-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
عید سعید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
نـشـانـۀ ولایت از ریـشۀ یـقـین است این گـفـتۀ خـدا بر محـمدِ امـین است پیـمـبرِ الهی، در حجـة الـوداع گـفت منصوبِ این خلافت، امیرِمؤمنین است این آخرین پیام است از جانبِ خداوند حُسنِ ختامِ آیات تکمیلِ باغِ دین است باشد وصیتِ من، ای حاضرین و غایب حیدر به جایِ احمد، همواره جانشین است هر کس که من ولی ام، از بعدِ من علی است هُمامِ شاهِ شوکت مولای متقـین است در نزدتان سپارم، این ثِقل اکـبرم را چون عزّت دو عالم، از برکتِ همین است قرآن فروغِ جان و، عترت چو اهلِ بیتم تا نزدِ حوضِ کوثر در نزدتان امین است محراب و منبرِ من، این نور انور من شایستۀ مقام خـورشیدِ عـالـمین است بر فاطـمه مبارک، این جلـوۀ امامت در نسل کوثرِ او، این حجّت مبین است در هلـهـلـه ملائک، از آسـمـانِ بـالا این شور و شادمانی، از عرش تا زمین است بر مؤمنین مبارک پیـوند این ولایت نا محرمان بدانند این حقٌ شاهِ دین است نامِ غدیر مُهریست بر تارکِ امامت هر آن که کرده بیعت پاداشِ او برین است ای شیعیان امروز بر گردِ هم نشینید هیجـدهم ذیحـجه اعیاد مسلمین است حور و ملَک به جنّت این نغمه مینوازند مـولا عـلیِ اعـلا امـامِ اولـیـن است!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
نشست بر سر دست نبی به منبر دست زدند دست شعـف آسـمـانـیان بـر دست (روایت است که در حجةالوداع رسول خبر رسید که جـبریل نامه آورده است نوشته بود بگو دست کیست دست خـدا نوشته بود بگو آنچه را که در پرده است) بـرای بیـعـت او دسـتهـا بـلـنـد شـدنـد شد آسمان و زمین ناگهان سراسر دست کـدام دسـت یـدالـلـهـی است این دسـتی که پیش آن نمیآید به چشم دیگر دست خـلـیل هم مـتـوسـل به او شد آن وقـتی که برد پیش گلوی پسر به خنجر دست کـدام دست؟ هـمان دست بی محـابـایی که برد یکتنه بر چارچوب خیبر دست کـدام دست؟ که پـرورده آنچنان پسری که پای عهـد بشوید ز دست آخر دست به یک اشارت شق القـمـر چـنان کرده که مانده است در اعجاز دست او تردست به کـارگـاه ازل هـر که رفـتـه مـیدانـد ابوتراب نشسته است آب و گل در دست ز چیرهدستی ساقی بس آنکه هیچ کسی نیافته است به جز او به راز کوثر دست گرفـتهام چـو گـدا دست خود به امـیدی که او بگیرد از این دست، روز محشر دست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
غـدیر در دل خُـم برکـهای حـقـیر نبود نبود چـشـمه و رودی اگر غـدیـر نبود اگـر غـدیـر نـبـود و عـلـی امـام نـبـود یـقـین برای بـشـر هـیچ دستـگـیـر نبود به چـند راهـی دنـیـا غـدیـر ثـابت کرد اگـر نـبـود عـلـی، تا خـدا مـسـیر نبـود غــدیـر در دل تـاریـخ مـیزنـد فـریـاد بجز عـلی به پیـمـبر کسی نـظـیر نبود اگر غـدیر به ساغـر میآمد از دل خُـم یقـین که کار خـماران عشق، گیر نبود اگر به تـشنگیاش از غـدیر مینـوشید به جای جای زمین این همه کویر نبود اگر زمـانه