کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها ( مصائب کوچه )

شاعر : سید هاشم وفایی     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن     قالب شعر : غزل    

آن بـانـوئی که ذکـر لـبـش یاجـلـیل بود            دیـدنـد سـجـده‌های نـمـازش طـویل بود

صدهـا فـرشـتـه محـو تمـاشای او شدند            از بس‌که جلـوه‌های نمـازش جمیل بود


همتا نداشت در شرف و عصمت و عفاف            قـدر و مـقـام و منـزلـتـش بی‌بـدیـل بود

خود کـوثـر و دو چشمۀ زمزم‌فـشان او            روشـن‌تـر از زلال دل سـلـسـبـیـل بـود

تا نـشـکـنـد بـلـور دل او ز سـنـگ غـم            بعد از پـدر انـیـس دلـش جـبـرئـیل بود

فـریاد خـطـبه‌خـوانی آن مظهر عـفـاف            مُهر سکـوت بر لب هر قـال‌وقـیـل بود

عـمرش پُر افـتخـارتر از عمر نوح شد            گـرچه بـسان سـورۀ کـوثـر قـلـیـل بـود

در راهِ حفظ کعـبۀ دل، جان سپـر نمود            وقـتی نـفـاق در دل اصـحـاب فـیل بود

نـمـرودیـان بـه آتـش بــیـداد سـوخـتـنـد            آن خـانه را که کـعـبۀ صدها خـلیل بود

یک غنچه در تهاجم گلچین به باغ وحی            در حفـظ جـان بانـوی گل‌ها دخـیل بود

در روز رستخیز، پُر از حسرت و غم است            چـشـمی که بهر گـریۀ بر او بخـیل بود

مدح کسی سرود «وفایی» که حق گواست            دشمن به پیش عزّت و قدرش، ذلیل بود

: امتیاز

زبانحال حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها با پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : یوسف رحیمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فعولن فعولن فعولن فعول قالب شعر : غزل

چه‌ها کرده این شهر با ما پس از تو            همه خـوب بـودند اما پس از تو...

نـــدارد خــریـــدار آهِ غــریــبـــان            شـده کـار مـردم تـمـاشـا پس از تو


وصـیّ تـو را دسـت بـسـتـند آخــر            دگـرگـون شده رسم دنیا پس از تو

فــدایــش شــدم بـا تــمــام وجــودم            ولی باز تنهاست "مولا" پس از تو

کسی غـیر شـیـون، کسی غیر ناله            نیـامـد به دیـدار زهـرا پـس از تـو

ببر دخترت را از این شهر غربت            که خـیری ندیـدم ز دنیـا پس از تو

دگر پـای آتـش به ایـنجـا شـده بـاز            دلم غرقِ خون شد، مبادا پس از من...

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : احسان محسنی‌ فرد نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

تویی که وصف کـمـالـت جـمیع آیاتند            شـهــود مــنـزلـتـت جـمـلـۀ روایـاتـنـد

پیـمـبـران اولـوالـعـزم با تـمـام وجـود            به حُـبِّ آلِ شـما غـرق در مبـاهـاتـنـد


فــرشـتــگــان حــریــم مــقــدس بــالا            به نام توست که هـمواره در مناجـاتند

تو کیستی که غلامان و خادمان تو هم            شـبـیه فـضـّۀ تو صـاحـب کـرامـاتـنـد

به زیر سخت‌ترین ضربه "یا علی" گفتی            ز عشق حـیـدری‌ات اهل آسمان ماتند

قبیله‌ای که به سمت کبودی تو نشست            به زخـم‌هـای وجـود تو مثـل مِـرآتـنـد

از آن شبی که خسوف رخ تو کامل شد            مـلائـکـه هـمـگـی در نـمــاز آیــاتـنـد

فقط نه این که دل ما به یـاد تو سـوزد            بـه غـم‌نـشـسـتـۀ رویت تـمـام ذرّاتـنـد

