
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
تـمـام عـمـر با گـریه عجـین بود تمام عمر هر لحـظـه حـزین بود سـبکتـر از فـرشـته بـال میزد پـر پـرواز او اشـک وزیـن بـود شـهـید زخـم عـاشـوراست مـولا چهل سال است آقا داغـدار است چهل سال است چشمش بیقرار است نـدیـده تا کـنـون چـشمان غـیرت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
یک عمر با اندوه و ماتم زندگی کردی در بزم اشک و روضه و غم زندگی کردی جریان به جریان زمزمه کردی شهادت را باران به باران مثل زمزم زندگی کردی ای داغـدار ارغـوانهـای غـریب طـف هر روز با داغی مجـسم زندگی کردی با زخـمهای اِرباً اربا جان به لب بودی با پـارههـای نـا مـنـظـم زنـدگـی کـردی با بتپرستان، جان سیاهان در غریبستان بیآشـنا بییـار و هـمـدم زنـدگی کردی هر چند زیر بار مـاتم شـانهات خـم شد اما صبـورانـه، مـصـمـم زندگی کردی هر لحظهات سرشار بود از خاطرات داغ پس با کدامین خاطره کم زندگی کردی؟ از صبـح عـاشـورا الی شام شهـادت با یلـداتـرین ساعـات عـالـم زندگی کردی بـا یـاد داغِ؛ داغخـیـز خـیـزران و لـب با زخم بیدرمان و مرهم زندگی کردی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
آگـه چـو شد از حـالـت بـیـمـاری او دامـن به کـمـر بـسـت پـیِ یـاری او محمد علی مجاهدی آنجا که سکوت مرگ و استبداد است خـون شهدا، رسـاتـرین فـریاد است محمد جواد غفور زاده قـد قــامـت تـو کـلام عــاشـورا بـود آمـیـخــتـه بـا قــیــام عــاشـورا بـود منیژه هاشمی هرگـز نـگـذاشـت تا ابـد شـب بـاشد او مـانـد کـه در کـنـار زینب بـاشـد منیژه هاشمی سجادهٔ اشک تو به هر جـا باز است صد جاده به سمت آسمانها باز است میثم مؤمنی نژاد با گـریه تـمام روز تو شب شده بود از هـرم بلا تنت پر از تب شده بود محمد حسن بیاتلو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
بــهــار آســمــان چــارمــیــنــی غـریب امّـا، امـامـت را نگـینی همیشه چـشم گـریـانیست با تو مـگـر یـاد شـهـیـدانیست بـا تو نگاهت ابر گـریانیست در شام عجب آئـینه بـارانیست در شام چه رازی داشت آخر سجدههایت چه کردی در «صحیفه» با دعایت چه میشد خـاک دامـان تو باشم شـبی مهـمـان چـشـمان تو باشم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام از وقایع کربلا
لحظه در لحظه در این راه بلا میریزد زخـم یک بام ز سنگ دو هوا میریزد هـر که دارد هـوس کـربـبـلا گـریه کند اشـک خـون مـنـتـقـم آل عـبـا میریـزد هر که دارد به سرش شور و نوا ندبه کند کز سـرِ نـی ز لـب شـاه نــوا مـیریـزد ناسزا طـعـنه جـفـا سنگِ ملامت دشـنام آشـنـا ریـزد و بـیـگـانـه جـدا مـیریـزد رنج و ماتم نه فقط قسمت من بود که اشک گاهی از دیـدۀ این قـوم خـطـا میریـزد پـا بـه پـای سـرِ بر نـیـزه دویـدم، دیـدم اشک غـم از بـصر خـونخـدا میریزد نقـش زیبایی این واقعه در گـودال است که از آن حـنجر صد پاره دعا میریزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام قبل از شهادت
