-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر برادر
مثل همیشه از همه سرها سری حسین بر نیزه دیدمت، چقدر محـشری حسین از هـر کـجـای دشت شـمـیم تو میوزد عـطـر گـل مـحـمـّدیِ پـرپـری حـسـین تا گفت: «یا أخا...» به خدا مطمئن شدم عـبّاس را به خـیـمه نـمیآوری حسین! چشمم به توست ای سر بیتن که سالهاست تنـهـا پـنـاه بیکـسی خـواهـری حـسـین حتّی به شمر و عاقـبتـش فکر میکنی! تو جـلـوهگـاه رحمت پیـغـمـبری حسین از اشک ما بـنای قـیامت شود خـراب، از قـاتـلان خویش اگر بگـذری حـسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام ورود به کوفه
غـروب نیست خـدایا چرا هلال دمیده؟ هلال را به سرِ نیزه وقت ظهر که دیده! هلال و ظهر و سرِ نیزه و تلاوت قرآن مصیبتیست که ما دیدهایم و کس نشنیده روا نبـود که از هم جدا شویم من و تو چرا سر تو ز من زودتر به کوفه رسیده؟ دو روز پیش، جبین تو را به سنگ شکستند چرا ز صورتت امروز خون تازه چکیده؟ کـنار محـمل، دستم نمیرسد به سر نی مرا ببخش که قدّم ز بار غـصه خـمیده به نـیـزهدار بگـو چند گام پـیـشتـر آیـد که چند بوسه بگیرم از این گلوی بریده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام در کوفه
کـشتی آشفتگیِ خـَلق را ساحل، حسین خوشبهحالِ هر که دارد در دلش منزل، حسین هیچکس با دستِ خالی رد نشد از محضرش اولین و آخـرین امـید هر سائل، حسین بُغض او یعنی جهنم، حُب او یعنی بهشت روز محشر دوزخ و فردوس را حائل، حسین دلخوشیِ ما همین اشک است در یوم الحساب یا اله العـالمین! اغـفـر ذنـوبی بِالْحُسین او به فکر کل مخلوقات بود الا خودش عاقبت حتی سفارش کرد بر قاتل، حسین شأن او تشت طلا و بزم مِیْخواری نبود آه نور حق کجا و مجلسِ باطل، حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام در کوفه
کوفه میدان نبرد و سرِ نی سنگر توست علمِ نصرِ خدا تا صف محشر، سر توست محـشـری کرده به پا قصۀ عـاشورایت که جهان تا صف محشر همهجا محشر توست با وجودی که کند گریه به تو چشم وجود خندۀ فـتح به لبهای علیاصغر توست به عـلـمـداری و سـقـایـی عـبـاس قـسـم در رگ نسل جوان، خونِ علیاکبر توست کس نگوید که تو تنها و غـریبی هرگز که همه عـالم ایجاد پُر از لشکر توست تو خـداونـد جـهـادی، بـه خـداونـد قـسم زینبِ فـاطـمه تا حـشـر پـیامآور توست چه شود دست کرم بر سر «میثم» بکشی ای که بر روی سنان، دست خدا بر سر توست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه
بر روی محملی که به منبر شبیه بود سرداد خطبهای که به خنجر شبیه بود یک سو سپاه کوفه و یک سو سپاه شام تـنهـاییاش چـقدر به حـیدر شبیه بود یک زن که در محـاصـرۀ تـازیـانهها از حق که نگذریم، به مادر شبیه بود سردار بود و پشت سرش بیشمار سر آن کـاروان نـیـزه به لـشکر شبیه بود گفت از حسین و سنگدلان هم به سر زدند حال و هوای کوفه به محشر شبیه بود انـدوه خـواهـرانگـیاش را کسی ندید از بس که غیرتش به برادر شبیه بود قـصه به سر شد و دلـم آرام شد، ولی حالـم به روضۀ شب آخـر شـبـیه بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه
زندان کوفه بود که بال و پرم شکست از طعـنهها دوباره دلِ مادرم شکست تـسـلـیت عـزای تـو بر مـا حـرام شد زندان کـوفه بود که صبـرم تمام شد! هشتاد و چار کودک و زن، لشگرم شدند عـبـاسهای دور و برِ مـعـجرم شدند پـائـیـزهـا بـه یـاد بـهـارم گـریـسـتـند زنـدانـیـان به حـالِ وقـارم گـریـستـند محبس کجا و منزلت این حرم کجا!؟ محبس کجا و این حرم محترم کجا!؟ پـشـت سر قـبـیـلۀ ما حـرف میزدند از قـیـمت سر شهـداء حرف میزدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه
به دست باد دادی عاقبت زلف پریشان را و سر دادند بیتو تارها آهنگ هجران را نبی را بر فراز کوه نور احساس میکردم دمی که میشنیدم از لبت آیات قرآن را همانهایی که ما را متهم بر کفر میکردند پس از این آیهها، با اشک فهمیدند جریان را شکوه موجهای سهمگینِ خطبههای من برای صخره معنا کرد دریای خروشان را بدنها بر زمین، سرها به نیزه، کاروان در بند فقط در «کوفه» دعوت میکنند اینگونه مهمان را!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب ورود اهل بیت علیهم السلام در کوفه
مـیرونـد آزادگـان قــافـلـه در قــافـلـه از پـی آن قـافـلـه هـلـهـلـه در هـلـهـلـه کاروان در اشک و آه روی نی خورشید و ماه از قفا بر دست و پا سلـسله در سلـسله یک جهان رنج و بلا تهمت و سنگ جفا از پـی این کـاروان غـائـله در غـائـله کودکان خون جگر خسته از رنج سفر پـای آنـهـا غـرق خـون آبـلـه در آبـلـه بـاز پیـچـیـده به هم نـالـهها در نـالهها بر سـر بـازارها فـاصـلـه در فـاصـلـه بر دل دُخت عـلی میزند آتش به جان هر سخن در هر سخن هر گله در هر گله در میان کـوفیان خطبۀ زینب چه کرد کـز بـیـان آن فــتـاد ولـولـه در ولـولـه در اسارت برده آه عندلیب از عندلیب بال و پر بشکستهها چلچله در چلچـله «یاسر» از صبر و قرار میرسی در نزد یار باید اینجا داشتن حـوصله در حـوصله
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سر مطهر سیدالشهدا علیهالسلام در کوفه
در پــردۀ غـــم مـانـده آوای گـلـویـم زخـمی شده زیـر و بـم نـای گـلـویم هر چه نَفَس از سینه رفته برنگـشته بسته شده از بغـض، مجـرای گلویم معـلـوم شد از این نـفـسهای بُـریده یحـیـی شده روح مـسیـحـای گـلـویم خون شفق میجوشد از هُرم صدایم خـورشید میسوزد ز گـرمای گلویم حالا سه روزست این كه من لب تر نكردم از تشـنگی خـشكـیده رگهای گلویم از تـارهای صـوتیام چـیزی نمانده غـارت شـده انـگـار اجـزای گـلـویم معـراج، آمادهست میبـیـنم كه قـاتل سـر نـیـزه را آورده تا پـای گـلـویـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب شهادت سیدالشهدا علیهالسلام در کوفه
داغـی عـمـیـق بـر دل بـاران گذاشتی ای آنکه تشـنه سـر به بیـابان گذاشتی از مال و خانـواده و از جان گذشتهای از مـال و خانـواده و از جـان گذاشتی باید شنید بر سرت آن شب چهها گذشت از نیـزهای که سر، به سر آن گذاشتی خـتـمی بـرای واژۀ انـسـان گـرفـتی و بر نـی بـنای خـوانـدن قـرآن گـذاشتی آئـیـنـۀ عــطـوفـت و تـیـغ حـمـاسـهای ما را در این معـادله حـیران گـذاشتی مهرت چگونه در دل ما جا گرفته است؟ باغیست این که در دل گلدان گذاشتی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امام زین العابدین علیهالسلام در کوفه
