-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
الــســلام ای حــبــیــبــۀ داور مــیــوۀ جـــانِ آل پـیــغــمـبـر أمَـــةُ الــلــهِ خـــانـــۀ مــــولا اُمِ کـلـثــومِ حــضـرتِ کـوثــر مـاه بـانـوی عـتـرت و قــرآن دخــتــرِ آســـمــانــیِ حــیــدر یــارِ دیـریـنِ دیـنِ حـق، بـانـو از ازل، یـــاورِ پـــدر مـــادر نازنین خواهـرِ حسین و حسن ای به خواهر، فراتر از خواهر پاسدار حریمِ عصمت و عشق حافـظِ نهـضت و قیام و ظفـر عـابده، عـالمه، محـدثه، نور! ای دلت، مونسِ غروب و سحر راویِ داغِ کــوچــۀ بـــاریـک ای به گـودال، زیـنـبِ دیـگـر ای ز نزدیک، دیده ذبحِ عظیم حـنجـرِ پـاره پاره، از خـنجـر شاهـدِ ذبـحِ شـیـرخـواره و هم اِربــاً اربـای شِـبـهِ پـیـغــمـبـر ایکه دیدی، به قتل و غارتها شعلهها را، به چـادر و معجر دیـدهای پـیـکــرِ شـهـیــدان را بیکفن، قطعهقطعه، هم بیسر در اسارت، سِپر به خواهرِ خویش زیرِ کـعـبِ نِی و هجـومِ سِـپر تازیـانه، بجای طـفـلان خورد بـارهـا بـر تـنِ تـو، پـا تـا سر تا چهـل منـزل از اسـیـری را همسفـر بودهای، به اشکِ قمر خـطبههایت، نجاتبخشِ زنان از نـگــاهِ حـــرامـیِ لـشــکــر نـوحـههـایـت، جـهـادِ تـبـین و شعر و شورت، پیامِ خونِ جگر نــازدانـه رقـیـه را سـرِ دوش بُـردهای، تا نَـیـفـتـد آن دخـتـر آنقـدر زیرِ دست و پـای سـتـم دست و پا زد، که شد خمیده کمر سرِ بـابا که شد، خـرابهنـشـین زود دِق کـرد، در کـنـارِ پـدر آنــقــدر آه و نــالــه ســردادی در کـنـارِ رباب، شام و سحر که پس از بازگشت، در یثرب خواستی مرگِ خویش، از داور با غم و درد و غصه دِق کردی رفـتـی از داغ، در بـرِ مــادر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
بـیان وصف تو در واژههـا نـمیگـنجـد چرا که خواهر صبری و دختر نـوری شبیه شأن تو، نامت غریب و پنهان است تو مثل سورۀ قدری، تو سِرّ مسـتوری تو خواستی که فقط، ذکر خواهرت باشد میان مرثـیههـا از تو گر نـشانی نیست اگر چه عالمهای خود، ولی نشان دادی به وقت تابش شمس، از قمر نشانی نیست تویی مفـسّر خـون حـسین و اصحـابش که روضهخوان شده عالم ز فیض تفسیرت «علی ز سفرۀ افطار تو نمک برداشت» که تا ابـد همه عـالـم شود نـمکگـیرت عقـیله در ره روشنگـری قـدم برداشت در این مسیر تو بودی هماره همگامش اگر چه خـون حـسین آیـۀ بـصیرت شد تو و عـقـیـله رسانـدیـد بر سرانجـامش تو در مدینۀ جدت چه روضهای خواندی؟ که شعله بر دل و جان جهانیان زده است: «مدینه قـافـلۀ عشق را به خود مپـذیـر چرا که جانب تو بیحسین آمده است»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
وقتی همهجا دور و برش زینب بود یعـنی كه تمـام بـاورش زینب بود در شام كه خطبه خواند با صوت علی از مـستـمعـین مـنـبرش زینب بود او هیبت و غیرت بنی هاشم داشت او فاطمه بود و حیدرش زینب بود در طـول اسـارتـش مـطـیـع امــر فرمان امـام و رهـبرش زینب بود در حجب و حیا وعصمت و صبر و وفا مانند عـقـیله خواهـرش زینب بود بر حـرمت نـام "اُمِّ کـلـثـوم" قـسـم این آیـنـه نـام دیگـرش زیـنب بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
دلـم دوبـاره گـرفـتـار اُمِّکلثوم است که فصل رونق بازار اُمِّکلثوم است به روز آخـر مـاه جـمـادیُ الـثـانـی تمـام شیـعـه عـزادار اُمِّکـلثوم است گرفـتـه است ز حـیـدر مـدال آقـایی کسی که خادم دربار اُمِّکـلثوم است همیشه سفـرۀ شیعه اگر نمک دارد به لطف سفرۀ افـطار اُمِّکـلثوم است اگر من اهل بکائم عنایت زهراست و سیـنهزن شـدنم کار اُمِّکلثوم است قـیام سرخ حـسـینی همیـشه مدیـونِ کلام نـاب و گهـربار اُمِّکـلثوم است درخت کرب وبلا پُر ثمر اگر گشته ز جانـفـشانی و ایـثار اُمِّکلثوم است تـمام گریـۀ ما در مـصـیبت اربـاب نَـمی ز دیـدۀ خـونـبار اُمِّکلثوم است یقین قلبیاَم این است حضرت عباس ز روی نیـزه نگهدار اُمِّکـلثوم است میان مجلس نامحرمان و بزم شراب سـر بـریـده مددکـار اُمِّکـلـثوم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
