کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

مدح و مناجات با حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیه‌السلام

شاعر : محمود یوسفی     نوع شعر : مدح     وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن     قالب شعر : غزل    

سر تا قـدمت، دم‌به‌دمـت لطف خداداد            صد شکر به ما یک گهری چون تو خدا داد

گاهی سر سجـاده و گـاهی دل مـیدان            در هر دو مقام عالِمی و خبره و استاد


ای مـرجـع تـقـلـید ابوحـمزه و جـابـر            ای روح مناجات و دعا با نفست شاد

تابیدی و تاریکی دل شد ز تو روشن            آباد شد این خـانـۀ مـا، خـانـه‌ات آبـاد

با خطبۀ طوفـانی تو شام به‌هم ریخت            فرزند حـسـیـن‌بن‌عـلی! دسـت‌مـریزاد

هر کس که نشد نوکر این خانه، زمین خورد            با آل عـلی هر که درافـتاد، ور افـتاد

ما عبد و غـلام تو و اجـداد تو هستیم            تا بود چـنـین بوده و تا بـاد چـنین باد

عالَم همه قربان تو ای روح صحـیفه            جان همه قـربان تو یا حضرت سجاد

ما روز جزا دل به تو و فاطمه بستیم            ای عـشق! بـیا دیدن ما مـوعـد میعـاد

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیه‌السلام

شاعر : امیر سهرابی نوع شعر : مدح وزن شعر : متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن قالب شعر : مسمط

به حضور حضرت چشم تو شده سِرِّ آئینه بر ملا            به نفیر نافذ هر دمت به اجابت آمد هر دعا

که به یمن مقدمت آمده به شعف طلیعۀ اقتضا            به مقام حادث ذات می که تویی کتابت اصطفا


سر سجده برده به قامتت شریان جرعۀ ابتلا

یم استجابت هو هوَ به عبادتت شده بی‌قرار            نرسد به منزل می فروش که عیان شود رخ نوبهار

مگر از شمیم صحیفه‌ات بزند پیالۀ بیشمار            که تو انتهای اجابتی به تو ملتجی شده روزگار

به دعای حضرت اشک تو به اجابت آمده هر دعا

تویی آنکه نام جناب تو شده زین زینت عابدین            لمعات نور قدیم تو به حدوث عیان شده در زمین

قدحی که پُر شود از دمت شود آیت ره متقین            که شعاع اقدس فیض تو بُوَد اصل شائبۀ یقین

به دو دیده دیدۀ دل رسد به اشاره‌ات سوی کبریا

عجبا ز تاک دوچشم تو که زغصه آمده خونفشان            چه اقامه‌ای چه مقاله‌ای که ز اشک چشم تو شد عیان

گذری به رهگذر بلا به نوای خستۀ کاروان            همه خار و نشتر و کعب نی ره شام و شادی شامیان

به اسارت آمده سوی تو غل جامع از شرر بلا

تو خطیب خطبۀ عزتی تو بدیع روح عبادتی            تو قیام قائم غربتی تو کتاب و نص سیادتی

تو امام روز قیامتی تو علیم علم شهادتی            که اسیر صبر تو شد ستم که تو روح حکم ولایتی

به مقام نوری حضرتت به تجلی آمده هل اتی

همه شور شعر بلاکشان نفسی ز نشئۀ جام تو            شرر شرارۀ یعدلون اثری ز شرح کلام تو

صفحات مصحف صبر خم غلیان فیض مدام تو            نرسد کسی به شکوه دل مگر از جواز مقام تو

شرف مقام حضور تو جلوات جلوۀ من تشاء

شب بی‌دلی دل بیدلال همه طوف کعبۀ کوی تو            مه کامل‌آئینه‌ای که زد می حیرت مه روی تو

اثری که محفل می کشان گره خورده بر شب موی تو            شعفی شبی چه شود رسد اثرات خلسه ز سوی تو

اگر این چنین شود آن شود که شود فنا غزل بقا

کلمات مصحف عشق تو به عبارت آمده برزبان            نفحات سِرّ نفحت از دم حضرتت شده در بیان

گِل آدمی به ولای تو زده ره به جانب لامکان            اثر از نگاه تو داده جان به گلی که آمده نیمه‌جان

که پریش طرۀ حضرتت شده شوق عاشق مبتلا

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیه‌السلام

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

شبیهِ سیبِ غلطانی که از جوی تو می‌آید            دلِ سرگـشـتۀ ما از شبِ مـوی تو می‌آید

تو آنقدر از خدا سرشار هستی که نمی‌دانیم            که این عطرِ خداوند است یا بوی تو می‌آید


تو از آن جلوه‌هایِ ذاتیِ حقی که از لاهوت            علی حق و علی حَی از دَمِ هویِ تو می‌آید

حسین آنقدر عادت بر تماشایِ علی دارد            به هرجا می‌رود تنها دلش سوی تو می‌آید

حسین است و علی اکبر رسول الله را آورد            امیرالمومنـینش هم که با روی تو می‌آید

کنارِ شهـربـانو فـاطـمـه ذوقی دگر دارد            که از این مـادرِ ایـرانیان بویِ تو می‌آید

خدا می‌خواست میدان‌داری‌ات پنهان شود وَرنَه            سلحشوری علمداری به بازویِ تو می‌آید

گره بر اَبرویت ای‌کاش می‌دادی و می‌گفتند            کجیِ ذوالفـقـار آری به اَبرویِ تو می‌آید

