-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
هنگامِ رحمت است؛ به فطرس خبر دهید! اشکی اگر چـکـیـد، سریـعـاً اثـر دهید! ای اهلِ آسمان! زِ سرِ صَف، یکی یکی وقتی رسـید نوبـتـتان، زود، سَـر دهید! قـنداقـۀ حـسین، به احـمد رسید و گفت: این گل شبیهِ کیست؟ جماعت! نظر دهید شَهدی چو قند، میرسد از سمتِ کویِ یار ای نخلها، چه جایِ تعـلل؟ ثـمر دهید! باید به راهِ دوست، فدا کرد جانِ خویش جانِ عـزیـز را که نـبـایـد هَـدَر دهـیـد! امشب از آن نگـاه، نگـیرید سـود اگر، مجبور میشوید از این پس ضرر دهید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
تو را اینگونه مینامند مـولای تلاطمها و نـامـت غـــرش آبــی آوای تـلاطـمهـا تو را اینگونه میفهمند مجذوبان كه اربابی و نامت مونس هموارهٔ شبهای بیخوابی تو را پیـغـمبر بیسرترین پیغام میدانند تو را بنـیـانگـذار اصلی اسـلام میدانند و تو تكثیر حق در جان هفتاد و دو پیغمبر كه پیغام تو را بردند از لاهوت آنسوتر تو میلادت شروع جنبش خونین آزادیست تو میلادت برای عاشقان غم، عارفان شادیست تو را بر محملی از دل، از آن بالا فرستادند تمام آسـمان و اهل آن در پـایت افـتـادند تو را كه مصطفی همواره از جبریل میپرسید علی در قاب چشم فاطمه هرشب تو را میدید زمین میماند و تو ظهر شورانگیز عاشورا و یک روز حماسی و غرورانگیز عاشورا به پیش بادها استادهای، ای روح طوفانی نگاه تو عمیق و ساده چون آیات قـرآنی خدا را هرچه با اثبات خود اثبات میكردی تمام عقلها و روحها را مات میكردی كنون من ماندهام بین سرود و مرثیه حیران منم یک لحظه زیر آفتاب و لحظهای باران قلم از عشق تو آقا زیارتنامه میخواند و فطرس در جوار تو برایت نامه میخواند یكی از نامهها خیس است همراهش سلام ماست و تو با مهربانی مینویسی این غلام ماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
هرکسی دنبال دنیا رفت عـزّت را ندید هرکسی با عشق بد تا کرد جنّت را ندید ساقههای عرش شاهدهای این حرف مناند چشم هرکس خورد بر نور تو ظلمت را ندید در زدیم و دستی آمد روزی ما را رساند سائل اینجا لحظهای رنگ خجالت را ندید لطفشان حتی به یک تبعید رفته میرسد مثل فطرس هیچ کس اینقدر رحمت را ندید هر نفس پشت نفس مقروض اربابم ولی این بدهکار از طلبکارش شکایت را ندید هر سری بر دامنت آمد سـعـادتـمند شد هر سری محروم فیضت شد سعادت را ندید ما به پابوس شبـیـر از پیـش شبّر آمدیم با چه شـوقی از بـرادر به بـرادر آمدیم تو میآیی و به محض آمدن گل میکنی کـربـلا را تا ابـد میـخـانـۀ کـل میکـنی از همین گهواره چشمانت به زهرا خیره شد از همین آغـاز بر زهـرا توسل میکنی در قـنوتت ذکر پـشت ذکر بالا میرود دستهایت را به سمت آسمان پل میکنی بین دو انگشت تو جایی به ما هم میرسد؟ پس بهـشتی بودن ما را تقـبل میکـنی؟ پنجـمین خـورشید دنیایی و با این آمدن پنج ضلع نور را رو به تکامل میکنی معنی یک روح مانده در دو پیکر میشوی آخرش سیراب انگـشت پیـمبر میشوی شب رسیده وقت تاریکیست ماهت را بده یک کمی از لطفهای دل بخواهت را بده راه دوری آمدم از ری مزاحـم میشوم خـسـتهام آوارهام لـطف پـنـاهـت را بده گر بنـا داری بـیـایی و خـریدارم شوی زودتر از لحظـۀ موعـود چاهت را بده خودنمایی کردن من را ریا هرگز نبین گوشه چشمی از تو میخواهم! نگاهت را بده آمـدم مـثـل رسـول تـرک آقــایـی کــنـم فرصت نوکر شدن در خیمهگاهت را بده سالها شعبان به شعبان زیر دِینت رفتهام روزی سـال گـدای روسـیـاهـت را بده خوشهای انگور داد و از تو باغش را گرفت شیخ جعفر شد کسی که از شما حلوا گرفت عـرش را دیـدیـم ما در آسـمـان کـربلا پس سر ما خـاک شد بر آستـان کـربـلا پیش ما اوقات شرعی از اذان مأذنه است گـوش را دادیـم تـنـهـا بـه اذان کــربـلا در قیامت میـزبانی میکـند از کل خلق هر کسی که بود یک شب میهمان کربلا از زمین و آسمان آتش ببارد باک نیست ما همه هستیم یک یک در امـان کربلا از جوان و پیر وقتی نذر گنبد میشویم اسممان هم میشود پیـر و جوان کربلا چشم ما هر شب برایش میشود نهر فرات گریه پشت گـریه پـای داسـتـان کـربـلا تو به دنـیا آمدی پیـغـمـبر ما گریه کرد روضه گودال را تا خواند زهرا گریه کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
