-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و هفته وحدت
سخن ز حبل الهی و بانگ «وَ اعتَصِمُو»ست حقیقتی که هدایت همیشه زنده به اوست حـقیقتی که هـمـه انـبـیا از آن گـفـتـند به امت خود از آن چشمۀ روان گفتند حقیقتی که از آن، طاعتی فراتر نیست حقیقتی که اساس شریعــت نبـویست بـرادریـم هـمـه، در پـنـاه پـیـغــمـبــر کدام نعمت از این نعمت است بالاتر؟ اگر که خواهی از آن ذات، رحمتی ازلی برای وحـدت امّت بکـوش، مثل عـلی علی ستارۀ صبرش، شبی افول نداشت و حرفهای عجولانه را قبول نداشت عـلی پس از جمل آیا پی قـیام گرفت؟ مگر ز همسر پیغـمبر انتـقـام گرفت؟ علی اگر چه به سینه بسی جراحت داشت در ازدحام صفوف نماز، شرکت داشت علی کجا سر بازار ظلم، حجره گرفت؟ مقدسات که را یک به یک به سخره گرفت؟ علی که در سخـنش لحن ناگـوار نبود عـلی که اهل سخنهای نیـشدار نبود علی نگفت و به نام عـلی چهها گـفتند به جان حضرت او یک به یک خطا گفتند بسا مرید علیاند و کارشان شوم است علی هنوز در این روزگار مظلوم است جـنایتیست به نـام عـلـی جـفـا کـردن زبان به یاوه و حرف سخیف وا کردن جنایتیست جهان را به چوب خود راندن هر آنکه گفت ز وحدت «خلیفهای» خواندن! هر آنکه گفت ز وحدت منافقش خواندن برای هَـدم برائت، موافـقـش خـواندن بههوش باش که طرد و تنش برائت نیست اسائۀ ادب و سـرزنـش بـرائت نیست برادر! این دل پُـر زخـم را مـداوا کن بـیا به خـاطـر مـولا کـمی مـدارا کـن برادرم، سخن از «اتحاد» باطل نیست چنان که «روزه» و «حج» و «جهاد» باطل نیست اگر میان من و تو هنوز مهر و وفاست به نصّ آیهٔ «اَلمؤمنون اِخوَه» به پاست برادر! آن نفس مهرپروری چه شدهست؟ به من بگو که حقوق برادری چه شدهست؟ چه شد که بانگ به صلح و صفا زدن عار است؟ تو را به نام برادر صدا زدن عار است؟ بگو به امت پیـغـمـبر این سخـن دائم: روایت است که «اَلمُـسلِمُ اَخُ المُسلِم» از آن بتـرس که خوبان پی ستم افـتند بـرادران مسلـمـان به جـان هم افـتـنـد به افـتراق زمان، افـتـرا به هم بـزنـند به نام حق عـلی، پشت پا به هم بزنند چنان مگو که کلامت به خصم، خانه دهد به دست ظالـم تکـفـیـریان بهـانه دهـد سکوت کن، نه سکوتی که گوشهگیر شوی به دست ظالم جبر زمان اسیـر شوی! نه هر که اهل سکوت است بیگمان خفتهست که در سکوت هزاران هزار ناگفتهست بـرادرم، سـحـری با دلـم موافـق باش بـیـا و پـیــرو راه امــام صـادق بـاش که بر فـضیلـت او دست مـدعـا نرسد «به حُسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
مـیلاد تو آغـازِ جـمـیـعِ بـرکـات است رفتار تو الگوی وقار و سکنات است لبخند ملـیـحِ تـو نـمـاد حـسـنـات است خال لب تو محور مجموع کرات است ای حضرت محـبوبِ خداوند، محـمد! ای بندۀ مـحـجـوبِ خـداونـد، مـحـمـد! سرمنشاءِ هر خوبی و احسان، قدم توست محرابِ دلِ غمزده، ابروی خَم توست هر مأذنهای نام تو دارد، حـرم توست از روز ازل دستِ علی بر علَم توست یعنی، تو و حیدر شجری واحده هستید چون خار به چشمان بنی ساعده هستید دارید اگر دشمنِ بد ذات، غمی نیست تا هست علی با تو، تو با او اَلَمی نیست در مکتبِ عشاق، بجز تو صنمی نیست این عشقِ تو و حب علی، چیز کمی نیست تا بود، خـدا بود و عـلی بود و محـمد قبل از همه، انـوارِ جلی بود و محـمد ای احمد مختار، تو قبل از همه بودی با رخصتِ دادار، تو قبل از همه بودی با حـیدر کـرار، تو قبل از همه بودی با عترتِ اطهار، تو قبل از همه بودی آنگه که مَلَـک هم نرسـیـده به ولادت بودید خدا را ز دل و جان به عـبادت روزی که نه تسبیح و نه تهلیل