به یاد پهلوی بشکسته‌ات دل دو جهان            حـریم سوخـته چون قـلب‌های ساداتند

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما به دلیل مغایرت با مضامین زیارت جامعۀ کبیره « وَ وَرَثَةِ الْأَنْبِياءِ، وَ سُلالَةَ النَّبِيِّينَ، وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ » و عدم رعایت شأن انبیا؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و پیروی از فرامین و آموزه‌های ائمّه، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

پیـمـبـران اولـوالـعـزم با تـمـام وجـود            به نوکـری درت غـرق در مبـاهـاتـند

ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

ستم‌گران همه از خشم، شعله‌ور بودند            به خـون چـلچـله از تیغ تـشنه‌تر بودند

هـمان گـروه که با دعـوی مسـلـمـانی            اسیر پنجۀ تـزویر و زور و زر بودند


همان گروه که از فیض صحبت معصوم            به زعم خود، همه اصحاب معتبر بودند

اگـر نــبــود طــلــوع سـتــارۀ اســلام            هنوز در طـلـب کـفـر، ره‌سـپـر بودند

اگـر نـبــود فــروغ هــدایـت نــبــوی،            هـنوز دشمن خـون‌ریـز یکـدگر بودند

بهار وحی که چشم از جهان فرو می‌بست            معاشران گل، از غصه خون‌جگر بودند

هـنوز روی زمین بود چـلچـراغ امـید            که این گـروه در انـدیـشـۀ دگـر بودند

در سـقـیـفه گـشودند و چشم دل بستـند            تـمـام مـدعـیـانـی که فـتـنـه‌گـر بـودنـد

چه زود خاطره‌های غدیر رفت از یاد            چه زود در پی ایجاد شور و شر بودند

برای بـسـتـن دسـت بـرادر خـورشید،            ســپــیــده‌دم دَم دروازۀ سـحــر بـودنـد

خـدا گـواست که در کـوچۀ بـنی‌هـاشم            ز قدر و حرمت آن خانه، باخبر بودند

ولی دریغ که آن دسـت‌های نـامـحرم،            برای چـیـدن گـل، هـمـدم تـبـر بـودنـد

بَدا به حال کسانی که روز غارت باغ            سکـوت کـرده و تنهـا نظاره‌گـر بودند

کسی نگفت که نوغنچه‌های یاس کبود            درخـتِ طـیـبـۀ وحـی را ثـمـر بـودنـد

کسی نگـفـت که این آیـه‌های نورانی،            برای شوکـت اسـلام، بال و پَـر بودند

شکـسـت شـاخۀ طـوبی در آستانۀ در،            و خـلـق، شـاهـد الـماس‌های تـر بودند

به جز حمایت از باغبان چه می‌کردند؟            سه‌چار غنچه و یک گل، که پشت در بودند

: امتیاز

ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام

شاعر : رضا خورشیدی‌فرد نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : قصیده

بعد از این‌که دفن شد آن شب پیمبر در سکوت            سُست شد ایمان مردم، مُرد باور در سکوت

شد غدیر خم شبیه رازهای سر به مُهر            محو شد از خاطرات، آن حج آخر در سکوت


کـینه‌ها سر باز کرد و فـتنه‌ها آغاز شد            آتش آن کینه‌ها شد شعله‌ورتر در سکوت

شهر، تنها در هجوم فتنه چشم خیره داشت            لال بود و گنگ بود و بُهت‌آور در سکوت

فـتـنـۀ نَــمـرود شـد آتـش‌بـیـار مـعـرکـه            هیزم آوردند مردم بار دیگر در سکوت

سوخت میراث پیـمبر در میان شعـله‌ها            بسته شد دستان حق؛ دستان حیدر در سکوت

در میان بی‌تفـاوت‌های بی‌اصل و نسب            سوخت آیه آیه آیه قلب کوثر در سکوت

دختر آئـینه را در کـوچه‌ها سـیلی زدند            شد شنیده آن صدای تلخ، بهتر در سکوت

