-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مناجات ماه مبارک رمضانی با خداوند کریم
مرا مهمان عفو خویش در ماه خدا کردی چه اغماضی! به ذکر «ربنّایم» اکتفا کردی تمام عـمر را درگـیر دنـیای خودم بودم تماشا کردی امّا در عذابم، پا به پا کردی حـلالـم کن اگر بار گـناه آوردهام امشب حلالم کن که با خوب و بدم، یک عمر، تا کردی اگـرچه بـنـدۀ نالایـقـی بـودم از اوّل هـم ولی حقّ خدایی خودت را خوب ادا کردی همین بسکه مرا با این همه آلودگیهایم گـرفـتار عـزای خـامـس آل عـبا کـردی همین بس که میان حجم لذّتهای دنیایی مرا دربهدر و خانهخراب روضهها کردی نگارا! دلبرا! پروردگارا! مهـربان یارا! وفا دیدم، جفا دیدی، جفا کردم، وفا کردی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
خدایا اگر جز تو با دیگری خو گرفتم گه از ناامیدی اگر سر به زانـو گرفتم اگر گاهگاهی سرم پیش مخلوق خم شد اگر دست حاجت به اینسو و آنسو گرفتم اگر سـفـرۀ دل برای کـسی بـاز کـردم سر سفـرهات بودم و لقمه از او گرفتم من این کشتی خسته با بادبان شکـسته اگر بر لب ساحلی جز تو پهلو گرفتم، خطا کردم آری، که تنها کس من تو هستی ببخشای اگر جز تو با دیگری خو گرفتم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
سلام سفـرۀ گـسـتـرده خـدا، رمضان سلام مـاه سـحـرهـای آشنا، رمضان سلام رویش باران، سلام جوشش رود سلام شهرِ غزلهای روشنا، رمضان سلام لحظۀ افطار و شور فیض غروب درود فصل مناجات و ربّنا، رمضان چه مهربان و صمیمی رسیدهای از راه خوش آمدی و گل آوردهای، بیا رمضان بیا و در ضـربـانـم اذان نـور بـریـز بهار آیـنـهخـیـزِ پُـر از بها، رمضان به حـقّ «اَشـهـَدُ اَن لا اِلـهَ اِلّا الـلـه» که نیست جز تو کسی میزبان ما، رمضان سلام ماه ابـوحـمـزه و تبِ شب قـدر درود ساعت غمهای باصفا، رمضان مرا ببر به زلالی، مرا ببر به حضور مرا ببر به سحرهای بیریا رمضان مرا ببر به زمانی ورای وقت زمین مرا ببر به شبِ رویش صدا رمضان تمام هستی من در مصاف تیر غم است بدوز بر دل من جوشنِ دعا رمضان خوش آمدی و صفا کردهای، بیا ای خوب سلام سـفـرۀ گـسـترده خـدا رمـضان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
شـمـیـم عـفـو خـدا بر مـشـام میآید بــرای زخـم گــنـاه الـتــیـام مـیآیـد اگر چه بندگیام ناقص است و ناچیز است ز سوی حضرت حق، فیض عام میآید بخواه هرچه که خواهی از آستان کریم دوبـاره مـرغ اجـابت به بـام میآید ملائکه همه چـشم انـتظار ما بودند ز عرش و فرش، طنینِ سلام میآید اگرچه طُعمۀ شیطان برای مؤمن هست اگـرچه نـفـس به هـمـراه دام میآید بنـاسـت پـاک شـود نـامـۀ گـنـاهـانم اگر که از منِ شـرمـنـده نـام میآید شدم غریب در این قعرِ چاه تنهایی بـرس به داد خـدایـا! صِـدام میآید؟ چه روشن است دل من در این شب تاریک بــرات رفـتـن تـا کــربــلام مـیآیـد و تا دوباره بگرییم از غمی جانکاه گریز مـرثـیـه از سمت شام میآیـد گرسنه است به ویرانه دخـتری اما ز خانـههـا همه بـوی طـعـام میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه مبارک رمضانی با خداوند کریم
