
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام و دفن بدن مطهر حضرت
اگر ستاره و خورشید و ماه تابنده است تمام علتش این است بر درت بنده است بـه دیـدۀ مــتــکـبـر کـه آبِــرو نـدهــنــد هرآنکه خـاک در توست آبـرومند است مرا به گریه بیانداز و خود حکومت کن که پادشاهیِ دریـا، به تو بـرازنـده است به روز حشر که عالَم به گریه مشغولاند جزای گـریـهکـنانِ غـم شـما خـنده است از آن زمان که به لبهای خشک تو نرسید فرات از پـدر و مادر تو شـرمـنده است گـریـسـتـنـد بـه ذبـح گـلـوت حـیـوانـات که جزء گریهکنانت، وحوش درنده است بنی اسد چه کـند؟! از کجا شروع کند؟! تن تو اينطرف و آنطرف پراكنده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
بگو چرا چنین پُـر التهاب گریه میکنی چه دیدهای؟ چقدر بیحساب گریه میکنی شـبـیـه مـادران بـچـهمـرده آه میکـشـی شدیـدتـر ز گـریـۀ ربـاب گـریه میکنی سه شعبه شیرخواره را به خواب برد و سالهاست عبا به سر همیشه قبل خواب گریه میکنی از آن زمان که دست ساقی حرم بریده شد همینکه دست میزنی به آب گریه میکنی به یاد پیکری که روی خاکها سه روز ماند نظر که میکنی به آفـتاب گریه میکنی ز مجـلس یزید هر زمان سؤال میکـنند چرا به جای دادن جواب گریه میکنی؟! میان خلوتت به کوفیان که فکر میکنی برای غـربت ابوتـراب گریه میکنی...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام سجاد علیهالسلام
اگر که دنـیا دارم، اگر که دین دارم کمند لطف تو را چونکه در کمین دارم برای خـواستنت گرچه غرق تردیدم ولی به اینکه تو میخواهیام یقین دارم قـدم گذار به چشمم که رستگار شوم فقط به حرمت خاکی که بر جبین دارم تو در مقابلم آغوشِ باز داری و من فقـط مقـابل تو روی شرمگـین دارم عـزاگـرفـتـۀ عـالـم! چقدر خوشحالم که چشمی اشکفشان و دلی غمین دارم شبیه امشب تو روی دوش، شال عزا و بین سـینه غـم زین العـابـدین دارم بـیا و کـام مرا با نگـات شیـرین کن که در میان دلـم شـور اربعـین دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام از وقایع کربلا
پیش چشمم تو را سر بریـدند دستهـایـم ولی بـیرمـق بود بر زبانم در آن لحـظه جاری قـل اعــوذ بـرب الـفـلـق بـود گفتی «آیا کسی یار من نیست؟» قفل بر دست و دندان من بود لـحـظـهای تب امـانـم نـمیداد بیتو آن خـیمه زندان من بود کـاش میشد که من هم بیـایـم در سـپـاهـت عـلـمـدار بـاشـم کاش تقدیرم از من نمیخواست تا که در خـیـمه بـیـمـار باشم مـانـدم و تـا ابـد دادم از کـف طاقت و تاب، بعد از اباالفضل ماندم و ماند کابوس یک عمر خوردن آب، بعد از اباالفضل ماندم و بغض سنـگـین زینب تـا ابـد حـلـقـه زد بـر گـلـویـم مـانـدم و دیـدم افـتاد بر خاک قــاسـم آن یــادگــار عـمــویـم گـفـتـم ای کاش کـابـوس باشد گفتم این صحنه شاید خیالیست یـادم از طـفـل ششمـاهـه آمد یادم آمد که گهواره خالیست پیش چشمم تو را سر بـریدند دستهـایـم ولی بی رمـق بود بر زبانم در آن لحـظه جاری قـل اعــوذ بـرب الـفـلـق بـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام زین العابدین علیهالسلام در دفن شهدای کربلا