روزِ روشن در میان کوچه افتاد از نفس            در میان هَجمه‌های شعله‌پرور در سکوت

بین طوفان‌های بی‌غیرت، میانِ گرد و خاک            پُر بها شد چادر زهرای اطهر در سکوت

در هجوم بی‌صدایی، یک نفر فریاد شد            فاطمه در بین آن خوف و خطر فریاد شد

از نفس افتاده بود، اما نفـس‌ها را بُـرید            چون رسول‌الله آمد، چون پدر فریاد شد

ذوالفقاری از کلام آورد و در آن معرکه            پیش رفت و پیش رفت و بیشتر فریاد شد

از محمد، از پدر تا گفت قدری گریه کرد            گریه کرد و باز با چشمان تَر فریاد شد

از کـتاب‌الله ناطق گـفت؛ از مولا عـلی            رو به منبر کرد و با خون جگر فریاد شد

بر سر این بی‌تفاوت مردمِ از حق گریز            در میان صحن مسجد با تشر فریاد شد

آه امـا هر چه او فـریـاد شد، فـریـاد شد            دید تنها عده‌ای را مات و مضطر در سکوت

بعد از آن زهرای اطهر ذرّه ذرّه آب شد            شد شبیه یک خیالِ گریه‌آور در سکوت

در غـریـبـی گـوشـۀ آن خـانۀ مـاتـم‌زده            ماند تا جان داد روزی بین بستر در سکوت

غسل داد او را امیرالمؤمنین با اشک چشم            زیر نور ماه، با چندین کبوتر در سکوت

روی برگ لاله‌ها با خون دل باید نوشت            نیمه‌شب تشییع شد آن یاسِ پرپر در سکوت

از امیرالمؤمنین آن شب امانت را گرفت            در میان قـبر، دستانِ پیـمبر در سکوت

نـاکجـا آبـاد شد دنـیـای بعـد از فـاطـمـه            بی‌نهایت شد غم ساقی کوثر در سکوت

می‌رسد پایان این جریان به روز رستخیز            می‌رسد وقتی سواره بین محشر در سکوت

: امتیاز

ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام

شاعر : حسین اسرافیلی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

کاش در باران سنگ فتنه بر دیوار و در‎           سینۀ آئـینه را می‌شد سـپر، دیوار و در

زخم بود و شعله‌ای، بال هما آتش گرفت           زآشـیان سوخـته دارد خـبر دیوار و در


خانۀ وحی پیـمـبر در بلا پـیچـید و شد،           باغ پرپر، سرو زخمی، نوحه‌گر دیوار و در

دختر پیغـمبر و تدفـین پنهانی به شب؟!           وای بر امّت، کند لب وا اگر دیوار و در

حیرتی دارم من از صبری که بر حیدر گذشت           ذوالفقار آرام بود و شعله‌ور، دیوار و در

استخوانی در گلو، خاری به چشم، آتش به جان           ناله‌ها در چاه گاهی، گاه بر دیوار و در

گـریۀ پـنهـان حـیدر از نـفـاقی آشـکـار           شاهد سوز علی شب تا سحر، دیوار و در

از فدک تا کربلا، یک خطّ طغیان بیش نیست           سوخت آنجا خیمه، اینجا در شرر، دیوار و در

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : رضا یزدانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

دری را که مَلَک با احتیاط - آهسته - وا می‌کرد            که حتی کوبه‌اش هم حق تعالی را صدا می‌کرد

که حتی طرز دق البابش آداب و رسومی داشت            چه آسان آسمان را از زمین، آن در جدا می‌کرد


همین که بسته می‌شد‌، باز می‌شد بغض دلتنگان            همین که باز وا می‌شد، گره بسیار وا می‌کرد

کسی آن سوی در می‌زیست که عالم به قربانش!            که عطر نان خود را نیز تقدیم خدا می‌کرد

زنی بود آنچنان که قاصرم از مدح و توصیفش            که وصفش را کسی هم‌چون علیِ مرتضا می‌کرد

