-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
رونقِ مِی، شکـسـته از رُطـبت رمضان رشک برده بر رجبت ولـی الله هــســتــی و قــطــعــاً مـیرسـد تـا خـودِ خـدا نـسـبـت کعـبـه را طاقـت فـراقـت نیست سینه چاک است کعبه در طلبت زاهـدان مـحــوِ در عـبـادت تـو عـارفـان مـسـتِ نـام با طـربت دوسـتــان، عــاشـق تـبــسـّم تـو دشمنان، کـشـته مُـردۀ غـضـبت ضـربـت تـیـغ تـو شـگـفـتآور که مـلک نیز مـانده در عجـبت غـرق آرامش است در مـحـشر هر دلی گشت غرق تاب و تبت خُـشک گـردد زبـان شـاعـرهـا تَر شود تا کـمی به خـطـبه لبت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
باز امشب گُـلـبن امـیـد ما گُـل میدهـد بـاغ سـرسـبـز دل اهـل ولا گُل میدهد گر فضا آکنده از عطر بهشتی میشود گلشن توحـید و ایمان و وفا گُل میدهد کعبه دیوارش چو غنچه لب به خنده وا شود تا به دست بانوی گلها خدا گُل میدهد از حرم وقتی که میآید برون بعد از سهروز مادری شادان به دست مصطفی گُل میدهد از لب غنچه گلاب و عطر قرآن میچکد مصطفی از باغ لب، بر مرتضی گُل میدهد مَقدم مولـود کـعـبه تا که گـلـباران شود حق ز جنّت بر ملائک در سما گُل میدهد دامن بنت اسد شد کهکـشان نور و باز آسمان بر او به رسم رونما گُل میدهد جبرئیل از آسمان نادِ عـلی دارد به لب گل به دامن دارد و بر ماسوا گُل میدهد عرش عطرآگین شود از نکهت اشک علی چون به محبوبش به محراب دعا گُل میدهد گه به رخسار یتیمان میزند گلبوسهای گه به دست مستمندی بینوا گُل میدهد ای محـبّانِ گـلِ تـوحـید، از مهـر عـلی گلفـروش آفـریـنش بر شما گُـل میدهد گُـلبنی را پـرورش داده به گـلزار امـید کز برای حفظ دین در کربلا گُل میدهد گرچه خارم در بهشتش، لیک این باغ امید بر «وفایی» از وفا، صبح و مسا گُل میدهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
کم کم سپیده سر زد و پایان ظلمت بود شرط عـبودیَّت شروعِ کار خِلـقـت بود از ابـتدا هم مـبحـث اصلی، ولایت بود هـنـگـامـۀ تـابـیـدن نــور امـامـت بــود دست خدا این نـور را بیمُنتَهایش کرد او را امیرالمومنین،"حیدر" صدایش کرد دنـیا به دنبـال شـرابی بود، سـاغـر داد از شربتِ جوی بهشتِ عرش بهتر داد چشمی که او را دید عقل خویش را پر داد یا حیدر و یا مرتضی و یاعلی سر داد در عالم ذَر هرکسی قالـوا بَلیٰ میگفت باید صد و ده مرتبه یا مرتضی میگفت نور تَعقُل، عـقـلِ کُل را پای کار آورد طوبای جـنَّت میوۀ رحمت به بار آورد بِنتِ اسد شیـری به میدانِ شکـار آورد فریاد زد جبریل: صاحبذوالفقار آورد با خِلقتش بر رِجسِ شیطان آب پاکی زد کعبه برایش سینۀ خود را چه چاکی زد اسـطـورۀ رَبّــانـیِ بـیبـاکهـا حـیــدر آقـایِ فـرزنـدانِ صُـلـبِپـاکهـا حـیـدر خـاکیتـرین بابایِ اهلِ خـاک ها حـیدر سِـرِّ نـهـانِ خـلـقـتِ افـلاکهــا حـیــدر غیرِ خـدا، تنهـا نبی از راز آگـاه است سیبِ شب معـراج در دست یدالله است بـال مـلائک مـنـبـر روز اَلَـسـتـش شد نون و قلم را خواند، لوح نور مستش شد لب را که وا کرد آسمانها پایبستش شد بتخانهها مخروبۀ ضربات دستش شد با یک نظر از خاک تا عرشِ مُعَلّی رفت دوش نبی را هرکه بالا رفت، بالا رفت هنگـامۀ پیکـار چشـمش بـرقها میزد در معـرکـهها بیمحـابـا تـیغ را میزد دُلـدُلســوارانـه به مـیــدان بــلا میزد وقتی فـلانی با فـلانی داشت جا میزد جز او کسی آمادۀ خفتن به بستر نیست غیر عـلی وقت خطر یار پیـمبر نیست در یا عـلی مُهـر وقـار یا صمد خورده بر لوحِ غیرت ذکرِ یا حیدر مدد خورده سیلیِ بعد از صبرِ او را عَبدُوَد خورده دروازۀ خـیـبـر به نـام او سـند خـورده وقتی به روی شانههایش درب بالا ماند لبهای قـلعـه از تعجـب تا ابد وا مـاند شهرِ تَفَکّـُر احـمد و حـیدر درِ آن است این تیغِ با تدبیرِ دین در جنگ، بُرّان است با ذوالفقارش در دل میدان رجزخوان است شاگرد رزم بیمحابایش حسن جان است فرزندِ خود را در شجاعت بینظیرش کرد شیـرجـمـل را شـیرِ آلالله شیـرش کرد حُـبِّ عـلـی آغــاز قـانـون اسـاسی شـد هرجـا ولایت بـود از او اقـتـبـاسی شد مشـق ولی زیبـاترین درس کلاسی شد یک "مرتضی" راه است تا "حیدرشناسی" شد شأن مـقـامِ او نـمیگـنجـد در این دفـتر "حیدر که جایِ خود، وَ ما اَدراکَ ما قنبر" عـشقِ علی قـلبِ تمـام خَـلق را اَفـشُرد ابلیس را حتی ز سلک نحس خود آزرد هرکس به جایی راه بُرد از کویِ مولا بُرد سلمان مسلمان شد اگر، نان علی را خورد قـطعـا تو مِـنّـا اهلِ بیتِ این ولی باشی وقـتی نـمک پـروردۀ دستِ عـلی باشی دارد نمک ذکر شب او وُ شِکَر روزَش شوق عـبـادات سحـرگـاهی در روزش پوشیده رختی از لباس نور بر روزش این ردِّ الشمسَش بوده سرگرمی یک روزش وقتی دو دستِ ربناخوانش به کار افتاد خـورشـید عـالـمتاب از دور مدار افتاد حـیـدر نـشان بـینـشـانها را بـلـد بوده طیِّ طـریـق لا مـکـانهـا را بـلـد بـوده پیـچ و خـم رنگـینکـمانها را بلد بوده حـتـی زبـان بـیزبـانهـا را بـلـد بـوده او کُـنهِ لفظِ هر صدا را درک میکرده تنها عـلی ناقـوسها را درک میکـرده در آسـمـانش مـاه و اخـتر میشود پیدا بـالای بـام پـلـکِ او پـر میشـود پـیـدا از خـاک نعـلـیـنش ابـوذر میشود پیدا بین حریمش ظرف ساغر میشود پیدا مستان به انگور ضریحش اقـتدا کردند بین حـرم مـستی خود را برمـلا کردند دیوانهها اغـلب ز دست زنـدگی سیرند عشاق تا لب تر کند معشوق، میمیرند آنان که با سجـاده و محـراب درگـیرند ایوان طلای مرتضی را قبله میگیرند باید به عشق یار از اغـیار رو گـرداند سمت علی باید نماز عـاشقی را خواند وضع مرا هنگام شب درهم کنی بد نیست بندِ عـبادات مـرا محکـم کـنی بد نیست قد مرا وقـت گـدایی خـم کنی بد نیست بین رکوعت گوشهچشمی هم کنی بد نیست من منصبی جز منصب نوکر نمیخواهم من بارها گـفتم که انگـشـتر نمیخواهم عیسی توسل کرد بر ذکرت، مسیحا شد موسی به طورِ تو پناه آورد، موسی شد هرکس که گُم شد در شبِ قدرِ تو، پیدا شد باید که "کوثر" بود تا هم کُفوِ "دریا" شد کــشـفِ ولــیُّالله از مــا بــرنــمـیآیــد این کار جـز از دست زهـرا برنمیآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
