
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و منقبت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
تو را در کجا، در کجا دیـده بودم؟ تو را شاید آن دورها دیـده بودم... تو را در حـرا، در حـرم، در مدینه تو را در صفـا، در مـنـا دیده بودم تو را بین مـحـراب خـونـیـن کـوفه تـو را در مـقـام رضـا دیــده بـودم تو را در همانجا که خورشید گل کرد کـنـار هـمـان نـیـزههـا دیــده بـودم من از روز اوّل که محـو تو گـشتم تو را نـیـمـی از کـربـلا دیـده بودم تو را کوهی از صبر، انبوهی از عشق تـو را سـورهای از خـدا دیـده بودم تو را شیرمردی که در اوج سختی نـشـد از خـدایـش جـدا، دیـده بـودم تو را باصفـا چون بـهـارِ پرسـتـش تـو را روحِ سـبـزِ دعـا دیـده بـودم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
زنی به وسعت پنجاهسال غـصه و غم پُر از اراده و همّت، مصـمّم و محکـم زنی به هیبت شیـر خـدا و شـمـشیرش که در برابر ظـلـم ایـسـتاده مسـتحـکم زنی به عصمت زهرا، زنی به لحن علی علی و فـاطـمـه انگـار هر دو تا با هم صـلابـت عـلـوی، اسـتـقـامـت زهــرا وفا و مهر و شجاعت، ملاطـفت تـوأم علیمه، صابره، معصومه، زینت مولا عزیزه، محترمه، همچو فاطمه اعـظم به غیر فاطمه و جدهاش خدیجه رواست زنـان دهـر کـنـیـز درش شـونـد از دم دگر چه جای تعجب که بر در حرمش سـتـاده بـاشـنـد آسـیـه، هـاجـر و مریم مرا چه قدر که مدحش کنم مگر جبریل مکاتبت کند از او دو خط به لوح و قلم نه من که قدرت مدحش ندارم از لالی زبــان دهــر بُـوَد در ثـنــای او اَبـکـَم کـسـی که عـالـمـۀ بـی مـعـلـمـه بـاشـد به جاه و شوکت و شأنش نمیرسد عقلم فـهـیـمـهای که نـدارد مـفـهـمـه نـزدش تـمـام مـجـتـهــدانـنـد طـفــل لا یـعــلــم گذاشت پشت سر آن تـنـدبـاد حادثه را ولی نـیـفـتـاد از روی دوش او پـرچـم اگر نبـود به دوشـش عـلـم، تـن اسـلام چه بود غیر ستـونی سراسرش اَثـلـَم؟ تـمـام سـلـسـلـۀ انـبـیـا است مـدیـونـش ابـوالـبـشــر آدم تـا ابــوالاُمَــم خــاتــم شهـیـد معـجـر اویـنـد اکـبـر و اصغـر رهــیــن هــمــت اویــنـد عــالـم و آدم اسیر نیست، اسارت صلاح زینب بود ندیده چشم جهان، بانـویی چنین افـخـم نـگـاه کـردم و دیـدم فــتـاوی هـمـه را در عشق از همه اعلام زینب است اعلم هـدایت است کـلامـش چـنان کـلام الله چه جای شک که بود لِـلـَّـتی هِیَ اَقـوَم به خاک گـشت مـبدل تـمام کـاخ یـزید گذاشت پـای در این راه آنچنان مُـبـرم به شرط هـجـرت با پـادشاه مُـلک بـلا کنار سفرۀ عـقـدش به شوی گـفته نعـم خـلـیـله است اگر طـفل میبـرد به منا وگرنه نیست از او مادری به دهر اَرحَم خدای را همه دم شاکـرم که روز ازل بـه خـاکـسـاری درگـاه او شـدم مـلـزم به یاد روضۀ جـانگـاه او خدای نعـیم! چـنانـچـه گریه نکـردم فـرودم آر نـقـم ببـین چه گریهکنانی به پاش میریزند یکی فرات، یکی دجله و آن یکی