بپا بود اَذکـارِ شـما سـنـتِ رایـج به سـما بود سر حلـقۀ این ذکـر، لب لعـلِ شما بود زهرای تو مَجـذوبۀ در ذات خـدا بود تا نـور دو عـینِ تو هـدایـتـگـرِ ما شد چشـمانِ حـسـیـنِ تو هـدایتـگـر ما شد بودند مـلائک همه دیـوانـه و مـسـتت بستند همه دیـده به تـسـبیحِ دو دسـتت چون یاد گـرفـتند صفا را ز نشـسـتت خود را بجز از ذکرِ خداوند گسستـنـد ما مستِ حسینِ تو شدیم از ازل ای یار پابستِ حسینِ تو شدیم از ازل ای یار با نورِ تو شد، نورِ حسینِ تو که لاحق از او به وجود آمده نه حجـتِ نـاطـق مکشوف شد از نهضت او خیلِ حقایق برخاسته از کرب و بلا مکتبِ صادق میلاد تو زیباست به این طالعِ مسعود از زهرۀ زهرای تو تا مهـدیِ موعود گر منتـظـرِ مجـلـسِ مـیـلادِ تو هستیم ما چـشـم براهِ شـب امـداد تو هـسـتـیم آمـادۀ رهتـوشـه از این یاد تو هستـیـم کشکول به دستیم و نمکزاد تو هستیم دنبـالِ بـهـانـه، پیِ یک ذکـرِ گـریـزیم تا بهـرِ قـتـیـلُ العـبـَرات اشک بریزیم گویـنـد روایـات که مـمـنـونِ حـسـینی او خـونِ خدا باشد و تو خـونِ حسینی او محوِ اِله هست و تو مفتون حسینی دلبـاخـتـه و واله و مجـنـونِ حـسـیـنی از عرصۀ منبر به سر آیی به سرایش تا پـیـرهـنِ او نـکـنـد گـیـر بـه پـایـش این پیـرهن از کودکیاَش مسئله دارد زهرا هم از این قصۀ پُر غم گله دارد یک جامـۀ پـاره چقدَر مـشـغـلـه دارد غارتگرِ این جامه مگر حوصله دارد؟! جسمی که به او ضربه، ز هر رهگذر آید بیسر که شود، پیـرهـنش زود درآیـد با اینکه به گودال، به لب داشت مناجات اَعـراب نکـردند بر او هیچ مـراعـات هر قوم به یک حربه نمودند مباهـات آن لحظه که با خالقِ خود کرد ملاقات یک تن نَه، بریـدند گروهی سرِ او را بـد جـور شـکـسـتـنـد دلِ مــادر او را میدید حـرم پـیکـرِ او را شـده غـارت هم کشتن و هم غارت و هم قصدِ جسارت آغاز شد از بعـدِ شهـادت چو اسـارت بردند حرم را به چه سختی و حقارت یـارب سـرِ بـازار کـجـا و حـرم یــار دیگر برسـان، بـر سـرِ دیـده قـدم یـار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
نُزهت خُـلـد بـرین صفای محمّد فـیض جـمـال اللَهی لـقای محمّد كـرد خــداونـدگـار عـالـم و آدم خلقت كون و مكان برای محمّد در شب معراج، سِدره از سر اخلاص بوسۀ تـكـریم زد به پـای محـمّد دست عنایت ز جَیب لطف درآمد شقّه گـشا گـشت از لـوای محمّد از همه كون و مكان كسی نشناسد قـدر محـمـّد به جز خدای محمّد پرتو حق كرد در جهان متجلّی آیـنـۀ روی حـق نـمـای مـحـمـّد بدر ز حسرت شود هِلال كه خود را حـلـقه كـند بر در سرای محـمّد روز نـشـانی ز آفتاب جـبـیـنش شب اثر از زلف مشكسای محمّد مجد و جلال و وقار و شوكت و حشمت یافـتـه نـشـأت ز كـبـریای محمّد هرچه صدا، می شود خموش و نماند در همه هستی به جز صدای محمّد از هـمـۀ انـبـیـا قـبـای لَـعـَمـرك راست نه، جز به قدِّ رسای محمّد رفت به راهی كه روح هم نتوانست رفـتن آن راه پـا به پـای محـمّد نغمۀ جاء الحق است صیت ظهورش شـور هُـوَالله بـود نـوای مـحـمّد جز به حریمش جبین عجز نساید هست "محـمّد" بلی گدای محمّد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