رود سـمت خـانـۀ دریـا قـدم بـرداشـتـه دامـن دشتِ پُـر از آلالـه، نَـم بـرداشـته تا که بنویسد به روی پلک او "فَتحًا مُبین" حضرت حق از پَرِ فطرس قلم برداشته آهِ حسرت میکشد، هی پشتِ دستش میزند چون که جبریل از لب او بوسه کم برداشته چهرۀ "قند" و "نمک" پوشیهاش افتاده است دست حیدر پرده از تیغ دو دم برداشته عکس لبخند ملیحش قابها را شاد کرد از رخ آئـیـنـهها تـصـویر غـم برداشـته بوی سـیـبی از پَـر قـنـداقۀ او پخش شد عـالمی را ناگهان عـطر حـرم برداشته آسِمان بار امـانت را به پیـغـمـبر سپرد آفـتـابش را به دست ساقی کـوثر سپرد چـشم ما انـدازۀ بال مگـس نـمـناک شد بعد از این نم بود که لوح دل ما پاک شد کـشتیات تا بادبان عاشـقی را باز کرد با سجـودِ بـادهـای بیامـان کـولاک شد مـادر تو مادر آب است ای فرزندِ نور مـادر تو هـمـسـر بـابـای اهل خاک شد مـادر تو بـانی خـلـق تـمـام عـالَـم است مـادرت شأن حـدیث قـدسی لـولاک شد گرچه شیعه مست انگور "ضریح" مرتضی است چـادر خـاکیِ زهـرا سـایۀ این تاک شد حضرت صدیقۀ کبری دلش میخواست، پس "یا حسین بن علی" ذکر لب افلاک شد این حسینِ روی لبها از دعای فاطمه است تا قیامت شیعه مدیون عطای فاطمه است پنجمین خورشید روی پشت بام پنج تن نـیـمـۀ شـبها تـویی مـاه تـمـام پـنج تن تو نوای نای خـاموش حَـسن گردیدهای از گـلـویت پخش میگـردد پیام پنج تن یا حسین و یا حسین و یا حسین و یا حسین ذکـر شـیـرین تو شد تکـیـهکلام پنج تن صبح و ظهر و عصر و شب، هرلحظه از عرش خدا میرسد تا کـربـلا عرض سلام پنج تن ظاهراً ما را خدا خوانده غـلام کوی تو بـاطـناً ما را خـدا خـوانده غلام پنج تن عاشقی وقتی که پایانِ خوشی دارد، خوش است پس تو باید میشدی حُسنِ ختام پنج تن سیب را آدم به عشق روضۀ تو چیده است هفت شهر عشق را عطار در تو دیده است کهکشان با صدهزار آئینه تزئین میشود آسـمـان بـا آفـتـاب و مـاه آذین میشـود ای که احکام شریعت در وجودت جمع شد غـالـباً دین با بیانات تو تـبـیـین میشود در قیامت رَخت شاهی را به تن خواهد نمود پشت درب خانۀ تو هر که مسکین میشود نان بچّهشیعهها از دستپخت فاطمه است رزق ما از سفـرۀ بابات تـأمین میشود هرکسی قدر پَرِ ارزن برایت خرج کرد از زبان حضرت صدیقه تحسین میشود خواهرت در روضه تقسیم وظایف میکند تحت امرش شغل نوکرهات تعیین میشود یاد خُـشکی لب تو سخت گـریه میکـنم سیـنهام هر گاه از اندوه سنگین میشود سرنوشت ما گره خورده است با اشک عزات عاقبتخیری ما در روضه تضمین میشود چای تلخ اربعینات را که مینوشد حسین زندگی زائرت یک عُمر شیرین میشود نوکـرانِ تو به عـشق اکـبـرت باباییاند زائـران اربـعـیـنـی تو پـائـیـنپـایـیانـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
بی دلـم بـیبـهـانـه میخـوانـم غـزلی عـامـیـانـه مـیخـوانـم آن قـدر از خـودم رهـا شدهام از خودم یک ترانه میخـوانم شب شعری چنین ندیـده کسی تا سحـر عـاشـقـانه میخـوانم ماهی حـوض خـانهات هـستم پـای تو بـیکـرانـه میخـوانـم نفـسم در هوای تو جاریست جـان تو هـر کـجـا نمیخـوانم خواندنم پای تو فقـط زیباست خواندنم با تو خط به خط زیباست با دم تـو کـسـی که دمـپـر شد بـا دم تـو مـسـیـح پــرور شـد کوچه پس کوچۀ بهـشت خـدا بـا گـل خـنـدهات مـعـطـر شـد فطرس از برکت قدومت بود صاحب بال و پر نه شهپر شد از هــمــان ابــتــدای آمــدنـت کـشـتی عـشـق تو شـناور شد شدی از هر نظر رسول خـدا شـیـرۀ جـانت از پـیـمـبـر شد مـعـنی فـجـر و انّـمـا هـسـتـی خـامس آل مـصطـفی هـسـتی ای قـبـولی طـاعـت هـمـگـان مهر پیـوسـته لـطف بیپـایـان رحمت واسعه؛ فـضیلت جود ای سراج المـنیر؛ کهـف امان آیۀ عـصمت و صحـیـفۀ نـور ای جهـاد و عـقـیـده و ایـمـان آمــدی و زمــیـن شـد آرزوی آســمـان؛ روز سـوم شـعـبـان مینویسم حـسین جـانم حسین مینـشـیند کـنار نامت “جـان” بــأبـی انـت ســیــد الــشــهــدا روزیام کن دوبـاره کـربـبـلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
باز پیـوند دل و صبر گـسـسـتم با اشک بـاز پـیـمـانـۀ پـنـدار شـکـسـتـم با اشک باز در پـردۀ اخـلاص نـشـسـتم با اشک باز در خـانۀ دل پـنجـره بـستـم با اشک دوختم چشم از این پنجره من بر کرمش چـنگ انـداخـته بر پـنجـرههاى حـرمش حرم اوست که از عرش عُلا خوبتر است قـبلۀ جان و دل مردم صاحـبنظر است به ضریحش نگران چشم امید بشر است از چراغش همه دم نور خدا جلوهگر است ما همه پُر ز سؤال و حرمش مسؤول است زیر آن بقعۀ مرفـوع، دعا مـقـبول است امشب از چیست که عالم به سرود آمدهاند؟ قدسیان صف به صف از عرش فرود آمدهاند در برِ خـتـم رسـولان بـه درود آمـدهانـد عشق و عقل و ادب آنجا به سجود آمدهاند تا بـگـویـنـد به او مـژدۀ مـیـلاد حـسـین که شود تازه دلش هر نفس از یاد حسین دل به شوق آمده و بس که تـپـیـدن دارد بـه حـریـم عـلــوی، مـیـل پــریـدن دارد کـه جـمـال پــسـر فـاطـمــه دیــدن دارد نـغــمـۀ کـودک نــوزاد شــنــیــدن دارد که برد سجده و تسبـیح و دعـا میخواند پـسر شـیـر خـدا، حـمـد خـدا میخـوانـد اینک آن غنچۀ سربسته شکوفا شده است آن جنین خـندهکنان انجـمنآرا شده است طفل عیسى نفس فاطمه، گویا شده است مونس خلوت او، کودک زیبا شده است شــجــر طــیّــبــۀ حُــسـن ثـــمــر آورده فـاطـمـه بـهـر عــلـى بـاز پــســر آورده رحمت از عرش ببارد که حسین آمده است عظمت سجده گزارد که حسین آمده است عـشق، آرام نـدارد که حـسین آمده است حُسن، فریاد برآرد که حسین آمده است مـاه و خـورشـیـد، دو آئـیـنۀ زیـبـایى او فـطـرس، آزادى خود یافـت ز آقـایى او نـور ایـثـار بـرآمـد که حسین آمده است عمر ظلمت به سر آمد که حسین آمده است شب غم را سحر آمد که حسین آمده است از شفاعت، خبر آمد که حسین آمده است این درختى است که نور شجر از مشعل اوست برگ آزادى فـطـرس، ثـمـر اوّل اوست ابـدى شـد دژ تـوحـیـد ز مـیـلاد حـسـین شد روان چشمۀ خورشید ز میلاد حسین آن چه میخواست خدا، دید ز میلاد حسین پـنجـمـین مـرتـبه تـابـید ز مـیلاد حـسین بر جهان آب حیات است حسین بن على همه را فُلک نجات است حسین بن على این حسین است که پیوند به جانها زده است عَلَم فضل و شرافت به جهانها زده است پای بر فرق زمانها و مکانها زده است وز کرم بر سر تاریخ، نشانها زده است او ز هر قوم و نژاد است اگر چه عرب است یاد او اشک برآرد چه اگر تشنه لب است عشق را قافله سالار، حسین است، حسین نـورِ آئـیـنۀ اسـرار، حـسین است حسین فـاتح قـلـّۀ ایـثـار، حـسین است، حـسـین روح مردان فداکار، حسین است، حسین رخ برافروخت که من مهـر جهـانآرایم قامت افـراشت که من رهبر عـاشورایم پـدرش چـشـمـۀ ایـثـارِ وفـادارى اوست مـادرش تـربـیتآمـوزِ فـداکـارى اوست پسرش آیـنۀ قـدرت و حـقیـارى اوست خواهرش حافظ خونِ همه دم جارى اوست دخترش شاهد مظلومى او در شام است چلچراغى که فروزنده از او اسلام است اى که تکبیر به نامت زده تکبیر! حسین! موج خونت شده پیروز به شمشیر! حسین! باده نوشیدهاى از ساغـر تقـدیر، حسین! شیرۀ جان نبى در عـوض شیر، حسین! نه عجـب گر اثـر وحى بُوَد در سخـنت که پیـمـبر بنهـاده است زبـان در دهـنت چون رسـولى که بپـرورده رسـولاللّهت بـا اذان کـرده ز اســرار لــدن، آگـاهـت به خدا! در همه جا بوده خـدا هـمراهت که بـلـوغ است هـمه زنـدگى کـوتـاهـت اى رسانده است به سرحدّ خدا بندگیات! بس بُوَد عزّت ما را خطى از زندگیات اى حسینى که مسیحا به دمت محتاج است! گل خورشید به خاک قدمت محتاج است سبزى توبه به گلْاشک غمت محتاج است همه کس روز جزا بر کرمت محتاج است گر جهانى پى تعـظیم تو برخـاسته است چه توان کرد؟ خداى تو چنین خواسته است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
به نام عشق نشست و نوشت دریا را که واژه واژه بـسـازد تـمـام دنـیا را سرشت خاک جهان را به تربت پاکت فـرشـتهها هـمه دیـدنـد مـسـتی ما را تو آمدی و زمـین با تو شد حـسیـنیه به یک اشاره خـریدی تمام دلها را تو آمدی و پیمبر به چشم خود میدید کرشمههای تو و خـندههای زهرا را تو را گرفت علی در بغل همه دیدند چه عـاشـقـانه ربـودی نگـاه بـابـا را پس از گشودن چشمان ناز تو خواندند فـرشـتههـا هـمگی "لا اله الا..." را زمین گرفت به خود عطر سیبهای بهشت گرفت عطر وجود تو عرش اعلی را دوباره حال غزلهای دل بهاری شد و "مثنوی خدا" روی عرش جاری شد خـدا نوشت تو را آبـروی اهل یقـین نوشت خاک تو را برترین مکان زمین فرشتهها همه آن را به هم نشان دادند و ناگهان همه یکجا به سجده افتادند کنار نام تو هر واژهاش به جوش آمد به شوق تو همه عرش در خروش آمد و لطف کرد به آدم که ذاکـرت باشد اجازه داد که این بنده شاعـرت باشد نـشـسـتهام بنـویـسم غزل غزل با تو و باز جوشش یک شعر لَمیَزَل با تو دوباره دل شده پُر خون و سر شده پُر درد و دردها، شده اَحلی مِنَ العَسَل با تو نه اینکه تو فقط امروز صاحب غزلی که روی حاجت من بوده از ازل با تو غـزل نمیدهـد این بار پـاسخ دل را و باز دل شده مجنون، و راه حل با تو برای این دل دریا زده تو ساحل باش بـیـا و مـثـنـوی عـاشـقـانـۀ دل بـاش بـیا و شعـر مرا بـاز هم معـطـر کن بیا و حـال ردیـف مـرا تو بهـتر کن تو اصلا آمـدهای نـاخـدای دل بـاشی اگر که کـفر نباشد؛ خـدای دل باشی کـنار نام تو ساحـل شـدند طـوفـانها به شوق روی تو عاشق شدند انسانها بدون نام شما، سرنـوشت یعنی چه؟ بدون کرب وبلایت، بهشت یعنی چه؟ بدون مـاه مـحـرم، بهـار زیـبا نیست بدون روی تو "اردیبهشت" یعنی چه؟ "غلامتان به من آموخت در میانۀ خون "که پیش چشم تو، زیبا و زشت یعنی چه؟ خدا نوشته صدای تو را صدای خودش و خلق کرده تمام تو را برای خودش و قبل از آنکه ببخشد به عشق معنا را سروده حضرت حق رمز هستی ما را: خدا از اول خلقت نوشت: کرب وبلا به خاک عالم و آدم سرشت: کرب وبلا نوشت کـرب وبلا تا زمین بنا بشود نوشت کرب وبلا تا زمان به پا بشود نوشت کـرب وبلا تا بـشر ببـیـند که بهشت روی زمین ممکن است جا بشود و بعد لطف به چـشمان بینـوا کرده مرا برای کسی چون شما گـدا کرده تو بهترین غزل این گدا شدی امشب تو ضـامن سفـر کـربـلا شدی امشب تو جلوه همه جود و لطف و احسانی تـو مـعــنـی هــمـۀ آیـههـای قــرآنـی تو قطرههای نگاه خدا به این بشری تو قطره نیستی اصلا تو عین بارانی گـدا مـنـم به خـدا، رعـیت توأم والله تویی که پیش نگاهم همیشه سلطانی بیا خـیال دلـم را دوبـاره راحـت کن همیشه صاحب این دلشکسته میمانی غزل که لایق وصف جمال ماهت نیست گداست هر که در این شهر سربه راهت نیست تو عاشـقـانهترین شعر دفـترم هستی تو تا ابد به خـداوند در سـرم هـستی دوباره وقت اذان است، وقت دلتنگی دوباره زمزمههایی از این دل سنگی بـیا و شـعـر مرا بـاز هم هـوایی کن بـیا و حـال مـرا بـاز کـربـلایـی کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
قدم رنجه نمودی بر زمین ای ماه عالم تاب قدم بر چشم نوکرها نهادی حضرت ارباب سلام ای رحمت بی حدِّ حق در عالم دنیا سلام ای شافع مخلوق حق در عالم عُقبی سلام ای مقصد هر آنچه محجوب است در عالم سلام ای مبداء هر آنچه که خوب است در عالم سلام ای مونس مادر، سلام ای ماه پیغمبر سلام ای مهربانْ بابا، سلام ای مهربانْ همسر سلام ای خلقتت فصل نوین عشق بازیها وَ اِی مضمون اشعار بلند و نغمهسازیها سلام ای جاودانِ رحمت و امید، ای باران سلام ای ماه روشنبخش راه ما گنهکاران به دنیا آمدی، دنیا از این پس با شما خوب است و هرکس با شما باشد، برای خلق محبوب است به دنیا آمدی، دنیا پس از این شور میگیرد و تازه خلقت عالم به خود منظور میگیرد غلامت هرکسی شد غیر تو سلطان نخواهدخواست به ناکس رو نخواهد زد، ز هرکس نان نخواهدخواست ندیدیمت؛ ولی آنگونه شیدائیم، مجنونوار که میآئیم میآئیم میآئیم، مجـنون وار، که میآئیم دور مرقدت پروانه میگردیم که ذوبِ در تو و فارغ ز هر بیگانه میگردیم الا یا ایّها الاَرباب! این درمانده را دریاب منِ از دوستانِ خوبِ خود جاماندۀ بیتاب در آغوشم بگیر آنگونه که جُون و بُریرت را که عمری گفتهام با خاندانم ذکر خِیرت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ماه رجب و میلاد سیدالشهدا؛ حضرت عباس و امام سجاد علیهم السلام
از افــق تــابـیــد مـاه مــرحـمـت بر هـمـه شـد بـاز بـاب مـغـفرت آمده دریـای بخـشـایش به جـوش تا در این دریا بشویندت، بکوش خیز و راهی جانب یزدان بجوی با سرشک توبه، جان و دل بشوی قُرب حق جوی و قِرابت را نگر در دعـا کـوش و اجابت را نگر چون که این ماهی عطاگستر بُوَد مـاه شـعـبـان، مـاه پـیـغـمـبر بُوَد ماه غفران خواستن از هر خطاست ماه جبران کردن بُگْـذشـتههاست مــاهِ پـشـت پـای بـر دنــیــا زدن دست خود در شاخۀ طوبی زدن مـاه رفـتـن بر سـر خـوان حسین دسـت افـکـنـدن به دامـان حسین مــاه تــقــوا و تــقــدّس یــافــتــن حکم آزادی چو فـطـرس یـافـتـن مــاه مُـحـرم در حـریـم دل شـدن بـنــدۀ کــوی ابــوفــاضـل شــدن مـاه مـولانـا عـلـی بـن الحـسـیـن انـس بـسـتن با عـلی بن الحـسین مـاه پـرچـمهـای نـصـر افـراشتن جـشـن مـیـلاد سـه مـولا داشـتـن مــاه مـیــلاد سـه مــرد روزگـار در دبــسـتـان خِــرد، آمــوزگــار مـاه مــیــلاد ســه روح انـقــلاب فُـلک هـستی را سه نـوح انقلاب ماه میلاد سه خوش رفتار عـشق دلـبـر و دل داده و بیـمـار عـشق مـاه مـیـلاد سـه نــور عــالـمـیـن سیـّد سـجـّاد و عـبـّاس و حـسـین هر سه مست از بادۀ "قـالوا بلا" هـر سـه جـانـبــاز قـیــام کـربـلا از پـیِ سـرکــوبـی کــاخ فــسـاد هر سه را تا پای جان، عزم جهاد با اسارت، با شهادت، هر چه هست بـاید آخـر داد دشمن را شـکـست گر شـدنـدی یا اسـیـر و یا شهـید عـاقــبـت کـنــدنـد بــنـیـاد یــزیـد در ره قـرآن، ابوالفضل و حسین از شهـادت خوش ادا کردند دیْن آن که بر پایش سعادت بوسه زد بـنـد بـنـدش را شهـادت بوسه زد وز پـی آنــان پـی احــیــای دیـن شد اسارت، سـهـم زین العـابدین تا نـمـانـد دِیْـنِ دیـن در گـردنـش گردنش را بست در غُل، دشمنش آن که او را هر نفس معراج بود از عـبـودیّت به فـرقـش تـاج بود در