زمزم ولی نه بسکه عظیم است داغ این بستان فرات و دجله و زمزم نـبیند جز شـبنم فرات و دجلهای از چشمهای خود دارم به این امید که روزی شوم نَمی از یَـم به حـشـر نیـز لـبـاس عـزای زینب را عـوض نمیکـنم آری به بُـرد ابـریـشم به محضرش چوکنم خاک، تن به استشهاد نمیرسـنـد به گَـردم تـمام عَـدْن و ارَم رکاب داشت رکابی به استقامت عرش به روی زانوی عباس میگذاشت قـدم به سـوگ نام بـلـنـدش بلـند گـریه کنید که راه مـرثـیـه را بـاز میکـند کـمکـم رواست چـشم عـوالـم بر او کـند گریه که گـریـه کـرده بـرایش پیـمـبـر اکـرم زیـاد گـریه کـنـید آنقـدر که سیـل شود که نیست روضـۀ او جای گریۀ نـم نـم شنیدهام که به بزم شراب برده شدهست بمیرد ای کاش از این مصیـبتـش عالم به آسـتـین لباسی که منـدرس شده بود گرفـته بود رخ از چـشـمهای نامحـرم تمام راه به دستـش طـناب بود و به پا نداشت کفش مناسب به غیر زخم و ورم عنان مرکب او دست غیر افتاده است همیشه مـاتم و مبـهـوت از چنین مـاتم چه دست داد به زینب که عصر عاشورا رسید بر تن بیسـر ولی به قـامت خـم ز فرط ضربه به حنجر نمیشود فهمید که زیر هـست صدای بـریـدهات یا بَـم شکسته است و به تاراج رفته و مسموم سراسر بدن از سُم، تمام قـلـب از سَـم هزار نیزه و شمشیر و سنگ و تیر و عصا شـدنـد در بـدن پــاره پــارهات مـدغــم چه کس برید سرت را در آن شلوغیها برای زینب کـبـریست همچنان مبهـم هزار چـشم اگر هـمزمان نگـاه کـنـنـد نمیرسـند به تـشخـیـص این تن درهم هـزار زخـم دهـنبـاز در یکی پـیـکـر افـاقـه کی کند اینگـونه زخـم را مرهم قلم شکست در این بیت و با تمام وجود به جای زینب کبری نوشت حضرت غم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
دم زدم از تو که عاشق شدنم مغتنم است ذکر زیـبـای تو انگـیـزۀ هر بازدم است جوهر عـشق تو باعث شده تا خلق شوم عـاشـقـی شـیـوۀ رنـدانـۀ اهـل قـلـم است مـنـقـلـب شـد دلـم از رفــتـنــم و آمــدنـم بهترین لحظۀ عمرم دو دلی در حرم است رود میخواست زلالم بکند گفت: حسین هرچه در روضۀ تو گریه کنم باز کم است وقتی انگـشـتـر خود را به گدا داد عـلی روضه را برد به گودال که حرف از کرم است مُـقـبـل از راه میآید بـشود گـریـهکـنـت آنکه شد تعزیهخوانِ غمِ تو محتشم است روضه از عـلـقـمه آغـاز شده، آل یهود! چند قرن است علمدار به دوشش علم است هـرکه بـا آل یـهـود اسـت بـدانـد شـیـعـه با رجزهای حسین بن علی همقسم است گفت: جمهوری اسلامی ایران حرم است با شهیدانِ وطن بیعتمان یک قدم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر برادر در کوفه
