-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مناجات ماه رمضانی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
نسیمی پرچم بالای گنبد را تکان میداد سکوتی بکر در آرامش مسجد اذان میداد تماشا میشدم با چشمهای خویش در محراب اگر این اشکهای شوق آن شب را امان میداد مدام ایاک نعبد میچکید از چشم تسبیحم در آن ساعت که بر دیوار، فردا را نشان میداد نماز صبح را آن روز اینجا خوانده بود آیا که آغوش تمام شهر عطر جمکران میداد؟! کسی که توشهای برداشت از آرامشش حق داشت اگر در لحظۀ دیدار او، از شوق جان میداد عوض میکرد در ذهن جهان معیار را وقتی که خاک پای او برکت به اهل آسمان میداد شب دنیا اگر یک درک روشن داشت از قدرش چرا در ابتلای غـیبت او امتحان میداد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
دوریــم از رخ مــاه، أین بـقــیــة الله مــانــدیـم در دل چـاه، أین بـقـیـة الله دلتنگ یار بودیم، هر روز، وقت و بیوقت گـفـتـیـم گـاه و بـیـگـاه، أین بـقـیة الله یارب تفضلی کن، خسته شدیم ازین غم بـا مـا کـمـی بـیـا راه، أیـن بـقـیـة الله ماه علی است این ماه، از برکتش به مهدی ما را رسان در این ماه، أین بقیة الله یک شب نجف عطا کن، تا در حریم حیدر گـوئـیـم تـا سـحـرگـاه، أین بـقـیـة الله مانند طـفـل لجـبـاز دم میزنم مکرر أیــن بــقــیــة الله، أیــن بــقـــیـــة الله آب از سرم گذشته، عمرم به سر رسیده از سـیـنـه مـیکـشـم آه، أین بـقـیة الله هر بار روضه رفتیم، هربار گریه کردیم گـفـتـیـم نـاخــودآگــاه، أیـن بـقـیـة الله یک عمر این مصیبت، سوزانده قلب ما را مانده است تـشنهلب شاه؛ أین بقیة الله افتاده گـیـسوی یـار، آن رشتۀ هدایت در دسـت شـمـر گـمراه، أین بقیة الله
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
آمـده مـاه مـنـاجـات و دعــا، مــاه خـدا ماه غفران، ماه بخشش، ماه خوب توبهها آمـده مـاه نــزول آیـههـای پُــر ز نــور میرسد گلبانگ رحمت، بانگ مشتاقی ز دور خیز از جا، کرده وا درهای رحمت را خدا "ایها الانسان" تعلل نه، بزن حق را صدا گفته "ادعونی" بخـوانیدم اجابت میکنم پس من آلـوده دامن هم صدایت میکـنم آمده عبد فـراری عـبد سر تا پا غـرور "ربنا"، "فاغفر لنا"، یا "ذی الکرم"، دریای نور من خطا کارم، خطا نور از دل و روحم زُدود تو خطا بخشی و رسوایم نکردی یا "وَدود" گرچه نفس سرکشم این عبد را داده فریب حال با ناله بگویم "لاتـعـدبـنی" حـبـیب هر چه بودم آمدم خسته دل و بیسرپناه خستهام از این همه عصیان و این بار گناه ای تماماً شور؛ ای شور مناجات و دعا یا"غیاث المستغـیثین" حال من بهتر نما مـن بـه مـهـمـانی تـو بـا دیـدۀ تـر آمـدم من سراسر غرقِ ظلمت، لیک با سر آمدم آمدم اما غـریـبه نیـستم یا "ذی الکـرم" میشنـاسیّم، گـدا هـستم، گـدای آن حرم آن حرم که قـبله گاه عاشـقان بیپـناست آن حرم که مدفن شاه شهید کـربـلاست از ازل تو خواستی من عاشق و شیدا شوم با حسین ابن علی در این جهان پیدا شوم کودکی هـایم به سر شد با الفبای جـنون بود مشق کودکیّم، حا و سین و یا و نون شعر طولانی شده بگـذار کوتاهـش کنم رخصتی ده، بیت بعدی را پُر از آهش کنم آه عـشـق کـودکـیّم، آن امیـر کـم سـپـاه در مـیان قـتـلگـه افـتـاده و بـیسـرپـنـاه آمدند و بی خدایان چنگ بر مویش زدند پیش چشم خواهرش نیزه به پهلویش زدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