خدا می‌خواست دستت بسته باشد وَرنَه با تیغی            سرِ گردن‌کشان در زیرِ زانویِ تو می‌آید

خدا را شکر در بیچارگیِ ما در این ایام            به دادِ ما دعـاهـای تو دارویی تو می‌آیـد

بخوان "یا مَن تُحَلُّ..." تاکه حل گردند مشکل‌ها            که هرجا سائلی باشد سرِ کویِ تو می‌آید

چه خاکی خطبه‌هایت بر سرِ آلِ یزید آورد            هنوز از کاخِ ویرانش هیاهویِ تو می‌آید

دلِ زینب کنارت قرص می‌شد در تمامِ راه            که پایش بعد عباسش‌ به زانوی تو می‌آید

« ندانم دل کجا می‌نالد از دردِ گرفتاری            صدایِ چینی‌ای از چینِ گیسوی تو می‌آید»

نمی‌دانم چه آمد بر سرت از کوفه تا شام            صدایِ فـاطـمه از دردِ پهـلویِ تو می‌آید

: امتیاز

مدح و منقبت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیه‌السلام

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مدح وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

مشکـل‌گـشـای عـالـم و آدم؛ صحـیفه            قـرآنی از آیـاتِ مستـحـکـم؛ صحـیفه

هر واژه اقیانوسی از عرفان و حکمت            دریاتر از، جاری‌تر از زمزم؛ صحیفه


با ظلمتِ عصیان رسیدم خسته هر بار            با نور خود بُرد از وجودم غم؛ صحیفه

«يَا مَنْ تُحَـلُّ»١ شد سپـر وقتِ بلایا            زد آب را بر آتـشِ مـاتـم؛ صـحـیـفـه

دردِ مرا «سَهِّل لنا عَفوک»٢ شفا داد            بر زخم دل، شد بهترین مرهم؛ صحیفه

گفتم که «فَاقْبِضْنی»٣ بگیر از بنده جان را            جـان داد اما بر تـنم کم کم؛ صحـیـفه

«وَاجْعَل یَقینی»۴ اعتقادم را جلا داد            آرامـشـی آورد در قـلـبـم؛ صـحـیـفـه

گفتم زمین خوردم خدا «مَولایَ اِرْحَم»۵            با اشک خواندم زیر لب نم نم؛ صحیفه

دلـتــنـگِ دیـدارنـد مـثـل مـن دمــادم            هم نـدبـه هم نهـج البلاغه هم صحیفه

من مطـمـئـنم در نمازِ مغربش هست            ذکـرِ قـنـوتِ منـجـیِ عـالـم؛ صحـیـفه

تا زودتر امضا شود صبـحِ ظهورش            بایـد شـود ذکـر لـبـم هردم؛ صحـیفه!

١. يَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَكارِهِ(دعای٧)

ای آنکه گره گرفتاریهای سخت فقط به وسیله او بازگردد

٢. سَهِّل لنا عفوک بِمَنِّک، و اَجِرْنا مِن عذابِک بتجاوُزِک(دعای١٠)

الهی؛ بر ما منت گذار و بخششت را بر ما آسان فرما، و با گذشت خود، ما را از کیفرت رهایی بخش

٣. اِذا کان عُمری مَرْتَعَاً لِلشَّیطانِ فاقْبِضْنی اِلیک قَبْلَ اَنْ یَسْبِقَ مَقْتُکَ الی(دعای٢٠)

الهی؛ آنگاه که عمرم چراگاه شیطان شود، پیش از آنکه دشمنیِ سخت تو به من رو آورد، یا خشم تو محکم و پایدار گردد، جانم را بگیر.

۴. بَلِّغ بایمانی اَکمَل الایمانَ واجْعَل یقینی افضل الیقین(دعای٢٠)

خدایا؛ ایمانم را به کامل‌ترین درجه ایمان برسان و یقینم را بهترین یقین قرار ده.

۵. مَولایَ اِرْحَم کَبْوَتی لحرِّ وَ جْمعی وَ زَلَّةِ قَدَمی(دعای۵٣)

ای سرور من، با صورت به زمین خوردنم و بر لغزش گام‌هایم رحم کن.

: امتیاز

مدح و منقبت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیه‌السلام

شاعر : محمود ژولیده نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مسمط

بــاور کـنـیـم قــصـۀ روز مــعــاد را            احـیـا کـنـیـم در دل خـود اعـتـماد را

تـمـکـیـن کـنـیـم آیــۀ نـاب جـهــاد را            از بَر کـنـیم مُصحـفِ زین العـبـاد را


تا خـو کـنـیـم با روشِ زین العـابـدین

دستی خوش است تا به سِلاحِ دعا بریم            دستی دگر به قـبضۀ شمـشـیرها بریم

هم نیمه‌شب به عرصه محراب پا بریم            هم در زمـان حـرب قـدم با وفـا بریم

این است سبکِ زندگی نابِ ساجـدین

پندارِ ما ز حضرتش اصلاً صحیح نیست            او را اگر حریم و رواق و ضریح نیست

کس همچو او مقابل دشمن صریح نیست            مانند وِی خطیبِ بلیغ و فصیح نیست

زان خطبه تخت و تاجِ ستم ریخت بر زمین

مـا غــافــلــیــم از جــریـانِ امــام‌هــا            دارنـد هـر کـدام بـه دوران قــیــام‌هـا

