-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مناجات شب لیلةالرغائب با خداوند کریم
چه شب است يا رب امشب كه شكسته قلب ياران چه شبى كه فيض و رحمت، رسد از خدا چو باران چه شبى كه تا سحرگاه، ز فرشتگان «الله» بركات آسـمـانى، بـرسد به جـاننـثاران شب انس و آشنايىست، شب عاشقان مهدىست شب وصل هر جدايىست، شب اشک رازداران شب تشنگـان ديدار، شب ديدگـان بـيدار شب سينههاى سوزان، شب سوز سوگواران شب قلبهاى لرزان، شب چشمهاى گريان شب بندگان خالص، شب راز رستگاران شب توبه و اجابت، شب صدق و معنويت شب گريه و مناجات، شب شور و شوق ياران شب نغمههاى ياربّ، شب ذكر «توبه» بر لب شب گوش دل سپردن، به سرود جويباران چه بسا كه تا سحرگاه، سفر شبانه رفتيم كه مگر نسيم لطفى، بوَزَد در اين بهاران چه خوش است يا رب امشب، كه خطاى ما ببخشى ز كرم كنى نگاهى به جميع شرمساران تو خدايى و خطاپوش، تو بزرگ و اهل احسان گنه از غلام مسكين، كرم از بزرگواران تو انيس خلوت دل، تو پـناه قـلب خـسته تو طبيب چارهسازى، تو كريم روزگاران دل دردمند ما را، تو شفايى و تو درمان به تو مبتلا و محتاج، نه منم، كه صد هزاران به خـداییات خـدايـا، به مـقـام اولـيـايت به فرشتگان، رسولان، به خشوع خاكساران شب دلشكستگان را به سحر رسان، خدايا ز فـروغ خود بتـابان، به دل اميدواران
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب لیلةالرغائب با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
آمـده در گــذرش بــاز کــسـی آلـــوده عاشقی، در به دری، مستحقی فرسوده مـرهــانـیــد مـرا از در او بــیــهــوده کـار من بوده گـدائـیـش فـقـط تـا بـوده بیجهت نیست که شد خاطر من آسوده چونکه هاتف سحرِ روز ازل فرموده: بنـشین بر سر این سفـره اگر گمراهی راه گـم کـرده بـیـا، بر در بـاب الـلهی دستـمان از جگـر نـخل ثـمر میچـیند پر پـرواز بده، عـشق که پر میچـیـند نقشههاییست که تقدیر سحر، میچیند پایمان را علی از کوی و گذر میچیند روزی سـائل خود را دم در میچـیـند نان و خرما به سر سفره، پدر میچیند بـنـشـیـن بـا پـدر خـاک، نـدارد راهـی راه گـم کـرده بـیـا، بر در بـاب الـلهی منم و چـشم وی و جـام، بده دستم می تا فراموش کنم غیر، به لب بـستم می با وجـود تب شـوقـش نکـند مـستم می کرده پاگـیر شرابش، نه که پابستم می تا که ساقی است علی پای تو پا هستم می قابل التوبه خود اوست، مکن پستم می نذر کن بر در این میکـده سالی ماهی راه گـم کـرده بـیـا، بر در بـاب الـلهی شب این طایفه بی دوست، مگر سر شدنیست او جمیل است و نوشتند که اظهر شدنیست مالک خاک درش مالک اشتر شدنیست کاسۀ پس زدهاش بادۀ کوثر شدنیست چونکه میزان بود عصیان تو کمتر شدنیست چون صراط است، ورود تو به محشر، شدنیست سعـی کـن با مـدد شاه، نـمـانـده راهی راه گـم کـرده بـیـا، بر در بـاب الـلهی فکر کن محشر کبراست، علی هست و بتول روضه برپا شده با رخصت چشمان رسول میکند شور مصیبت کمی از عُرف، عدول میکشد چند دقیقه، سپس این مرثیه طول اشکها میکند از روزنۀ چـشم، حـلول تا شود روضۀ برپا شده در عرش، قبول ای که تا صبح قـیـامـت پی ثـاراللـهی راه گـم کـرده بـیـا، بر در بـاب الـلهی بعد آن روز که شد، روضۀ محرابی، سر عمرها میشود از غربت اربابی، سر میشود محفل این جمع، به بیتابی، سر میکـند مـادر تـشـنه به کـفِ آبی، سر میرسد بعد به سرنیزه، زِ هَر بابی، سر میشود وارد محـشـر تـنی امّا، بیسر میکِـشـنـد آه مـلائک پـی زهـرا آهـی راه گـم کـرده بـیـا، بر در بـاب الـلهی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب لیلةالرغائب با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