ای همسـفر! که با سر پاکـت سفر کنم خون گریم و بر این سر خونین، نظر کنم قـرآن نـاطـقـم! به سـرم سـایه کردهای تـا در پــنــاه سـایـۀ قــرآن سـفـر کـنـم خواهم سرت ز نیزه بگیرم، به بر نهم لیک از دراز دسـتی دشمن، حـذر کنم شب تیره است و راه مخوف، ای هلال من! با نور روی تو، شب خود را سحر کنم مبهـوت، دخـترت شده از دیدن سرت گاهی نظر به دختر و گاهی به سر کنم با من گر ای حسین، نگویی سخن، مگو چون صبرِ بیشتر، ز غـمِ بیشتر کنم با دخـتـر صـغـیـرۀ خود کـن تَـکـلـّمی کز بهـر آن سه ساله، گـمان خطر کنم شعری به اشک و آه "مؤید" سرود و من امـضا بر این مقـاله ز خـونجگـر کنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در ورود به کوفه
بعـدِ عـبـاس عـلـمـدار شدن کار تو بود اینـچـنـین قـافـلهسـالار شدن کار تو بود هر چه کاخ اُمـوی بود خـرابـش کردی زیـنـبـا ! فـاتحِ پـیکـار شدن کار تو بود کوفه تا شام علیگونه رجز میخواندی دخـتـرِ حـیـدرِ کـرار شـدن کـار تو بود از کسی غـیرِ حـسین بن علی دَم نزدی به غـمِ یـار گـرفـتـار شـدن کـار تو بود "اُسْکُـتوا"یِ تو جهان را به تَحَـیُّر آورد هـمه گـفـتـند جگـردار شدن کار تو بود یکتـنـه جـای همه جـام بـلا نـوشـیـدی از ازل قـلـۀ ایـثـار شـدن کـار تـو بــود ایکه در وصف تو حیران همۀ شاعرها شـاهبـیتِ هـمه اشـعـار شدن کار تو بود کار تو بـعـدِ بـرادر به کجاهـا نرسید... راهیِ کـوچه و بـازار شدن کار تو بود چه کتک ها که به جای همه طفلان خوردی بعد از آن دست به دیوار شدن کار تو بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
ای اخـتـر فـضائـل و ای آسـمان صبر ای زینب ای به گلشن دین باغبان صبر گر شد حسین تشنه جگر قهرمان عشق نازم به هـمتت که توئی قهـرمان صبر گـشتی تو سرفراز که در دشت کـربلا دادی چنانکه خواست خدا، امتحان صبر در حیرتم که صبر تو را وصف چون کنم کـلـک زبـان بـریـده نـدارد بـیان صبر توصیف صبر توست مگر آنچه حق نزول فرموده در کـتاب مقـدس به شأن صبر دوران زندگـانی هر کس زمـان اوست دوران زنـدگیّ تو بـاشـد زمـان صـبـر ای یـادگـار فـاطـمه تا روز رستـخـیـز عاجز به وصف صبر تو باشد زبان صبر کردی تو صبر تا که ظفر یافتی به خصم آری ظـفـر همیشه رود هم عنان صبر «خسرو» به یـاد صبر فراوانت اوفـتد در هر کجا که گفته شود داستان صبر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
مرهم به جز حسین، به قلب شکسته نیست قاریّ نیزه، حنجرش انگار خسته نیست این رشتۀ غمش سرِ مویی گسسته نیست زینب دلش شکسته ولی سرشکسته نیست با دست بسته هست ولی دست بسته نیست چـشـمـان او دو شـاهـد گـودال راز بـود قـد کــمـان، حـدیـثِ رکـوع نــمــاز بـود بی چاره مانده بود، ولی چـارهسـاز بود هرچـنـد سـربهزیـر ولـی سـرفـراز بـود زینب قیام کرد چون از پا نشسته نیست این بـانـویی که عالم و آدم فـقـیر اوست شیـر خـدا نهـفـتـه به سِرّ ضمـیر اوست دست قـضا و پـای قـدر، ناگـزیر اوست زینب اسیر نیست؛ دو عالم اسیر اوست او را اسیر قافـله خواندن خجسته نیست بر نیزه، راست قامت او سنگ میخورد آئـیــنـهدار عــزّت او سـنـگ مـیخـورد بر سـایـۀ قـداسـت او سـنـگ مـیخـورد حتی اگر به صورت او سنگ میخورد هیهات، بند معجرش از هم گسسته نیست این شعر تضمین غزلی از آقای مجید تال است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
