-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
امامی که از انوارش قیامت میشود معنا اگر هادیست از اسمش هدایت میشود معنا صبوری جلوه میگیرد اگر یک گوشه بنشیند اگر برخیزد از جایش شجاعت میشود معنا عرق از روی پیشانیش اگر بر روی آب افتد از آن یک قطره دریای طهارت میشود معنا کسی که حـلقۀ وصل محمد با محمد شد علی هم گر شود با او رسالت میشود معنا علیِّ چارمین وقتی که خود جدِّ محمد شد برای شیعهاش قطعاً ولایت میشود معنا علیِّ آخرین یعنی که بعد از حیدر کرّار امامت در امامت در امامت میشود معنا نه اینکه کور بینا گردد و از جا به پا خیزد؛ فقط با بردن نامش شفاعت میشود معنا برای جامعه از یک فراز«جامعه» بیشک دیانت میشود پیدا، سیاست میشود معنا علیِّ دیگری هم برده شد در بزم«مِی»این بار؛ به سامرّا به جای شام غربت میشود معنا گریز روضه دارد میرود در بزم«مِی» وقتی؛ میان تشت، خورشید قیامت میشود معنا حسابش را بکن مستی بگیرد چوب در دستی در این حالت برای ضربه سرعت میشود معنا دو چندان میشود در حالت مستی توانِ فرد بدین ترتیب در برخورد شدّت میشود معنا وَ دربرخوردها یک روز هم آئینه بر در خورد شکستن بعد از آن برخورد راحت میشود معنا یکی ازدست، آن یک از در و آن دیگر از دیوار فقط سیلی بر این صورت سه صورت میشود معنا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
باز داغ تـازهای کرد، آهِ زهـرا را بلند صوتِ جانسوزش کند فریاد دلها را بلند کربلای دیگری خورده رقم در سامـرا از نـوایش بـشنـوید آوای طـاها را بلند این حسینِ هفتم شاه شهیدان، هادی است کز میان حجرهاش کردهاست آوا را بلند عاقبت با زهر کینه چون پدر مسموم شد آنکه با عِـلمش نموده، نام مولا را بلند اوست تا روز ابد، نام علی را زنده کرد تا کـنیم اینک، صدای مـأذنـهها را بلند او که چون جدش، زمین افتاد بینِ مقتلش همچنان ارباب، کرده از زمین ما را بلند با همه بیاحترامی که به او کردند باز کرد در عـالـم، مدارِ خُلـقِ زیبا را بلند با ستـم جـنگـید، با تـیغ زبـانِ فـاطـمی با جهاد علمیاش، کرد عِلمِ اَعلا را بلند خـانـۀ ظلـمِ بنیعـباس را ویـرانـه کرد ساخت در دلها، بنای آل زهـرا را بلند بارها او را، ز خانه دشمنش بیرون کشید لیک در کاخِ ستم، میخواند یکتا را بلند بعد از آن تخریبِ قبرِ جدّ مظلومش حسین هر سحـر کـرده نـوای واحسینا را بلند تازیـانه خوردنِ زینب، اَمانش را برید وای از دستی که شد، سیلیِ حَورا را بلند با ستم بردند در بزم شراب او را، ولی کرد با شمشیرِ شعرش، دادِ اعدا را بلند یادِ جد بیسرِ خود کرد، در آن بزم شوم خـیزران انگـار میشد، بر لب آقـا بلند اهلِبیتـش را نیـاوردند همراهش، ولی یاد کرد از دستِ شومی که، شد آنها را بلند چشمِ هیزِ سرخ مویی، بیشتر از نیزهها تا ابـد کـرده، صدای آل طـاهـا را بلـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
خوشا سَری که شود خاکِ پای حضرتِ هادی خوشا دلی که پَرد در هوای حضرتِ هادی به چشمِ بسته خدا را به روی باز ببـیـند به دیده هر که نَهد خاکِ پای حضرتِ هادی زِ قبر و برزخ و فردای محشرش نَبُود غم کسیکه زادِ رَهش شد وِلای حضرتِ هادی به سیم و زَر نَکُند اِعتنا کسیکه به عالَم طَلب کُـند نظرِ کـیـمیای حضرتِ هادی به سعی بنده نیاید به دست، قُربِ خداوند مگر که درک کُند دل، صَفای حضرتِ هادی کسیکه جانِ جهان بود، داد جانْ به غریبی هِزار جانِ مُقـدّس فـدای حضرتِ هادی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