باز هم دلتنگ، در بین مناجات و دعـا خاطراتم غرق شد در اشکهای بیصدا راه، دور و دل بهانهگـیر از داغِ فراق باز هم غم در وجودم کرده آشوبی بـپا بابِ مـیلم نیست اینجا، اهل اینجا نیستم با خودم گفتم خدایا من کجا اینجا کجا؟! حاجتم را عرضه میدارم به ربّ العالمین هر شب از ماهِ رجب در وادیِ إغفِر لَنا توبهکارم، توبهکارم، توبهکارم، توبهکار باز خـلـوت کردهام با رحـمتِ بیانـتها معصیتهایم دوباره محوِ مطلق میشود پـایِ اسـتـغـفـارهـایـی بـا طـنـیـنِ ربّـنـا من زیاده خواهم و در عشق؛ قانع نیستم میزنم فریاد این را در میان روضهها در دلم شوقِ اقـامت در حرم دارم ولی نیست مقدور و همین غم میکشد آخر مرا من تبِ ششگوشه دارم! یک نفر کاری کُند لااقل باشم شب جمعه در آن حال و هوا کاشکی میگفت بخشیدم تو را غصه نخور کولـهبارت را ببـند و زود؛ الساعه بـیا در شبانگاهِ رغـائب بیـشتر شد رغـبـتم رغبتم شد بیشتر نسبت به آن صحن و سرا مختصر میگویم و با اشک امضا میکنم دوست دارم پشتِ این «در» تا ابد باشم گدا ابـتـدا و انــتـهـایِ آرزوهـایـم حــسـیـن یا مّن أرجـوهُ لِکـلّ خـیر یعنی کـربـلا!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
در محـضرت رسومِ دعـا را شناخـتیم با جـامـعـه کـبـیـره خـدا را شـنـاخـتـیم دانـه، بـدونِ اذنِ تـو گـنـدم نـمـیشــود "هادی اگر تویی که کسی گُم نمیشود" یـا اَیُّــهــا الـنَـقـی کـه چـراغِ هــدایـتـی تـو نــورِ مـانـدِگـارِ مـسـیـرِ سـعــادتـی وقـتـی پـدر بـزرگِ امـامِ زمـان تـویـی یـعـنی برایِ از نفـسافتاده، جان تویی دستِ تـوسُّـل هـمـه عـالـم به سـوی تو آبِ حـیـاتِ مـا هـمـه، آبِ وضـویِ تـو مـا را گـدایِ سامرۀ خود، خـطـاب کن یا که بـرایِ نـوکـریات انـتـخـاب کـن هـسـتـیـم روسـیــاه، ولـی در پــنـاهِ تـو مـائـیـم، عـاقـبت هـمگی سـر به راهِ تو مـا بـا تـو اهلِ سِـیـرِ الـیالله میشـویـم با جامـعـه کـبـیـرهات اصلاح میشویم هــمــواره بــودهایـم گـدایــانِ ســامــرا از خـادمـانِ کـویِ سـلـیـمـانِ ســامــرا از خـاکِ سـامـرایِ تو باید شـفا گرفت یا اینکه از کـرامـتِ تو کـربـلا گـرفت تـوصیـف تو کـجـا و تـوانِ قـلـم کجـا؟ وقـتی کـلام، از نـفـسِ تو صـفا گرفت گـفـتیم کـربلا و به دل آتـشی به پاست آن آتـشی که در دلِ ابـیـات، پـا گرفت تنـهـا نه بنـدگـان و مـلائک، بـرایِ او حتی خـدایِ عزَّ وَ جَل هم عـزا گرفت ای روضهخوان داغ حسینی! نوشتهاند زهرِ عـطش وجودِ تو را تا فرا گرفت گفتی به گریه: شمر، در آن عصرِ بیکسی رأسِ شـریـفِ جـدِّ مـرا از قـفـا گرفت حالا به اذنِ تو دو سه خط روضهخوان شویم از ماتمی که عرش، برایش نوا گرفت جدِّ غریبِ تو، لبِ تشنه به رویِ خاک میگفت خواهرم برو امّا، صدا گرفت قـاتل رسید و کارِ خودش را تمام کرد اما بگو که مویِ سرش را چرا گرفت؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
نشسته غرق در افسوس؛ با آهِ شبانگاهی دوباره التماست میکند با گریه؛ گمراهی هدایت کردی اما من حواسم پرتِ نفْسم بود نگاهی کن دوباره جاهلی افتاده در چاهی ببُر پایِ مرا از هر مسیری که ندارد خیر بیا جانِ خودت بگذار پیش پایِ من راهی شدی هادی که برگردانی از بیراهه عاصی را شدم عاصی و از وضع بدِ اعمالم آگاهی دعایش کردی و رقاصّهٔ کافر مسلمان شد همانکه داشت قصدِ فتنهها در اوجِ خودخواهی من از آنچه برایش خواستی در سجده؛ میخواهم دعای تو طلا میسازد آری از پرِ کاهی مرا از کودکی دادی عجب عادت به احسانَت تو الطافِ خدایی و تو عشقِ ناخودآگاهی برای غربتت یکبار نه! جان میدهم ده بار برایِ قامتِ رنجور که رفته به کوتاهی به یادِ خشکیِ لبهای تو؛ با گریه میسوزم به یاد خشکیِ لبهایِ جدّت میکِشی آهی دوباره سامرا از داغ تو مشکی به تن کرده شهیدت کرده زهر و ماندهای در حالِ جانکاهی چه میشد در حرم شبزندهدارِ داغِ تو بودم در آغوشِ ضریحت روضه میخواندم سحرگاهی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