سرگـشـته خـطـائیم، یَا غافِـرَ الْخَطایا در بند صد بـلائیم، یَا کـاشِفَ الْـبَـلایا تو رود و ما بیابان، ما تشنه و تو باران امـیـد نـا امـیـدان، یَا مُـنْـتَهَى الـرَّجـایَا ما از تو جز خودت را، هرگز طلب نکردیم یَا مُـجْـزِلَ الْعَـطایَـا، یَا واهِـبَ الْهَـدایَا این ماه یک زیارت روزی این گدا کن دلـتـنگ کـربـلائـیم، یَا رازِقَ الْبَـرایـا غیر از رضایتت را، ما آرزو نداریم مـقـصود هر تـمـنّا، یَا قَـاضِىَ الْمَـنایا ما مبتـلای داریم، غم را طلایـهداریم از خود گلایه داریم، یَا سَامِعَ الشَّکَایا ما را به خود بیاور، ما که اسیر نفسیم یَا مُطْـلـِقَ الْأُسـارىٰ، یَا بَاعِـثَ الْبَرایا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
بـاز کـن در که گـدای سـحـرم یا الله عـبد خـجـلـتزده و در بـهدرم یا الله شرمگینم که دری جز در این خانه زدم سائلی خـسـتـهدل و خـیرهسرم یا الله رفته بودم که دگر در پی عصیان نروم رحم کن بر من و بر چشم ترم یا الله دست خالی مرا جز تو کسی پُر نکند نخـل خـشکـم تو ببـخـشا ثـمرم یا الله من سرافکـندهام و منتـظر یک نگهم دوخـته شد به سوی تو نـظـرم یا الله التـفاتی کن و از مهر سبکبـالـم کن که خـمـیـده ز گـنـاهـان کـمـرم یا الله گر به دادم نرسی، رو به تباهی بروم بـر لـب چـاه گـنـه در خـطـرم یـا الله به ولای علی و آل مرا توشه ببخـش ورنه سخت است مسیر سفـرم یا الله به حسینی که جگر سوخته شد در صحرا داغ او خـیـمه زده بـر جـگـرم یا الله به همان لحظه که چهره به روی خاک نهاد در عـزا و غـم او نـوحـهگـرم یـا الله نغمۀ وای «بُنیّ» چه شرر انگیز است همچو شمع از شررش شعلهورم یا الله
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
برایم روز و شب از هر طرف آغوش وا کردی مرا با صد زبان هر لحظه از هر سو صدا کردی تو را دیدم، شنیدم، باز هم بیگانگی کردم مرا با هر بهـانه باز با خود آشـنا کردی بر این خاک سیاه مرده تابیدی و جانم را چه روشن از حصار تیرگیهایم رها کردی ملالتخانهای بودم که با یک گوشۀ چشمت خرابم کردی و با یک نگاه از نو بنا کردی فراموشم نخواهد شد که لبریز عطش بودم مرا سیراب از سرچشمۀ «قالو بلا» کردی چه شبهایی که در باغ دعا پژمرده جانم را شکـوفـا با نـسـیم دلنـشـین ربـنـا کـردی درون سینهام هر گوشه داغی از شهیدان است دل خون مرا اینگونه دشت کربلا کردی جگرسوز غم سید حسنها، حاج قـاسمها منِ خار و خسی را داغدار لالهها کردی کدامین پادشاهی مینوازد نوکر اینگونه «خطا کردم عطا کردی؛ جفا کردم وفا کردی»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
ماه صیام در فـضا دوباره نـور میدهد طلوعِ ماه مرحمت به ما سُرور میدهد ساقی بزم مغفرت، گرفته جام مرحمت به تشنگان رحمتش، مِیِ ظهور میدهد تا به ضیـافـت خـدا، رُوی نـهی بـیا بیا که حق به بندگان خود فیض حضور میدهد تا به بهشت پا نَهی، دست تو را بگیرد او تا ز صراط بگذری، برگ عبور میدهد دعـا ز پـای مـؤمـنـین، بندِ گـناه وا کند خدا به دست متقـین، برات نور میدهد بر لبِ ما دعای ما، ظهور مهدی است و بس خوشا! شبی که حق بر او اذن ظهور میدهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