به روی قلب عاشق میشود زخمی کهن پیدا کمال عشق تنها میشود در سوختن پیدا من و شمع و شب و پروانه اهل ماتمآبادیم در این غربت، خدا را شکر، کردم هموطن پیدا غم تو رفتهرفته از دل سنگم، چه دُرّی ساخت! میان سـینۀ من شد عـقـیـقی از یـمن پیدا شکوه آیۀ تطهیر در نُطق تو جاری بود همان لفظی که میشد در کلام پنجتن پیدا شبیه فـاطـمه، مانند زینب بی هـمانـندی جهان هموزن شأنت هم نخواهد کرد، زن پیدا کنار سفرهات همواره از جمع گدا پُر بود کنار سفرهات همواره میشد مثل من پیدا تو آن آئینهای هستی که هنگام تماشایت برای چـشمها گردیده تصویر حسن پیدا غریبی تو، غریبی تو، غریبی تو، غریبی تو نشد در بَطن این تکرار هم جان سخن پیدا تو دریایی، کجا قدر تو را مرداب میفهمد؟! کجا اطراف چشمه میشود جویِ لجن پیدا عبای صبر زینب روی دوش امِّکلثوم است نشد در تار و پودِ آن، گُسَستی مطلقاً پیدا چهل منزل اسارت را چه آزادانه طی کردی اگرچه روی دستت بوده ردّی از رَسَن پیدا همین که لب گشودی، خطبۀ حیدر تداعی شد به هم گفتند شامیها: شده خیبرشکن پیدا! تو هم جنجال را دیدی، تهِ گودال را دیدی میان آن شـلوغی شد سنـانِ بـددهـن پیدا حسینَت؛ حا و سین و یا و نون، افتاد روی خاک کجای دشت رفتی که نباشد آن بدن پیدا! سرآخر جسم عریان را حریرِ نیزه پوشاندند در این صحرا از این بهتر نخواهد شد کفن پیدا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مـسـتـیـم، ولی بدون سـاغـر بـسـتـیـم دوبـاره دل به دلـبر تـبـریک! شده خـدیـجه مادر خـوش آمـده مــادر پـیـمـبــر شد شور بهشتیان در این خاک لولاک، لما خـلقـت الافـلاک سـوگـنـد بـه ربّـنــّای زهــرا شد خلق، جهان برای زهـرا کـوثـر شـده آیـههـای زهــرا حـیـدر بنـویس، جـای زهـرا قـرآن، بـغـلـش گرفـته طاهـا صلْـوات، به بـعـلـهـا بـنـوها طعمیکه چشیدهام عجیب است بیچاره کسی که بینصیب است چیزیکه به دردها طبیب است انگور نجف، کنار سیب است از کــوثــر او پــیــالـه دادنـد ما را به عـلی حـوالـه دادنـد از لـطـفِ طـلـوع بـامـدادش مــائـیـم غــلام خــانــهزادش غـوغـاست کـرامت معـادش فـرقـی نـکـنـد کـم و زیـادش گـرچه شـب قـدر انـبـیـا بـود از صبح ازل، به فکر ما بود این عـبد، خدای موهـبت شد شـیـریـنی این مـنـاسـبت شـد همسایۀ او خوش عاقـبت شد سـربـاز ولای او به خـط شد زهـرا دم ذوالفـقـار مولاست پشت سر این مقاومت هاست از برکـت مـکـتب حـسیـنـش مـائـیـم هـمـیـشه زیر دیـنـش عــالـم بـه فـدای زیـنـبـیـنـش زنـده اسـت دم شـهـادتـیـنـش او یکتـنه حـیدر است حیدر بـدخـواه وی ابـتر است ابـتر بـاران سـحـر، صدای ابـریم در بـرزخ اخـتـیار و جـبریم ما اهل جهـاد و اهل صبـریم حـیـران غـبار سنگ قـبـریـم عـمریست سؤال بیجـوابیم از بـیحــرمـی او خــرابـیـم نفرین به سقـیـفـه و جسارت از دشـمـن فــاطـمـه بـرائـت داریــم فـــقــط غـــم ولایــت بـا فــاطـمـهایـم تـا شـهــادت با خـصم، بگـو مگـو نـداریم کـاری به حـسـود او نـداریـم هر مسجد و روضه، محور ماست در دست، سلاح باور ماست این جمله نوای رهـبر ماست فرماندۀ جـنگ، مـادر ماست یا رب بـرسـان بـحـق زهـرا نـابـودی صهـیـونیـستها را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای اهـل تـولّا پـرِ پــرواز، گـشـائـیـد تا عرشِ خدا بال و پری باز، گشائید با حـیِّ تـوانـا دری از راز، گـشائـید شکر است، زبانی که به آواز گشائید الحمد که شد مـادرمان، مـادرِ هستی زهرا به جهان دیده گشود، از چه نشستی؟ تبـریک بـگـوئـیـد، گـهِ عـیـد رسـیـده آئیـنه بیـاریـد، که خـورشـیـد رسـیـده از خُـلـدِ برین، مَظهـر توحـید رسیده در بیتِ نـبـی، شادی و امـیـد رسـیده شـد کـوثــرِ قــرآنِ مـحـمـد، مـتــولّـد ریـحــانــۀ دردانــۀ احــمــد، مــتـولّـد تبریک پس از سیدِ بطحا، به علی گو حاجاتِ خود از خالقِ یکتا به علی گو هر خواسته از حضرت زهرا به علی گو لا حَــولَ ولا قُــوَّةَ اِلّا بِـه عـلـی، گـو حیدر که شده فاتحِ خیبر، همه این است یافاطمهاَش در همهجا، نقشِ نگین است آنگاه که منصوره به لب، زمزمه دارد دشمن ز جـهـادِ من و تو واهمه دارد شیعه، علوی بودنَش از فـاطمه دارد والله که زهـراست، هـوای همه دارد یا فاطمۀ شیعه، همان نَصرُ مِنَ اللهست بر اهلِ ولا، تاب و توان، نَصرُ مِنَ اللهست فیضی است، به تَمجیدِ جلال و جبروتش لبخـندِ خـدا هـست، طعـامِ مـلکـوتـش بس آیه و سورَهست به فریاد و سکوتش هر فتح