-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال امام موسی کاظم علیهالسلام قبل از شهادت
خـدایـا آرزو دارم بـبـیـنـم بچـههـایـم را در این خلوت اجابت کن دوباره ربّنایم را ندارد فرق چندانی برایم روز و شب دیگر از این رو که نمیبینم رُخ ماهِ رضایم را دلم تنگ است میخواهم کنار دخترم باشم چه میشد باز بر دوشم بیاندازد عبایم را نشد امروز دستم را بگیرد گرم در دستش ولی یک روز میگیرد غریبانه عزایم را دعا کردم برای حال زندانبان ولی افسوس تلافی کرد با شـلاّق هـمـواره دعـایم را بلائی بر سرم آورد این جا سِندی نامرد که جز مُردن نمیبینم در این دنیا شفایم را ندارد روزنی زندان، امان از دست زندانبان که با زنجیرِ غم بسته گلوی بیصدایم را ندارم قوتی حتی که برخیزم به روی پا فشار ضربۀ پایی شکـسـته ساقِ پایم را غریب و تشنه و زخمی بهفکر همسر و فرزند بیا مادر! بیا مـادر! بـبـینی کـربـلایم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
چون کمانداری رها کردهست چشمت تیر را تا که در چنگ آورَد این "صیدِ از جان سیر" را در هوای پایبـوسیِ تو باید رشک برد از ازل تا صبح محشر بوسۀ زنجیر را ای امام بیجماعت! ای که میگوید فلک بعدِ هر تکـبـیـرةُ الاحـرامِ تو تکـبـیر را با نگـاه تو هـدایت شد زنی آوازهخـوان ای بنازم! گوشۀ چشم تو، این اِکسیر را شد قیامت، آسمان خاموش شد، خورشید سوخت باز نـازل کـرد ایـزد سـورۀ تَکـویـر را پـادشـاهی زیر سُـمّ اسبها تـشیـیـع شد در حصیری جمع کردند آیۀ تطهیر را!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
چشم هر شاه و گدا با تو مقابل شده است بر درِ خانۀ پُر مِهرِ تو سائل شده است چشمت اعجازِ بهار است که هر رهگذری با اشارات نگـاهـت مـتحـول شده است گـر چه زنـدانی تـاریـکی دنـیـا شـدهای نور خورشید هم از نور تو کامل شده است دوست دارد بـشود دانۀ تـسـبیحـت اگر قفل و زنجیر به دستت متوسل شده است این تن خستۀ تو یا که عبایی کهـنهست آه، تشخیص تو از دور چه مشکل شده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات شهادت گونه حضرت زینب سلاماللهعلیها
راحـت شدی ز محنت دنیا، سفربخیر راهـی شدی به عـالـم بـالا، سفر بخیر دیگر تمام شد غم هجران و اشک و آه حالا که میروی تو ز دنـیا سفـربخیر خـلـوتنـشـین حجـلـۀ غـم، بعد کـربلا بانوی صبر و مظهـر تقـوا، سفربخیر یکسال و نیم ماندی و این غربت و فراق عمری گذشت بر تو و حالا، سفربخیر یادت نمیرود که تو گـفتی حسین من آهستهتر برو سوی صحرا، سفربخیر ای باخـبـر ز لحـظـۀ سخـت وداع گُل گل میچـکـد ز دیدۀ گـلها، سفربخیر ای وارث مـصـیـبـت گـودال قـتـلـگـاه ای بوسهداده حـنجر گل را، سفربخیر چـشمانتـظار تـوست حـسین عـزیز تو ای نور چشم حیدر و زهرا، سفربخیر هرگز جـدا نشد ز تو پیـراهـن حـسین ای داغـدار آن گـل رعـنـا، سفـربخیر در زمزمه ز اشک «وفایی» شب وداع میگفت دل به زینب کبری، سفربخیر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
