-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مناجات شب قدری با خداوند و روضۀ حضرت زهرا حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ماندهام بیکَـس و بییار، مرا یاری کن باز هم از منِ درمـانده طـرفـداری کن بار من روی زمین مانده، خدایا چه کُنم بار من مـانده خـدایا، تو خـریداری کن معـصیت در دل مُـردابْ فـرو بُرد مرا تا که آب از سر من رد نشده، کاری کن بـندۀ نـفْـس شدم، بـنـدگـیام یـادم رفـت بنده را راحت از این بندِ گـرفتاری کن اخـتــیــاراً ز درِ خـانــۀ تـو دور شــدم پس گـداییِ مرا لطف کن، اجـباری کن وای بر حال کسی که رمضان گریه نکرد سفره تا جمع نشد، اشک مرا جاری کن در سحر اهل مناجات تو سیراب شوند منِ غـفـلـتزده را تـشـنـۀ بـیـداری کن روی قـلـبـم بنـویـسـید: گـرفـتـارِ رضـا سنگ را در حرمش لایقِ حَجّـاری کن بیپـنـاهـیـم، پـنـاهِ هـمۀ مـا، زهـراست زیر بال و پرش از شیعه نگهداری کن بَـردهام، بـردۀ بیقـیـمـتِ بـازار نـجـف حلقه در گوش همین بَـردۀ بازاری کن دوسـت دارم که غـلامِ درِ حـیـدر بـاشم پس مـرا تـا به ابـد نـوکـرِ درباری کن جان آقـای غـریـبـی که نـدارد حـرمـی دل ویـران مرا یک شبه مِـعـمـاری کن گریه بر داغِ حـسن ارثیـۀ اجـدادیست ایـل و اولاد مــرا اهـل عــزاداری کن روزه با روضه اگر باز شود، میچسبد گریهکُن! با نمِ اشک خودت افطاری کن پیش چشمان پسر، مادر او سیلی خورد آی ناموسپرست! از غم او، زاری کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری با خداوند و توسل به امیرالمؤمنین علیهالسلام
ای چـشـم عـالم از کـرامات تو روشن ای روشـن از مـهـرت دل نـاقـابـل من ای با دل من از خودم هـم مهـربـانتـر هرگـز نـدیـدم از تو یا رب هـمزبانتر از هرچه غیر از خود رهایم کن، رهاتر تـا بـا تـو بـاشـم از هـمـیـشـه آشـنـاتــر چـشم مرا روشن کن از نـور نگـاهـت بـگـذار بـاشـم تا هـمـیـشـه در پـنـاهـت راهم بده این بار در حـصن حـصـینت در سـایـۀ لـطـف امـیــر الـمـؤمـنـیـنـت بـا عـشـق مـولا دل شـده آئـیـنـهکـاری تا نـور تو بـاشـد در این آئـیـنـه جاری ذکر لب من یا عـلی و یا عـظـیـم است من خوب میدانم که مولایم کریم است از تو چه میخواهم به جز نور ولایت جز یک نگـاه لطـف و لبخـند رضایت روشن کن از نور نگـاهت چشمِ دل را سرشار کن از نور این سرچشمه، دل را جان مرا با یک نگـاهـت شعـلهور کن از من جدایم کن به خود نزدیکتر کن تـا بـا نـگــاهـی مـحـرم اســرار گـردم فـانـی شـوم مـحـو جـمـال یــار گــردم جـان مــرا غــرق تـبـســم کـن الــهـی با من به لـطـف خـود تکـلـم کـن الـهی تا با تـمـاشـایت شـبـی مـدهـوش گـردم هم لب بـبـنـدم هم سـراپـا گـوش گـردم تا بنگـرم با چشم جان، اعجـاز حق را بـا لـهـجـۀ مـولا بـگـویـی راز حـق را تا بـشـنـوم با گـوش جـان سِرّ جـلی را در بـنـد بـنـد خـود طـنـیـن یا عـلـی را هر کس که از تو راز پنهانی شنیدهست دیگر از این دنیای فانی دل بریـدهست دنیا برای مرد حق همچون سراب است دنـیـای او خـاک قـدوم بـوتـراب اسـت هر نیـمهشب دارد دلی از بـیـم لـرزان دارد دلی لـرزانتـر از اشک یـتـیـمان لطفش همیشه میشود چون چشمه جاری تا سـهـم مـظـلـومـی نـبـاشد بیقـراری قلبش به یاد دردمندان بی شکـیب است لطـفـش پـنـاه بیپـنـاهـانِ غـریب است با او برای داغـداران مـرهـمـی هـست یعنی برای بیکسان هم هـمدمی هست ای دل! بیا ما هم سراغ از خویش گیریم راه عـلـی را مـدتـی در پـیـش گـیـریـم با اشک، گرد غـربت از دلها بگیریم گاهی سـراغ از غـربت مـولا بگـیـریم ای دل! ببین این زندگیها زندگی نیست راه من و تو، راه و رسم بندگی نیست این لحظهها فانیست، پس کاری کن ای دل! امشب بیـا و آبـروداری کن ای دل!...