نهفـتهست، به دستانِ قـنوتش او هرچه دعا کرد، به آمینِ علی بود از روزِ ازل دینِ خدا، دینِ عـلی بود او مریم کبراست، نه از جنس من و ما معصومۀ عظماست، نه از جنس من و ما اِنسیۀ حوراست، نه از جنس من و ما منصورۀ بالاست، نه از جنس من و ما این سیبِ بهشتیست، که یک عمر شنیدی تُفّاحَـةُ فِـردوس، که در دهـر نـدیـدی حنّانهترین مادرمان، مادر صبر است صد جا مددِ او، ز شبِ اولِ قبر است در چشمِ علی، فاطمه ماهِ شبِ بدر است هم سورۀ قدر است، وَ هم لیلۀ قدر است بــا اُمِّ اَحـِـبـّـاء، اگـر رابــطــه داری با آل علی قُرب، به این واسطه داری هر کس که دلش، بر سرِ راهِ سحر افتاد بر دردِ دلِ صاحبِ چاهش، گذر افتاد امروز ولی، خصمِ علی، در خطر افتاد با آل عـلـی هر که درافـتاد ورافـتـاد امروز شده منـطـقِ زهـرا، سـپـرِ مـا چون فـاطـمه آمـادۀ مـیدان، جگـرِ ما تا محورِ مجموعِ کسا، حضرت زهراست غم نیست، که او بابِ نجات از همه غمهاست چشمانِ امیدِ همگان، حضرت مولاست خود چشم امیدِ علوی، دخترِ طاهاست در علم و عمل، تابعِ زهراست ولایت او حجتِ هر، حجتِ حقّ است به طاعت تا دستِ تَمسُّک، به نخِ چادر زهراست پیروزیِ انصارِ بنی فاطمه امضاست هر فتح و ظفر، با علَمِ رهبری ماست راه شـهـدا، راه حـرم، راه تـولاسـت صَنعا و دمشق و نجف و غزه و تهران شد جـبهـۀ جـمهـوری اسلامیِ ایـران رَزماورِ صِفِّـینی و بدری و حـنـینی! این عیدیِ زهراست ز دربارِ حسینی بر یـارِ خـراسـانی و یـارانِ خـمـینی تا قـدس رسد، لشکـرِ بین الحـرمـینی آنجاست نـمـاز من و تو، هـدیۀ مـولا تکـبیرزنان، پشتِ سرِ مـهـدیِ زهـرا صبحِ فرجِ حضرت حجّت شده نزدیک با منتقـمِ فاطمه، نصرت شده نزدیک بینِ شهدا، موسمِ رجعت شده نزدیک جان دادنِ ما، بهرِ ولایت شده نزدیک با نامِ رقیهست، که آغاز مصاف است گِردِ حرمِ زینـبـیه، وقتِ طواف است امروز نـدای هـمه، یا فـاطـمه لـبیک داریم به لب زمزمه، یا فـاطمه لبیک مانندِ شَهِ عـلـقـمـه، یا فـاطـمـه لـبیک ای لشکـرِ بیواهمه، یا فـاطمه لبیک سربندِ شهیدان همه، لبیک حسین است حتی به لبِ فاطمه، لبیک حسین است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
محمد جان عالم بود و زهرا بود جانانش از آن میگفت ای جان پدر بادا به قربانش زمین و آسمان مهمانسرا و میزبان زهرا ملک در عرش و جن و انس در فرشند مهمانش چگونه، کی، کجا از خلق آید وصف بانویی که ذات حق ثناگو باشد و احمد ثنا خوانش به قرآن میخورم سوگند بیجا نیست گر گویم محمد خاتم پیغمبران، زهراست قـرآنش اگر بیمهر او سلمان گذارد پای در محشر مسلـمان نیستم باللَه اگر خوانم مسلمانش نه جن و انس و حوری و ملک گشتند مبهوتش که علمِ کل، امیرالمؤمنین گردیده حیرانش ثناها گفته و خواندند در امکان بسی او را به جز آنکس که خلقش کرده نشناسد کسی او را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
عطر گلها میبرد هوش از سر پروانهها بوی عشق و عاشقی پیچیده در میخانهها ساقی کوثر خودش امشب پذیرای همهست لب به لب پُر میشود با دست او پیمانهها عقل هم اقرار دارد میکند از فرط شوق عـالـمی دارند امـشب تکتک دیـوانهها در شب میلاد مادر هیچکس دلمُرده نیست از طرب کف میزند دستان زیر چانهها هر گلی بویی اگر دارد ز بوی فاطمهست ای به قـربان چنین ریحانهای؛ ریحانهها ماه از رو میرود، خورشید غبطه میخورد تا پیـمبر میگـذارد زهـره را بر شانهها فـاطـمه یا فـاطـمه دارد تـراوش میکـند از لب حـوریـهها، حـانـیـهها، حـنـانـهها بینگـاه رحـمتـش قـطعا نـمیآید به کار "چارقل" یا "وان یکاد" سر در کاشانهها با مُحب حضرت زهـرا برادرخواندهایم فاطمیون را که کاری نیست با بیگانهها در بهار فـاطـمی ما ذوق بیحد میکنیم ما فقـط با فاطـمیون رفت و آمد میکنیم لشگری حور و پری پاک و مطهر آمدند به هـوای دیـدن زهــرای اطـهـر آمـدنـد از فـرشـته پُر شده سرتـاسـر بیت الـنبی سـاکـنـان آسـمـان بسکه مـکـرر آمـدنـد احتیاجی که به زنهای قریش اصلا نبود مـریـم و آسـیـه و حـوا و هـاجـر آمـدنـد قـابلههائی همه قابل همه از جـنس نـور به هــواداری بــانـوی پــیــمـبــر آمـدنـد بوی گل از دامن سبز خـدیجـه میرسید به تـمـاشـای گـل یـاسـی مـعـطـر آمـدند تا بشارت از شـریک زندگـانیاش دهند هی ملائک دستهدسته نزد حـیـدر آمدند عرشیان و فرشیان با یکدگر راهی شدند عـالـم و آدم بـه پـابـوسـی مــادر آمـدنـد از گدایی به نوایی میرسند آخر، مگـر آن کـسانیکه در این خانه کـمـتر آمدند؟ مطمئنم دستِ پُـر برگـشتهاند آن عده که دست خالی محضر بانـوی کـوثـر آمدند هرچه دارد با تمام شهـر قـسمت میکند بیش از آن چیزی که میخواهم محبت میکند مهر و ماه و آسمان و کوه و صحرا خلق کرد کهکشان و کشتی و خورشید و دریا خلق کرد هم زمین و هم زمان و هم ثواب و هم عقاب هم بهشت و دوزخ و دنیا و عقبا خلق کرد پیش از اینها در عدم از نور خود مشتق گرفت اولین سنگ صبورش مصطفی را خلق کرد به همین راضی نشد از جنس خود آئینهای چون علی مرتضی عالی اعلی خلق کرد نه علی بود و نه احمد بی وجود فـاطمه هر دو را در سایۀ الطاف زهرا خلق کرد در زمان خلق زهرا هیچکس دستی نداشت لاشریک له؛ خودش تنهای تنها خلق کرد تا نماند بعد از این گرد یتیمی بر رخش بهـر پـیـغـمـبـر خـدا اُمِّ ابـیهـا خـلق کرد حجتالله علی الحجة به این معناست که یـازده تا حـجـت الله عـلـیـنـا خـلـق کرد مریم از عمرش یکی دارد اگر عیسی مسیح فاطمه در دامنش چندین مسیحا خلق کرد فـاطـمه یعنی همان إنّـا هَـدَیـنـاهُ السَـبـیل جبرئیل از سجدۀ بر فاطمه شد جـبرئیل در وجود فاطمه صورت و سیرت دیدنیست مادری با این وقار و شأن و شوکت دیدنیست مصطفی خم میشود بوسه به دستش میزند دختری با این همه قدر و ابهت دیدنیست در تمام عمر خود از شوهرش چیزی نخواست همسری اینگونه با صبر و متانت دیدنیست محضر آقای خود هر وقت لب تر میکند چشم گفتنهای حیدر بینهایت دیدنیست میرود محراب با معبود خلـوت میکند رفتن معراج او روزی سهنوبت دیدنیست نزد نابینا هم از سر چادرش را برنداشت اینقدر حجب و حیا، شرم و نجابت دیدنیست هر کجا زهرای مرضیه نباشد دوزخ است با وجود حضرت صدیقه جنّت دیدنیست بیگمان در محشر فردا به حرفم میرسید زیر پای مادرم تخت شفاعت دیدنیست از مقام حضرتش امروز قـطعاً غافـلـیم جایگـاه فـاطـمه روز قـیامت دیـدنیست زیر و رویم میکند وقتی صدایم میکند نقش زهرا بیگمان شبهای هیأت دیدنیست شک اگر داری از امثال أبوحامد بپرس مهر بیبی زیر طومار شهادت دیدنیست در گرفـتاری گره از کارمان وا میکند رحمت بسیار این خاتون به رعیت دیدنیست از دهان طفـل میگـیرد به سائل میدهد جود و بذل و بخشش وقت کرامت دیدنیست در مرام و مسلک زهرا "برو" در کار نیست "گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بـه نـام اُمِّ عــقـیـلـه، انـیـس قـدّیـسـیـن بـه نـام قـبـلـۀ قـلـب قــبـیـلـۀ یــاسـیـن صراطِ اوست «صراط الذین اَنعمت» برای دشمن او گفته شد «وَلَاالضّالین» قـسـم به فـضّه و اَسـما که مـادر سـقا کـنـیـز او شد و عـالـم کـنـیز اُمِّ بـنـین دلیل بارش ابر است و ساکـن قـوسین به نور اوست اگر میشود کمان رنگین مقـابل جَلَـواتـش فـلک به خـاک افـتاد سجود کرد به این جلوه خوشۀ پروین و شمسْ محضر او شمع کم فروغی بود خداست مشتری نقد ماه زهـره جـبـین به لطف حضرت او ذره میرود بـالا بدون مرحـمـتش عرش میرود پائین اراده کـرد خـدا که دوباره جلـوه کـند اشاره کرد به نور عظیم عـرش برین و بعد از آن به یدِ فـاطـرُ الـسّـَـماواتی قلم به دست گرفت و کشید حورالعین هزار دفـعـه ز حـورا بـلـند مرتـبهتـر هزار مرتـبه پـاکـیـزهتر ز ماء معـین به قدر یک سر سوزن ز پرتوء آن نور قرار شد که کمی جلوهگر شود به زمین حرا برای چهـل شب سرای احمد شد هوا هوای خـدا بود و خـلـوتی شیرین به تین و طور قسم که حرا چلّه گرفت برای بارش کـوثـر به رودهای یـقـین شعور شعله کشید و شروع شد باران شراب عشق روان شد به رودخانۀ دین چـکـید قـطرۀ اول نوشت «اَعـطـینٰا» «فَـصَلِّ یا نـبی الله» ای رسول امـین رسـیــد آیــۀ دوم بـه آخــریـن کــلـمـه نـشـست پای عزای کسی کـتاب مبین عجب عزای عظیمی ست در دل «وَانْحَر» حسین تشنه و نهـر فـرات و قوم لعین نداشت بهره ز آبی که مهر مادر اوست نشست شمر و همان لحظه سینه شد سنگین کـنار نهـر اگر تـشـنه نـحـر شد، باشد ولی چرا سر او را گذاشت در خورجین اسیر عشق حسینیم و بچه های حـسین که «اِنَّ شانِئَکَ» با حسین شد تضمین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
