
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و شهادت حضرت عباس علیهالسلام
هر گرفـتاری سراغ آستانـش را گرفت رزق و روزیِ تمام خاندانش را گرفت خوش به حالِ سائلی که سائلِ عباس شد خوش به حال آنکه از عباس نانش را گرفت روزِ محشر دستهایش دستگیری میكند دستِ خود را داد، دستِ دوستانش را گرفت هیچ كس انـدازۀ عـبـاس شـرمـنـده نـشد كربلا بدجـور از او امتحانش را گرفت از خجالت آب شد، آبآورِ كـرب و بلا عصرِ تاسوعا اماننامه امانش را گرفت تیرها در پیكرش وقتِ زمین خوردن شكست بس كه خون رفت از تنش، آخر توانش را گرفت قـتـل او کار عـمـود آهـن و نـیـزه نبـود تیرهایی که به مشکش خورد، جانش را گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت عباس علیهالسلام
تـشـنگی بود ولی از طرف رود فـرات رفت سـقـّا بـرسـانـد به لـب آب، حـیات خوش به حال دل دریا که ابالفضل دو دست بُرد در آب و نمود از لب او دفع ممات وسط هلـهـلـهها سـمـت حـرم بـازنگـرد ای که رفتی ز حرم گرم سلام و صلوات دل من آب شد ای حضرت سقا تو بخواه من نم مشک تو باشم، چه خوش است این درجات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت عباس علیهالسلام
به لب دارند دریاهای لبتشنه سلامت را به دل دارند امـواج رها، مـاه تمامت را علی را قُرّةُالعینی، همان فی مقعد صدقی به نفـسی انتَ میداند بلـندای مقـامت را به غمها کاشفالکربی، ابالغوثی، ابالفضلی که در سختی فراوان بردهام با بغض، نامت را شکوه دستهای تو، عمود خیمۀ دین شد رساندی تا به فرداها و فرداها پیامت را نه آب است اینکه چون جان عزیزش دوست میداری به دندان میبری با مشک خود حرف امامت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت عباس علیهالسلام
مشک برداشت که سیـراب کـند دریا را رفـت تا تـشـنـگـیاش آب کـنـد دریـا را آب روشن شد و عکـس قمر افتاد در آب ماه میخـواست که مهـتـاب کند دریا را تشنه میخواست بـبـیـند لـب او را دریا پس نـنـوشـیـد که سـیـراب کـند دریـا را کوفه شد علقـمه، شـقّ القـمری دیگر دید مــاه افــتــاد که مـحـراب کـنـد دریـا را تـا خجالت بکـشد، سرخ شود چهرۀ آب زخـم میخـورد که خـوناب کند دریا را ناگهـان مـوج برآمـد که رسید اقـیـانوس تا در آغوش خودش خواب کند دریا را آب مـهــریّــۀ گـل بــود والّا خــورشـیـد در تـوان داشت که مرداب کـند دریا را روی دست تو ندیـده است کسی دریا را چون خدا خواست که نایاب کند دریا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام قبل از شهادت
چو دید تشنۀ لبهای خشک او دریاست به آب خیره شد و نالهاش ز دل برخاست که آب! از چه نگردیدی از خجالت آب؟ تو موج میزنی و تشنه یوسف زهراست ز یکطرف تو زنی نعره از جگر در بحر ز یکطرف به حرم بانگ العطش برپاست قـسـم به فـاطـمه هرگز تو را نمینـوشم که در تو عکس لب خشک سیدالشهداست ز خـون دیـدۀ من روی مـوج بنـویـسـید که از تـمـامی اطـفـال تـشـنهتر سـقّاست خدا گواست که با چشم خـویـشـتن دیـدم سکینه را که لبش خشک و دیدهاش دریاست درون بحـر همه مـاهـیـان به هم گـویـند حسین تشنه و سیراب وحشی صحراست نوشتهانـد به لبهـای خـشک من ز ازل که تشنهکام گذشتن ز بحر، شیوۀ ماست ز شـیــرخــواره بــرایـت پــیـــام آوردم پیام داده که: ای آب! غیرت تو کجاست؟ صدای نـعـرۀ دریـا به گـوشِ جان بشنو که موج آب هم این طُرفه بیت را گویاست سـلام خـالـق مـنـّان سـلام خـیـرالـنــّاس سلام خـیـل شـهـیدان به حضرت عبّاس