یـادم نـرفـتـه لحـظـههای آخـرش را یـادم نرفـتـه زخـمهـای پـیکـرش را یادم نرفته لـرزه از پـا تا سرش بود وقتی به پشت خیمه آورد اصغرش را یادم نرفـته ظـهـر عـاشورا ز میدان بر خـیمه آورد ارباً اربا اکـبرش را دیدم چگـونه قطره قطره آب میشد وقـتی کـه دیـد افـتـادن آبآورش را حتی نـماز عـصر بین خـیـمهها بود اما غروب از تن جدا دیدم سرش را دیدم یکی از تن بـرید و برد سر را آن یک برید انگشت و برد انگشترش را گرچه ندیـدم لیک بشنـیدم ز گـودال فـریـادهای جـانـخـراش مـادرش را یادم نخواهد رفت آنشب را که در شام برد از بر ویراننشینان دخترش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام قبل از شهادت
پـادشـاه کـشـور مـرثـیـه و مـاتـم مـنـم پـایتـخـت سرزمـین اشکها شد دامـنم از تنم جان در نمیآید خلاص از غم شوم بعـد عـاشـورا دگر زنـدانـی پـیـراهـنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام در وقایع عاشورا
غم از نگاهت در زمین و آسمان جاریست رودی خروشان از دلت تا بیکران جاریست این غـم شـبیه هیچ انـدوه مجـسـم نیست جز اشک بر زخم دلت انگار مرهم نیست پشت حجاب اشک دریایی ز غـم داری دریا نه، اقـیانـوسی از غـمهای بسیاری ای یـــادگــار داغهــای تـــا ابــد تـــازه ایوب صبرش نیست با صبرت هماندازه مانده است روی خاطراتت ردِّ پای زخم با گریه گُل میکرد هر زخمی به جای زخم روضه نیازی نیست چشمان ترت گویاست آه پریشان تو مقـتـل خـوان عـاشوراست در ساحـت ابری و رمـزآلـود چـشمانت میسوخت در دریای آتش رود چشمانت آن غم که از روح و تن تو سر درآوردست داغ است و زخم است و کران تا بیکران دردست زخـم عـمیـقی که دلت را تا ابد سوزاند درد غـریبی که ستـون عرش را لرزاند داغی که هم انـدازۀ تاریخ عـاشوراست اشکی که اقـیانوس بغـض ماتم دریاست ای سجـدههـایت زیـنت سجـادهها سجـاد شد عالمی از خط به خطِّ خـطبهات آباد با خـطبهات شد تازه تاریخ غـزل آغـاز صدها قصیده سوگوارِ این غزل شد باز آرایـهها با آیـه آیـه خـطـبـهات گـل کـرد تاریخ شاعر شد چو با نامت تغزل کرد آری کران تا بیکران غم در دلت میزیست اما نفهمیدند غـافلها که آن غـم چـیست بردار پـرده؛ پـرده از پنهـانِ هر رازت تا که بـسوزانـد جـهـان را سـوز آوازت کـشتی اگر پهـلـو گرفـته روز عـاشـورا با موج طـوفـان تو راه افـتـاده در دریـا در آیه آیه مُـصحـفـت آئـینـهکاریهاست در خط به خط خطبههایت رستگاریهاست کربو بلا جغـرافیای عشق در دنیاست بعد تو تاریخ، انتشار روز عـاشوراست هم کوفه را با خـطبهات بیآبـرو کردی هم شام را با ذوالفـقارت زیر رو کردی شاهی ولی هم سـفـره با خـیـلِ گـدایـانی از تو به عـالـم میرسـد رزق فـراوانـی تنها و تنها غربت یک روضهات کافیست بر آن دلی که بر مداوایش امیدی نیست بیمارِ حکم مصلحت بودی اگر یک چند بـیـمـارهـا بـا نــام تـو دنـبـال درمــانـنـد خاموش باد آن دیده که در روضهات تر نیست آنکه سر سوزن نفهـمیده امـامش کیست هر کس به دام عشقت افتادهست آزاد است شاها، اسیرت در دو عالم خانهآباد است فتح الفـتـوح تو زمان کـوفه و شام است بر قلب تو زخـمزبـان کوفه و شام است با یاد آن شـاهی که روی خـاکها افـتاد خاکیست سنگ مـرقـدت یا ایها السجاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین علیهالسلام در کوفه