راوی نوشته است غروبی غریب بود سرها به نیزه رفت؛ طلوعی عجیب بود راوی نـوشته است که آتش زبانه زد در خـیـمهگاه گشت و فقط تازیانه زد زنها و بـچـهها که گـنـاهی نداشـتـند جز بـوتـههـای خار پـنـاهی نداشـتـند هر کس دوید از طرفی بین خار و خس خاکستری ز خیمه بهجا مانده بود و بس پیـچـیـده بـود در دل آن دشت آهـشان آتش شـبـیه شمر شد و بست راهشان آتش شبیه دست سوی گوشواره رفت آنگاه سمت غارت یک گاهواره رفت راوی نوشته است که در شعلههای تب میسـوخـتی و نـام پدر داشتی به لب افـتـاد تا بر آن تن گـلـگـون نـگـاه تو مـیگـشـت قـتـلـگـاه پـدر قـتـلـگـاه تو آری بمان که هستی عالم به هست توست ای دستبسته! حکم رهایی به دست توست وقت است تا شروع شود کربلای تو آتش زند به کـاخ سـتـم خـطبههای تو راوی نوشته است که آن جسم چاک چاک در آفتاب ماند دو روزی به روی خاک ای کربلا ببین که میآید به سوی تو! صاحبعزا کنون شده مهمان کوی تو تو سجـدهگاه عـشقی و سجاد میرسد گـویـا پـی تـفـحـص اجـسـاد میرسـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام خروج از کربلا
من چـگـونـه بـدنت را بـگـذارم بروم پـیـکـر بـیکـفـنـت را بـگـذارم بــروم جان من روی زمین است تحمل نکنم که روی خـاک تـنت را بگذارم بروم یوسفم! پیرهنت رفته به غارت، ز چه رو تـن بـی پـیـرهـنـت را بـگـذارم بـروم به چه حالی تن عباس و علی اکبر را یــادگـار حـسـنـت را بـگــذارم بــروم تـازیـانه به تـنـم با خـط نـیـلی بنوشت لالـههـای چـمـنـت را بـگـذارم بــروم من علمدار غمت هستم و هرگز نشود عَـلـَـم سـوخـتـنـت را بـگــذارم بــروم فرصت ماندن اگر نیست، کجا گریه کنم گر که بیت الحـزنت را بگـذارم بروم میبرم عطر غمت را همهجا، جایز نیست غـم پـرپـر شـدنـت را بـگـذارم بـروم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام خروج از کربلا
تا مصحـف جـمـال تو گـردیده منظرم آیات حسن توست به هر جا كه بنگرم جز آنكه بـیـنم از جلـواتت به هر نگاه سود از سـواد دیـده خـونـین نـمـیبـرم گلبوتهایست در سر نی اینكه بینمش؟ یا هست حـسن وجـه خـدایی مـصورّم من كـشـتـه ولای تو هـستم به جـان تو بعد از تو نیست زندگی خـویش باورم تا جـام تـشنـگـی به كـفـت داد آسـمـان پر كـرد از عـصـارۀ خـونـابه ساغـرم هستی تو، یا جـمال ازل جلـوه میكـند این منظری كه گشته عـیان در برابرم خورشید در سر نی و غوغای اهل شام ای وای من مگر كه به صحرای محشرم از هرچه غیر دوست گذشتی به راه عشق من اندر این معامله چون از تو بگذرم؟ بـا گـوش جـان طـنـیـن انـاالله بـشـنـوم در چـشم دل تجلی طور است منظـرم تـشریف یاد حـسن تو را در حـریم دل در هر قـدم ستـبـرق جان را بگـسـترم لـبتــشــنـگـان آب بــقــای لـب تـو را هـمراه خود به ظـلـمت شامات میبرم ترصیع خاك راه تو را در مسیر عشق بس درّهـا كه در صـدف دیـده پـرورم جـا بر فـراز مـسـند خـورشـید كـردهام افـتــاده تـا ظــلال ولای تـو بـر ســرم از عـرش بـرتر است ستـیغ وفا و من بـا شـهــپـر وقـار در آن اوج مـیپــرم این عزّتم بس است كه من خواهر توأم وین فخر بس مرا كه تو هستی برادرم عـصـمت بها گرفته ز عـنوان زیـنـبی عـفـت پـنـاه یـافـتـه در زیـر مـعـجـرم بـاب نـجـات هـسـت در كــبـریـائـیت من «عابدم» غلام تو ای شاه ذوالكرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت علیهم السلام در عصر عاشورا
