-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
ایکه فوراً حلِ مشکل میکنی با یک نگاه هر گرفتاری صدایت کرد در اعماقِ چاه هرکه شد گمراه؛ دستش را به دستت زد گره حضرت هـادی شدی تا پا نگـیرد اشتباه گم شدیم و خستهایم از وحشتِ بیراههها آمدی و حال ما گـمگـشـتهها شد روبـراه آن به آن داری به احسان عادت و عمریست که کاه میسازی پس از اقرار؛ از کوهِ گناه میشود با خواندنِ یک "جامعه" کنجِ حرم حالِ هر درمانده و هر دلشکسته روبراه هر سحر خورشید میگردَد به دُورِ گنبدت شد برای ماه؛ صحـنِ سـامرایت سرپـناه از پدر جود و کرَم را ارث دادی بر پسر شد پسر حُسنِ عیان! فرزندِ نابش دلبخواه آنکه غیبت قسمتش شد، آنکه بیتابش شدیم میرسید ایکاش از حالَش خبرها گاهگاه ذکرِ "یا هادی" گرفتیم و به تو رو میزنیم کاش میانداخـتی بر سائـلانِ خود نگـاه!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
میدرخشد گنبدت در آسمان از راه دور مرقدت دل میبرد از شیعیان از راه دور من دلم میخواست هر طوری شده امشب شبی پیش تو باشم کمی، اما امان از راه دور در زیـارت میروم بـالای سر؛ پائین پا با ورقهـای مفـاتـیح الجنان از راه دور زخمی و بیمارم از بس در دل من میکِشد پرچمت با بادها خط و نشان از راه دور وای از حال دلم آن لحظه که صحن و سرا پخش زنده میشود وقت اذان، از راه دور تا بفهـمم نیستم دور از تو، نزدیک منی شعر دلگیر مرا حتماً بخوان از راه دور سامرا نه! دست و پایم بسته است این روزها میفرستم یک سلام از جمکران، از راه دور
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
هرچند نامِ شهر شما، "سُرَّ من رَأٰ"ست "أمُّ المصائب" است دلِ هرکه سامراست نشناخـتـیم قدرِ تو را آنچنان که هست! این غربت از سکوتِ همین شیعۀ شماست "ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم!" نامت حـقـیقـتِ تو و هـمنـام با خـداست نـامِ شما، "عـلی" شده و نامِ ما "یتـیم"! "بابا"! حسابِ عشقِ شما کاملاً جداست ما و "دعـای جـامعه" و دستِ التـماس آقا! شما و "جامعه"ی ما که مبـتلاست یا "هـادیَ الـقـلـوبِ" همه روسـیـاههـا! امشب، "هدایتِ" دلِ ما، آرزوی ماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
شبم را میگذارم روی دوش صبحگاه تو دلم گرم است، گرم از دیدن صبح نگاه تو همیشه خسته از آشوب تنهایی و دلتنگی سرم چـرخـیده سمت گـنبد تو بارگاه تو حرم یعنی همان جایی که «سُرَّ مَنْ رَای» گفتند دل بیتـاب من آرام گـیـرد در پـنـاه تـو کنارت جرعه جرعه جامعه نوشیدم و دیدم مـفـاتـیح الجـنـان مـردم دنیـاست راه تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