تو خطبه خواندی و ملائک پر درآوردند بر منـبر کـوفه مگـر پـیغـمبـر آوردند! یک عمر مولا گفت در کوچه چه شد آخر در شهرِ کـوفه دستبـسته حیدر آوردند آغـاز شد خـطبه پس از نام رسـول الله پس سردرآوردند که با خود سر آوردند لحنِ علیِّ ابن حسین ابن علی این است افـتادهانـد از پا اگـر چه لـشکـر آوردند بر دست و پای تو غل و زنجیرهایی بود که دستشان با هر دعـای تو بَر آوردند دیدنـد مثل مـادرت ساکـت نخواهی شد بر روی نیزه پیش روی تو سر آوردند عالَـم فدای گریههایـت حـضرتِ سجـّاد در چشـمهایت ندبه را با کـوثر آوردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
بــاور کـنـیـم قــصـۀ روز مــعــاد را احـیـا کـنـیـم در دل خـود اعـتـماد را تـمـکـیـن کـنـیـم آیــۀ نـاب جـهــاد را از بَر کـنـیم مُصحـفِ زین العـبـاد را تا خـو کـنـیـم با روشِ زین العـابـدین دستی خوش است تا به سِلاحِ دعا بریم دستی دگر به قـبضۀ شمـشـیرها بریم هم نیمهشب به عرصه محراب پا بریم هم در زمـان حـرب قـدم با وفـا بریم این است سبکِ زندگی نابِ ساجـدین پندارِ ما ز حضرتش اصلاً صحیح نیست او را اگر حریم و رواق و ضریح نیست کس همچو او مقابل دشمن صریح نیست مانند وِی خطیبِ بلیغ و فصیح نیست زان خطبه تخت و تاجِ ستم ریخت بر زمین مـا غــافــلــیــم از جــریـانِ امــامهــا دارنـد هـر کـدام بـه دوران قــیــامهـا سـجـاد را جـهــاد یـکـی از تـمــامهـا بـسـیـار تـحـتِ تـربـیـتِ او غــلامهــا از بردگان سپاهِ قوی ساخت اینچـنین شبها فقط نه تا به سحر در عبادت است در کار خیر، وقفِ بشر از ولادت است احسانِ او به خلقِ خدا نیز عادت است سِرّی از او ز قصۀ بعد از شهادت است با زخمِ گُرده، خاک شد آن یارِ مؤمنین هر صفحه از صحیفۀ او نقشهای ز راه دوری ز مصحـفش بخدا برترین گناه شد هر قـدم، بـدونِ دعـاهای او تـبـاه خواهـیم اگر بجان و دل ما کـند نگـاه راهش، قدم بـجـای قـدمهای عـابـدین اِبنُ الحسین گرچه عزادار کربلاست مامـورِ کـربـلا و نگهـدار کـربلاست بر دوشِ او سوار همه بار کربلاست بعد از حسین، اوست که سالار کربلاست پیغـمـبرِ شهـید و اسـیر است آن امین وقتی حسین، جان به کنار فـرات داد با بذل جان خویش به عالَـم حیات داد بیمارِ اوست جان به همه کـائنات داد دانی که بود جان امـامت نجـات داد؟ زینب شد از عنایت حق، ناخدای دین وقـتی سـپـاهِ فـاطـمه تـحـریم میشود تازه ز سوی عـلـقـمه تکـریم میشود روزیکه جانِ ما هـمه تقـدیم میشود بدبخت آنکه جا زده، تـسلـیم میشـود هـستـیم پـای کـارِ امـام زمـان یـقـیـن آنانکه بـوی کـرب و بـلا را گرفتهاند درس از قـیـام زینب کـبری گرفتهاند اینگونه راهِ حضرت زهـرا گرفتهاند لطفِ خداست، هدیه ز مولا گرفتهاند ما را شهـادت است تـمـنای راسـتـین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