آمـد رمـضـان سـفـرۀ دل بـاز کـنـیـم گُـلـبانگِ دعـا به سـویش ابـراز کنیم ایــامِ مــنــاجــات و ثَـنـا آمــده اسـت تـا عَـرش خـدا دوبـاره پـرواز کـنـیم تبـریک به اهـل مـعـرفت بـایـد گـفت فَـرخُـنده شـویم و خـنـده آغـاز کـنـیـم هنگـامِ سَحَر، به وقتِ افـطار و نماز گـوشِ دل خود مَحـرَم این راز کنیم: جز آب و غذا، کِبر و حَسَد هم ممنوع غـیـبت نکـنـیم و عـشق اِحـراز کـنیم صد شُکـر که مـهـمـان خـدائـیم هـمه با حـال خـوشی روزۀ خـود باز کنیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
اسیری دل و گیسوی تو حکایتی است رسیده اول مـاه و شب زیـارتی است هلال ماه که مکـشوفه میشود هرماه گریز روضۀ ما کوفه میشود هر ماه عقیله گفت: حسین جان ببین سیهپوشم ز روی نیـزه عـزیزم بـیا در آغـوشم تکان بده مژه بر روی نیزه نازی کن تو با دلِ منِ گـیـسوسـپـیـد؛ بازی کن کجـا کـشـیـده بـبین روزگار زینب را نـسـیـم شـانـه زده مـوی نـامـرتب را تکان بده لب خود، شهر را هدایت کن دلم گرفـته حـسـین آیـهای تـلاوت کن به چشم خارجی از ما نگاه را بردار ببین چگـونه معـطـل شدم سـر بـازار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
اینجا کـریمی هست که بسیار میبخشد لب وا نکـردی تا کنی اِقـرار میبخشد تاثـیـرِ استـغـفـار اوجِ بـاورِ عـبـد است قبل از گُنه کردن تو را غفّار میبخشد! وقت گـناه؛ او پَـرده روی ما میاندازد مشغـولِ عُـصیانـیم که ستّار میبخشد! هر قدر هم دوری کنیم او در پیِ ما هست گاهی به خلوت، گاه در اَنظار میبخشد این صبر که دارد خدا، شرمندگی دارد هر چه گُنه را میکنی تکرار، میبخشد ظرفِ تَرَک خورده در اینجا بند خواهد خورد رفتی و برگشتی اگر صدبار، میبخشد پیچـیـدگیِ زنـدگی تـمرینِ رُشدِ مـاست اینها مـقـامـاتیست که دلـدار میبخـشد مؤمن در امـواجِ بـلاها دَم نخـواهد زد زیـرا بـلاهـا نخـلِ او را بـار میبخشد در میهمانی، هوشیاری جُزوِ اَرکان است این صاحبِ خانه به ما اَسرار میبخشد حُبِّ علی در سینه باشد کارِ ما جور است ما را به مِـهـرِ حـیـدرِ کَـرّار میبخـشد آبِ حیاتی که خدا فرموده؛ این اشک است این هـدیـه را بر دیـدۀ بـیـدار میبخشد فرموده است شیخُ الاَئِمّه: "حَق، کسی را که اشکی بریزد در عزای یار، میبخشد" ذکرِ "حسین" در تشنگی تسبیحِ ما باشد جان را صفا این ذکرِ گوهربار میبخشد امشب خدا ما را به حَـقِّ آن یتـیـمی که اُفـتاد از نـاقـه در آن بـازار، میبخـشد امشب خدا ما را به حَـقِّ چـشمهایی که گردیده بود از ضربِ سیلی تار، میبخشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با خداوند کریم و مهربان