مرا به ابر، به باران، به آفتاب ببخش مرا به مـاهی لـرزان کـنار آب ببخش دلـم زبـانــهٔ آتـش، دلــم خــرابـهٔ شــام مرا به خـاطر این خانهٔ خـراب ببخش تمام عمر حواست به حال و روزم بود تمام عمر خودم را زدم به خواب، ببخش اگـر شـکـسـتـهپـر و روسـیـاه آمــدهام مرا به نـور حـسـین بن آفـتاب ببخـش حسین گفتم و گفتی حسین عشق من است مرا به عـشـق عزیز ابـوتـراب ببخش همیشه جانب او گفتم «السلام علیک» مرا به لـطـف فراوان آن جناب ببخش شـنـیدهام که تو با کودکان رفـیقتـری مرا به گـریهٔ شیرخوارۀٔ ربـاب ببخش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با خداوند کریم و مهربان
ای مهربان میخـوانـمت وَاسمَع دُعائِی با قلب و جان میخوانمت وَاسمَع نِدائِی ای مهـربـان بـشـنو صدای هـقهـقم را بشـنو صـدای نـبـض قـلب عـاشـقـم را امشب نـگـاهـم کـن که محـتـاج نگـاهم من یـوسـفـی تـنـهـا مـیـان قـعـر چـاهـم آغــوش بـگـشـا بـر هــراسـانـی الـهـی سـویـت پــنــاه آوردهام از بـیپــنـاهـی در وحـشـتـم از فـتـنـۀ صد رنگ دنـیـا دنـیا؛ که افـتـاده به دامـش صد زلـیـخـا یـعـقـوبِ چـشـمـم یکدم آرامش نـدارد بـگـذار از داغ فــراقــت خــون بـبـارد کی مـژدهای وقـت دعـایـم میفـرستی؟ کی بـوی پـیـراهـن بـرایم میفـرسـتی؟ ای بـا خـبـر از حـال و احـوال دل مـن ای یک نگـاهـت رافـع هر مـشکـل من ذکـر لـبـم «اِنّـا اِلَـیـهِ راجِـعُـون » است تو خوب میدانی که برگشتم چگونهست من بـازمیگـردم که بـاشـم در هـوایـت در ســایـهســار رحـمـت بـیانـتـهـایـت من هر کجا، هر لحـظه محـتاج نگـاهم ای مـنـتـهــای آرزویــم! ای پــنــاهــم! من ذره و... مـحـو تـمـاشـای تو هـستم من قـطـره و... راهی دریای تو هـستم طغـیان امـواج و؛ من و؛ این بیپـناهی دریـاب این از قـطـره کـمـتـر را الـهی چون قایقی سرگـشته در امواجم امشب محـتاج احـسان تـوأم، محـتـاجم امـشب داری خـبـر از شـور و آشـوب دل من مـهـر تو کـشـتـی نـجـات و سـاحـل من بی تو جهان با بیکسان نامهربان است آغـوش لـطـفـت مأمن درمانـدگان است طوفان خـشمت زیر و رو کرده دلم را میجویم ای دریای رحـمت! ساحـلم را مهر تو باران، لطف تو دریـاست دریا من چون کـویـر و جان من غـرق تمـنّا این قـلب کوچک گرچه گـنجایش ندارد بـگــذار بــارانِ تــو بـیمـنّـت بــبــارد من تکدرختی خشک در صحرای سوزان لبتشنهام، لبتـشـنۀ یک جـرعه باران مـن مـانـدهام در ایـن کـویـرِ بـیتـرحّـم خـورشـیـدبـاران کـن دلـم را بـا تـبـسّـم جان بر لـبـم از هُـرم سـوزانِ کـویـری من آمـدم تـا کـه در آغــوشـم بـگـیـری آغـوش وا کـردی بـه روی بـیپـنـاهـی بـخـشـنــدهتـر از تـو نـمـیبـیـنـم الـهـی آغوش عـفوت هر که را در بر بگـیرد جا دارد از نـو زنـدگی را سـر بگـیـرد دلـواپــسـم دلــواپـس سـاعــات مــرگـم روحم تکیده، خـستهام، بی بار و برگـم در این شب خوف و خطر، درمانده ماندم باید به آغـوشـت خـودم را میرسـانـدم اما چه شد؟ امـا کـجـا جا مـانـدم آخـر؟ از خود نـدیدم خـسـتهتر، بیبالو پَرتر اقرار من، جان را به سویت میکـشاند اشکـم مـرا تا خـاک کـویت میرسـانـد نفـس سـتـمپـیـشـه چـه آورده به روزم؟ در دوزخ اعـمـال خـود تا کی بسوزم؟ ای مـهـر تو بیانـتـهـا، لـطـفت مکـرر ای با من از مـادر هـمیشه مهـربـانتر در زنـدگی بـاران جـود تـوست جاری هـنگـام مـرگـم چـشـم از من بر نـداری فردا که طفل و مادر از هم میگریزند در رستخـیز محشر از هم میگـریـزند فردا که بر پـا میشود طـوفـان محـشر هـسـتم شکـسـتـهقـایـقی هر سو شـناور جـز سـاحـل امـنت نـدارم تـکـیـهگـاهی آنـجـا پـنـاهـم ده کـه تـو تـنـهـا پـنـاهـی ای چـشـم امـیـدم به احـسان تو روشن! فردا که گـفته روی میگردانی از من؟ در عـمرم از تو غـیر زیـبـایی نـدیـدم! کی بعد مرگ از رحـمت تو نـا امـیدم؟ آشـفـتـهام از غــربـت امــروز و فــردا محـتاج لـطـف تو مـنم در هر دو دنـیـا از تو ندیـدم جز خـطاپـوشی و رحـمت من بیـشـتر محـتـاج عـفـوم در قـیامـت از من چههـا دیـدی و رسـوایم نکردی رسوای خـاص و عـامِ دنـیـایم نکـردی فردای محشر هم خودت کاری کن، ای دوست بیآبـرویم، آبـروداری کـن، ای دوست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ حضرت زهرا سلام الله علیها
با اینکه خـیلی روسـیاهم عذرخواهم چـیزی نـدارم جز گـناهم عذرخواهم غیر از در این خانه من جایی ندارم درمـاندهام، بی سرپنـاهـم عذرخواهم این روزها حرفی ندارم غیر از این که تـنهـا بگـویم عـذرخواهم عذرخواهم از تو که چیزی کم نخواهد شد خدایا رحمی نما بر سوز و آهم عذرخواهم بین تضرع معذرت میخواهم از تو اشک دو چشمم شد سلاحم عذرخواهم از توبههـایم توبه کردم، میپـذیری؟ حـال خـرابـم شد گـواهـم عذرخواهم بی عفو تو باید چه خاکی سر بگیرم بی عـفـو تو قـطعـاً تباهم عذرخواهم در محـضر تو نـاامـیدی اشتباه است از فرط جرم و اشـتـباهم عذرخواهم بین من و شاه نـجـف دوری مـیـنداز دلـبـسـتـۀ آن بـارگـاهـم عـذر خـواهم توفـیق دادی در حـرم اشکی بریـزم حالا که بـستر شد فـراهم عذرخواهم یک عـذرخواهی هم بدهکار رضایم محتاج یک گـوشهنگـاهم عذرخواهم جز روضه خواندن کاری از من بر نیاید از روضههای گـاه گـاهم عذرخواهم در اوج تنهایی علی با همسرش گفت بانـوی من! تنهـا سپـاهم! عذرخواهم تقصیر من شد محسن خود را ندیدی ای خـانـهدار پـابه ماهـم عـذرخواهم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه مبارک رمضانی با خداوند کریم
منی كه غير از اين يک ماه، قرآن هم نمیخوانم به لطف صاحبِ خانه، سر اين سفره مهمانم نخواهی دستم از دامان پُرمهرت جدا گردد! اگرچه خوب میدانی كه من آلوده دامانم چه شبهايی نشستم توبه كردم، قولها دادم نماندم لااقل يک بار روی عهد و پيمانم نمیتـرسم كه میبيـنی گـنـاهـان مرا اما از اينكه پيش مردم وا شود مشتم، هراسانم! خودت گفتی كه در اين ماه، بیاندازه میبخشی ولی من قدر اين شبهای رحمت را نمیدانم نمیچرخد زبانم؛ آه... اما در سرم غوغاست پـشيـمانم، پـشيـمانم، پـشيـمانم، پـشيـمانم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