در تب و تاب تو آتش به دلم شعلهور است خیمهٔ عمر من از داغ غمت پُرشرر است بـگـذارید بگـویم، که نـگـفـتـیم چـهقـدر این جهان از غم بسیار شما بیخبر است تـیغها سجـدهکـنـان نـیّت قـربت کـردنـد چیست سجادهشان؟ مخمل زخم پدر است سنگباران شدی ای کعبه و آتشبـاران آتش طعن به روی جگرت بیشتر است ای کـبـوتـر خـبـر صبـح قـریب آوردی گرچه دیدند که زنجیر بر این بال و پر است خطبه را تیغ گـشودی پی خـیـبرشکـنی همه گفتند مگر چاره بهجز «الحذر» است؟ آن علی بن حسین بن عـلی تـیغ به کف این عـلی بن حـسین بن عـلیِ دگر است راوی چند سفر عُسر و اسارت؟ هرگز! چشم تو راوی دعوت به سلام و سحر است چـشمهـایت هـمۀ عـمـر شده لـجّـهٔخـون راوی زخم عمیقیست که روی جگر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
تو را در کجا، در کجا دیـده بودم؟ تو را شاید آن دورها دیـده بودم... تو را در حـرا، در حـرم، در مدینه تو را در صفـا، در مـنـا دیده بودم تو را بین مـحـراب خـونـیـن کـوفه تـو را در مـقـام رضـا دیــده بـودم تو را در همانجا که خورشید گل کرد کـنـار هـمـان نـیـزههـا دیــده بـودم من از روز اوّل که محـو تو گـشتم تو را نـیـمـی از کـربـلا دیـده بودم تو را کوهی از صبر، انبوهی از عشق تـو را سـورهای از خـدا دیـده بودم تو را شیرمردی که در اوج سختی نـشـد از خـدایـش جـدا، دیـده بـودم تو را باصفـا چون بـهـارِ پرسـتـش تـو را روحِ سـبـزِ دعـا دیـده بـودم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
زنی به وسعت پنجاهسال غـصه و غم پُر از اراده و همّت، مصـمّم و محکـم زنی به هیبت شیـر خـدا و شـمـشیرش که در برابر ظـلـم ایـسـتاده مسـتحـکم زنی به عصمت زهرا، زنی به لحن علی علی و فـاطـمـه انگـار هر دو تا با هم صـلابـت عـلـوی، اسـتـقـامـت زهــرا وفا و مهر و شجاعت، ملاطـفت تـوأم علیمه، صابره، معصومه، زینت مولا عزیزه، محترمه، همچو فاطمه اعـظم به غیر فاطمه و جدهاش خدیجه رواست زنـان دهـر کـنـیـز درش شـونـد از دم دگر چه جای تعجب که بر در حرمش سـتـاده بـاشـنـد آسـیـه، هـاجـر و مریم مرا چه قدر که مدحش کنم مگر جبریل مکاتبت کند از او دو خط به لوح و قلم نه من که قدرت مدحش ندارم از لالی زبــان دهــر بُـوَد در ثـنــای او اَبـکـَم کـسـی که عـالـمـۀ بـی مـعـلـمـه بـاشـد به جاه و شوکت و شأنش نمیرسد عقلم فـهـیـمـهای که نـدارد مـفـهـمـه نـزدش تـمـام مـجـتـهــدانـنـد طـفــل لا یـعــلــم گذاشت پشت سر آن تـنـدبـاد حادثه را ولی نـیـفـتـاد از روی دوش او پـرچـم اگر نبـود به دوشـش عـلـم، تـن اسـلام چه بود غیر ستـونی سراسرش اَثـلـَم؟ تـمـام سـلـسـلـۀ انـبـیـا است مـدیـونـش ابـوالـبـشــر آدم تـا ابــوالاُمَــم خــاتــم شهـیـد معـجـر اویـنـد اکـبـر و اصغـر رهــیــن هــمــت اویــنـد عــالـم و آدم اسیر نیست، اسارت صلاح زینب بود ندیده چشم جهان، بانـویی چنین افـخـم نـگـاه کـردم و دیـدم فــتـاوی هـمـه را در عشق از همه اعلام زینب است اعلم هـدایت است کـلامـش چـنان کـلام الله چه جای شک که بود لِـلـَّـتی هِیَ اَقـوَم به خاک گـشت مـبدل تـمام