همین که باخبر می‌شد فقیری پشتِ در مانده            سراسیمه نماز مستحبش را رها می‌کرد

کمک می‌کرد هر خلق خدا را بی‌گمان، حتی            اگر آتش درِ آن خانه عرض التجا می‌کرد

به دست و پاش می‌افتاد اگرکه تازیانه‌ هم            زنِ این خانه بی‌شک حق رحمت را ادا می‌کرد

چه آسان خاک کوچه، چادرش را - آه - می‌بوسید            کسی که خاک را با یک نظر چون کیمیا می‌کرد

یتیم آمد، فقیر آمد، اسیر آمد، محبت دید            زن این خانه حتی دشمنش را اعتنا می‌کرد

: امتیاز

ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام

شاعر : محمدحسین مهدی پناه نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

آشـوب فـتـنه در مـدیـنه قـائـله انداخت            دیـوار بیت وحی را از شاکـله انداخت

آتـش زبـانـه می‌کـشـید از خـانـۀ مـولا            این شعله‌ها در آسمان‌ها ولوله انداخت


دنیا به عاشق‌ها همیشه سخت می‌گیرد            مابین زهرا و عـلی هم فاصله انداخت

جای غـلاف تیغ بر بازوی مـادر ماند            یک دست او را از قنوت نافله انداخت

آن دست که با ریسمان دست علی را بست            در کوفه دور دست زینب سلسله انداخت

ثـانی ملعـون در مـدیـنه ظـلـم کرد اما            در کـربلا تیر جـفا را حـرمله انداخت

: امتیاز

ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام

شاعر : محسن حنیفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

بر در کـشیده شعـلـه‌های اخـتلافـش را            هـیزم به هـیزم جـمع کرده ائتلافـش را

مردی سکوت خـلوت قـدیسه‌ها را بُرد            با مشت می‌کوبد به در، حرف خلافش را


حتی در و دیـوار با فـریـاد می‌گـریـنـد            مرثـیه‌خـوان وقتی بخواند اعترافش را

این خانۀ زهراست، اینجا مهبط وحی است            عرشی که کعبه فرض می‌داند طوافش را

خاکی شده آن چادری که شب به شب مریم            پیش ملائک شرح می‌داده عـفـافـش را

عرش خدا در روضه می‌لرزد که نامردی            محکم به دست فاطمه می‌زد غلافش را

دستی شکسته که کریمان نقل می‌کردند            بـخــشـیـدن پـیــراهـن شـام زفـافـش را

اشک علی باخون دل آمیخت در کوچه            کوثر گرفت از گونه‌اش اشک مضافش را

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن ناصحی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

بی اذن زهرا و علی، «در» هم نمی‌زد            این خـانه را جـبـریل با پَـر هم نمی‌زد

محض تبرک پُشتِ «در» می‌رفت، حتی            پَر سمت «در» می‌بُرد، آخر هم نمی‌زد


این خانه حُرمت داشت، در این کوچه حتی            «در» را به آرامی، پیـمـبر هم نمی‌زد

«در» با لگد وا شد ولی این ضربه را باد            حـتی به پـهـلـوی صنـوبـر هم نـمی‌زد

این «در» فقط با دست زهرا باز می‌شد            ای‌کاش «در»، این اصل را بر هم نمی‌زد

: امتیاز

ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

باغ را آتش زدند و باغـبان را می‌برند            شد زمین گریان چو می‌دید آسمان را می‌برند

یک طرف گل‌های باغ از غم گریبان می‌درند            یک طرف با دست بسته، باغبان را می‌برند


پیش چشم لالـه‌های بـاغ گل‌چـینان چرا            همره خود جلـوۀ باغ جـنان را می‌برند

پـشت در افـتاده بـانـوی بهـشت احمدی            دوزخی‌طبعان امیرِ مؤمنان را می‌برند

جان عالم برلب آمد باعث خلقت چو دید            عده‌ای با ریسمان جان جهان را می‌برند

آی جـبریل امین! یکدم فرود آی و ببین            رازدار و مَحـرم راز نهـان را می‌برند

دست عترت دامن پاک ولایت را گرفت            دید چون سرمایۀ امن و امان را می‌برند

تا که زهرا حافظ این بوستان سرمدی‌ست            کی «وفایی» طائر عرش‌آشیان را می‌برند!