با فقیران مینشست، از رنجشان آگاه بود هم حبیب خلـق بود و هم حبیبالله بود بر فراز ابر؟ نه، در اهـتزاز بـرج؟ نه فاصـله تا خـانـهاش انـدازهٔ یک آه بود روشنی میداد و گرما؛ خاک را، افلاک را با یتیمان همنشین، با قدسیان همراه بود میشد او را دید و از اندوه با او حرف زد حیف اما فرصت اهل زمین کوتاه بود در زمستان عدم، خورشید را آموزگار در شبستان سـتم، الهـامبـخـش ماه بود در شب میلاد او، شد طاق کسری زیر و رو در طلوع مقدمش، خاموش آتشگاه بود داشت دشمن هم؟ بله، با این همه خوبیش هم در کمینش بیشمار اهریمن بدخواه بود او محمّد بود، زیبا بود و یار بیکسان او محمّد بود و خصم اهل کبر و جاه بود با محمّد باش و بر خیل ستمکاران بتاز این پـیام دفـتر «بالحـقّ أنـزَلـنـاه» بود با محمد باش و از او خواه راه و چاه را او محـمـد بود آری، او رسـولالله بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
و آنشب از شمیم عطر نامش گلستان پُر شد تمام خانه از بوی خوش این میهمان پُرشد شگفتا "یوسفی در کاروان حُسن پیدا شد" که از نور جمالش صحن جان عاشقان پُر شد گریبان چاک کرد از مقدم او طاق کسرایی زمان خالی شد و دریاچههای باستان پُر شد سماع لحظهها از چشم صحرا سرخ میبارید فرشته بس! دگر میخانۀ پیـرمغان پُر شد خبر دادند سیمرغی ز کوه طور باز آمد که از آوای سرشارش تمام آشیان پُر شد چنان مضمون صفت بود آن دو چشمان غزل گونش که تا یک پلک زد، دیوان جان شاعران پُر شد طواف لاله گرد کعـبۀ آئـینه دیدن داشت شبی که مکه از نام "محمد" ناگهان پُر شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
مقصود خداوند ز خلـقت عـسلـش بود خیرالبـشرش آیت ضرب المثـلش بود سـرمـایـه و آرایـه و آسـایــۀ هــسـتـی یعنی که مـحـمـد هـمۀ ما حـصلش بود تصنیف دل آرا و شـمـیم خوش ایـمان زهرا و عـلـی قـافـیـههای غزلش بود سر سلـسـلـۀ نـور عـلـی نـور هـدایـت میراث گرانمایه و خـیرالعـمـلش بود این سلسله سررشـتۀ عـشقی ابدی بود سرمنشأ این سلـسـلـه روز ازلـش بود این سلسله سرچـشمۀ رزق بشری بود این سلـسله سرلـوحۀ بین الملـلـش بود هر رشته خودش سلسلهای بود خدایی موسی ید و عیسی دم و احمد بدلش بود هر آیۀ قـرآن که به مـعـنـا بـشکـافـنـد وصفی است که از احمد و اولاد یلش بود وصفی که شنیدیم به مجـمـوعۀ قـرآن در نقطه بـایی است که حـداقـلـش بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام و مناجات امام زمانی
باز اگر در زده این عـبد، گـرفـتار شده به خـودش آمـده و دیده که سـربار شده گرچه بیچارهام و چهرۀ من تکراریست راه مـن وا شـده بـا تـوبـۀ تـکـرار شده یار، فکر من و من فکر گناهم شب و روز در دل سوخـتهاش، غـصه تـلـنبار شده نـبــریـدم ز در خــانــۀ او جــای دگــر گـرچـه آلــودگـیام مــانـع دیــدار شـده او کریم است که فکر نمکِ آش من است او بـغـل کـرده گدا را که طلـبکـار شده آمـده یـوسـف ما بر سر بـازار، امروز مـیخـرد آبــروی هـر که دلآزار شـده خوش بحالم که شدم پیر خرابات غمش خوش بحالم که دو تا چشم ترم، تار شده سامرا پرچـم مشکی زده از داغ حـسن به فـدای گـل نـرگـس که عـزادار شـده بـرسـانــیـد مـرا پــای پـیـاده بـه حــرم بـه امـامـی که اسـیـر غـم اشـرار شـده بنویسید حسن، مثل حسن مظلـوم است این حـسن نـیـز شـهـیـد دم افـطـار شده گرچه با زهر جفا هر دو حسن سوختهاند یک حسن سوخـتۀ کوچه و دیـوار شده شاید این لحظه که تب کرده، تنش میسوزد آخـرین روضۀ او روضۀ مسـمار شده با لب تشنه زمین خورد، ولی گفت حسین از غـم کـرب وبـلا کـار دلـم زار شـده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