زمین در تب نشسته آسمان انگار میلرزد نه تنها آسـمان، نه گـنـبـد دوّار میلرزد فضای سامره از بوی عطری ناب لبریز است که یاس دیگری از نیش مشتی خار میلرزد علی دیگری تنها و مظلوم است در غربت تن تاریخ هم از هول این تکرار میلرزد صفای أدعیه روح مناجات است در غربت طـنین جامـعه در این تن تـبدار میلرزد ز بس گرم است بستر، یاربّ از هُرم تبِ هادی زمین هم همنفس با این تن بیمار میلرزد به یاد آن نماز شب، جسارتهای خصم حق رکوع و سجده و سجّاده و اذکار میلرزد کجا این آیۀ تطهیر و آن بزم شراب آخر سبو در دست آن نامرد بیمقدار میلرزد چنان داغی نهان در سینه دارد از غم مادر که هنگام نظر بر هر در و دیوار میلرزد نه تنها داغ زهرا بلکه یاد غربت زینب دلش با خیمهها و شعلههای نار میلرزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
ای مـسیـحـای سامـرا هادی آفـتــاب مـســیــر مـا هــادی عـلـی ابـن محـمـد ابن عـلی نــــوۀ اول رضــــا هــــادی نیست جـز دامن کـرامت تو پـــردۀ خــانــه خــدا هــادی ذکر هر چارشنبهام این است یا رضا! یا جـواد! یا هـادی! به مَـلَک هم نـمیدهم هرگز گـریـۀ زائــر تــو را هــادی یک شبی را کـنار ما ماندی سر سجاده جـامـعـه خواندی تـو دعـا را مـعـرفـی کردی مرتـضی را مـعـرفی کردی بـا فــراز زیــارت ســبـزت راه مـا را مـعـرفـی کــردی مرتضی و حسین و فاطمه و مـجـتـبـی را معـرفی کـردی نه فـقـط اهـل بیت را بـلـکـه تو خـدا را مـعـرفـی کـردی سـامـرایـت غـریـب بـود اما کــربـلا را مـعـرفـی کـردی با تو ما مرتضیشناس شدیم تا قـیـامـت خـدا شناس شدیم ریـشـههـای مـحـبـت مـا تـو مـزرعـههـای سـبـز دنـیا تو خواهش سرزمین پـائین من اشـتـیــاق بــهـشـت بــالا تـو گـاه ابـلـیـس میشـوم بی تـو گـاه جـبـریـل مـیشـوم با تو من نمیدانم این که من دارم به تو نـزدیک میشوم یا تو چه کسی از مـسیر گمراهی داده ما را نـجـات؟... آقا تو تـو مــرا بـا ولایــتـم کـردی آمــدی و هــدایــتــم کــردی دوسـت دارم گـدای تو بـاشم سـائـل دسـتهـای تـو بـاشـم مـثـل بـال و پَــر کـبـوتـرهـا دائـمـاً در هــوای تـو بــاشـم دوست دارم که از زمان ازل تـا ابـد خـاک پـای تـو بـاشم یـا دعـای قـنـوت مـن بـاشی یـا قـنـوت دعـای تـو بــاشـم ما فـقـیـریـم، سفرهای وا کن سـامــرایـی حــوالـۀ مـا کـن با تو این عقلها بزرگ شدند اعـتـقـادات مـا بـزرگ شدند پای دلهای شیعـیان آن قدر گریه کـردید تا بزرگ شدند بـا نـگـاه تـو، با مـحـبـت تو اِبن سکّـیتهـا بـزرگ شدند خـوب شد بچههای هیئت ما پـای درس شما بزرگ شدند بـچــههــای قــبـیــلــۀ مـا بـا کـربـلا کـربـلا بزرگ شدند بیتو دلهای ما بهار نداشت مثل یک شاخهای که بار نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
کوچِ شبهای تار نزدیک است طِی شود دِی، بهار نزدیک است فصلِ وصلِ نگار نزدیک است دسـتبـوسیِ یـار نـزدیک است نــوکـری را تـو یــادمــان دادی الـــسَّــلامُ عَــلــَیـکَ یــا هـــادی تـن مـا فـرش زیـر پـای تـو شد بــال مـا طـالـب هــوای تـو شـد دل مـا ســاکـن ســرای تــو شـد عـاشـق سُـرَّ مَـن رَءآیِ تـو شـد به ضریحـت قـسـم، گـرفـتـاریم از تـو یک سـامـرا طلـب داریم ســایـۀ عــرش کـبـریـا هـسـتـی ســرپــنـاه فــرشـتـههـا هـسـتـی آیــنـــهدارِ شـــاهِ مــا هــســتــی ای حـسـیـنی که سـامـرا هستی! این شباهت به کربلا، عشق است کُنج ششگوشۀ تو را عشق است غـصـه را تا عـدم بِـکـِش گاهی دور غــمهـا قـلـم بـکـش گـاهـی پیـش چـشـمـم حـرم بکش گاهی دسـت روی دلَـم بـکـش گــاهـی شـیـر نَـفـْسَـم کـنار تو رام است با وجـودت هـمـیـشـه آرام است ریــشــۀ اِنَّــمــا تــویـی قــطـعــاً شــاخــۀ رَبَّــنــا تــویـی قـطـعــاً مـیـوۀ هـر دعــا تـویـی قـطـعــاً "مَـن اَتـاکُـمْ نَـجـا" تـویی