عـلی را امـیر خود میکرد چنین به دست حقـیران خود اسیر نبود غـدیر کاش که میماند و بعد عـاشورا به پیش فاطمه، اسلام سر به زیر نبود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آسـمـان پـای پـیـاده به غـدیـر آمـده بود زودتر از همه، با این همه، دیر آمده بود چهخبر بود؟! زمان لحظهٔ حـساسی بود عرش با آن عظمت نیز به زیر آمده بود چه خبر بود؟! که ابلیس به خود میلرزید و خدا خواسته اینگونه حـقـیر آمده بود چه خبر بود؟! که این قافلهها در پی هم از دل کعبه به این دشت کویر آمده بود چه خبر بود؟! که جبریل به خود میبالید پیک مأمور در این امر خطیر آمده بود چه خبر بود؟! که پیـغـمـبر دردانـهٔ حق باز هم بر در میـخـانه بـشـیـر آمده بود روی دستـش بگـرفت او همهٔ هستی را جان خود را که چه جانانه وزیر آمده بود آی! آهـسـته!! صدایـش برسد تا افـلاک ماه و خورشید به تبریک امیر آمده بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
دو چشمت خیره گرداننده همه شیرینادایان را عجب دل برده لبخندت ز سینه دلربایان را چه رازی هست در عمق کلامت ای شه خوبان که حیران کرده نطق تو همه شکّرسُرایان را تمام پادشاهان را تو شاهی و همه رعیت به زیر آورده حِسن تو سر فرمانروایان را تو چون خورشید میتابی دریغی نیست در لطفت فقیران را یتیمان را غریبان، آشنایان را بدان شأنی که نام تو به درگاه خـدا دارد مدد فرموده هر لحظه دم مشکلگشایان را شبیه چشمه میمانی کرامت از تو میجوشد همیشه دست میگیری نگفته ما گدایان را به عشق تو، غدیرخم یقین روحالامین آمد نبی را گفت کامل کن کتاب بینوایان را "لکم اکملت دین" را گفت، در گوش نبی آنجا که لبخندی نشاند او به لب ما مبتلایان را کلید خانهاش را حق به دست مادرت داده که در دم بشکند با تو خدای بیخدایان را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
شــنــیــدم رهنــوردان مـحــبـت شـدنـد آئــیـنــهگــردان مـحـبـت قـرار جـانـشـان، یـادِ عـلـی بود به لب لبیکشان «ناد علی» بود چو رسم عاشقی را ساز کردند ز حضرت پرسش این راز کردند که از ایـام دور و عهـد دیـرین ز شرح خاطرات تلخ و شیرین کدامین لحظه شور انگیزتر بود مبارکتـر، سرورانگـیزتر بود علی فرمود: روزی که در این قوم امین وحی حق میگفت: «اَلیَوم» پـیـامـش آیـتِ اکـمـالِ دیـن بـود که اسرارِ «تمام نعمت» این بود به صحرایی که صحرای دگر بود غدیرخم در آنجا جلـوهگـر بود پـیــمـبـر، داد فـرمــان اقــامـت به عـزم استـقـامت بـسته قـامت ز ره واماندگان چون جمع گشتند همه پـروانـۀ آن شـمـع گـشـتـند بــرآمـد بـر بــلـنــدای هــدایـت فـروغـش جلـوهگـر تا بینهایت نگـاهـش آسـمان را درنـوردیـد از آنجا تا خدا گـردید و گردید درای کاروانها گشت خامـوش تمام آفـریـنـش گـوش شد گوش ز رأفت گوشۀ چشمی به من داشت نگاهی صبحپرور، شبشکن داشت دل من پایبست مصـطـفی بود دل و دستم به دست مصطفی بود گرفت آنجا صدای حضرتش اوج بیابان در بیابان، موج در موج همایون خـطبهای