چنان ز کعبه آمده برون کسی خدایگون که گـوئیا ز خانۀ خودش نهـاده پا برون هنوز بعد سالها، نمانده جای چند و چون عزیزکرده مثل او کسی نـدیـده تا کنون عزیـز کـردۀ خـدا فـقـط عـلیست تا ابـد به کوری تمام منکران بگو: "علی مدد" خدا نخوانمش که نیست هیچ باب میل او اگرچه در زمین و آسمان همه طُفیل او علی نشسته صدر مجلس و جهان به ذیل او چقدر رشک میبرم به مالک و کمیل او که مست میشـدند باده باده از میِ علی جهان به سوی هیچ رفت و آن دو در پی علی نگویمش که بنده بود؛ کفر نعمت است این به "مستجار" خیره شو! خود قیامت است این دلیل واضحی برای اهل حیرت است این به کعبه نسبتش اگر دهم جسارت است این دهان کعبه باز شد که "من کجا و او کجا؟ شکستخورده جام می کجا و آن سبو کجا؟" چگونه میتوان به عرش رفت آنچنان که او؟ خطابه داشت با خدای خود به آن زبان که او؟ مگر جز او کسی نهاده پا به آسمان؟ که او- رفیق بوده با خدا! نشان به آن نشان که او- همیشه جملههای تازه داشته است از خدا نگفت تا کجا اجـازه داشته است از خدا به نـاگهـانِ تـیغ مـرتـضی میانِ معـرکه به آن چکاچک عـظیم و حیرت ملائکه که میروند دشمنان یکی یکی به مهلکه قسم به بازوان او، کـسی ندیده است که جدا شود دمی ز ذوالفقار دست مرتضی ندا رسید از آسمان که "ناز شست مرتضی" چون آفتاب میکِشد عبای خویش بر زمین که پرتوی عنایتش رسد به آن رسد به این به وقت رزم، خشم او چقدر وحشتآفرین میان کوچهها چُنان، میان معـرکه چُنین نگو تناقض است این! ابوالعجایب است او امیر مشرق است او، امام مغرب است او صحاح ستِّه مُعترِف به منصبِ الوهیاش محیّرالعـقـولیاش، و فـاتحالـفـتـوحیاش نمیرسد خلیفهای به اوج باشکـوهیاش خوشا نماز صبح در نجف خوشا صَبوحیاش خوشا به آن اذان که اشهدش به نام مرتضاست کبوتر حریم او چقدر "کاشفالغطاست" خوشست این قبیله را مَوالیِ علی شدن که اهـلی عـلـی و از اهـالیِ عـلـی شدن غـلام آن صـفـات لایـزالـی عـلـی شـدن فقط به مجـتبی رواست تالیِ عـلی شدن مباد آن که هر دهان نشُسته را امیر گفت فقط سزاست بر علی مرتضا امیر گفت مرا بـبـر به کـوچـههای "انـما ولـیـّکـم" ببر به آن دیار که کسی در آن نگشت گم بزرگ راهی است راهِ خاکیِ غـدیر خم که از حِجاز و از عِراق میرسد به شام و قم مرا ببر به خلوتی که چاه بود و مرتضی به کوفهای که اشک بود و آه بود و مرتضی چقدر خـالی است تا همیشه جای فاطمه چقدر غصه میخورد علی برای فاطمه نمیرود ز خـاطرش ولی صدای فاطمه صدا صدای گـریههای هایهای فـاطمه دلش چه تنگ میشود برای همسری که داشت برای عطر خانۀ ز عرش بهتری که داشت جهان حـلالیت طلب نکرد آخر از علی ولی شد آخرالزمان چقدر محشر از علی قیام میکـند کـسی محـمـدیتـر از عـلی که ارث برده راه و رسم فتح خیبر از علی کسی که میبرد به سوی تیغ ذوالفقار دست از آن سلالۀ علی همین هم انتظار هست!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
میل پـروازی نبـاشد، پَـر نمیآید به کار التـمـاس چـشـمهـای تـر نـمیآیـد به کار باید از صدق و صفا همواره دل را صاف کرد شوق جانبازی نباشد، سر نمیآید به کار فقر ذاتیمان سبب شد سائل این در شویم در سلوک ما که سیم و زر نمیآید به کار رعیت خود را محـبت کرده آقا میکـنند محضر این خاندان نوکر نمیآید به کار درد بیدرمـان ما را هـیچگـونه مرهمی جـز غـبار مـقـدم قـنـبـر نـمیآید به کـار باید امشب جام مستیمان لبالب پُر شود تا نبـاشد بـادهای، سـاغـر نمیآید به کار ما به شوق روی مولا سوی جنت میرویم جـنّت بی سـاقی کـوثـر نـمیآیـد به کـار "حُبُّهُ ایمان" به این معناست که بی مهر او روزههای مسلـمین دیگر نمیآید به کار بیگمان در محـشر فردا به جز سرمایۀ دوسـتی با آل پـیـغـمـبـر نمیآیـد به کار "آمـدم دنـیـا بـرای دیــدن روی عــلـی" "سرنوشت من گره خورده به گیسوی علی" دور تا دور حـرم بـزمی فـراهم میشود میرسـد آقـای مـا، آقـای عـالـم میشـود طفل در قنداقهای "قد افلح…" سر میدهد زادۀ بنت اسد، عـیسی بن مریم میشود حُبّ مولا انـبیا را شأنیت بخـشـیده است با ولایـش نـوح نـوح و آدم آدم میشـود پور عمران یاعلیگویان به دریا میزند با عـلی در بارگاه قُـرب محـرم میشود مرتضی دست خدا، چشم خدا، روح خداست در وجـود او خـدا بهـتر مجـسم میشود پلک برهم میزند، روزیِ عالم میرسد هر که از چشمش میافتد روزیاش کم میشود هرچه دارم را فـدای خاک پایش میکنم آن قدر خوب است که بابا صدایش میکنم بُوالحَسَن، خَیرُ البَشَر، إِبنُ الصَّفا یعنی علی حِیدَر و صَفدَر، غضنفر، مرتضی یعنی علی والِدُ السِّبطِین، اَمیرَالمُومِنین، نَفسُ الرَّسول زَوج زَهرا و وَصیُّ المُصطَفی یعنی علی وارِثُ عـِلمِ الـنَّـبـیـیـن و وَلیُّ الـمُـتَّـقـیـن بوتراب و حضرت بابُ الهُدی یعنی علی هَم امامُ المُسلمین و هَم حَـیاتُ العـارفین بیگمان حِصن حَصین، کهفُ الوَری یعنی علی رمز باءِ تَـحـتِ بِـسم الله رَحـمن الرَّحـیم رُکنُ الایمان بَعد رُکنُ الاولیا یعنی علی اَوَّلُ مَن یدخُـلُ الجَـنَّة، صِراطُ المُستـقـیم سَیِّدُالاَبرار، مِـصباحُ الـدُّجی یعنی عـلی أَقـوَمَ الـنـّاس بِـعـَـهدِ الله، دَیّــانَ الـعـَرَب اَفضَلُ الناسُ و وَصّیُّ الاوصیا یعنی علی أَوَّلُ مَـن آمَـنَ بِـالله، یَــعــسـوب قُـریـش قـاتِـلُ الکُـفـّار، شـاه لافـتـی یعـنی عـلی کعبه و رکن و مقام و زمزم و حجر و حطیم مستجار و مشعر و مروه صفا یعنی علی حُجرِعین، قُنسوم، شَمساطیل، حِزبیل و امین اَصب و مَنسوم و مُعین و ایلیا یعنی علی حمد و توحید و نبأ، یاسین و اسرا و صحف شمس و ناس و مُلک و شرح و والضحی یعنی علی «اُدْخُـلـوُهـا بـسلامٍ ذلِکَ یَـوْمُ الْخُـلـوُد» خلق جنّت بیگـمان تنها برای شیعه بود واژه واژه واژهام را شعـر نابش میکنم در غزل حل میکنم جام شرابش میکنم خانۀ مولای من دروازۀ خوشبختی است با عـلی کـوه گـنـاهم را ثـوابـش میکـنم میزنم بر سینهام سنگ علی را روز و شب سینه را اینگونه خوش رنگ و لعابش میکنم میبرد هر صبح یکشنبه مرا سوی نجف عکس ایوان طلایی را که قـابش میکنم از عـلی بن ابیطالب مدد میگـیرم و ... نقـشههای شـوم را نقـش بر آبش میکنم از منادیهای وحـدت هـستم اما ناگـزیر هرکسی که دشمنی ورزد جوابش میکنم مأذنه بـاید از آن نـام عـلی آیـد به گوش غیر از این باشد اگر، قطعاً خرابش میکنم راه من از راه تزویر زبیریها جداست جانشین مصطفی تنها علیِ مرتضیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
