-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( بستر شهادت)
هـزار بار شکـسـتـند رکـن مـولا را یکی نگـفـت چرا میزنـید زهـرا را همین که فاطمهاش بر روی زمین افتاد سیـاه دیـد عـلـی روی آسـمـانهـا را کسی که شیعه بود مادرش بود زهرا خدا گـواست که کُـشـتـند مادر ما را فراق فاطـمه بر کشتن علی بس بود روا نـبــود بـبـنـدنـد دسـت مــولا را هزار مرتبه نفرین بر آن ستمگـسـتر که کُـشت حـامی تـنـهـا امـام تنها را برای مـادر سـادات گـریـه مـنع شده که بهر گریه گرفتهاست راه صحرا را عـلی چگونه بـبـیـند بر آن رخ نیـلی شرار تابش خورشید و سوز گرما را کنار سایۀ نخـلی در آفـتاب گـریست شب از عناد بریـدنـد نخـل خـرما را رواست عالمیان جان دهند از این غصه که جای پنجۀ دیو است روی حورا را قـسم به سورۀ یـاسین و هـلاتی میثم که پیش چشم علی میزدند طاهـا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
با تو برای من غـم عـالم نمـاندنیست با من بمان که با من و تو غم نماندنیست این غـم کجا بـرم که برایم مـیان شهر یک یار مانده است که آن هم نماندنیست گـفـتـم طـبـیب آمـد و تا دیـد وضعِ در برگشت و رفت و گفت مریضم نماندنیست پهلو و سینه، صورت و بازو، عزیز من، با این همه جراحت مبهـم نماندنیست مرهم گـذاشت زینب و دادت بـلـند شد با گریه گفت این تن درهم نماندنیست مثل خـیال گـشـتهای و گـفت بـسـترت بیهوده است افـاقۀ مرهـم؛ نماندنیست تا فرصت است بوسه بگیر از حسین که، بر روی نـیزه مـاه محـرم نماندنیست بوسه بگـیر از بـدنـش که هـمین بـدن زیر هـزار ضربۀ محکـم نماندنیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با بلال حبشی و اذان گویی او
بخوان بلال! که یاس کبود دلتنگ است اذان بگو! که اذان تو آسمانرنگ است اذان بگو! که پس از رحلت رسول خدا مصاحـب دل من نـالـۀ شبـاهنگ است اذان بگـو! به صدای بـلـند و جار بزن که پشت پردۀ ایمان فریب و نیرنگ است اذان بـگـو! که بـدانـنـد بـعـد پـیـغـمـبـر نصیب آیـنـههـای خـدانـما سـنگ است بـگـو کـه «اَشـهـَدُ اَنَّ عـلـی وَلـیُّ الله» بگو که لحن مناجات من غماهنگ است تو از سیـاهدلیهای خلـق شکـوه مکـن «به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است» مرا ز گریه چرا منع میکـنند؟ بـپرس که این چه رسم مسلمانی؟ این چه فرهنگ است؟ بگو که فاطمه این یک دو روزه مهمان است سفر به خیر بگویند، وقت ما تنگ است نماز شام غریبان شد و غروب و شفق بخوان بلال! که ماه مدینه دلتنگ است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
رزق عالم را به سر انگشت خود تقسیم کن نور جنّت را به برق خندهات تنظیم کن ای که دنیا مستمند گوشۀ چشمان توست با نـگـاه روشـنت آیـنـده را تـسـلـیـم کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
طلیعه فاطمیه و عزاداری شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دوباره در دلم آشـوب عـالم آمده است قـیـامت آمـده یا که مُـحـرّم آمـده است عزای کـیست که حتی خود مُحـرّم هم به سر زنان و پریشان و درهم آمده است عـــزای اشــرف اولاد آدم اسـت آری عـزای بـنـت نـبـیِّ مـکـرم آمـده اسـت تــمـام خـلـق دچــار مُـحــرّمــنـد ولـی برای فـاطمه دلهای مَحـرم آمده است دوبـاره فـاطـمـیـه آمـد و یـقـیـن داریم در این حسینیه صاحب عزا هم آمده است وضوی گریه بگیر و بیا که در روضه عزیز فـاطـمه با قـامت خـم آمده است رواست مُردن از این غم که پشت درب بهشت برای سـوخـتن گـل، جـهـنم آمده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام در شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مأمـور به صبـرم از خـداوند فـهـمید و به خانه آتش افکـند مـا بـیـن حــیــاط خـانــۀ مـن زهـرای مـرا زدند و رفـتـنـد یک عمر در این محله باشی آقـا و بـزرگ و آبـرومـنـد... بـالا نــبـری دگـر ســرت را در بر سر هـمـسرت بکـوبند افـتـاد به روی خـاک و افـتاد از صورت بچـههـاش لبـخـند یـکدنـده شــدهسـت دنــدۀ او خُـرد است اگر نخورده پیوند دیروز به مرگ خود دعا کرد حتی ز حسین خویش دل کند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( بستر شهادت)
دیگر رمـق به بال کـبـوتر نمـانده است کنج قفـس براش به جز پَر نمانده است صارَت کَالخیال! همین است معنیاش: جز نقطه از سه آیۀ کـوثـر نمانده است پــروانــهوار دور عـلـی گـشـت آنـقـدَر جز شمعِ آب رفته به بستر نمانده است افـسـوس! جـز نـشـانـۀ پـیـری زودرس از دخـتـر جـوان پـیـمـبـر نـمـانده است با گریه کرد زینب خود را صدا و گفت: چیزی به پَر کـشیدن مـادر نمانده است داغ مــدیــنــه زود غـم کــربــلا شـود! چیزی به روضۀ رگ و خنجر نمانده است گودال بود و خواهر غمدیدهای که گفت: مظلوم من! چرا به تنت سر نمانده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( بستر شهادت)
ماهی که یک ستاره به هفت آسمان نداشت جز هالهای کبود از او کس نشان نداشت گفـتن هـمان و عـالمی آتش زدن همان خورشید بود و جز دل خود همزبان نداشت تا در شنید قصّهاش، آتش گرفت و سوخت در، چوب بود و طاقت آتشفشان نداشت از گل لـطـیفتر هـوس بـاغ کرده بود مجذوب بود و حوصلۀ این و آن نداشت این چند روز هم به لبش جان رسیده بود میخواست تا علیست بماند، توان نداشت ممکـن نـبود حرف عـلی را زمین نهـد حیدر توان این که بگوید بمان، نداشت دستاس هم که بود علی دست بسته بود زهرا که رفت سفره نمک داشت، نان نداشت مجـبور شد عـلی که حـمایل به تن کند دریـای بیوفـایی یـثـرب کـران نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
طلیعه فاطمیه و عزاداری شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
فاطمیه خط به خط درسِ ولایت پروریست استقامت راهِ زهراییست، راهِ مادریست غزه و لبنان و سوریه نبردش حیدریست حملهٔ شیرانِ ایرانی یقـیناً خـیبریست یاری از حق را نکن تعطیل؛ یا زهرا بگو نذر نـابـودی اسـرائیل، یـا زهـرا بگو! درسِ ماندن با امام؛ از کربلا باید گرفت رزقِ محکم ایستان در بلا؛ باید گرفت محفلی سرشار از ذکر و دعا باید گرفت إذنِ فتحِ قدس را در روضهها باید گرفت گریه کن در روضه با تحلیل؛ یازهرا بگو نذر نـابـودی اسـرائیل، یـا زهـرا بگو! نفْس را از بندِ هـیچ و پوچها آزاد کن در وجـودت باورِ رزمندگی ایجاد کن باورِ دشـمنسـتـیـزی را بیا فـریاد کن پس شهیدالقدس را، سیدحسن را یاد کن تا مقامش را کُنی تجلیل، یا زهرا بگو نذر نـابـودی اسـرائیل، یـا زهـرا بگو! هرچه باطل، بیشتر شرّ و حماقت میکند از فلسطین بیشتر ایران حمایت میکند محضِ این کفتارِ صهیون که جنایت میکند غرّشِ یک وعده صادق کفایت میکند پابه پـایِ فـاتح و سجّـیل، یا زهرا بگو نذر نـابـودی اسـرائیل، یـا زهـرا بگو! میرویم و بر شهادتنامه امضا میرسد إذن، از فـرمـانـدۀ کـلّ قـوا تا میرسد مرد میـدانـیم و دارد نوبتِ ما میرسد این نبرد، آخر به ویرانیِ حیفا میرسد تا سپـاهِ حق شود تکمیل، یا زهرا بگو نذر نـابـودی اسـرائیل، یـا زهـرا بگو! منجی عـالم میآید! میشود وقتِ قـیام کعـبه گـفـته منتـظر باشید! میآید امام میرسد مولایـمـان با ذوالـفـقارِ انتـقام هست بیتردید، کارِ ظالمان، دیگر تمام گشته در امرِ فرج تعجیل؛ یازهرا بگو نذر نـابـودی اسـرائیل، یـا زهـرا بگو!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