هشتـمین روزِ تب و نالـۀ جانفـرسایت آه از این زهر، از این زهرِ توانفرسایت هشتمین روزِ ربیع است و خزان پُر شده است هشت روز است از این داغ جهان پُر شده است شد جگـر سـوزتـرین روضۀ پایانی تو قـطـرههـای عـرق گـرم به پـیـشانی تو شده خـورشـید پـریشانِ غروبت امشب با تو شد سامره گـریان غـروبت امشب آب شد از نـفـست حـضرت نرگـس آقا رحـم کـن بر دل بیطـاقـت نـرگـس آقا این پرستار از این حال کباب است ببین از تبت سوخـته مانند رُباب است ببـیـن نرگس از این غم جانسوز نمیرد چهکند قـبل جان دادنت امـروز نـمـیرد چه کند گرچه خون بود جگر، طشت نیاورد کسی هـمـسرت بود اگر طشت نیـاورد کسی فـاطـمـه آمـد و یـاد حـسن اُفـتـاد حـسن داد از داغ حـسـن داد زِ بـیـداد، حـسـن آه از آن روضه که چون زخمِ گلو بود بگو از غـریـبی که زنش قـاتل او بود بگـو گرچه از زهر در این چند نفس آب شدی پسرت شکر سرت آمد و سیراب شدی پـارههـای جگـری با غـم تـو میگـریـد پـنـجسـالـه پـسـری با غـم تو میگـریـد روز هـشتم نفـس گرم تو مهـمانش بود لحظۀ آخر و چـشم تو به چـشمانش بود کار برعـکـس نـشد تا به سر او بـروی که سـراغ بـدن مــخـتـصـر او بــروی بینفس پیش پسر داد کشیدن سخت است نیزه از سینۀ اولاد کـشیدن سخت است حال تو شکر که با خـنده نپـرسید کسی به همه رو نـزدی بر تو نخـنـدیـد کسی آب هـنگـام تـبت بود ولی چکـمـه نبـود ظرف آبی به لـبت بود ولی چکمه نبود نیزهای روی گلوی تو جسارت که نکرد هرچه که داشتهای حرمله غارت که نکرد بیرمق بر قـدمت نیـستی آقا صد شکر نگـران حـرمـت نیـسـتی آقا صد شکـر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
ای متجلی از رخت جلوۀ حُـسن داوری غـیر نـبی به انـبـیـا داده خـدات برتـری هم به زمین امامت و هم به سمات، سروری خلقت و طینتت همه فاطمی است و حیدری حسن نکویت از همه کرده ندیده دلبری تویی امام عسکری، تویی امام عسکری محیط علم و معرفت یگانه گوهرش تویی سپهـر، نـور اگر دهد مه منـورش تویی ملک اگر ملک شده، امام و رهبرش تویی سلام ما به سامره که سایهگسترش تویی مزار تو در آن زمین، نموده نورگستری تویی امام عسکری، تویی امام عسکری در آسمان معرفت شمس تویی، قمر تویی تمام نخل علم را، ریشه تویی، ثمر تویی بحار نور را همه صدف تویی، گهر تویی شب سیاه هجر را، صبح تویی، سحر تویی ز وصف ما، ز مدح ما، تو بهتری، تو برتری تویی امام عسکری، تویی امام عسکری تو چـشـمۀ عـلـوم حـق ز دَه یـمِ ولایـتی تو حُـسن کردگار را جـمال بی نهـایـتی تو برتر از حدیثی و تو فوق هر روایتی تو مظهر حـقـیقـتی، تو مشعـل هـدایـتی تو آن ستوده حضرتی، تو آن بزرگ آیتی تویی امام عسکری، تویی امام عسکری اگر چه در زمین دمد فروغ جاودانیات کنند سجده قـدسیان به حُسن آسـمانیات هزار حیف، شد بدن چو لالۀ خزانیات نوشته شد به خون دل، کتاب زندگانیات بسان شمع سوخته، نماند از تو پیکـری تویی امام عسکری، تویی امام عسکری سـلام روح و اولـیـا به پـیکـر مطهـرت چه شد که زهر دشمنان شراره زد به پیکرت نشان مرگ شد عیان به عارض منورت به وقت مرگ مهدیات چو جان گرفت در برت دگر به نیزه بر سرت، نشد جفا ز هر سری تویی امام عسکری، تویی امام عسکری نماز خواند مهدیات به پیکـرِ مطهـرت به احترام شد نهان، به خاک، جسم اطهرت دگر میان شهرها نشد اسـیر، خـواهرت نخورد چوب بر لب و نرفت نوک نی سرت نشد تن تو غرقِ خون ز تیر و تیغ و خنجری تویی امام عسکری، تویی امام عسکری هماره پَـر زند دلم به محـفـل عـزای تو شراره بر دلم فکن که سوزم از برای تو چه میشود سفر کنم به شهر سامرای تو سلام من، درود من، به صحنِ با صفای تو نمیزنم نمیزنم جز درِ این حرم، دری تویی امام عسکری، تویی امام عسکری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