آمدم غـوغا کنم با صحبتم این کوفه را میزند بـرهم تـمامِ غـیرتم این کوفه را خطبهای خواندم صدایم مثلِ حیدر پُر طنین اضطراب انداختم با هیبتم این کوفه را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه
پشتِ دروازه رسیـدم حالتم تغـییر کرد کوفه بود و بیوفایی، غربتم تغییر کرد زیر و رو کردم تمامِ قلبها را با سخن این چنین شد که تمامِ هـیبتم تغییر کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر برادر
زینبت در کوفه دارد ماجرای دیگری آمـدم از کـربـلا به کـربـلای دیـگـری داغ دل هامان مضاعف گشت در شهر علی کاش میرفتیم جز کوفه به جای دیگری تا رقیه گـفـت بـابـا داد مـردم شد بلـند با خودم آوردهام نـوحه سـرای دیگری با علی و یاعلی من کوفه را برهم زدم ساختم از حالشان حال و هوای دیگری زادۀ مرجانه را با خـطبهام گردن زدم پس بخـوان حالا برایم لافـتای دیگری دستبسته دستگیری کردهام از کوفیان آمـده در کـوفه گـویا مجـتـبای دیگری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در زندان کوفه
داخـلِ زنـدانِ کـوفه یک نـوایی داشـتم بهرِ روضه زیرِ لب، یک ته صدایی داشتم اُمّ کـلثـوم و ربـابه مسـتـمعهـای مناند روضه کوچک بود و من رزقِ بُکایی داشتم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام در کوفه
کـسـی نـداد؛ جـواب ســلامهـایـش را شروع کرده به خـطـبه قیامهـایـش را تـمام مـردم نـامـرد خـویش را کـوفـه به کوچه ریخـته حـتی غـلامهایش را مسیـر تـنگ، مکـافـات رد شدن دارد خـدا به خـیـر کـنـد ازدحـامهـایـش را ز کوچه رد شد و گیرم کسی نگاه نکرد ولی چه کـار کـند پـشت بـامهایش را یکیست نیزهنشین و یکیست ناقهنشین بـبـین چگـونه میآرنـد امـامهـایش را به این سه ساله بچسبد؛ سکینه میافتد مــراقـبـت کـنـد آخــر کـدامهـایـش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهر کوفه
کوفیان را که تو در کوفه تماشا کردی خطبهها خواندی و الحق که تو غوغا کردی همه گـفتن که حیدر به میان آمده است دشـمـنان پـدرت را همه رسـوا کـردی گفتی از حیله و نیرنگ همه کـوردلان و تو حق را به همان معرکه افشا کردی لـرزههـا بر بـدن غـاطـبـۀ شـهـر افـتاد کوفه را صحنهای از محشر کبری کردی با همان خطبه عجب جنگ نمایان کردی کـمر هرچه حـرامی تو ز قـد تا کردی جلوی چشم همه خـنده به رویت کردند تو به چشم اسرا اشک خود اخفا کردی کوفیان گریهکنان نـادم و شرمنده شدند مثل یک شیر عرب ولـوله برپا کردی کمرت خم شد از آن اوج مصیبت بانو یادی از مادر خود حضرت زهرا کردی کـوفـه یـادآور مـظـلـومـیت حـیـدر بود یـاد مظـلـومیت و غـربت مـولا کـردی من نگویم که چه بر قاری قرآن کردند ناله و لعن خودت را تو به اعدا کردی و دریغا که در این کوفه دگر سقا نیست که تو او را ز حـرم راهی دریا کردی آخر قـصه تو با غـصۀ خود فهـمـاندی صبر بر حادثه را بر همه معـنا کردی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با برادر در کوفه