ما ریـزهخـوار سـفـرۀ احـسـان زینـبـیم مـدیـون لطـف و فـضلِ فـراوان زینبیم مـا را پـیـام خـطـبـۀ زیـنب نـجـات داد شکـر خـدا که جـمـلـه مـسلـمان زینـبیم چـون گـیـسـوانِ نـیـزهنـشـیـنـان قـافـلـه از کـربـلا به کـوفـه پـریـشان زیـنـیـبـم جان میدهیم عاقبت از غصهاش که ما کـشتی شکـست خوردۀ طـوفـان زینبیم در زیر کـوه غم به خدا شِکوهای نکرد حـیران و ماتِ عصمت و ایمان زینبیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیه حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
عزیز کردۀ ارباب ماست حضرتِ سجّاد حُسینسیرت و حیدرنِماست حضرتِ سجّاد قسم به یکصد و بیست وچهار هزار پیمبر که یکتـنه همۀ انبیاست حضرتِ سجّاد همانقَـدَر که علیاکـبر است مثل پیـمبر همانقَدَر علیِمُرتضاست حضرتِ سجّاد به ایندلیل که میراثدارِ حضرتِ مولاست فضائلش یَمِ بیاِنـتهـاست حضرتِ سجّاد زبانزد است در آقایی و کرامت و احسان اِدامـۀ حُـسـن مُجـتـباست حضرتِ سجّاد حدیث لوح بخوان تا بفهمی ای دل غافل حسابش از همهعالم جُداست حضرت سجاد امام: حاکم دین؛ اصل دین؛ تمامی دین است نماز و روزه و حجّ و دُعاست حضرِت سجّاد به اقتضای مَشیّت به تب نشـسته وگرنه بهدردِ خَلقِ دوعالم دواست حضرتِ سجاد به روز حشر که جمعند خلق اول و آخر شنیدنیست ندایِ(کجاست حضرتِ سجّاد؟) یزید را به حـقارت کشید خُـطـبۀ تُـندش بهطرز جنگ اگر برنخاست حضرتِ سجّاد پساز گذشت سیوچند سال هر نفسش را به یاد تشنهلب کربلاست حضرتِ سجّاد پساز حسین واباالفضل وعون و قاسم و اکبر پناه بیکسی عـمّههـاست حضرتِ سجّاد هزار و یک غمِ سنگین نشسته بر دلش امّا شکسته از غم شامِ بلاست حضرتِ سجّاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام از وقایع کربلا
کجا یعقوب دیده، خوابِ هجرانی که من دیدم کجا یوسف شنیده، وصفِ زندانی که من دیدم زمین در روزگارِ نوح، شد سیراب از باران ولی دریایی از خون شد به طوفانی که من دیدم هم اسماعیلها سر را به تیغ امتحان دادند هم ابراهیمها، در عیدِ قربانی که من دیدم زمین از خونِ خاتمبخشیاش شد تربتِ اعلا عقیقِ سرخ شد خاکِ سلیمانی که من دیدم سرِ خورشید بر نِی، شمعِ بزمِ ماتمِ خود بود قیامت چیست؟ جز شامِ غریبانی که من دیدم تمام آیهها شد "کاف و ها و یا و عین و صاد" میان قاریان شد پخش، قرآنی که من دیدم برادر، جای من شمشیر خورد و من غمِ ناموس هزاران ارباً اربا داشت میدانی که من دیدم نگاهِ حرمله هر بار پُر بود از هزاران تیر عموجانم نـدیـده تـیـربارانی که من دیدم مسلمان نشنود کافر نبیند خوابِ این غم را سر و تشت و شراب و چوب و دندانی که من دیدم و پرچمها از آن روزی که باد از نیزهاش رد شد پریشانند، از زلف پریشانی که من دیدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در ورود به کوفه