خـدایا! کـشتیام بیبـادبـان است دلـم را دل نگو، آتـشفـشان است پـر از تـنـهـایـیام، یـاری نـدارم گـرفـتـارم، کـس و کـاری ندارم کویرم، روسیاهم، سوت و کورم الهی! هـرچه هـستم از تو دورم دلـم خــالـیسـت، امـیـدی نـدارم به جز لبـخـنـد تـو عـیـدی ندارم مرا گر صبح و ظهر و شام طی شد پُر از قهر و پُر از دشنام طی شد خـداونـدا! غـم نـان غـافـلـم کـرد غـم نـان غـافـل از حال دلم کرد سـراپـا گـریـهام، صـبـری ندارم درون پـلـک خـود ابـری نــدارم تنم خـشکـیـده، بـارانی به من ده از این جان خستهام، جانی به من ده خـداونـدا! «به حق شاه مردان» مـرا آنی جـدا از خود مـگـردان شناساندی به من یـکـتـاییات را نمـایـانـدی به من زیـبـاییات را مرا خواندی به رستاخـیز نورت مرا سرشار کردی از حضورت اســیــرم کـن کـه آزاد تـو بـاشـم خــرابـم کـن کـه آبــاد تـو بـاشـم دچـار راه و رسـمی بـاطـلـم من کـویـری تـشـنه و بیحاصلم من همه از من گـنـاه و شـرمـساری همه از تو صبـوری، بـردبـاری نشد روزی که خوارم کرده باشی بـه مـردم واگـذارم کـرده بـاشـی شنیدم عـاشـقان را دوست داری بگـو دست مرا هم میفـشـاری؟ به فضل خود مرا دریاب، یارب مرا بیدار کـن از خواب، یا رب بـه جـز تـو هـیـچ امـیـدی نـدارم به جز خوشنودیات عیدی ندارم به جز نـامت نـخـواهم نـام دیگر کجـا جـز بام مـهـرت بام دیگر؟ در لطف تو بر من باز باز است به سوی تو وجودم در نماز است مـبـنــد ای مـاه! درهـای دعـا را اجـابـت کـن نـــوای بــینــوا را به امید تو دل بستن چه زیباست به دریای تو پیوستن چه زیباست کـویـرم، بر سـرم از نـور قرآن بـبـاران و بــبــاران و بــبــاران
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
تا دلـم در حـرم قـرب تو یـابـد راهـی آتـشـی زن که بـرآیـد ز وجــودم آهـی سفر از خویش نکردم که رهم دور افتاد ورنه تا کـعـبۀ وصـل تو نبـاشد راهی تو به یک کاه، دو صد کوه گنه میبخشی من بیـچـاره چه سازم که ندارم کـاهی گر شود عمر شبی، با توأم آن شب گذرد صبح، فـریـاد برآرم چه شب کـوتاهی چه شود نیمهشب از خواب کنی بیدارم کـه بــرآیــد ز دلــم نــالــۀ یــا الـلّـهـی پشت بشکسته و پا خسته و چشمم بسته راه پر پیچ و خم و گام به گامم چاهی ای شب و روز و مه و سال به یادم، چه شود من غافـل ز تو هم یاد تو باشم گاهی؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
دلم را در شبیخون حسد، صبح مودّت کن به جای بغض و تهمت، خانۀ مهر و محبت کن اگرچه نیـستم شایـسـتۀ بـاران احـسانت دعای دستهای تشنهام را استجابت کن در این ظلمت، نه تنها من، نه تنها دوستانم را که حتی دشمنانم را به جشن نور دعوت کن اگر با عیبجویی از خلایق راه کج رفتم مرا تا وادی اصلاح اعـمالم هدایت کن به من که آرزویم روزی بسیار در پیریست مجال بنده بودن در جوانی را عنایت کن به لطف هیچکس جز خویش، محتاجم مکن یا رب! نگـاه آبـرودار مرا لـبـریـز رحـمت کن اگر روزی بنا شد مرتعِ شیطان شود عمرم مرا ویران مکن با زندگی، با مرگ راحت کن بیا راه فرار روحم از زندان نفرت باش برایم آیه آیه با زبان عشق صحـبت کن پریـشـانم در اقـیـانـوس نـا