رکاب آهسته آهسته ترک خورد و نگین افتاد پُر از یاقوت شد عالم، سوار از روی زین افتاد دگرگون شد جهان، لرزید دنیا، زیر و رو شد خاک دمی که زینت دوش نبی روی زمین افتاد پس از بیمهری دریا، قَسِیالقلب شد آتش به جان دودمـان رحـمة للـعـالـمـین افتاد خدایا هیچ زخمی بدتر از دلواپسیها نیست که چشمش سوی خیمه، لحظههای واپسین افتاد شکستن با غلاف تیغ را سربسته میگویم زبانم لال... النگوی زنان از آستین افتاد برای من نگه دار و بیاور زخمهایت را اگر خواهر مسیرت سوی من در اربعین افتاد نفهـمـیدند طاها را؛ نفهـمـیدند یاسـین را به چوب خیزران دندانهای از حرف سین افتاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیهالسلام
خورشید از داغ سرت میسوزد اینجا هـمـراه آه خـواهـرت میسـوزد اینجـا افتادهای بر خاک صحرا غرقه در خون صد خیمه در دور و برت میسوزد اینجا عـیـسای بیسر! پر بکـش تا آسمانها در شعلهها بال و پرت میسوزد اینجا قـدری شـبـاهـت دارد اینجا با مـدیـنـه گوش سهساله دخترت میسوزد اینجا دلهـای اهل خـیـمهها در حلـقۀ اشک در حسرت انگـشترت میسوزد اینجا دارد تن سرخ شـفـق هم لحـظه لحظه با نـالـههـای مـادرت میسـوزد ایـنجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رباب سلاماللهعلیها در شام غریبان حسینی
تـو زیـر آفـتـابـی و مـن زیـر آفـتـاب ای سایۀ سرم چه کند با غـمت رباب ای مـاه من! تن تو کجـا و تب کـویـر آه از زنان پـردهنـشـین و شب کویر آن گـرگها که پیـرهـنت را دریدهاند حالا به مـوی دخـتـرکـانت رسـیدهاند ما سـوخـتـیم از غـم تو مثـل مـادرت دارد فـرار میکـند از خـیمه دخـترت قـلـبـم به یـاد پـیـکـر تو تـیـر میکشد ذهنم تو را دوباره به تصویر میکشد بر سینه میزنم من از این داغ سینهسوز در گوش من صدای سم اسبها هنوز گهواره را نبر؛ نبرش یادگاری است بعد از تو سهمم از همه عالم، نداری است باور نمیکنم که چنین پیر و خـستهام در نصف روز این همه آقا شکستهام تنها پناه من فـقـط آغوش زینب است بار غم حرم همه بر دوش زینب است نه اینچـنین اسـیـر شدن، نه فـدا شدن جان کندن است از تو حسینم جدا شدن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیهالسلام
رسید قصه به سر، هر سری که بود افتاد دوباره ماه به چشمانِ شب، کبود افتاد دوباره سیـلی نامـردها به صورتِ گل شمیمِ عطرِ حسینی به روی عود افتاد چقدر سر که به تیـزی نـیـزهها تن داد چقدر دل که به سر نیـزۀ حـسود افـتاد چه آتشی که بر اندوه مادران رقـصید چه خارها که به پاهای غنچه زود افتاد نه ابـر بود و نه بـاران نه هقهق ِآبی هـزار خـونِ گـلـو در دهـانِ رود افتاد هزار مرثـیه گـویای یک محرم نیست هـزار مـرثـیــه از آه ِدل فــرود افـتـاد همیشه آتشِ عشقِ حسین سوزان است کـلاف قـافـیـهام نـاگـهـان به دود افـتاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیهالسلام
امشب به آسمانِ حـرم یک ستاره نیست جز صبر بر بنات علی، راه چاره نیست دیشب عـلـیِ اکـبـر اذان گـفت در حـرم امـشب مـؤذن نـبـوی در مـنـاره نـیـست دیشب رقـیـه در بـر بـابـا نـشـسـتـه بـود امشب به گوش نازک او گوشواره نیست دیشب به خـیـمه بود ابـوالفـضل پاسـدار امشب نگـاهـبان حـرم آن سـواره نیست دیشب ز شیرخـواره خـجـل بود مادرش امشب علی کجاست که در گاهواره نیست داغی گـذاشت تـیـر فـلک بـر دل ربـاب در سینه مخفی است، غمش آشکاره نیست زینب کنار خیمـۀ سـوزان نـشـسته است در منظرش به جز بدن پاره پاره نیست مانده به گوش صوت حسینش که رفت و گفت در راه عشق حاجت هیچ استخاره نیست زهـرا عـزا به منزل خولی گرفـته است بهـر شهـیـد بهـتر از این یـادواره نیست مـرغـان کـربـلا به شـهـیدان گـریـستـند بس کن "کلامیا"دلت از سنگ خاره نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیهالسلام
هر شب ماه محرم اشک میریزم ولی اشک چشمم میشود شام غریبان بیشتر غارت اموال تو هر چند گریهآور است گریه دارد غارت طفـلانِ گریان بیشتر بعد از آنی که سرت را بر سر نیزه زدند خیمههایت سوخت؛ اما موی طفلان بیشتر بر لب هرکس که نامت بود، او را میزدند خواهرت در آن هیاهو داد تاوان بیشتر غیر زین العابدین در خیمهها مَحرم نبود بود آن شب، خیمه محتاج نگهبان بیشتر داشت مادر شیر، اما کودکی دیگر نداشت آب وا شد، مـادر اما شد پریشان بیشتر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت علیهم السلام در عصر عاشورا
غروب بود و تنی چاکچاک در صحرا غروب بود و تنی روی خاک در صحرا غروب بود و روان خونِ پاک در صحرا غروب بود و شبی ترسناک در صحرا غروب بود و زمان هجوم و غارت بود غـروب بـود و شـب اول اسـارت بــود بیا به روضۀ قـبل از غـروب برگـردیم که زیر سُم نـشـده لاله کـوب، برگردیم نبود روی تنش سنگ و چوب، برگردیم نداشت زخم و تنش بود خوب، برگردیم نـوشـتـهانـد مـقـاتـل، دروغ بـاشـد کاش بُـریـد خـنجـر قـاتـل، دروغ بـاشد کاش گـمـان کـنـیم که او هم زره به تن دارد گمان کـنـیم که یک کهـنه پـیـرهن دارد که جای سالـم و بی زخـم در بدن دارد گمان کـنیم که این کـشته هم کـفـن دارد گمان کنیم که هرقدر غصه و غم هست کـنار زینب کـبـری هنوز مَحـرم هست چـقـدر روضـۀ جـانـکـاه، کــربـلا دارد چـقـدر داغ جـگـرســوز، نــیــنـوا دارد رسیده دشمن و چشمش مگر حیا دارد! برای روضـۀ زیـنـب بـمـیـر، جـا دارد غروب بود و مقاتل که روضهخوان بودند مَحـارمـان عـلی بـیـن نـاکـسـان بـودنـد امام، ظهر به نی بود و آیه بر لب داشت امام، عصر دهم بین خیمهها تب داشت اگرچه دختر حـیدر غمی معـذَّب داشت هوای معجر خود را همیشه زینب داشت تمام دخـتـرکـان را سـوار محـمـل کـرد برای رفتن خود گریه کرد و دل دل کرد نداشت محـرمـی و مثل شمع سوسو زد به نـیـزۀ سـر عـباس خـواهـری رو زد گمان کنیم که چون دست را به پهلو زد بـرای خـواهـر اربـاب نــاقـه زانــو زد گـذشت کـربـبـلا، روضهها نگشته تمام هنوز مانده مصیبت، بخوان، امان از شام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت علیهم السلام در عصر عاشورا
