر است            می‌دمـد روی لـبـش انّـا فـتـحـنا بیـشـتر

زهره از یل های شامی آب خواهد شد یقین            گر بگوید ذکر لاحول و لا.. را بیـشتر

مثل جدش بی‌نظیر و مثل جدش لافتی‌ست
چرخش شمشیر او عیناً شبیه مجتبی‌ست

عرش حق را نور بود و بر زمین هم نور شد            در کریمی چون عمویش مجتبی مشهور شد

جار می‌زد اسم حیدر را به روی مأذنه            چشم بدخواهش الی یوم القیامت کور شد

دستـبوس عمه‌اش بود و رکاب عمه‌اش            بر حفاظت از حـریم زینـبی مأمور شد

ای بقـربان نـمازش؛ ای فدای گریه‌اش            در مناجات شبـش سجاده کوه طور شد

اذن میدان خواست زهرا را ببیند زودتر            با خودش می‌گفت مادر جان! زیارت جور شد!

راه افـتاد و پدر گریه کنان پشت سرش
دست بر زیر محـاسن برد بهـر اکبرش

بـر تن اکـبـر زره بـر شـانـه بـابـا عـبـا            گریه می‌کرد از غمش حتی زره حتی عبا

تا که آقا دست سمتش برد از هم باز شد            جمع و جورش کرد آخرسر علی را با عبا

یک علی آمد به میدان! شد صد و ده تا علی!            یک عبا نه!لازم است اینجا صد و ده تا عبا

این جوانان بنی هاشم چه زجری می‌کشند            تا نگـردد ناگهـان سرریز از هرجا عبا

خاکی است و خاکی است و خونی است و خونی است            چادر زهراست بر دوش جوانان یا عبا؟!

در محرم روضه ماه صفـر را می‌برند
یک نفر کُشته شد اما دونفر را می‌برند

: امتیاز