مـقـابـل تو نـشـسـتـم هـلال نـیـمـۀ مـن به حال من نظرى، نظـرة الرحیمۀ من ز بیقرارى خواهر، سه روز میگذرد از آن دو بوسه آخر سه روز میگذرد دلـم شـكـست تو را روى نـیـزهها دیدم سه روز میگـذرد كه تو را نبـوسـیـدم زمانه بر دل زینب چقـدر تنگ گرفت محل بوسه من را چگونه سنگ گرفت؟ همان دو آیه كه خواندى دل مرا خوش كرد ولى به روى دهان تو سنگ جا خوش كرد تـو از بـلـنـدى نـیـزه كجـا نـیـفـتـادى؟! بـه روى دامـن زیـنب چـرا نـیـفـتـادى
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه
بار سنگین فراق عشق، پیرت کرده است صبرت ای روح بصیرت! بینظیرت کرده است مثـل دریـا بودی اما در مسـیر این سـفر گریهها بر رأس روی نی کویرت کرده است در مـیـان وامداران ســقـیـفـه بــاز هــم خطبههایت ترجمانی از غدیرت کرده است آه ای سرو سرافرازی که حق در کربلا همره رأس بریده؛ چون مجیرت کرده است چیست رمز رؤیت ألّا جمیلای تو؛ چیست؟ رمز زیبایی که دنیا را اسیرت کرده است؟ تشنگی را بُردهای از خاطرت زیرا که؛ آه اشکهای کودکان از آب سیرت کرده است نیـنوا با دردهـایش سخت بر زینب نبود «کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه
خـیزران آمد و بر مهـبط یارب زده شد تـازیـانـه عـوض گـفـتـن یـا اَب زده شد اُسکتوا ضربه شد و بر دهن دشمن خورد مثل آن ضربه که یک روز به مرحب زده شد روز و شب زینب کبری به اسیری چون رفت روز از روز بدش آمد و شب، شب زده شد جـای لـیـلا و ربـاب و هـمـۀ اهـل حـرم دم به دم عـمـۀ سـادات مـرتـب زده شـد صـاف بـود آیــنـهاش آه ولـی در کـوفـه داغ بـر آیـنـه از جـنـس مُحـدَّب زده شد شـد کـبـودی اثـراتـش دو بـرابـر زیـرا؛ ضربهها بیشترش در وسط شب زده شد زینب آن لحظه به پا خاست و از پا افتاد خیزران چونکه به پاخاست و بر لب زده شد آسـمان بـار غـم روضۀ سـر را نـکـشید قـرعـۀ فـال بـه نـام منِ زیـنـب زده شـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه
پس از حسین، جهان بر سرش خراب شده برای حـفـظ حـرم، زینب انتخـاب شده ز عصر روز دهم در وداع جانسوزش به خون تشنهلبی، معجرش خضاب شده کسی که داغ دو فـرزند بر جگـر دارد نـشـسـته سـنگ صبـورِ دلِ ربـاب شده چه رفـته بـر دل زینب، کسی نـمیداند دمی کـه وارد مـهـمـانـیِ شــراب شـده اگرچه خطبه خودش خوانده بود اما شهر پُـر از صـدای رسـای ابـوتــراب شـده هـزار مـرتـبه تا روز آخِـرَت، نـفـرین به شام و بـزم می و کوفۀ خـراب شده به صبر عمۀ سادات، شیعه مدیون است که شرح کربوبلا، مانده و کتاب شده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهز برادر در کوفه
میروی نـیـزهنـشـیـنم کمی آهسته برو تا تو را سـیـر بـبـیـنم کمی آهـسته برو از رد بـوسۀ من نـیـزهنـشـینت کـردند اسبها رد شده و نقـش زمـینت کـردند من اسـیر تو شدم مهـر تو در سر دارم لحظهای نیست که چشم از سر تو بردارم همه شب سر زده، خورشید شدی تابیدی روی نی دور سر قـافـله میچـرخـیدی من و یک قافله کودک، همه سیلی خورده خواهـرت آیـنـۀ تـوست، اگـر پـژمـرده جان نمانـدهست حسینم به تنم اما حیف تا حد مـرگ سـپـر شد بـدنـم اما حـیف صورت کودک تو سوخت، خجالت زدهام ضربه او را به زمین دوخت، خجالت زدهام خندهای مست به دنبال عذاب آمده است باز هم حرمله با کاسهای آب آمده است گلهای نیست از این زخم از این تنهایی ما ندیـدیـم در این مـرحـله جز زیـبایی
: امتیاز
|
