رد پـایـش هـمهجا قـبـلـهنـمـا میسازد خطی از جامعهاش جامعه را میسازد خادم خانهاش از خـاک، طلا میسازد کرمـش نـیز به شـدت به گدا میسازد بیسبب نیست اگر عادتش احسان شده است نـوۀ ارشـد آقـای خـراسـان شـده اسـت بـر سـرم سـایــۀ ایــوان طـلایـی دارم گوشۀ صحن عجب حال و هوایی دارم از سـر سـفـرۀ او نـان و نــوایـی دارم سامـرایـیام و عـادت به گـدایـی دارم سامـرا، کـربو بـلایی به نـظر میآید این دو ششگوشه به دنیا چـقدر میآید شیعـیان تا به ابـد بر سر پیـمان هستند تو اگر امر کنی، گوش به فرمان هستند صف به صف، لشکرت از مردم ایران هستند که به فـرمـاندهی شاه خراسان هـستند سخت، سیلی زده بر بیادبان با، ادبش هر که "لبیک علیَ النـقی" آید به لبش ﻧﺎﻟـﻪﻫﺎ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺑﯿﭽـﺎﺭﻩ ﮐـﻨﻢ ﮐﺎﻓﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻏﻤت ﺁﻭﺍﺭﻩ ﮐﻨﻢ ﮐﺎﻓﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮔﺮﯾﻪ بر داغ تو ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﮐﻨﻢ ﮐﺎﻓﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﭘﯿﺮﻫﻦ ﺩﺭ ﻏﻢ تو ﭘﺎﺭﻩ ﮐﻨﻢ ﮐﺎﻓﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﻫﻢﻧﻔـﺲ ﺣـﺠـﺮۀ ﺻﺒـﺮت بودی سخت زندانی و ﻫﻤﺴﺎیـۀ ﻗـﺒﺮت بودی متـوکـل، مـتـوکـل شده گـویـا به یـزید سامرا شام شده، تیره شده صبح سپـید باز هم پـای حـرامی به در خانه رسید پسر فـاطـمه را در وسط کـوچه کشید فاطمی بود، علی بود، ولی یار نداشت شکر، دشمن به زن و بچۀ او کار نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
سحر به سینه ز داغی نهان حکایت داشت غـم غـروب بـلـنـداخـتـر هـدایت داشت به روی آینۀ صبح، زنگ حسرت ریخت که رنگ او ز شب دیرپا حکایت داشت غـم شـهـادت فـرزنـد مصـطـفی، هادی که بـر سـتـیـغ ولا رایت ولایـت داشت امین حضرت حق، بوالحسن، علیِ نقی که بر فراز زمان، برکشیده رایت داشت دلـی بـه پـهـنـۀ ایـن آســمـان نـیـلـیفـام سری به سروری عرش، از عنایت داشت چـو آفــتـابِ مـحـمـد، ز پــرتــو ازلــی جهـان هـستی در سـایۀ حـمـایت داشت کجا به زهر ستم چهره میکشید به خاک؟ اگر که دشمن حق غیرت رعایت داشت ز برق شوکت او خصم در هراس افتاد که ذوالفـقار علی در کف کفایت داشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
سایهها گزمۀ شب، سنگدلان در جولان نـور پـنهـان شده و آیـنهها در خـفـقـان بانگ شرک است که از مأذنهها میآید در هیاهوی جهان خانهنشین است اذان بر لب منبر و مسجد، زده شد مهر سکوت مجرم است آنکه بَرَد نام علی را به زبان راویان سلـسـله در سلـسله در بنـد ستم شیـعـیـانی مـتـواری شده همپـای زمان بـدعـتی تـازه بـنـا کـرد نـفـاقـی کـهـنه پس از آن قبر حسین بن علی شد ویران دلـم از درد شـکـسـتهست خـدا میداند آه ایـن قـصـۀ جـانـسـوز نـدارد پـایـان بـاز بـیوقـفـه بـه دریــا زدهام