ای مـسیـحـای سامـرا هادی آفـتــاب مـســیــر مـا هــادی عـلـی ابـن محـمـد ابن عـلی نــــوۀ اول رضــــا هــــادی نیست جـز دامن کـرامت تو پـــردۀ خــانــه خــدا هــادی ذکر هر چارشنبهام این است یا رضا! یا جـواد! یا هـادی! به مَـلَک هم نـمیدهم هرگز گـریـۀ زائــر تــو را هــادی یک شبی را کـنار ما ماندی سر سجاده جـامـعـه خواندی تـو دعـا را مـعـرفـی کردی مرتـضی را مـعـرفی کردی بـا فــراز زیــارت ســبـزت راه مـا را مـعـرفـی کــردی مرتضی و حسین و فاطمه و مـجـتـبـی را معـرفی کـردی نه فـقـط اهـل بیت را بـلـکـه تو خـدا را مـعـرفـی کـردی سـامـرایـت غـریـب بـود اما کــربـلا را مـعـرفـی کـردی با تو ما مرتضیشناس شدیم تا قـیـامـت خـدا شناس شدیم ریـشـههـای مـحـبـت مـا تـو مـزرعـههـای سـبـز دنـیا تو خواهش سرزمین پـائین من اشـتـیــاق بــهـشـت بــالا تـو گـاه ابـلـیـس میشـوم بی تـو گـاه جـبـریـل مـیشـوم با تو من نمیدانم این که من دارم به تو نـزدیک میشوم یا تو چه کسی از مـسیر گمراهی داده ما را نـجـات؟... آقا تو تـو مــرا بـا ولایــتـم کـردی آمــدی و هــدایــتــم کــردی دوسـت دارم گـدای تو بـاشم سـائـل دسـتهـای تـو بـاشـم مـثـل بـال و پَــر کـبـوتـرهـا دائـمـاً در هــوای تـو بــاشـم دوست دارم که از زمان ازل تـا ابـد خـاک پـای تـو بـاشم یـا دعـای قـنـوت مـن بـاشی یـا قـنـوت دعـای تـو بــاشـم ما فـقـیـریـم، سفرهای وا کن سـامــرایـی حــوالـۀ مـا کـن با تو این عقلها بزرگ شدند اعـتـقـادات مـا بـزرگ شدند پای دلهای شیعـیان آن قدر گریه کـردید تا بزرگ شدند بـا نـگـاه تـو، با مـحـبـت تو اِبن سکّـیتهـا بـزرگ شدند خـوب شد بچههای هیئت ما پـای درس شما بزرگ شدند بـچــههــای قــبـیــلــۀ مـا بـا کـربـلا کـربـلا بزرگ شدند بیتو دلهای ما بهار نداشت مثل یک شاخهای که بار نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
مـسلـمـانی مسـلـمـان وجـودت بـلا گــردان الـفــاظ سـجــودت حضورت را به هرجا میرساندی از آنجا کـردهای رفع کـدورت ملائک بـال را میگـسترانـد ند به زیر پای تو وقت حضورت به پا میشد قیامت لحظهای که خـلایـق بـود در راه عـبـورت تو مـوسـای تـمـام اهـل بـیـتـی شده محراب مثل کـوه طـورت تو در محـشـر قـیامت آفـریـنی خودت یک پا امیـرالمـؤمنـینی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
به رغم ظلمت هوچیگرِ بیرحمِ هرجایی به جا مانده است از چشمت احادیثی تماشایی به نقش شیر روی پرده جان دادی و رو کردی برای دلـقک جادوگر اعجازی مسیحایی و در بزم شراب ظالمان خواندی چنان شعری که غرق اشک شد کاخ از هراس مرگ و تنهایی و ای درّندگان کوه و جنگل رام لبخندت! نشد از شرّ آن انساننـما یکآن بیـاسایی برای مـردمان روزگـاران تا ابـد گـفـتی میان حرفحرف جامعه از نور و زیبایی به استقـبال رهگُمکردگان در ظلمت دنـیا هنوز ای مهربان بیوقفه با فانوس میآیی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