سـجـاد را جـهــاد یـکـی از تـمــام‌هـا            بـسـیـار تـحـتِ تـربـیـتِ او غــلام‌هــا

از بردگان سپاهِ قوی ساخت اینچـنین

شبها فقط نه تا به سحر در عبادت است            در کار خیر، وقفِ بشر از ولادت است

احسانِ او به خلقِ خدا نیز عادت است            سِرّی از او ز قصۀ بعد از شهادت است

با زخمِ گُرده، خاک شد آن یارِ مؤمنین

هر صفحه از صحیفۀ او نقشه‌ای ز راه            دوری ز مصحـفش بخدا برترین گناه

شد هر قـدم، بـدونِ دعـاهای او تـبـاه            خواهـیم اگر بجان و دل ما کـند نگـاه

راهش، قدم بـجـای قـدم‌های عـابـدین

اِبنُ الحسین گرچه عزادار کربلاست            مامـورِ کـربـلا و نگهـدار کـربلاست

بر دوشِ او سوار همه بار کربلاست            بعد از حسین، اوست که سالار کربلاست

پیغـمـبرِ شهـید و اسـیر است آن امین

وقتی حسین، جان به کنار فـرات داد            با بذل جان خویش به عالَـم حیات داد

بیمارِ اوست جان به همه کـائنات داد            دانی که بود جان امـامت نجـات داد؟

زینب شد از عنایت حق، ناخدای دین

وقـتی سـپـاهِ فـاطـمه تـحـریم می‌شود            تازه ز سوی عـلـقـمه تکـریم می‌شود

روزی‌که جانِ ما هـمه تقـدیم می‌شود            بدبخت آنکه جا زده، تـسلـیم می‌شـود

هـستـیم پـای کـارِ امـام زمـان یـقـیـن

آنانکه بـوی کـرب و بـلا را گرفته‌اند            درس از قـیـام زینب کـبری گرفته‌اند

اینگونه راهِ حضرت زهـرا گرفته‌اند            لطفِ خداست، هدیه ز مولا گرفته‌اند

ما را شهـادت است تـمـنای راسـتـین

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل اشتباه فاحش تغییر داده شد؛ به اشتباه گفته میشود کربلا بین دو رود بزرگ دجله و فرات است که کاملاً اشتباه است؛ زیرا هم دجله و هم فرات هر دو در شرق کربلا قرار دارند که ابتدا فرات و سپس دجله قرار دارد آن هم با فاصلۀ بسیار زیاد.( به نقشه های عراق مراجعه بفرمائید)  ضمنا کربلا در امتداد فرات بوده و هست نه در کنار آن!!!. در واقع در ۳۵ كیلومتری شمال شرقی شهر كربلا شهر مسیب قرار دارد كه رودخانه فرات از آن رد می‌شود و مرقد مطهر طفلان مسلم در آن قرار دارد و شاخه‌ای از فرات که به نام نهر حسینیه ( علقمه ) موسوم گردیده، در این منطقه از فرات جدا شده و از داخل شهر کربلا می‌گذرد و می‌دانیم که شهر در اطراف حرمین که ۵۰۰ متر با هم فاصله دارند، ساخته و آباد شده است.

وقتی حسین، جان به کنار فـرات داد            بینِ دو نـهـر آب به عـالَـم حـیـات داد

مدح و منقبت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیه‌السلام

شاعر : محمد فخارزاده نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فعولن فعولن فعولن فعول قالب شعر : غزل

تو را در کجا، در کجا دیـده بودم؟            تو را شاید آن دورها دیـده بودم...

تو را در حـرا، در حـرم، در مدینه            تو را در صفـا، در مـنـا دیده بودم


تو را بین مـحـراب خـونـیـن کـوفه            تـو را در مـقـام رضـا دیــده بـودم

تو را در همان‌جا که خورشید گل کرد            کـنـار هـمـان نـیـزه‌‌هـا دیــده بـودم

من از روز اوّل که محـو تو گـشتم            تو را نـیـمـی از کـربـلا دیـده بودم

تو را کوهی از صبر، انبوهی از عشق            تـو را سـوره‌ای از خـدا دیـده بودم

تو را شیرمردی که در اوج سختی            نـشـد از خـدایـش جـدا، دیـده بـودم

تو را باصفـا چون بـهـارِ پرسـتـش            تـو را روحِ سـبـزِ دعـا دیـده بـودم

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیه‌السلام

شاعر : فائزه امجدیان نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

چه دست‌های قـنوتی رسـیده‌اند به مـاه            دعا بخوان که جهان با تو می‌شود همراه

تویی نماز، تویی لحظه‌های راز و نیاز            که هرکجـا بـروی می‌شـود عـبادتگـاه


تو راز خلقـت سجـاده‌های مهر به لب            تو اشتیاق اذان، ظهر و عصر و شام و پگاه

جـمـاعـتی به نـمـاز تـو اقـتـدا کـردنـد            نسیم، کـوه، بیابان، درخت، رود، گـیاه

چه سر به مهر شده رازهای پیـشانیت            چه آتشی‌ست در این گریه‌های گاه به گاه

علی شدی که بجنگی ولی به تیغ سخن            تــویـی ادامــۀ اعـجـاز ســرخ ثـار الله

دعـا سـلاح تو و واژه‌هـا سـپـاه تـوأند            امام عشق نمـانده‌ست بی‌سلاح و سـپاه