پــدر خـــاک آمـــده بـه زمــیـن از فــــراســــوی قـــلـــۀ ادراك رونـمـایی شـدهست در خـلـقـت دومــیـن قــیــد جـمــلـۀ لــولاك من چـه گـویـم ز شـأن مادر او بینـظـیـری كـه بینـظـیر آورد غیر از این نیست وصف بنت اسد دخـتـر شـیـر بـود و شـیر آورد مـسـتـجـیـری به مـسـتـجار آمـد روح تـازه گـرفـت بیت عـتـیـق كعـبهای كه علی درونش نیست چون ركـابی شود بدون عـقـیق صاحـب خـانـه رفـتـه در خـانه دیـگـر اذن دخـول لازم نـیـست حـیـدر از حـفـظ بـود قــرآن را بـا وجـودش نـزول لازم نـیست بــیـن آغـــوش احــمــد مــكــی آیـههـایی ز مـؤمـنون میخواند عـقـل كـل بـود و بـا كـرامـاتش عاشقان را سوی جنون میخواند كیست مولا، همان كه در كعـبه بـر روی شـانـۀ پـیـمـبــر رفـت شانههای نبی همان عرش است حیدر از عـرش هم فراتر رفت گردش روزگار دست علی است كهـكـشـان دانـههـای تـسـبـیحش درِ خیبر شكـسته، چیزی نیست فـتـح آن قـلعـه بـود تـفـریـحـش چـنـد ســالـی درسـت قـبـل ازل زنـدگـی را شـروع كـرده عـلی هر زمـان رزق میرسد از راه شک نـدارم ركـوع كـرده عـلی شب معراج مصطفی حس كرد در پس پرده روبروی علیست بـه گــواه فــمـن یـمــت یــرنـی بازگشت همه به سوی علیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بِـسماللَه است و وِردِ زبان یا عـلی مدد ذکرِ نـفـوسِ جان و جهـان یاعلی مدد در آیهای که "اَنفُسَنا" جانِ مصطفاست یعنی به او علیست، امان یا علی مدد رحمت به هر نـبیِ اولـوالعـزم، تا ابد کز دل سـرود، نغـمۀ جان یا علی مدد پیـغـمـبری نـبود، نـبی بی عـلی شـود این است رمز و رازِ گِران یاعلی مدد نشناخت کس، علی و نبی را بجز خدا تبیین نشد، به شعر و بیان یا علی مدد وقتی شکافت کعبه، ندا از درون رسید داخـل شو آشـکـارِ نـهـان! یا علی مدد تـنهـا برای بـنت اسـد کـعـبـه بـاز شد بـشـنـید چون صدا ز میان یا علی مدد بعد از سه روز، رکن یمانی دوباره زد نعـره ز عـمـقِ پـردۀ جـان یاعلی مدد وقتی علی قدم به جهان زد، شنیده شد از عرش تا زمین و زمان یاعلی مدد آیاتِ وحی، قبلِ نزول عاشـقانه خواند فـریـادِ مـؤمـنـان هـمگـان یاعلی مـدد چون پاره کرد، رشتۀ قُنداقِ خویش را حـیـدر گـرفـت نـام، ز آن یا علی مدد از کـودکی به دامنِ احـمد بـزرگ شد استـادِ اوست، شـاهِ شـهـان یاعلی مدد نازل نـشد بـدونِ عـلی، وحی بر نـبی تنهـا عـلیست، کـاتبِ آن یا عـلی مدد از نوجوانیاَش، همه جا یار مصطفی تا آنکه شد، رشید و جوان یا علی مدد در لَیـلةُ الـمـَبـیت، فِـدای محـمـد است یعنی به اوست، روح و روان یاعلی مدد شـیرِ خـدا عـلی، اسـداللهِ غـالـب است مغـلـوبِ او، تـمـامِ یـلان یا عـلی مـدد از مَرحَب است، تا سرِ عَمرُبنِ عَبدَوُد در زیرِ تـیغِ حـضـرتـشان یا علی مدد بر کفر و شرک و زَندقه، حتی منافقین میتاخت در عیان و نهان یا علی مدد بر ذوالفقارِ اوست، که آمد به "لافتی" از آسـمـان، سـرودِ عـیان یا عـلی مدد هُوهُوی ذوالفـقار، که پـیچـید در اُحـد میریخت سر، ز جسمِ سَران یاعلی مدد هر غزوه و سَریّه، علی فاتح است و بس از بـدر تا تبـوک، بخـوان یا علی مدد چون پای، دیگران به هَزیمت گذاشتند خـطِّ نـفـاق، شد به خـزان یاعلی مـدد صفّین و نهروان و جمل، فاتحش علیست شد فتنه کور، در صفِ آن یاعلی مدد ظـالـم به زیـرِ قـبـضۀ تـیـغِ عـدالـتـش مـظـلـوم زیـرِ سـایـۀ آن یا عـلـی مـدد بابای زینب است و حسین و حسن، علی زهراست، کفـوِ شاهِ جهان یا علی مدد عباسِ او، که حـیدر کـرارِ کـربلاست بـودش هَـمـاره وِردِ زبان یا عـلی مدد هر پنج نوبت است، فراخوانِ عرشیان وقـتِ نـمـازهـا، بـه اَذان یاعـلـی مـدد دربِ بهشت را چو بکوبی، به عشقِ او ذکـرِ کـلـونِ بـابِ جـنـان یا عـلی مـدد گفـتارِ اوست، ترجـمۀ وحیِ سرمـدی ای در جهـان، امیـرِ بـیان یاعـلی مدد هر کس کشید نعره به ایوان طلای او پـیچـیـد تا کُـرات، فـغـان یاعـلی مـدد تا راهِ حـیـدر است هـمان یا عـلی مدد شیعـه از او گـرفـته نـشان یاعلی مدد این رمز و رازِ عشق و علی دوستیِ ماست ای دل به راهِ دوست بمان یا علی مدد حبِ عـلی و فـاطـمه دارد هـزیـنـههـا خـود را شـهـیدِ یـار بـدان یاعـلی مدد آل عـلی، فـدای عـلی گـشـتهانـد و مـا بی ارزشـیـم در بَـرِشـان یا عـلی مـدد شاهی که هر زمین و زمان، تحتِ اَمرِ اوست شد بسته دستِ او، چه زمان؟ یاعلی مدد وقتی شکست پهلوی زهرای اَطهرش وقتی که داد فـاطـمه جـان یا علی مدد سـیلیِ کـوچه، بانیِ سیـلیِ کـربـلاست از اینهمه عـزاست فغـان یا علی مدد مهـدی بیا که سخـت شد ایامِ روزگار ای بر فـراقِ شیـعه امـان یا عـلی مدد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