به شـأن بیبـدل او سـلام بـاید گـفـت به خاکِ چـادرِ او نـورِ تام بـاید گفت برای گـفـتـنِ از دخـتـر عـلی، زینب همیـشـه با ادب و احـتـرام باید گـفت به او و ایل و تبارش همیشه ارباب و به ما همیشه و هر جا غلام باید گفت حـوائجِ دلِ ما را نـگـفـته امـضا کرد به سـایۀ کـرمـش مـسـتـدام باید گـفت هرآنچه گفته شد از صبرِ او چه ناچیز است که از مراتبِ صبرش، مدام باید گفت به تیغِ خطبۀ خود، شام را قیامت کرد بـه او مـدافـعِ کـلِّ قــیـام بـایـد گـفـت قسم به عشق، که هر خطِّ خطبۀ او را کــمـالِ قـلـۀ عــلـم کـلام بـایـد گـفـت چه داغها که ندیده، برای گفـتنش از مدینه، کوفه و از شهرِ شام باید گفت پس از وداعِ غـریـبانـۀ غـروبِ دهـم به او محـافـظ جـانِ امـام بـایـد گـفـت میانِ خـیمـۀ سـوزان نبـود جایش، نه ولی چگـونه ز بزم حـرام باید گفت؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در وفات حضرت زینب
جان آمد از فراق تو بر لب، نیامدی! امروز هم سـرآمد و شد شب، نیامدی چتر سیاهِ غـم، همهجا را فـرو گرفت ای در سپهر عـاطـفه کوکب! نیامدی از آه و اشک و ناله و سوزِ دل و دعا کـردم بـساط خـویش مـرتّب، نیـامدی گـفـتند در رواج ستم میکـنی ظهـور دنـیـا شـد از فـسـاد لـبـالـب، نیـامـدی خواندیم هر چه ندبه و عهد و کمیل را گـفتیم هر چه یا حق و یا رب نیامدی گـفتم بیا به خاطر زهـرا، اثر نداشت گـفـتم قـسم به حـرمت زینب، نیامدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات شهادت گونه حضرت زینب سلاماللهعلیها
تمـام بـاور زینب حـسـین بود حـسین همیـشه یـاور زینب حسین بود حسین چنانکه چشم به چشمش گشود در آغاز کـلام آخـر زینب حـسـین بود حـسـین عجب نبود اگر بیبرادرش غم داشت که نیـم دیگر زینب حسین بود حسین در آن خزان که زمین غرق حُسن یوسف بود گـل مـعـطـر زینب حـسین بود حسین کـشـید شـعـلـۀ آهـی ز دامـن مـحــمل که در برابر زینب حـسین بود حسین دلیل آنکه در آن ظهر پیش چشم خدا شکسته شد دل زینب حسین بود حسین به گوش کوفۀ نامرد در کشاکش درد خـطاب منبر زینب حسین بود حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
نبوده بعد زهرا کوثری دریاتر از زینب نمیآید پس از او زُهرهای زهراتر از زینب خدا میخواست تا آیات صبرش جلوهگر باشد نظر کرد و نشد پیدا کسی اولیٰتر از زینب پیمبر تا که دید او را، به زهرا گفت: «دلبندم، زمانی غم نمییابد کسی تنهاتر از زینب» به لبخند علی وقت ملاقاتش قسم هرگز ندیده چشم عالم دختری والاتر از زینب چنان صدیقۀ کبریست اعمال و صفات او پس از زهرا که دارد عصمتی کبریتر از زینب؟ جلال مرتضی را جمع در انوار عَذرا کن چه خواهی دید غیر از آیتی عظماتر از زینب حسن در پیش پای او به پا میخاست تا گیتی بداند در حیا یک تن نشد یکتاتر از زینب تمنای حسین از او دعای خیر بود آری پس از ذات امامت کیست با تقواتر از زینب اگر شور حـسـینی پُر کند آفـاق عالم را نیابی ای دل شیدا، دلی شیداتر از زینب عـقـیله، عـابده، سِّر ابیهـا، کامله، نجمه نیامد در زمان او کسی داناتر از زینب اگر ام المصائب خواندهاند او را، تعجب نیست که در عالم نبود از غصه بی همتاتر از زینب زبان چون باز کرد، از کاخ جز کوخی به جا نگذاشت چنان حیدر که خوانده خطبهای غَّراتر از زینب غرور کوفیان را خُرد کرد از نطق گویایش نبود آن لحظه در کوفه کسی مولاتر از زینب گمان میکرد زینب را به خاک آلوده اما دید نمانده در سرافرازی زنی بر پا تر از زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
نه فقـط حلم و حـیا زیور زینب بودند این دو یک جرعهای از کوثر زینب بودند شمع نـورانی دین بود و بـرادرهایش مثل پـروانه به دور و بر زینب بودند نام زیبای حسین و حسن از روز نخست مشـقِ انشـا شده در دفـتر زینب بودند صف به صف اهل ملک، بهر تقرب به خدا دست بر سینه، سر معبر زینب بودند پسر عوسجه و عابس و نُعمان و حبیب همه زانو زده در محضر زینب بودند دوری از زینت دنیا و حـیا از معـبود یـادگـار پــدر و مــادر زیـنـب بـودنـد فخـر بر رتـبه نکـردند شهـیدان حـرم فخرشان بود همین، نوکر زینب بودند عجـمـیان و عـلیوردی و خیل شهـدا جان فدای نخی از معجر زینب بودند بنـدگـانی که مـزیّن به کـمـالات شدند مـحـو نـورانیت عـمـۀ سـادات شـدنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
تمام آسمان سرخ و دلش خون است انگاری تو گویی نُه فلک هم هست، در سوگ و عزاداری همه مردان به خاک و خون، شَه عالم شده عُریان یقینا گِردشان جمع مَلَک، در این عزا گریان بمیرم خصم بیشَرمت، اگر دست ِتو را بسته چو جبرائیل بر طفلان، کشیدی شهپر ِخسته اَلا ای حُوریه، اِنسیه، مَرضیه، اَلا طوبیٰ فغان داری اَلا مادر به دشت ماریه تنها ز شَه، هنگامهٔ گودال رفتن، شَرم داری تو قَتیلت کم نبوده، از چه رو آزرم داری تو؟! به پیشَت از شهیدان، یک گلستان لالهٔ بیسر ولی دنبال تو، یک بوستان، از غنچهٔ ٔپَرپَر یتیمان را پناه از تازیانه، یا کُتک باشی؟ و یا سیل زنان را، پاسبانْ تنها و تک باشی؟ در آتش خیمه میسوزد، به جسم ِو جان طفلان داغ ز دژخیمان به جسم، هریکیشان زخمی از شلاق بگو بر تو چه رفت ای، مظهر حِلم و صبوریت ندیده کس زنی چون تو، پر از ایثار و حُرٓیت زمان رفتن با کاروان و، خیل ِهمراهان عنانگیرت ابالفضل آن یَل و فرمانده ٔمیدان ولی جانها فدایت، دُخت حیدر، عصر عاشورا به زنجیر ستم بستـند، دست دخترِ زهرا تمام داغها در نطـق قـرایت، بهم میزد بساط آن لعینی که، چنین ظلمی از او سر زد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
ستم ندیده کسی در جهـان، مقـابل زینب نسوخت هیچ دلی در جهان، چنان دل زینب نگشت شاد، دلـش از غـم زمانه، زمانی ز آب غـم بـسرشـتـند، گـوئـیا گِـل زینب فغان و آه از آن دم! که خصم دون به لب شط بُرید سـر ز قـفـای حـسین مـقـابل زینب فتاده دید چو در خاک، سرو قامت اکبر قرار و صبر و تحمّل، برون شد از دل زینب میان لـشگـر اعــدا بـه راه شـام نـبـودی به غیر معجر نیلی، به چهره، حایل زینب نه آب بود و نه نانی، نه شمعی و نه چراغی چو گشت کنج خرابه مقام و منزل زینب چگونه شرح غمش را رقم کند، ید «جودی»؟ که جز خدا نه کس آگه، ز درد و مشکل زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