در خاطـره ماندگـار بودن هـمشـیـرۀ ذوالـفـقـار بودن حـوریـه و خـانـهدار بودن این قـدر بـزرگـوار بـودن کار چه کسیست غیر زهرا مائیم و دعـای خیر زهـرا شأن تو کجا و بـال ادراک افـتاده به زیر پـات افلاک منظـور خدا حدیث لولاک ای خواستگارت پدر خاک مـهـریـۀ هـر که آب بـاشد هـمدوش ابـوتــراب بـاشـد ای روح بــرابـر پـیـمـبــر ای سـورۀ کـوثـر پـیـمـبـر ای حـیـدر دیـگـر پـیـمـبـر ای آمـنــه مــادر پـیــمـبـر ای سیب بهشت را نـتیـجه سرمـایۀ حـضرت خـدیجه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سلام ای حـرمت مسجـدالحـرام ولایت درود ای ز دمـت جـاودانـه نـام ولایت هماره یافته از تو حیات، مکـتب قـرآن هـمیـشه بر نـفـست مـتّـکی امام ولایت به اوج قلۀ گردون به گوش عالم و آدم هـنوز میرسد از تـربـتت پـیـام ولایت حـیـات یـافـتـه با دیـدنـت روان مـحـمد ثـبات یـافـته با خـطـبـهات نظام ولایت کلام تو شده تیـر خـدا به سینۀ شیـطان زبان توست چو شمشیر در نیام ولایت تویی تو کوثر قرآن تویی تو محور ایمان تویی تو دخت محمد تویی تو مام ولایت سلام سورۀ والشمس و والضحی به عذارت طواف روح همه انبیا به گرد مـزارت ثـنای توست کـلام خوش پیـمـبر قـرآن که پای تا به سر توست پای تا سر قرآن تویی زبان کتاب خدا، نه، برتر از آنی خدا گواست تو روحی درون پیکر قرآن تویی مـبـلـغـۀ مـسـجـدالـرسـول ولایت تویی مدافـع شـیـر خـدا به سنگر قرآن وضو گرفت و به دست تو بوسه داد محمد که بود دست تو دست حسین پرور قرآن صحیفهای که در آن بود آیههای ولایت کتاب حُسن تو بود ای تمام منظر قرآن الا صحـیـفـۀ قـلب تو سرنوشت محـمد تو هم بهشت خدایی و هم بهشت محمد تو جان جان محمد تو روح روح خدایی تو سرّ سـرّ الـهی تو رکن رکن هُـدایی تـو جـلـوۀ ازلـیات تـو سـایـۀ ابـدیات تو کـفـو شـیر خـدا مـام سید الـشهـدایی ندای شیعه به محشر رسد به قلۀ گردون که ای شفـیعـۀ روز جزا تو مادر مایی غـم از رسـول خـدا با تـبـسمی بـستانی دل از ولـی خـدا بـا تـکـلـمـی بـربـایـی تو بحر نوری و حق یک جهان گهر به تو داده تو آسمان و خـدا یازده قـمر به تو داده خدا به حُسن تو نقش جمال خویش کشیده نبی به روی تو دیده هر آنچه دیده ندیده کـنـار سـایـۀ تـو آفـتـاب نــور گـرفـتـه به گـرد بیت گـلـین تو جـبـرئـیل پـریده بهشت را چه کند با می طهور چه کارش کسی که کوثر نور از محبت تو چشیده تـمـام رحـمـت بـیانـتـهـای ذات الـهـی به شکل قطرۀ اشکی ز دیدۀ تو چکـیده شعاع چشم محمد همیشه وقف جمـالت علی شده مـتحـیّر به پیـش اوج کـمالت تو نور پیشتر از خلقتی سلام به نورت تمام وسعت ملک خداست بزم حضورت هزار عیسی مریم درود گفته ز گردون هزار موسی عمران سلام داده ز طورت فضائل تو درخـشد چو آفـتاب فـروزان ولی چه فایده بخشد به چشم دشمن کورت کلام وحی سپردهاست گوشجان به کلامت دعای نور برد سجده بر صحیفۀ نورت پیـمـبران خـدا خـشم میکنند به خشمت خدای عزوجل شاد میشود به سرورت تویی تـمام عـلـی و تـویی تـمام محـمـد که هم سلام علی بر تو هم سلام محمد تو ناشناختهای در جهان، جهان به فدایت نکرده خلق، ز تو امتحان گرفته خدایت بهشت بوی تو را میدهد تو بوی خدا را نبی به امـر خـدا مـیکـنـد قـیـام برایت درود کل شـبـاب بـهـشـت بر حـسن تو سلام خـیـل شـهـیـدان به سیدالشهـدایت تـکـلـم هـمـۀ اولـیـاسـت نـقـل حـدیـثـت عـبـادت همۀ انـبـیـاست مـدح و ثـنایت همه رسول خدا را صدا زنند به محشر تو کیستی که نبی میزند به حشر صدایت خداست مفتخر از سجده و رکوع و قیامت پـیـمـبــران الــهـی نــیـازمـنـد دعـایـت تو رکن حیدری و اوست رکن محکم خلقت به قبر گمشدهات گم شده است عالم خلقت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