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت عباس علیهالسلام
نـسـیـم آمـده با سـوز آه سـرد به خـیـمـه نمانده است به جز رنگ و روی زرد به خیمه شتافت سمت فرات و سکینه در دل خود گفت: کمی بنوش عمو! تشنه برنگرد به خیمه همینکه تیر به مشکش نشست، شد متحیر نگاه کرد به مشک و نگاه کرد به خیمه همینکه تیر به جشمش نشست هلهله برخاست حواس تیر به مرد و حواس مرد به خیمه نـگـاه کـوه به سـوی خـیـام مـانـده مبـادا نگاه چپ بکـند بـادِ هـرزهگـرد به خـیمه عمو، عمود حرم بود و با تمام وجودش نمیگذاشت جـسارت کند نـبَـرد به خیمه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت عباس علیهالسلام
بابالحوائج است و مشکلگشا اباالفضل شد دستگـیر ما با، دستِ جـدا اباالفضل در محـضرش ندیـدم شرمنده سائلی را خیرات میکند چون بی سرصدا اباالفضل گرچه مریض ما را دکـتر جواب کرده دلـواپـسی نـداریـم، داریـم تا ابا الفـضل بردار حـاجـتت را با خود حـرم بیـاور عرض توسل از تو باقـیش با اباالفضل دارم بـه لـب دوبـاره یـاد تـمـام امـوات دردآشـنـا ابالفـضل، ای با وفا اباالفضل از دشمنش زده سر، پیش حرم سرش خم رزمش بجا ابالفضل، شرمش بجا اباالفضل خالی شدهست اما در روضه میتـوانـد صدبار پُر کند مشک از اشکها اباالفضل یک کوفه دست میزد در علقمه همینکه دست مبارکش شد از تن جدا اباالفضل داغش کمر شکست از آقای هر دو عالم آن لحظه که صدا زد: «ادرک اخا» اباالفضل به صورتی که از آن غم میزدود، غم داد با صورت از بلندی، افـتاد تا اباالفضل کو آن قـد بـلـنـدش؟ پـاشـیده بـند بنـدش با نیزه بسکه جسمش، شد جابجا اباالفضل باید حسین میرفت چون خیمه در خطر بود میزد به سینه میگفت: آه آی خدا! اباالفضل چون بود شاه تشنه، بعد از شهادتش آب از کوثر او ننوشید؛ ای مرحبا اباالفضل در محـضر عـقـیله، جز بر فـراز نـیزه بالا نـبـرد سر را، ای با حـیا اباالفضل
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت عباس علیهالسلام
در این میخانه مستی میکنند از فرطِ هشیاری نمیبینند غیر از دوست را در خواب و بیداری چو عطر از شیشه روح از جسم شوق پر زدن دارد نمیگنجند جانها در بدنها از سبکباری کمندِ عشق را پیچیدگی این بس که در دامش گرفـتاریست آزادی و آزادی گرفتاری به دندان هم نشد تا خیمه، مشکِ آب را بردن چه شرحِ جانگدازی داشت معنای وفاداری بیابان داغ و مقصد دور، لبها خشک و دلها خون مبار ای ابر دیگر! گر بر این صحرا نمیباری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت عباس علیهالسلام