طلیعه فاطمیه و عزاداری شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
از بـارگـاه قــدسـی و افـلاکـی خــدا آمد به گـوش اهل سـمـاوات این ندا: فـرمـوده کـردگار که ای آسـمانـیان! آمد عزایِ فاطمه «حی علی العـزا» مویهکـنان و نالهکـنان جبرئیل گفت: بر تن کـنید رخت عزا، ای فرشتهها یکماه گفته حضرت حق در تمام عرش برپـا کـنـند حور و ملک خـیمۀ عـزا واعـظ نـبی اکـرم و مـداح مـرتضی چشم زمان ندیده چنین روضه هیچجا بـال مـلائـکـه شده فـرش حـسـیـنـیـه خـدام هـیـأتانـد شـهـیـدان و اولـیـاء جاروکـشی نصیب بزرگان دین شده سـیـنهزنـان هـیـأتـشان خـیل انـبـیـاء شیرخدا چه روضۀ سختی بیان نمود طفلی برای مادر خود میشود عصا ختم رسل به گـریه فـقـط داد میزند «ای مردمان شهر مدینه! چرا چرا؟» این رسم هـیأتست که مداح میزند از روضههای کوچه گریزی به کربلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( بستر شهادت)
سخت است روح خانهات بیمار باشد غـمهـای عــالـم بـر دلـت آوار بـاشـد سخت است با دستان بسته پیش چشمت ریـحـانـهات بـیـن در و دیـوار بـاشـد آتـش بــسـوزانـد پَــر پــروانــهات را نــیـلــوفــر بــاغ نـبـی تـبدار بـاشـد ایکاش امشب وقت برگشتن به خانه زهـرا کـنـار فـضـه گـرم کـار بـاشـد ایکاش جـای آرزوی مـرگ امـشـب روی لـبـش "الـجّـار ثُـمَّ الـدار" بـاشد افـسـوس تـقـدیـر علی تنهـا شدن بود باید پس از این گریه در تکرار باشد وقتی کسی همصحبت یک آسمان نیست یک چـاه بـایـد مـحـرم اسـرار بـاشـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شرح خطبه فدکیه حضرت زهرا سلاماللهعلیها
توحـیدِ محض، جانب مسجد شتاب کرد بنیانِ سستِ لات و هُبَل را خراب کرد هارون غریب ماند و جهانی چو سامری گـوساله را به نـام خـدایی خـطاب کرد شیـطـان به کـنج خـانه نـشانید کعـبه را بت را دوباره قـبلهگهِ شیخ و شاب کرد منسوخ شد شریعـت اسلام و فـوج فوج امّـت به جـاهـلـیتِ کـبـری شـتـاب کرد یک ناله آن ملیکهٔ محـشر ز دل کـشـید وز آن، به پای، شورش یوم الحساب کرد بـا آن بـلاغـتِ نـبـوی، مـعـجـز آفـریـد تجـدیـدِ یـادِ حـضرت خـتـمیمـآب کرد هجده بهـار، پردهنـشـین بود همچو گُـل داد از خزان که پردهدری بیحساب کرد آن کـوکـبِ حـیا که فَـلَک سایهاش نـدید جلوه به شهرِ شبزده چون آفِـتاب کرد آئـیـنِ او خــطـابـهســرایـیِّ زن نــبــود خواند از چه رو خطابه و فصلالخطاب کرد؟! تحریفِ صبرِ شیر خدا را خدا نخواست بَهـرِ خـروش، فـاطـمه را انتخـاب کرد تکلیفِ خاص، نسخهٔ الگوی عام نیست نـادان چـرا مـقـایـسـهٔ نـاصـواب کـرد؟ بـا نـامِ آن یـگـانـهٔ مـسـتــوری و حــیـا بر روی بیحـیاییِ زن، فـتـح باب کرد یـا لـلـعـجـب خــطـابـهٔ او دیـده و نـدیـد کآن اسوهٔ عفاف، زِ کور احتجاب کرد! آری بــه آیـــۀ مــتــشــابـه بَــرَد پــنــاه آن فتنهپروری که ز عقل اجـتناب کرد باری، ز پشت پـرده گـُلِ باغ مصطـفی بیپـرده با جـماعـت کافـر عـتـاب کرد بـاد هـوس بر آتـش آن فـتـنـه میدمـیـد و آن خطبه مکرِ مدّعیان نقـش آب کرد خـصم از رهِ حـدیث درآمـد، ولـیک او کـفـرِ وی آشِکـار به حکـم کـتـاب کـرد پوشیده در حجاب، برون آمد از حجاب پس زد حجاب ظلمت و رخ در حجاب کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