آرام سـجـاده مرا دریاب و در آغوش خود غرق عبادت کن در آخر هم به جای سوختن در شرم، با مهرت مرا با سربلندی راهی صبح قیامت کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با خدا و مدح و مرثیۀ امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ای چشم عـالـم از کـرامات تو روشن ای روشن از مـهـرت دل نـاقـابـل من ای با دل من از خـودم هم مهـربانتر هرگز نـدیـدم از تو یا رب همزبـانتر از هرچه غیر از خود رهایم کن، رهاتر تا بـا تـو بـاشـم از هـمـیـشـه آشـنـاتـر چشم مرا روشن کن از نـور نگـاهـت بـگـذار بـاشـم تا هـمـیـشه در پـنـاهت راهم بده این بار در حـصن حـصینت در سـایـۀ لـطـف امـیـر الـمـؤمـنـیـنـت با عـشـق مـولا دل شـده آئـیـنـهکـاری تا نـور تو باشد در این آئـیـنـه جـاری ذکر لب من یا علی و یا عـظـیم است من خوب میدانم که مولایم کریم است از تو چه میخواهم به جز نور ولایت جز یک نگاه لطف و لبـخـند رضایت روشن کن از نور نگاهت چشمِ دل را سرشار کن از نور این سرچشمه، دل را جان مرا با یک نگاهت شـعـلهور کن از من جدایم کن به خود نزدیکتر کن تـا بـا نـگـاهـی مـحـرم اســرار گـردم فـانـی شـوم مـحـو جـمـال یــار گـردم جـان مـرا غــرق تـبــسـم کـن الــهـی با من به لـطـف خـود تکـلـم کن الـهی تا با تـمـاشـایت شبـی مـدهـوش گردم هم لب بـبـنـدم هم سـراپـا گـوش گردم تا بنگرم با چشم جان، اعجـاز حق را با لـهـجـۀ مـولا بـگـویـی راز حـق را تا بـشـنوم با گـوش جـان سِرّ جـلی را در بـنـد بـنـد خـود طـنـیـن یا عـلی را هر کس که از تو راز پنهانی شنیدهست دیگر از این دنیای فانی دل بریدهست دنیا برای مرد حق همچون سراب است دنـیـای او خـاک قـدوم بـوتـراب است هر نیـمـهشب دارد دلی از بیم لـرزان دارد دلی لـرزانتر از اشک یتـیـمـان لطفش همیشه میشود چون چشمه جاری تا سـهـم مـظـلـومی نـبـاشد بیقـراری قلبش به یاد دردمندان بیشکیب است لطـفـش پـنـاه بیپـنـاهـانِ غریب است با او برای داغـداران مـرهـمی هست یعنی برای بیکسان هم همدمی هست ای دل! بیا ما هم سراغ از خویش گیریم راه عـلـی را مـدتی در پـیـش گـیـریم با اشک، گرد غربت از دلها بگیریم گاهی سـراغ از غـربت مولا بگـیریم ای دل! ببین این زندگیها زندگی نیست راه من و تو، راه و رسم بندگی نیست این لحظهها فانیست، پس کاری کن ای دل! امـشـب بـیـا و آبـروداری کن ای دل!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
تمام لحـظههای زنـدگـانی را هـدر دادم دل و دین و یقین و مهربانی را هدر دادم محبت را زدم چوبِ حراج و آه شد سهمَم تمام عـمر این گـنجِ نهـانی را هدر دادم مرا دنیایِ فانی سخت مشغولِ بِطالَت کرد چه بد خیرِ حیاتِ جاودانی را هدر دادم شبـیه یخ؛ مـیان دستهـایم آب شد کمکم زمان! این گنجِ کمیابِ جهانی را هدر دادم ندانمکاری از من ساخت یک ناشُکرِ بیانصاف طلبکـارانه رزقِ قـدردانی را هدر دادم چه شبها از خدا با ذکرِ "یا الله" دل بُردم ولیکن صبحدم آن خوشزبانی را هدر دادم خدایا کاش برمیگشت تا جبران کنم قدری ضرر کردم! پشیمانم! جوانی را هدر دادم چرا ذکرِ "بنفسی أنتْ" را دیگر نمیگویم؟! چرا حالِ قشنگِ ندبهخوانی را هدر دادم؟! چرا گمراه کردم چشمهای سربهراهم را؟! چرا آن انتظارِ جمکرانی را هدر دادم؟! مرا بیدار کن تا فرصتی هست و نَفَس دارم که با عصیان، تمام زندگانی را هدر دادم!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