در شبیکه جهان قرار نداشت مـاه کـعـبه دوبـاره کـامـل شد شـد هـمه تـار و پود پیـغـمـبر سـوره کـوثـری که نـازل شـد پُر شده خـانه از مـلائک حـق صف کشیدند در یسار و یمین دختر مصطـفی خوش آمدهای عـلـت خـلـق آسـمـان و زمین ای وجـودت نـیـاز اهـل دعــا پـشت این واژههـا تو پـنهـانی با تو کـعـبه شکـوفهبـاران شد ای بــهــار جــمـادی الـثــانـی آنهـمه گـریه بین خـانه وحی آخـرش دیـد بی نـتـیـجه نـبـود هـمتـراز نـبـیسـت مــادر تـو هر کـسـی لایـق خـدیجه نـبود پس نرفتهست مصطفی بیشک از حِـرا تا به عـرش بـیـهـوده پـدرت قـبـل از این ولادت تو تا چهـل روز معـتـکـف بـوده با چنین رتـبهای ببـین که خدا چـقـدر احــتـرام کـرده بـه تـو فاطـمـه، از زبـان جـبـرائـیـل حضرت حق سلام کرده به تو مینـویسم که در هـمه افـلاک مثل زهـرا نـبـوده مـمـتـحـنـی این قراریست با خدای خودت گاهگـاهی به عـرش سر بزنی ای تـویی که به قدر پـنـهـانت پـی نــبــردنــد آســمــانـیهــا بوسـه بـر قـبـر خاکی تو شده حـسـرت آخـر الـزمـانیهـا...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بهترین ذکر و دعا یاعلی و یا زهراست همۀ کار جهان با عـلی و با زهراست کعبۀ کعبه علی؛ کعـبۀ مـولا زهراست برکت سفرۀ ما از دم زهرا زهـراست مـادری کرده برای هـمه حـتی پـدرش شده سـالار شـهـیدان دو عـالـم پـسرش خطی از دفتر مدحش همۀ قـرآن است پای دین فاطمه الگوی همه مردان است قبر او در دل هر شیـعۀ او پنهان است سـرور کـل زنــان هـمـۀ دوران اسـت چـادر کـهــنـۀ او کـار رسـالـت کــرده بـه امـامـان به خـداونـد امـامـت کـرده نور خورشید چراغیست کنار نورش دو جهان هست به فرمانبری از دستورش او سلیمـان بشود هست سلیمان مورش مدح او هرچه بگویی بکنی محصورش هـیچجا جا نـشـود شرح هجـایی از او میرسد رزق دو عـالـم ز گدایی از او هرکه دیوانۀ زهراست بدان عاقل اوست سورۀ کـوثـرِ بر قـلب نبی نازل اوست عقل کل اسوهای از عابدۀ کامل اوست دلبر این دل مجنون شده و بیدل اوست درک او از سر ادراک بشر لبریز است تا قـیـامت بـنـویـسیم از او ناچیز است روز و شب بعد خدا بر لب حیدر زهراست روح مابین دو پهلـوی پیمبر زهراست آنکه در حشر کند یکتنه محشر زهراست راه را گم نکند شیعه که رهبر زهراست عشق زهـرا شده ما بـندۀ عـشقـیم همه عـاشـق مـادر بـانـوی دمـشـقـیـم هـمه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سـلام خـدا و رســول گـرامـى به اوج مـقـام تو كه مـسـتدامى سرآغاز حُسنى و حُسن ختامى تو حجی، منایی، تو بیتالحرامی فراتر ز توصیف ما در كلامى سلام ای مُطهر، سلام اى طهورا سلام اى تـولّا، سـلام اى تـبرّا سلام اى كـنـیز تو حوّا و سارا سلام و تحـیات ما بر تو زهرا به امـید لطف و جوابِ سلامى به منـظـومۀ وحى بارى تعالى عیارى تو بر لیلة القدر و طاها عیانى تو در كوثر و نور و اسرا تو شـأن نـزولى به إنّـا هَـدَیـنـا تو منظورش از یطْعِمُونَ الطَعامى روا شد پس از تو، همه آرزوها شكسته شد از شوق، بُغض گلوها شده بسته لبهاى آن یـاوهگوها صـدا زد پـیـمـبـر فـداها ابـوها صدا زد كه تو واجبُ الاحترامى به تو عارفانى كه مشتاق نورند به تو عاشقانى كه مست حضورند به تو دیدگانى كه از غم بهدورند به تو دخترانى كه زنده بهگورند فـرسـتـادهانـد عـاشـقـانه پـیامى بیا تا درخـشان كـنى انجمن را بیا تا نمـایـان كنى شأن زن را بگو راه و رسم مقرّب شدن را ولاى على و حسین و حسن را تو روحِ قوام و تو اصلِ دوامى زدى پـرچـم اقـتـدار عــلـى را سبب مىشوى افـتخار على را تو چرخاندهاى ذوالفقار على را بنازم كه خواندى شعار على را عـلـیٌ امـیـرى، عــلـیٌ امـامـى نگـیـرى ز ما لـذت خـادمى را بنوشان به ما خـدمت دائمى را عـنـایات سبـز بـنیهـاشـمى را نوشتى اگر مصحف فاطمى را بیاور ز ما هم درآن زمره نامى دعا میكـنیم و اجـابت گرفـتیم براى قـیامـت ضـمـانت گرفتیم همه از تو برگ شفاعت گرفتیم درِ خـانـۀ تـو اقـامـت گـرفـتـیم براى كـنـیـزی، بـراى غـلامى الا ای فـراتـر ز پــنـدار دلهـا بگو چیست جز عاشقی کار دلها پر از عطر یاس است گلزار دلها شـهـیـد نگـاه تو سـردار دلهـا سرافراز شد با تو در هر قیامى نرفته غم از سینه یک لحظه بیرون بشارت به دلهاى ما داده این خون بهزودى شود كاخ ظالم دگرگون به فرمان تو لشگـر فـاطمـیون به وقـتش بگیرد چنان انتـقامى شب و روز میلادت ابر بهاریم از آرامگـاهـت نـشـانى نـداریم چه مىشد بیائیم و قدرى بباریم كـنـار مـزار شـمـا گُـل بكـاریم كه بر زخم دلها شود التـیامى به یاد تو هـستـیم بانـوى اسلام كـنـار مـزار شـهـیـدانِ گـمـنـام دعـا كن نمـانـیم این گونه ناكام شود جان ما هم فدایت سرانجام تو مـام شـهـیـدانِ والا مـقـامـى
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