سیاهی زینت شب نیست، شب را زینت از ماه است اگر هادیِ او باشی خوشا هرکس که گمراه است من از آئینۀ "بَل هُم أَضَل"ها خوب فهمیدم از انسان برتر آن حیوان که از شأن تو آگاه است هزاران ابناَکثَم از حضورت فیض میبردند که ریگی در میان کوه چیزی کمتر از کاه است تویی بالاتر از بالا و ما پائینتر از پائین میان ما و تو بیش از زمین تا آسمان راه است نخواهد رفت تا معراجِ درک تو خیال ما که نخل قدر تو بالا و دست عقل کوتاه است تمام گوشها را تـشنۀ جام سخـن کردی که در دنیا هرآن چیزیکه شیرین است دلخواهاست به هر تصویر از آئینههای "جامعه" خواندیم که هر معصوم یک آئینۀ شفافِ الله است روایات شما آنقدر دل برده از این شاعر که تنها از مضامین شما دم میزند تا هست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
شدهام بر آن که پری زنم به هوات یا علیالنقی سفری کنم و سری زنم به سرات یا علیالنقی به هوات تازه کنم نفس، به سرات آیم از این قفس برسم به مأمن آسمان رهات یا علیالنقی هله ای قلم تو شروع کن، ز درون درآ و طلوع کن بنویس سر در مشقهای سیات یا علیالنقی بنویس دست مِداحتم نرسد به عرش فضائلت شود آبهای جهان اگر که دوات یا علیالنقی بنویس اوج کدام دم، برسد به وسعت آن قلم که دمیده جامعهای بدان جلوات یا علیالنقی تو همان تجلّی ایزدی، که به شکل بنده درآمدی و سرودهای غزل از زبان خدات یا علیالنقی ز عدم وجود درست کن، ز نبود بود درست کن و به شیر جان بده با مسیح نگات یا علیالنقی منم آشنای قدیم تو، ز دیار عبدالعـظیم تو که سلام میدهمت به شوق لقات یا علیالنقی نَبُود به بودن تو غمم، بهخدا که حُرّ جهنمم که گرفتهام به ولات برگ برات یا علیالنقی بگذار کعبۀ سامرا، قدمی طواف کنم تو را سر خویش را بزنم به کوی منات یا علیالنقی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امام هادی ( علی النقی) علیهالسلام
روزی که بـه نـورِ عــالـم آرا دادنــد جــوازِ وصــلِ مـــا را اَلحـمـد، که در اَلـَست گـفـتـیـم لــبــیــک، مــنـــادیِ خـــدا را چون سَر به سجودِ شکر بردیم دادنـد عـطــای مـصـطـفـی را گـفــتــنــد کـه بـا مِــیِ ولایـت خـوانـدیـم ز خَـصـَّنـا شـمـا را دادیــــم ز بــــادۀ طــــهــــورا سـرشـار، محـبِ مـرتـضی را در پـرتوِ نـورِ کـوثـر آن روز دیـــدیـــم چـــهــــارده، ولا را یک یک، به دل و زبان نمودیم اِقـــرار، ولای هَـــل اَتـــی را در آیــنـــۀ حــضــور دیــدیــم تـا حـشـر، تـمــام مــاجــرا را از حــادثـــۀ قــیـام کــوچـه ... تـا نـهـضـتِ سـرخِ کـربـلا را در پـرتـوِ ایـن هـدایتِ خـاص دیــدیــم ســـعـــادت و بـقــا را
دیـــدیــم بــه جــذبـــۀ ولایــت هـادی است حـقـیـقـت هـدایـت