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : مسمط

آتش افـتاده به جان همه؛ اما چه شده؟            همه جمـعـند دَرِ خانۀ مـولا؛ چه شده؟

آسمان ناله زد و گفت: درآن‌جا چه شده؟            فاطمه پشتِ در افتاده؛ خدایا چه شده؟


دودی از آتش آن دَر به سماوات رسید            گل یـاسِ نـبوی را چه جراحات رسید

به فـلک ناله‌ای از مـادر سادات رسید            که خبر داشت که در عالَم بالا چه شده؟

آسمان دید که بر عـرش، طـنین افتاده            شعـله بر بال و پَرِ روح الامـین افتاده

غـنچـه پرپر شده و گل به زمین افتاده            وای فضه! تو بگو پهلوی زهرا چه شده؟

در هیاهو که همه فـتـنه‌گران هم‌دسـتند            نـاگهـان آتـش و بیـداد بـهـم پـیـوسـتـند

عده‌ای دست علی را به طنـابی بستـند            بی حیا مردم بی‌شرم! شمارا چه شده؟

گرچه مأمور به صبر است تواناست علی            در برِ کوهِ مصیبات، شکـیـباست علی

خیز ای فاطمه از جای که تنهاست علی            خیز از جا و ببین حرمت مولا چه شده؟

نظر گل به سوی خرمنی از خار افتاد            مـثـل آتش به دل اهـل سـتـمـکار افـتاد

بازوی فـاطمه با ضربتی از کار افتاد            یـارِ تنهای عـلی در بَرِ اعـدا چه شده؟

به خـداونـد، گُـلِ لـم یـزلـی زهـرا بود            در شب غربت و غم، نورِ جلی زهرا بود

تا که جان داشت به تن، یارِ علی زهرا بود            ای «وفایی» چه بگویم گل طاها چه شده؟!

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : عباس احمدی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

سرنـوشت آن گـل پرپر نمی‌دانم چه شد            شرح این خون‌گریه را آخر نمی‌دانم چه شد

احترامش را پدر خیلی سفارش کرده بود            آن سفـارش‌های پیغـمبر نمی‌دانم چه شد


روزگاری مرغ عشقی این حوالی خانه داشت            آشیانش سوخت، بال و پر نمی‌دانم چه شد

چند نـامـرد آمـدند و هـیـزمـی آمـاده شد            «در» که کلاً سوخت، میخ در نمی‌دانم چه شد

بعد از آن سیلی که چون طوفان به رخسارش وزید            حالت گـلـبرگ نیـلـوفـر نمی‌دانم چه شد

شد فدک سیراب از سرچشمۀ پهلوی او            لالـه‌های رسته بر بستر نمی‌دانم چه شد

دست‌های رهبرش زخمی شد از ردّ طناب            ریسمان بر گردن حیدر نمی‌دانم چه شد

هیچ کس قبر شریفش را نمی‌داند کجاست            آخرِ این قـصه را دیگر نمی‌دانم چه شد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ فراموش نکنیم که دفاع حضرت زهرا سلام الله علیها از امام زمانش بود نه از شوهرش و اگر بر فرض محال هر کسی به غیر از امیرالمؤمنین هم جانشین برحق پیامبر بود حضرت زهرا سلام الله علیها از او دفاع میکرد.

