-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مـسـتـیـم، ولی بدون سـاغـر بـسـتـیـم دوبـاره دل به دلـبر تـبـریک! شده خـدیـجه مادر خـوش آمـده مــادر پـیـمـبــر شد شور بهشتیان در این خاک لولاک، لما خـلقـت الافـلاک سـوگـنـد بـه ربّـنــّای زهــرا شد خلق، جهان برای زهـرا کـوثـر شـده آیـههـای زهــرا حـیـدر بنـویس، جـای زهـرا قـرآن، بـغـلـش گرفـته طاهـا صلْـوات، به بـعـلـهـا بـنـوها طعمیکه چشیدهام عجیب است بیچاره کسی که بینصیب است چیزیکه به دردها طبیب است انگور نجف، کنار سیب است از کــوثــر او پــیــالـه دادنـد ما را به عـلی حـوالـه دادنـد از لـطـفِ طـلـوع بـامـدادش مــائـیـم غــلام خــانــهزادش غـوغـاست کـرامت معـادش فـرقـی نـکـنـد کـم و زیـادش گـرچه شـب قـدر انـبـیـا بـود از صبح ازل، به فکر ما بود این عـبد، خدای موهـبت شد شـیـریـنی این مـنـاسـبت شـد همسایۀ او خوش عاقـبت شد سـربـاز ولای او به خـط شد زهـرا دم ذوالفـقـار مولاست پشت سر این مقاومت هاست از برکـت مـکـتب حـسیـنـش مـائـیـم هـمـیـشه زیر دیـنـش عــالـم بـه فـدای زیـنـبـیـنـش زنـده اسـت دم شـهـادتـیـنـش او یکتـنه حـیدر است حیدر بـدخـواه وی ابـتر است ابـتر بـاران سـحـر، صدای ابـریم در بـرزخ اخـتـیار و جـبریم ما اهل جهـاد و اهل صبـریم حـیـران غـبار سنگ قـبـریـم عـمریست سؤال بیجـوابیم از بـیحــرمـی او خــرابـیـم نفرین به سقـیـفـه و جسارت از دشـمـن فــاطـمـه بـرائـت داریــم فـــقــط غـــم ولایــت بـا فــاطـمـهایـم تـا شـهــادت با خـصم، بگـو مگـو نـداریم کـاری به حـسـود او نـداریـم هر مسجد و روضه، محور ماست در دست، سلاح باور ماست این جمله نوای رهـبر ماست فرماندۀ جـنگ، مـادر ماست یا رب بـرسـان بـحـق زهـرا نـابـودی صهـیـونیـستها را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای اهـل تـولّا پـرِ پــرواز، گـشـائـیـد تا عرشِ خدا بال و پری باز، گشائید با حـیِّ تـوانـا دری از راز، گـشائـید شکر است، زبانی که به آواز گشائید الحمد که شد مـادرمان، مـادرِ هستی زهرا به جهان دیده گشود، از چه نشستی؟ تبـریک بـگـوئـیـد، گـهِ عـیـد رسـیـده آئیـنه بیـاریـد، که خـورشـیـد رسـیـده از خُـلـدِ برین، مَظهـر توحـید رسیده در بیتِ نـبـی، شادی و امـیـد رسـیده شـد کـوثــرِ قــرآنِ مـحـمـد، مـتــولّـد ریـحــانــۀ دردانــۀ احــمــد، مــتـولّـد تبریک پس از سیدِ بطحا، به علی گو حاجاتِ خود از خالقِ یکتا به علی گو هر خواسته از حضرت زهرا به علی گو لا حَــولَ ولا قُــوَّةَ اِلّا بِـه عـلـی، گـو حیدر که شده فاتحِ خیبر، همه این است یافاطمهاَش در همهجا، نقشِ نگین است آنگاه که منصوره به لب، زمزمه دارد دشمن ز جـهـادِ من و تو واهمه دارد شیعه، علوی بودنَش از فـاطمه دارد والله که زهـراست، هـوای همه دارد یا فاطمۀ شیعه، همان نَصرُ مِنَ اللهست بر اهلِ ولا، تاب و توان، نَصرُ مِنَ اللهست فیضی است، به تَمجیدِ جلال و جبروتش لبخـندِ خـدا هـست، طعـامِ مـلکـوتـش بس آیه و سورَهست به فریاد و سکوتش هر فتح نهفـتهست، به دستانِ قـنوتش او هرچه دعا کرد، به آمینِ علی بود از روزِ ازل دینِ خدا، دینِ عـلی بود او مریم کبراست، نه از جنس من و ما معصومۀ عظماست، نه از جنس من و ما اِنسیۀ حوراست، نه از جنس من و ما منصورۀ بالاست، نه از جنس من و ما این سیبِ بهشتیست، که یک عمر شنیدی تُفّاحَـةُ فِـردوس، که در دهـر نـدیـدی حنّانهترین مادرمان، مادر صبر است صد جا مددِ او، ز شبِ اولِ قبر است در چشمِ علی، فاطمه ماهِ شبِ بدر است هم سورۀ قدر است، وَ هم لیلۀ قدر است بــا اُمِّ اَحـِـبـّـاء، اگـر رابــطــه داری با آل علی قُرب، به این واسطه داری هر کس که دلش، بر سرِ راهِ سحر افتاد بر دردِ دلِ صاحبِ چاهش، گذر افتاد امروز ولی، خصمِ علی، در خطر افتاد با آل عـلـی هر که درافـتاد ورافـتـاد امروز شده منـطـقِ زهـرا، سـپـرِ مـا چون فـاطـمه آمـادۀ مـیدان، جگـرِ ما تا محورِ مجموعِ کسا، حضرت زهراست غم نیست، که او بابِ نجات از همه غمهاست چشمانِ امیدِ همگان، حضرت مولاست خود چشم امیدِ علوی، دخترِ طاهاست در علم و عمل، تابعِ زهراست ولایت او حجتِ هر، حجتِ حقّ است به طاعت تا دستِ تَمسُّک، به نخِ چادر زهراست پیروزیِ انصارِ بنی فاطمه امضاست هر فتح و ظفر، با علَمِ رهبری ماست راه شـهـدا، راه حـرم، راه تـولاسـت صَنعا و دمشق و نجف و غزه و تهران شد جـبهـۀ جـمهـوری اسلامیِ ایـران رَزماورِ صِفِّـینی و بدری و حـنـینی! این عیدیِ زهراست ز دربارِ حسینی بر یـارِ خـراسـانی و یـارانِ خـمـینی تا قـدس رسد، لشکـرِ بین الحـرمـینی آنجاست نـمـاز من و تو، هـدیۀ مـولا تکـبیرزنان، پشتِ سرِ مـهـدیِ زهـرا صبحِ فرجِ حضرت حجّت شده نزدیک با منتقـمِ فاطمه، نصرت شده نزدیک بینِ شهدا، موسمِ رجعت شده نزدیک جان دادنِ ما، بهرِ ولایت شده نزدیک با نامِ رقیهست، که آغاز مصاف است گِردِ حرمِ زینـبـیه، وقتِ طواف است امروز نـدای هـمه، یا فـاطـمه لـبیک داریم به لب زمزمه، یا فـاطمه لبیک مانندِ شَهِ عـلـقـمـه، یا فـاطـمـه لـبیک ای لشکـرِ بیواهمه، یا فـاطمه لبیک سربندِ شهیدان همه، لبیک حسین است حتی به لبِ فاطمه، لبیک حسین است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