نـیـایـش بـاز فـتـح بـاب کـرد تـشنـگـان فـیض را سیراب کرد در مـصـاف کـربـلا بـیـمـار شـد آن تـوانبخـش جهان، تبدار شد آتـش تب شعـله زد بر پـیـکـرش وز عطش میسوخت جان اطهرش آن خلیلِ عصرِ عـاشورای عشق سوخـته در آتـش سـودای عـشق با بیـانش کـوفه را محـکـوم کرد حقّ خود را بر جهان معلوم کرد آن سکوت مرگ را در هم شکست پـردۀ اوهـام را از هـم گـسـسـت خـطبهها در مسجد و بزم شراب خوانْد و برْانگیخت مردم را ز خواب خـلـق را آگـاه کرد از مـکـتـبـش گـاه گـاهـی او و گـاهی زیـنـبش در مـسـیــر آن خـدایـی انـقــلاب مـلـّت مـا راه او کـرد انـتـخــاب مـــرد آزادی ز نــســل آن امــام داشت بر دوشـش لوای این قـیام خلق را عشق حـسینی زنده کرد مُلک را عزم خـمیـنی زنده کرد آن که چون دریا برآوردی خروش تا صدای ظـالـمان سازد خموش از خدا خـواهد "مؤید" هر زمان تا برآیـد سـربـلـند از هر امتحان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
که بود این موج، این طوفان، که خواب از چشم دریا برد؟ و شب را از سراشیب سکون تا اوج فردا برد کدامین آفتاب از کهکشان خود فرود آمد که اینگونه زمین را تا عمیق آسمانها برد صدای پای رودی بود و در قعر زمان پیچید و بهت تشنگی را از عطشناک دل ما برد کسی آمد کسی آنسان که دیروزِ توهّم را به سمت مشرق آبیترین فردای زیبا برد کسی که در نگاهش شعلۀ آئینه میروئید و تا آن سوی حیرت، تا خدا، تا عشق، ما را برد به خاک افکند ذلت را شرف را از زمین برداشت و او را تا بلـندای شـکـوه نیـزه بالا برد دوباره شادیام آشفت با اندوه شیـرینش مرا تا بیکـران آرزو تا مرز رؤیـا برد بگو با من، بگو ای عشق اگرچه خوب میدانم که بود این موج، این طوفان، که خواب از چشم دریا برد؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
ملائک مست جام تو، خلایق جلد بام تو سند خوردند امشب عالم و آدم به نام تو قدم بر چشم این دنیا نهادی؛ چشم ما روشن جهان آفرینش چیست غیر از رزق عام تو جوانان بهشتی را چه زیبا سروری دادند به قـربان تو و قـربان آن دارالـسلام تو معظم کرده شعبان المعظم را نفسهایت تـمام انـبـیـا در حـسرت شأن و مقـام تو نبی گهواره جنبانت، حسن میرفت قربانت عـلی و فـاطمه بودند هر دم همکـلام تو تویی سرچشمۀ عزت، تویی اسطورۀ غیرت هر آئـینه قـوام ماست از لطف قـیـام تو در آن ثانیهها حتی به فکر قاتـلت بودی فـدای مهـربـانیهـات، قـربـان مـرام تو دلیل دلخوشیهایم! همیشه دوستت دارم الهی کـم نگـردد از سـرم لطف مدام تو که هستی تو؟ که هستی تو؟ امام من، امام من که هستم من؟ که هستم من؟ غلام تو، غلام تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
آمد هـمان که عـلـتِ شـیـدایی من است از وصف این شکوه، زبان نیز الکن است چشمِ علی به دیدنِ این ماه روشن است فطرس بیا! که لحظۀ حاجت گرفتن است دریا رسیده است که سیـرابمـان کـنند امشب بناست صاحب اربـابمان کـنند امشب بناست خـاک زمین کـیـمـیا شود درهای آسـمـان به رویِ خـلـق وا شود امشب دوبـاره فـاطـمه حاجـتروا شود امشب بـنـاست کـل زمـیـن کـربلا شود مجنون کجاست؟ حضرت لیلا رسیده است تـنهـا پـنـاهِ زیـنب کـبـری رسـیده است قـنـداقـۀ حسین که حـبـلالـمـتـین ماست هر جا که نام اوست بهشت برین ماست ما نوکـریم؛ نوکـریاش کُلِ دین ماست مُهر غلامیاش همهجا بر جبین ماست بیراهـه نیست محو شکـوهش شدیم ما آری سـوار کـشـتـی نـوحـش شـدیـم مـا هـمـراه بـا تـلاطـم دریـا بـگـو حـسـیـن شادی قـلبِ حضرت زهـرا بگو حسین تا بـشـنـونـد مـردم دنـیـا؛ بـگـو حـسین امشب کـنـار زینب کـبـری بگـو حسین این نامْ تا همیـشه جـنون میدهـد به ما حی عـلی الحـسـیـن، سـلـیـمـانِ کـربـلا در خاکِ ماست ذرهای از خاکِ تربتش بیانـتـهـاست تـا ابـد الـدهـر رحـمـتـش اما چه شد شکسته شد آن روز حُرمتش در قــتــلـگــاه بـود و نـدادنـد مـهـلـتـش در کـنج قـتـلگـاه تـنـش چاک چاک بود رأسش به روی نیزه، تنش روی خاک بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