قسم به فـیض دو چندان آن گـلوبـندش تمام عـالـم امکـان شـدهست دربـنـدش دلیل خوف و رجای تمام عـالم اوست که اخم او شرر و جنّت است لبخندش بهشت، عاقبتِ "مَنْ اَحَبَّ فاطِمَه" است خوشا به حال کسانی که دوستدارندش نه مثل هاجر و مریم، نه مثل آسیه بود نبوده است و نـیـایـد کـسی هـمانـنـدش هر آنکه دست رسانده به چادر زهـرا گرفـته راه سـعـادت، نـمیدهم پـنـدش نداشت غیر عـلی کـفـو دیگر این بانو به حکم شخص خدا بوده است پیوندش مخـاطب همۀ عـاشـقانههای عـلیست که شرح سورۀ "نور" است زیر روبندش مرید مـرتبـۀ هـمـسرش عـلی هـستـیم علی الخصوص مرید حسین فرزندش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
تابـیدی و به مهر تو جان آفریده شد پلکی زدی، زمین و زمان آفریده شد از تار و پود معجر تو پایههای عرش از چـین چـادر تو جهـان آفـریده شد از خردههای خوان تو در هفت آسمان منظومههای خُرد و کلان آفریده شد عـشقـت دوید در رگ بیمایهٔ حیات در قـلب زنـدگی ضـربان آفریده شد پنهان میان فـطرت یاس و بنـفـشهها گل کرد خندههات و جنان آفریده شد آراستت خدا به هزاران هزار حُسن تـاجی برای فـخـر زنـان آفـریده شد او فاطر است و فاطمهای تو! خدای من! با تو چه رازها که عیان آفـریده شد دیدند و دیدهایم که با حُب و بغض تو معیار هرچه سود و زیان آفریده شد تا سـرنـوشـت تـیـرهٔ آدم چه میشود چـشـمان روشنت نگـران آفـریده شد آنقـدر رنجهای زمـین را گـریـسـتی تا چشمه چشمه رود روان آفریده شد اهـل گــنــاه راه نـجــاتـی نـداشـتـنـد سـوی تـو آمـدنـد، امـان آفـریـده شـد از خاک بینشان تو ای آسمانترین! در راه دوست سنگ نشان آفریده شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بی فـاطـمه سـلالۀ کـوثـر نـداشـتـیم محشر بدون فـاطمه محـشر نداشتیم خلقت، جمال زهرۀ زهرا اگر نداشت آئـیـنـهای بـرابـر حــیـدر نـداشـتـیـم هستی اگر به فاطمه زینت نمیگرفت هرگز به فعل عاطفه مصدر نداشتیم خـیر کـثـیـر و اُمِّ ابـیـهـاییات نـبود تـصویر مـهـربـانی مـادر نـداشـتـیم مادر اگر خطاب شدی در کلاممان ما را بـبخـش! واژۀ بـهـتـر نداشـتیم ذرهنـوازیات به سر شاعـران نبود در مدح نـور این همه دفتر نداشتیم ای آنکه از لباس عروسی گذشتهای ما نیز چـشم از کـرمت بر نداشـتیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
از آسـمان طـراوت باران نـزول کرد اسرار وحی، خانه به قلب رسول کرد او روزه بود و سیب بهشتی حلول کرد آری، خـدا عـبـادت او را قـبـول کـرد یک چـله سـجـدۀ سحـر او نـتـیجـه داد سرمـایهای عـظـیم خدا بر خـدیجه داد امروز، روز کوری آن قوم ابتر است تـوحـید در تـلاوت آیـات کـوثـر است «فَصّل» یا رسول که هنگام «وانحر» است روز طلوع دختر دین، روز مادر است داده خـدا به آنکه ز یـوسـف مـلیـحتـر طفلی که سجده برده بر او یازده قـمر ای آنکه بوسه زد لب خاتم به دست تو شد پـاک نـام آب، مـسـلـم به دست تـو حـوا شده است محـرم آدم به دست تو باشد کـلـیـد خـلـقـت عـالـم به دست تو منـظـومـۀ زمـان و زمـین! اشفـعی لنا ای آسـمـان حـبل مـتـیـن! اشـفـعـی لنا بانوی آسمانی و بر فرشی از حـصیر با چـرخ آسـیـای تو گـردید چرخ پـیر تو دخـتـر حـرا شدی و همسر غـدیـر خورشید روشن استی، از کور رو بگیر تا از حـجـاب تو بـدمـد جـلـوۀ شـهـود تا نـور چـادر تو شـود مـنـجـی یـهـود یاس بهـشتی و به زمین در شکـفـتـنی سـر تا قـدم چـو آیـۀ تـطهـیـر روشـنی اســرار آفــریــنــش والای هــر زنـی مـریـم، اگـر بـتـول شـد از پـاکـدامـنی آری ولی به رتـبـه که زهـرا نمیشود خـیـر النـسـای خـلـق دو دنـیا نمیشود در بخـشـش لـباس عروسی نشانه بود دریای جود و رحمت تو بیکرانه بود نه سال خـانـهداری تو، عـاشـقـانه بود آن خواهـش انار تو هم یک بهانه بود میخواستی، به کورِ خرابهنشین رسد میخواستی، طعـام بهـشت برین رسد زهـرایـی و نـمـاز تو انـوار کـردگـار حـورایـی و به جـامـۀ انـسـیـه آشکـار منصورهای و نصرت تو روح ذوالفقار تو فـاطـمه شدی که پنـاهم دهی ز نار ام الحسن که قامت صبرت قیامت است ام الحسین و مکتب سرخت شهادت است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