آن روز که روزِ خَـصـّـَنا بود هـنـگـامــۀ انــتــخـابِ مـا بـود آغـــازِ شـــنـــاخـــتِ ولایــت مــیـــثـــاقِ ولای اِنَّـــمــا بــود اینهـا هـمه با هـدایـتـی خـاص از جـانـبِ هـــادیِ وفـــا بــود آنکـه عـلـَمُ الـهـُدی به دسـتـش مـحــبــوبِ اَئــمــةُ الـهـدا بـود صدشکـر که هـادیُ المُـضِلّین هــادیِ دل و زبــانِ مــا بـــود مـقــصــودِ تــمــامِ اولـیـا و ... مـعـشــوقِ تــمــامِ انـبـیــا بـود فـرزنـدِ جـوادُالـعـالـمـیـن و... دلـبــنـدِ هـمـیـشــۀ رضــا بـود او چــار مــحــمـد و عـلـی را چــون آیــنــۀ جـهـاننـمـا بـود یـکجـا هـمـۀ چـهــارده نــور یکجا هـمه هـسـتـیِ خـدا بود از صادق و کـاظم و حـسن تا زهـرا و حـسـین و مجتبی بود دیـــدیــم بــه جـــذبـــۀ ولایـت هـادی اسـت حـقـیـقـت هـدایت سـرمـایـۀ اوصـیـاسـت هــادی هـسـتـیِ ذَوِ الـنـُّهـیست هـادی در جـمـعِ سُــلالــةُ الـنـّـَبــیـیـّن دُردانــۀ هَـل اَتـیسـت هــادی آرامِ دلِ نــــبــــیِ اَعــــظـــــم ذرّیـــۀ لافـــتــیســت هـــادی هـم حـافـظِ سـِرّ دیـن و قــرآن هم معـدنِ وحـیهـاست هـادی در بـنـدگیِ خـداسـت مـخـلص در ذاتِ خـدا فــنـاسـت هــادی نـســلِ دهـــمِ پــیــمــبــرِ حــق از ســیــدةُ الـنـسـاسـت هــادی او زمــرۀ سـادةُ الـعـبـاد اسـت صاحـب عـلـَمِ خـداست هـادی بــا جــمــلــۀ مـــردمِ زمــانــه خوش صحبت و با صفاست هادی نـاگـفـتـه کـلـیـدِ بـابِ حـاجـات در غصه، گِـرهگـشاست هادی شــویــنــدۀ هـر گــنـاهِ مـؤمـن بخـشـنـدۀ هر خـطـاست هادی
دیـــدیــم بــه جــذبـــۀ ولایــت هـادی است حـقـیـقـت هـدایـت
ای شیعه به خونِ دل وضو کن از هـادیِ دین، به لب سبو کن در خـلـوتِ آن امـامِ مـعـصـوم زخـمِ دلِ خـویش را رفـو کـن گاهی لبِ خود به شِکوِه بگـشا رازِ دلِ خـسـتـه را بـه او کـن هـر جـا قـدَمـَت به راه گـم شد بـا هــادیِ راه، گـفــتـگــو کـن در فــتــنــۀ آخـرالـزمـان نـیـز حق را به امـام جـستـجـو کـن خواهی چو از او جدا نگردی بـا جـامـعــۀ کـبــیـره خـو کـن بــا خــمّ غـــدیــر آشــنــا شــو بـیـعـت کن و کـسب آبـرو کن بـا دردِ دلِ عـلـی، از آن روز چون فاطمه، لعـن بر عدو کن هر جا غـمِ نـیـنـواست، بنـشین هـرجا گُـلِ کـربلاست، بو کن خـواهـی مـددِ حـسـیـن بـاشـی خون گریه، به نیزه در گلو کن رَه جـوی، بـه کـاروانِ زیـنب خود را به سهساله روبرو کن بـا اشـکِ رئـوسِ روی نـیــزه جان و دلِ خویش، شستشو کن در غصۀ شام و کوفه، یا مرگ یـا کـه طـلـبِ دفـاع از او کـن ایـن اسـت سـفـارشـات هــادی ای شیعه ز خونِ دل وضو کن دیـــدیــم بــه جــذبـــۀ ولایــت هـادی است حـقـیـقـت هـدایـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی ( علی النقی) علیهالسلام
یــاد تـو آئـیــنـه و نــام تـو نــور ذکر تو خیر است و کلام تو نور شـعـر بـخـوان ای نـفـس آسـمان! «إِنَّ مِنَ الشِّعرِ لَحِكـمَة»، بخوان شعر بخـوان مـعـجـزه نازل شود آتــش جـــان مـــتـــوکـــل شــود لـرزه بـیـفـتـد به دلـش، پیـکـرش مـسـتـی دنــیـا بـپــرد از ســرش شعر کم و محکم تو خواندنیست شعر تو در ذهن زمان ماندنیست مــاه تـمـامـی و کــلام تــو نــور ذکر تو خیر است و سلام