عطر گلها میبرد هوش از سر پروانهها بوی عشق و عاشقی پیچیده در میخانهها ساقی کوثر خودش امشب پذیرای همهست لب به لب پُر میشود با دست او پیمانهها عقل هم اقرار دارد میکند از فرط شوق عـالـمی دارند امـشب تکتک دیـوانهها در شب میلاد مادر هیچکس دلمُرده نیست از طرب کف میزند دستان زیر چانهها هر گلی بویی اگر دارد ز بوی فاطمهست ای به قـربان چنین ریحانهای؛ ریحانهها ماه از رو میرود، خورشید غبطه میخورد تا پیـمبر میگـذارد زهـره را بر شانهها فـاطـمه یا فـاطـمه دارد تـراوش میکـند از لب حـوریـهها، حـانـیـهها، حـنـانـهها بینگـاه رحـمتـش قـطعا نـمیآید به کار "چارقل" یا "وان یکاد" سر در کاشانهها با مُحب حضرت زهـرا برادرخواندهایم فاطمیون را که کاری نیست با بیگانهها در بهار فـاطـمی ما ذوق بیحد میکنیم ما فقـط با فاطـمیون رفت و آمد میکنیم لشگری حور و پری پاک و مطهر آمدند به هـوای دیـدن زهــرای اطـهـر آمـدنـد از فـرشـته پُر شده سرتـاسـر بیت الـنبی سـاکـنـان آسـمـان بسکه مـکـرر آمـدنـد احتیاجی که به زنهای قریش اصلا نبود مـریـم و آسـیـه و حـوا و هـاجـر آمـدنـد قـابلههائی همه قابل همه از جـنس نـور به هــواداری بــانـوی پــیــمـبــر آمـدنـد بوی گل از دامن سبز خـدیجـه میرسید به تـمـاشـای گـل یـاسـی مـعـطـر آمـدند تا بشارت از شـریک زندگـانیاش دهند هی ملائک دستهدسته نزد حـیـدر آمدند عرشیان و فرشیان با یکدگر راهی شدند عـالـم و آدم بـه پـابـوسـی مــادر آمـدنـد از گدایی به نوایی میرسند آخر، مگـر آن کـسانیکه در این خانه کـمـتر آمدند؟ مطمئنم دستِ پُـر برگـشتهاند آن عده که دست خالی محضر بانـوی کـوثـر آمدند هرچه دارد با تمام شهـر قـسمت میکند بیش از آن چیزی که میخواهم محبت میکند مهر و ماه و آسمان و کوه و صحرا خلق کرد کهکشان و کشتی و خورشید و دریا خلق کرد هم زمین و هم زمان و هم ثواب و هم عقاب هم بهشت و دوزخ و دنیا و عقبا خلق کرد پیش از اینها در عدم از نور خود مشتق گرفت اولین سنگ صبورش مصطفی را خلق کرد به همین راضی نشد از جنس خود آئینهای چون علی مرتضی عالی اعلی خلق کرد نه علی بود و نه احمد بی وجود فـاطمه هر دو را در سایۀ الطاف زهرا خلق کرد در زمان خلق زهرا هیچکس دستی نداشت لاشریک له؛ خودش تنهای تنها خلق کرد تا نماند بعد از این گرد یتیمی بر رخش بهـر پـیـغـمـبـر خـدا اُمِّ ابـیهـا خـلق کرد حجتالله علی الحجة به این معناست که یـازده تا حـجـت الله عـلـیـنـا خـلـق کرد مریم از عمرش یکی دارد اگر عیسی مسیح فاطمه در دامنش چندین مسیحا خلق کرد فـاطـمه یعنی همان إنّـا هَـدَیـنـاهُ السَـبـیل جبرئیل از سجدۀ بر فاطمه شد جـبرئیل در وجود فاطمه صورت و سیرت دیدنیست مادری با این وقار و شأن و شوکت دیدنیست مصطفی خم میشود بوسه به دستش میزند دختری با این همه قدر و ابهت دیدنیست در تمام عمر خود از شوهرش چیزی نخواست همسری اینگونه با صبر و متانت دیدنیست محضر آقای خود هر وقت لب تر میکند چشم گفتنهای حیدر بینهایت دیدنیست میرود محراب با معبود خلـوت میکند رفتن معراج او روزی سهنوبت دیدنیست نزد نابینا هم از سر چادرش را برنداشت اینقدر حجب و حیا، شرم و نجابت دیدنیست هر کجا زهرای مرضیه نباشد دوزخ است با وجود حضرت صدیقه جنّت دیدنیست بیگمان در محشر فردا به حرفم میرسید زیر پای مادرم تخت شفاعت دیدنیست از مقام حضرتش امروز قـطعاً غافـلـیم جایگـاه فـاطـمه روز قـیامت دیـدنیست زیر و رویم میکند وقتی صدایم میکند نقش زهرا بیگمان شبهای هیأت دیدنیست شک اگر داری از امثال أبوحامد بپرس مهر بیبی زیر طومار شهادت دیدنیست در گرفـتاری گره از کارمان وا میکند رحمت بسیار این خاتون به رعیت دیدنیست از دهان طفـل میگـیرد به سائل میدهد جود و بذل و بخشش وقت کرامت دیدنیست در مرام و مسلک زهرا "برو" در کار نیست "گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بـه نـام اُمِّ عــقـیـلـه، انـیـس قـدّیـسـیـن بـه نـام قـبـلـۀ قـلـب قــبـیـلـۀ یــاسـیـن صراطِ اوست «صراط الذین اَنعمت» برای دشمن او گفته شد «وَلَاالضّالین» قـسـم به فـضّه و اَسـما که مـادر سـقا کـنـیـز او شد و عـالـم کـنـیز اُمِّ بـنـین دلیل بارش ابر است و ساکـن قـوسین به نور اوست اگر میشود کمان رنگین مقـابل جَلَـواتـش فـلک به خـاک افـتاد سجود کرد به این جلوه خوشۀ پروین و شمسْ محضر او شمع کم فروغی بود خداست مشتری نقد ماه زهـره جـبـین به لطف حضرت او ذره میرود بـالا بدون مرحـمـتش عرش میرود پائین اراده کـرد خـدا که دوباره جلـوه کـند اشاره کرد به نور عظیم عـرش برین و بعد از آن به یدِ فـاطـرُ الـسّـَـماواتی قلم به دست گرفت و کشید حورالعین هزار دفـعـه ز حـورا بـلـند مرتـبهتـر هزار مرتـبه پـاکـیـزهتر ز ماء معـین به قدر یک سر سوزن ز پرتوء آن نور قرار شد که کمی جلوهگر شود به زمین حرا برای چهـل شب سرای احمد شد هوا هوای خـدا بود و خـلـوتی شیرین به تین و طور قسم که حرا چلّه گرفت برای بارش کـوثـر به رودهای یـقـین شعور شعله کشید و شروع شد باران شراب عشق روان شد به رودخانۀ دین چـکـید قـطرۀ اول نوشت «اَعـطـینٰا» «فَـصَلِّ یا نـبی الله» ای رسول امـین رسـیــد آیــۀ دوم بـه آخــریـن کــلـمـه نـشـست پای عزای کسی کـتاب مبین عجب عزای عظیمی ست در دل «وَانْحَر» حسین تشنه و نهـر فـرات و قوم لعین نداشت بهره ز آبی که مهر مادر اوست نشست شمر و همان لحظه سینه شد سنگین کـنار نهـر اگر تـشـنه نـحـر شد، باشد ولی چرا سر او را گذاشت در خورجین اسیر عشق حسینیم و بچه های حـسین که «اِنَّ شانِئَکَ» با حسین شد تضمین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