از آسـمـان قــدوســیـان آواز کـردنـد درهای رحمت را دوباره باز کردند در مـوسم مـیلاد یـاس بـاغ عـصمت در بـاغ جـنـت بـلـبـلان آواز کـردند در آسمانها عرشیان با شور و شادی جشن سرور و شادمـانی ساز کردند در وصف و مدح کوثر ختم رسولان امشب تمـام قـدسـیان لب بـاز کـردند او مـحـرم راز خـدا بعد از نـبی بود گـر مـکـه را آئـیـنـهدار راز کـردنـد امشب ملائک بر نبی تبریک گـفـتند تا صبح گرد خـانهاش پـرواز کردند آندم که سر زد روی زهرا بر دو عالم سادات زین مـادر به عـالم ناز کردم حیرت مکن ای دل اگر گویم به عالم پیـغـمبران با مهـر او اعـجاز کـردند در هر گرفتاری و غـم حتی امامـان با ذکر نامش درد خود ابـراز کردند امـروز آمــد از جــنـان امّ "وفـائـی" خـلـق جهـان را بعد او آغـاز کـردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
از ساق عرش رایحۀ کوثر آمده است نـور خـدا به خانۀ پیـغـمـبر آمده است مرضیهای که راضیه و کوثر و بتول صدیـقه و مطهـره و اطهـر آمده است در خـانۀ خـدیجه که جای ملال نیست حوریهای به صورت انسان در آمده است تـفـسـیـر نـاب بِـضـعَـةُ مِـنّـی و انّــمـا خاتون عرش و شافعۀ محشر آمده است الگـوی پـاکـدامنی و عـفـت و حجـاب مصداق شأن و منزلت مادر آمده است شرح حدیث قدسی "لولاک و هل اتی" هم داستان و هم نفس حیدر آمده است تنها علیست آنکه پس از حضرت رسول از عـهـدۀ مـحـبت زهـرا برآمده است در جادههای عشق علی همرکاب اوست او زهـرۀ عـلی و عـلی آفـتـاب اوست دارند خـوشه خـوشه تـبـسـم میآورنـد از کـشـتـزار عـاطـفـه گـندم میآورند دستاس او همین که بچرخد هزار مـاه از چـشـمهسـار قـدر تـلاطـم میآورند تـصـویر سبز آیۀ " اکـمال و نور" را هـمـراه با " لـیـذهب عـنکم" میآورند عـطر غـدیر میوزد و ساقـیان عرش جـامی طهـور از طرف خُـم میآورند حـبـل المـتـیـن مـردم یـکـتـاپـرست را از رشـتـههای چـادر خـانـم میآورنـد هـر روز از مـدیـنـه شـمـیم بهشت را بـر شـانـۀ مـلائـکـه تـا قــم مـیآورنـد از قم که صحن و مرقد زهرای دیگریست زوار رو بـه قـبـلـۀ هـشـتـم مـیآورنـد حال و هوای شعر چه " شمس الشموسی" است کار جهان و خلق جهان پایبوسی است زهـرا قـیـام کرد و قـیامت شروع شد با خطبههای فاطمه نهضت شروع شد آدم بـه درک منـزلـت پـنـج تـن رسـید از این طریق عرض ارادت شروع شد بر بادبان کشتی خود " یا علی" نوشت نوح از دمی که بارش رحمت شروع شد جان خلیل ذوب شد از عـشق اهلبیت از نـسل او سـلالۀ عـتـرت شروع شد موسی به نام فاطمه در تور خـیمه زد بـاران نـور آمـد و حـیـرت شروع شد مریم مسیح را به طواف " حسین" برد وام از " حسن" گرفت و کرامت شروع شد عالم چهارده نفس از عـمق جان کشید دوران پُـر تـلاطم غـیـبت شـروع شـد نـزدیـک قـلـهایـم و دلآگـاه مـیرویـم پـشـت ســر ولـی خــدا راه مـیرویـم تا عرش و فرش تشنۀ باران فاطمهاست عالـم رهین لطف فـراوان فـاطمهاست کعـبه شبیه مـسجـد الاقـصای قهـرمان مایل به سمت قبلۀ چشمان فاطمهاست وقتی حسین نیمهشب از خواب میپرد باز این چه شورش است که در جان فاطمهاست خوشبخت آن کسی که ولایتمدار شد خوشبخت آن که بر سر پیمان فاطمهاست در وعـدههـای صـادق ایـران مـقـتـدر آیات" فـتح" بر لب یاران فـاطمهاست بیحـرمـتی به بـارگه بـانـوی دمـشـق بیحرمتی به تربت پنهـان فاطمهاست هـشـدار میدهـیـم به آل یـهـود، هـان! این سرزمین فاطمه، ایران فاطمهاست غافل از آن حـقـیقـت دیرین نمیشویم ما بیخـیـال حق فـلـسـطـین نمیشویم بـایـد بـه نــام نـامـی او اقــتــدا کـنـنـد دل را به عـشـق آل عـلی مـبـتلا کـنند آنانکه خاک فـضه و اسـما و قـنـبـرند آیا شود که گـوشۀ چـشمی به ما کـنـند مولای ما کسیست که "شق القمر" کند یا شـمـس را بخـاطـر او جـابجا کـنـند مـا را مـطـیـع امـر ولـی آفــریــدهانـد یا رب روا مدار که یک دم رها کـنند ما مـلت امـام حـسـیـنـیم و سالهـاست آمـادهایـم تـا ســرمــان را جــدا کـنـنـد ایمان بیاورید که " قـطعا سَـنَـنـتَصر" بیشک به عهد خویش شهیدان وفا کنند با لـطـف بـینـهـایت بـانـوی بینـشان آیـا شـود که روزی مـا کـربـلا کـنـنـد آن روز میرسد که علی اصغر حسین با محسن بن فاطمه محـشر به پا کـنند این دو همین که دست تظـلّم بر آورند ارکان عـرش را به تـلاطـم در آورند
: امتیاز
|
