فیضِ محض است رحمت زینب چـشـم مـا و عــنـایت زیـنـب مشرقِ عالَم است صبحِ دمشق صحن نور است ساحتِ زینب بس که آئیـنۀ صفات خداست صبـر آمـد به صورت زینب از ازل حـاکـم است تا به ابد پـایبـرجـاسـت دولـت زینب دفـترِ زُهـد اگر خلاصه شود میشـود یـک عـبـادتِ زینب هر زمان صحبت از شجاعت شد گـفـتـهایم از شـهـامـت زینب دخـترِ شـیر باطـناً شیر است به عـلی رفـتـه قـدرت زینب نبض اسلام دست این بانوست زنده شد دین به برکت زینب جَرَیانسازِ مکتبِ سرخ است رنگ عشق است نهضت زینب عِلم پرسید: کوه عرفان کیست؟! عشق فرمود: حضرت زینب او چه دیده است غیر زیبایی عقـل ماند از بـصیرت زینب پـرچـم کُـفر را به زیر کشید تا فـلـک رفـت رایَـت زیـنب اُسکُـتوا گـفت... لال شد دنیا تو بـبین چیست هیبت زینب! فـتـنـه را ذبح کرد با کـلمات ماتـم از طرز صحبت زینب سلسله هم دخـیل دامن اوست فـــرق دارد اســارت زیـنـب دور ناقه فـرشتـهها جـمـعاند عـرش آمـد عــیـادت زیـنـب عرقِ شرمِ چوبِ مَحمِل ریخت سُرخ شد از خـجـالـت زینب سرِ بر نیزه، سایهای انداخت آه! از اســتـــراحــت زیـنـب گـذرِ کـوفه پُـر شد از اوباش سخت طِی شد مسافت زینب سِرِّ مَـســتور رفت در بازار شُد لـگـد مـال حُـرمـت زینب حرمله با رباب هـمقـدم است آب شد کـوهِ غـیـرت زیـنب! "دَخَلَـتْ زینَبُ عَلَی بْنِ زیاد" کُـشـت ما را مـصیبت زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
فَـلـَک عــشـق را ثــریـا شـد زهـرهای در مدارِ زهـرا شد رود از بیقراریاش مبهوت کوه از استواریاش مبهـوت مـعــنـیِ تــازۀ رشــادت شـد بـارهـا مـنـجـیِ امـامـت شـد حـِـلم را ریشه و تـبـاری داد نـوح را درس بُـردبـاری داد شیعه را حُجب اوست سرمایه سـایـهاش را نـدیـده هـمسایه! خِرَد از پـایـداریاش حیران از سیاستمـداریاش حیران خسته از غم نشد، چهل منزل شوکـتـش کم نشد چهل منزل عـشق را از نگـاه زهـرا دید هجر را مثل وصل، زیبا دید صبر بیاو شناسنامه نداشت راه ایــوبهـا ادامـه نـداشـت کـوفـه مـیـدانِ اقـتـدارش شد خطبهاش تیغِ ذوالفـقارش شد چادرش را تکاند، طوفان شد همۀ شهـر خـیـس بـاران شد از علی داشت گـفتههایش را لـحـنِ مــردانـۀ صـدایـش را او نشان داد، دین نمایش نیست خیبریزاده اهلِ سازش نیست عاقبت اشک ارغوان را دید خـندۀ نحـس سـاربـان را دید صحبت از روسیاهی کوفهست روضه در کوفه سخت و مکشوفهست درد این روضه قاتل مرد است درد ناموس بدترین درد است مثل این درد روضه، دردی نیست شأن زینب که کوچهگردی نیست!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