نبی سِرشت و علی شوکت و حسن سیما حـسین سـیـرت و مـیـراثدار آل کـسا کریم مثل حسـن، مهربان شبیه حسین پـنـاهـگـاه فـقـیـران و مـلـجـاء ضُعـفـا هــزار حـاتـم طـایـی گـدای دربــارش خدای جود و کرم، پادشاه فضل و سخا "زکی" و "خالص" و "صامت"، "سراجِ" اهل ولا "کریم"و "ناصح" و "طاهر"، "شفیعِ" روز جزا "ابومحمد"، "ابنُ الرضا"، "سخی" و "رفیق" امــام یــازدهـم آن کـمــال بـی هـمـتــا شَهی که نقـطـه پـرگار آفرینش اوست طُفیل هستی او بود خَلق ارض و سما خَم است پیش دو ابروش گردنِ گردون به خـاک پـاش فـتـادهسـت عـالـم بــالا کلاه از سر هـفـت آسـمـان زمین افـتد اگـر کـنـنـد نـگـاهـی بر آن قـد رعـنـا به دسـت بـوسی او اولـیـاء مـفـتـخرند به پـای بـوسی او جـبرئـیل گشته دوتا نشد به حج برود گرچه او، ملالی نیست که حـج ز یُـمـن قـبول امـام یافـت بها ز داغ دوری او کـعـبــه داغــدار بُـود ازآن نـمـوده به تن جـامـۀ سـیـاه عـزا امام، رُکـن حـقـیـقـی کـعـبـه میبـاشـد که کعبه گرم طواف است دور سامرّا کـلید عـالـم امکـان به دستهـایش بود به حـصر بـود؛ ولی بـود سـیـّدُالاُمَـرا به حـصر بود؛ ولی پـادشاه عـالـم بود که نیست شیر خدا را ز سلـسـله پروا نگـاه کن که اسـیـران پـیچ زلف توأیم کدام شاه به غیر از تو میخـرد ما را چه نور بود که از چهرۀ تو تابان بود که شیـر رام تو شد همچو آهـوان خـتا به دسـتهای تو افـتـاده لـرزه آقـاجان چه کرده با جگر تو مگر که زهر جفا غریب بودی و مظلـوم همچنان حـیدر جـوان شهـید شدی مثل مادرت زهـرا پسر رسـید به بـالـین و آب دسـتت داد رسـیـده اسـت زمـان گـریـز کــربـبـلا پسر رسید در اینجا به محـضر پدرش پــدر رسـیـد کـنـار پـسـر ولـی آنـجــا به پارههای تن اکبرش گریست حسین کـشـید ناله "عـفی بعـدک عـلی الدنیا"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
ریشه کرده مهرت از روز ازل در جان ما هست ما از آن تو عشق تو هم از آن ما کار و بار شاعران با لطف تو رونق گرفت نـام زیـبای تو حُـسـن مـطـلـع دیـوان ما نـور چـشـمان تو تـدوین کـتـابالله کـرد آیـه آیـه سـوره سـوره زیـنـت قـرآن مـا خط به خط روزی سه وعده بوسهبارانت کنیم نور و قدر و کوثر و یاسین و الرحمان ما از خودت تنها خودت را در دوعالم خواستیم دردمـنـدیم و نـگـاه رحـمـتت درمـان ما منفعت یعنی همینی که گـدایت میشویم از کرامتهای تو پُـر میشود دامـان ما خـادمـان خانهات روزیرسان عـالـمانـد بیگمان پیوند خورده با تو آب و نان ما ارتبـاط مستـقـیـمی دارد این زانـو زدن روی فرش روضه با تـقـویت ایـمان ما مینـویسد نام زیـبـای تو را بر سـیـنهها در میان دسـتـههای سـیـنهزن دستان ما سجده بر خاک حرم کردیم و نورانی شدیم صحن روشن گشته از پیـشانی تابان ما روی کاشی حرم با خون خود حک میکنیم خط نخواهد خورد هرگز بعد از این پیمان ما در دفـاع؛ از حـریم تو جـوانی میدهیم دیدنیتـر میشود با خـون حـنابـنـدان ما مادرت بین قـنوت خود دعـامان میکند حضرت زهرای مرضیهست پشتیبان ما قیمتش بالاست اشکی که برایت جمع شد بیش از اینها هم میارزد لؤلؤ و مرجان ما جای ارباب مصیبت؛ جای مهدی خالی است در میان روضـههای خـیـمةالاحـزان ما این هم از آثار عمری داغ حصر سامراست حبس گـشـته نالـهها در سینه سوزان ما یک دل سیری نشد آبی بنوشی عـاقـبت کـربلایی شد دل و انـدوه شد مهـمان ما رو به قـبـله ذکر یا جداه گـفتی زیر لب روضههـایت ابـتدای حـزن بیپـایـان ما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن عسکری علیهالسلام