در ماتم تو خُرد و کلان گریه میکنند یعنی برای تو هـمگـان گـریه میکنند اصلاً برای تـشـنـگی کـودکان توست این ابرها که فصل خزان گریه میکنند از طفل شیرخواره در آغوش مادران تا پـیـرهای مثل کـمـان گـریه میکنند حی علی العزا که زمین خورد اکبرت هفت آسمان به بانگ اذان گریه میکنند مردان شیعه موی کنان ضجه میزنند مثل زنـانِ مُـردهجـوان گـریه میکـنند از مـادران خود به خـدا ارث بـردهاند اینگونه در نهان و عیان گریه میکنند عصر است، بچههای حرم دور عمهها آرام، آسـتـیـن به دهـان گریه میکـنند نـاله کـنـند، پاسـخـشان تـازیـانـه است با این وجود در خـفـقان گریه میکنند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام و عصر عاشورا
دیــد بـــالای بـــلــنــدی ازدحـــام صد حرامی، دور یک بیتُالحَرام حملهور، بر کعبه دید اصحاب فیل دشتی از نـمـرود گِـرد یک خـلیل کَعب نیها گِرد کعـبه، در طواف سـنـگهـا دارنـد قـصد اعـتکـاف «دیدهای تلـفـیق خون و خاک را؟ بـر زمـیـن افــتـادن افــلاک را؟» دیدهای مرگی بدین حَد، باشُکـوه؟ دیدهای تـکـیـه دهد بر نـیـزه کوه؟ دیـدهای پَـرپَـر، گُـل احـساس را؟ دیدهای یک یاس و، صدها داس را؟ دیدهای صد سنگ و یک آئینه را؟ نُـو به نُـو، صـد کـیـنۀ دیرینه را؟ مـاهـتـابی با شـفـق، آمیـخـتـهست خون پیشانی به رویش ریختهست زخــمـههـا در پــردۀ بـیــداد بــود یک گلو، صد حـنـجره فـریاد بود دیـد بـالای بـلـنـدی، خواهر است دست او گه بر فلک، گه بر سر است درد، در دل بـود بـر لب آه داشت یا «رسولالله» و «یا الله» داشت هر دو تن، گویی دو بیجان پیکرند شـاهـد جــان دادن یـکــدیـگــرنـد در صـدای او، ولی جـوهـر نـبود جوهـر گـفـتـار، بـا خـواهـر نـبود در نـگـاه خود، پـیـام صبر داشت کـوه را بـا اسـتـواری وا گـذاشت ای امـیـد مـن بـرو ایـنـجـا مـباش خود نمک بر زخمهای من مپاش رُو به خـیـمـه رهـبـری آغـاز کن خار، بَر کَـن، راه طفـلان باز کن مـاه من، منـظـومهام را کن رَصَد بــوی آتـش بـر مـشـامـم میرسـد آسـمان در شب، پُر از اَنجُـم شود در دل شب، قـرص ماهم گم شود جـستجـوی خـویش را دنـبـال کن گر نجُـستی، روی در گـودال کن کــودکـان مــا هــمـه دُردانــهانــد گِـرد شـمــع داغ هــا پــروانــهانـد بر سـر بـیـمـار مـن تـیـمـار بـاش در کـنـارش کـاروان سـالار بـاش هرچه گفتش چشم بربند از حسین زینب، امّا دل نـمیکَـنـد از حسین داشـت یک تن بـیـمِ جـان دو امام گاه در گـودال، دل، گه در خـیـام زین طرف، بییار، مانده یک غریب ز آن طرف، بیمار میخواهد طبیب مرغ دل، گه در حرم، پَر میکشید گه به سوی قــتلگه، سر میکـشید بــود زیـنـب، مُــحــرِمِ حــجّ وفــا گه به سوی مَروه، گاهی در صفا زیـر پـایـش دیـد مـیلـرزد زمـین رنگ گردون، همچو روی شرمگین آبهـا، گـویـی تـلاطُـم مـیکـنـنـد بـادهـا هم، راه خـود گـم میکـنـند جـامه گـردون در خُـم نـیـلی زنـد خود به روی خود، شفق سیلی زند ز آسمان، خورشید باشد جلـوهگر یـا که داغـی را نـهـاده بر جگـر؟ رنـگ از مـهـتـابِ روی او پـرید بـوی پـرپـر گـشـتـن گُل را شـنید عشق، کوه صبر را از جای کَـند رفـت سـوی مـجـمـر آتش، سـپـند پـای از ره مــانــد، امّـا دل دوانـد بر زمین چون سایه، خود را میکشاند با تن بیجان، سـوی جـانانه رفت شمع، سوسو میزد و پروانه رفت آمـد و دیــد از عِـنـاد قــوم کــیـن گـوشـوار عـرش، بر روی زمین بانگ زد: آئـین مهـمانیست این؟ کافـران! رسم مـسلـمانیست این؟ آه ای نـفـریـن بـیحـد، بـر شــمـا نیست آیـا یک مـسـلـمان در شما؟ این گـلو را مصطفی بـوسـیدهست صد گُل از گلبرگ رویش چیدهست دیــدۀ او، مـشـعــل اُمّ الــقــُراسـت سـیـنـۀ او، لوح محـفـوظ خـداست سرخ بود این گُل، که بر آن رنگ زد؟ کی به یک آئینه، صدها سنگ زد؟ این شَفَـقرخسار، ماه زینب است کـعـبـۀ دل، قـبـلـهگـاه زینب است از لـبـش دارد حـیـات، آب حـیات دست هَستی خواهد از دستش برات دیدهای در پـیـش چـشم خـواهری خـنجری و، قـاتـلی و، حـنجـری؟ دیدهای روی حـریر، الـمـاس را؟ دیــدهای داسـی نــبُــرّد یــاس را؟ خواهر از این سو و از آن سو، عدو بود یک خنجر، به روی دو گـلـو گر چه او را طـاقـت دیـدن نـبـود همچـنـان وحی، آمد از بالا فـرود لـیـک با او هـالـهای از نـور بـود چشم خـفـّاشان به رویش کور بود از خـدای عشق، نـیـرو میگرفت صبر، زیر بـازوی او میگـرفـت پیـکـر بیجـان خود را میکـشانـد میفـتـاد و عـشـق او را میدوانـد تـا حـسـیـن از عـزم او آگــاه شـد صحنه بیش از زخمها، جانکاه شد گفت، ای هـمسـَنگـر من خواهـرم ای تو نـامـوس خـدا رُو در حـرم بـاز سـوی خـیـمـههـا پـیـمـود راه ای قـلـم بـرگـرد سوی خـیـمـهگـاه بس زبـان افـصـح اینـجـا لال شـد کس چه میداند چه در گودال شد هر قـلم اینجا شکـسـته بهـتر است جز لبان عـشـق، بسته بهـتر است نِی توان دارد زبان، بر گـفـتـنـش نِـی دلـی را طـاقـت بـشـنـفـتـنـش آیـههـای عـاشـقـی تـفـسـیــر شــد خـنـجـری با حـنجـری درگیر شد بـاغ را عـطـر خـدا پُـر کرده بود کـربـلا را دو صدا پُـر کـرده بود خـواهـری گـفـتا: به قـربان سرت بـانـویـی گـفـتـا: بـمـیـرد مــادرت آسـمـانـا، گـریه سر کـن بر زمین «سر بریدند آسمان را در زمین»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() رزم و شهادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
میآید و انگـار کسی دوروبرش نیست از آنهمه سرباز یکی پشت سرش نیست ذرّات جـهـان یکـسـره در سـلـطه اویند اما به خـداوند، جهان در نظرش نیست با قـامـت راســخ و دلـی تـشـنـۀ دیــدار انگار نه انگار که دیگر پـسرش نیست از ظلمت این دشت پُر از واهمه پیداست خورشید پذیرفته که دیگر قمرش نیست هی تیر پس از تیر پس از تیر پس از تیر آخر به چه رویی بنویسم سپرش نیست؟ گـفـتـم بـه لـبـش جـرعـۀ آبـی بـرسـانـم بالای سرش رفتم و دیدم که سرش نیست «آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب» جز نیزه سرگشته کسی همسفرش نیست شاعر چه کند، خواست بیاید به حرم دید بار سفرش هست ولی بال و پرش نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال سیدالشهدا علیهالسلام قبل از رزم و شهادت