به کوره راهم و چشمان سربهراه ندارم چـراغ راه، در این جـادۀ سـیـاه ندارم ببین خراب شده هر پلی که پشت سرم بود پـنـاه آخـر مـن شـو! پـنـاهـگـاه نـدارم رفیقِ راه، مرا با فریب، چاهنشین کرد بگیر دست مرا؛ جز تو خیرخواه ندارم برای بارشِ شبگریههای بیکسیِ خود به غیرِ گـوشۀ محـراب، سرپناه ندارم همیشه آهِ خجـالـت کـشیدهام که فـقـیرم ببخـش، بـینِ بـساطـم به غـیرِ آه ندارم گـنـاه، کـردهام و مسـتحـقّ آتـشـم؛ امـا سئوال میکنم از رحمتت؛ گناه ندارم؟! فضای آیـنهام را غـبارِ آه، گـرفـتهست که روسـیـاهتـرین آدمـم؛ نـگـاه نـدارم! به وقتِ گردشِ تسبیح، جای ذکر تو کاری به جز شـمـردنِ تـعـدادِ اشـتـبـاه ندارم دوباره لشکرِ فاتح مرا به بند کشیدهست شکست خوردهام از نفس، چون سپاه ندارم برای مجلسِ بخـشیدنِ گـنـاه، گـریـزی به غـیر روضۀ گـودال قـتـلگـاه ندارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
جز آرزوی وصل تو یکدم نمیکـنم یکدم ز سیـنه مهر تو را کم نمیکنم ای آن کـه سـربـلـنـد مــرا آفـریـدهای جز پیـش آسـتان تو سَر، خَم نمیکـنم گر در ازای عشق، غـم عـالـمم دهی با عـالـمی معـاوضه این غـم نمیکنم جـز راه پـاک دوست یـقـیـناً نمیروم جز انـتخـاب عـشـق مـسـلم نـمیکـنـم چـون آتـش فــراق تــو را آزمــودهام خوف از عذاب سخت جهـنم نمیکـنم آن شمع خامُشم که به شبهای بیکسی حـتـی هـوای گـریـه نـمنـم نـمـیکـنـم داروی درد هجر حبیب است، بس کنید من از طبیب خواهـش مرهم نمیکـنم حیران از این تغافل خویشم که زادِ راه گاهِ سفـر شـدهست و فـراهم نـمیکـنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
دهۀ فجر و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ( بصیرت انقلابی)
به دسـت غـیر مـبـادا امـیـدواری ما نیامدهست به جز ما کسی به یاری ما به رنـجِ راه بـیـامـیـز تـا بـیـامـوزی به مـشـق آبـلـه، اسـرار پـایـداری ما به دوش نعش جوان بردهایم و در تشییع ندیده است کسی اشک سوگواری ما به سربلندی سرویم و استواری کـوه به رودهای جهان رفته بیقراری ما نمانده جای شکایت که در پیِ هر زخم بلـنـدتـر شده طـومـار بـردبـاری مـا بــهــار آمـده امـا بــرای پــیــروزی خوشا که سرخ شود جامۀ بهاری ما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح مقام معظم رهبری و لبیک به دعوت ایشان برای شرکت در راهپیمایی 22 بهمن