نسیمی پرچم بالای گنبد را تکان میداد سکوتی بکر در آرامش مسجد اذان میداد تماشا میشدم با چشمهای خویش در محراب اگر این اشکهای شوق آن شب را امان میداد مدام ایاک نعبد میچکید از چشم تسبیحم در آن ساعت که بر دیوار، فردا را نشان میداد نماز صبح را آن روز اینجا خوانده بود آیا که آغوش تمام شهر عطر جمکران میداد؟! کسی که توشهای برداشت از آرامشش حق داشت اگر در لحظۀ دیدار او، از شوق جان میداد عوض میکرد در ذهن جهان معیار را وقتی که خاک پای او برکت به اهل آسمان میداد شب دنیا اگر یک درک روشن داشت از قدرش چرا در ابتلای غـیبت او امتحان میداد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
دوریــم از رخ مــاه، أین بـقــیــة الله مــانــدیـم در دل چـاه، أین بـقـیـة الله دلتنگ یار بودیم، هر روز، وقت و بیوقت گـفـتـیـم گـاه و بـیـگـاه، أین بـقـیة الله یارب تفضلی کن، خسته شدیم ازین غم بـا مـا کـمـی بـیـا راه، أیـن بـقـیـة الله ماه علی است این ماه، از برکتش به مهدی ما را رسان در این ماه، أین بقیة الله یک شب نجف عطا کن، تا در حریم حیدر گـوئـیـم تـا سـحـرگـاه، أین بـقـیـة الله مانند طـفـل لجـبـاز دم میزنم مکرر أیــن بــقــیــة الله، أیــن بــقـــیـــة الله آب از سرم گذشته، عمرم به سر رسیده از سـیـنـه مـیکـشـم آه، أین بـقـیة الله هر بار روضه رفتیم، هربار گریه کردیم گـفـتـیـم نـاخــودآگــاه، أیـن بـقـیـة الله یک عمر این مصیبت، سوزانده قلب ما را مانده است تـشنهلب شاه؛ أین بقیة الله افتاده گـیـسوی یـار، آن رشتۀ هدایت در دسـت شـمـر گـمراه، أین بقیة الله
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
آمـده مـاه مـنـاجـات و دعــا، مــاه خـدا ماه غفران، ماه بخشش، ماه خوب توبهها آمـده مـاه نــزول آیـههـای پُــر ز نــور میرسد گلبانگ رحمت، بانگ مشتاقی ز دور خیز از جا، کرده وا درهای رحمت را خدا "ایها الانسان" تعلل نه، بزن حق را صدا گفته "ادعونی" بخـوانیدم اجابت میکنم پس من آلـوده دامن هم صدایت میکـنم آمده عبد فـراری عـبد سر تا پا غـرور "ربنا"، "فاغفر لنا"، یا "ذی الکرم"، دریای نور من خطا کارم، خطا نور از دل و روحم زُدود تو خطا بخشی و رسوایم نکردی یا "وَدود" گرچه نفس سرکشم این عبد را داده فریب حال با ناله بگویم "لاتـعـدبـنی" حـبـیب هر چه بودم آمدم خسته دل و بیسرپناه خستهام از این همه عصیان و این بار گناه ای تماماً شور؛ ای شور مناجات و دعا یا"غیاث المستغـیثین" حال من بهتر نما مـن بـه مـهـمـانی تـو بـا دیـدۀ تـر آمـدم من سراسر غرقِ ظلمت، لیک با سر آمدم آمدم اما غـریـبه نیـستم یا "ذی الکـرم" میشنـاسیّم، گـدا هـستم، گـدای آن حرم آن حرم که قـبله گاه عاشـقان بیپـناست آن حرم که مدفن شاه شهید کـربـلاست از ازل تو خواستی من عاشق و شیدا شوم با حسین ابن علی در این جهان پیدا شوم کودکی هـایم به سر شد با الفبای جـنون بود مشق کودکیّم، حا و سین و یا و نون شعر طولانی شده بگـذار کوتاهـش کنم رخصتی ده، بیت بعدی را پُر از آهش کنم آه عـشـق کـودکـیّم، آن امیـر کـم سـپـاه در مـیان قـتـلگـه افـتـاده و بـیسـرپـنـاه آمدند و بی خدایان چنگ بر مویش زدند پیش چشم خواهرش نیزه به پهلویش زدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