همواره حُسن مطلع و حُسن ختامم حتی برای شمر و خولی من امامم من آمدم از سنـگها هم دُر بسازم از کـوفـیـان تا میتوانم حُـر بسازم بـگـذار ابـر تـیـرهـا بارش بگیرند شمشیرها از جسمم آرامش بگیرند باید بـمـانم گرچه تـیغ و دشنه باشد شاید یکی از این جماعت تشنه باشد شاید یکی یک جلوۀ روشن بخواهد شاید یکی انگشتری از من بخواهد پیراهنم وقتی که سهم این و آن است آغوش من با نعل اسبان مهربان است شاید دل سنگ کـسی را نرم کردم شـایـد تـنـور خانهای را گرم کردم تـاریـخ را پـای کـلام خـود نشانـدم من خطبهام را با زبان زخم خواندم تــاریخ را آزاد کــردم بـا قــیــامـم همواره حُسن مطلع و حُسن ختامم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با برادر در هنگام وداع
چه باید گفت با آن کس که میدانی نمیماند به میدان میروی و حرف چندانی نمیماند پیاده شو رقـیه را بغـل کن این دم آخر به تو بدجور وابسته است میدانی؛ نمیماند امان از اشک بی موقع تو را واضح نمیبینم مجالی غیر از این دیدارِ پایانی نمیماند چه با حسرت رباب آن سو به تو خیره شده، بنگر که عشقِ عاشق و معشوق، پنهانی نمیماند برایت گریه خواهم کرد آنگونه که بعد از این سخن از یوسف و یعقوب و کنعانی نمیماند تو تنها نیستی، اذنم دهی شمشیر میگیرم که با جنگاوریام مرد میدانی نمیماند عزیز فاطمیات حرم! دورت بگردم من سرت خاکی شود، در خیمه سامانی نمیماند تنت میماند اینجا روی خاک و فکر سر هستم که چیزی از تو در این راه طولانی نمیماند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام و عصر عاشورا
نـسـیـم تـلـخِ پُـر از انـکـسـار مـیآیـد و اسـب شـاه دگـر بـیســوار مـیآیـد تمام فـاجـعـه را با دو چشم خود دیده که نــالـه مـیزنـد و بـیقـرار مـیآیـد فقط نه کـرب و بلا و مدینه و مشعـر صـدای نـالـهای از مُـسـتـجـار میآیـد میان خـیـمـۀ آتش گرفـته، غیر از غم سـراغ اهـل حـرم، اضـطـرار میآیـد غروب با خودش انگار غربت آورده ز سمت خیمه صدای «فرار» میآید یکی دوید، گـمـان میکـنـم سر آورده چـقـدر با عـجـلـه! از شـکـار میآید؟ تـمـام لشکـر ابـلـیس غرق شادی بود از این به بعد چه بر روزگار میآید؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
یک نصفروز قدر چهل سال خسته شد زینب کـنـار رأس برادر شکـسـته شد از دور دیـد، شـمـر کجـا پـا گـذاشـتـه اینگـونه شـد نـمـاز عـقـیـله نشسته شد میدیـد دسـته دسـتـه به گـودال آمـدنـد میدید جسم دلـبر خود دسته دسته شد با نـیـزهای که روی گـلـویش گذاشـتند راه نـفـس کـشـیـدن اربـاب بـسـتـه شد خیلی مسیرِ خـیـمه و گـودال را دویـد یک نصفروز قدر چهل سال خسته شد
: امتیاز
|