پـیـک شـادی بـشـر تا که ز در میآیـد زآسـمـان بـهـر بـشـر بـاز خـبـر میآید هـمـه ذرات بـه وجـد آمـدهانـد و گـویـا شوقی از شعـشعۀ شمس و قـمر میآید سه شب و روز همه منتظران میگویند عـاقـبت از صـدف کـعـبه گـهـر میآید خـبـر از بــارش انــوار هــدایـت دارد اعـتکـافی که در آنجا به نـظر میآیـد این بشر کیست که گویند همه خلق جهان هــا عــلـیٌ بـشـرٌ کـیـفَ بــشـر مـیآیـد هـاتـفی بر هـمـۀ اهـل ولا زیـبـا گـفـت صد و ده مرتبه باید که "علی مولا" گفت ردّ پایی که به دیوار حرم جا ماندهست راه حلیّست که بر حلّ معما ماندهست جز علی کیست که در خانۀ توحید سه روز میـهـمـان حـرم حـیّ تـعـالی مـانـدهست از حــرم آمـده بـیـرون و نـگـاه احـمـد مثل خورشید بر او غرق تماشا ماندهست لـب قـرآنی او را به دو بـوسـه بـوسـید باز هم تشنۀ یک بوسه درآنجا ماندهست مـثـل آئـیـنـۀ حـیـرتزدهای جـبـرائـیـل مات و دلدادۀ آن صحـنۀ زیبا ماندهست حـرم الله از او آیـنـهای پُـر نـور اسـت هرفرشته به زمینبوسی او مأمور است کعـبه با زمـزم جـوشنده عـلی میگوید آسـمـان بـا دل آکـنـده عـلـی مـیگـویـد بی عـلی هـیچکسی راه به جـایی نـبرد هر که دارد دل ارزنده عـلی میگـویـد جز علی نیست یدالله، که در ملک وجود هرکسی که شده درمانده عـلی میگوید میکـنـد سـیـر الـی الله در آفـاق جهـان سرفرازی که سرافکـنده عـلی میگوید این مسیحا شدن عیسیِ مریم از چیست؟ مُرده را گر که کند زنده، علی میگوید راز اعجـاز مسـیحا ز تولای عـلیست بهتر از عطر جنان عطر نفسهای علیست بس که گل بر سر تو خیل ملک میریزد دستهدسته گـل شادی ز فـلک میریزد صف به صف خیل فرشته به زمین میآید پـر ز خـاک قـدم تو ز مـلک میریـزد سـاقی چـشـمۀ تـوحـیـد به جـام جـانـت شهـدی از سـاغـر الله معـک میریـزد ای مـه سـیـزدۀ مـاه رجـب لـطف خـدا سیزده بار بر این سفره نمک میریزد جز تو از چشمۀ کوثر چه کسی در محشر بر جگر سوختگان آب خـنک میریزد هرکه جانش تهی از شعشعۀ مهر شماست میتوان گفت که لبتشنۀ صحرای جزاست من کیام تا که ز حـالات شما دم بـزنم آمـدم تــا ز روایــات شــمــا دم بــزنـم هـمه نـوریـد و در انـوار الـهی محـوید حـد من نـیـست ز آیـات شـما دم بـزنـم باید از اشک، وضو داشته باشم که دمی بـتـوانـم ز عـــبــادات شـمــا دم بــزنـم کاش در مسجد کوفه بنـشینم یک روز تا که از ذکـر مـنـاجـات شـما دم بـزنـم من که جز خیر ندیدم زشما در همه عمر بهـتـر آنست ز خـیـرات شـما دم بـزنم کرمی کـن ز دل ما همه رفـع غـم کـن نذر این سـائل درمـانده یکی خـاتم کـن بال جبریل امـین فـرش ره پای تو بود راه شیـری مـتبرک به قـدمهای تو بود درجهان هیچ کسی درخور شأن تو نبود یک نفر بود؛ فقط فاطمه همتای تو بود شجـرهنـامـۀ تو آیـۀ تـطهـیر نـبـی است هل اتی پرتوی از جلـوۀ تقـوای تو بود اسـد اللـهـی و عـیـن اللَه و وجـه اللـهی این همه نکتهای از عَلَّم الأسمای تو بود غـزوات تو هـمـه عـطـر خـدایـی دارد که خـدا شـاهـد دسـتان تـوانای تو بـود کاش بر جان و دلم عـطر خدایی بزنی مُهر بر، نـامۀ اعـمال «وفایی» بـزنی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
تاریخ میگوید عـلی مولـود کعبه است مولود کعبه نه، بگو موعود کعبه است او پیشتر از کعـبه بوده نکـته این است پس کـعـبه مـولـود امیرالمـؤمنین است از چار رکن کعبه پرسیدم علی کیست گفتند بـا حیرت خدا هست و خدا نیست حجر و صفا و مروه و زمـزم ندانست از بیت کردم این سؤال، او هم ندانست تـصویـر حُـسن غـیب در آئـیـنۀ اوست قـرآن نــازل نـاشـده در سـیـنـۀ اوسـت از اول خـلـقـت عـلی مـشکـلگـشا بود عـالـم نـبـود و آن جـمـال دلـگــشا بـود او از خـدا حـکـم دو عـالـم را گـرفـتـه او در تـکــامـل دسـت آدم را گــرفـتـه خورشید، اسرار درون را با علی گفت پیش از درخشیدن همانا «یا علی» گفت پیـغـمـبران هم با عـلی بودند و هسـتند پیش از نبوّت با خدا این عـهـد بـسـتـند جـبـریل ذکـر «لافـتی الاعـلی» گـفت حتّی محمّد هم به خـیـبر یا عـلی گـفت حکم از خدا بود و قـلم دست عـلی بود در فـتح خـیـبر هم علم دست عـلی بود اوصاف حـیـدر را نمـاید کس چگونه؟ جـان محـمـد را سـتـایـد کـس چگـونه؟ خلقت کجا داند کجا داند عـلی کـیست؟ تـنهـا خـدا داند خـدا دانـد عـلی کـیست این کـفـر نـبـوَد، تـا خـدا دارد خـدایـی با دست حـیدر میکـند مشـکـلگـشـایی آنانکه از مـیزان حـق، حـق را ربودند والله خـاک کـفـش قــنـبـر هـم نـبـودنـد کی فتح کرده بدر و احزاب و اُحد را؟ کی کشته با یک ضربه عمرو عبدود را؟ کی در شب معـراج با احـمد نـشـسته؟ کی بر سر دوش مـحـمد بت شکـسـته؟ کی کرده در مـیلاد، قـرآن را قـرائت؟ کی خـوانـده بـر کـفـار آیـات بـرائـت؟ کی جز علی نفـس پیـمـبر شد؟ بگـوئید آئــیـنۀ زهـرای اطـهـر شـد؟ بـگـوئـیـد کی در اُخـوت شـد بـرادر بـا مـحـمّـد؟ کی غـیـر حـیـدر شد بـرابـر بـا محمّد؟ کی بهر حفظ جان احمد ترک جان گفت؟ کی جان به کف بگرفت و جای مصطفی خفت؟ کی یکتنه ره بست بر خیل عدو تنگ؟ کی بر بدن آمد نود زخمش به یک جنگ؟ کی جز علی بر خصم خود شمشیر بخشید؟ کی جز علی یک شب چهل منزل درخشید؟ کی مثل حـیدر جوشن بیپشت پوشید؟ کی در تمام جنگها چون او خروشید؟ کی جز علی از اشک طفلی داشت پروا؟ کی غیر حـیـدر با محـمد کـرده نجـوا؟ ای اهل عـالـم آیـۀ اکـمال دین چیست؟ این «لافـتی الاعـلی» درباره کـیست؟ آن کسکه خواندش خواجۀ کل، «کلّ دین» کیست؟ میزان حق غیر از امیرالمؤمنین کیست؟ ای تیغ حق از «بدر» تا «صفین» حیدر! نـفـس مـحـمـد یـا ابـوالسبـطین حـیـدر! شـیـر خـدا و شـیر پـیـغـمـبر تـویی تـو حیدر تویی، حیدر تویی، حیدر تویی تو تو مصطفی را مهری و قهری علی جان او شهر علم و تو درِ شهری علی جان این شـهـر غـیر از تو در دیگـر ندارد اسـلام جـز تـو یـا عـلـی حـیـدر نـدارد تـو پـای تـا سـر رحـمـةٌ لـلـعـالـمـیـنـی هم جـان شـیـرین نـبی، هم جـانـشـیـنی من کـیـستم یک قـطـرۀ نـاچـیزِ ناچـیـز کز بحـر جـودت گـشـتهام لبریزِ لبریز بیتـو خـدا را بـنـدگـی کـردم؟ نـکـردم جـز با ولایت زنـدگـی کـردم؟ نـکـردم تـابــیـد از اول در دلـم نــور هــدایــت هرگـز نـخـوانـدم یک نـماز بی ولایت یک باغ گل دارم، اگر خارم علی جان هر کس که هستم دوستت دارم علی جان لطف غـیـورت کی مرا وا میگـذارد؟ کی در جـهـنم دوسـتـت پـا مـیگـذارد؟ دوزخ که جای دوستان مرتضی نیست! آخر جهنم را مگر شرم و حیا نیست؟! حـتـی اگـر در قـعــر دوزخ پـا گـذارم از شـعـلـههـای خـشـم آن بـاکـی نـدارم بـا ایـن سـخـن داد از درون دل بـرآرم آتش مسوزان! من علی را دوست دارم "میثم"همین است و همین است و جز این نیست دین جـز تـولای امیـرالمـؤمـنین نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آمـدم بـاز کـنم چـشـم پُـر از باران را و به عطر نجف آغـشته نمایم جان را آمدم در طلب سورۀ والشمس و ضحی یک دل سیـر تمـاشا کنم این ایـوان را آدم و نـوح و محـمـد به حـرم آمـدهاند تا به الگوی علی شرح دهند انسان را آیه آیه همه جا مدح عـلی میخوانـدند ای دل غـافـل من باز بخوان قـرآن را أَفَــمـَنْ كَـانَ عَــلـَىٰ بَـيِّـنَــةٍ مِـنْ رَبِّــهِ؟ جز علی کیست که روشن کند این برهان را خواستم شمّهای از رزم عـلی بنـویسم نتوانم که به تصویر کـشم طـوفـان را او که از بدر و احد، خیبر و خندق آمد تا به شمشیر دودم مسخ کند شیطان را شاخـص عـدل الـهی بُوَد و میسنجـند به ترازوی مساوات عـلی، میـزان را آنچه گفتیم فقـط قـطرهای از دریـا بود من که نشناختم آن وسعت بیپـایان را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بـا نـام عـلـی حـمـاسـه آغـاز شده مولاست که سر منشا اعجاز شده ************ در هر دو جهان قـبلهنما مولا بود سرچشمه هر جود و سخا مولا بود ************ او عـلـت آفــریــنــش دنــیــا بــود در جود و کرم همیشه بیهمتا بود ************ از عهد قدیم یا علی بر لب داشت چون طفل یتیم یا علی بر لب داشت ************ آقــای هـمـه کـریـمهـا مـولا جـان پـایـان تــمــام بـیـمهـا مـولا جــان ************ از کـنـه دلـش به محـضر ماه آمد با کـولـه عـشـق و نــالـه و آه آمـد ************ در سفره الطاف خـدا مهمان است هم صحبت با محـبت بـاران است ************ صاحب کرمی که در جهان بیهمتاست یک عشق مدام در رکوعش پیداست ************ ای اسـوه استـقـامت ای مرد علی با حضرت مصطفی تو همدرد علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
سه روز بود که در مکّه بیقراری بود نگـاه کـعـبـه پُـر از چشمانـتظاری بود سه روز؛ صبح شد و سایبان «حِجر و حَجَر» سحـابِ رحـمـت و ابـرِ امـیدواری بود بـه احـتـرام شـکـوفـایـی گـل تــوحـیـد سه روز کار حرم عشق و رازداری بود زِ هجر روی علی، کار «حِجر اسماعیل» در این سه روز و سه شب، ندبه بود و زاری بود پس از سه روز؛ از آن روی ماه پرده گرفت حـرم که محـرم اسـرار کردگاری بود صفای آینه از چشم «مَروه» میتـابید شمیم عاطفه از «مُستَجار» جاری بود زمـین به مـقـدم مـولـود کعبه مینازید هوا هوای بهـشـتی، زمان بهـاری بود فـرشـتـگـان خــدا، در مـقـام ابـراهـیـم سرودشان غزل عشق و بیقراری بود سحـر به زمـزم تـوحـید، آبـرو بخـشید علی که زمزمۀ چشمه در صحاری بود قـسم به وحی و نبوّت که در کنار نبی علی تـمام وجـودش، وفـا و یـاری بود نشست بر لبـش آیات «مؤمنون» آری علی که جـلـوۀ آیـات جـاننـثـاری بـود چگونه نخل عدالت نمینشـست به بار که اشک چشم عـلی، گرم آبـیاری بود امـیـر ظـلـمسـتـیـز، افـسـر یـتـیـمنواز! یـگـانـه آیـنــۀ عــدل و اسـتـواری بـود همین نه «مکّه» از او عطر ارغوانی یافت «مـدینه» از نَفَس او بنـفـشهکاری بود علی، تجسّم اخلاص و صبر بود و امید عـلی، تـبـلـور ایـمـان و پـایـداری بود عــلـی، بـه واژۀ آزادگــی تــَقــدّس داد عـلی، تـجـلّی ایـثـار و بـردبـاری بـود جهان کوچک ما حیف درنیافت که او پُر از کرامت فضل و بزرگواری بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
پیداست در متن دعـا اوراقی از عرش دارد رجب در شهر خود عشاقی از عرش از بسکه میریزد شراب باقی از عرش میخانه تب کرده؛ میآید ساقی از عرش ممسوس ذاتالله روی دست کعبه است هو یاعلی ذکر لب سرمست کعبه است او بیعـصـا هـم قـلب دریـا میشـکـافد صـدهـا هـزاران راه بــالا مـیشـکـافـد تا عـرش را با ذکـر زهـرا میشـکـافـد رکـن یـمـانـی سـیـنهاش را میشـکـافـد دیـگـر زمـان انـتـظـارت سـر رسـیــده یـا فـاطـمـه بـنـت اسـد! حـیـدر رسـیـده خـورشـید ساکـت شد قـمـر بیرون بیاید سائل به در زد، کـیسه زر بیرون بیاید اصـرار کـرد احـمـد خـبر بـیرون بیاید ابن الـخـلـیـلـش بـا تـبـر بـیـرون بـیـاید این کودکی که صاحب لیل و نهار است در بین مُشتش قبضهای از ذوالفقار است نوشیدهام با جـان، مِی هـر سالیاش را مــزه کـنـم طـعـم شـراب عـالـیاش را رعـیـت کـشد بر شانه اسم والـیاش را شیعه چرا پنهان کـند خوشحـالیاش را میثم اگر بیدار خود باشد کـلافـه است بر پیکر عشاق حیدر، سر اضافه است تـاثـیـر ذکـر یـونـسـیـّه بـی عـلـی هـیچ دنـیـای بـی او شـایـد ارزنـده ولی هـیچ شعرم نـدارد بی ولا جـز معـطـلی هیچ هـم سـومی، هم دومـی، هـم اولی هـیچ تصریح ذکر مرتضی، تصریح زهراست یا رادّ الشمسِ علی، تـسـبیح زهـراست هـرچند هـمـبـازی دست کـودکان است تفـریح حیدر فتح خـیبر در جهان است بغض علی را هر که دارد بیامان است حب علی هـفت آسمان را نردبان است قـنـبـر نـشد باشـیم، پـشت در که هستیم گـرد و غـبـار گـیـوۀ حـیـدر که هستـیم کـار مـلائـک دسـت شــاه لافـتـی بــود در زیر پـایـش قـاب قـوسـیـن خـدا بود قـدّش سـتـون محـکـم ارض و سما بود امـا عــبــای شــانــۀ او نــخنــمــا بــود برجاست تاج و تخت او این هم دلـیلش سـهـمی نـبرد از سفـرۀ مردم عـقـیـلش سهمی نبرد از گندمی که خود درو کرد مولا شکم را سیر، با یک نان جو کرد با نفس خود درگیر شد، یکیّ به دو کرد اشک دو چشمانش، نجف را باغ مُو کرد شـیـر خـدا حـتـمـاً هـدف را میشـنـاسد حـیـدر گـداهـای نـجـف را میشـنـاسـد حیدر کسی بوده که مرحب شد شکارش حـیـدر گـرفـتـه مـرحـبـا از کـردگارش تکـمـیـل کـرده لافـتـی را ذوالـفـقـارش در وقت غم، زهرا و پیـغـمبر کـنارش بدر و اُحُد هم جنگ خـیـبـر را پـسندید رسـم جـوانـمـردی حـیـدر را پـسـنـدیـد مـانـده امـیـری هـمـچـنـان حـیـدر بیاید حـاشـا کـه او بـاشـد بــلا و شـر بـیـایـد پــیــرزنی شــاکـی دم مـنــبــر بـیــایــد خـلـخـال زنهـای یـهــودی در بــیــایـد مـیـخ غـمـش را دشـمن او زد به سـینه نامـوس حـیـدر کـشـتـه شد بـین مـدیـنه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