کـاخ یـزید گذاشت پـای در این راه آنچنان مُـبـرم به شرط هـجـرت با پـادشاه مُـلک بـلا کنار سفرۀ عـقـدش به شوی گـفته نعـم خـلـیـله است اگر طـفل میبـرد به منا وگرنه نیست از او مادری به دهر اَرحَم خدای را همه دم شاکـرم که روز ازل بـه خـاکـسـاری درگـاه او شـدم مـلـزم به یاد روضۀ جـانگـاه او خدای نعـیم! چـنانـچـه گریه نکـردم فـرودم آر نـقـم ببـین چه گریهکنانی به پاش میریزند یکی فرات، یکی دجله و آن یکی زمزم ولی نه بسکه عظیم است داغ این بستان فرات و دجله و زمزم نـبیند جز شـبنم فرات و دجلهای از چشمهای خود دارم به این امید که روزی شوم نَمی از یَـم به حـشـر نیـز لـبـاس عـزای زینب را عـوض نمیکـنم آری به بُـرد ابـریـشم به محضرش چوکنم خاک، تن به استشهاد نمیرسـنـد به گَـردم تـمام عَـدْن و ارَم رکاب داشت رکابی به استقامت عرش به روی زانوی عباس میگذاشت قـدم به سـوگ نام بـلـنـدش بلـند گـریه کنید که راه مـرثـیـه را بـاز میکـند کـمکـم رواست چـشم عـوالـم بر او کـند گریه که گـریـه کـرده بـرایش پیـمـبـر اکـرم زیـاد گـریه کـنـید آنقـدر که سیـل شود که نیست روضـۀ او جای گریۀ نـم نـم شنیدهام که به بزم شراب برده شدهست بمیرد ای کاش از این مصیـبتـش عالم به آسـتـین لباسی که منـدرس شده بود گرفـته بود رخ از چـشـمهای نامحـرم تمام راه به دستـش طـناب بود و به پا نداشت کفش مناسب به غیر زخم و ورم عنان مرکب او دست غیر افتاده است همیشه مـاتم و مبـهـوت از چنین مـاتم چه دست داد به زینب که عصر عاشورا رسید بر تن بیسـر ولی به قـامت خـم ز فرط ضربه به حنجر نمیشود فهمید که زیر هـست صدای بـریـدهات یا بَـم شکسته است و به تاراج رفته و مسموم سراسر بدن از سُم، تمام قـلـب از سَـم هزار نیزه و شمشیر و سنگ و تیر و عصا شـدنـد در بـدن پــاره پــارهات مـدغــم چه کس برید سرت را در آن شلوغیها برای زینب کـبـریست همچنان مبهـم هزار چـشم اگر هـمزمان نگـاه کـنـنـد نمیرسـند به تـشخـیـص این تن درهم هـزار زخـم دهـنبـاز در یکی پـیـکـر افـاقـه کی کند اینگـونه زخـم را مرهم قلم شکست در این بیت و با تمام وجود به جای زینب کبری نوشت حضرت غم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
دم زدم از تو که عاشق شدنم مغتنم است ذکر زیـبـای تو انگـیـزۀ هر بازدم است جوهر عـشق تو باعث شده تا خلق شوم عـاشـقـی شـیـوۀ رنـدانـۀ اهـل قـلـم است مـنـقـلـب شـد دلـم از رفــتـنــم و آمــدنـم بهترین لحظۀ عمرم دو دلی در حرم است رود میخواست زلالم بکند گفت: حسین هرچه در روضۀ تو گریه کنم باز کم است وقتی انگـشـتـر خود را به گدا داد عـلی روضه را برد به گودال که حرف از کرم است مُـقـبـل از راه میآید بـشود گـریـهکـنـت آنکه شد تعزیهخوانِ غمِ تو محتشم است روضه از عـلـقـمه آغـاز شده، آل یهود! چند قرن است علمدار به دوشش علم است هـرکه بـا آل یـهـود اسـت بـدانـد شـیـعـه با رجزهای حسین بن علی همقسم است گفت: جمهوری اسلامی ایران حرم است با شهیدانِ وطن بیعتمان یک قدم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر برادر در کوفه