غیر از تو را زبـان من املا نمیکند جز گـفتن از تو را، قـلم انشا نمیکند شاعر تو را نوشـته و حـاشا نمیکـند جز در سرودن از تو زبان وا نمیکند جز نـام دلـربـای تو بر لـب نمیرود هر کس نگفته از تو، حسینی نمیشود گـیرم پیـمبر است که فرقی نمیکـنند هـمتای حـیدرست که فرقی نمیکـنند زهرای اطهر است که فرقی نمیکنند مثل بـرادر است که فـرقی نمیکـنـند فرقی نمیکنند و مرا شور در سر است آخر حسین فاطمه یک چیز دیگر است در دین ما خدا یکی و مصطفی یکیست احمد یکیست؛ پس به یقین مرتضی یکیست حیدر یکی و حضرت خیرالنسا یکیست زهرا یکیست پس حسن مجتبی یکیست این جمع، بیحسین که معنا نمیگرفت یعـنی اگر نـبـود، کـسا پـا نمیگرفت بیاشک، خاکِ خلقتمان گِل نمیشود تنهـا مجـسـمهست دل و دل نمیشود دلْ بیحـسین، این همه قابل نمیشود انـسانِ بیحـسین که کـامـل نـمیشود غیر از حسین را به دل خویش حک نکن ما از اضافـۀ گِـل اوئـیـم، شک نکـن تاریکم و حـسین چراغ هـدایت است وقتی حسین هست، به کشتی چه حاجت است! درس من از حسین، همین یک عبارت است عزّت برای شیعۀ او در "شهادت" است ما شیعهایم و پای ستم را شکستهایم در سایۀ "سُیُـوفُ خُـذِینی" نشـستهایم ای معنی نهـفـتۀ در هل اتی، حسین! إِنَّ الَّـذينَ آمَـنـویِ سـورههـا، حـسین! تنها خدا برای تو شد خونبها، حسین! مائیم و حسرت حرم کـربلا، حسین! از مـا بگـیـر این هـمه درد فـراق را امـا نــگــیــر از دل مـا اشـتــیـاق را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
بُگـشـودهانـد بـاز، درهـای مـغـفـرت روح الامـیـن زَنـد، آوای مـغــفــرت نـوری دگر گـرفت، دنـیای مغـفـرت فطرس گرفته است، ویزای مغـفرت از درگـه حـسـین، دریـای مـغـفـرت پـوشـیـده از خـدا، دیـبـای مـغــفـرت این صوت دلنـشین، خیزد ز عالمین صَلّوا عَلی النبی، صَلّوا علی الحسین شهر مدینه غرق، در صد چمن گل است در کوچهها گل است، در انجمن گل است در هر سخن دُر است، در هر دهن گل است حُبّ علی گل است، مِهر حسن گل است اُمُّ الائـمـّه را، در پیـرهـن گـل است فرموده مصطفی: زهرای من گل است زین گل دمیده است، یک گل که سرمدیست در برگ و ساقهاش، عطر محمدیست امشب امام عشق، مهـمان فاطمهست سـرشار نـور او، دامـان فـاطـمهست زین لاله سرخ رو، بُستان فاطمهست محـو نـگـاه او، چـشـمان فاطـمهست سُکـرِ کـلام او، در جـان فاطـمهست او جان حـیـدر و جانان فـاطـمـهست گـلـبـوسـه میزند زهـرا به روی او امــا چــرا نــبــی بـوسـد گـلـوی او؟ آیـات عـشـق را، مـعـنـا کـنـد حسین اسـلام نـاب را، احـیـا کـنـد حـسـیـن وقـتی قـیـام خـون بـرپـا کـنـد حسین در عـالَـم وجـود، غـوغـا کـند حسین قــانـون بـردگـی اِلـغـا کـنـد حـسـیـن وز خون سرخ خویش، امضا کند حسین آن روز شد سرش، بر نیـزه گر بلند قرآن از او شده است پایـنده، سربلند سنگـینتر از فـلک، سنگ کرامتـش بر فـرق کهکـشـان، دست عـنایـتـش جبریل غـوطهور در بحر رحـمتـش در چنگ قـدسـیان، دامـان رحـمتـش از عرش هم گذشت، کوی شهادتـش روزی که وا شود، چتر شـفـاعـتـش آیـد ز هـر کـران، فـریـاد یـا حـسـین گــویـنـد انـبــیـا، مــائـیـم بـا حـسـیـن نـام کـبـیـر او، بـاب الحـوائـج اسـت رأی مـنـیـر او، بـاب الحـوائـج است عـباس امـیـر او، باب الحـوائج است مسلـم سـفـیر او، باب الحـوائج است سردار پـیـر او، باب الحـوائـج است طفل صغـیـر او، باب الحـوائج است "باب الحـوائجی" یک منـصبـش بُوَد آنکس که چشم خلق، بر زینـبش بُوَد دارد جـهـان قـرار، با ذکـر یا حـسین جانپَـروَرد بـهـار، با ذکـر یا حـسین گل میدمد ز خـار، با ذکـر یا حسین ای دل! نَـفـَس بـرار با ذکـر یا حسین جان میکـنـم نـثـار، با ذکر یا حـسین شادم به روزگـار، با ذکر یا حـسـیـن قـدوسـیـان کـه مِـیْ از جـام او زدنـد نــقـش بـهـشـت را بـا نــام او زدنــد جانهای خسته را، در دو جهان کفیل گـم کـرده راه را؛ دانـاتـریـن دلـیـل با حـرز نـام توست، پرواز جـبرئیل قـربـانیات ذبـیح، شـیدائیات خـلـیل با سید الـکـریم، هـسـتم تو را دخـیل یا ایها الـعـزیـز! رحمی بر اين ذلیل جان مرا بـگـیـر، از خود جـدا مکن دسـتـم گـرفـتـهای، دیـگـر رها مکن ای قــدر انـــبـــیــا از آبـــروی تـــو عـمرم تمـام گـشت در گـفـتگـوی تو با وصـف مـوی تو، بـا یـاد روی تو جـانـم به لـب رسـید، در آرزوی تـو کی میرسد لـبم بر خـاک کـوی تو؟ ای در نماز عشق، از خونوضوی تو هم چون "مؤید"ت یک نوکرم بخوان یا در کِشم به خون، یا در بَرم بخوان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