آمـد رمـضـان سـفـرۀ دل بـاز کـنـیـم گُـلـبانگِ دعـا به سـویش ابـراز کنیم ایــامِ مــنــاجــات و ثَـنـا آمــده اسـت تـا عَـرش خـدا دوبـاره پـرواز کـنـیم تبـریک به اهـل مـعـرفت بـایـد گـفت فَـرخُـنده شـویم و خـنـده آغـاز کـنـیـم هنگـامِ سَحَر، به وقتِ افـطار و نماز گـوشِ دل خود مَحـرَم این راز کنیم: جز آب و غذا، کِبر و حَسَد هم ممنوع غـیـبت نکـنـیم و عـشق اِحـراز کـنیم صد شُکـر که مـهـمـان خـدائـیم هـمه با حـال خـوشی روزۀ خـود باز کنیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
اسیری دل و گیسوی تو حکایتی است رسیده اول مـاه و شب زیـارتی است هلال ماه که مکـشوفه میشود هرماه گریز روضۀ ما کوفه میشود هر ماه عقیله گفت: حسین جان ببین سیهپوشم ز روی نیـزه عـزیزم بـیا در آغـوشم تکان بده مژه بر روی نیزه نازی کن تو با دلِ منِ گـیـسوسـپـیـد؛ بازی کن کجـا کـشـیـده بـبین روزگار زینب را نـسـیـم شـانـه زده مـوی نـامـرتب را تکان بده لب خود، شهر را هدایت کن دلم گرفـته حـسـین آیـهای تـلاوت کن به چشم خارجی از ما نگاه را بردار ببین چگـونه معـطـل شدم سـر بـازار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
اینجا کـریمی هست که بسیار میبخشد لب وا نکـردی تا کنی اِقـرار میبخشد تاثـیـرِ استـغـفـار اوجِ بـاورِ عـبـد است قبل از گُنه کردن تو را غفّار میبخشد! وقت گـناه؛ او پَـرده روی ما میاندازد مشغـولِ عُـصیانـیم که ستّار میبخشد! هر قدر هم دوری کنیم او در پیِ ما هست گاهی به خلوت، گاه در اَنظار میبخشد این صبر که دارد خدا، شرمندگی دارد هر چه گُنه را میکنی تکرار، میبخشد ظرفِ تَرَک خورده در اینجا بند خواهد خورد رفتی و برگشتی اگر صدبار، میبخشد پیچـیـدگیِ زنـدگی تـمرینِ رُشدِ مـاست اینها مـقـامـاتیست که دلـدار میبخـشد مؤمن در امـواجِ بـلاها دَم نخـواهد زد زیـرا بـلاهـا نخـلِ او را بـار میبخشد در میهمانی، هوشیاری جُزوِ اَرکان است این صاحبِ خانه به ما اَسرار میبخشد حُبِّ علی در سینه باشد کارِ ما جور است ما را به مِـهـرِ حـیـدرِ کَـرّار میبخـشد آبِ حیاتی که خدا فرموده؛ این اشک است این هـدیـه را بر دیـدۀ بـیـدار میبخشد فرموده است شیخُ الاَئِمّه: "حَق، کسی را که اشکی بریزد در عزای یار، میبخشد" ذکرِ "حسین" در تشنگی تسبیحِ ما باشد جان را صفا این ذکرِ گوهربار میبخشد امشب خدا ما را به حَـقِّ آن یتـیـمی که اُفـتاد از نـاقـه در آن بـازار، میبخـشد امشب خدا ما را به حَـقِّ چـشمهایی که گردیده بود از ضربِ سیلی تار، میبخشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با خداوند کریم و مهربان