قیامِ واژه تو بودی در آن سکوت عمیق            تـمام کـوفه سکـوت و تمـام شـام نگـاه

تو با زبان دعـا با جهان سخـن گـفـتی            جهـانِ با تو امـیـد و جهـانِ بی‌تو تـبـاه

بگـیـر دست مـرا و به آسـمان بـرسان            که سقف عشق بلند است و قدّ من کوتاه

بخوان صحیفه که ما در هجوم دلهره‌ها            به دسـت‌های دعـای تو می‌بـریم پـنـاه

دعا بخوان که دعای تو مستجاب‌ شود            در انتظار نـشـسته جهانِ چـشم به راه

: امتیاز

مدح و منقبت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیه‌السلام

شاعر : سایه رحیمیان نوع شعر : مدح وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : قصیده

در اشک‌هایش چلچراغ روشنی‌ها بود            هر جمله از نجوای او روح مسیحا بود

داماد حُسن یوسف و فرزند یاس عشق            تصویری از آرامش و موج دو دریا بود


رود «حیات طیبه» در اشک و نجوایش            از چشمه می‌گفت و نگاهش رو به دریا بود

تسبیح اشکـش دانه‌دانه ابر رحـمت شد            او در پی تـطـهـیـر روح اهل دنـیا بود

موج ملائک صف به صف محو مناجاتش            سجـادۀ او جلـوه‌ای از عرش اعلا بود

او لـیـلـةالـقـدر عـبـادت، جـلــوۀ مـادر            مثل امیـرالمـؤمـنـین، او هم مـعـما بود

او در حضیض خاک، سیر آسمان می‌کرد            آئـیـنـه‌ای غـرق خـدا، محـو تمـاشا بود

سجاد، زین العابدین، زین العباد، آری            نامش همیـشه زینت عـرش مُـعـلّا بود

او قــبــلــۀ کــروبــیــان عــالـــم بـــالا            مولای جن و انس بود؛ افسوس تنها بود

از سـورۀ انـسانـیت می‌خـوانـد با امـت            کفر و نفاق و شرک هم در فکر حاشا بود

او مثـل ابـراهـیـم ِدر نزد خـدا تـسـلـیم            غـرق تـکـلـم با خـدا مانـند مـوسی بود

در آزمـون « الـبـلاءُ لِـلـولا» هـر بـار            تعبیر حُسنش «ما رأیت، الّا جمیلا» بود

بر خاک، بر سجاده، در زنجیر، در آتش            حسّ رضایت در نگاهش خوب پیدا بود

فـرزنـد مکه گفت از راز مـنای عشق            گویا علی گرم شکست لات و عزّی بود

هر بیت از شعر «فرزدق» شد سپاه او            یک بیت شعرم کاشکی سرباز مولا بود

تو مسجد و محراب مردم می‌شدی هرجا            هرجا که می‌رفتی، عـبادتگـاه آنجا بود

روح اذان، روح دعا، روح خدا بودی            نـجـوای تو فـریـادهـایـی آشـکـارا بـود

محراب سر در آسـمان دارد به دنبالت            یک عـمر در آئـینـۀ اشکـت مصفّا بود

تیغ دودم بوده سکـوت و اشک‌های تو            مــیــدان رزم تـو تــولا و تــبــرا بــود

: امتیاز

مدح و منقبت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیه‌السلام

شاعر : مجتبی خرسندی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : ترکیب بند

با سجده‌هاش زینت سجّاده‌ها شده‌ست            سجّـاده‌اش ادامۀ عـرش خدا شده‌ست

مجـمـوعـۀ تـمـام صـفـات پـیـمـبـری            آئـیـنـۀ تــمـام‌قـد مـرتـضـی شـده‌سـت


هـم افـتـخـار قـوم بـنـی‌هـاشـم عـرب            هم افـتـخـار مـردم ایـران ما شده‌ست

اربـاب بـوده است، ولی از فـروتـنی            هم‌سفره با یتیم و اسیر و گدا شده‌ست

بیمار مصلحت شده، اما به‌ لطف خویش            بیـمـاری تمام جـهـان را دوا شده‌ست

در معـرکه نـبـوده، ولی کفر دشمنان            با ذوالفـقـار خـطبۀ او برملا شده‌ست

از برکت صحـیـفۀ او سـال‌های سال            باب نجـات بر همۀ خـلـق وا شده‌ست

شد از کـلام ناب تو دنـیا به کام خلق

«دون کلام خالق و فوق کلام خلق»

این مصحفی که از هنر آئینه‌کاری است            پنجاه‌و چار پنجره تا رستگاری است

این بوستان که در دل هر چشمه‌ای از آن            از هر طرف مکارم اخلاق جاری است

آن را زبـور آل‌ مـحـمـد نـوشــتـه‌انــد            چون چاره در برابر آن خاکساری است

معروف بوده است به انجیل اهل‌بیت            پس هرکسی که حافظ او شد، حواری است

حق است در بـرابـر ظـلـم ایـستادگی            حق در قـبال آدم مظلـوم، یاری است

گاهی بیا سری بزن اینجا، که حاصلش            در اوج نـاامـیـدی، امـیـدواری اسـت

هرکس که خواست تالی آن را بیاورد            معلوم شد که عاقبتش شرمساری است

دور از خداست هرکه به فکر رهایی است

هرکس که ماند پای شما، کربلایی است

ای یـادگـار کـشـتـۀ مـظـلـوم کــربـلا            چشمان توست مـقـتـل منـظـوم کربلا