قرار شد که بـیـایی چراغ دین بشوی به روی چمبر ایمان و دین نگین بشوی شکفتن تو خبر بر همه جهان داده است که دلنوازترین گل به باغ دین بشوی خدا تو را به حرم میهمان خود فرمود که محرم حرم رب العـالـمـین بشوی تو لب به خواندن قرآن گشودی و دیدند که آمدی نـفـس خـتـم مـرسلین بشوی تـو آمـدی کـه بـه راه تـجـلـی اســلام امین و مـحـرم پیـغـمـبر امـین بشوی رسیـدهای ز جـنان تا برای اهل یقین شکوفـهبـارترین گـلـشن یـقـین بشوی سعادتی است برای بشر که چندین سال چنین بیایی و مهمان در زمین بشوی تو آمدی که به باغ شرافـت و توحـید نسیم مـرحـمت رحـمت آفـرین بشوی کـلـید بـاغ بهـشت است در کـفـت اما بناست ساکـن کـاشانهای گـلین بشوی پس از پیمبر رحمت تو را خدا میخواست امیـر مـلک تـمـامی مسـلـمـین بشوی به قـاف منـزلت تو نمیرسد جـبرئیل خـدا اراده نـموده که بیقـرین بـشوی قـسـم به جـلـوۀ تـقـوا که آمـدی مـولا طـلایـه دار سحـرگـاه مـتـقـین بـشوی اراده کـرد خــدا تـا یـدالـهـش بـاشـی که دست لطف الهی در آستین بشوی «وفایی» از سر اخلاص آرزو دارد شفـیع اهل یقـین روز واپـسین بشوی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
جـهــان آفــریـنـش! جـانـت آمـد حـرم! پـرواز کـن، جـانـات آمد عـدالت! فـخـر کن، میـزانت آمد مـحـمـّد! یـار و هـمپـیـمـانت آمد جــمــال اقــدس مـعـبـودِ کـعـبـه عـیـان شد در رخ مـولـودِ کعـبه خـدا زیـبـاتـریـن اعـجـاز کـرده زمـیـن بـر آسـمـانهـا ناز کرده حَـجـَر دور حــرم پـرواز کـرده حـرم آغـوش خـود را باز کرده به هر بت بنگرم، خوش میسراید که امشب بتشکن در کعـبه آید در آن شب ذکر عالم: یا علی بود دم اولاد آدم: یـــا عـــلـــی بــود صدای آب زمـزم: یـا عـلـی بود دعـای حـاجـیان هم: یا علی بود محمّد "یا علی" میگفت آن شب سخنها با "علی" میگفت آن شب حـرم! مــرآت اللهُ الـصـّـمد بـین ثـبــوت قــل هــو الله احــد بـیـن خدا را چشم و گوش و وجه و ید بین اســد در دامـن بـنـت اســد بـیـن محـمّد عـاشـق دیـدار مـولاسـت خدا در کعـبه مهماندار مولاست بـتـان حـمـد خــدا آغـاز کـردنـد زبـان در مـدح مـولا باز کردند سـرود خـیر مـقـدم سـاز کـردند به دور بتشکـن پـرواز کـردند بُوَد این ذکـرشـان با لحـن نیکـو هـوالحـق و هـوالحی و هوالـهـو عدالت! دست و زنجیرت مبارک کرامت! حُسن تقـدیـرت مبارک ملک! تهلیل و تکـبیرت مبارک محمّد! شیر و شمشیرت مبارک صفا و مستجار و حجر و زمزم هـمـه گـویـنـد مـولا خـیـر مـقدم محـمـّد! جـان پـاکـت در بر آمـد تو را شمشیر و شیر از داور آمد طــلایــهدار فـتــح خــیـبــر آمـد مبارک، حـیـدر آمـد، حـیدر آمد بگـو از لـعـل لب، گـوهر فشاند بگو در محضرت قـرآن بخواند بـگـو تا از وجـودم جـان بـرآیـد بگـو صد بار زخـمـم بر سر آید اگــر روز اُحــد یـا خـیــبـر آیـد اگـر عـالـم به جـنـگ حـیـدر آید عـلـی دست از محـمـّد بر ندارد مـحـمـّد چـون عـلـی یاور ندارد تــو را جــان مــجـرّد آفــریـدنـد مــرا عـبــد مــؤیــّد آفـــریــدنــد از آن روزی که احـمـد آفـریدند عـلـی را بـر مـحـمـّد آفــریــدنـد جهـان از پـرتـو ما مـنجـلی بود خـدا بود و تو بودیّ و عـلی بود تو روح حکمت و پندی علی جان تو پیـر هر خـردمندی علی جان تو بی مثـلّی و مانندی علی جان تو لبریز از خـداوندی علی جان که جز تو قـاتـلش را شـیر داده؟ به دست دشـمنـش شمـشـیر داده محمّد را به جز تو جانشین نیست تمام دین توئی، دین بیتو دین نیست همین است و همین است و جز این نیست کسی جز تو امیـرالمؤنین نیست تو قـرآنی، تو فرقانی، تو نوری تو انجـیلی، تو توراتی، زبوری شجاعت نـقـش تـیغ ذوالفـقـارت عبادت پـایبـوس و خـاکـسارت مـحـبّت تا قـیـامـت دوسـتـدارت مـحــمــّد از ولادت بـیقــرارت تـمـام مـیـوههـای نـخـل «میـثم» ثـنـای تـوست ای مـولای عـالـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بـر شـورهزار قـلـبهـا، بـاران میآیـد بـر دردهـای بـی دوا، درمــان مـیآیـد چشم زمین روشن به روی صاحبش شد شـأن نــزول ســورۀ انــســان مـیآیــد قبل از نبی کـعـبه بـغـل کرده عـلی را بر جسم سرد کـعـبـه حـالا جان میآید هم باطن یـاسـین و هم اُمُّ الکتاب است آیـات مــدح اوسـت در قــرآن مـیآیــد "مـا خـاک پـای بـچـههـای بـوتـرابـیم" خـیلی به نوکـرهاش این عـنوان میآید بـاقـی نـمـیمـانـد گـنـاهـی و سـیـاهـی تا عـشـق حـیـدر در دل ویـران میآیـد در سیـنهام باشد غـم عالَم غـمی نیست پای ضریـحـش غـصهها پـایـان میآید هم هوش و هم دل میبرد ایوان طلایش عاقـل از ایـوان نـجـف حـیـران میآید او وعده داده، دلخوشی من همین است در لحـظـۀ جـان دادنـم جـانـان مـیآیـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