تو نور بــــاز از آداب زیـــارت بــگـــو بـاز هـم از شــأن امــامـت بـگـو سـورۀ لـبـخـنـد خـدا جامـعـهست جـامـع اوصاف شـما جامعـهست بــاز دلـم نــور خــدایــی گـرفـت شور «وَ کُـنـتُم شـُفَعائی» گرفت وقـت زیـارت شد و یوم الغـدیـر وصـف غـدیـریــه و ذکـر امـیـر سـیــر کـن آیــات و روایــات را وصف کن آن پـاکترین ذات را از جــلــواتــی ازلــی گـفــتــهای از صد و ده وصف علی گفتهای در شب ظلمتزدگـان ماه اوست «أَوَّلُ مَــن آمَــنَ بِــالله» اوســت هر چه بر اوضاع جهان بگـذرد در دو جهان هر چه زمان بگذرد آنـچـه تـغـیّـر نـپـذیـرد عـلـیست وآنکه نمردهست و نمیرد علیست آیـــنـــه در آیـــنــه مـــات تـــوأم مــحــو مــرور کـلــمــات تـــوأم کـاش بـه آئـیـن تـو شـاعـر شـوم بـا نـظـر لـطـف تـو زائــر شـوم بـاز دلـم تــشـنــۀ ایــوان اوســت بـاز هــوای حـرمــش آرزوسـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امام هادی ( علی النقی) علیهالسلام
خدا را شکر در حصنِ حصینم بـه زیـر سـایـۀ قــرآن و دیـنــم خدا را شکـر در وادیِ تـوحـید یکی از مسـلـمـین و مـؤمنـیـنـم مـوحـد هـسـتـم و عـبـدِ رسـولم ارادتـمـنـدِ خــتــم الـمـرسـلـیـنـم غلامِ حـضرت زهـرای اطـهـر به درگاهـش فـقـیری راسـتـیـنم ز مــولایـم عــلـی دارم ولایـت ز اَحـبــابِ امـیــر الـمـؤمـنـیـنـم حسن را با حـسـیـنـش دوستارم که نُه فرزندِ او حـبلُ الـمـتـیـنـم یکی از نورِ چشمانِ حسین است علیِ بنِ الجـواد، آن نـورِ عـینم علی، اِبنُ الـرضای دومِ ماست عــلــیِ چــارمِ دیــنِ مــبــیــنــم ولایت را از آن شـمـسِ ولایت هـدایت را ز هـادی بـرگـزیـنـم هدایتهای خاصه، دستِ هادیست غدیر از او شده در ماء و طینم روایاتـش تـمـامی، معـرفـت زا اَحادیـثـش تمامی، نصبُ العـینم مرامـم، سـنت است و سـیرۀ او کلامـم، نَصِ آن سـلـطـانِ دیـنـم زیارتـنامههـایش، درسِ مکـتب زیـارت جـامـعـه، رکنِ رکـیـنم کـلاسِ درسِ رفــتــارِ وَزیـنـَش شـده افــکــار و آرای وَزیــنــم به او غیب و عیان، فرقی ندارد که در تـبـعـید هم، باشد معـیـنم نـگـفـتـه؛ حـاجـتِ دل را برآرَد به لطفِ دور و نزدیکش قرینم پـنـاهِ بـیپـنـاهـان اسـت، هـادی امــیــدِ نـا امــیــدان و اَمــیــنــم دلش، حـالِ دلـم را خـوب دانـد که من دلشاد هـستم، یا حـزیـنم اگر از من شـود فـارغ، فـنـایـم اگر در قـلـب بـنـشـیـند، مَـتـیـنم اگر یک لحظه، رو گردانَد از من نِـشـیـنَد دشـمـنِ من، در کـمـینم دِژِ مـسـتحـکـمِ من شـد، ولایش مکـانِ قـُربِ او، باشد مَـکـیـنـم به قِیدِ عسکری، نورِ دلِ او… شـده نـامِ عـلـی، نـقـشِ نـگـیـنـم عـلی را از عـلی، بشناخـتم من هُــوَالاَول، هُــوَالآخـر، یـقـیـنـم ستونِ دینِ من، هادیِ دین است کزو برجاست، «نَعبُد نَستَعـینم« نَه گمراهـم، که او دستم گرفـته نَه از ضالـین، مـُریدِ صالحـینم به مِهرش، حامیِ مظلـوم هستم به قَهرش نیز، خـصمِ ظالـمـینم به یُمنَـش، از یَـمـَن دارم نشانه زمان شاهد، که وارث بر زمینم بـه نَــصِ روشـنِ آیــاتِ قــرآن که من هـمسنگـرِ مستضعـفـینم به فـتحِ قـدس، تـیری در کـمانم بـرای فـتـحِ مـکـه، در کـمـیـنـم به خَـطَّش، دشـمـنِ خـطِ نـفـاقـم عـلـیـهِ جـبـهـۀ مـسـتـکـبـریـنــم امیرِ عـدل و ایمان را چو بازو مـُـبـیـرِ نـاکـثـیـن و مــارقـیـنــم ولی را چون سلیـمانی، مطیعـم که ایران را بخـوانَد، اینچـنـینم: همه ایران، سَرای آل زهراست و من، سربازی از ایران زمینم سَرای عـسکـریـین است، اینجا رضا، حـبُ الوطن داده چـنـینم حرم، هیهـات گردد بیبصیرت که من، دارای چشمی تـیزبیـنم دوباره؛ شخـم میزد کـربـلا را اگـر زینب نـمیشد درسِ دیـنـم دوبـاره زینبِ کـبـری سپـر شد بـرون آمـد خــدا، از آسـتـیـنــم وَاِلّا، کـربـلا از دست میرفـت و می شد چون فلسطین، سرزمینم خدایا! مُلکِ ری، سنگین بها داد شهـیـدِ کـربـلا، شـاهـد بر ایـنـم صـدا زد؛ یـا رسولَ الله، بنگـر نشسته شمر، با چکمه، به سینهام حـسـینت از نفَـس افـتاد، جَـدّاه! و زینب شـد اسـیـرِ مـشـرکـیـنم خـدا را شکـر، آمـد هـالـۀ نـور بـه گِـردِ دخـتـرانِ مَـه جـبـیـنـم بیا مادر! چو خوانَم مـنـتـقـم را تـو گـویـی بـر دعـاهـا، آمـیـنـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی ( علی النقی) علیهالسلام
آسمان معـتکـف گـوشـه چـشمان شما آمده تا بـشـود دسـت بـه دامـان شـمـا نفس باد صبا مـشکفـشـان است اگر حکمت این است زده بوسه به دستان شما خاک زیر قدمت مهـر نـمـاز هـمگان همگان تا دم محـشر همه قـربان شما از کف دست شما لطف و کرم میریزد که شده کافـر و دیـوانه مـسلـمان شما شـدهای ذکـر لـب عـبدالعـظـیم حسنی کـه شـده عـالم وارسـتـه ایـمـان شـمـا بسکه مأنوس خدایی همهدم در سجده شده سجـاده محـراب ثـنـا خـوان شما عجـبی نیـست اگر عـالم و آدم همگی همه باهـم بـشود سـائل و دربـان شما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امام هادی ( علی النقی) علیهالسلام
باید چه گفت مدحت شاهی عـظیم را؟ کو شعرتر که وصف کند این حریم را؟ کو یک گره که باز نگردد به دست او؟ کو حاجتی که خسته کند این کریم را؟ کوکوکنان نشسته به بامش، مگر کریم با دست خـویش دانه دهـد یـاکـریم را هوهوی پرچمش به تقرب کشانده است تا سامـرا به روی دو زانـو نـسـیـم را یک جرعه از کنارۀ دریای حکـمتـش پرورده است حـضرت عبدالعـظیم را بـا تــیــغ آبـــدیــدۀ نـــور هــدایــتــش سرکـوب کرده خـدعـۀ قـوم رجـیم را هـرگز به پـادشـاهی عـالـم نـمیدهـیم حـظـّی که از گـدایـی او مـیبـریـم را مدیون اوست مکتب قرآن و دین حق در فـتـنهها صراط چـنین مـستـقـیم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی ( علی النقی) علیهالسلام