قـطـعاً نُـطــق تـو شـرح داده واقعـه را "جـامـعه" رُشد داده جامـعـه را زلـف در دسـت بــاد داری تــو کــشــتـهمُــرده زیــاد داری تــو در کَــرَم اجــتــهــاد داری تـــو جـــود را از جـــواد داری تـــو با تـو نـرخِ کـرم چـه بـالا رفت دست و دلبازیات به بابا رفت! مــاه بــودی، مُـحــاق را دیــدی خــانــهای بـی چــراغ را دیـدی رفـتــهرفـتــه فـــراق را دیــدی غــربـتِ در عـــراق را دیـــدی اُف به هر ناکِسی که پیرت کرد وسـط پــادگــان اسـیــرت کــرد کـاش از غـم دلـت کـبـاب نـبود سـهـم تـو داغ بیحـسـاب نـبـود حـق تـو این هـمـه عـذاب نـبـود جـای تو مـجـلـس شـراب نـبـود بـشکـنـد کـاش دسـت آن نـامرد بیحـیـا مِی به تو تـعـارف کرد وسط هُرم غـم، جهـانت سوخت گُر گرفتی، دل جـوانت سوخت تا خودِ مغـز استخوانت سوخت گرچه از سوز زهر جانت سوخت شکر حق پیکر تو عـریان نیست اهل بیت تـو بی نگهـبـان نیست شـمر تـیغـی به پـیکـرت نکشید آن هـمـه داد بر سـرت نـکـشـید خـنجرش را به حنجـرت نکشید زیور از گـوش دخـترت نکشید هیچکس روی سـیـنهات ننشست حـرمـت خـانـوادهات نـشکـسـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
اگر که این دلِ سائل هوای سامرا دارد امامِ خفته در خاکش، عنایت بر گدا دارد امامی که پناهِ خستگان و بیقراران است برای دردمندان در حرم دارالشـفا دارد هر آنکس که کشیده بر ضریحش دست، میداند که دستِ مهربانش نان برایِ بینوا دارد کلامِ جامعش در "جامعه" میگوید این را که جهانِ بی"ولایت" آنبهآن رنج و بلا دارد بخوان تفسیرِ "بابُ المبتلی" را از همین مَنظر که "بنده" در سلوکش قلبِ بیچون و چرا دارد همان قلبی که تفسیرِ دقیقِ "مَهْبِطَ الوَحی" است همان قلبی که با نورِ هدایت وعدهها دارد به عشقِ هادیَ الأُمّه شود تقدیرمان ایکاش دلی را که در اوجِ رنج، پروا از خدا دارد فدای آن امامی که زمینش زد هجومِ زهر دمِ جان دادنش ذکرِ علیموسیالرضا دارد عطش انداخته در جسم بیتابش حرارت را گلویش زخمی از زهر است و لرزش در صدا دارد دمِ آخر پریشانِ مصیبتهایِ جـدّش شد امـامِ سـامـرا داغِ غــریـبِ نـیـنـوا دارد به روی خاکِ حجره صورتش را رو به قبله کرد به لبهایش سلامی بر شهیدِ کربلا دارد سلام آخـرش را داد با اشکِ روانی که خبر از نیزه و از خنجر و از بوریا دارد!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
اینهمه دور وُ بَرَت داری گدا من هم یکی میدهی نانِ هزاران بینوا من هم یکی دستِ خیلی را گرفتی بیصدا من هم یکی اینهـمه زائـر میآید سامـرا من هم یکی زائران را میفرستی کربلا من هم یکی هـادیِ اُمّـت نـگـاهِ تـو هـدایـت مـیکـنـد آسمانی میشود هر کس صدایت میکند هر مُـنـادی آرزویِ یک نـدایت میکـند جان گرفته هر که جانش را فدایت میکند در میانِ سـینـهچـاکانِ شـما من هم یکی میچـکـد از هر سرِ انگـشتِ آقـایم کرم جـبـرئـیل از خـادمـانِ افـتـخـاریِ حـرم من به خود میبالم آقاجان که اینجا نوکرم بَرنداری سایـهسارِ پرچـمت را از سرم راه دادی خوب و بد را رَهنما من هم یکی شـیر را آرامـشِ چـشـمانـتـان آرام کرد نوکـرِ بدنام را این خادمی خوشنام کرد روضهخـوانِ سامـرایت یادِ آن ایّام کرد ذوالفقاری ذوالفـقارش نذریِ اسلام کرد از فداییهایِ بیچون و چرا من هم یکی روضههایِ تو گریزِ کوچه و کربوبلا تار شد چشمِ تَرَت میسوخت لبهایِ شما گوشۀ خانه اگرچه میزدی تو دست و پا خـنجـرِ کُـندی نَـبُـرّیـده سرت را از قَـفا هر کسی زد پیر هم میزد عصا من هم یکی چنگهایِ گرگها پیراهنی را کَند و بُرد بر رویِ نیزه به پیشانیِ آقا سنگ خورد دختری کُنجِ خرابه زخمهایش را شِمرد اُستخوانهایِ تنِ او را لگـدها کرده تُرد منتظرهایت به صف آقا بیا من هم یکی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