آن‌ دیده‌ها چه‌ دیده؟ که‌ خون گریه‌ کرده‌ است            یک‌عـمر بر مـصیبت مظـلـوم کربلا

آن خطبه‌‌خـوانی تو و زینب اگر نبود            روشن نمی‌شد این‌همه مفهـوم کـربلا

تو قاضی‌ القـضاة شدی و صحـیفه‌ات            آئـیـنه شد به چـهـرۀ مـعـصوم کـربلا

پیـروز در همیـشـۀ تاریخ شد حـسین            این شد همان نـتـیـجـۀ معـلـوم کـربلا

یک‌روز می‌رسد که مجازات می‌شود            با دست عشق، دشمن محکـوم کربلا

پـایـانِ راهِ این شبِ جـان‌کـاه می‌رسد

روزی امـام مـنـتـقـم از راه می‌رسـد

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیه‌السلام

شاعر : عباس جواهری رفیع نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

بـاید وضـو گـیـرم بـَرَم نـام شـما را            نـامـی که داده آبـرو، سـجـاده‌هـا را

سجاد یعنی تو؛ تویی که می‌توان یافت            در سجـده‌هـای هر نـمـاز تو خدا را


جـویند اهل مـعـرفـت، اهل طریقـت            در زمـزمِ چـشـمـانِ تـو آب بـقـا را

در هر فرازی از صحیفه می‌توان دید            جمله به جمله، جلوۀ خوف و رجا را

زین العبادی و ملائک دست بوسَت            وقتی که بالا می‌بـری دستِ دعا را

از کـربـلا تا شام داغ و رنـج دیـدی            بعد از پـدر نـوشـیـده‌ای جـام بلا را

ما وام‌دار خـطـبه‌ات در شام هـستیم            شیعه یقـیـناً از تو دارد روضه‌ها را

درمانده‌ایم و دستمان پیشت دراز است            جز تو نمی‌گـیرد کسی دست گدا را

قـلب مرا آباد کن با گـوشه چـشـمی            مانـند معـمـاری که می‌سازد بـنا را

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : عباس جواهری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

دل بـا وضـو بـایـد بَـرَد نام شما را            نـامی که داده آبـرو، سـجـاده‌هـا را

سجاد یعنی تو؛ تویی که می‌توان یافت            در سجـده‌هـای هر نـماز تو خدا را


جـویـند اهل معـرفت، اهل شریعت            در زمـزمِ چـشـمـانِ تـو آب بـقـا را

در هر فرازی از صحیفه می‌توان دید            جمله به جمله، جلوۀ خوف و رجا را

زین العبادی و ملائک دست بوسَت            وقتی که بالا می‌بـری دستِ دعا را

از کـربـلا تا شام داغ و رنج دیـدی            بعد از پـدر نـوشـیـده‌ای جام بلا را

ما وام‌دار خـطبه‌ات در شام هـستیم            شیعه یقـیناً از تو دارد روضه‌ها را

درمانده‌ایم و دستمان پیشت دراز است            جز تو نمی‌گیرد کسی دست گدا را

قـلب مرا آباد کن با گوشه چـشـمی            مانند معـمـاری که می‌سازد بـنا را

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت سجاد امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : فائزه امجدیان نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

چه دست‌های قـنوتی، رسیده‌اند به ماه            دعا بخوان که جهان با تو می‌شود همراه

چنان که روح تو سرشار از خداوند است            به هر کجا بـروی می‌شـود عـبـادتـگاه


تو نسل حضرت خورشید روی این خاکی            امامِ هر که تو باشی، نمی‌شود گـمـراه

تو راز خلقت سجاده‌های مهر به دست            تو اشتیاق اذان، ظهر و عصر و شام و پگاه

طـوافِ مهـرۀ تـسبـیـح دور انـگـشـتت            به کعبه بودن تو بوده تا هـمیشه گـواه

جـماعـتـی به نـمـاز تـو اقـتـدا کـردنـد            نسیم، کـوه، بیابان، درخت، رود، گیاه

چه سر به مهر شده رازهای پیـشانیت            چه سرّی است در این گریه‌های گاه به گاه؟

علی شدی که بجنگی ولی به تیغ سخن            تـویـی ادامــۀ اعـجــاز ســرخ ثــارالله

دعـا سـلاح تـو و واژه‌ها سـپـاه تـوأنـد            که گفته است که هستی تو بی‌سلاح و سپاه؟

قیامِ واژه تو بودی در آن سکوت عمیق            تمام کـوفـه سکـوت و تـمـام شـام نگاه

بخوان صحیفه که ما در هجوم دلهره‌ها            به دسـت‌های دعـای تو می‌بـریـم پـنـاه

بگـیر دسـت مـرا و به آسـمان بـرسان            که سقف عشق بلند است و قدّ من کوتاه

تو با زبـان دعـا با جهان سخن گـفـتی            جهانِ با تو امـید و جـهـانِ بی‌تـو تـبـاه

دعا بخوان که دعای تو مستجاب‌تر است            کسی شبیه تو یک روز می‌رسد از راه

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت سجاد امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : محمد فخارزاده نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

گرچه تا غارت این باغ نمانده‌ست بسی            بوی گل می‌رسد از خیمۀ خاموش کسی

چه شکوهی‌ست در این خیمه که صد قافله دل            می‌نـوازنـد به امـیـد رسیدن، جرسی...