دیده شد دریای اشک و، عقده از دل وا نشد ماه گم گردید و امشب هم اجل پیدا نشد... تا سحر، شب را به سر بردن به حال احتضار هیچکس حتی اجـل حـال مرا جویا نشد روزِ روشن خانهام را از جفا آتش زدند این چـنین بیحـرمتی با خانۀ اعـدا نشد بهر «ذیالقربی» موّدت خواست قرآنت، ولی جز به قتل من ادا، حقّ ِ«ذویِالقربی» نشد کُشته گشتم بارها از خانه تا مسجد، ولی شادمانم که سـرِ مـویی کم از مـولا نشد بر فـراز مـنـبـرت گـردید حـقّم پـایـمال هرچه نالـیدم، لبی هم در جوابم وا نشد بر رخ پوشیدهام آثار سیـلی نقـش بست من که رویم بـاز پیـش چـشم نابـینا نشد ای قلم بنویس، ای تاریخ در خود ثبت کن! یک نفر در موج دشمن، حامی زهرا نشد همچو «میثم» دوستان در اشک حسرت گم شدند قـبـر نـاپـیـدای زهـرا عـاقـبت پـیدا نشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
اَلا انـسـیةالحـورا! اَلا خـیرالنـسا! زهرا بخوانم با کدامین یا چه بنویسم تو را؟ زهرا! نه تنها حمد و توحیدی و والعصری و والشمسی تویی تو کوثر و تطهیر و فجر و إنّما، زهرا! تویی که چادرت چون سایهای روی سر دنیاست چرا پوشیده میگویم؟ تویی نور خدا! زهرا خوشا بر تو! محمد از نگاهت وام میگیرد علی با دیدنت آرام میگیرد، خوشا زهرا! چه میشد لایق "الجار ثم الدارِ" تو باشیم که ما بسیار محتاجیم "الغوثِ" تو را زهرا نیاوردیم ما هیزم، نخـندیـدیم بر اشکـت دعایی کن برای ما! الا روح دعا زهرا نبوده روضههایی بازتر از آن درِ بسته نبوده کـربـلایی مثل داغ کوچهها زهرا علی میگفت: حالا که جهان قهر است با حیدر تو هم کمصحبتی با من! چرا زهرا؟ چرا زهرا؟ گره بسیار و ره دشوار؛ باکی و هلاکی نیست که هم مشکلگشا زهراست و هم رهنما زهرا نه؛ تشبیه رسایی نیست: ما و خاک پای او کجا ما بیسر و پایانِ سَردَرگُم، کجا زهرا؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مـعـطـر بـود حـتـی پـرپـرش هم لباسـش داشت لاله، بـستـرش هم به قدری پهلویش مجروح شد که گـمـانـم درد دارد مـحـشـرش هم به قدری عاشق و معـشوق بودند نگفت از درد خود با همسرش هم زن از شوهر بگیرد رو؟! محال است نه... اصلاً نه؛ ندارم باورش هم عـلـی که جـای خود دارد، الـهی نـبـیـنـد ایـن بـلا را کـافـرش هـم رسید از دَر به خیمه آتش و دود بـمـیـرم من به حال دخـتـرش هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای تا همیشه مـطـلع الانـوار لبخندت در چـارده آئـینـه شد تکـرار لبخندت جان پدر را تا بهشتی غرق گل میبرد در لحـظههای روشن دیـدار لبخندت لبریز بود از مادری، لبریز چشمانت سرشار بود از عاطفه، سرشار لبخندت نُه سال در دنیای حیدر صبح و ظهر و شب تکرار شد تکرار شد تکرار لبخندت با گردش دستاس خیر و نور میپاشید بر هرچه صحرا هرچه گندمزار لبخندت وقت دعا بود و سر سجاده گل میکرد با گـفـتن «الجـار ثـم الـدار» لبخندت از روزۀ بینان و بیخرما چه شیرینتر وقتی که باشد لحـظۀ افـطار لبخـندت اما چرا این روزها دیگر نمیخـندی اما چرا این روزهای تار لبخندت... مثل گلی توفـانزده پژمرد، پرپر شد بعد از پدر بعد از در و دیوار لبخندت این روزهای آخری یکبار خـندیدی اما چه تلخ است آه تلخ اینبار لبخندت با چشمهای خـسته تا تابوت را دیدی بر چـشمهای فـضه شد آوار لبخندت مادر جهان ما یتیم عشق و احساس است قدری بخند ای مهربان بگذار لبخندت… چادر نماز دخترم از یاس لبریز است تـابـیده بر این چـادر گـلـدار لبخندت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با بلال