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
تا سـر به خـاک مـقـدم مـولا گـذاشـتیم دل را در آسـتـان نـجـف جـا گـذاشـتیم خاریم و رو به گـلـشن یـاسین نهادهایم خـاکـیم و سر به درگـه مـولا گـذاشتیم چون ذرّه چشم در ره خورشید دوختیم چون قـطره پا به وسعتِ دریا گذاشتیم تـا آفـتـاب گـوشـۀ چـشـمـی به ما کـنـد شب تا به صبـح پـنجره را وا گـذاشتیم ایوان باصفای تو از بس که دیدنیست بـا چـشـمِ دل قـرار تـمـاشـا گـذاشـتـیـم ما را ببخش اگر زِ هجـوم فـرشـتـگان گـاهی به روی بـال مـلـک پـا گذاشتیم با کـاروان اشک کـسی هـمـسفـر نـشد «این رسم تازه را به جهان ما گذاشتیم» این اشک را به رسم امانت در این حرم تـنـهـا بـرای تـوشـۀ فـردا گـذاشـتـیم...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شبهای قدر
او هـمـان آیـنـۀ روشـنِ ذاتِ ازلـیست بهترین اسم خدا بی برو برگرد "علی"ست با عـلی باز شده پای عجـائب به جهان پر زد از شوق به سویش، دلِ بابُ الثعبان مؤمنون خوانده علی قبل نزولش از بر گاه جـبـریل صدا میزنـدش "پیغـمبر" شب مـعـراج به هـرسو رد پـایش افتاد و نـبـی پـیـش خـدا یـادِ صـدایش افـتـاد آمـد و از شب معـراج، نـبـی داد خبر: "از صدای سخن عـشق ندیدم خوشتر" چه قَدَر فـیض از او برد رسول عربی "چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی" گر در از باغِ مقـامش بگـشـاید تـمثـیل انـبـیا را نرسد دست به خـرمای نخـیل که رسـولانِ اولـوالـعـزم خدا تا امروز خطبۀ بی الف و نقـطه نگـفـتـنـد هـنوز آدم آب و گلش آنروز که در قالب بود پـدر خـاک، عـلـی ابـن ابـیـطـالـب بود پدر خاک عـلی، حـیـثیت آدم از اوست "عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست" نورِ حقی که از او طورِ خدا روشن گشت برقِ دندانِ علی بود که خندید و گذشت آن شب سخت که اسمش شبِ طوفانِ بلاست نوح میگـفت نتـرسـید یـدالله اینجاست عیسیِ مریم از این مرد گرفتهست مدد جـانْ فـدای پـسـرِ فــاطـمــۀ بـنـت اسـد در دلِ آتش اگر رفت چه جای بیم است؟ همه جا نادِ علی، حافـظِ ابـراهـیم است هر زمان سازِ سخن کرد به هرجا داوود أشــهـــدُ أنّ عــلــیــاّ ولــیُ الله ســـرود چه بگـویم ز مـقـامـات عـلی، حـیـرانم هـا عـلیٌ بـشـرٌ کـیـفَ بـشـر میخـوانم قنبری داشت که عالم کفِ دستانش بود گَرد نعـلین عـلی، مُلکِ سلیـمانـش بود بشکند در گذر از عـینِ عـلی، پای قـلم بازماندهست به وصفش دهنِ تیغ دو دم آفـتابِ قَـدَر از کـوهِ قـضـا سـر زد باز دشت میلرزد و میلرزد و میلرزد باز تیغِ ابروی غضب کردۀ خود را خم کرد باز هم جای خودش را علمش محکم کرد لب شمشیر علی تـشنۀ تکـبـیر خداست ملکالموت، صدایِ نفسِ شـیر خداست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری و مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ماه