گـشود جانب دریا، نگـاهِ شعـلـهورش را همان نگاه که میسوخت از درون، جگرش را به دور دست بیـابـان نگـاه کرد، چگونه گرفته بود عطش، خیمهخیمه، دور و برش را و کوه، یعنی او؛ آنکه ارث برده به دوران غرور مادریاش را، صلابت پدرش را کدام کوهگران راست، تاب بستن راهش؟ کدام جرأت یاغیست، سد کند گذرش را؟ کفی ز آب، فراروی خود گرفت و فروریخت کسی ندید در آن لحظه، چشمهای ترش را هنوز هم که هنوز، آب، مَهر حضرت زهرا به صخره میزند از داغ دوری تو، سرش را چه کردهای تو در این پهنهٔ فرات؟ که گویی هنوز فـاطـمـه فـریاد میزند، پسرش را گریست مشک به حالِ همایِ عشق، دمی که عمودها به زمین ریختند، بال و پرش را حـسین بود، که با قـامـتی خـمیده میآمد شکـسته بود غـمِ بیبرادری، کـمرش را عمود خـیمهٔ عـباس را کـشید، که یعنی: ز دست داده دگر آن امیـرِ نـامـورش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
ای گل لاله! ز تیغ و تـیرها پرپر شدی پارهپاره از دم سر نیزه و خـنجر شدی گرچه در صورت شباهت با پیمبر داشتی با چـنـین پـهـلـو ولی آئـیـنۀ مـادر شدی سورۀ یوسف برای من تو بودی اکبرم حال میبینم که مثل سورۀ کـوثر شدی نیزهداران پیش چشمم ارباً اربا کردنت اکبر من چند تصویر از علی اصغر شدی سعی کردم از زمین بـردارمت اما نشد خورد دستم بر تنت دیدم که تو بیسر شدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
آیـنهدار شکـوه است عـلی جانِ حسین همچنان سلسله کوه است علی جانِ حسین زلف بر شانه به سـیـمـای نـبی میآید به اُحـد مـیرود و جـای نـبـی مـیآیـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
کـمـرِ من پـسـرم تـا شده از تـا شـدنت نیست امّید عـلی جان به سـراپا شدنت بـرســانــیـد جـوانـان بــنـیهــاشــم را مانـدهام در پسِ این حلِّ مـعـمـا شدنت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
بـایـد که تن از راحـت ایـام گـرفـتن دل را، ز صنـمخـانـۀ اوهـام گرفـتن ناکام شد آنکس که به یک عمر ندانست از سـاغـر دنـیـا نـتـوان کـام گرفـتن از تـیر و کـمان اجلت نیست رهایی هر گـور نشانیست ز بهـرام گرفتن تا چـنـد سـرا از قـفـس دام گـزیـدن؟ تا چـنـد سـراغ هـوس خـام گـرفتن؟ ای دل بطلب وعده دیدار که زیباست آرام دل از یــــارِ دلآرام گــرفــتــن فـرمود که باید دل از این دام گرفتن عـبـرت ز دغـل کـاری ایـام گـرفـتن فرمود بتـرسید که رایج شود اینبار مـروان شدن و مـردِ خـدا نام گرفتن از مـثـل یـزیـد آیـۀ تـطـهـیـر شنـیدن از آلامــیــه خـطِ اســلام گــرفــتــن از خدعۀ دشمن بهراسید، روا نیست پیـغـام بـه او دادن و پـیـغـام گرفـتـن باید به شب مـیـکـدۀ شـوق، رسـیدن از جام شـهـادت مـیِ گُـلـفـام گرفـتن قـربانی جان را به مـنا بدرقـه گـفتن اینگـونه ز تن جـامـۀ احـرام گرفتن یـا هـمـره سـردار حـسـیـن هـمـدانی امضای بهشت از سفـرِ شـام گرفـتن یا مثل حبیب و وهب و عابس و عباس با سـوخـتنِ جـان و تـن آرام گرفـتن پروانه علیاکبرِ مولاست که آموخت با شـمع سحـر بـالِ سرانجـام گرفـتن اظـهـار عـطـش کـرد پـسر تا بتواند از کـوثـر لـبهـای پـدر کـام گرفـتن فرمود مخواه آب که دیگر شده نزدیک از دست رسول دو سرا جام گرفـتن خیزید و به صیاد بگویید روا نیست مرغـانِ حرم را به چـنین دام گرفتن میخواست پدر فدیه و قربانی حج را با جـان جـوانـان خود انجـام گـرفتن این وعدۀ وصل است که هر آینه باید با وصلت این فـاصله فـرجام گرفتن برخیز بسیجی صف اعزام شلوغ است سخت است کمی برگۀ اعزام گرفتن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