دست‌های شوهرش زخمی شد از ردّ طناب            ریسمان بر گردن حیدر نمی‌دانم چه شد

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : رضا خورشیدی‌فرد نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

شـاید او یـوسف ذریـۀ طـاهـا می‌شد            روشـنی‌بـخـشِ دل و دیدۀ بابا می‌شد

شاید او در دل گهواره زبان وا می‌کرد            همدم فاطمه ـ فِی المَهدِ صَبِيّا ـ می‌شد


شاید او بین مناجات و نماز شب خویش            جلوۀ روشنی از حضرت موسی می‌شد

شاید او از همۀ اهل جهان دل می‌بُرد            مثل پیغمبرمان خوش قد و بالا می‌شد

شاید او در سَکَنات و وَجَنات و حَسَنات            اَشبهُ النّاس به صدیـقۀ کـبـری می‌شد

شاید او مثل ابـاالفـضل مـیان صفـین            ذوالـفـقـار عـلـیِ عـالیِ اعـلی می‌شد

شاید او مشک به دوش از وسط نخلستان            از حرم با رجزی راهی دریا می‌شد

شاید... امّا چه بگویم که چه شد در آتش            کاش او پاسـخ این شاید و امّا می‌شد

: امتیاز

ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و شهادت حضرت محسن علیهم السلام

شاعر : عطیه‌سادات حجتی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

آهای باد سحر! باغ سیب شعله‌ور است            برس به داد دل مادری که پشت در است

چهـل نفـر، همه نامـردهای جـنگ‌آور            به صف، مقابلِ حوریه‌ای که یک نفر است


چه غنچه‌ای‌ست که پرپر شده‌ست کنج حیاط            در آشـیانۀ بـلـبـل چقدر بال و پر است

نـگـفـتـم از پـسر سـوم عـلـی سـخـنـی            که سِرّ مُستَـتر اهل‌بیت، این پسر است

پسر چه عرض کـنم پـیر عـالـم امکان            پسر نیـامده از راه، حـیـدر دگـر است

پـسر نـیـامده از راه، معـنی والـشـمس            پسر نیامده از راه، عـین والقـمر است

پـسر نیـامـده از راه، آه خـواهـد رفـت            پسر نیـامده از راه، راهی خطـر است

گـرفـت صورت خود را مـقـابـل آتـش            پسر به خاطر مـادر، نیامده سپر است

غـم تـمـام پـسـرهـای او، بـزرگ ولـی            غـم نـیـامـده فـرزند او بزرگ‌تـر است

قـرار نیـست بـگـیـرد قـرار بعـد از او            دل شکستۀ مردی که از قضا پدر است

: امتیاز

زبانحال فرزندان حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها در مصائب حمله به خانه

شاعر : قاسم صرافان نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

خواستم یاری کنم اما در آن غوغا نشد            خواستم من هم بگیرم دست بابا را نشد

مادرم آن را گرفت و تازیانه پشت هم،            هی فرود آمد، ولی دستان مادر وا نشد


دست مادر آخرش واشد، نمی‌گویم چطور            اینقدر گویم که زهرا دیگر آن زهرا نشد

حال و روزش فکر می‌کردم که بهتر می‌شود            هرچه ماندم منتظر، فردا و فرداها؛ نشد

هرچه گشتم کوچه را، فردا و فرداها؛ نبود            هر چه گـشتم گوشواره آخرش پیدا نشد

آخرش خم شد به درگاه عـلی، ماه علی            آری، آن قامت به جز در پای یکتا، تا نشد

چشم امید یتـیمان! چشم را وا کن ببـین            نـالـه هم سهـم یـتـیـمان تو از دنـیـا نشد

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : حسن بیاتانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ابری‌ست کوچه کوچه، دل من؛ خدا کند            نم‌نـم، غـزل ببارد و طـوفان به پا کند

حسّی غریب در قلَمَم بغض کرده است            چیزی نمانـده پـشت غزل را دوتا کند


مضمـون داغ و واژه و مقـتل بیاورید            شاید که بغض شعـر مرا گریه وا کند

بــا واژه‌هــای از رمـق افــتــاده آمـدم            می‌خواست این غزل به شما اقـتدا کند