در خاطـره ماندگـار بودن هـمشـیـرۀ ذوالـفـقـار بودن حـوریـه و خـانـهدار بودن این قـدر بـزرگـوار بـودن کار چه کسیست غیر زهرا مائیم و دعـای خیر زهـرا شأن تو کجا و بـال ادراک افـتاده به زیر پـات افلاک منظـور خدا حدیث لولاک ای خواستگارت پدر خاک مـهـریـۀ هـر که آب بـاشد هـمدوش ابـوتــراب بـاشـد ای روح بــرابـر پـیـمـبــر ای سـورۀ کـوثـر پـیـمـبـر ای حـیـدر دیـگـر پـیـمـبـر ای آمـنــه مــادر پـیــمـبـر ای سیب بهشت را نـتیـجه سرمـایۀ حـضرت خـدیجه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
در شبیکه جهان قرار نداشت مـاه کـعـبه دوبـاره کـامـل شد شـد هـمه تـار و پود پیـغـمـبر سـوره کـوثـری که نـازل شـد پُر شده خـانه از مـلائک حـق صف کشیدند در یسار و یمین دختر مصطـفی خوش آمدهای عـلـت خـلـق آسـمـان و زمین ای وجـودت نـیـاز اهـل دعــا پـشت این واژههـا تو پـنهـانی با تو کـعـبه شکـوفهبـاران شد ای بــهــار جــمـادی الـثــانـی آنهـمه گـریه بین خـانه وحی آخـرش دیـد بی نـتـیـجه نـبـود هـمتـراز نـبـیسـت مــادر تـو هر کـسـی لایـق خـدیجه نـبود پس نرفتهست مصطفی بیشک از حِـرا تا به عـرش بـیـهـوده پـدرت قـبـل از این ولادت تو تا چهـل روز معـتـکـف بـوده با چنین رتـبهای ببـین که خدا چـقـدر احــتـرام کـرده بـه تـو فاطـمـه، از زبـان جـبـرائـیـل حضرت حق سلام کرده به تو مینـویسم که در هـمه افـلاک مثل زهـرا نـبـوده مـمـتـحـنـی این قراریست با خدای خودت گاهگـاهی به عـرش سر بزنی ای تـویی که به قدر پـنـهـانت پـی نــبــردنــد آســمــانـیهــا بوسـه بـر قـبـر خاکی تو شده حـسـرت آخـر الـزمـانیهـا...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سـلام خـدا و رســول گـرامـى به اوج مـقـام تو كه مـسـتدامى سرآغاز حُسنى و حُسن ختامى تو حجی، منایی، تو بیتالحرامی فراتر ز توصیف ما در كلامى سلام ای مُطهر، سلام اى طهورا سلام اى تـولّا، سـلام اى تـبرّا سلام اى كـنـیز تو حوّا و سارا سلام و تحـیات ما بر تو زهرا به امـید لطف و جوابِ سلامى به منـظـومۀ وحى بارى تعالى عیارى تو بر لیلة القدر و طاها عیانى تو در كوثر و نور و اسرا تو شـأن نـزولى به إنّـا هَـدَیـنـا تو منظورش از یطْعِمُونَ الطَعامى روا شد پس از تو، همه آرزوها شكسته شد از شوق، بُغض گلوها شده بسته لبهاى آن یـاوهگوها صـدا زد پـیـمـبـر فـداها ابـوها صدا زد كه تو واجبُ الاحترامى به تو عارفانى كه مشتاق نورند به تو عاشقانى كه مست حضورند به تو دیدگانى كه از غم بهدورند به تو دخترانى كه زنده بهگورند فـرسـتـادهانـد عـاشـقـانه پـیامى بیا تا درخـشان كـنى انجمن را بیا تا نمـایـان كنى شأن زن را بگو راه و رسم مقرّب شدن را ولاى على و حسین و حسن را تو روحِ قوام و تو اصلِ دوامى زدى پـرچـم اقـتـدار عــلـى را سبب مىشوى افـتخار على را تو چرخاندهاى ذوالفقار على را بنازم كه خواندى شعار على را عـلـیٌ امـیـرى، عــلـیٌ امـامـى نگـیـرى ز ما لـذت خـادمى را بنوشان به ما خـدمت دائمى را عـنـایات سبـز بـنیهـاشـمى را نوشتى اگر مصحف فاطمى را بیاور ز ما هم درآن زمره نامى دعا میكـنیم و اجـابت گرفـتیم براى قـیامـت ضـمـانت گرفتیم همه از تو برگ شفاعت گرفتیم درِ خـانـۀ تـو اقـامـت گـرفـتـیم براى كـنـیـزی، بـراى غـلامى الا ای فـراتـر ز پــنـدار دلهـا بگو چیست جز عاشقی کار دلها پر از عطر یاس است گلزار دلها شـهـیـد نگـاه تو سـردار دلهـا سرافراز شد با تو در هر قیامى نرفته غم از سینه یک لحظه بیرون بشارت به دلهاى ما داده این خون بهزودى شود كاخ ظالم دگرگون به فرمان تو لشگـر فـاطمـیون به وقـتش بگیرد چنان انتـقامى شب و روز میلادت ابر بهاریم از آرامگـاهـت نـشـانى نـداریم چه مىشد بیائیم و قدرى بباریم كـنـار مـزار شـمـا گُـل بكـاریم كه بر زخم دلها شود التـیامى به یاد تو هـستـیم بانـوى اسلام كـنـار مـزار شـهـیـدانِ گـمـنـام دعـا كن نمـانـیم این گونه ناكام شود جان ما هم فدایت سرانجام تو مـام شـهـیـدانِ والا مـقـامـى
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