ای صفای سحری جمع به پیـشـانی تو!            باد پـائـیم و به گـردت نرسیده‌ست کسی

چه صمیمی‌ست خدایی که تو یادم دادی!            لطف محض است اگر نیست جز او دادرسی

باز شب آمد و من ماندم و این گریه و نیست            جز ابـوحـمـزۀ طـوفـانـی تـو هـم‌نـفـسی

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : مجید تال نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مثنوی

مرد میدان، مرد میدان است بی شمشیر هم            وارث شیر خدا شیر است در زنجیر هم

کار دشواری‌ست بین سلسله حیدر شدن            یا علی گـویان چهل جا فاتح خـیبر شدن


خطبـۀ پُـر شور خـواندن با کلام آتـشین            خطبه از جـنس رجزهای امیرالمومنین

پیشوای غم بزرگ روضه‌خوانان پیر اشک            کاخ را با خاک یکسان کرد با شمشیر اشک

بال و پر بسته، پریدن را به عالم یاد داد            دودمـان شـام را بـا آه خـود بـر بـاد داد

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : مرتضی جام آبادی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن قالب شعر : غزل

ای که در سلسله سر سلسلۀ اهل خدایی            شمع این حلقه و سر حلـقۀ جمع اُسرایی

نه علیلی که دلیلی؛ نه مریضی که طبیبی            نه طبیبی که دوایی؛ نه دوایی که شفایی


تو کـریم ابن کریم ابن کریم، آیت حـقّی            تو علی ابن حسین ابن علی، نور خدایی

پسر مکه و حلّ و حرم و مشعر و میقات            قـمر چـارم مـنـظومۀ والشـمسِ ضُحایی

پـسر دخـتـر شـاهـنـشـه ایـرانی و الحق            که ســزاوار ولـیـعـهـدی شـاهِ شـهـدایـی

لـقـبت سیـد سـاجـد، شرف مـردم عـابـد            که به زوّارِ مـشـاهـد، ادب‌آموز دعـایی

زآنچه در کرببلا رفت به ما نیز خبر ده            ای که پروانـۀ پر سوخـتۀ شـمع هُـدایی

تو چه دیدی که همه عمر تو با گریه سر آمد            هر کسی دید تو را، دید که در حال بُکایی

مثل آن شمع که از سوختن‌ش چاره نباشد            همه تن سوخته از داغیِ زنجـیرِ جفایی

به فـدای تـن تـب‌دار تو ای لالـۀ زهــرا            که دل‌افــروخـتـۀ داغِ ذبـیــحاً بـِقَــفـایـی

مگر از فاطمه آموخته‌ای خطبۀ سوزان؟!            کآتش انداخته در مجلس اِبنُ الطُّلـَـقایی!

به "یتیم" از سر احسان چه شود دست بگیری            تو که گیرندۀ دست همه از شاه و گدایی

: امتیاز

مدح و منقبت حضرت سجاد امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح وزن شعر : فعولن فعولن فعولن فعول قالب شعر : ترکیب بند

سـلامٌ عــلـی آلِ طـاهـا و یـاسـیـن            به این خلق و این خوی و این عزّ و تمکین

رخش مصحف فاطمه، حُسن، قرآن            پُر از«قدر» و«وَاللَّیل» و«وَالشَّمس» و«وَالتّین»


درود الـهـی بـر آن خُـلـق نـیـکــو            سلام محـمـّد بر آن خـوی شـیرین

نمـاز از خـضوعـش به پرواز آید            دعـا از نـفـس‌های او بـسـتـه آذین

بـه سـجـاده‌اش آسـمـان آورد ســر            به ذکـر دعـایش خـدا گـویـد آمـین

سلام خدا بر خضوع و خشوعـش

قیام و قعـود و رکوع و سجـودش

درود خــداونــد حَــیّ جــلــیــلــش            به قدر و کمال و جـمـال جـمیـلش

عجب نیست در مسلخ عشق و ایثار            اگر بـوسه بر دسـت آرد خـلـیـلش

عجب نیست کز عرشۀ عرش اعلا            طواف آرد از چـارسو جـبرئـیلش

سلاطین غلامش، خواتین کـنیزش            طـوایف مـریـدش، قـبایل دخـیـلش

حَـجـَر شـاهـد عـزت و اقـتـدارش            هـشـام بن عـبـد الـمـلـک‌ها ذلـیلش

بسا تخت شاهی فـرو رفت در گل

کـجـا حـاکـم گِـل شـود حـاکم دل؟

«هـشـام» اسـتـلام حـجـر تا نمـاید            در آن ازدحــامِ خــلایـق نـشــایــد

نه قـدری که از وی شود قدردانی            نه کس بود تا کس بر او ره ‌گشاید

بـه نــاگــاه دیــدنــد آمــد جــوانـی            که پیـوسـته او را حَجَـر می‌سـتاید

گـشـودنـد حُجّـاج از چـار سو، ره            که آن شـاهـدِ حُـسـن یـکـتـا بـیـاید

یکی خواست تا سر به پایش گذارد            یکی رفـت تا جان نـثـارش نـمـاید

یکی گفت نامش چه باشد هـشاما !

حسد را نگر- گفت: نشناسم او را

به ناگه «فرزدق» خـروشید در دم            که: این است نجـل رسـول مُکَرّم!