حالا اجازه هست شما را از این به بعد            این شعر سینه سوخته، مادر صدا کند؟

مادر! دوباره کودک بی‌تـاب قـصه‌ات            تا ایـنکه لای لای تو با او چـه‌ها کـند

یـادش به‌خـیـر مـادرم از کـودکی مرا            می‌بـرد تکـیه تکـیه که نـذر شـما کـند

یــادم نـمـی‌رود که مـرا فــاطـمـیـه‌هـا            مـی‌بـرد بـا حــسـیـن شـمـا آشـنـا کـنـد

در کوچه‌های سینه‌زنی نوحه‌خوان شدم            تـا داغ سـیــنـۀ تـو مـرا مـبـتــلا کــنـد

مـادر! دوبـاره زخـم شما را سـروده‌ام            باید غزل دوباره به عـهـدش وفـا کند:

یک شهر، خشم و کینه، در آن کوچه؛ مانده بود            دست تو را چگـونه ز مـولا جـدا کـند

باور نمی‌کـنم که رمق داشت دست تو            مجبور شد که دست عـلی را رها کند

تو روی خاک بودی و درگیر خار بود            چشمی که خاک را به نظر کـیمیا کند

نفـرین نکن، اجـازه بده اشک دیـده‌ات            این خـاک معصیت‌زده را کـربـلا کند

زخـمی که تو نشان عـلی هم نـداده‌ای            چیزی نمانده سر به روی نیزه وا کند

باید شـبـانه داغ عـلی را به خاک برد            نـگـذار روز، راز تـو را بـرمـلا کـند

گفتند فاطمیه کدام است؟ کوچه چیست؟            افـسانه باشد این همه؛ گـفـتم خـدا کـند

با بغض، مردی آمد از این کوچه‌ها گذشت            می‌رفـت تا برای ظـهـورش دعـا کـند

از کوچه‌ها گذشت؛ و باران شروع شد            پایان شعر بود که طـوفـان شروع شد

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمدحسین ملکیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

برای خـواندن اول یاد می‌گیرند الفبا را            الفـبا یـافـتـم در متن قـرآن نام زهـرا را

خدا از خلق عالم بیت زهرا بود مقصودش            بنا کرد از اضافات گِلش، دنیا و عقبی را


ستون خانه را تا عرش بالا بُرد و نادان‌ها            بنـا کـردند پـای آن بنـا، دیـوار حاشا را

چه می‌فهمد کسی این در برای شخص پیغمبر            تداعی می‌کـند دروازۀ عـرش مـعـلا را

اگر توحیدشان را با حضور قلب می‌خواندند            نمی‌انداختند امروز پشت گوش «اسری» را

اگر یکبار می‌خواندند کوثر را چه می‌دیدند؟            مـقـام حـضـرت زهـرا سـلام‌الله‌علیها را

چه می‌بینم خدا! وا شد به جایی پای بعضی‌ها            که بی‌رخصت محمد هم به آن نگذاشته پا را

دری را با لگد وا می‌کنند اکنون که میکائیل            از آن در می‌برد هر روز و هر شب رزق دنیا را

اگر در بشکند شاید بفهمند اهل این کوچه            که در یک تُنگ جا داده‌ست پیغمبر دو دریا را

اگر بیرون بیاید از غلاف صبرِ حیدر، تیغ            حریفی نیست بین جمعیت این مرد تنها را

ولی مولا شدن تنها به تیغ و زورِ بازو نیست            خدا این بار می‌خواهد بسنجد صبر مولا را

نگردید ای جماعت! قبر زهرا را نمی‌یابید!            علی در قلب مؤمن جای داده دُرّ یکتا را

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل عدم رعایت قافیه که رکن اصلی شعر است تغییر داده و یا حذف شد؛ فراموش نکنیم که حروف روی در قافیه باید از حروف اصلی باشد و ادات جمع و یا ضمایر جزء حروف اصلی نیستند و قافیه محسوب نمی شوند لذا کلمات« کهکشان؛ پر؛ غم » که با نشانه جمع « ها » آمده است با کلمات دیگر شعر همچون « مولا؛ تنها؛ دریا؛ دنیا؛ اسری؛ حاشا؛ معلا؛ زهرا و ... » هم قافیه قافیه نیستند!!! جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت آرایه های شعر؛ ردیف و قافیه در همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک نمائید