تابـیدی و به مهر تو جان آفریده شد پلکی زدی، زمین و زمان آفریده شد از تار و پود معجر تو پایههای عرش از چـین چـادر تو جهـان آفـریده شد از خردههای خوان تو در هفت آسمان منظومههای خُرد و کلان آفریده شد عـشقـت دوید در رگ بیمایهٔ حیات در قـلب زنـدگی ضـربان آفریده شد پنهان میان فـطرت یاس و بنـفـشهها گل کرد خندههات و جنان آفریده شد آراستت خدا به هزاران هزار حُسن تـاجی برای فـخـر زنـان آفـریده شد او فاطر است و فاطمهای تو! خدای من! با تو چه رازها که عیان آفـریده شد دیدند و دیدهایم که با حُب و بغض تو معیار هرچه سود و زیان آفریده شد تا سـرنـوشـت تـیـرهٔ آدم چه میشود چـشـمان روشنت نگـران آفـریده شد آنقـدر رنجهای زمـین را گـریـسـتی تا چشمه چشمه رود روان آفریده شد اهـل گــنــاه راه نـجــاتـی نـداشـتـنـد سـوی تـو آمـدنـد، امـان آفـریـده شـد از خاک بینشان تو ای آسمانترین! در راه دوست سنگ نشان آفریده شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
از آسـمان طـراوت باران نـزول کرد اسرار وحی، خانه به قلب رسول کرد او روزه بود و سیب بهشتی حلول کرد آری، خـدا عـبـادت او را قـبـول کـرد یک چـله سـجـدۀ سحـر او نـتـیجـه داد سرمـایهای عـظـیم خدا بر خـدیجه داد امروز، روز کوری آن قوم ابتر است تـوحـید در تـلاوت آیـات کـوثـر است «فَصّل» یا رسول که هنگام «وانحر» است روز طلوع دختر دین، روز مادر است داده خـدا به آنکه ز یـوسـف مـلیـحتـر طفلی که سجده برده بر او یازده قـمر ای آنکه بوسه زد لب خاتم به دست تو شد پـاک نـام آب، مـسـلـم به دست تـو حـوا شده است محـرم آدم به دست تو باشد کـلـیـد خـلـقـت عـالـم به دست تو منـظـومـۀ زمـان و زمـین! اشفـعی لنا ای آسـمـان حـبل مـتـیـن! اشـفـعـی لنا بانوی آسمانی و بر فرشی از حـصیر با چـرخ آسـیـای تو گـردید چرخ پـیر تو دخـتـر حـرا شدی و همسر غـدیـر خورشید روشن استی، از کور رو بگیر تا از حـجـاب تو بـدمـد جـلـوۀ شـهـود تا نـور چـادر تو شـود مـنـجـی یـهـود یاس بهـشتی و به زمین در شکـفـتـنی سـر تا قـدم چـو آیـۀ تـطهـیـر روشـنی اســرار آفــریــنــش والای هــر زنـی مـریـم، اگـر بـتـول شـد از پـاکـدامـنی آری ولی به رتـبـه که زهـرا نمیشود خـیـر النـسـای خـلـق دو دنـیا نمیشود در بخـشـش لـباس عروسی نشانه بود دریای جود و رحمت تو بیکرانه بود نه سال خـانـهداری تو، عـاشـقـانه بود آن خواهـش انار تو هم یک بهانه بود میخواستی، به کورِ خرابهنشین رسد میخواستی، طعـام بهـشت برین رسد زهـرایـی و نـمـاز تو انـوار کـردگـار حـورایـی و به جـامـۀ انـسـیـه آشکـار منصورهای و نصرت تو روح ذوالفقار تو فـاطـمه شدی که پنـاهم دهی ز نار ام الحسن که قامت صبرت قیامت است ام الحسین و مکتب سرخت شهادت است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
از آسـمـان قــدوســیـان آواز کـردنـد درهای رحمت را دوباره باز کردند در مـوسم مـیلاد یـاس بـاغ عـصمت در بـاغ جـنـت بـلـبـلان آواز کـردند در آسمانها عرشیان با شور و شادی جشن سرور و شادمـانی ساز کردند در وصف و مدح کوثر ختم رسولان امشب تمـام قـدسـیان لب بـاز کـردند او مـحـرم راز خـدا بعد از نـبی بود گـر مـکـه را آئـیـنـهدار راز کـردنـد امشب ملائک بر نبی تبریک گـفـتند تا صبح گرد خـانهاش پـرواز کردند آندم که سر زد روی زهرا بر دو عالم سادات زین مـادر به عـالم ناز کردم حیرت مکن ای دل اگر گویم به عالم پیـغـمبران با مهـر او اعـجاز کـردند در هر گرفتاری و غـم حتی امامـان با ذکر نامش درد خود ابـراز کردند امـروز آمــد از جــنـان امّ "وفـائـی" خـلـق جهـان را بعد او آغـاز کـردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
از ساق عرش رایحۀ کوثر آمده است نـور خـدا به خانۀ پیـغـمـبر آمده است مرضیهای که راضیه و کوثر و بتول صدیـقه و مطهـره و اطهـر آمده است در خـانۀ خـدیجه که جای ملال نیست حوریهای به صورت انسان در آمده است تـفـسـیـر نـاب بِـضـعَـةُ مِـنّـی و انّــمـا خاتون عرش و شافعۀ محشر آمده است الگـوی پـاکـدامنی و عـفـت و حجـاب مصداق شأن و منزلت مادر آمده است شرح حدیث قدسی "لولاک و هل اتی" هم داستان و هم نفس حیدر آمده است تنها علیست آنکه پس از حضرت رسول از عـهـدۀ مـحـبت زهـرا برآمده است در جادههای عشق علی همرکاب اوست او زهـرۀ عـلی و عـلی آفـتـاب اوست دارند خـوشه خـوشه تـبـسـم میآورنـد از کـشـتـزار عـاطـفـه گـندم میآورند دستاس او همین که بچرخد هزار مـاه از چـشـمهسـار قـدر تـلاطـم میآورند تـصـویر سبز آیۀ " اکـمال و نور" را هـمـراه با " لـیـذهب عـنکم" میآورند عـطر غـدیر میوزد و ساقـیان عرش جـامی طهـور از طرف خُـم میآورند حـبـل المـتـیـن مـردم یـکـتـاپـرست را از رشـتـههای چـادر خـانـم میآورنـد هـر روز از مـدیـنـه شـمـیم بهشت را بـر شـانـۀ مـلائـکـه تـا قــم مـیآورنـد از قم که صحن و مرقد زهرای دیگریست زوار رو بـه قـبـلـۀ هـشـتـم مـیآورنـد حال و هوای شعر چه " شمس الشموسی" است کار جهان و خلق جهان پایبوسی است زهـرا قـیـام کرد و قـیامت شروع شد با خطبههای فاطمه نهضت شروع شد آدم بـه درک منـزلـت پـنـج تـن رسـید از این طریق عرض ارادت شروع شد بر بادبان کشتی خود " یا علی" نوشت نوح از دمی که بارش رحمت شروع شد جان خلیل ذوب شد از عـشق اهلبیت از نـسل او سـلالۀ عـتـرت شروع شد موسی به نام فاطمه در تور خـیمه زد بـاران نـور آمـد و حـیـرت شروع شد مریم مسیح را به طواف " حسین" برد