رمـضان دیـده به ما دوخـته است ماهی که چراغ رحمت افروخته است یک شب «شب قدر» است در این ماه، ولی جـبرانِ هـزار فـرصت سوخـته است محمدجواد غفورزاده دردا کـه امـام بُـتشِـکـن را کـشـتـنـد در حـالِ نـمـاز بوالحـسن را کـشـتـنـد مـیگـفـت عـلـی کـنـار قـبــر زهــرا: روزی که تو را زدند من را کـشـتـند سیدرضا مؤید در ظلمت جهل، نور مهتاب، علیست مصداق رکوع و سجدۀ ناب، علیست در شام اگر چه بی نـمـازش خوانـدند مظـلـومتـرین شهـید محراب علیست سیدروح الله مؤید پـیـچـیـده نـسیـمی سحـری، سرمستـیم با خـامـنـهای دوبـاره پـیـمـان بـسـتـیم ای نـعـمـت سـایـۀ ولایت! صد شکـر مـا در شـب قـدر، قـدردانـت هـسـتـیم محمد احسان افتخاریپور بـا دیــدۀ تــر، عـلـی عـلـی مـیگـویـم تا وقـت سحـر، عـلـی عـلـی میگـویم با نـیّـت تـعـجـیـل فـرج در شـب قـدر قـرآن روی سـر عـلی عـلی میگـویم مهدی مقیمی بـر تــشـنـهلـبـان آب بـقــا را بـرسـان "منصورُ عَلی مَنِ اعْـتدی" را برسان ایـن زمـزمـۀ لـب عـزادار عـلـیسـت یا رب! به علی، صاحب ما را برسان سیدمجتبی شجاع
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب بیست و یکم رمضان
چشمان خود مبند، که ما خون جگر شویم از آتش فراق رخت، شـعـلهور شویم پـروانـهها کـنار تو پـرپر زنان شدند ای شمع جان! ز داغ تو بیبال و پر شویم گه بر غـریـبـی تو بـرآریم نـالـه، گاه مـاتـمنـشـیـن مـادر نـیـکـوسـیَر شویم گاهی به یاد فرق تو خون گریه میکنیم گه دردمـند زخمـۀ دیـوار و در شویم گر میروی سفـر، بـرو اما خدا کـند در این سفر بههمره تو همسفـر شویم داغی کبود بر دل ما نقش بسته است بعـد از تو ما مسـافـر آه سـحـر شویم بعد از تو گه به یثرب و گاهی به کربلا باید اسـیـر داغ دل و چـشـم تر شویم غیر از خدا ندید «وفایی» علی و گفت بـاید تـمـام عـمـر، خـدایـینگـر شویم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ حضور و مبارزۀ مردم در زیر سایه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
تا علی هست چه باک از خطر میدانها متـزلـزل نـشـدیم از تبِ این طوفانها عـلـی اُفـتاد ولی جـرأت مـیـدان داریم وعـدۀ نـصر از آقـای خـراسـان داریم ضربانِ دل شیـعـه ضربان علی است معرکه دست علی و پسران علی است تبر آورده عـلی، لات و هُبل جمع کند مجـتـبیٰ آمده غـوغـای جمل جمع کند شب به شب در دل میدانِ بصیرت هستیم مجـتـبیٰ هست همه پای ولایت هستیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ حضور و مبارزۀ مردم در زیر سایه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
شهر آمادهست، هنگام نبرد خـیبر است پادگان ما خیابان، مسجد ما سنگر است مرحبا بر غیرت این مردمِ پا در رکاب این حضور، این نور، برق ذوالفقار حیدر است داغ ما در شهر گستردهست با هرگام ما داغ ما از جنس عاشوراست، داغی دیگر است رهـبر آزادگـان فـرمود: در راه حـسین فکر بیعت با یزیدیها خیالی ابتر است ای برادر از نشستن جز زیان حاصل نشد در خیابان باش، آری، ایستادن بهتر است انتهای این خیابان میرسد صبح ظهور در شب قدریم و خورشید آخر این معبر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام قبل از شهادت