همین که بادها خواندند با هوهو سرودش را ملائک مژده آوردند در عالم ورودش را زنان مصر دست خویش را با دیدن یوسف... ولی کعبه به شوق دیدن حیدر وجودش را... بجز مولای ما دیگر امیری نیست در تاریخ که خود زحمت کشید اما به مردم داد سودش را زمین و آسمان و منبر و محراب دلتنگاند رکوعش را، سجودش را، قیامش را، قعودش را فراز مطلـق دنیاست وقتی در تـمام عمر ندیده هیچکس جز لحظۀ سجده فرودش را خودش را مرکب طفل یتیمی میکند مردی که شمشیر آرزو دارد ببیند رنگ خودش را کسی که حقِّ او را ناجوانمردانه غاصب شد گناهی کرد و در چشم دو عالم کرد دودش را چه میکردیم اگر این ذکر در دنیایمان کم بود؟ جهان بینام زیبای "علی" مثل جهنم بود اگر حتی بیـفـتـد در زوایای جـهـان آتش نمیسوزم که از عشق علی دارم به جان آتش به آتش میکشم خود را و از خود میزنم بیرون که دنیـای تعـلـق را بـسـوزاند همان آتش خودش عمریست که در شعلههای کینه میسوزد کسی که آرزو دارد بـرای دیگـران آتش اگر از هرکسی -غیر از علی- دم میزدم، بیشک به چشم خویش میدیدم که دارم بر زبان آتش کجا آتش گـلسـتان بقـا میشد بر ابـراهیم اگر حُبِّ علی در دل نمی بودش در آن آتش همین که ذوالفقارش را به عزم رزم بردارد میاندازد به ضربی در زمین و در زمان آتش برای دوستانش میشود عرش خدا تزئین برای دشمنانش میشود هـفتآسمان آتش ندارد هیچکس غیر از تو این شأن و شجاعت را قـرائت کـن برای خـلق، آیـات برائت را بساط غصه را از هر دلی برچیدهای مولا که دنیا شاد شد هربار که خندیدهای مولا زمین درگیر تاریکی مطلق مانده بود اما تو مثل ماه بر شبهای آن تابیدهای مولا از آن روزی که در کعبه به دنیا آمدی دیگر در عـالم قـبلۀ دلهای ما گـردیدهای مولا تو عینالله ناظر بودهای یعنی به چشم دل خدا را قبل و بعد هر عبادت دیدهای مولا کسی با دستخـالی رد نشد از آسـتان تو که حتی در نماز انگشتری بخشیدهای مولا لباس تـازه پـوشـیدند از لطف تو سائلها اگرچه خود عبایی کهنه را پوشیدهای مولا چه شبها که دعای خیر کردی آن کسانی را که عمری بابت رفتارشان رنجیدهای مولا نخواهد دید مانند تو را دیگر، که بعد از این تو در چشم جهان، خواب خوش نادیدهای مولا جهان و هرچه درآن هست پیش تو اضافی بود برای تو دو قرص نان، دو رخت کهنه کافی بود رها کن جسم را یکلحظه و جان را تماشا کن علی را بنگـر و آیات قـرآن را تماشا کن در اخلاصِ علی، حلمِ علی، راز و نیاز او صفا بنگر، فُتوّت بین و ایمان را تماشا کن چو دیدی نعرۀ "هل مِن مبارز؟" میزند در جنگ یلان ساکت و سر در گریبان را تماشا کن یکی پرسید از پیغمبر خاتم: عبادت چیست؟ علی را دیده و فرمود: ایشان را تماشا کن کمی از ماجرای دشت ارژن را اگر خواندی هر آئـینه کـمال بهت سلمان را تماشا کن برای دیدن پـیـغـمبران دلتـنگ اگر بودی علیجان را، علیجان را، علیجان را تماشا کن از آن روزی که فرمودی تو را با مرگ میبینیم برای مرگ ما شوق دوچندان را تماشا کن برای دیـدن مـولا هـزاران بار میمـیریم اگر هرشب بهشوق وعدۀ دیدار میمیریم نخواهد ماند دیگر شبهه در دین بعد از این نقطه که بالا میرود دست تو تا بالاترین نقطه به اذنالله یاری از تو میجوئیم و میگوئیم ایاک نعـبد نـقـطه، ایـاک نـستـعـین نقـطه نه مانده حرفی از هر علم در نزد تو نامعلوم نه دور از چشم تو در آسمان و در زمین نقطه اگر هم خطبۀ بینقطه و هم بیالف داری پُر است این آستینت از الف، آن آستین نقطه تویی آن نقطهای که رفته زیر باءِ بسمالله که اسرار الهی جمع باشد در همین نقطه فراوان است جای زخم و پینه بر تنت، اما نداری از ریا یا سجده بر بت در جبین نقطه تویی اول، تویی آخر، که در محشر سؤالی را جوابی نیست جز نامِ امیرالمومنین.(نقطه) میآید یکنفر مثل تو، از نسل تو، ای مولا نخواهد شد کمو بیش از همه ارکان دین نقطه میآید تا جهان یکبار دیگر با علی باشد شعـار مـردم سـرتـاسـر دنـیـا عـلی باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
وقـتی که آمدی همه عـالـم صفا گرفت کعـبه به وجد آمد و زمـزم صفا گرفت زیباترین سرود دو عالم عـلی علیست از این سرود ناب، دو عالم صفا گرفت در بارشی ز رحمت حق، گلشن جهان با صد هزار قـطرۀ شـبـنم صفـا گرفت بـا دیـدن وجــود تـو در عــالـم وجــود ارواح انـبـیـاء مـعـظـم، صـفـا گـرفـت گل از گل رسول مکرم شکـفـت و باز جانـش ز دیـدن تو دمـادم صفـا گـرفت پـیـچـیـد تا که عـطـر ولایت بـهـار شد بـا تـو بـهـار رحــمـت پــرودگــار شـد ای حـجـت خـدای تـوانـا، خـوش آمدی ای باخبر ز عـلّم الاسـما، خـوش آمدی از عرش تا به فرش، پل نـور بـستهای خـورشـیـد آسـمـانی دنـیـا، خوش آمدی دیوار کعبه لب به سخن باز کرد و گفت ای کـعـبۀ حـقـیـقی دلها، خـوش آمدی وقتی تو را رسول، چو جان در بغل گرفت فرمود ای علی عالی اعلا، خوش آمدی نیـکـو بـود تـو را، اسـدالله خـوانـدهانـد ای شیرمرد عرصۀ تقـوا، خوش آمدی در پای تو فـلک به قـیـام ایستـاده است جبریل سر به خاک قدومت نهاده است جبریل تا که قـصد طـواف مطاف کرد آمد ز آسمـان و به گِـردت طواف کرد با شـوق دیـدن تو بـر این آسـتـان نـور با جمعی از فرشتگان خدا ائتلاف کرد در خـانهای که محرم او هر کسی نبود مانند تو سه روز چه کس اعتکاف کرد قدر و شرف گرفت حرم از تو و، خدا آن خـانه را حـریم امـید و عـفـاف کرد در زیر ابـر رحـمت یـزدان پـناه یافـت هرکس که بر ولایت تو اعتراف کرد بر پا به اوج بام فلک تا لوای ولایت توست شـرط قـبـولـی عـمـل مـا ولای تـوست علم و یقـین، چکـیـدهای از باورتو بود صبـر و امیـد، واژهای از دفـتر تو بود تفـسـیر محکـمات تو آقا شـنـیدنی است گـنجـیـنۀ مـعـارف دیـن، بـاور تـو بـود حج و زکات، چشمهای از فضل و رحمتت صوم وصلات، جلوهای از مظهر تو بود گلهای نور، از تو دمیده است در بهشت عطـر بهـشـت، از نفـس اطهـر تو بود مصداق بی بـدیل عـدالـت، مرام توست عدل و وفا و صدق، که در جوهر تو بود نوری که هست لامتـنـاهی، تویی علی مـجـمـوعۀ صفـات الـهی، تـویی عـلـی مـا را ولایت تـو سـرافـراز کرده است از خلقـتت، خدا به بشر ناز کرده است هرجا که شـیعـه گرفـتار غـم شده است انوار معـجـزات تو اعجـاز کرده است نام جـمـیـل تو، به روی اهل مـعـرفـت راهی به سوی عفو خدا باز کرده است ما را بخوان به سوی نجف کاین دل غریب بسیار میل و رغـبت پرواز کرده است مُهری بزن به شعر«وفایی» که باز هم فصلی دگر به یـاد تو آغـاز کرده است در روز رسـتـخیـز تـوئی شـافـع هـمـه چـشم امـیـد ما به تو هـست و فـاطـمـه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