چه خوب است آب و هوایی که دارید همیشه بهشت است، جایی که دارید الـهـی روی خـلـوتـی هـم نـبـیـنـد شلـوغی این کـوچههایی که دارید مجـال عـرق ریـخـتـن هم نـدادیـد به پـیـشـانی این گـدایی که داریـد نمیخواهم اصلاً بـفهـمم که ما را کـجـا مـیبَـرَد رد پـایـی که دارید هـمـین که شما میبَـریـدم، یـقـیـناً شـبی میرسم تا خـدایی که دارید از امروز نالـهرسانِ حـسین است پَـرِ فُـطـرسِ بـیـنـوایـی که داریـد بــرایــم هــوای بـهــشــتــیِ بــالا حرام است با کـربـلایـی که دارید شـمـا با خـدا، با خـدا، با خـدائـیـد و من با شمایم؛ شمایی که دارید... مـرا خـیـمـۀ کـربـلا مینـویـسـیـد دخـیـل حـسـیـنـیـههـا مینـویـسـید دل بـیقــرار اخــتــیــاری نـدارد اسـیـر است و راه فـراری نـدارد مـقـامـات عـاشـق فـنـا مـیپـذیـرد اگـر هـم بـمـیـرد، مـزاری نـدارد کسی که بـنا نیست بیسر بـمـیرد چـه بـهـتــر دل بـیـقـراری نـدارد دل بی حسین اصل و فرعش زیادیست شـبـیـه درخـتـی کـه بـاری نـدارد دل بیحسین از گِلِ بدترینهاست دل بـیحـسـیـن اعــتـبـاری نـدارد بُـوَد ذکـر سـجـادۀ هـر فــقــیــری أَمـیـرِی حُـسـَیْنٌ وَ نِـعـْمَ الْاَمـیری همه زیر پایـند و بالا حسین است همه قـطرهاند و دریا حسین است چه رسـم خـوشی که زمـان تـولـد کلام نخـستین ما "یا حسین" است حسن هم حسین است، علی هم حسین است محمد، حسین است و زهرا، حسین است حسن یا، عـلی؛ فـاطمه یا، محـمد تجـلی این چـارتن با حـسین است همین که به جز عشق چیزی نگفتیم تـجـلی "لا ذکر الا حـسـین" است گـنـهکـارهـا نـیـز تـرسـی نـدارنـد قـیامـت اگر دست آقا حسین است شــه عــالــمــیــنــیــم، الـحـمــد لله غــلام حــسـیــنـتـیــم، الـحـمــد لله من و سالها جستجویت حسین جان من و منّت گـفتگـویت حسین جان مگر میشـود من به پـایت نـیـفـتم من و سجده بر خاک کویت حسین جان من عـادت نـدارم شبی بیتو باشم من و هیئت کو به کویت حسین جان گـلـوی تو عـادت به نـیـزه نـدارد به قربان زیر گلـویت حسین جان چقدر "آه" گـفـتی جـوابـت نـدادند چـقدر "آب" گـفـتی و آبت نـدادند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
رود سـمـت خـانـۀ دریـا قـدم بـرداشـتـه دامـن دشـتِ پُـر از آلالـه نـم بــرداشـتـه تا که بنویسد به روی پلک او «فَتحًا مُبین» حضرت حق از پر فطرس قلم برداشته آهِ حسرت میکشد، هی پشتِ دستش میزند چونکه جبریل از لب او بوسه کم برداشته چهرۀ «قند و نمک» پوشیهاش افتاده است دست حـیدر پرده از تیغ دو دم برداشته عکس لبخند ملیحش قابها را شاد کرد از رخ آئـیـنـهها تـصـویر غـم بـرداشته بوی سیـبی از پَـر قـنـداقـۀ او پخـش شد عـالـمی را ناگهان عـطر حـرم برداشته آسِـمان بار امـانت را به پیـغـمبر سپـرد چـشم ما انـدازۀ بـال مگـس نـمـناک شد بعد از این نم بود که لوح دل ما پاک شد کـشتیات تا بادبان عاشـقی را بـاز کرد با سـجـودِ بـادهای بیامـان کـولاک شد مـادر تو مـادر آب است ای فرزندِ نور مـادر تو هـمـسـر بـابـای اهل خـاک شد مـادر تو بـانـی خـلـق تـمـام عـالـم است مـادرت شـأن حـدیث قـدسی لـولاک شد گرچه شیعه مست انگور«ضریح»مرتضیست چـادر خـاکیِ زهـرا سـایـۀ این تاک شد حضرت صدیقۀ کبری دلش میخواست، پس یا«حسین بن عـلی» ذکر لب افلاک شد این حسینِ روی لبها از دعای فاطمه است پنجـمین خـورشید روی پشتبام پنج تن همچنان زهـرا تـویی مـاه تـمـام پـنج تن تو نـوای نای خامـوش حـسن گردیدهای از گـلـویت پخـش میگـردد پیام پنج تن یا حسین و یا حسین و یا حسین و یا حسین ذکر شـیـرین تو شد تـکـیـهکـلام پنج تن صبح و ظهر و عصر و شب، هرلحظه از عرش خدا میرسد تا کـربـلا عـرض سلام پنج تن ظاهراً ما را خـدا خوانده غلام کوی تو باطـنـاً ما را خـدا خـوانـده غلام پنج تن عاشقی وقتی که پایانِ خوشی دارد، خوش است پس تو باید میشدی حُسنِ خـتام پنج تن سیب را آدم به عشق روضۀ تو چیده است کهکشان با صدهزار آئینه تزئین میشود آسـمـان با آفـتـاب و مـاه آذیـن مـیشـود ای که احکام شریعت در وجودت جمع شد غالباً دین با بیـانـات تو تـبـیـیـن میشود در قیامت رخت شاهی را به تن خواهد نمود پشت درب خانۀ تو هر که مسکین میشود نان بچّهشیعهها از دستپخت فاطمه است رزق ما از سفـرۀ بابات تـأمـین میشود هرکسی قدر پَر ارزن برایت خرج کرد از زبان حضرت صدیقه تحسین میشود خواهرت در روضه تقسیم وظایف میکند تحت امرش شغل نوکرهات تعیین میشود یاد خُـشکی لب تو سخـت گـریه میکـنم سیـنهام هر گاه از اندوه سنگـین میشود سرنوشت ما گره خورده است با اشک عزات عاقبتخیری ما در روضه تضمین میشود چای تلخ اربعینت را که مینوشد حسین زندگی زائرت یک عُمر شیرین میشود نوکـران تو به عـشق اکـبـرت بابـاییاند سروِ بیهمتا! به شوق تو چمن گردیدهایم سنگفرش کویِ جَـنات عَـدَن گردیدهایم شیر پـاک مـادران قـطعاً موثـر بوده که از طـفـولـیت برایت سـینهزن گردیدهایم ما جنون را در کلاس «هیئت» از بَر کردهایم دانش آمـوزان عـشق پـنج تن گردیدهایم در مُحرَّم، در شب قاسم، به همراه شما دسته جمعی مست ذکر”یا حسن” گردیدهایم دشمنت انگشترت را برد و ما در روضهها خـوندل خـوردیم تا دُرِّ یـمن گـردیدهایم کربلا، نه، کاش بـوریای ما امضا شود کاش میگـفـتند ما هم بیکـفن گردیدهایم شمع محفل روضۀ مشک علمدار شماست تا سحر سرگرم فیض سوختن گردیدهایم آفتاب، این ماه کارت را چه آسان میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