الـســلام عــلـیــک یـا دلـبــر نظری زیر پا کنی خوب است مـتـوسـل شـدم به چـشـمـانت حاجتم را روا کنی خوب است درد من را تو خوب میدانی درد من را دوا کنی خوب است تـشـنــۀ بــادهام ز دســتــانـت نوکرت را صدا کنی خوب است قـدمی رنجـه کـن به چـشمانم روی چشمم دعا کنی خوب است زنــدگــیِ مــرا ز آقــائــیــت وقف گنبد طلا کنی خوب است پـدر صاحـب الـزمان امـشب قسمتم کربلا کنی خوب است مینـویـسم همیـشه حـیدریام حـیدری از نگاه عـسکـریام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
تنها نشسته است و دلش غرق ماتم است قربان آن دو چشم که سرشار شبنم است سر را درون حجره به زانو گرفته است داغ پـدر بـرای پـسـر داغ اعـظـم است قربان آن سری که به دیوار غربت است قـربان آن دلی که درونـش محـرم است قــربـان آن امـــام، ز وقــتـی امــام شـد دشـمن زیـاد دارد و یـاران او کـم است در «سُرَّ مَنْ رءآ» به بـلا گـشته مبـتلا این «ساءَ مَنْ رءآ» ست زمینی که پُر غم است روز شـهــادت پـدر صـاحـب الــزمـان روز عـــزای اشــرف اولاد آدم اســت در این عزا حضرت زهراست نوحهخوان گریهکـنـش عـلی و میـانـدار خاتم است جبریل گـشته سیـنـهزن بزم روضـهاش اوضـاع عـرش خـدا نـیـز دَرهـم اسـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
این که افتاده و نور از نسبش میریزد پـاکی هر چه سحـر از لقـبش میریزد شعـلۀ خـیـمه ز گـرمای تبـش میریزد زهر انگـور خـراسان ز لبش میریزد از تب داغ نـفـسهاش عـطش میبـارد زهر با ایل و تبارش سر و سرّی دارد "ماه خورشید نمایَش" به خسوف افتاده روضه آتـش شده بر جان لهـوف افتاده سی و دو درد به تـقـدیر حـروف افتاده کیست این؟ "ابن رضا" یی که رئوف؛ افتاده آب میلرزد و در لرزش دستش جاریست قصۀ تـشـنگی طایـفـهاش تکـراریست چه زمینیست که زندان شده اقیانوسش ترک خشک عـطش باز شده کابـوسش واژه در واژه سراب است فقط قاموسش یــازده بــار خــدا آمــده بـا فـانــوسـش جـلـوۀ ذات فـرود آمـده محـسـوس شده یـازده بار همین مـعـجزه مـبعـوث شده شانزده سال فقط بغـض مکـرر؛ کوچه حـسرت جای قـدمهـای کسی در کوچه رد پـایی که نـشد حک بـشود بر کوچه بعـد او آهِ کـشـیـدهست سـراسـر کـوچه یک دل سیـر نـدیـدهست قد حـیدریاش به چه دل خوش بکند بی حسن عسکریاش حرمش گرچه اثر از غـم غـربت دارد حــسـن دوم زهــراسـت؛ ابــهــت دارد دشمن از گـنبد او کـینه و وحشت دارد هتک و تخریب در این طایفه قدمت دارد بیجهت نیست مدام اسلحه بر کف دارند از حسنهای علی ترس مضاعف دارند پرده را پس بزن ای آن که تماشا داری ارث پاکی ز "محمد"، ز "مسیحا" داری بهره از دامن "زهرا" و "ملیکا" داری "آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری" آی رؤیای قـشنـگی که حقـیقـت داری! به نمـاز آمدهای، قـصد قـیامت داری؟! عطر نرگس به پَر شال تو بستهست نسیم هر چه گل، گوشۀ دستار تو گشتهست مقیم با تو کردهست خدا بوی خوشش را تقسیم میکـند نبض زمان را ضربانت تنظیم پرده را پس بزن ای حضرت خورشید! بتاب تا بـلـرزد ز تمـاشـات دل هـر سـرداب زیر پاهای تو جاریست بهاری مسدود دستهای پُر بـارانِ تو خـورشـید انـدود نفست رخصت جاری شدن چشمه و رود گـوشـۀ دنـج نـگـاه تو بـهـشت مـوعـود در پس این شبِ آفت زده پیچیده صدات بر تو و لحظۀ زیبای ظهورت، صلوات!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن عسکری علیهالسلام
خستهام از راه، میپرسم خدایا پس کجاست؟ شهر؛ آن شهری که میگویند: «سُرَّمَن رَءا»ست تابـلـوهای کـنار جـاده میگـویـند نیست چند فرسخ بیشتر از راه ما، تا راه راست رو به رویم ناگهان درهای بازِ خانهات بر لبم نام کریمی، چون امامِ مجـتباست احتمال ریزش یکریز باران قطعی است در دلم اندوه عصر جمعههای کربلاست آسمان یک کاشی از محراب تو، دریا فقط گوشهٔ سجادهات در نیمهشبهای دعاست از کراماتت چه باید گفت وقتی با تو است آنچه یک حرفش فقط با آصف بن برخیاست از کـبوتـرهای شهـرم نـامـهای آوردهام حالشان خوب است اما روحشان اینجا رهاست راستی! حال کبوترهای بامت خوب شد؟ در صدای من طنین انفجار گریههاست سکّهها جاریست از چشمانم اما باز هم دستهایم رو به سویت کاسههای سامراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
امـشـب دوبـاره در هـوای سامـرائیم پـشـت در ِدارالـشـفـای ســامـرائــیـم روضه به روضه ما گدای سامرائیم سـیـنـهزنـانِ مـجــتـبـای ســامـرائـیـم نـام حـسن آمـد دوبـاره دیـده، تـر شد ماه ربیـع ما خـزانی چون صفـر شد دنیـا نـبـود این مـزد احـسانِ حسنها با بیکـسی سرگـشت هر آنِ حسنها زهرای مرضیه است گریان حسنها ای زهر! میخواهی چه از جان حسنها هر دو حسن پارهجگر رفتند؛ ای وای! با قلب از غم شعلهور رفتند؛ ای وای! امشب فلک، جبریل را بیبال و پَر دید ریحانه را نوحـهکـنان، بهر پسر دید عـالم امـیدش را دوبـاره در سفر دید تنها نه مهدی، یک جهان داغ پدر دید آه ای یـتـیـمـان! رفت بابا در جوانی بـا مـهـربـانـان بـاز شـد نـامـهـربانی ای سامرا! مهمان مظلومت کجا رفت؟ ابن الرضای سومین، پیش رضا رفت آه از نـهـاد مـهـدیِ او تـا خـدا رفـت دور از وطن چون کشتۀ کرببلا رفت خوب است که خار بیابان بسترش نیست چشمی پیِ عمامه و انگشترش نیست شـد سـامـرا کـرب وبـلایـی واحسینا مهـدی کـنـد نـوحـهسـرایی، واحـسینا ای تن که زیر دست و پایی واحسینا تو زیـنت عـرش خـدایی، واحـسـیـنا تـدفـین تو شد مـاجـرایـی، واحـسـینا جای کـفـن در بـوریـایی، واحـسـیـنا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام عسکری علیهالسلام
یک نفر در غربت زندان گرفتار است یابن العسکری پای در زنجیر و محو دیدن یار است یابن العسکری ای طبیب حاذق دلخستگان در گوشهای از سامرا سرور آزادهای از درد سرشار است یابن العسکری در جوانی زندگانی را به پایان میرساند با ستم سینهاش لبربز رمز و راز و اسرارست یابن العسکری آرزو دارد ببیند چهرهات را ای عزیز فاطمه امشبی را تا سحر هشیار و بیدارست یابن العسکری خون جگر گردیده با زهر هلاهل رهنمای شیعبان خرمنی از شعله و آه شرربار است یابن العسکری خون دل از دیده میریزد به یاد سرور لبتشنگان گاه محزون ابوالفضل علمدار است یابن العسکری کربلا و کوفه آتش میزند جان و دلش را چون بقیع گاه گریان از در و دیوار و مسمار است یابن العسکری کاش میشد جان بابایت بیایی همره آدینهای بیدلان را در حضورت حرف بسیارست یابن العسکری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
کـبـوتـرانه بـیـا عـاشـقـانـه پـر بـزنـیـم به سـامـرای امـام غـریب، سـر بـزنیم گهی به رسم ادب دست خود به سینه نهیم گهی به خاک حرم بوسهای دگر بزنیم به خانهای که امام زمان عزادار است به پـاس تـسـلـیتِ بر امـام، در بـزنـیـم از اینکه گرد یتیمی نشـسته بر رویش بیا ز شـعـلـۀ نـالـه، به دل شـرر بزنیم کـجـا گـرفـته عـزای پـدر، پـسـر تا ما سـری به بـزم عـزاداری پـسـر بـزنیم شـنـیـدهام به سـرایـش هـجـوم آوردنـد به پاس غـربت او ناله از جگـر بزنیم شروع غیبت مهدی چه درد انگیز است سزاست ضجه بر آن یار در سفر بزنیم رواست گرکه «وفایی» مثال منتظران همیشه نـدبـهکـنان دم ز مـنـتظر بزنیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