بـادابـاد نیـسـتم، نیستم از عـاقـبـتـش دلنگـران جان به کف باید از اولاد علی دم زد و بس »ابن سکّیت» چنین راه به ما داده نشان عقل دیگر سر عقل آمد و بیواهمه گفت: قلب بیدغـدغۀ عـشق نـدارد ضـربـان دهمین عشق بلافـصل، سلام ای دریا! پاکتر از نفس صبح، سلام ای باران! به حضورت، به قدومت شده دلگرم زمین به سحرهای سجود تو گواه است زمان هر که از «جامعۀ» تو به حقیقت برسد غـفـلت جـامـعه او را نکـند سرگـردان همگی دست به شمشیر، چه میفرمائید؟ آسمان منتظر توست کران تا به کران تـو فـراتـر ز بـیـانی به خـداونـد قـسـم سخن شعر نبودهست بهجز سَبـقِ لِسان متن تاریخ فقـط گفت که مسمـوم شدی متن تاریخ چرا بیخبر است از جریان؟ سامرا کشت تو را نور تو خاموش نشد سامری مانده و انگشت تحیّر به دهان غـم دیدار حرم کنج دلم جا خوش کرد به دعـایی دل ما را به مرادش برسان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
خوشا سَری که شود خاکِ پای حضرتِ هادی خوشا دلی که پَرد در هوای حضرتِ هادی به چشمِ بسته خـدا را به روی باز ببـیند به دیده هر که نَهد خاکِ پای حضرتِ هادی زِ قبر و برزخ و فردای محشرش نَبُوَد غم کسی که زادِ رَهش شد وِلای حضرتِ هادی به سیم و زَر نَکُند اِعتنا کسی که به عالَم طَلب کُـند نـظرِ کیـمـیای حضرتِ هادی به سعی بنده نیاید به دست، قُربِ خداوند مگر که درک کُند دل، صَفای حضرتِ هادی کسی که جانِ جهان بود، داد جانْ به غریبی هِزار جانِ مُقـدّس فـدای حضرتِ هادی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
تو آن نوری که فَهمی ابتدا و انتهایت را نمیفهمد، چنانکه هیچ کس ذاتِ خدایت را گِل ما موم شد در دستهای مهربان تو همان دَم که عطا کردند خاکِ سامرایت را چراغِ راه میخواهم، سری از سجدهات بردار قیامی کن ببینم روی مصباحُالهُدایت را صراطَالمستقیم از دور نورِ سایهات را دید میان نقشهاش انداخت نقـشِ ردّ پایت را تویی که میشنیدی از سکوتِ سنگ، آهش را کسی نشنید کوهِ بغضْ بر دوشِ صدایت را تو را بُردند از غربت به غربت، این چه تبعیدیست؟ عوض کردند شکلِ ظاهرِ ماتمسرایت را به زَعم دشمنان درّندگان هم دشمنت بودند قفس دیدی، در آغوشت کشیدی دوستهایت را گواهی میدهد چشمانِ خیسِ آیۀ تطهیر به بزم روضههای شام، وا کردند پایت را از این غربت سفر کردی به عرش چادری خاکی همان چادر که برپا کرد در جنّت عزایت را به اجدادِ غریبت اقتدا کن، "فَابکِ لِلمَظلوم" بخوان با مادرِ خود روضههای کربلایت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی ( علی النقی) علیهالسلام
شکست بال و پرش آسمان تکان میخورد ز درد، روی تنش رنگ ارغوان میخورد میان بـسـتـر خود او ز درد میپـیـچـیـد گره بـه کـار اهـالـی آسـمـان میخـورد برای زخـم عـمـیـقـش دوا افـاقـه نکـرد ز بس که زخم زبان او از این و آن میخورد تو را خدا دگر او را به کوچهها نکشید خدا نکرده زمین گر در آن میان میخورد جـواب مــادر او را چـگـونـه میدادیـد چه قدر خونِ جگر او ز دستتان میخورد میان بستر خود تشنه روضه سر میداد صدای گریه و آهش به گوش جان میخورد چنان ز چوب و لب خشک و خیزران میخواند که گوئیا به لبش چوب خیزران میخورد شبیه جدِّ غـریـبـش چنان به خـاک افتاد کأنَّ ضربه ز سر نیـزۀ سنان میخورد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی ( علی النقی) علیهالسلام