کمکم چراغ عمر علی میشود خموش گه میرسد به هوش و گهی میرود ز هوش دردانـههـای فـاطـمه غـرق شرر شدند پـروانـههـای شـمـع وجـود پـدر شـدند یک لحظه دیدگان خودش را علی گشود میدیـد زیـنـبـین و حسن با حسین بود عـطری ز یـاس بود ولی یاس او نبود یـعـنی کـنـار بـسـتـرش عباس او نبود زد بـاغـبـان صدا که گل یـاس من بـیا گـریـه مکـن امـیـد دل، عـباس من بـیا یک لحظه در کنار من و بسترم نِشین این لحـظههای آخر من در برم نِـشـین دارم وصـیـتـی به تـو ای نـور دیـدهام رزمـنـدهای شـجـاع تو را پـروریـدهام در کـربــلا تـو اسـوۀ ایـثـار میشـوی بهر حـسین من، تو عـلـمـدار میشوی مـعـنـای آرزو و اصـول الـکـرم تویی سـقـا تـویـی، امـیـد تـمـام حـرم تـویـی وقـتی که پـا به آب شـریـعـه گـذاشـتی با آنکه سـیـنـه و جـگـر تـشنه داشـتی یـاد لـب بــرادر خـود را مـبـر ز یــاد بی او منوش آب در آن عرصۀ جهـاد چشمان خود نهاد بههم گفت: چشم چشم با گریه زیر لب همه دم گفت: چشم چشم میگـفـت بـا نـگـاه که جـانـم فـدای او من زنـدهام که جـان بـسـپـارم برای او او سـرور من است، منم بـنـدۀ حـسـین یا رب مرا مکـن تو سرافکـنـدۀ حسین در روز سرنـوشت «وفایی» به نیـنوا داغش کـمر شکست ز خورشید کربلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ حضور و مبارزۀ مردم در زیر سایه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آتـش مـعـرکـهها با تو و طـوفان با ما آسـمان با تو، گـذرگـاه و خیابان با ما مرد مـیدان تویی و مردم میدان مائـیم دل شب با تو، قـدمهـای فـراوان با ما تو بزن، رحم مکن، بد به دلت راه مده هست پیروزی حق، وعدۀ قـرآن با ما شب قدر من و تو حفظ کیان وطن است نشـود کـم نـخی از پرچم ایران، با ما مـا فـدایـی سـپـاه عـلـی و فـاطـمـهایـم هـست دست مـدد شـاه خـراسـان با ما تو بزن فاتح و خیبرشکن و قاسم و قدر قـدردانـسـتن خـونهـای شهـیدان با ما راه، آن راه و یقین خامنهای خامنهایست پای او پیشکشِ جسم و سر و جان با ما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب بیست و یکم رمضان
بعد از این بیتو دگر تشنۀ دست تبرند نخلهایی كه به دست تو فقـط بارورند ابـرهایی كه به پای تو سخـاوتمـنـدند امشب از هر شب دیگر همه پُر بارترند این چه داغیست كه نیهای نیستانها را آن چنان غمزده كرده كه چنین نوحهگرند كـوچههایی كه قـدمگـاه عـدالـت بودند چون یـتیمان عرب، چشم به راه پدرند كیسههای رطب و نانِ تو را میطلـبند تـشـنۀ بركـت آن نـانِ اگر مخـتـصرند امشب ای ماه! مگر واقعهای رخ دادهست كه ملائك همه در خانۀ تو رهگذرند؟! كیست در بستر بیماری این خانه مگر؟ كه یتیمان به عیادت همه در پشت درند كار از كار گذشتهست... طبیبان گفتند كه قـدحهـای پر از شیر دگر بیاثـرند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
زمینِ تـشنه بـغـل کرده آسـمان تو را که قـطرهای بچـشد مـزّۀ جهان تو را نوشتهاند به توصیفِ وحی، فصل به فصل پیـمـبـرانِ اولـوالـعـزم، داستان تو را مــنـارههـای فــلـک بـا "انـا ولـیالله" رساندهاند به گـوشِ زمان اذان تو را سرِ گـرسنه به بالین گذاشتی هر شب ولی گـرسـنه نـدیـدنـد میـهـمان تو را نگاهِ حسرتِ گـندم دخیل بسته به جو که بوسه داده ضریحِ تنورِ نانِ تو را نـدیـدهاند ضعـیـفـان نگـاهِ خـشمت را و دشـمـنانِ خـدا روی مهـربان تو را مجالِ خواندنِ نهجالبلاغه در عرش است کسی نمیفـهمد در زمین زبان تو را به ردّ شمس قسم، یک اشارهات کافیست که قاصدت برساند به ما زمان تو را فرشتگـانِ سبکبال در زمین جمعاند که تا نجـف بـرسـانـند زائـران تو را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ حضور و مبارزۀ مردم در زیر سایه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