نـبـود غـیـر خــدا در دل خــدا جـویـش نگفت جز سخن حق، لسان حقگـویش به ذوالفقار دو دم هیچ احـتـیاج نداشت هلاک "اُسکُـتوا"یش دشمنان ترسویش اگر چه بود معطر به عطر کوثر لیک حـرام شد به حـرامی شـنـفـتـن بـویـش ارادت کـم من در نـگـاه او کـم نیـسـت زیـاد بــار مــرا مـیکـشـد تــرازویـش فدای صحن حیاطش که شد حسینیهاش و میزند خود جـبرئیل آب و جارویش بساط روضـۀ زینب شبی نـشد تعـطیل مرا کـشـد به تـلاطـم همان تـکـاپـویش بلای جان "ولی" را به جان خود بخرد کسی که حضرت صدیقه است الگویش شـبـیـه مـادر پـهـلـو شکـسـتهاش بشود همین که دست بگیرد به روی پهلویش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
دین جاودان شد از نـفـس جـاودانیات شـد اُسـوۀ تـمـام جـهــان زنـدگـانـیات باغ امید و گـلشن صبر و وفـا و عشق سـیـراب شد ز مـرحـمـت آسـمـانیات در دفـتـر مجـاهـدت و دین و معـرفت صدهـا حکـایت است ز راز نهـانیات روزی که سایهسار محـبّت خراب شد خورشید بهـرهمـند شد از مهـربانیات بعد از هـزار سال مـلائک در آسـمان در حـیرتـنـد از تو و از جانفـشانیات وقـتی که ذوالـفـقـار کلامت کـشیده شد لرزید کاخ ظلم از آن خـطبهخوانیات ای زیـنـبی که در سفر کـربلای عشق ایــثــار تـکـیـه داد بـه قـدّ کـمــانـیات بیخـود نـگـفـتـهاند که اُمّ الـمـصائـبـی هرگـز نـدیـد چـشم فـلـک شـادمانیات ای قهـرمان کـرب وبلا، زینب صبور ثبت است در صحـیفۀ دل قهـرمانیات تا روز رستخیز، ز کربوبلا به عرش پـر میزنـد کـبـوتـر نـام و نـشـانـیات مهمان لطف توست «وفایی» تمام عمر شـرمنـده است از تو و از میـزبانیات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام ورود به کوفه
همینکه سایهات را بر سرم دارم، خدا را شکر همینکه در هوای تو گرفتارم، خدا را شکر نبینم گریهباران است چشمت، آسمان من مزن آتش به جان عالم و آدم، جهان من اگر زینب نبیند اشکهایت را که زینب نیست اگر نشناسد آن سوز صدایت را که زینب نیست خیالش سخت بود آری که روزی سر کنم بیتو چگونه بودنم را بعد از این باور کنم بیتو؟ سرت را در خیالم شانه میکردم که طوفان شد کمی آهستهتر ای باد! گیسویش پریشان شد بهروی نیزه چشمان تو را پردرد میبینم در اطراف خودم تا میشود نامرد میبینم و من ناباورانه خیره میمانم به جاییکه شکسته حـرمت قاری و شأن آیههاییکه برای قـوّت قــلبم ز لبهای تو نازل شد بخوان جانم فدایت، سوز صوتت مرهم دل شد بخوان قرآن برای کودکی که پای تو جان داد به این قصه چگونه میشود امروز پایان داد که هم تو باشی و هم من شبیه روزهاییکه حیاط خانۀ ما بود و آن حال و هواییکه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام ورود به کوفه