طرحی از پیکار دارد خطبههای جاریات یاد خیبر میکنم با سبک پرچـمداریات آه ای انسان کـامل، مست جام کـیـستی؟ مؤمن عزم توأم، در رندی و هشیاریات دست تو آمد بـرون از آسـتـین معـرفـت هست در دست ولـیالله دسـت یـاریات بارها زنجیر خواب از چشممان برداشتی میوزد بر شام ما بارانی از بیـداریات سنگ جهل دوستان و زخم سنگ دشمنان آی آئـیـنه! نکـرده سنـگها زنگـاریات جنگ احزاب است و ابنعبدودها یکبهیک محو طـوفـانِ اشّـداءُ عـلی الکـفـّاریات در تب طوفانسواری، داد ساحل را نوید خواند «بسمالله مَجریها» دو چشم قاریات «لا اله» تو پر از مضمون «الا اللهی» است منطـق توحـید دارد مشـرب بیـزاریات بار عامی داد چشمت رو به تو آوردهایم این منِ مغرور هم شد شاعر درباریات بعد از این پژواک باید بود؛ عزمم جزم شد تا بگویم چشمهای از آنهمه سُتواریات: «آی دنیا از یهـودیمـشربانت خـستهایم زرپـرسـتان سیـاسـتمشرب بازاریات خسـتهایم از داسـتان ظـلمهای بیصفـت از شبث، از شمرهای دائماً تکراریات ما هزار و چارصدسال است جز زخم جگر پیرهن بر تن کنیم از زخمهای کاریات غیرت محضیم ما و نه به دشمن گفتهایم نفرت محضیم دنیا! از تو و بیعاریات»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
دهۀ فجر و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ( بصیرت انقلابی)
کـبـوتـرانـه بـیـا آشـیـانـه را بـشـنـاس پـرنـده باش، اسـیـرانِ دانه را بشناس زمان زمانِ غـریـبیست، آشـنایی کن میان بحرِ خروشان، کرانه را بشناس رسـانـههای معـانـد، تـمـام یکدسـتـند برای حفظِ بصیرت، رسانه را بشناس حجـاب زینتِ زنهـای فـاطـمـی باشد بیا و فـسـقوفـجـورِ زنـانـه را بشناس کـویـریان همه دشمن شدند با این باغ بآیـا و فـتـنـهگـرِ مـوزیـانـه را بشناس اگرچه فـتـنهگری میکـنند فـتـنهگـران بیا حقیقت و هجو و فـسانه را بشناس اگـر که پـیـروِ راهِ حـسـینِ فـاطـمهای یزیـدِ ظـالـم و شـمـرِ زمانه را بشناس شعارِ ما همه هیهات منّاالـذله شدهست میان این همه غوغا، ترانه را بشناس وطـنفـروش به جـانِ وطن فـتـاده بـیا «وفایی» آفتِ این موریانه را بشناس
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
دهۀ فجر و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ( بصیرت انقلابی)
هوای شهـر پُر از گریۀ درخـتان بود و قلب باغ ترکخورده و پریشان بود تمام پـنجـرهها بسته بود و با حـیـرت سکوت یخزدهای سنگفرش تهران بود و مرگ پرسهزنان بین کوچهها میگشت میان جاری خون رد پای شیطان بود کشید روسری از غنچهها و گلها، باد زمانه زخمی گستاخی رضا خان بود در آسمان نه ستاره، نه ماه، نه خورشید زمین وجب به وجب پایمال طوفان بود زمان زمان قیامت، زمین به خود لرزان و روزهای پُـر از الـتهـاب ایران بود یخ سکوت شکست و طنین حـنجرهها میان مشت گـره خـوردۀ جـوانان بود دوباره سایۀ خـورشـید بر زمین افتاد و دست بیعت مردم به سوی ایوان بود فرار کرد شب از آسمان و این صبحِ طـلــوع مـزرعـۀ آفــتــابـگـردان بـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام و دهۀ فجر