دست فهم بشر از درك شما كوتاه است گر چه اندازۀ انفاس به سویت راه است جز در خانۀ تو محض طلب كردن رزق هر كه جای دگری رفت یقین گمراه است نوۀ حضرت خورشید شدی، سورۀ نور ذرهای كه شده روشن ز نگاهت ماه است لـیـلـة الـقـدریـتـان ارثــیـۀ زهــرا بــود فـقـط از كُـنه مـقـام تـو خـدا آگـاه است زیر و رو میكند این جامعه را جامعهات خط به خط جامعه تفسیر كلامالله است سامرا رفته فـقـط حرف مرا میفـهـمد اوج لذت بخدا سجده بر این درگاه است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی ( علی النقی) علیهالسلام
پیـمبرزاده هستی شیـوۀ اعجـاز میدانی بگو با جامعه مقداری از اسرار پنهـانی تو مصباحالهدایی و کلامت نور در نور است بهاران را نشان دادی درآن عصر زمستانی هدایت میکنی سرسختهایی چون جُنیدی را به پشت ابر تیره، کِی شود خورشید زندانی؟ کجای این جهان دیدند شیخی پیر از طفلی به یکباره بیامـوزد چـنین رسم مسلمانی علی الظاهر تو کودک بودی اما یک «ولی الله» که میبردند نامت را علی جویان به حیرانی تو روح عدلی و حقاً توانستی به حرف حق ستون کاخ ظلمت را چنان زینب بلرزانی تو و بزم شراب و باز تکرار جسارتها ملائک با تو میگریند وقتی روضه میخوانی دلی که بیتو میماند بیابان است میخشکد نگاهت نور خورشید است دریک صبح بارانی شبیه بادسرگردان، میان صحن میچرخم و میگویم به آنهایی که میآیند مهمانی گدای سامرا بودن شرف دارد به "اربابی" بیا مسکین در این خانه که پشت در نمیمانی بیا که سفره احسان در این بیتالکرم پهن است چه خوانی وچه احسانی چه روزی فراوانی منم خردهگدایی که کریمی چون تو را دارم تو هم آنی که دستم را گرفتی کمتر از آنی پـریـشـانـم پـریـشان هـوای سـامـرای تو زیارت هست پایان دلانگـیز پـریـشـانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی ( علی النقی) علیهالسلام
با نگاهت، حسِ باران را روایت میکنی لابـلایِ جـامـعـه، ما را هـدایت میکنی تو به احسان شهرهای، من هم به دستانِ تهی دستِ خالی آمدم سویت، عنایت میکنی؟ مثلِ کوه آرام، همچون رود، شفاف و زلال ساده و بیپرده، خوبی را حکایت میکنی کولـهباری از گـناه آوردهام هـمراهِ خود شک ندارم عاقبت، من را کفایت میکنی موقعِ ناچاریام، از من حمایت کردهای من یقین دارم، قیامت هم حمایت میکنی آه باران! تشنهام؛ لطفی کن و بر من ببار آه دریـا! کِی برایِ من سقـایت میکنی؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی ( علی النقی ) علیهالسلام
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی سامرا بین نوکرهاست امشب گفت و گوی سامرا من همان عبد شما هستم که از شوق وصال سجـده کـردم سـالـیان سال سوی سامرا بـا شـمـیـم و جـذبـههای سـامـرایی شـما پــرورانـدی در دل مـا آرزوی سـامـرا تا ابـد هـسـتـیم مـحـتـاج نگـاه رحـمـتت ملجا و کهف حصین ماست کوی سامرا ما برای نوکری در ماه جانـسوز حسین اشک میگیریم هر سال از سبوی سامرا اذن گریه میدهی بر روضۀ جدّت حسین؟ میگذاری پا نهم در روضۀ جدّت حسین؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی ( علی النقی ) علیهالسلام