یـا قـاهـرَ الـعـَـدُوُّ وَ یـا والـیَ الـوَلـی یا مظهر العجایب و یا مرتضی علی پـایـانِ باشـکـوه، به کـابـوس بـد بـده زینب رسیده کوفه، پدر جان مدد بده در کـوفه سهـم دخـتر تو آهِ سـرد شد پنجاه سال پردهنـشین، کوچهگَرد شد تا پـای ما به معـرکهای نامراد رفت خلخال دخترانِ حسینات به باد رفت نیزهنـشین تو همه را پیر کرده است شکل سرش دو مرتبه تغییر کرده است این حرمله به کامِ همه، زهرِ ناب ریخت این حرمله کنار رباب تو آب ریخت از دست این مصیب جانکاه، داد، آه زیـنب کجـا و مـجـلسِ اِبـن زیـاد، آه در بزم او نمک به غمِ جاریام زدند با چوبدست روی لب قاریام زدند کـوفـه که زیر پـاش نهـاد احترام را بـاید خـدا بخـیـر کـنـد شهـر شـام را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در ورود به کوفه
نینوای عشق جاویدان ز نای زینب است در حقیقت کربلا، کربوبلای زینب است اعتلای پـرچـم شـیـعـه در آفـاق فـلـک افـتخارش تا ابد حتماً برای زینب است زینتِ عصمت، ز طفلی آیۀ عصمت بُود عصمت آری توشهای از خاک پای زینب است کوه در هنگام طوفان، جانفدا وقت خطر مثل یک آئینه زهرا، مقتدای زینب است کـوثـر امّابــیـهـا، مـثـل مـادر مـیشـود ماجـرای کربلا شرح وفای زینب است با نوای اُسکُـتویش، کـاخها لـرزیـدهاند کوفه ویران، از بلندای صدای زینب است اینهمه شور و حماسه اینهمه فـرزانگی تازه یک خط از کتاب ماجرای زینب است از کـلام هر امـامی میشـود فهـمید که زینتِ این طایفه صبر و حیای زینب است اینکه شرق و غرب عالم را حسینی کرده است ذوالفـقار آتـشین خـطبههای زینب است کوچه در کوچه به کوفه شهر دیروز علی آفتاب سرخ بر نی رهنمای زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بـاز ما را سر این سـفـره نـشـانـدی آقا باز ما را تو به این خـیـمه کشاندی آقا دست و پا گیری ما مانع لطف تو نشد دست مـا را به محـرم تو رسـانـدی آقا مثل هر سال گرفـتی تو فـقـط تحـویـلم بـاز هـم پـای گـنـهـکـار تو مـانـدی آقا گرچه من از همه جا رانده و مانده بودم تـو مـرا از در این خـانـه نـرانـدی آقـا من به قربان دل تو، دل سنگ آب شد از روضههایی که تو در ناحیه خواندی آقا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در ورود به کوفه
سوخته گرچه پرش از شرر غارتها پـا نهـاده است روی تاج ابر قـدرتها اسکتوا گفت و عوالم همگی لال شدند ریخـت از هـیبت او هـیـمـنـۀ هـیبتها سالها پيش در اين شهر بزرگى مىكرد آه دیگر خـبری نيـست از آن عـزّتها بين اين شهـر بنا بود كه مهـمـان باشد اُف بر اين رسم پذيرايى و اين دعوتها شاهبانـوى جهـان باشى اگر هم، وقتى دست بسته برسى، مىشكـند حُرمتها دخـتـر پـردهنـشـین عـلـی و فـاطمه را نگـهـش داشـتـه کـوفه سـرِپا ساعتها لااقـل کاش ابالـفـضل بـرایش میمـاند با حضورش چه کسی داشت از این جرأتها خارجىزاده كه گفتند دلش سوخت ولى قـارىاش آمد و بـرداشته شد تُهـمتها داشت مانند علی خطبۀ غـرّا میخواند سر که آمد به سر آمد سخن و صحبتها دست بر شانۀ طـفـلان حـرم میگـيرد آنكه خـم بود به پـايـش هـمـۀ قـامتها اولش هرچه نظر کرد کسی را نشناخت تا سرِ نـیـزهنـشین کرد عـیان نسبتها روز از شدت گرما و شب از سرمایش پـوست انداخـته بـودند همه صورتها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در وقایع عاشورا