تو چون می‌کنی در مقامش تجاهل؟            من او را بِه از خویشتن می‌شناسم

نـمـاز است بی او یـقـیـن بی نتیجه            ثـواب است بی او خـطـای مـسـلّـم

تـعـالـیـم اسـلام از اوسـت جـاری            قـوانـین تـوحـیـد از اوست محـکـم

چـراغـی‌سـت بـر قــلـۀ آفــریـنـش            امـام است بر جـمـلـۀ خـلـق عـالـم

سلام و رکوع و سجود است از او

قـنوت و قـیام و قـعـود است از او

امـامی‌ست کـو را اُمـَم می‌شـنـاسد            کـریمی‌ست کو را کـرم می‌شناسد

صفا، مروه، مسعی، حَجَر، حِجر، زمزم            طواف و مطاف و حرم می‌شناسد

بیـابـان مکـه، مـنا، خـیف، مشعـر            سـماوات و لـوح و قـلـم می‌شناسد

زمـین می‌شناسد، زمـان می‌شناسد            عـرب می‌شـناسد، عجـم می‌شناسد

یم و قطره و ماه و خورشید، او را            بـه ذات الـهـی قــسـم مـی‌شـنـاسـد

سـلام خـدا بر اَب و جَـدّ و مـامش

مسلـمان بود هـر که دانـد امـامـش

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد یا ضعف محتوایی و معنایی در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

نــمـاز اسـت بـی او گـنـاه کـبـیـره            ثـواب است بی او خـطـای مـسـلّـم

مدح و مناجات با حضرت سجاد امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : وحید محمدی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فعولن فعولن فعولن فعول قالب شعر : مربع ترکیب

ارادت بـه نـــام عــلـی دارم و            پـنـاهـی بـه بــام عـلـی دارم و

دلی مـسـت جـامِ عـلـی دارم و            مــدال غـــلامِ عـــلـــی دارم و


به این نوکری و ارادت خوشم

خوشم در هوایت نفس می‌کشم

دخیلم به موی تو یا بن الحسین            دو دستم به سوی تو یابن الحسین

من و آرزوی تو یابن الحـسین            فـدای عـمـوی تو یابن الحـسین

دخیلم دخیل ضریحی که نیست

پناه من خسته غیر از تو کیست

بـه نــام ابـالـفـضـل راهــم بـده            نگـاهـی دمـی بـر نـگـاهـم بـده

ببـیـن خـسـته جانم، پـنـاهـم بده            بـرات خـلاص از گـنـاهـم بـده

فـدای تـو و نـام تـو؛ یـا عـلـی!

رسـیـدم سـر بـام تو؛ یا عـلـی!

تو که آمدی سجـده‌هـا پا گرفت            عبادت به لطف تو معنا گرفت

دعـا بـا دعـای تـو بـالا گـرفت            دعـای قـنـوت تو ما را گـرفت

به یک ربـّـنایت حـسیـنی شدیم

به لطف دعایت حـسـینی شدیم

تـویی زینت ذکـر و سـجـاده‌ها            تویی مـسـتـی نـاب این بـاده‌ها

تـویـی مـحـور صـبـر آزاده‌هـا            رهـایـم نـکـن در دل جــاده‌هـا

رهـایـم کـنـی راه گـم مـی‌کـنـم

تو را گاه و بی گاه گـم می‌کـنم

شب ظلمت و غم به سر می‌رسد            زمـان طـلـوع سـحـر مـی‌رسد

شـبـی از مـدیـنـه خبر می‌رسد            از این خاندان یک نفر می‌رسد

که بـانـی ایـوان طـلا می‌شـود

مدیـنـه خودش کـربـلا می‌شود

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : ترکیب بند

گفتند که در جاه و جلالت جبروت است            دیدیم که در مـاهِ جـمـالت ملکـوت است

سوگـند که در بـاغِ بهـشـتی که نـبـاشی            آدم هـمـۀ عـمـر به دنـبـال هـبـوط است


تـو جــامـع ابــعــاد کـمــالات خــدایــی            یک دست به شمشیری و یک دست قنوت است

آن خانه که قرآن نشنیده است خراب است            آن دل که نخوانده است صحیفه برهوت است

آشـفــتــگـیِ روحِ مــرا بـُرد نــسـیـمـت            صد شُکر که روی سرما سایۀ توت است

دیــدیـم در آئـیـنــۀ تـو جــانِ عــلــی را

در طاق دو اَبـروی تو ایـوانِ عـلـی را

می‌خواست خدا ما همه از ایلِ تو باشیم            یعنی که نـوشـتـند که فـامـیل تو بـاشـیم

یک بار نگاه از تو و یک بال هم از ما            تا فطرسِ تو، حضرت جبریل تو باشیم

بگـذار که ما عین دعـاهـای تو گـردیدم            بگـذار که در چـشـمۀ تـنـزیل تو باشـیم

آیـات تو دلـبـازتر از هرچه زَبور است            ای کاش که هـمـسُفـرۀ تـرتـیل تو باشیم

تا نـوح‌تـر از صالح و موسی و مسیـحا            یعـقوب‌تر از یوسف و حِزقیل تو باشیم

اَبروی تو محراب و دو چشمت ثقلین است

قربان لبت که شرف‌الشمس حسین است

بـر بـاد مـده عـقـلِ مــرا خـانــه‌ات آبـاد            فـریاد از این جـلـوه و آن جـاذبـه فریاد