نوشته دست خدا روی لا مکان هادی نشـسـته گوشه صحن تو آسمان هادی خـدا چـکـیـده ز هر کـلـمه بـیان لـبت خدای هر سخن و کـلمه و بیان هادی مرید لطف تو عـبد العـظـیمها هسـتـند برایشان تو عزیز از هزار جان هادی به نام اعظم تو هر دلی طـلاطـم کرد طـلاطـم دل دریــای بـیکـران هـادی چگونه از تو بگـویم خودت بـیامـوزم که حک کـنم به تـمام در جـنان هادی تویی که معجـزه عشق بوده چشمانت صدای هر تـپـش قلب عاشـقان هـادی صدا صـدای خـدا بـود در دهـان شما به عاشـقـان عـلی دادهای امـان هادی برات کـرببلا عیدی از تو میخواهیم پدر بزرگ گل صاحب الـزمان هادی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام هادی ( علی النقی ) علیهالسلام
دلـم بـدون تو محـکـوم بر پـریشانیست همیشه گوشه نگاهت علاج حیرانیست سـلام حـضـرت ابـن الـرضـای دوم مـا فـدای تو چه قَـدَر رأفـتت خـراسانیست تـو در تـمـام حـرمهـا کـنـار من هـستی زیارتم همه لطفـش به جامعهخوانیست عـلـیِ چـارمِ دیـن، هر که بـنـدۀ تو نشد تمـام بنـدگیاش کـفـر و نا مسلـمانیست بـه مـیـوۀ دلـت آقـا بـگـو کـه بـرگــردد بهار، گـم شده اینجا، هـوا زمستانیست ز خشکسالی و قحطی چه غم که دل بستم به خانهای که همیشه در آن فراوانیست چه در کـنار گدایان، چه کاخ آن ملعون به هر کجا که رود کار او سلیمانیست عزیز مصر بریز اشک بر عزیز جواد میان سامره مانده، غریب و زندانیست چه آمده است به یادش میان بزم شراب هوای حضرت دریا چه قدر طوفانیست دوشنبه، گریه، حسن، سامرا مدینه شده دوشنـبههای حـسنها همیشه بارانیست حسن به گریه فقط زیر لب بگوید شکر که دست دیو و دد اینجا عقیق بابا نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی ( علی النقی ) علیهالسلام
با شما عاقـبت شیعه به عزّت ختم است آخـر و عاقـبت ما به سیـادت ختم است از ازل چشم جهان سمت شما بوده و هست مقـصد عـالم امکان به امامت ختم است هـمه نـورید، هـمه هـادی أمّـت هـسـتید پس سرانجام بشر هم به هدایت ختم است مـا گـرفـتـار گــنـاهـیـم ولـی اهـل رجـا جـادۀ جامـعۀ ما به شـفـاعت خـتم است از گـنـاهان کـبـیره است دل جامـعه پُر کار این جامعه اما به زیارت ختم است « مَن أتاکُم » چه نجاتیست سر راه بشر! با تو پایان حوائج به سعـادت ختم است چیست در حکمت« فَالرّاغبُ عَنکم مارق»؟ راه، جز راه تو باشد به هلاکت ختم است ولی آنکس که در این سِیر « لَکُم لاحِق» شد راه او « گرچه گنهکار» به جنّت ختم است تو دعا کن که من از معصیت آزاد شوم که دعای تو یقـیناً به اجـابت خـتم است یا عـلیِ بنِ محـمّـد! چه غـریـبی! اصلاً قسمت هرکه علی گشته به غربت ختم است تو چه مقتول و چه مسموم، جهان میداند که سرانجامِ امامت به شهادت ختم است
: امتیاز
|
