علی زره که بپوشد، همینکه راه بیفـتد عجـیب نیست که دشمن به اشتـباه بیفتد همینکه اسم علی آمدهست در دل میدان بس است تا گذر مـرگ بر سـپاه بیـفـتد عـلیست، مثل عـلی میدهد پناه گدا را اگـر به خـانـۀ او راه بـیپـنـاه بـیـفـتد... جوان اگر به جـوان حـسین دل بـسپارد دگـر نمیشـود اصـلا پـی گـنـاه بـیـفـتـد تمام شب سر راهش نشستهام به امیدی که راه دوست بر این عبد روسیاه بیفتد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
تنها اگر مـانـدم نـدارم غـم عـلـی دارم حـتی اگر باشد سپـاهـم کم، عـلی دارم شکر خدا که قلب اهل خیمه آرام است وقتی که هم عـباس دارم هم علی دارم شکر خدا که پرچمم در دست عباس است از دست او افتاد اگر پرچم، علی دارم آری عصای دست دارم، قامـتم روزی از داغ عـبـاسم اگر شد خـم عـلی دارم با خویش میگفتم اگر روزی نباشم هم زنها نـمیمانـند بیمـحـرم، علی دارم دور و برم کمکم شد از اصحاب هم خالی اما دلـم خوش بود میگـفـتم عـلی دارم میخـواسـتم عـالم پُـر از نام علی باشد حالا به روی خاک یک عالم علی دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
اى ورق روى تو عـنوان حُـسن خال و خطت نقـشۀ ایـوان حُسن نسل جوان را به جهان رهـبرى جـلــوۀ تــوحـیـد عـلـى اكـبــرى ریخـته از شـرم رخت در شفـق گل به گلستان عرق از هر ورق گـر چه خــداونـد وجـود و عـدم خـلـق نـكـرده دو نـفـر مـثـل هـم لـیك چو رخـسـار تـو را آفـریـد نـقـش تو را شكـل محـمـد كـشید چـشـم تـو بـیـنـاى هـمـه مـاسـوا گـوش تو گـنـجـیـنـۀ صوت خـدا روى تـو از آب بــقـا صـاف تـر وز دل عـشــاق تـو شــفــاف تـر صبح تو از شـام ابـد دلـربـاست شام تو تا صبح ازل جانفزاست هـر كـه هــواى رخ احـمـد كـنـد در تـو تـمــاشــاى مـحــمـد كـنـد بـاد نــقـابـت چـو بـه بــالا زنــد فــاطــمـه لـبـخـنـد بـه لـیـلا زنـد مـنـطـق شـیـواى جهـانـگـیـر تو در لــبــۀ تــیـغــۀ شـمـشـیــر تـو بسكه خـدا خـوب تو را ساخـته خـصـم تو در مـدح تو پـرداخته دشـمن سـرسـخـت شـما انـجـمن بود مـعـاویه كه گـفت این سخـن تاج خلافت كه ز پیـغـمـبر است ساخته بر فـرق عـلى اكبر است هر چه سخن گـشت بـرازنـدهتر مـانـده به مدح تو سر افـكـنـدهتر حق سخن گـشـت به مـدحـت ادا از لـب جـانـبـخـش شـه كــربـلا گـفـت تــویـى اى پـسـر بـا وفــا اشــبــه مــردم بـه رســول خــدا قبر تو شد اى همه را نـور عین جلـوۀ شـشگـوشـۀ قـبـر حـسـین جـان تو و جـان حـسـین بُـد یكى قـبـر تو و قـبـر حـسـین شد یكى اى ز تــمــام شـهــدا خــوبتــر پیش حـسین از همه محـبـوبتـر بـیـن جــوانــان بـنـى هــاشــمـى جـانـى و جـانـان بـنـى هـاشـمـى بسكه بُدت شـور شهـادت به سر كـشـتـه شـدى از هـمگى زودتر خون سرت تا