تا چشم وا کرد این پسر، چشمانِ تر دید خوب امتحان پس داد اگر داغِ پدر دید از بس که دل میبُـرد از اطـرافـیانـش یک عمر از دستِ حسودان دردسر دید این بار «سُرَّ مَن رَأی» مغلوب غم شد وقتی که مهمان را به کویش دربهدر دید در چشم ابراهـیمیاش اما غـمی نیست باید که این ویـرانه را از آن نظـر دیـد در کـوچهها، پـای بـرهـنه، سَـیّدِ شهـر اینجا مگر شام است؟ ای مردم! چه کردید؟ قبری که پیـشاپیـش در این خانه کَـندید تنها به چـشـمش سجـده و آهِ سحـر دید در شهر غربتخیزتان بهتر که تنهاست! از همجواری با شما خـیری مگر دید؟ مردی گـریـبانچـاک افـتاده به خاکـش میشد پدر را مو به مو در این پسر دید! بر خاک، شیون زد کسی: «وای از دوشنبه!» انگـار آنـجـا مـادری را پـشـت در دیـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی ( علی النقی) علیهالسلام
آسـمان را آهِ جان سوزت ز پا انداخته مـادرت را باز در هول و ولا انداخته کاری از دستِ طبیبان بَر نمیآید غریب در کـنـارِ بـسـتر تو مـرگ جـا انداخته پوستی بَر استخوان داری، به زهرا رفتهای خونِ دل خوردن تو را از اشتها انداخته رفته رفته حجرهات گودال سرخی میشود زهر، لبهایِ تو را چون نینوا انداخته تشنگی بیرحمتر از نیزۀ زیرِ گلوست تارهایِ صوتی ات را از صدا انداخته جـامِ مِی شـرمـنـدۀ اندوهِ چشمانت شده مــاجـرا را گـردنِ شـام بـلا انـداخـتــه شام گفتم، خیزران آمد به یادم «وای وای» گریهها را یـادِ طشتی از طلا انداخـته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی ( علی النقی) علیهالسلام
دلـم زیــارت دوره گـرفــتـه در پــایـت دو چشم من شده از غصه غرق دریایت زیارتی همه از روضههـای ملـمـوست فــدای صـبــر زیــاده دل شـکــیـبـایـت شدی یتـیم به طـفـلی ولی بـزرگ شدی مـیـان گـرگ صـفـتها شـبـیـه بـابـایت امان نـداشت ز دست هـجـوم دشـمنهـا خلوص راز و نیازت به نیمهشبهایت به دست بـسـته کـشـیـدنـد و بـردنت اما نخورده ضربۀ سیلی به روی زهرایت چه فرق بین علی یا نقی که توهین شد به نـام شـیــر خـداونـد و نـام زیـبـایـت دویـدهای پی مرکـب شـبـانه در کـوچه به یـاد عـمـۀ تـنـهـا مـیـان صـحـرایـت سه شب شـبـیـه اسـیـران کـربـلا دادنـد به جای خانه تو را در خـرابهها جایت میان بـزم شـراب به یـاد مـجـلـس شـام دلت شکـسته و برگشت رنگ سیـمایت به پیش چشم خودت قبر خویش را دیدی ولی کسی نـزده بـوسه پـای رگهـایت چه قدر لحظۀ جان دادنت غریب شدی نبـود در بـرت آن لحـظه مـاه رعـنایت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی ( علی النقی) علیهالسلام