آن که دلها را گرفتار تو کرده زینب است هر دو عالم را خریدار تو کرده زینب است آنکه کرده کربلا را کعـبۀ دلها، حسین عرش را مدیون دربار تو کرده زینب است آنکه جای حضرت اُم البـنین در کـربـلا مادری بهر علمدار تو کرده زینب است آنکه در گودال نزد حضرت زین العباد یاد از عشاق و زوار تو کرده زینب است آنکه نطقش چون علی برندهتر از ذوالفقار گرمتر از پیش، بازار تو کرده زینب است آنکه از خصم لعین، پیراهنت را پس گرفت شیعیان را زار و بیمار تو کرده زینب است آنکه با صوت حزین و گریۀ جانسوز خود دشمنان را هم عزادار تو کرده زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
به قرآنی که داری در میان سینهات سوگند که هرگز از تو و از خاندانت دل نخواهم کند و ایمان دارم ای مهرت قیامتها به پا کرده گنهکارانِ چون من عاشقت را زود میبخشند پُر از حس غـریب روزهای آخـر سالَـم پر از دودی که برمیخیزد از خاکستر اسفند دلم امشب شبیه کوچههای تا حرم تنگ است دلم در حـسرت ایوان دلباز شما تا چند؟ و غمگـینم به قدر شانۀ سنگـین گاریها که ساکم را به سختی تا خیابان تو آوردند و مسکینم به قدر آن گدایانی که در غربت فقط امّید دارم از تو ای شاه نجف لبخند نشستم گوشۀ صحنت برایت شعر میخوانم اگر این لحظهها حس میکنم هستم سعادتمند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
داده است خدا مقـام والا به نجف تعـظیم کند عـرش معلی به نجف هـستـیم در آرزوی تـعـبـیـر شدن هر بار ببـیـنـیم اگـر خواب نجف افـسوس ز مادر پـدر خود دوریم مادر به مدیـنه رفـته بابا به نجف کی طاقت دوری از علی را دارد؟ هر روز رود حضرت زهرا به نجف حاجات، نگـفته هم ادا خواهد شد رفتیم فقـط محض تماشا به نجف در روز جزا اگر بهـشـتی گردیم گویند به گوش ما بفـرما به نجف امروز که در فراق تو طی شد و رفت ای کاش میآمـدیم فـردا به نجف
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
حـق دارم اگـر محـو شـکـوه تو بمـانم بـنـد آمــده از هـیـبـت نــام تـو زبــانـم من آمـدهام از تو بـگـویم، چه بـگـویم؟ من آمدهام از تو بـخـوانم، چه بخـوانم؟ از شوق تو لـبـریز شده چـشمۀ چـشمم از عشق تو سرشار شده جان و جهانم آوارهام و آمـــدهام غـــرق تَـــحـــیــــُّر در جـسـتـجـوی راهـم و دنـبـال نـشانم این خاک مرا میبرد از خود به کجاها؟ این خاک، همین خاک که من زنده از آنم من اشک شدم تا که بر این خاک بیفتم اینبـار یـتـیـمـانـه به سـوی تـو روانـم آئـیـنـۀ دل غـرق غـبـار است، نگـاهی تا گـرد و غـبـار از دل تنـگـم بـتـکـانم از بندۀ خود دست نگیری، که بگیرد؟ بـیلـطـف تـو آشـفـتـهدلـم، دلنـگـرانـم هیهات که از چشم تو یک لحظه بیفـتم این غصه شده اشک و بریدهست امانم ای کاش که این مرتـبه جـامـانده نباشم ای عـشق! به یـاران شـهـیـدم بـرسـانم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
گره زدهست خودش را به زلف حیدر، شب که با جمال علی روشن است دیگر شب و ردّ شمس برای امیر چـیزی نیست که صبح میشود از یک نگاه قنبر، شب به سمت قلعه چنان حمله برد صاعقهوار که روز، گشت به چشم یلان خیبر شب میان این همه حاکم، به جز علی چه کسی به خانهٔ فقرا سرکشی کـند در شب؟! نسـیـم میگـذرد از عـبـای او آرام... و از شمیم عـلی میشود معطر، شب تمام دلخوشی مستـمـند این شده است سـرِ قـرار بـبـیـنـد امـام را هـر شـب و از تبار عـلی میرسد کسی از راه که از طلوع نگاهش رسد به آخر، شب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