به جـبـیـنت چكـید مـوى سـیـاه پــدرت شـد سـپـیــد خواست شود موى سپیدش خضاب روى به روى تو نهـاد آن جناب روى تو و روى پـدر رنـگ شد عـاشق و معـشـوق همآهنگ شد چهره به رخسار منیرت گذاشت تـا دلـش آرام نـشــد بــرنـداشـت زیـنب مـظـلـومـه به حـفـظ امـام صیحهزنان گشت برون از خیام تـا كـه نـبـازد پـدرت جــان پـاك نالـه كـشـیـد از جگـر چاك چاك گـفـت كه اى تـازه جـوانـم عـلى مـیــوۀ دل، قــوت جــانــم عـلـى میثم اگر وصف تو را میسرود جـز تو و الـهـام تو در او نـبـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
جوشن به خاک خورد، سپر تکّهتکّه شد بـابـا قـدش خـمـیـد، پـسر تکّهتکّه شد هر ضربه که زدند به جان پدر زدند اولاد تـیـغ خـورد پـدر تـکّـهتـکّـه شد حکـم پسر برای پـدر دیده و دل است یعنی که چـشـم دید جگـر تکّهتکّه شد با احتساب این که عـلی در نـماز بود طوری به سر زدند که سر تکّهتکّه شد آرام گـــفــت یـــا ابــــتــــا را اَبَ اَبَ یعـنی نـفـس بـرای پـسـر تکّهتکّه شد طوری ز روی اسب به روی زمین فتاد گـفـتـنــد زانــوان پـدر تـکّـهتـکّـه شد گریان گذاشت صورت خود را به صورتش دیگر بهپا نخواست، کمر تکّهتکّه شد تـشیـیع او کـسای یـمـانی نیـاز داشت یک تـن به قـدر پـنج نفـر تکّهتکّه شد عمه رسـید تا به پـدر کـم نـظر کـنـند عـمـه که سر رسید نـظر تکّهتکّه شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت علی اکبر علیهالسلام
مـردم دهـنـد نـسـبـت رویت بر آفـتاب اما ز بـخـت خـود نـکـنـد بـاور آفـتاب در ذات تو صفات نبی منعکس شدهست گـیـری چـنـانکه آیـنـهای را در آفتاب از چار سو به مرقد ششگوشهات سلام، میگـوید از افـق چو برآرد سر، آفتاب گر بهـرهای ز بوسۀ بر تـربتت نداشت هرگز نـبود این هـمه روشنـگـر آفتاب ماهی در آسـمـان کـمـال و شرف ولی ماهی که نـور میرسد از او بر آفـتاب وقت وداع چون که حسینت به بر گرفت دیـدنـد مـاه را کِـشـد انـدر بـر آفـتــاب آتش به جان برآید و خونین کند غروب هر صبح و شب ز داغ تو پا تا سر آفتاب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
دلـدار و دلآرام و دلاور عـلـی اکـبـر جـمـعانـد هـمـه آلکـسا در علی اکـبر آن چیز که خوبان همه دارند در عالم دارد همه را یکتنه در بـر علی اکبر فهم احـدی نیست به یک ذرۀ عـلـمش کم رفته اگر بر روی منـبر علی اکبر مضمون چه شعریست برازندهاش آخر از مدح و ثنا هـست فـراتر علی اکبر با گردش شمشیر به دستش همه گفتند در کـرب و بلا ثـانی حـیدر علی اکبر حتی نرسـیده ملکالـمـوت به گـردش از میمنه زد تا که به مِیسر علی اکبر در منطق و در خلقت و در خلق شبیه است بیش از همه بر شخص پیمبر علی اکبر معصیت آن را که محب است خداوند بخشد به سخا روز جزا بر علی اکبر از اسب زمین خورد و پدر گریهکنان گفت دردا؛ علی اکبر؛ علی اکبر؛ علی اکبر میخواست صد و ده پسر ارباب و به یک روز این خواسته بنـمـود مُـیـسّـر علی اکبر از خوردن سر نیزهای از پشت به پهلو شـد بـانـیّ مـرثـیـۀ مـادر عـلـی اکـبـر برخیز و اذانی بده هنگـام نمـاز است یک مرتبه، یک دفعۀ دیگر علی اکبر برخیز و در این دشت به فکر پدرت باش خیره است به او دیدۀ لشکر علی اکبر از عــهـدۀ جـمـع بـدنـت بـر نـمـیآیـد گشتهاست همه دشت سراسر علی اکبر از روضه همینقدر که گردید مزارش هـمقـد مـزار عـلی اصغـر عـلی اکبر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت علی اکبر علیهالسلام