رنگ صد لاله ز نسرین عذارش ریخته صد نـیـسـتان نـاله از آه نَزارش ریخته فاطمه گر نیست بر بالین او پس از چه روی اینهمه یاس پریشان در کنارش ریخته؟ یا پریده در حقیقت رنگ از روی مهش یا دل آئــیــنـۀ آئــیــنــهدارش ریـخــتــه تیر دیگر در کمان صیاد دنیا چون نداشت زهر را چون طرح بر جان شکارش ریخته خشکسالی جای دارد شهر را ویران کند آبروی سـامـرا از چـشـم زارش ریخـته در عیادت از دلش شاید که دلها بشکـند چون دل اهل و عیال او کنارش ریخته بسکه میسوزد گمانم قالب خورشید را از دل آتـش نــهـاد داغــدارش ریـخـتـه شاید از کـربـبـلا میآیـد و قـبر حـسـین ابر دلتنگی که باران بر مزارش ریخته در کفن پـیـچـید مانند خـبر در کـوچهها در گریز روضه خود طرحی به کارش ریخته جای دارد تاک روید "معنی" از خاک درش اشک چشم عسکری روی مزارش ریخته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام هادی ( علی النقی) علیهالسلام
کـشـانـدم به بـزم مـحـبت خـدا را طـلـب کــردهام بــادۀ ســامـرا را بـنـا شـد سـبـوی زیـارت بـنـوشـم چـشـیدم دو جرعه شراب دعـا را کنار ضریحی که زهـرا نـشـسـته سحـر نـذر کـردم حـدیث کـسا را نشـستم پس از جـامعه زیر گـنـبد جـماعـت بـخـوانم نـمـاز عـشا را رسیدم به اینجا ولی دست من نیست خود آورده این جمع حاجت روا را فـدای کـریـمی که در اوج عـزت خـریـده است نـاز و ادای گـدا را مسـلـمان و غیر مسـلـمـان نـدارد عوض کرده عشقش، دو دنیای ما را بـپـیـچـیـد بـین حـرم نـسـخـهام را گرفـتـم ز دست طـبـیـبـم شـفـا را کسی که دلت مست طوس است بنگر از ایوان سلـطانش ابن الـرضا را فـدای امـامـی کـه در سـامـرایـش کـشـیـده بـه شـانـه غـم کـربـلا را اسـیـری کـشـیـده ولی تشـنگی نه نـدیــده بـه روی تـنـش ردّ پــا را کسی وقت تـشیـیع جسـمش ندیـده تـنـی پـارهپـارهتـر از بــوریــا را خـرابـهنـشـین بود و تبـعـیـدی اما نـخـورده دگـر غـصۀ عـمـهها را گرسنه نخـوابـیـده اهل و عـیـالش نشد بالـش دخـتـرش سنـگ خـارا سری را رقیه بغـل کرد و بـوسید سری سنگ خورده، پُر از ربنّا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی ( علی النقی) علیهالسلام
مدهوش میشد کوچه با عـطـر عـبایت با هر قـدم گـل میشکـفـت از ردّ پایت همسایه نه، یک شهر نه، اصلاً جهانی مـیبــُرد نـان از ســفـرۀ بـیانـتـهـایـت وقـتـی بـرای درد دشــمـن هـم دوایـی، کی میشـود درمـانـده بـاشـد آشـنـایت؟ پَــر دادهام امـشـب بـه یــاد تـو دلــم را تا گوشهای از صـحـن پـاک سامـرایت از ظلمها عـمری دلت خـون بود، آری آن زهـر، مـرهـم شد بـرای دردهـایـت لبها به هم میخورد با سوز مناجـات مـیسـوخـتـی در ربّــنـای بـیصـدایـت عمری دلت با روضهها در کـربلا بود در روز آخر حجـره شد کـربوبـلایت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امام هادی ( علی النقی ) علیهالسلام قبل از شهادت
سهـم من از مـصیبت جـدّم حساب شد پـایـم هـمیـنکه باز به بـزم شـراب شد مردانه بود بزم و دلم یاد عمّه سوخت دیـدم چـقـدر عـمـهام آنـجا عـذاب شـد بسیار گریه کردم از این غصه که چرا نامـوس کـبریا به کـنـیزی خـطاب شد میخـواند جد من به لبش آیههای نور افـسوس خـیزران به لب او جواب شد تشتِ زر و شراب و سر و کـینۀ یزید اینـهـا دلـیـل رفـتـنِ تاب از ربـاب شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی ( علی النقی ) علیهالسلام
در بستری افـتاده بیجان پیکر توست بر خاک از زهر جفا بال و پر توست آقا دگـر تـاب و تـوان رفـته ز جسمت دلـواپس فـرزند دو چـشمان تر توست زهـر جـفـا جـسـم تو را درهم کـشـیده در بـسـتری انگـار جسم لاغـر توست در حـجـرۀ در بسـتـهای افـتادی از پـا آه و فغان و بیکسی دور و بر توست از داغ و درد کـوچهها بیتـاب هستی در گوش جانت نالـههای مـادر توست پـیـری چه زود آمـد به استـقـبـالت آقـا زهـر جـفا در بین حجـره یاور توست در سامـرا دور از وطن تنهـا غـریبی تنهـا کـنـار بـسـتر تو هـمـسـر تـوست گویند لبتـشنه تو جان دادی به بسـتر در ساعت آخر فغان در حنجر توست بالا سرت وقت شهادت عسکـری بود یا آنکه روی خاک حجره پیکر توست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی ( علی النقی ) علیهالسلام
مـرغ دلـم پـر زد بـه بـام سـامـرایـت سر مینهد بر تربت صحن و سرایت ای قـبـلـۀ امـیـد، اشـکـم شد وضـویـم دارم نـمـاز عـشـق در پـائـیـن پـایـت در خـلـوت روحـانیام، صد بار گـفتم ای باعث هـسـتی، همه هـستی فدایت هرگـاه رو کـردی به محـراب عبادت گـوش فـلک پُر شد، ز بانگ ربّـنایت گر هر فـراز جامعه صد جـلـوه دارد شد این دعا یک جلوه از، قدر و بهایت دشـمـن به خـامـوشی تو کـوشـیـد اما پیچـیـد در هفـت آسمان بانگ رسایت هنگـام بـیـمـاری دلت تا کـربـلا رفت تا زیـر آن قـبـه، کـنـد شیـعـه دعـایت بـرهـم زدی بـزم شـراب ظـالـمان را وقتی به شعری، در ترنّم شد صدایت افـسـوس از زهـر ستـم آتـش گـرفـتی شد آب مثل شمع غـم، سر تا به پایت با عسکری پیداست داغ تو چه کرده است وقـتی گـریـبان را دریـده در عـزایت بگـذار تا جان «وفایی» سوزد از غم در وسـعـتی از غـربت درد آشـنـایت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام هادی ( علی النقی ) علیهالسلام
شب بود قبله جانمازی سوی او داشت کعـبه برای دیـدن رویش وضو داشت قد قامتش با روز شب را کرد محشور سجاده با هر سجدهاش نـور عـلی نور
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام هادی ( علی النقی ) علیهالسلام
همان کسی که تو را خـانۀ گـدایان بُرد و یا به قصد جسارت به قعر زندان بُرد برای این که علوم از تو منـتـشر نشود مـیـان لـشکـر با آن همه نگـهـبـان بُـرد کجـاست تا که بـبـیـند حـریم تو امروز چقـدر غـصه و غـم از دل پریشان بُرد چــقـــدر درد بــرای طــبـیـب آوردنــد مریض از حـرم تو چـقـدر درمـان بُرد همان حـرم که برای غـبار آن، جبریل هزار شهپر و یوسف هزار مژگان بُرد به قـدر ظـرفـیت سائـلـش تـفـضل کرد که خضر، علم لدن، تخت را سلیمان بُرد چه شیر پرده چه شیر درنده یکسان است از این جهت که از امر امام فرمان بُرد دل شراب هم از این مصیبتش خون است طَهور را به سرای شـراب مهـمان بُرد شـراب بـود ولـی او یــزیـد شـام نـبـود مگر که چوب به سمت دهان و دندان بُرد؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی ( علی النقی ) علیهالسلام
صحن و سـرایت بُـوَد کـعـبـۀ اهل ولا رو بـه تـو آوردهام زادۀ خــیــرالـنـسـا وصف کرامات تو بُرده دل از سائلان زنـده شـود مُـرده از نـام مسـیـحای تو سرمـۀ چـشـم همه خـاک کـف پـای تو قصـۀ تنـهـایـیات میرسـد از سـامـرا بانگ هم آوائـیات میرسد از سامـرا هر کـه به کـویـت بـرد راه پی الـتـجـا تـا بـه ابـد میشـود از کـرمـت پـادشـا غربت جانکاه تو شاعر بزم غـم است گریه بر اندوه تو تا به قیامت کم است
: امتیاز
|
