دل و جان در گِرُوِ حضرت جانان داریم هرچه نعمت بُوَد از محضر ایشان داریم سالـیانیست که ما ریـزهخـورِ اربابیم از سـرِ سفـرۀ او رزق فـراوان داریم پای از روضۀ اربابِ طریقـت نکشیم تا که در سینه نفس، تا که به تن جان داریم نمنم اشک مصیبت به عزای تو خوشست از دم روضۀ تو جلوه دو چندان داریم اولین مستمع مجلس روضه زهراست روضه آهسته بخوانید که مهمان داریم پیر میـخانـۀ عـشاق، خـمـینی فرمود: هر چه داریم ز سـالار شهـیدان داریم تفـرقـه، ظـلـم و ستـم راه ندارد در ما تا که جـمهـوری اسلامی ایران داریم با وجودی که ز هجران، دلِ ما غمبار است به ظـهـور پـسر فـاطـمـه ایـمان داریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ایام دهه فجری با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
برخـیز و در تـمام جهـان انقـلاب کن روی سپاه عـاشق خود هم حساب کن مـا مـلـت امـام حـسـیـنـیـم و با تـوأیـم شـاگـردهای پـیـر خُـمـیـنیم و با تـوأیم چـشـم انتـظار باغ پُـر از گـلشن توأیم چشم انتظار بیست و دوی بهمن توأیم این انقلاب، چشمهای از انقلاب توست پـیـروزیاش مقـدمۀ فـتح بـاب توست ای نور محض! وعدۀ صادق خود تویی چـشمِ امید این همه عـاشق خود تویی بنشان به خاک، خاک سیاه؛ آن سپاه را بـرهـم بـزن صـلابـت کـاخ سـیــاه را چـیزی به انـتهـای سیاهی نمانده است والفجر؛ تا طلوع تو راهی نمانده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
دهۀ فجر و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ( بصیرت انقلابی)
به قطره قطره باران قسم که دریائیم به برگ برگ درختان؛ که دشت و صحرائیم بهار روی من و تو حساب کرده، بیا که در تـلاطـم اسـفـنـد هم شکـوفـائیم غروب پشت سر ماست، پیش رو سحر است به شب زدیم شبیخون که صبح فردائیم در انتظار طلوعیم، از چه بنـشـینیم؟ بـلـند شـو که بـبـیـنـنـد در بـلـنـدائـیـم به رغم حجم غبار و هجوم دائم سنگ درون آیـنـههـای شـکـسـتـه پـیـدائـیـم بگو به باد و به طوفان، که مؤمنیم به نوح بگو به نیل و به فرعون، یار موسائیم سری اگر به بدن مانده نذر حضرت دوست قسم به نیزه سرافـراز معـرکه، مائیم هـنوز هم شهـدا حـاضرند در مـیدان سپـاه نـور میآید، که گـفـته تنهـائیم؟ به ردّ پای شهیدان قسم که تا خورشید به چـشـمروشـنی سـرنـوشت میآئـیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
دهۀ فجر و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ( بصیرت انقلابی)
در خاطر ما خـاطرۀ نام خـمـینیست ما مکتبمان مکتب عشق است، حسینیست طوفان همهاش غـیرت ایرانی ما بود فـریـاد سـرآغـاز رجـزخـوانی ما بود از همت ما بود اگر کـوه بهپـا خاست ما اهل توسل شده بودیم، خدا خواست پروانـه به پـروانه در آتش زده بودیم بـا آیـۀ والـفـجـر بـه لـب آمـده بـودیـم ما آمـده بـودیم که شـیـطـان بگـریـزد دیـو سـتـم از دیـدن انـسـان بـگـریـزد گـفـتـیـم مـبـادا کـه خـریـدار نـبـاشـیـم یـوسـف بـرسد ما سرِ بـازار نـبـاشـیم گفتیم چه غم دشمن ما گرچه زُبیریست خونی که درون رگ ما هست، زُهیریست از نعـرۀ جـاء الحق ما رعد خـروشید ما چشمه شدیم از دل ما حادثه جوشید ای عشق! بفرما که در این خانه بمیریم بگـذار بر این میـکـده مسـتانه بمیریم مسـتـانـه بـمـیـریـم ولـی تـاک نـیـفـتـد تا پـرچـم این قـافـله بر خـاک نـیـفـتـد
: امتیاز
|
