ای آن که تو را حُـسن خـداداد بـود مـیــلاد تــو جـلـوهگـاه ایـجــاد بــود ما را به نگـاه لطف خود شادان کن امـروز که قـلـب فـاطـمـه شـاد بـود ************ امشب که فضا پُر است از بوی حسین عـطر گل سرخ آید از سوی حسین ای فـطرس پر سـوخـته احرام ببـند از بهـر طواف کـعـبـۀ روی حسین ************ ما ریـزهخـور خـوان گـل فاطـمهایم پـروردۀ احـسـان گـل فــاطــمــهایـم خـاریم ولی به یـمـن میـلاد حـسـین صد شکر که مهـمان گل فـاطـمهایم ************ از عـشـقِ حـسـیـن تا تـکـلـّم کـردند قـدسی نـفـسـان بـاز تـبـسـّم کـردنـد از بـهـر زیـارتِ حـسـیـن بن عـلـی در خـاکِ قــدوم او تــیـمـمّ کــردنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
صدای پـای خـدا میرسد به گوش بیا سبو به دست و غزلخوان و باده نوش بیا دوباره صحبت هَل مِن مَزید آمده است صـدای پـای بـهـار است، عـید میآید بـه قـفــل بـسـتـهٔ دلـهــا کـلـیـد مـیآیـد بیا که یأس مـرام خـدا فـروخـتههاست به تـشنهای که به دام سراب افتادهست بگو که کشتی رحمت به آب افتادهست پیالهها همه از این شراب پُر شده است حـسـین آمـده تا خـلـق، رستگار شوند به یمن گریه به او فصلها بهار شوند حـسـیـن آمـده بـا یـک نـگـاه دل ببـرد ز عـرش گـفـت خـداونـد قــادر مـنّـان خـموش باش جـهـنم! که سـوم شعـبان بگـو رسـول به این خلق تا ابد گـمراه اگر چه شیر ز انگشت وحی مینوشد و جـبرئیل به جـسـمش لباس میپوشد کسی که رو به روی بندهاش گذاشته است خـدا کـنـد که مـرا عـاقـبت بـخـیر کـند فـدایـی وهـب و مـسـلـم و بُـریـر کـنـد چنان حبیب در این خانه موسپید شوم اگر نـبـود حـسـیـنـیـه مـا کـجـا بـودیـم چنان کبوتر صد بام و صد هوا بودیم نشد کـنار تو باشیم، از بد اقـبـالیست دم ضـریح تو اما دلی پـریـشـان است به روی سینه زند مادری که گریان است چه کـربلاست که آدم به هـوش میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
ای عـشـق آمـدی و تـسـلای مـا شـدی روح و روان و راحت جانهای ما شدی حـبل الـمتـین اهل ولایت، خوش آمدی قـلب بهـشت با تو تـپـیـدن گرفته است فطرس دوباره بال پـریدن گرفته است تـازه شـده هـوای بـهـشـت و تـرنّـمـش افــتــاده اسـت آتـش دوزخ تـلاطـمـش عاشقتر است آنکه به تو مبتلاتر است چشمش به هرچه غیر تو بیاعتناتر است ای تـربـتت شـرابتـریـن بـاده از ازل کـار دلـم بـه دسـت تـو افـتـاده از ازل بگذر ز کـوچههای دلم جان من فـدات تا گـل دهـد کـویـر تـنـم زیـر ردِّ پـات چشمم ز هر کسی به ضریحت دخیلتر نـام تو هـست از همه عـالـم جـمـیـلتر نـشنـیـده است جز تو کسی التـماس ما وقـف تو بـوده اسـت تـمـام حـواس مـا گهوارهات که منـبر پـیدای روضه شد لبهای تـشنهات که الفبای روضه شد ای که ذبـیـح کـربـبـلایـی حـسین جان جـسمِ مُـرَمَّـلٌ الـبِـدمـایـی حـسـین جـان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
در وقت شادی، لحـظهٔ غم گریه کردم با تو به شـعـبـان و محـرم گریه کردم تو کـشـتهٔ اشکی و من هم مردهٔ اشک عمری بگریم برغمت، کم گریه کردم دستِ مرا این اشکها بی شک گـرفته آدم شـدم بـا آه و بـا دم گــریــه کــردم در چـشـمهـایـم بــادهٔ چــل سـالـه دارم مـردم اگر دیـدنـد مـسـتم! گـریه کـردم ابـرم که بـارانـم به هـر جـایـی نـبـارد شادم فـقـط در زیر پـرچـم گریه کردم وقـتی شـنـیدم حـرمـلـه خـنـدیـد بـر تو بـا واژه شـرمـنـدگی هـم گـریـه کـردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
که بود این موج، این طوفان، که خواب از چشم دریا برد؟ و شب را از سراشیب سکون تا اوج فردا برد کدامین آفتاب از کهکشان خود فرود آمد که اینگونه زمین را تا عمیق آسمانها برد صدای پای رودی بود و در قعر زمان پیچید و بهت تشنگی را از عطشناک دل ما برد کسی آمد کسی آنسان که دیروزِ توهّم را به سمت مشرق آبیترین فردای زیبا برد کسی که در نگاهش شعلۀ آئینه میروئید و تا آن سوی حیرت، تا خدا، تا عشق، ما را برد به خاک افکند ذلت را شرف را از زمین برداشت و او را تا بلـندای شـکـوه نیـزه بالا برد دوباره شادیام آشفت با اندوه شیرینـش مرا تا بیکـران آرزو تا مرز رؤیـا بُرد بگو با من، بگو ای عشق اگرچه خوب میدانم که بود این موج، این طوفان، که خواب از چشم دریا برد؟
: امتیاز
|
