رونقِ مِی، شکـسـته از رُطـبت رمضان رشک برده بر رجبت ولـی الله هــســتــی و قــطــعــاً مـیرسـد تـا خـودِ خـدا نـسـبـت کعـبـه را طاقـت فـراقـت نیست سینه چاک است کعبه در طلبت زاهـدان مـحــوِ در عـبـادت تـو عـارفـان مـسـتِ نـام با طـربت دوسـتــان، عــاشـق تـبــسـّم تـو دشمنان، کـشـته مُـردۀ غـضـبت ضـربـت تـیـغ تـو شـگـفـتآور که مـلک نیز مـانده در عجـبت غـرق آرامش است در مـحـشر هر دلی گشت غرق تاب و تبت خُـشک گـردد زبـان شـاعـرهـا تَر شود تا کـمی به خـطـبه لبت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
باز امشب گُـلـبن امـیـد ما گُـل میدهـد بـاغ سـرسـبـز دل اهـل ولا گُل میدهد گر فضا آکنده از عطر بهشتی میشود گلشن توحـید و ایمان و وفا گُل میدهد کعبه دیوارش چو غنچه لب به خنده وا شود تا به دست بانوی گلها خدا گُل میدهد از حرم وقتی که میآید برون بعد از سهروز مادری شادان به دست مصطفی گُل میدهد از لب غنچه گلاب و عطر قرآن میچکد مصطفی از باغ لب، بر مرتضی گُل میدهد مَقدم مولـود کـعـبه تا که گـلـباران شود حق ز جنّت بر ملائک در سما گُل میدهد دامن بنت اسد شد کهکـشان نور و باز آسمان بر او به رسم رونما گُل میدهد جبرئیل از آسمان نادِ عـلی دارد به لب گل به دامن دارد و بر ماسوا گُل میدهد عرش عطرآگین شود از نکهت اشک علی چون به محبوبش به محراب دعا گُل میدهد گه به رخسار یتیمان میزند گلبوسهای گه به دست مستمندی بینوا گُل میدهد ای محـبّانِ گـلِ تـوحـید، از مهـر عـلی گلفـروش آفـریـنش بر شما گُـل میدهد گُـلبنی را پـرورش داده به گـلزار امـید کز برای حفظ دین در کربلا گُل میدهد گرچه خارم در بهشتش، لیک این باغ امید بر «وفایی» از وفا، صبح و مسا گُل میدهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
زمینِ تـشـنه بغـل کرده آسـمان تو را که قـطرهای بچـشد مزّۀ جهـان تو را نوشتهاند به توصیفِ وحی، فصل به فصل پیـمـبرانِ اولـوالـعـزم، داسـتان تو را مـنــارههـای فــلـک بـا "انـا ولـیالله" رساندهاند به گـوشِ زمان اذان تو را سرِ گرسنه به بالین گـذاشتی هر شب ولی گـرسـنه نـدیـدنـد میـهـمان تو را نگاهِ حسرتِ گـندم دخیل بسته به جو که بوسه داده ضریحِ تنورِ نانِ تو را نـدیـدهاند ضعـیـفان نگـاهِ خـشـمت را و دشـمنانِ خـدا روی مهـربـان تو را مجالِ خواندنِ نهجالبلاغه در عرش است کسی نمیفهـمد در زمین زبان تو را به ردّ شمس قسم، یک اشارهات کافیست که قاصدت برساند به ما زمان تو را فرشتگانِ سبکبال در زمین جـمعاند که تا نـجـف برسـانـند زائـران تو را قسم به ایـوانت روبـروی باغ بهـشت به سیـنه میکـوبم سنگِ آستان تو را
: امتیاز
|














_1767526718.jpg)