امامی که از انوارش قیامت میشود معنا اگر هادیست از اسمش هدایت میشود معنا صبوری جلوه میگیرد اگر یک گوشه بنشیند اگر برخیزد از جایش شجاعت میشود معنا عرق از روی پیشانیش اگر بر روی آب افتد از آن یک قطره دریای طهارت میشود معنا کسی که حـلقۀ وصل محمد با محمد شد علی هم گر شود با او رسالت میشود معنا علیِّ چارمین وقتی که خود جدِّ محمد شد برای شیعهاش قطعاً ولایت میشود معنا علیِّ آخرین یعنی که بعد از حیدر کرّار امامت در امامت در امامت میشود معنا نه اینکه کور بینا گردد و از جا به پا خیزد؛ فقط با بردن نامش شفاعت میشود معنا برای جامعه از یک فراز«جامعه» بیشک دیانت میشود پیدا، سیاست میشود معنا علیِّ دیگری هم برده شد در بزم«مِی»این بار؛ به سامرّا به جای شام غربت میشود معنا گریز روضه دارد میرود در بزم«مِی» وقتی؛ میان تشت، خورشید قیامت میشود معنا حسابش را بکن مستی بگیرد چوب در دستی در این حالت برای ضربه سرعت میشود معنا دو چندان میشود در حالت مستی توانِ فرد بدین ترتیب در برخورد شدّت میشود معنا وَ دربرخوردها یک روز هم آئینه بر در خورد شکستن بعد از آن برخورد راحت میشود معنا یکی ازدست، آن یک از در و آن دیگر از دیوار فقط سیلی بر این صورت سه صورت میشود معنا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
باز داغ تـازهای کرد، آهِ زهـرا را بلند صوتِ جانسوزش کند فریاد دلها را بلند کربلای دیگری خورده رقم در سامـرا از نـوایش بـشنـوید آوای طـاها را بلند این حسینِ هفتم شاه شهیدان، هادی است کز میان حجرهاش کردهاست آوا را بلند عاقبت با زهر کینه چون پدر مسموم شد آنکه با عِـلمش نموده، نام مولا را بلند اوست تا روز ابد، نام علی را زنده کرد تا کـنیم اینک، صدای مـأذنـهها را بلند او که چون جدش، زمین افتاد بینِ مقتلش همچنان ارباب، کرده از زمین ما را بلند با همه بیاحترامی که به او کردند باز کرد در عـالـم، مدارِ خُلـقِ زیبا را بلند با ستـم جـنگـید، با تـیغ زبـانِ فـاطـمی با جهاد علمیاش، کرد عِلمِ اَعلا را بلند خـانـۀ ظلـمِ بنیعـباس را ویـرانـه کرد ساخت در دلها، بنای آل زهـرا را بلند بارها او را، ز خانه دشمنش بیرون کشید لیک در کاخِ ستم، میخواند یکتا را بلند بعد از آن تخریبِ قبرِ جدّ مظلومش حسین هر سحـر کـرده نـوای واحسینا را بلند تازیـانه خوردنِ زینب، اَمانش را برید وای از دستی که شد، سیلیِ حَورا را بلند با ستم بردند در بزم شراب او را، ولی کرد با شمشیرِ شعرش، دادِ اعدا را بلند یادِ جد بیسرِ خود کرد، در آن بزم شوم خـیزران انگـار میشد، بر لب آقـا بلند اهلِبیتـش را نیـاوردند همراهش، ولی یاد کرد از دستِ شومی که، شد آنها را بلند چشمِ هیزِ سرخ مویی، بیشتر از نیزهها تا ابـد کـرده، صدای آل طـاهـا را بلـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
خوشا سَری که شود خاکِ پای حضرتِ هادی خوشا دلی که پَرد در هوای حضرتِ هادی به چشمِ بسته خدا را به روی باز ببـیـند به دیده هر که نَهد خاکِ پای حضرتِ هادی زِ قبر و برزخ و فردای محشرش نَبُود غم کسیکه زادِ رَهش شد وِلای حضرتِ هادی به سیم و زَر نَکُند اِعتنا کسیکه به عالَم طَلب کُـند نظرِ کـیـمیای حضرتِ هادی به سعی بنده نیاید به دست، قُربِ خداوند مگر که درک کُند دل، صَفای حضرتِ هادی کسیکه جانِ جهان بود، داد جانْ به غریبی هِزار جانِ مُقـدّس فـدای حضرتِ هادی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