ای همسـفر! که با سر پاکـت سفر کنم خون گریم و بر این سر خونین، نظر کنم قـرآن نـاطـقـم! به سـرم سـایه کردهای تـا در پــنــاه سـایـۀ قــرآن سـفـر کـنـم خواهم سرت ز نیزه بگیرم، به بر نهم لیک از دراز دسـتی دشمن، حـذر کنم شب تیره است و راه مخوف، ای هلال من! با نور روی تو، شب خود را سحر کنم مبهـوت، دخـترت شده از دیدن سرت گاهی نظر به دختر و گاهی به سر کنم با من گر ای حسین، نگویی سخن، مگو چون صبرِ بیشتر، ز غـمِ بیشتر کنم با دخـتـر صـغـیـرۀ خود کـن تَـکـلـّمی کز بهـر آن سه ساله، گـمان خطر کنم شعری به اشک و آه "مؤید" سرود و من امـضا بر این مقـاله ز خـونجگـر کنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در ورود به کوفه
بعـدِ عـبـاس عـلـمـدار شدن کار تو بود اینـچـنـین قـافـلهسـالار شدن کار تو بود هر چه کاخ اُمـوی بود خـرابـش کردی زیـنـبـا ! فـاتحِ پـیکـار شدن کار تو بود کوفه تا شام علیگونه رجز میخواندی دخـتـرِ حـیـدرِ کـرار شـدن کـار تو بود از کسی غـیرِ حـسین بن علی دَم نزدی به غـمِ یـار گـرفـتـار شـدن کـار تو بود "اُسْکُـتوا"یِ تو جهان را به تَحَـیُّر آورد هـمه گـفـتـند جگـردار شدن کار تو بود یکتـنـه جـای همه جـام بـلا نـوشـیـدی از ازل قـلـۀ ایـثـار شـدن کـار تـو بــود ایکه در وصف تو حیران همۀ شاعرها شـاهبـیتِ هـمه اشـعـار شدن کار تو بود کار تو بـعـدِ بـرادر به کجاهـا نرسید... راهیِ کـوچه و بـازار شدن کار تو بود چه کتک ها که به جای همه طفلان خوردی بعد از آن دست به دیوار شدن کار تو بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
ای اخـتـر فـضائـل و ای آسـمان صبر ای زینب ای به گلشن دین باغبان صبر گر شد حسین تشنه جگر قهرمان عشق نازم به هـمتت که توئی قهـرمان صبر گـشتی تو سرفراز که در دشت کـربلا دادی چنانکه خواست خدا، امتحان صبر در حیرتم که صبر تو را وصف چون کنم کـلـک زبـان بـریـده نـدارد بـیان صبر توصیف صبر توست مگر آنچه حق نزول فرموده در کـتاب مقـدس به شأن صبر دوران زندگـانی هر کس زمـان اوست دوران زنـدگیّ تو بـاشـد زمـان صـبـر ای یـادگـار فـاطـمه تا روز رستـخـیـز عاجز به وصف صبر تو باشد زبان صبر کردی تو صبر تا که ظفر یافتی به خصم آری ظـفـر همیشه رود هم عنان صبر «خسرو» به یـاد صبر فراوانت اوفـتد در هر کجا که گفته شود داستان صبر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
مرهم به جز حسین، به قلب شکسته نیست قاریّ نیزه، حنجرش انگار خسته نیست این رشتۀ غمش سرِ مویی گسسته نیست زینب دلش شکسته ولی سرشکسته نیست با دست بسته هست ولی دست بسته نیست چـشـمـان او دو شـاهـد گـودال راز بـود قـد کــمـان، حـدیـثِ رکـوع نــمــاز بـود بی چاره مانده بود، ولی چـارهسـاز بود هرچـنـد سـربهزیـر ولـی سـرفـراز بـود زینب قیام کرد چون از پا نشسته نیست این بـانـویی که عالم و آدم فـقـیر اوست شیـر خـدا نهـفـتـه به سِرّ ضمـیر اوست دست قـضا و پـای قـدر، ناگـزیر اوست زینب اسیر نیست؛ دو عالم اسیر اوست او را اسیر قافـله خواندن خجسته نیست بر نیزه، راست قامت او سنگ میخورد آئـیــنـهدار عــزّت او سـنـگ مـیخـورد بر سـایـۀ قـداسـت او سـنـگ مـیخـورد حتی اگر به صورت او سنگ میخورد هیهات، بند معجرش از هم گسسته نیست این شعر تضمین غزلی از آقای مجید تال است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