وام از " حسن" گرفت و کرامت شروع شد عالم چهارده نفس از عـمق جان کشید دوران پُـر تـلاطم غـیـبت شـروع شـد نـزدیـک قـلـهایـم و دلآگـاه مـیرویـم پـشـت ســر ولـی خــدا راه مـیرویـم تا عرش و فرش تشنۀ باران فاطمهاست عالـم رهین لطف فـراوان فـاطمهاست کعـبه شبیه مـسجـد الاقـصای قهـرمان مایل به سمت قبلۀ چشمان فاطمهاست وقتی حسین نیمهشب از خواب میپرد باز این چه شورش است که در جان فاطمهاست خوشبخت آن کسی که ولایتمدار شد خوشبخت آن که بر سر پیمان فاطمهاست در وعـدههـای صـادق ایـران مـقـتـدر آیات" فـتح" بر لب یاران فـاطمهاست بیحـرمـتی به بـارگه بـانـوی دمـشـق بیحرمتی به تربت پنهـان فاطمهاست هـشـدار میدهـیـم به آل یـهـود، هـان! این سرزمین فاطمه، ایران فاطمهاست غافل از آن حـقـیقـت دیرین نمیشویم ما بیخـیـال حق فـلـسـطـین نمیشویم بـایـد بـه نــام نـامـی او اقــتــدا کـنـنـد دل را به عـشـق آل عـلی مـبـتلا کـنند آنانکه خاک فـضه و اسـما و قـنـبـرند آیا شود که گـوشۀ چـشمی به ما کـنـند مولای ما کسیست که "شق القمر" کند یا شـمـس را بخـاطـر او جـابجا کـنـند مـا را مـطـیـع امـر ولـی آفــریــدهانـد یا رب روا مدار که یک دم رها کـنند ما مـلت امـام حـسـیـنـیم و سالهـاست آمـادهایـم تـا ســرمــان را جــدا کـنـنـد ایمان بیاورید که " قـطعا سَـنَـنـتَصر" بیشک به عهد خویش شهیدان وفا کنند با لـطـف بـینـهـایت بـانـوی بینـشان آیـا شـود که روزی مـا کـربـلا کـنـنـد آن روز میرسد که علی اصغر حسین با محسن بن فاطمه محـشر به پا کـنند این دو همین که دست تظـلّم بر آورند ارکان عـرش را به تـلاطـم در آورند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
تا به دنیا آمدی در بین سرها سر شدی بهـتـرین معـنا برای سورۀ کـوثر شدی بیگمان اعجاز خلقت بودی و در بین خلق بعد قرآن دومین اعـجـاز پیـغـمبر شدی عـشق لازم بود شکل تـازهای پیـدا کند اینچنین شد که عروس خانۀ حیدر شدی زن نبودی، شیرزن بودی که تا پایان عمر یکتـنه سنگ صبور فـاتح خـیبر شدی پای پیغـمبر نشستی، پای حـیـدر بیشتر بهترین دختر که بودی، بهترین همسر شدی شعر وقتی که حماسی میشود باید نوشت: پشت در ماندی ولی پشت و پناه در شدی یاس بیهمتای خلقت! تو همیشه زندهای عذر میخواهیم اگر در شعر ما پرپر شدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
خیر کثیر حضرت کوثر که جاری است عمری قرار هر تپش بیقراری است چشمی که دوختم به رهش، چشم یاری است از نفحهاش هوای زمستان بهاری است گل در جوار فاطمه نیکـوسرشت شد دی ماهمان به برکـتش اردیبهشت شد تا عـطـر کـوثـرانـه بـگـیرد بهـارمان در دست اوست گردش لیل و نهارمان دنـیا بـدون او که نـیـایـد بـه کـارمـان تـقـدیم حـضرتش همه دار و ندارمان بانی فیض و برکت هر سال فاطمهست آئـیـنـۀ مـحـول الاحـوال فـاطـمـهسـت زهـرا هـمـان صـبـیـۀ پـیـغـمبر آفرین زهـرا هـمـان مـطـهـرۀ حـیـدر آفرین زهــرا یـگــانــه والـدۀ شــبّــرآفـریـن گفتا به خلق فـاطـمـهاش داور: آفرین هرجا قلم ز حضرت صدیـقه یاد کرد لولاک...را نوشت و بر آن استناد کرد کمپانی عاجز است چنان نـیّر و فـؤاد درک بشر کم است و کمالات او زیاد زهرا نگو، بگو که علمدار عدل و داد تـنـدیـسی از مـقـاومت و مـادر جهـاد بنیانگذار مشی و مرام حـسـینی است یک جلوه نیز از جلواتش خمینی است هـسـتی پس از تـولـد او آبـرو گـرفت باید برای بـردن نامـش وضـو گرفت روزی که داد سفرۀ ما عطر و بو گرفت رهبر که رزق کشور خود را از او گرفت چشمش به دست حضرت زهرای اطهر است جانم به این پسر که بدهکار مادر است قالب شکست و با غزلی زیر و رو شدم در اخـتـیار اُمِّ ابـیـهـاست هـوش و دم بـیآبــرو رســیــدم و بـا آبــرو شــدم تنهـا نه او که عـاشـق عـشاق او شدم در بزم انس؛ نوکر زهـراست مونسم من دستبوس تکتک سادات مجلسم توفیق نوکری در این خانه قیمتیست شیعه به نام مـادر سادات غـیرتیست در هر دعای حضرت صدیقه برکتیست این دورهم نشـستن امروز نعمتیست شعرم کـشید زحمت حرف نگـفـته را شاید تـلـنگـری زنـد اذهـان خـفـته را دیـروز شـهـر را تب بـالا فـرا گرفت هر کوچه را شمـیم مسیحا فرا گرفت روح خدا زمین و زمان را فراگرفت درس از مرام حضرت زهرا فراگرفت آن ناخـدا که در دل طـوفـان بلـند شد بـا اقـتـدا بـه شـاه شـهـیـدان بـلـنـد شد بعـد از خـدا قـسـم به الـفـبای انقـلاب خـون دادهانـد مـلـت مـا پـای انـقـلاب دیگر چه گـویم از برکـتهای انقلاب مـائـیم و صبـح روشن فردای انقلاب این انقلاب مظهـر الطاف مـادر است این مرز و بوم، کشور زهرا و حیدر است امـروز زیـر سـایـۀ دین پـا گـرفـتهایم از دشـمن ابـتکـار عـمـل را گرفتهایم در صدر فـاتحـان زمان جا گرفـتهایم امروز زهـر چـشـم ز دنـیا گـرفـتهایم دیگر به ظلـم ابـرهـه مـا تن نمیدهیم در معـرکه مجـال به دشـمن نمیدهیم پـایـان حـکـمـرانی حکـام ظـالـم است با شعـیان هرآنکه در افـتاد نادم است تنـهـا عـلاج کار به دسـتان قائم است آن قـائـمی که منـتـقـم آل فـاطـمـهست آنها که در سـپـاه ولیـعـصـر لازماند سـیـدرضی مـوسـوی و حاج قـاسماند فـردای قـاسـطـیـن فـلـج دیـدنـی شـود تصویر کـفر و گردن کج دیدنی شود روز ظهـور جـشن فـرج دیـدنی شود مهدی رسد، مناسک حـج دیدنی شود راهـی شــود بـه نـیـت آزادی بــقــیـع مـائـیـم و رونـمـایـی از آبـادی بـقـیـع