ابری کـبود و نـمنـم چـشمانِ بیقـرار چون آسمان سامره دلتنگ و اشکبار دلگیر بود دیدن خـورشـیـد، پشت ابر جـانـکـاه بـود دیـدن آئـیـنـه در غـبـار کی نور را به بند قفس میتوان کشید؟ تـابـیـده آفـتـاب حـقـیـقـت چه آشکـار! افـسوس تاب حُسن حَسن را نداشـتـند نه یثرب و نه سامره، ای اُف به روزگار خصمی که چشم دیدن خورشید را نداشت با زهـر کـیـنه بر جگـر او زده شرار زندان و حبس و زهر؟ نیازی نبود! نه! میکشت داغ غربتش او را در این حصار میزد شراره بر جگرش شعلۀ عطش آب از لـبـان تـشـنـهٔ او بود شـرمـسار با ظرف آب، پـارۀ قـلبش رسید و دید برپاست بانگ اَلعَطَش از گوشه و کنار افـتاده بود مـشک عـلـمدار در یـمـین بر خاک بود دست سپـهـدار در یسار ناگـاه آسـمان و زمین تـار و تـیره شد آمـد ز خـیـمـه بانگ عَـلَیکُـنَّ بِالفـرار در بین قتلگاه چه میدید آن غـروب؟ «خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار» از آن غروب چشم عزیزش به خون نشست عمری «لَاَندُبَنَّکَ» بر لب، در اضطرار نه دیـر نـیـسـت آمـدن صـبـح انـتـقـام یک روز میرسد سحـر شـام انتـظار بر روی شانه بیرق خونخواهی حسین در بین دست صاعـقـۀ عدل ذوالفـقار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
از درد زهـر سوخـته جان مطهـرش محـروم شد جهـان ز جـمال منورش آثار تـشـنـگی به لبـانـش رسیده است میلرزد از شرارۀ این درد، پیکرش دارد برای هر نـفـسـش درد میکـشد تنها خداست با خبر از قلب مضطرش مهـدی مگر بیاید و این درد کـم شود ماندهست تا به شوقِ تمـاشای دلبرش دارد یـتـیـم مـیشـود آقـای کـائـنــات در حال رفتن است؛خدا؛ سایۀ سرش آقـا یـتـیـم میشـود امـا قـرار نـیـست سیـلی زند کسی به رخِ مـاهمـنظرش ایـنجـا پـسـر نـدیـده تـن بـیسـر پـدر ایـنجا پـسـر نـدیـده اسـیـری مـادرش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت سکینه سلاماللهعلیها
ای چـشم حسین بر جـمالت وی مظهـر فاطمـه، جلالت تعـظـیم کـمـال بــر کـمـالت تحسین رسول بر خـصالت بر قـلـب پـدر سکـینهای تو در بـیـت ولا امـیـنـهای تـو تـو سـوره نـور اهـلبـیـتـی تو شادی و شـور اهلبـیتی در سـیـنـه سـرور اهلبیتی تو نـخـلـه طـور اهـلبـیـتی تـو دخـتــر مــاه و آفـتـابـی آئــیــنــه زیـنـب و ربــابـی گل بر تو، گلاب بر تو نازد عـطـشانـی آب بـر تـو نازد آیــات حـجـاب بر تـو نـازد تـنهـا نـه ربـاب بر تو نازد حقـا کـه تو فـخـر عـالمینی مـمـدوحـه زینب و حـسینی ای چـشم حـسین را نظاره! بـر فـاطـمـه، زینب دوبـاره فــریـاد گــلـوی پـاره پــاره وصف تو فـراتر از شماره تا حـشـر، سـکـیـنـه ولایت آرامـــش ســیــنــه ولایــت تـو وجـه خـدای را گـواهی در قـلب پـدر، شــرار آهـی بـیـن اســرا چــراغ راهــی پـیـغــام رسـان قـتـلـگـاهـی پیـغـامت از آن رگ بـریـده تـا حـشـر قـیـامـت آفــریـده در فُـلک ولا، سکینـهای تو راضـیـهای و امـیـنـهای تو یک کرب و بلا مدینهای تو چون فاطمه بیقرینـهای تو تـو آیــه حُــســن ابـتــلایـی قــرآنِ شـهـیـدِ کــربــلایــی در مقتل خون چو پا نهادی لب بـر گـلـوی پـدر نهـادی روی تـن پـاکـش اوفــتـادی اینگـونه بـه مـا پـیـام دادی ما عترت عصمت و حجابیم در مـلـک عـفـاف آفـتـابـیـم در بحر عفاف، گوهری تو بر فُـلک کمـال، لنگـری تو هنگام خطابـه، حـیـدری تو زیرا به حسین، دخـتری تو تو سیـنهْ سپـر به هر بلایی تـو یـاسِ کـبـودِ کـربــلایـی ای در نفـست صدای زینب در هر سـخـنت ندای زینب همسنگر و پا به پـای زینب مـرآت خـدا نـمــای زیـنـب «میثم» به ثنای تو چه خواند هـر چنـد ز لب گهـر فشاند
: امتیاز
|
