مژده یـاران بهـار آمده است نخل طوبی به بار آمده است هـمه گـویـنـد یـار آمـده است عـشـق پـروردگار آمده است آمده پـنـجـمـیـن سـتـاره نـور نور حق كرده از مدینه ظهور به نـگـاه مـنـورش صـلـوات به تـجـلّـی داورش صـلـوات به افاضات منـبرش صلوات به دم شیعه پرورش صلوات صـلـوات خــدای لــم یــزلـی به جـمـال مـحـمـد ابـن عـلـی مـا کـجـا و حـکـایـت بــاقــر دسـت مـا و عـنــایـت بــاقـر عـلــمــا تـحـت رایـت بـاقــر پـــای درس روایــت بــاقــر آسـمــانـش ســتــارههــا دارد از نـگـاهـش زُراره میبـارد ای مقـامت فـراتر از ادراک وی وجودت محیط بر افلاک شیعه باید شود به پایت خاک تا حسابی شود حـسابش پاک از تو داریم مـنـبر و محراب جـان عـالـم فـدای تو اربـاب تو مسلط به فـقـه و عـرفـانی تـو مــبـلـغ بـه عــلـم ادیـانـی تـو مـعــلــم بـرای انــسـانـی تـو همان روح و جان قـرآنی به خدا شـیـعـه را امـید تویی به هـمـه قـفـلهـا کـلـید تویی الـسـلام عـلـیـک یا سـلـطـان ای تــجــلــی دانــش یــزدان ای شـکـافـنـدۀ عـلـوم جهـان صاحب چـشمههای بیپـایان علم دنیا؛ نمی است از یَم تو هست بالا هـمیـشه پـرچـم تو نه فـقـط با رسـول هـمنـامـی تـو به حـق آبـروی اسـلامـی سـاقی امـشب مرا بده جـامی به هـمـه گـفـتـهام کـه آقـامـی ای کـرم زاده، زادۀ حـسـنـی به خـدا صاحب اخـتـیار منی مـکـتـبـم قـال صادق و باقـر مـذهـبـم قـال صـادق و باقـر بر لـبـم قـال صـادق و بـاقـر هر شـبـم قـال صادق و باقـر ای کـلامت گـرهگـشـای همه آفــریــده شـدی بــرای هـمـه درس تو درس پاکی و تقواست عصمت و غیرت و عفاف و حیاست هرچه داری ز روز عاشوراست استقامت اساس درس شماست پـیـرو راه توست کـشـور مـا چون که فرزند توست رهبر ما كــشــور مـا دیــار الله اسـت آگه از فـتـنههای روباه است دست دشمن همیشه كوتاه است رهبر ما چراغ این راه است گـر عـلـی سـاربـان بود داند كه شـتـر را كـجـا بـخـواباند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
گـلـشنِ وحـی اگـر جـلـوهٔ دیگر دارد باغِ سـرسـبـزِ نـبـی مـیـوهٔ نوبر دارد تا نهد سر به غبارِ قدمِ حضرتِ عشق تا مـدیـنه دلـم احـساسِ کـبـوتـر دارد فرشِ سیمین به فلک پهن نموده جبریل خبر از تابشِ خـورشـیـدِ مـنـوّر دارد زمزم و سعی و حجر همره کعبه گفتند چه صـفـایی نـوهٔ سـاقـیِ کـوثـر دارد غـنچـهٔ شکـر شکـفـتـه به لبانِ سجـاد زین عطیه که در این خانه ز داور دارد پدری در پـسـرش نـورِ خـدا میبـیند دمبــه دم آیـــنــهٔ نـــورِ بــرابــر دارد پـسـری آمده از نـسلِ عـلـی و زهـرا هیبتِ فـاطمی و صولتِ حـیـدر دارد حِلم و صبرِ حسنی دارد و تقوایِ حسین زینتِ زیـنالعـباد، عـلمِ پـیـمـبـر دارد ملکِ عرش بر او فخر و مباهات کند فـلـکِ عـلـم از او جـلـوهٔ انــور دارد چشمهٔ وحیِ خداوند از آن لب جوشید صدفِ دانش از او ارزش و گوهر دارد میشکوفد به لبش غنچهٔ «قالَ الباقر» هر سخنور که سخن بر روی منبر دارد خواندم از زمزمهٔ فاطمه، یا فاطمهاش اُنس و الفت همهٔ عـمر به مادر دارد مهرِ او در دلِ هر شیعهٔ اثنیعشریست ای خوش آن دل که چنین دلبر و رهبر دارد هر که دارد گهرِ مهـر و تـولایش را از دمِ مرگ به کف توشهٔ محشر دارد باز هم گفت «وفایی» ز مدیحش، آری لـذتـی نـابتـر از قـنـدِ مـکــرر دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
ابـر و باد و مه و خورشید خبر آوردند در بهـشـتِ ابـدی شیر و شکـر آوردند آسمان داده خبر؛ ماهِ رجب کرده حلول گل تبسّم زده، بارانِ شعف کرده نزول رحـمـتِ لـمیـزلی باز مـقـدّر شده است نظـرِ لـطـفِ خـدا چـند برابر شده است سـخـتیاش راحـتیِ روزِ قـیـامـت دارد روزهٔ ماه رجـب بسکه فـضـیـلت دارد سـربـه زیـر آمـده دارد چـقـدَر آرامـش آنـکـه دارد هـوسِ نـابتـرین آمـرزش سَحری؛ عادت به خـوردنِ تربت دارد ایـمـنی از عـطـش روز قــیـامـت دارد وقتِ افطار؛ سرِ سفرهٔ در عرش برین بیمه کرده همهٔ عمرِ خودش را پس از این فصلِ بیداری و لحظاتِ خوشِ اقرار است ماهِ برگشتن و دل دادن و استغفار است میشود کوهِ گـناهان؛ همه تبدیل به کاه میشـود چـند برابر حـسنه در این مـاه تا زمینگـیر شود نـفْـس؛ مهـمّات بگیر از خـدا نـیـمهٔ شب رزق مناجات بگیر با اذان توبه کن و لحظه به لحظه