اشک غمت ستارۀ هفت آسمان، بلال! در آسمـان غـربت مـولا بـمـان! بلال! داغ نـماز بر دل محـراب مـانده است انگـار سالهاست نگـفـتی اذان، بلال! بغض سکوت در گـلویم پـنجه میزند جز غم کسی نمانده مرا همزبان، بلال! برخیز و سوگنامۀ این فصلِ درد را با حنجری به وسعت غمها بخوان، بلال! ای زخمِ شانههای نجابت! صبور باش در الـتهـاب کـیـنـۀ نـامـردمـان، بلال! تا سنگ کـیـنه حـرمت آئـیـنه بـشکـند شد دست ظلم و فاجعه همداستان، بلال! زود است مثل مرغ مهاجر شکسته بال یکـباره پر بگیرم از این آشیان، بلال! زود اسـت تـا در آیـنـۀ غـربـت عـلـی جز نقش درد و داغ نبینی عیان، بلال! زود است تا مـدیـنه نـبـیـنـد ز فـاطمه جز یک مزار گـمشدۀ بینشان، بلال! میراث صبر و زخم و شهادت به روزگار مـانـد بـرای آل عـلـی جـاودان، بلال!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دیشب که چشم شهر مست خواب شیرین بود زینب کنار مادرش تا صبح غمگین بود دست دعـا در ربـنـای خـانه میلـرزید انگـار لکـنت بر زبـان سـرخ آمین بود با جان پـیغـمبر چه میکردید ای مردم آیا مـودّت با ذوی القـربای او این بود؟ با زخم بازو، زخم پهلو، زخم ابرویش من شک ندارم درد او تنهـایی دین بود من شک نـدارم درد او تـنهـایی حـیدر در التهاب لحظههای سخت تـدفـین بود حیف دعـا! حـیف غـم الجـار ثـم الدار! این شهر تنها مستحق چوب نفرین بود درد یتیمی درد سنگـیـنیست این یعنی مـادر میان بـستر خود نیز تسکـین بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
زهــرا مـگـیـر از حـرمـم آفـتــاب را بر چـهـرهات مـبـند عـزیزم نـقاب را شرمـندهام که پای غـریـبیِ مـرتـضی کردی تحمل این همه رنج و عذاب را در روزهای صبر علی، با خطابهات دادی جواب دشـمن حاضر جواب را دیـدی فـراریـان اُحـد با چه کـیـنـهای بـسـتـند دور گردن و دستم طـناب را لعنت بر آن که با لگدی فتح باب کرد بـا که بـگـویم آخـرِ این فـتـح بـاب را در خــانــهام زدنــد زنــم را مـقـابـلـم زهـرا حـلال کن، منِ خانه خراب را سـوزانـد آن که غـنچـۀ نـشکـفـتۀ مرا خواهـد چـشـید آتش یـوم الحـساب را زینب کنار بسترت از حال رفته است از بس که خوانده سورۀ اُمُّ الکتاب را فهـمیدم از نفـس زدنت، درد پهلـویت از پلک تار و بی رمقت برده خواب را ریــحـانـۀ مـجـلـلـه و ســرو قــامـتـم! بیچـاره کـرده قـد خـمت، بوتـراب را حالا دگر سفـارش تـابـوت میدهی؟! بغضم شکسته، فاطمه! کم کن شتاب را هر شب حسین تشنهلب از خواب میپرد بگـذار بازهـم به برش ظـرف آب را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال فرزندان حضرت زهرا سلاماللهعلیها در مادر
جانی نمـانده در تنت از بس گریستی هم بـین بـسـتری و هم انگـار نیـسـتی این بار چندم است به دیوار رو زدی تا حـیـدرت به در نـرسـیـده بـایـسـتی این رَخت چیست رج به رجش آه میکشی؟! مـادر به فکـر روز مـبادای کـیستی؟! پیراهنت ز فرط تقلا به خون نشـست تا نـخ بـرای پـیـرهـن کهـنـه ریـسـتی زینب ببـیـند آتـش اگر، گـریه میکـند مـادر چرا تو آب که دیدی، گریستی؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
عـالمى سوخته از آتش آهِ من و توست اين در سوخته تا حشر گواهِ من و توست غـربـتم را همه ديـدنـد و تمـاشا کـردند بیپنـاهی فقـط انگـار پناهِ من و توست کوچه آن روز پُر از ديـدۀ نامحـرم بود همۀ روضه نهان بين نگاهِ من و توست صورت نیـلی تو از نفـس انداخـت مرا گرچه زهرای من اين اول راهِ من و توست آه از اين شعله که خاموش نگردد ديگر آه از آن روز که بر نی سر ماهِ من و توست
: امتیاز
|
