در قــبــلــهگــه راز فـرود آمـد مـاه یــا زادگـــه عــلــی بــود بــیـت الله از كـثـرت اشـتـیاق، دیوار شكـافت تا ایـنكـه ره وصـال گـردد كـوتـاه مهمان چو در آغوش حرم جای گرفت افــكــنــد خــدای پــرده بـر سِـرُ الله در بـسـته و دیـوار به هـم آمـده بود جمعی همه خیره گشته بر آن درگاه از راز و نـیـاز بـنـده و مـعـبـودش در خـلـوت آن خـانـه نشد كس آگاه در بـاز نشد گرچه بـسی كـوشـیدند هر دیده به صد سؤال میكرد نگاه هر جا سـخـن از قـصـۀ بیتالله بود افــتـــاد حـكــایـت حــرم در افــواه نومید شدند و مات و حیران ماندند تـا بـاز مـگـر خـدای بـگـشـایـد راه تا اینكه به پیش چشم حیرتزدگان دیـوار شـكـافـت بـار دیـگـر نـاگــاه از بـیـت خــدا بـــرون یــد الله آمــد لا حـــولَ و لا قـــوةَ إلّا بـــالـــلـــه شد حبس نفسها چو جـمالـش دیدند تـا آیــنــه گَـرد غــم نـگــیـرد از آه بــا بـنـتِ اســد خــود اســد الله آمــد از بـیـت اَحَـد مـهـر درآمـد بـا مــاه بـوسـنـد خــلایـق حـجـر الاسـود را چون یاد كنند از آن خط و خال سیاه خامـوش حـسانا كه مـقـام است بلند ترسـم بـود این گـفـتـه كـوتـاه گـنـاه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
سه روز بود، که در مکّه بیقراری بود نگـاه کـعـبه، پُر از چـشمانتظاری بود سه روز؛ صبح شد و، سایبان «حِجر و حَجَر» سحـابِ رحـمـت و ابرِ امـیدواری بود به احـتـرام شـکـوفـایـی گـل تــوحـیــد سه روز؛ کار حرم عشق و رازداری بود زِ هجر روی علی، کار «حِجر اسماعیل» در این سه روز و سه شب، ندبه بود و زاری بود پس از سه روز؛ از آن روی ماه پرده گرفت حرم که محـرم اسـرار کـردگاری بود صفای آینه از چشم «مَروه» میتابـید شمیم عاطفه از، «مُستَجار» جاری بود زمین به مقدم مـولـود کعـبه، مینازید هوا هوای بهـشـتی، زمان بهـاری بود فـرشـتـگـان خـدا، در مـقـام ابـراهــیـم سرودشان، غزل عشق و بیقراری بود سحـر به زمـزم توحـیـد، آبرو بخـشید علی، که زمزمۀ چشمه در صحاری بود قسم به وحی و نبوّت که در کنار نـبی عـلی تمـام وجودش، وفـا و یـاری بود نشست بر لبش آیات «مؤمنون» آری عـلی که جـلـوۀ آیـات جـاننـثاری بود چگونه نخل عدالـت نمینشست به بار که اشک چشم عـلی، گرم آبـیاری بود امیـر ظـلـمسـتـیـز، افـسـر یـتـیـمنـواز! یـگــانـه آیـنـۀ عـدل و اسـتـواری بـود همین نه مکّه از او عطر ارغوانی یافت مدیـنـه، از نَـفَـس او بنـفـشـهکاری بود علی، تجسّم اخلاص و صبر بود و امید عـلـی، تـبـلـور ایـمـان و پـایداری بود عــلـی، بـه واژۀ آزادگـی تـَــقـدّس داد عـلی، تـجـلّی ایـثـار و بـردبـاری بـود جهان کوچک ما حیف درنیافت که او پُر از کرامت فضل و بزرگواری بود!؟ قـسم به کـعـبه که سجّـادۀ گـلافـشانش زِ خـون جـبهـۀ او بـاغ رستگاری بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی امیرالمؤمنین علیهالسلام
امشب دوباره این دلم پُر از صفا گردیده است در شادمانی و شعف ارض و سما گردیده است هر شیعهای از بند غم دیگر رها گردیده است بیت خدا لبریز از نور خدا گردیده است در هر کجا گر بنگری تابیده انوار جلی روشن شده کل جهان از مقدم مولا علی تا فاطمه بنت اسد با خـالقـش دمساز شد از مقدم این مه جبین عالم سراپا ناز شد ای اهل عالم ناگهان با اذن حق اعجاز شد از لطف خاص کبریا دیوار کعبه باز شد بنت اسد مام علی با غیر حق بیگانه شد با عزّ و جاه و مکرمت آن دم درون خانه شد پر کرده عطر و بوی او امشب همه گلخانه را چشم پیـمبر منتـظر بـیـند رخ جانـانه را بعد از سه روز از لطف حق دیدند صاحبخانه را بگرفته در آغوش خود مادر دُر یکدانه را با دیدن روی نبی لبخـند زد بر روی او ممزوج شد عطر و بویش با عطر او با بوی او آمد ز لطف خاص حق نور سماوات و زمین از بهر تبریک آمده از آسمان روح الامین بگرفته جا این گل به روی دست ختم المرسلین قرآن تلاوت میکـند مولا امیرالمـؤمنین این نو رسیده سر زده از دامن بنت اسد اینک گـواهی میدهـد بر کـبریـایی احد جبریل وحی از آسمان اینک خبر آورده است امشب سپهر دین حق، ماهی دگر آورده است نخل ولایت از کرم یاران ثمر آورده است بنت اسد در دامنش قرص قمر آورده است از سوی هستی آفرین بر ما عنایت آمده ای عاشقان ای عاشقـان شاه ولایت آمده بوی جنان امشب جهان از مقدم حیدر گرفت ماه رجب ای شیعیان از روی او زیور گرفت عالم ضیای دیگری از آن مه انور گرفت هستی ز یمن مقدم او جلوهای دیگر گرفت این گلبن عترت علی نور جمال سرمد است جانانۀ جان آفرین او جانشین احمد است نـور خدای داور و عـشق پیـمبر یا علی نازد در این عالم به تو زهرای اطهر یا علی تو دستگیر شیعهای فردای محشر یا علی دستم بگیر از مرحمت ساقی کوثر یا علی این نکته را گویم ز جان از جملۀ خوبان سری ای اهل عالم تا ابد من حیدریام حیدری شکر خدای مهربان عمری گدای حیدرم از کودکی خـویشـتن من آشـنای حـیدرم دیـنم بود حُـبّ عـلی غرق ولای حـیدرم تا زندهام شرمندۀ لطف و عطای حیدرم با بـردن نـام عـلی قـلبـم همیـشه منجـلی ذکر زبـان من بود تا لحـظـۀ آخـر عـلی تو نـور ذات خالـق حیّ مجـیدی یا علی شافع به روز محشر و برما نویدی یا علی بر تارک ارض و سما نور امیدی یا علی بر شام تار عاشقان صبح سپیدی یا علی ای منشاء جود و سخا لطف و کرم سر تا به پا بنما نگاهی از کرم ای جان خـتم الانبـیا امشب ز لطف خاص حق غرق تمنای توأم محـو گـل روی تو و طور تجـلای توأم در شام میلادت عـلی مست تـولای توأم تا زندهام مولای من خاک کف پای توأم با لطف حق از کودکی هستم غلامت یا علی شرمنده از لطف تو و مشی و مرامت یا علی عمری گرفتار توأم گر روسیاهم یا علی در طول عمرم بودهای تو تکیه گاهم یا علی ممنونم از لطف شما دادی پناهم یا علی امشب به حق فاطمه بنما نگـاهم یا علی ای دردمنـدان را دوا درد مـرا بنـما دوا عیدی من را کن عطا نجف مدینه کربلا من نوکـر درگـاه آل مصطـفـایم یا عـلی آقا مـدال نوکـری کردی عـطایم یا علی از کـودکی خـویش با تو آشـنـایم یا علی شکر خدا همسایۀ مولا(رضایم) یا علی من عبد درگاه توأم ای صاحب جود و کرم با نقد جان خویشتن مهر و ولایت میخرم
: امتیاز
|
