خـدایا! کـشتیام بیبـادبـان است دلـم را دل نگو، آتـشفـشان است پـر از تـنـهـایـیام، یـاری نـدارم گـرفـتـارم، کـس و کـاری ندارم کویرم، روسیاهم، سوت و کورم الهی! هـرچه هـستم از تو دورم دلـم خــالـیسـت، امـیـدی نـدارم به جز لبـخـنـد تـو عـیـدی ندارم مرا گر صبح و ظهر و شام طی شد پُر از قهر و پُر از دشنام طی شد خـداونـدا! غـم نـان غـافـلـم کـرد غـم نـان غـافـل از حال دلم کرد سـراپـا گـریـهام، صـبـری ندارم درون پـلـک خـود ابـری نــدارم تنم خـشکـیـده، بـارانی به من ده از این جان خستهام، جانی به من ده خـداونـدا! «به حق شاه مردان» مـرا آنی جـدا از خود مـگـردان شناساندی به من یـکـتـاییات را نمـایـانـدی به من زیـبـاییات را مرا خواندی به رستاخـیز نورت مرا سرشار کردی از حضورت اســیــرم کـن کـه آزاد تـو بـاشـم خــرابـم کـن کـه آبــاد تـو بـاشـم دچـار راه و رسـمی بـاطـلـم من کـویـری تـشـنه و بیحاصلم من همه از من گـنـاه و شـرمـساری همه از تو صبـوری، بـردبـاری نشد روزی که خوارم کرده باشی بـه مـردم واگـذارم کـرده بـاشـی شنیدم عـاشـقان را دوست داری بگـو دست مرا هم میفـشـاری؟ به فضل خود مرا دریاب، یارب مرا بیدار کـن از خواب، یا رب بـه جـز تـو هـیـچ امـیـدی نـدارم به جز خوشنودیات عیدی ندارم به جز نـامت نـخـواهم نـام دیگر کجـا جـز بام مـهـرت بام دیگر؟ در لطف تو بر من باز باز است به سوی تو وجودم در نماز است مـبـنــد ای مـاه! درهـای دعـا را اجـابـت کـن نـــوای بــینــوا را به امید تو دل بستن چه زیباست به دریای تو پیوستن چه زیباست کـویـرم، بر سـرم از نـور قرآن بـبـاران و بــبــاران و بــبــاران
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
تا دلـم در حـرم قـرب تو یـابـد راهـی آتـشـی زن که بـرآیـد ز وجــودم آهـی سفر از خویش نکردم که رهم دور افتاد ورنه تا کـعـبۀ وصـل تو نبـاشد راهی تو به یک کاه، دو صد کوه گنه میبخشی من بیـچـاره چه سازم که ندارم کـاهی گر شود عمر شبی، با توأم آن شب گذرد صبح، فـریـاد برآرم چه شب کـوتاهی چه شود نیمهشب از خواب کنی بیدارم کـه بــرآیــد ز دلــم نــالــۀ یــا الـلّـهـی پشت بشکسته و پا خسته و چشمم بسته راه پر پیچ و خم و گام به گامم چاهی ای شب و روز و مه و سال به یادم، چه شود من غافـل ز تو هم یاد تو باشم گاهی؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
دلم را در شبیخون حسد، صبح مودّت کن به جای بغض و تهمت، خانۀ مهر و محبت کن اگرچه نیـستم شایـسـتۀ بـاران احـسانت دعای دستهای تشنهام را استجابت کن در این ظلمت، نه تنها من، نه تنها دوستانم را که حتی دشمنانم را به جشن نور دعوت کن اگر با عیبجویی از خلایق راه کج رفتم مرا تا وادی اصلاح اعـمالم هدایت کن به من که آرزویم روزی بسیار در پیریست مجال بنده بودن در جوانی را عنایت کن به لطف هیچکس جز خویش، محتاجم مکن یا رب! نگـاه آبـرودار مرا لـبـریـز رحـمت کن اگر روزی بنا شد مرتعِ شیطان شود عمرم مرا ویران مکن با زندگی، با مرگ راحت کن بیا راه فرار روحم از زندان نفرت باش برایم آیه آیه با زبان عشق صحـبت کن پریـشـانم در اقـیـانـوس نـا آرام سـجـاده مرا دریاب و در آغوش خود غرق عبادت کن در آخر هم به جای سوختن در شرم، با مهرت مرا با سربلندی راهی صبح قیامت کن
: امتیاز
|
