از مـریـدانِ جـنـاب حـیـدر کـرار باش از ابوذرها و سلمانها بگو، عمار باش! پشت این دروازهها دنـبال انـدوه تـوأند از در ماتم نه، محکم گریه کن، دیوار باش! آخر سازش، عبیدالله و جَبر بیعت است پرچم خونخواهیات را باز کن، مختار باش! تا گل سرخ شهادت را بگیری در بغل چند روزی صبر کن، در چشم دشمن خار باش کنج میدان، پرچمی در دست و قرآنی به سر دست قرآن بر سرت ای دوست، پرچمدار باش!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب بیست و یکم رمضان
امـشـب نـشـسـتم در حـصار ماتم تو خون گریه کردم از غریبی و غم تو دنـبـال کـردم تا حـدیـث غـربـتت را از حق طلب کردم طواف تربتت را ای آشــنــا بـا دردهــای دوسـتـانـت! یک شب تو دعوت کن مرا در بوستانت بگـذار تا چـهـره به خـاک تو گـذارم بر غـربت تو خـون دل از دیده بارم من از تو دارم عزّت و قدر و شرف را وز تو تـمـنا میکـنـم وصل نجف را چون اشک افتادم بهروی خاک راهت تا شاید افـتد از کرم بر من نگـاهـت هم خـاک مـیدان شـهـیـدان تو هـستم هم خـاکـبـوسی از مـریـدان تو هستم ای آنکه مظلومیِ تو بر ما عیان است تو چون شب قدری و قدر تو نهان است افـسوس قـدرت را نـدانـسـتـنـد مردم کردند پشت ابـر غـم، مهـر تو را گُم دیروز قـلبت را به پشت در شکستند امروز در محراب از تو سر شکستند دیروز بشنـیدی صدای ضرب سیلی امروز محراب از غم تو گشت نیلی وقتی صدای "ارجعی عبدی" شنفتی با سوز دل "فزت ورب الکعبه" گفتی چون خصم بر تو تیغ از بیداد میزد جـبریل از داغ غـمـت فـریـاد میزد گوئی زمین و آسـمان لـرزید آنشب در کوفه بانگ "قد قُتل" پیچید آنشب آن شب دوباره ماتمی دیگر به پا شد بیت ولایت غرق در سوگ و عزا شد آن شب کتاب عشق بیشیرازه گردید گوئی دوباره داغ زهـرا تـازه گردید پروانـههـای تو هـمه مـاتـم گـرفـتـند در خـانۀ بـیفـاطـمـه مـاتـم گـرفـتـند کلثوم و زینب با حسن خون گریه کردند در گوشۀ بیت الحزن، خون گریه کردند آن شب که زینب از غمت بزم غمی داشت عباس هـمراه حـسینت ماتـمی داشت گرد یتیمی را حسن احساس میکـرد با غم نظر بر چهـرۀ عـباس میکرد اشک «وفایی» در شب غـمپرور تو آهـسـته میغـلـتـیـد بـر خـاک درِ تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت امیرالمؤمنین علیهالسلام
هرچند در عمرت به جز غربت ندیدم امشب غمی در بین چشمانت نـدیدم آشـفـتهام کـردهست اوضاع خـرابت حتی طـبیب کـوفه هم کـرده جوابت دیدی که آخر هر دعـایم بی اثر شد از دستـمـال زرد رویت زردتـر شد امشب یتیمان دیده را یک دم نبستند با کاسههای شـیر پشت در نشـسـتند ساکت نمان قدری برایم درد دل کن با زینب زار خودت هم درد دل کن با من بگو این روضههای خط به خط را سی سال تنها بودن و بی خوابیات را از روزهای بی کسی بوتـراب و... در شهر پیغـمبر سلام بی جـواب و از کـیـنـههـای مـردم بـدبــاور شـام از سب و لعـن تو سر هر منبر شام یـادی کـن از دار الـسـلام بین