گـفـتـیـم نـشـان از سـرِ راه تـو بـگـیـرد            آنقـدر که جـبـریل پـریـد از نـفـس اُفتاد

زهــرا گـره‌اش را زده از اولِ خـلـقـت            هر دل که گـره خورده به سجادۀ سجاد

سـجـادۀ مـا را بـتـکـان تـا کـه بـریـزنـد            ایـن خــیـلِ خــیـالـیِ خـدایـانِ پــری‌زاد

سـجــادۀ مـا را بـتـکــان تـا بـتــکــانــی            دل‌هـای غـم آلــودۀ آشـفـتـه بـه هـر بـاد

بـگـذار که در سـایـۀ اوقـات تو بـاشـیـم

ای کـاش سـرِ راه مـنـاجـات تو بـاشـیـم

تـا صبـحِ سـرا پـردۀ اشــراق رسـیـدنـد            آنان که سحر از میِ این چشمه چشیدند

صد پـنـجـره وا شد به تـمـاشای خـدا تا            از خـط ابـوحــمـزۀ تـو نــور دمـیــدنــد

نـام تـو کـه بـردیـم هـمـان لـحـظـۀ اول            بر این دل بـیـچـارۀ ما دسـت کـشـیـدنـد

چشمان تو چون چشمِ ترِ زینب کبراست            جز عـشق نگـفـتـند بجز عـشـق نـدیـدند

گـفـتیم حـدیـثی و تو گـفتی که هلاک‌اند            آنانکه نفـس‌هـای حـکـیـمـی نچـشـیـدنـد

`همت طلب از باطن پیـرانِ سحـرخـیز            زیرا که یکی را زِ دو عـالـم طلـبـیـدنـد

بر دوشِ خَـمَت کـیـسۀ نـان است بمیرم

سـهـم تو ولی زخـمِ زبـان است بـمـیرم

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : سعید تاج محمدی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

سپر ز گـریه و شمـشیر از دعـا دارد            مَـلَک به سجـدۀ او رشکِ اقـتـدا دارد

حـقوق را چه کسی مثـل او ادا کرده؟            نمـاز را چه کسی مثل او به پا دارد؟


اگر به مصلحتی چند روز بیمار است            برای هر چه که درد است او دوا دارد

مدیح حضرت سجـاد هر چه بنویـسند            قسم به شعـر فـرزدق، هـنوز جا دارد

بپـرسد از حـجـرالاسـود از ولایت او            هر آن کسی که به سجاد، شک روا دارد

علی‌ست اسم و علی رسم او، بپرس از شب            که زخـم شانۀ او ریشه در کجا دارد؟

بپرس کوچه به کوچه کدام شب‌گرد است            که سفـره‌های یـتـیمان از او غذا دارد

فدای آن لب خشکی که لحـظۀ افـطار            به اشک، روضۀ عطشان کربلا دارد

رسول کرب‌وبلا، وارث حسین چه گفت؟            که بعد خـطبۀ او دشـمنـش عـزا دارد

: امتیاز

مدح و منقبت حضرت سجاد امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : علی گلی حسین آبادی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

می‌نویسند جهـان چهـرۀ شـادابی داشت            هر زمان محضر او قصد شرفیابی داشت

سجده می‌کرد به پیـشانی او مُهـر نـماز            نزد او سجده برای خودش آدابی داشت


موج‌ها پشت سر او همه صف می‌بستند            سر سجـاده که دریـا دل بی‌تـابی داشت

اشک بر گونۀ او بود و دعا روی لبش            آری او نیز برای خودش اصحابی داشت

بعد از آن واقعه با شعلۀ باران می‌سوخت            او که یک عمر فقط گریه و بی‌خوابی داشت

اشک در محضر او ذکر مصیبت می‌کرد            تا که می‌دید کسی ظرف پُر از آبی داشت

: امتیاز

مدح و مرثیۀ امام زین العابدین حضرت سجاد علیه‌السلام

شاعر : صفایی جندقی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

سجاد کربلا، به تن از تب، توان نداشت            تاب تن از کجا، که توان بر فغان نداشت

گر تشنگی، ز پا نفکندش غریب نیست            آب آن قدر، که دست بشوید ز جان، نداشت


در کـربـلا کـشـید بـلایی که پیـش وَهم            عرش عظیم، طاقت نیمی از آن نداشت

ز آمـد شـد غــم اســرا، در ســرای دل            جایی برای حسرت آن کشتگان نداشت

در دشت فتنه‌خیز که زان سروران، تنی            جز زیر تیغ و سایۀ خنجر امان نداشت

در کـربـلا اگر که شهـیـدش نکـرده اند            صیاد دهر، تیر جـفـا در کـمان نداشت

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد محتوایی در عدم رعایت شأن اهل بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و حفظ بیشتر حرمت و شأن اهل بیت که مهمترین وظیفه هر مداح است؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ فراموش نکنیم که امام زین العابدین بنا به مشیت الهی و بخاطر حفظ ماندن نسل امامت صرفا در کربلا به بیماری دچار شدند لذا شایسته نیست او را بیمار خطاب کنیم

بیمار کربلا، به تن از تب، توان نداشت            تاب تن از کجا، که توان بر فغان نداشت

این صید هم که ماند، نه از بابِ رحم بود            صیاد دهر، تیر جـفـا در کـمان نداشت