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مـشکـاتِ ذاتِ قـدسی و نـورِ اِله، تو هم روشنیّ صبح و طلـوعِ پگـاه، تو بـر ذاتِ پـاکِ حـیّ تـعـالی گـواه، تو از هولِ رستـخـیـزِ قـیامت، پـنـاه، تو جانِ نبی و کُـفو عـلی، بانوی بهشت تا حشر از کرامتِ تو میتوان نوشت از ساقِ عرش، از طرفی دیگر آمدی در مُـصحـفِ کریمِ خـدا کـوثر آمدی حـوریهای به هیئتِ انـسـان در آمدی بـیـنِ زنـانِ بـرتـرِ عــالَـم ســرآمـدی اُمُّ الـفــضـائـلـی و نـداری نـهــایـتـی «ای قصهٔ بهشت ز کویت حکایتی» ای در بـیـانِ قـدر تو الـکـنْ زبـانِ ما بیرون ز درکِ کُنه مقـامت، توانِ ما «ای برتر از خیال و قیاس و گمانِ» ما محتاجِ توست در همه عصری جهانِ ما گوئیم هرچه، حوصله را سر بیاورد بـاید خـدا به شـرحِ تو محـشر بیاورد سـارا و مـریم، آسـیه و هـاجـر آمدند خـیلِ فـرشـتـه از طـرفِ داور آمـدند در زادْروزِ تـو همگی یکـسـر آمـدند بهـرِ طـوافِ شـافـعـۀ محـشـر آمـدنـد سِّرِ خَـفی در عـالَـمِ ایـجـاد شد عیـان گنجینهای گشوده شد از غیبْ بر جهان کوثر، کریمه، مهدیه، راضیّه، فاطمه نجمه، زکـیّه، صالحه، عـالیّه، فاطمه عَذرا، صفـیّه، طاهره، انسیّه، فاطمه حَورا، علیمه، فاضله، مرضیّه، فاطمه در شأن و جایگاهِ تو ای مظهرِ وَدود " لَـولا لَمـا خَـلـَقْـتُـکُـمـا" آمـده فـرود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
وسعت اَمُّ القـرى آنشب بسیط نـور بود شوق در سعى صفا، كعبه محیط شور بود از طلوع مهر ایمان چشم شیطان كور بود چشم بد از خانه بیبى خدیجه دور بود همنفس با شب پیمبر تا سحر احیا گرفت كوثر تسبیح را از دست اعـطینا گرفت راز هستى تا در آغـوش پیـمبر پا نهاد نقش صد گلبوسه بر باغ لبش طاها نهاد داغ حسرت بر دل عاص بن وائلها نهاد حضرت حق نام این مولود را زهرا نهاد قدسیان در وجد و حال این نام را نجوا كنند این معـما را بگو تا اهل دل معـنا كـنند كیست زهرا كوثر فیاض رب العالمین كیست زهرا عصمتِ الله در روى زمین كیست زهرا رشتههاى چادرش حبل المتین كیست زهرا خلوت آراى امیرالمؤمنین آفرینش جلـوهاى از یك نگاه فاطمهست روز محشر خلق عالم در پناه فاطمهست كیست زهرا هَل اتى و قدر را شأن نزول كیست زهرا طاهره انسیة الحورا بتول كیست زهرا خیره بر اوج مقام او عقول كیست زهـرا آنكه شد اُمِّ ابیهـاى رسول مصطـفى مـأمـور تكـریم مـقـام فـاطمه پیش پا برخاست بر عرض سلام فاطمه كیست زهرا آنكه شمع عشق را پروانه بود كیست زهرا آنكه او را از بلا پروا نبود كیست زهرا آنكه بر باغ نبى ریحانه بود كیست زهرا آنكه جان وحى را جانانه بود جبرئیل افتاده بر خـاك درش بهر سلام شعر خلقت راست حُسن مطلع و حُسن ختام یاس پیغمبر كه عطرش در فضا پیچیده است مصطفى از شوق جنّت سینهاش بوئیده است دست او را مثل قرآن بارها بوسیده است لیلة القدر است و قدرش بر همه پوشیده است قدر او را مصطفى و مرتضى دانند و بس نور او شد انـبـیا را در بلا فـریـاد رس فاطـمه آمد امـیـرالمـؤمـنین را یـار شد حجـم فریادش به فـرق تیرگى آوار شد نور او تكـثـیر شد یعنى نبى تكـرار شد در دفاع از عشق مجروح در و دیوار شد پشت در فریاد یا حیدر شعار فاطمه است شیعه تا روز قیامت وامدار فاطمه است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سلام سـورهٔ کـوثـر؛ سـلام ای مـادر دلـیـلِ شـوقِ پیـمـبـر، سلام ای مـادر تویی جـوابِ تمـام کـنـایـههـای مـدام به کـوریِ بُتِ ابـتـر؛ سلام ای مـادر مـقــام أمّ أبـیـهـا به تـو تعـلّـق یـافـت تویی هر آینه أطهـر؛ سلام ای مـادر نشسته حور و ملَک پایِ درس ِچادرِ تو سلام حـوریهپـرور؛ سلام ای مــادر شدی به إذنِ خدا همسرانه، همراهش تمـام ِ هستیِ حـیـدر؛ سلام ای مـادر گمان کنم بنویسد به خطّ ثُلث؛ حسین در آسـتـانـهٔ محـشـر: سلام ای مـادر خبر رسانده خدا و بشارتش زیباست شـفـاعـتِ همهٔ ما به عهدهٔ زهراست عنایتَت همگانی، کـرامتَت ازلیست جواب سائلِ بیچاره تا همیشه "بلی"ست شبِ زفاف، لـباسِ عروس میبخشی چنین زکات، فقط کارِ نوعروس ِعلیست به روی مُهر نمازت نوشته این جمله علی امام من است و برای شیعه "ولی"ست از آن زمان که نگاهت نشست بر جبریل میانِ عرش، به دورش عجیب نورِ جلیست سپرده هر که دلش را به دستِ مادریات ضرر نکرده و گفته: چه دلنشین عملیست هـدر نداده دلـش را و میزند فـریـاد به غیرِ فاطمه هر عشقِ دیگری بدلیست بعید نیست به ما رشته کوهِ زر برسد به گَـردِ چـادر تو دستمـان اگر برسد تـویی امـیـدِ زمـانِ ممـات؛ یـا زهـرا تویی جوازِعبور از صراط؛ یا زهرا تویی دلیل هـمـاهـنـگـیِ همه افـلاک تویی مـدیـرِ هـمه کائـنـات؛ یا زهـرا بنایِ کعبه به نام علیست! چونکه تویی بنایِ مستحـب و واجـبـات؛ یا زهـرا امـیـرِ بیبـدلِ مـؤمـنـیـن فقط حـیـدر تویی عزیزِ دلِ مـؤمـنات؛ یا زهــرا حدیثه، مرضیه، کوثر، فهیمه، مُمتَحَنِه تویی