ما ریـزهخـوار سـفـرۀ احـسـان زینـبـیم مـدیـون لطـف و فـضلِ فـراوان زینبیم مـا را پـیـام خـطـبـۀ زیـنب نـجـات داد شکـر خـدا که جـمـلـه مـسلـمان زینـبیم چـون گـیـسـوانِ نـیـزهنـشـیـنـان قـافـلـه از کـربـلا به کـوفـه پـریـشان زیـنـیـبـم جان میدهیم عاقبت از غصهاش که ما کـشتی شکـست خوردۀ طـوفـان زینبیم در زیر کـوه غم به خدا شِکوهای نکرد حـیران و ماتِ عصمت و ایمان زینبیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیه حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
عزیز کردۀ ارباب ماست حضرتِ سجّاد حُسینسیرت و حیدرنِماست حضرتِ سجّاد قسم به یکصد و بیست وچهار هزار پیمبر که یکتـنه همۀ انبیاست حضرتِ سجّاد همانقَـدَر که علیاکـبر است مثل پیـمبر همانقَدَر علیِمُرتضاست حضرتِ سجّاد به ایندلیل که میراثدارِ حضرتِ مولاست فضائلش یَمِ بیاِنـتهـاست حضرتِ سجّاد زبانزد است در آقایی و کرامت و احسان اِدامـۀ حُـسـن مُجـتـباست حضرتِ سجّاد حدیث لوح بخوان تا بفهمی ای دل غافل حسابش از همهعالم جُداست حضرت سجاد امام: حاکم دین؛ اصل دین؛ تمامی دین است نماز و روزه و حجّ و دُعاست حضرِت سجّاد به اقتضای مَشیّت به تب نشـسته وگرنه بهدردِ خَلقِ دوعالم دواست حضرتِ سجاد به روز حشر که جمعند خلق اول و آخر شنیدنیست ندایِ(کجاست حضرتِ سجّاد؟) یزید را به حـقارت کشید خُـطـبۀ تُـندش بهطرز جنگ اگر برنخاست حضرتِ سجّاد پساز گذشت سیوچند سال هر نفسش را به یاد تشنهلب کربلاست حضرتِ سجّاد پساز حسین واباالفضل وعون و قاسم و اکبر پناه بیکسی عـمّههـاست حضرتِ سجّاد هزار و یک غمِ سنگین نشسته بر دلش امّا شکسته از غم شامِ بلاست حضرتِ سجّاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام از وقایع کربلا
کجا یعقوب دیده، خوابِ هجرانی که من دیدم کجا یوسف شنیده، وصفِ زندانی که من دیدم زمین در روزگارِ نوح، شد سیراب از باران ولی دریایی از خون شد به طوفانی که من دیدم هم اسماعیلها سر را به تیغ امتحان دادند هم ابراهیمها، در عیدِ قربانی که من دیدم زمین از خونِ خاتمبخشیاش شد تربتِ اعلا عقیقِ سرخ شد خاکِ سلیمانی که من دیدم سرِ خورشید بر نِی، شمعِ بزمِ ماتمِ خود بود قیامت چیست؟ جز شامِ غریبانی که من دیدم تمام آیهها شد "کاف و ها و یا و عین و صاد" میان قاریان شد پخش، قرآنی که من دیدم برادر، جای من شمشیر خورد و من غمِ ناموس هزاران ارباً اربا داشت میدانی که من دیدم نگاهِ حرمله هر بار پُر بود از هزاران تیر عموجانم نـدیـده تـیـربارانی که من دیدم مسلمان نشنود کافر نبیند خوابِ این غم را سر و تشت و شراب و چوب و دندانی که من دیدم و پرچمها از آن روزی که باد از نیزهاش رد شد پریشانند، از زلف پریشانی که من دیدم
: امتیاز
|