هرگاه "یا مَن أرجُوه" بخوان! سجده کن و خیر بخواه امشب از عرش؛ به عـشّاق پیـاله دادند دلِ مـا را که به مـیخـانـه حـوالـه دادند پـنجـمـین جـنّتِ أعـلی، نـوهٔ خـیرِ کـثیر اول مــاه رجـب آمــده بـا مــاهِ مـنــیـر آرزویِ هـمه بـوسـیدنِ این قـرآن است خانهٔ حضرت سجاد پُر از مهمان است پـسری که پـدرش درس صحـیـفه دارد باید از عـالـَم "ذر" لـوح و قـلم بردارد با محبّت شده بی واسطه بخـشـندهٔ عـلم بیجهت نیست اگر هست شکافندهٔ عـلم داده دل را به بیاناتِ خوش حیدریاش شبِ میلادش، هرکس شده پا منبریاش روح و جان و شب و روزش شده ارزانیِ علم پـدرش بـانیِ سـجـاده و خود بانیِ عـلم شد محمد! به خدا حضرتِ فرهیخته است رحمت و علم و عمل را به هم آمیخته است میرسد از نـفَحاتِ نـفـَسَش صد شاعر فقه و عرفان شده مـشتاق به قالَ الباقر گـفـته این را که بـدانـد دلِ دائم گـمـراه سببِ هر چه گرفـتاری بندهست؛ گناه* سخت بیماری و محتاج به درمانش باش دلِ بیچـاره! بیا دست به دامـانش باش! * ما مِن نَکبَهٍ تُصِیبُ العَبدَ إلاّ بِذَنبٍ هیچ گرفتاریای به بنده نمیرسد مگر به سبب گناه. الکافی، ج۲، ص ۲۶۹
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
ای رجـب بـا عـطـر تو آمیـخـته ای به اذنـت بـاز بـاران ریـخـتـه ای به پـیـشت عـلـمهـا زانـو زده شمس پیـش نـور تو، سوسو زده ای کـمـال حُـسـن نـاب پـنـج تـن ای که از نسل حـسـینی و حـسن ای هـمیـشـه نـام تـو، نـام کـریـم ما هـمـه مـدیـون قـال الـبـاقـریـم امشب از لطفت، گدایان را نواز ای که باب جـود تو هـمّیـشه باز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب یلدایی با حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجه
ای شب یلدای هجـرت بیشتر از سالها ای حضورت در شب غم، بهترینِ فالها بخت کور عاشقان را باز کن یابن الحسن تا به کی بسته به چین ابرویت اقبـالها سجدهای، اشکی، دعایی در نماز نافله! بیولایت بوی عصیان میدهد اعمالها کربلا! من اشک میخواهم که تطهیرم کند چون شب جمعه شود تقسیم، شور و حالها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام محمد باقر علیهالسلام
کیستی تو که نگاهت به حرم راهنماست طور سـینای تو تـصویرگر آینـههاست کیستی مرد که حاتم شب و روز خود را بر سر سـفـره اکـرام تو مـانند گـداست مَـثـَلِ عــلــم تــمــام عــلــمــای عــالــم پیش عـلمت مَثَلِ قـطره کـنار دریاست سیهزار از تو روایت شده از یک نفر است همه سر چشمهاش از علم الهی شماست حوزه و مجتهد و عالم و علّامه و علم همه از برکت یک لحظه عمرت برپاست عالـمان پیش تو یک عمر تـلـمّذ کردند مذهب از سیره علمی شما پا برجاست الـسـلام ای که تـویـی روح ولایت آقـا این سلام از نظرم میگذرد کز طاهاست ثـمـر پـاکتـرین عـشـق شما هـستی و مادرت سرور زنهای دو عالم زهراست همۀ ارض و سما حـول شما میگـردد نظری کن که نظر بر دل عشّاق رواست نــور در روح نـمـاز تـو تـجـلـی دارد در زلالـی نـگـاه تو خـدا هـم پـیـداست آنقَدَر مدح تو را گفتن و خواندن سخت است کین قلم جنس، فقط کار خود ذات خداست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
شبی بزرگ که رازی بزرگ در بر داشت رسید و پرده ز رازی چنان، خدا برداشت شبی خجسته که فردای آن، به دامن باز ز هر چه داشت جهان، گوهری گرانتر داشت هـلال مـاه رجـب بـود و بـدر میتـابـیـد سپهر قدر و شرف، آفـتاب دیگر داشت شـب ولادت مـــولا امــام بـــاقــر بــود که خاک از قـدمـش جلوه مکـرّر داشت خوش آن طلیعه که تا دید حضرت سجّاد عزیز فـاطـمه جا، در کنار مادر داشت پـدر به روی پـسـر جـلـوه خـدا مـیدیـد بـنـازم آیـنـهای را که در بـرابـر داشـت تو گفتی آن که غم روزگارش از دل رفت ز بوسهای که ز رخساره پسر برداشت دو سبط ختم رسولان، دو رهبر خلـقـند زهی امام که نسبت