علیمهٔ عـالی صفات؛ یا زهــرا کمالِ شرحِ تو آیاتِ "لیلةُ القَدر" است قسم به سورهٔ "والـذاریات" یا زهـرا شدهست نذرِ تو یک عمر، عشق خالصِ ما به درکِ تو نرسد گرچه عقلِ ناقصِ ما رسیدهای که زنان، صاحبِ حیا بشوند به شأن و منـزلت خویش آشنا بشوند بـرای یـاریِ فـرزنـدِ تو قـیـام کـنـنـد شـبـیـه "أمّ وهب" طالـبِ بـلا بـشوند به شوقِ پـرورش یار، در سپاهِ امـام شوَند مادر و در اصل؛ ناخـدا بشوند به زیر بیـرقِ تو، بعدِ ذکـرِ یا زهـرا فـدای بـنـدگـیِ شــاهِ کـربـلا بـشـونـد دچارِ بیطـرفی، بـیتـفـاوتـی هرگز برایِ حضرتِ منجیِ گرهگشا بشوند نـشـانی از پرِ پـرواز میرسد قـطعاً به دردِ نـاب شهـادت که مبتلا بشوند چه خوب میشود از قـاسم سلیـمانی مـرام یـاد بـگـیــرند و با وفـا بـشوند اگر که ندبه بخوانند و مهدوی باشند اگر که منتـظرِ صبح جمعهها بشوند ظـهـور میکـند آخـر امیـرِ بیمـانـند به سـیـدالـشـهـدایِ مقـاومت سـوگند!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
شب انتظار احـمد به مـبارکی سر آمد دل تـشنـگان منور جلـوات کـوثـر آمد سر و جان فدای زهرا همه خاک پای زهرا به در سرای زهـرا ملکوت چاکـر آمد بشری ز جنس حورا ملکی به شکل زهرا به خـدا تـوان و یارا به دل پیـمـبر آمد شده مکه نور باران ز فروغ نور ایمان پی خدمتش شتابان مه و مهر و اختر آمد به زمین ملک زد امشب علم خوش آمد امشب برکات ایزد امشب به رسول اطهر آمد دگر آن عنـید کافر به نبی نگوید ابـتر خبر ظهور کـوثـر ز خـدای اکـبر آمد دل من بخوان ترانه به نـوای عاشقانه که به مهدی زمانه شب و روز مادر آمد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
نوری از خود در شبی شورآفرین آفـریـد از نــور خـود نــورآفـریـن در وجـود ذرّههـا شــوری فـکــنـد بر زمـیـن و آسـمـان نـوری فـكـند نـور را بر تیـرهگیها چـیـره کرد آسمان را مـات كرد و خـیـره كرد قـدسیان دیـدنـد نـوری منجـلیست آسمانها غرقِ در نوری جلیست سـجــده آوردنــد بـر نــور مـبـیــن روی آوردنــد بــر عــرش بــریـن یک صـدا گـفـتـنـد بـا نـورآفـریـن: آفـرین بـر خـلـقـت نـوری چـنـیـن سید و آقـای ما! این نـور چـیست؟ آفـریـنـش روشن از انـوارِ كیست؟ وحـی آمــد ســوی آنــان از خـــدا كای هـمـه مـبـهـوت این نـور هُـدا آفـریـدم نــوری از قـدر و شــرف تاكه در دلهـا فـتـد شـور و هـدف در زمین و آسـمان شـور من است این تـجـلـی، جـلـوۀ نـور من است ای ملائک! "نور" نوری اعظم است در حـریم حُـرمت من مَحـرم است در دل هر ذرّهای گر هـمهـمهست آفـریـنـش غـرق نـور فـاطـمـهست فاطمه یعـنی: تجـلی بخـش عـرش نور او یعنی: عمود عرش و فرش فـاطـمـه یـعـنی: صـراط مـسـتـقـیم فــاطــمــه بــانـوی جـنـّات نـعــیـم فـــاطـــمــه آئــیــنــۀ تـــقــوا بــود فــاطــمــه انــســیــة الـحـورا بــود فاطمه نورست و مهر عصمت است مـادر خـورشـیـدهـای خـلقت است از هـمـیـن آئـیـنـۀ غـیـب و شهـود یــازده خـورشـیـد مـیآیــد وجــود هریكی خورشید او نوری جلیست كز تـجـلایـش جهـانی منـجـلیست هـر یـكی شـمـس ولایت مـیشـود مــشــعــل راه هــدایـت مــیشــود در شـب مـیـلاد او، با هـای و هـو ای «وفایی!» بر بَنی الـزّهرا بگو: گركه در شعرم فروغی ظاهرست ایـن روایـت از امــام بــاقــرســت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دختر خورشید و ماه، زهرۀ زهـرا آنکه کرامات او گـذشـته ز اِحـصا هم شرفـش بـگـذرد ز عـرش الهی هم نـسـبـش میرسـد به سید بَـطـحا زهره مخوانش که هست زهره کنیزش دخـت مـخـوانش که گـشـته اُمّ اَبیها محـرم رازش نـبیِ راضیِ مَرضی سنگ صبورش عـلیِ عـالـیِ اعـلی حـاصل پـیـونـد بـاغ و نـمنـم باران سـیـب گـلاب دل خـدیـجـه و طـاها تاج سر هر دو عالمی تو و کافیست چون تو یکی اسوه بانوان جهان را بهر نگـهـبانی از تو عـرش فـراهم بـهـر پـذیـرایـی از تـو خُـلـد مـهـیـا حُبّ تو جنت شدهست و بغض تو دوزخ ای به قـیـامت مـعـانـدان تـو رسـوا دین تو کفـر فـریب و کذب درآورد صدق تو با این و آن چه کرد؟ خدایا صدق به صدیقه میرسد که رسیدهست جمله به فـرزنـد ارث مـانـده ز بابا ارث، سلیـمان مگر نـبـُرد ز داود؟ یـا زکــریـا نــداد ارث بـه یـحـیـی؟ ارثِ پـدر بـردهای به امـر خـداونـد مِلک فدک را نه بلکه مُلک فلک را سـوی تـو آیـد رسـول روز تَـحـَدّی سمت تو گردیده قبله، لیـلـةالاسری غایت خلقت تویی و جمله بهانهست قصۀ سیب و بهـشـت و آدم و حـوّا خود چه خبر گشته در مدینه که با شوق جِنّ و مـلـک میرسـند بـهـر تماشا چشمۀ کـوثر به دست ساقی کـوثـر شمس و قمر را نگر قرین شده یکجا آنکه نـبی جوشن کـبـیـر تنـش کرد بـا زره آمـد ز راه بــادیــه تــنــهــا وآن که به سائل سپرد رخت عروسی چشم بپـوشد ز رَخت اطلس و دیـبا خانۀ ایشان بهشت و کوچک و دنجیست گرچه نگنجد به کوزه جمع دو دریا بـانـوی پـر مهر آب و آیـنه و نور! خـیـر کـثـیـر نـهـانِ دنـیی و عـقـبا! کیست به غیر از تو با علی مترادف؟ غیر علی کیست با تو همسر و همتا؟ حـیـدر صـفـدر امـیـر قـلعۀ خـیـبـر آنکه محـابـا نـکـرده از صف اعدا تیغ و حریر است یا نه آتش و آب است؟ هـم به تـولاش بـیـن و هـم به تـبـرّا حق و عـلـی با هـماند و لا یَـتَـغَـیَّـر حق و عـلی مـدغـماند و لا یَتَجَـزّی پای به ره نِه غضنفرا که شـغـالان خود بـگـریـزنـد پـابـرهـنـه ز هیجا عبدود آنقدر ذوق کرد که نشناخت بـعـد مـلاقـات ذوالـفـقـار سـر از پا بیثـمر از تیغ او گـریـخـته مرحب بیـهـُده در چـنـگ شـیر کرده تـقـلا طـعـنۀ او با بشر زنند عجب نیست نـسـبت او با خـدا کـنـنـد، شگـفـتـا! اکـبـر و اعـظـم خـدای عـالـم و آدم صورت خوب آفرید و سیرت زیبا سید و مولا و میر هر دو جهان است هرکه علی را گرفـت سـید و مـولا تا پـدر خاک، سـهـم مادر آب است گشته سرشـته به نور، آب و گل ما یکسره مکـتوم ماند راضیه را راز مـانـد پـس پـرده سِرّ کـشـف مـعـما تـربت پـاکـش نـهـان ز دیـدۀ مـردم چون شب قدری نهفته در سه شب احیا فاطمه خود فاطمهست من چه بگویم؟ اسم تو تـنهـا به اسم توست مُـسـَـمّا در همه گیتی نگشته مثل تو تکرار در هـمه عـالـم نشد شـبـیـه تو پـیـدا در حـد ما نیست مدح نام تو گـفـتن مدح تو گـویـد مـگـر خـدای تعـالی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
زمستان دورهاش سر شد، بهار بیخزان آمد تمام عـلت خـلق کـران تا بیکـران آمد چه غوغایی شده بر پا، که دنیا آمد امشب که سراسیمه جنان بهر زیارت بر جنان آمد؟! همان که چون شب قدر است قدرش تا ابد پنهان همان که چون خدا دارد نشان در بینشان آمد نماید نوش جان قرآن، سه جرعه آیۀ کوثر بگو بر ابتران نسلِ رسول انس و جان آمد بزن بر طبل شادی شیعۀ اثنیعشر امشب دلـیل محـکـم حـق بـودنِ آئـیـنـمـان آمد مبارک باشد عید سهلهایها، جمکرانیها که امشب الگوی آقای ما صاحب زمان آمد خدا پُر کرده از عطر گل یاسش دو دنیا را دهد جور دگر امشب جواب مادریها را به عشق تو خدا بخشید بر فردوس، کوثر را نمیبیند دو عالم تا قیامت از تو بهتر را تو دنیا آمدی گویی، فقط کفوت علی باشد نباید با کسی جز تو، برابر کرد حیدر را برای شرح قدری از، کتاب قدر تو مادر یقین دارم خدایت آفریده روز محشر را نگاهت نه، خودت نه، رشتهای از چادرت کافیست کند تا که مسلمان در شبی، یک ایل، کافر را مـقـام چـادر تو نه، مـقـام چـادر فـضـه به مِنمِن بیشک اندازد زبان اهل منبر را کسیکه خورده شیر پاک، غیر از روز میلادت نداند روز مـادر مطمئـنا روز دیگر را سلام ای بهترین چاره، سلام ای بهترین یاور چه بیچاره است آنکس که، نمیگوید به تو مادر خوشا بر آنکه یار او، شود زهرای مرضیه قرار او، بهار او شود زهرای مرضیه کسی که چون خدیجه، خرج دیندار و ندارش شد همه دار و ندار او شود زهرای مرضیه و تنها حکمت تنهایی مولای ما این است که تنها بیقرار او، شود زهرای مرضیه یقین دارم که بر عهده، بگیرد کل عالم را کسی که عهده دار او، شود زهرای مرضیه خوشا بر آن شهیدِ مادریِ بیپـلاکی که همه ایل و تبار او، شود زهرای مرضیه امیدِ زندگی بخشد جهان را جمعه تا جمعه جهانی که مدار او، شود زهرای مرضیه جهان یک جمعه میبیند امید آخر ما را خـدا رسـوا نمـایـد قـاتـلـین مـادر ما را علیگویانِ عالم را، شفاعت میکند زهرا علیگویان، قیامت را، قیامت میکند زهرا هزار و چهارصد سال است با این قبر پنهانش ز آن دو دارد اظهار برائت میکند زهرا اگر لب تر کند بانو، علی محشر کند بر پا به سلطان ولایت هم، ولایت میکند زهرا اگر عیسی سخن گفته است در گهواره ای مردم تکلم روزها قبل از ولادت میکند زهرا خدا هر وقت مینازد به خود گویند عرشیها یقیناً در زمین دارد عبادت میکند زهرا همانند خدایش بی همانند است این بانو نگو فخر زنان، فخر خداوند است این بانو منم مدیونِ چشمانِ حسین و مجتبی مادر مسلمانم مسلمانِ حـسین و مجـتبی مادر صفایم کربلا گشت و، مدینه مروهام باشد منم یک عمر حیرانِ حسین و مجتبی مادر اگرچه دامن آلوده، اگر چه روسـیاه اما بُوَد دستم به دامان حسین و مجتبی مادر گهی یاد حرم گریم، گهی یاد کفن گریم پریشانم پریـشان حسین و مجـتبی مادر دوشنبه در مدینه یا، شب جمعه دم مقتل صدایم کن مرا جان حسین و مجتبی مادر به جان حضرت حیدر، مرا هم در صف محشر بخوانم دیده گریان حسین و مجتبی مادر زبان از شرح غمهای دو آقازادهات شد لال بمیرم از کدامین غم، غم آن کوچه یا گودال؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
زمین زیارت او را که آرزو میکرد برای پـاکیِ خـود نـیتِ وضو میکرد نـسـیـم آمـده بـود و غـبـار راهـش را کـنـارِ آیـنـه بـا آه شـسـتـشـو مـیکـرد خدیجه بیکسیاش را به اذنِ حضرت حق همیشه با گلِ نشکفته گـفـتگو میکرد شکوه و عزَّتِ عالم به دستِ فاطمه بود و کائـنـات از او کـسب آبـرو میکرد به غیرِ فاطمه کـوثـر نداشت این دنیا وگرنه حضرت پروردگار رو میکرد چه عاشـقـانه همیشه وجودِ پاکـش را بهشت در دلِ افلاک جستجـو میکرد خوشا به حالِ فقیری که نان از او میخواست خوشا به حالِ یتیمی که رو به او میکرد فدای لحـظـۀ نابی که با نخی از نـور لباس کهنۀ خـورشید را رفـو میکرد دعای فـاطمه پشت و پـناه حـیدر بود و اِن یـکـاد نـثـار پـسـرعـمو میکرد
: امتیاز
|
