خط به خط تشریح کردی عشق را در کربلا خطبه خواندی تا نماند کربلا در کربلا عطر یاس از چادرت میریخت هنگام وداع خواستی خـالی نباشد جای مـادر کربلا در دل گـودال روی خون تیمم کردهای یک نمازت هم نشد اصلاً قضا در کربلا هیبت فرعونیان را بشکن و اعجاز کن حرفها گـفتند با تو شعـلهها در کربلا جسم تو محصور بین سلسله در راه شام روح تو مجـروح بین بـوریا در کـربلا در زلال اشک تو نقش خدایی جاری است غیر زیبایی نمیبـیـنی چرا در کـربلا؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر برادر
مثل همیشه از همه سرها سری حسین بر نیزه دیدمت، چقدر محـشری حسین از هـر کـجـای دشت شـمـیم تو میوزد عـطـر گـل مـحـمـّدیِ پـرپـری حـسـین تا گفت: «یا أخا...» به خدا مطمئن شدم عـبّاس را به خـیـمه نـمیآوری حسین! چشمم به توست ای سر بیتن که سالهاست تنـهـا پـنـاه بیکـسی خـواهـری حـسـین حتّی به شمر و عاقـبتـش فکر میکنی! تو جـلـوهگـاه رحمت پیـغـمـبری حسین از اشک ما بـنای قـیامت شود خـراب، از قـاتـلان خویش اگر بگـذری حـسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام ورود به کوفه
غـروب نیست خـدایا چرا هلال دمیده؟ هلال را به سرِ نیزه وقت ظهر که دیده! هلال و ظهر و سرِ نیزه و تلاوت قرآن مصیبتیست که ما دیدهایم و کس نشنیده روا نبـود که از هم جدا شویم من و تو چرا سر تو ز من زودتر به کوفه رسیده؟ دو روز پیش، جبین تو را به سنگ شکستند چرا ز صورتت امروز خون تازه چکیده؟ کـنار محـمل، دستم نمیرسد به سر نی مرا ببخش که قدّم ز بار غـصه خـمیده به نـیـزهدار بگـو چند گام پـیـشتـر آیـد که چند بوسه بگیرم از این گلوی بریده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
ای شام، کـربـلای تو یا زین العـابدین دل بـزم ابـتـلای تـو یا زین الـعـابدین یک عـمر در فـراق جـوانان هـاشمی شد خونِدل غـذایِ تو یا زین العابدین در بین خنده و کف و شادی گریـستند زنـجـیـرها بـرای تو یا زین العـابـدین چـشم حـسـین و چـشـم شهیدان کـربلا گـریـند در عـزای تو یا زین العـابدین ای کاش پُر شود عوض اشک، چشم ما از خـون ساق پای تو یا زین العابدین در حیرتم که از چه به زنجیر بسته شد دست گـرهگـشـای تو یا زین العـابدین ای کـنز مخـفی ازلی! یک نفر نگـفت ویرانه نیست جای تو یا زین العابدین آرد صدای گـریۀ ما سـر بر آسـمـان، از اشک بیصدای تو یا زین العابدین تا حشر، انقـلاب حـسین است سربلند در پای خـطبههای تو یا زین العابدین خاشاک و سنگ و خنده و دشنام و هلهله گـردیـد رونـمـای تو یا زین العـابـدین "میثم" سلام میدهد از دور، صبح و شام بر صحن باصفای تو یا زین العابدین
: امتیاز
|