از آن دو رهبر داشت سـلام عـالـم و آدم بر او که جـابـر نـیز بر او سـلام، ز فـرمـوده پـیـمـبـر داشت نشان زهد علی را به مسجد و محـراب بیان عـلـم نبی را به روی مـنـبر داشت مرا چـه حـدّ سـخـن در مـقـام دانـش او که مکـتبش چو هشام فـقـیهپـرور داشت وجـود او، بـه هـمـه مـاسـوا مـقـدّم بـود اگرچه خـلقـت او را خـدا مؤخّـر داشت به علم او که شکـافـنده عـلوم نـبی است خـدای؛ رونـق اسـلام را مـقــرّر داشت درون سنـگـر عـلـم و عـمـل قـیام نمـود بسی مبارزهها کاندرین، دو سنگر داشت ز آزمـایـش پـرتـاب تـیـر، شـد مـعـلـوم که آن امام همی دست و تیغ حیدر داشت چه داغها که به جان و دلش ز غمها بود چه خاطرات که از کربلا به خاطر داشت کمال و معرفتی را که یافت «روح خدا «ز قطرهای است که از بحر علم او برداشت امام ما که بزد پشتپا به شرق و به غرب طریق پیروی از آن بزرگ رهبر داشت مـتـاب از در آل عــلـی و زهــرا روی که هر چه داشت «مؤید» ز فیض آن در داشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
باید شـروع کـنـیم به نـام خـدای علم چون میرسد به گوش دوعالم صدای علم غیر از یقین به ظن کسی اعتماد نیست ظن و گمان و حدس تمامش فدای علم باید تـمـام هـسـتی خـود را فـدا کـنیم مثـل شـهـیـد اول و ثـانی برای عـلـم باید نشست پشت در صاحـبان فضل تا طی شود جوانی عـالّم به پای علم ما جاهلیم چشم طلب سوی دست توست تا ذرهای دهـید به مـا هم دوای عـلـم برغیر اهل بیت به کسی رو نمیزنیم تنهـا عـلیست معـنی این انّـمای علم آمـد شـکــافــنــدۀ آیــات مــحــکـمـه باید همه به پـشت سـرت اقـتـدا کـنند باید به نـام تو هـمه عـالـم دعـا کـنند باید برای تو در آغـوش عـرش حـق گـنـبد بنا کـنـند و ضریـحی بنا کـنند عـلامـههـای شـهـر هـمه نـوکـر شما بـایـد گـدایـی در تـو مــاســوا کـنـنـد آنان که دست به دامن غیر از شما زدند باید تمام هـسـتی خود را قـضا کـنـند گر پلههای منبر هرکس به شأن اوست باید به عرش منبر عـلمت به پا کنند هرچـند خـاکی است مـزار شما ولی هر شب ملائکه به مزارت صفا کنند یوسف تویی و خلق حسودان بیخرد باید تو را از عـالـم هـستی جدا کـنند از یک طرف عزیزدل و نجل مجتبی شد ذکر عـاشـقان جهـان باقـر العلوم دارد به لب زمین و زمان باقرالعلوم قـرآن تـمام؛ مـدح شما خانواده است من کـیـسـتم کـنـم بـیـان؛ باقـرالعـلوم شد حـرز روی لبِ عـلامههای شهر هنگـام مـشکـلات عـیان باقـر العلوم افـسـانه است قـصـۀ آرش و غیر هم بر دست خود بگیر کـمان باقرالعلوم تـسـبیح بهدست شده زلیـخا به نام تو گـشـتند عجـوزهها؛ جوان باقرالعلوم تنهـا به زیر پـرچم تو سـینه میزنیم ذکرت شدهست ورد زبان باقرالعلوم بر غیر دربتان بروم عین کافری است نوری رسیده اعلم خلق است باقر است او باقر است عالم هر سرّ و ظاهر است جـابـر بـود سـفـیـر پـیـام سلام وحی او اعتبار این همه سال عمر جابر است هرکس کنار درس تو درسی به پا کند حقاً حـقـیـقـتـاً به خداوند کـافـر است هر کس که جرعه آب دهد دست شیعهات والله او به دین خـداونـد نـاصر است مرجع شدن به فهم عمیق کلام توست هر کس که نیست پشت سر تو مقصر است از راه دور دوباره صدا میکنم تو را قلبم دوباره در حرم عرش زائر است توحـیـد مـحـض آمـده در مـاه بندگی هر تیر میزنی نشسته است بر هدف یوسف نشسته پشت در تو میان صف مثل علی بگو «سالونی» که ارثیه است این ارثیه است از طرف شاه لو کشف باید برای قـبـر تو صـحـنی بـنا شود بـا نـام حــیـدر و بـه نـام شـه نـجـف دُرّی شییه تو به عـالم نبـود و نیست دُرّی که دور تو شده زهرا چنان صدف شیـرینی تـمامی عـمر نام باقـر است عـمـر بـدون نام شـما میشـود تـلـف نوکر شدن به پای شما پادشاهی است دارد به عـالـمـیـن گـدایـی تو شـرف عیسی به یکنگاه شما زنده میشود
: امتیاز
|
