گفتند بهشتی كه نباشی، برهـوت است دیدیم كه این مُلك ز فیضت ملكوت است گـفـتـنـد كـه از تـیـرۀ مـردان بـزرگـی دیدیم تـمـام تو جـلال و جـبروت است گـفـتـند در آئـین شـما بـاده حـرام است دیـدیـم مِی نـام تو در جـام قـنوت است هرجا سخـن از حُـسن تو آیـد به مـیانه در كنج لب یوسفیان خال سكوت است قافـیه مهم نیست در آن بیت كه گـفـتند الطاف خداوند به عشق تو منوط است آئــیــنــۀ الله نــمــایــی، عــلـی اكـبــر! مستـغـرق در ذات خـدایی، علی اكبر! یک عـده بـر آنـنـد كـه قـرآن كـریـمی یک عـده بگـویـند كه احـسـان قـدیـمی یک قـوم تو را زادۀ طـوفـان بشـناسند یک عـده بگـویـنـد كه از نسل نـسیمی آنروز كه از راه رسیدی همه گـفـتـند تو نـقـطـۀ بـسـم الله رحمان و رحـیمی بـایـد كه تو را قـبـلـۀ راهـش بـشـنـاسد هر دیـدۀ بـیـنـایی و هر قـلـب سلـیـمی آئـیـنـۀ پـیـغــمـبـری و خَـلـقـاً و خُـلـقـاً باید هـمه گـویـنـد كه تو خُـلق عـظیمی طـوبـا، هـوس قـامت رعـنـای تو دارد عـبـاس، دلـش مـیـل تـمـاشای تو دارد فارغ شده بازار دل از سود و زیـانها كالا به جز عـشـق تو نـدارنـد دكـانها بی روحتر از هر جسدم بیغم عشقت ای نام تو انـگـیـزۀ ضـربِ ضربـانها آنجا كه پی حـاكـم شـایـسـتـه بـگـردنـد باید سـخـن از مـدح تو آیـد به مـیانها محدود به یک عصر و زمان نیستی آقا انـدیـشۀ تو ریـشـه دوانـده به زمـانهـا مجموعۀ علم و ادب و زهد و شجاعت! باید ز تو سـرمـشـق بگـیـرند جـوانها الـگـوی جـوان! ای پسر ارشد ارباب! دریـاب گـدا بـر درتـان آمـده، دریـاب! هرجا خبری غیر تو باشد، خبری نیست جز مهر تو در عمق دل ما اثری نیست ای مـیـوۀ شـیـریـن درخـت عــلـویـون شیـرینی شهد لب تو در شكـری نیست ای حضرت اربابِ ادب محضر ارباب گر تو پسری، هیچكسی را پسری نیست تو میروی و پشت سر تو دلِ باباست یك وقت نگویی پی من چشم تری نیست دانی كه چه آورده غـمت بر دل بابـا؟! داغت به جگر هست ولیكن جگری نیست هر چند كه هر بـند تو از بنـد جـدا شد برخـیـز كه بـابـای تو انگـشـتنـما شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
رفت و یک محشری به راه افتاد یـکتـنـه لـشـگـری به راه افـتـاد هر که آمد جـلـو سرش را باخت لـشـگـری را به دردسـر انداخت زده یـکــبــاره تــا دلِ لــشــگــر شـد فـراری عــدو بـه دور و بـر خـون به چـشـمـان اسب بـارید و مـرکـبــش راه را نـمـیدیـد و… چـشــمهـای عـقــاب شـد بـسـتــه داشـت مـیرفـت نـرم و آهـسـتـه پــیــکـــرش ذرّه ذرّه مــیریــزد از تـــنــش ذرّه ذرّه مــیریــــزد مـثـل تـسـبـیـح پــارهای هــر جـا هر طرف رفـتـه زیر دست و پـا بـعـد تـو میشـود حـسـیـن تـنـهـا بـعـد تـو خـاک بـر سـر دنـیـا…
: امتیاز
|