آتـش از آن جـنـایـت هـای تـام بـیـن آتـش از اتـفـاقی که سـر هـر کـوچه افتاد از همسری که همسرش در کوچه افتاد از بازویی که با غلاف از کار افتاد از غـنچهای که زیر پـای خار افتاد حرفی بزن چیزی بگـو جانم فدایت به معجرم خیرهست امشب چشمهایت حس میکنم که از فـراغ یار گـفـتی زیر لب از گودال و از بازار گفتی از کوفهای که روضههایش بیشمار است دور من تنها پُر از سرنیزهدار است از چـشـمهای خــیره نامـحـرمـانـش از نان و خرمـاهای خـیرات زنانش از سنگهای مانـده در دامـان کوفه از ما که میخوابـیم در زندان کوفه بگذار تا صبح از غـم دوری بباریم ما بـعـد تـو امـنـیــتی دیگـر نـداریـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شبهای قدر
علی که رشتۀ خلقت به دست قدرت اوست مقدرات جهان بـسته بر نـظارت اوست مقـام او به تـصور نـمیرسـد که خـیال شکسته بالتـر از اوج بینهـایت اوست علی که هرچه که خوبیست توأمان دارد علی که هر چه که پاکیست در طریقت اوست علی که حج و نماز و دعا و صبر و رضاست علی که آینۀ کـفر و دین، مودت اوست عـلـی که نـقـطـۀ بـاء است باء بـسم الله علی که شرط قبول عمل، ولایت اوست غدیر فصل خطاب است بر کبیر و صغیر که حرف اول و آخر، فقط محبت اوست نهاده کیسۀ خرما به دوش، در پی کیست؟! شهی که تکهای از نان خشک قسمت اوست لباس وصله بر اندام هـیچ شاهی نیست که همترازی با اهل فـقر، عادت اوست همان علی که به هنگـامۀ رکـوع نـماز زکات، چشمه جـوشندۀ سخـاوت اوست هـمان علی که عـلـمدار فـتح خـیـبر شد همان علی که ظفر وامدار رأیت اوست همان که تیغ اگر خورد، پای پس نکشید همان علی که اُحُد جلوۀ اطاعت اوست چـنانکه در تب و تاب نبـرد ثـابت کرد که ذوالفـقـار، برازنـدۀ شجاعـت اوست دلاوری که چـنـان او نزاده مـادر دهـر امیر مـقـتـدری که کـرم سجـیت اوست همان علی که به خندق خلوص ضربت او نـماد روشـنـی از قـلـۀ عـبـادت اوسـت "حماسه" واژۀ گـنگیست در نبرد علی به وقت جنگ، زمین عرصۀ قیامت اوست اگرچه خفته جهان بود، خفت جای نبی که ترس واژۀ بی معـنی هـویت اوسـت به کهکشان علی هر ستاره خورشیدیست علی که نورتر از نور، واقعـیت اوست کمال هرچه کمال و جمال هرچه جمال چکیده از سر انگشت با کرامت اوست خدا که گنج نهان است رخ نموده در او عـلی تـجـلی انـسـانـی حـقـیـقـت اوسـت حقیقتی که به خون غرقه گشت در شب قدر حقـیقـتی که به دلها غم شهادت اوست به فکـر قـاتل خود نیز بود و وا عـجـبا از آن امیر دلیری که عدل، خصلت اوست زن یـهـودی و خـلـخـال و آهِ تـلخ عـلی دلـیل تـلـخی این آهِ تلـخ، غـیرت اوست نه از عـلی نـتـوان دید ظـلـم بر مـوری از آن علی که جهان در کف کفایت اوست عقیل، عدل علی را چشیده است و زمان هنوز در عجب از جلوۀ عـدالت اوست به غیر گوهر از آن لب نکرده بذل، علی به گونهای که بیان قاصر از فصاحت اوست علی که هر چه که گـفتیم از فضایل او به قدر سایهای از کاروان شوکت اوست به جز کلام خـدا، آیـههای روشن وحی کدام جمله سزاوار وصف و مدحت اوست جهـان نـدیـده چـنـان او امـام مظـلـومی هر آنچه مانده ز اسلام، رنج و محنت اوست به شـقـشـقـیه قـسم خـار در میانۀ چـشم چو استخوان به گلو بازگوی غربت اوست چه غربتی که فقط چاه همدمش شده بود چه غربتی که فقط مرگ، خواب راحت اوست به پشت در که رسید