خدا از خلق عالم بیت زهرا بود مقصودش            بنا کرد از اضافات همان گِل، کهکشان‌ها را

دری را با لگد وا می‌کنند اکنون که عزرائیل            بر آن با نیت قربت کشیده بال و پرها را

نگردید ای جماعت! قبر زهرا را نمی‌یابید!            علی تنها درون سینه جا می‌داد غم‌ها را

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

ثُبات شیعه ز فیض دعای فاطمه است            گل مُحب علی، خاکِ پای فاطمه است

خـدا مـرا ز در خــانـه‌اش جـدا نـکـنـد            پناه سائل و مسکین سرای فاطمه است


حدیث چهـره نهـان کـردنش ز نـابـیـنا            حکایتی ز عـفاف و حیای فاطمه است

هرآن کسی که بُود فاطمی، به رستاخیز            به زیـر سـایـۀ امن لـوای فاطـمه است

مـیـان آن در و دیــوار و آتـش بــیـداد            نوای «فضه خُذینی»، صلای فاطمه است

به پـاس حـفـظ امـامش به کوچه‌ها آمد            وگرنه معبر و کوچه چه جای فاطمه است

اگرکه جان خودش را فدای حیدر کرد            مدیـنه شاهـد این ماجـرای فاطمه است

قسم به جان حسینش، که کربلای حسین            حقـیقـتی ز غم و کـربلای فاطمه است

قـسم به حرمت بازو و پهلویِ مجروح            ظهور حضرت مهدی دوای فاطمه است

همیشه دست نیازم اگر به دامن اوست            نوشـته‌اند «وفایی» گـدای فاطمه است

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : سید حمیدرضا برقعی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

نگاه مادری حتی به هیزم می‌کند زهرا            و آتش را پُر از گل‌های گندم می‌کند زهرا

مراقب بود در آتش نسوزد چادرش، شاید            که زینب را در این چادر تجسم می‌کند زهرا


به گوش‌ات خورده آیا آب آتش را بسوزاند؟!            میان موجی از آتش تلاطم می‌کند زهرا

دلیل زندگی را در تماشای عـلی می‌دید            علی را در شلوغی ناگهان گم می‌کند زهرا

علی را با چه حالی از میان کوچه‌ها بردند            که با خاک عبای او تیـمم می‌کند زهرا

صدای پای رفتن از در و دیـوار می‌آید            علی تابوت می‌سازد، تبسّم می‌کند زهرا

نمی‌گنجد درون خاک، اقیانوس بی‌پایان            مزارش را نهان در قلب مردم می‌کند زهرا

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمدحسین رحیمیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن قالب شعر : غزل

این عرش و فرش باشد، یک‌سر برای زهرا            قـرآن برای زهـرا، کـوثـر برای زهرا

بیچـاره بچـه‌هایِ، آن خـانه که نـبـاشـند            مرد و زنش کنیز و، نوکر برای زهرا


دارد چه قدر دیدن، کـوری چشم دشمن            سنگِ تمـامِ خـالق، محـشر برای زهـرا

مـا آمـدیـم دنـیـا، دور سـرش بـگـردیـم            ما را بزرگ کـرده، مـادر برای زهـرا

از فـاطـمـیـه‌ها ما، شـرمـنـده‌ایم خـیـلی            ای‌وای جـان نـدادیم، آخـر برای زهـرا

دین را خـلیـفۀ دین، می‌بُـرد دست بسته            چـشم یهـودیِ شهر، شد تَر برای زهرا

جای رسول خالی، آتش، غلاف، سیلی            اجری نبود از این، بهتر برای زهرا؟!

: امتیاز