اشک شد به گونه چکید چو دید دخـتر یاسین پی حـمایت اوست گـرفـتـه قـاطـبـۀ کـفـر تازیـانه به دست به خون کشیدن آیات وحی، نیت اوست کسی نبـود بگـوید مـزن حـرامی پـست که این کبوتر زخمی تمام عزت اوست علی شکست در آن صبر ناگزیر که دید تلاش دشمن غدار، هتک حرمت اوست از این عریـضۀ غـمبار و تلخ میگذرم از این عریضه که مردن، سزای صحبت اوست نبـاشد آنکه نـبـیـند عـلـی ولی خـداسـت بمیرد آنکه به دل در پی عداوت اوست هزار شکر خدا را که شیعهایم و هنوز هر آنچه لطف به ما میرسد به برکت اوست به نام نامی زهـرا قـصیده خـاتمه یافت که نام فـاطمه باب شروع رأفت اوست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
انتخاب شایسته حضرت آیت الله مجتبی خامنه ای به عنوان سومین رهبر انقلاب
از گل، گل دیگری به گلزار رسید مـانـنـد پـدر، رهـبـر بـیـدار رسید گـفـتـنـد عَـلـَم را چه کسی بردارد فـریـاد بر آمـد که عـلـمـدار رسید سیدهاشم وفایی ما مـلـّت بـیـدار و بـصـیر آگـاهیم یـکـپـارچـه هـمـراه ولـی الـلـهـیـم تا خـاک کـنـیـم پـشـت اهـریمن را با خـامـنـهای دیـگـری در راهـیـم حسن عباسی سربـاز امـام و رهـبـری میمـانیم هر لحظه سرود عاشقی میخوانیم تا کـور شود هر آنکه نـتـواند دید با خـامـنهای دوبـاره هـمپـیـمـانـیـم حسین مؤدب بر جسم پر از زخم وطن، جان آمد خـورشـیـد دوبـاره لـبِ ایـوان آمد بُرَّندهتر از همیشه، شمشير به دست سیـد عـلـی جـوان بـه مـیـدان آمـد محمدعلی جهاندیده از حـنـجــرۀ حــق، دمِ آواز آمــد: ای بـاطـل روزگـار! اعـجـاز آمـد از رهـبر ما اگر که میتـرسـیـدی در ترس بمان، خـامـنهای باز آمد پارسا متولیان صد شکر که شور محشری آمده است هـنـگـامـۀ فـتح خـیبری آمده است بـیـچـاره شـدنـد دشــمـنـان ایــران یک خـامـنـهای دیگری آمده است محمد حسین رحیمیان تـدبـیـر به دست سـاقی کـوثـر شد بعد از شب قـدر، حالمان بهتر شد یکبار دگـر دسـت خـدا را دیـدیم یکبـار دگـر خـامـنهای رهبر شد راضیه جبه داری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
انتخاب شایسته حضرت آیت الله مجتبی خامنه ای به عنوان سومین رهبر انقلاب
نمیدانم چه شد؛ ناگاه دیدم دوستت دارم بر این لطفِ نمیدانم چه باید نام بگذارم؟ به عکست خیره ماندم، این چه احساسیست؟ حیرانم فقط میدانم از چشم تو باید نکته بردارم بمیرم؟ زنده باشم؟ شعر بنویسم؟ چه میخواهی؟ تو لب تر کن که حُکمت را به روی چشم بگذارم تو لب تر کن، از این پس امر امر توست، بسم الله علم بردار، اگر رهبر تویی، من مرد پیکارم از اینجا پرچم آل علی در دستهای توست خدایا تا قیامت زیر این پرچم نگه دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
انتخاب شایسته حضرت آیت الله مجتبی خامنه ای به عنوان سومین رهبر انقلاب
دلـگـرمی خـیـل عـاشـقـان برگشته انگـار به تن دوبـاره جـان برگـشته قـقـنـوس میان شعـلهها یعنی این... از معـرکه رهـبـرم جـوان برگـشته حسن زرنقی گـیـرم که پـدر رفـت، پـسـر میآید از شـام عـزا صـبـح ظـفـر مـیآیـد نـازم به طـریقـت خـمینی که از آن حــیــدر پـی حـیـدری دگـر مـیآیـد حسن خسروی وقار با آنکـه دلی به خـون شـنـاور دارد داغ پــدر و مــادر و هـمـسـر دارد کـوهیست که ایـستاده پای وطـنش تــا پــرچــم انــقــلاب را بـــردارد سیدروح الله مؤید خون در رگ شیعیان به جوش آمده باز برخیز که هنگـام خـروش آمده باز لـرزه به تـن یـهـودیـان افـتـادهسـت چون خامنهای علم به دوش آمده باز عباس جواهری رفیع گفتند که کارتان چه دشوار شدهست! گفتیم "خموش"! شیعه بیدار شدهست این جنگ از این به بعد دیدن دارد در معرکه مجـتبی علمدار شدهست عباس جواهری رفیع از خـاک بـریـدهام، هـواییست دلم بی پـرده بگـویم، شـهـداییست دلـم اشکـم ز غـمـش بند نمیآید و شکر در بند عـلیست، مجـتـباییست دلم حسن خسروی وقار تا سایـۀ اوست همچـنان بر سـر ما از حادثههاست در امان، کشور ما تا کـور شـود هـرآنکه نـتـوانـد دیـد یکـبـار دگر جـوان شـده رهـبـر ما میلاد عرفان پور شبهای قـدر آمـده و میرسد نـوید شد زنـده باز در دل ایـران ما امـید ای رهـبـر عزیز که جانم فـدای تو هم نائب الامامی و هم نائب الشهید محسن ناصحی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و حماسۀ حضور و مبارزۀ مردم علیه اسرائیل
در هستی ما ذکر علی نبض وجود است ایوان نجف خوبترین مهدِ شهود است چون موج به دریای محبت به خروشیم ما مهر علی را به دو عـالـم نفـروشیم تا حال همین بوده و تا هست همین است در سیـطـرۀ آل عـلـی کـلِ زمین است امروز جهان تشنۀ یک فتح جهانیست تاریخ در اندیشۀ یک خانهتکانی است با لطف خدا موقعِ پیکـار بزرگ است در پنجۀ شیرانِ علی، گلۀ گرگ است هر کس که حمایت کند از ظالم و جانی نـابـود شـود بـا دمِ این شـورِ جـهـانـی ماه رمضان ماهِ دعـا، ماهِ صـیام است با لطف خـدا کارِ ستـمکـار تـمام است سیـد عـلی خـامـنـهای جلـوۀ مـاه است گـفـتـارِ حکـیـمـانۀ او نـقـشۀ راه است با لطف خدا مهلتِ صهیون به سر آید از مرگِ تـلآویـو به زودی خـبـر آیـد با موشکِ خیبرشکن و موشکِ سجیل برچـیـده شود نامۀ صهـیـون به ابابیل از هر طرفی بر تنِ صهیون شرر افتاد با آلِ عـلـی هر که درافـتاد، ور افـتاد با لـطف خـدا هـیـمـنۀ کـفـر شکـسـتیم ما مـنـتـظرِ مـنـتـقـمِ فـاطـمـه هـسـتـیـم منجیِ جهان، مصلحِ کل، صاحبِ دنیاست فرماندۀ دلهای جهان، یوسفِ زهراست ای جان به فـدای قـدمت مهدیِ زهرا! هـستـیم به زیرِ عـلـمت مهـدیِ زهرا! یابن الحسن ای جان و تنم نذرِ حضورت کی پخش شود در همهجا بانگِ ظهورت؟ بـاشـد بـه خـدا داغِ فـراقِ تـو بـس آقـا سوگند به زهـرا که به فـریاد رس آقا!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ حضور و مبارزۀ مردم در زیر سایه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ما را به عـلـی، میـثـم تـمّـار ببینید ما را همه از عشق، سرِ دار ببینید گفتم علی و... لب من طعم رُطب داد مـسـتـی مـرا مـوقـع افـطـار ببـینید تکـثـیر شده نـام عـلی در جگـر ما ما را نهکـم اینبار که بسیار ببـینید باید که محـبـّین عـلی را بـشـمارید خواهید که یک قوم جگردار ببینید جـای هـمـۀ مـردم ایــران عـزیـزم امـروز فـقـط حـیـدر کـرّار ببـیـنید نه خواهش و نه پوزش و نه صلح و نه تسلیم ما را فقط ای قـوم به پـیکار ببـینید شیریم که از نعرۀ ما خواب ندارید ما را به سـرِ ضجّـۀ کـفـتار ببـیـنید ما سایۀ مرگیم به روی سر صهیون ما را به سرِ خویش علیوار ببینید دیروز عَلَمدار اگر رفت، به جایش امروز جـوانهای عَـلـَمدار ببـیـنـید
: امتیاز
|
