ایـراد فـرمود به مردم حق خود را یاد فرمود که ای خـیل خـداجـویـان بـیدار خدا را مشتری، حق را خریدار به هر نفسی که من اولایم اولی بدانید این علی مولاست، مولی علی را عدل، سر بر آستان است عـلـی اول امـام راسـتـان اسـت علی حـبلالمـتین راسـتین است علی دست خدا در آستـین است عـلـی سِـرّ خـدا در سـیـنه دارد صــفــای آب بــا آئــیــنــه دارد علی دریایی از انصاف و مهر است کمال او سپهر اندر سپهر است علی سرچشمۀ فیض ربوبیست تولّایش کـلید هر چه خوبیست عـلی در سایۀ من آفـتـاب است علی «مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتاب» است علی جانی به حق پیـوسته دارد دلی با مهـر جـانـان بـسته دارد علی دست خدا و دست فیض است ز حکمت مستفیض و مست فیض است نفس پروردۀ این گلشن است او منم موسی و هارون من است او شما را رهنمون باشد در این راه حدیث روشن «مَن کُنتُ مَولاه» خــدایـا گـل نـثــار بــاغ کــردم که فـرمـان تـو را ابـلاغ کـردم گــرفــتـم پــرده از راز ولایـت غـدیـر آهـنگ شـد سـاز ولایت غدیر و خاطراتش مانده در یاد ولـی آن آروزهـا رفـت بـر بـاد گذشت آن روز و فردا روزی آمد چه روز تلخ و طاقتسوزی آمد در آن روز مـلالانـگـیـز دیـدم خـزان سر زد به گـلـزار امـیدم حـریم حـرمت ما را شکـسـتـند بلور اشک گلها را شکـسـتـنـد فـضا پـر شد ز آهـنگ حـزینی شنیدم بانگ «یا فـِضّه خُذینی» نفـسهـایم شهـاب شعـلهور بود تـمـام هـسـتی من پـشت در بود چه اندوهی به دل حبلالمتین داشت عجب صبری امیرالمؤمنین داشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بـاده بـده سـاقـیـا! ولـی ز خُــمِّ غــدیـر چـنگ بـزن مـطـربـا! ولی به یاد امـیر تو نیز ای چرخ پیر! بیا ز بالا به زیر دادِ مسرّت بده، سـاغـر عـشـرت بگیر بـلبـل نـطـقـم چـنـان قــافـیـهپـرداز شـد که زُهره در آسمان، به نغمه دمساز شد محـیـط کـون و مـکـان، دایرۀ ساز شد سَـرور روحـانـیـان هـو الـعـلیّ الکـبیر وادی خـمّ غــدیـر، مـنـطـقـۀ نــور شـد یا ز کف عـقـل پیـر، تجـلّی طـور شد؟ یا که بیانی خـطیر ز سرّ مـسـتور شد؟ یا شده در یک سریر، قِرانِ شاه و وزیر؟ چون به سرِ دست شاه، شیر خدا شد بلند به تارک مهر و ماه، ظلِّ عـنایت فکـند به شوکت و فرّ و جاه، به طالعی ارجمند شاه ولایت پـنـاه، به امـر حق شد امیر فاتح اقلیمِ جود، به جای خـاتم نشـست؟ یا به سپهرِ وجود، نیّر اعـظم نشـست؟ یا به محیط شهود مرکز عـالم نشـست؟ روی حسود عنود، سیاه شد همچو قیر جلوه به صد ناز کرد، لـیلی حُـسن قِـدَم پـرده ز رُخ باز کرد، بـدْر مـنـیر ظُـلَم نغـمهگـری ساز کرد، معـدن کـلِّ حِکـم یا سخن آغاز کرد، عنِ اللَّطیفِ الخبیر: به هر که مولا منم، علیست مولای او نسخـۀ اسما مـنم، عـلیست طغـرای او سرِّ مـعـمـّا منم، عـلـیست مَـجـْلای او محـیط انـشا مـنـم، عـلی مَـدار و مـدیر طور تجـلّی منم، سیـنـۀ سیـنا عـلیست سـرِّ انـا اللَه مـنـم، آیت کـبـرا عـلیست درّۀ بـیـضـا مـنـم، لـؤلـؤ لالا عـلیست شافع عـقـبی منم، عـلی مُـشار و مُشیر حلقۀ افلاک را، سلسله جـنبان علیست قاعدۀ خاک را، اساس و بنیان علیست دفتر ادراک را، طراز و عنوان علیست سید لـولاک را، عـلـی وزیر و ظـهـیر دایرۀ کن فکـان، مرکز عـزم عـلیست عرصۀ کون و مکان، خطّۀ رزم علیست در حرم لا مکان، خلوت بزم علیست روی زمین و زمان به نور او مُستَـنیر یوسف کنعان عشق، بندۀ رخسار اوست خضر بیابان عشق، تشنۀ گـفتار اوست موسی عمران عشق، طالب دیدار اوست کیست سلیمان عشق بر درِ او؟ یک فقیر ای به فـروغ جـمـال، آیـنـۀ ذوالـجـلال «مفتقر» خوش مقال، مانده به وصف تو، لال گرچه بُـراق خـیال در تو ندارد مجـال ولی ز آب زلال، تـشـنـه بُوَد نـاگـزیـر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
هـوالغـنی الحـمـید، هو الـعـلی الکـبـیر هو الغفور الرحیم، هو اللطیف الخـبیر هـوالـولی الودود، هو السـمـیع البصیر هو الـرئـوف الکـریم، هو الولی القـدیر که در تـمام وجـود، گـرفـته عید غدیر عـیدی بس جـانـفـزا، عیدی بس دلپذیر عـیـد خـدای جـلـی، عـیـد ولای عـلــی عـیـد رسـول خـدا، عـیـد بـزرگ عـلی عـیـد تـمـام نـعـم، نـعـمـت بیحـد شـده ملک خـدا سر به سر، خُـلد مُخـلّد شده شادتر از خلق خود، خـالـق سرمد شده آیـۀ اکـمـال دیـن، هـدیـه به احـمـد شده معـرف شـیـر حـق، رسـول امجـد شده بلکـه مـحـمـد عـلی، عـلی محـمـد شده ثـنای حـیدر کـنید، عـلی علی سر کنید بَــلِّـغْ مــا أُنْــزِلَ إِلَـیــكَ از بـر کــنـیــد ندای اکمال دین، عیدی خاص خداست حیات دین خـدا، از این مبارک نداست تمام عالم پر از، علی علی یک صداست وجودش از هم جدا، هر که ز حیدر جداست علی سراج المنیر، علی طریق الهداست طـریق تا انـتـهـا، سـراج از ابـتـداست عروج حق تا علیست، تمام دین یا علیست بخوان بخوان جبرئیل! بگو که مولا علیست زعیم خلق جهان، علیست آری علیست رسول را جانِ جان، علیست آری علیست کتاب حق را زبان، علیست آری علیست خطاب حق را بیان، علیست آری علیست امام پیش از زمان، علیست آری علیست بهشت را میزبان، علیست آری علیست جان پیمبر یکیست، ساقی کوثر یکیست چه باک از دشمنان، بگو که حیدر یکیست ندای قرآن علی، نظام قـرآن عـلیست حروف قرآن علی، کلام قرآن علیست صلاة قرآن علی، صیام قرآن علیست پیـام قـرآن عـلی، امـام قـرآن علیست قوام قـرآن عـلی، نظام قـرآن علیست تمام دین نه! بگو: تمام قرآن عـلیست قـیـام یـعـنی عـلـی، قـعـود یـعـنی علی رکـوع یـعنی عـلی، سجـود یعنی علی امیر پیش از وجود، امیر شد در غدیر سفـیـر ملک ازل، سـفـیر شد در غدیر به خـاتـم الانـبـیـا، وزیـر شد در غدیر مدار شد در غـدیر، مدیر شد در غدیر مشار شد در غدیر، مشیر شد در غدیر بشـیر شد در غدیر، نذیر شد در غدیر الا تــمــام مــلــل! بــه ذات حـــی ازل علیست خیر البشر، علیست خیرالعمل امام ما کیست کیست؟! فاتح خیبر علیست فاتح خیبر علی، جان پیـمـبر عـلیست جان پیمبر علی، ساقی کـوثر علیست ساقی کوثر علی، مظهر داور علیست مظهر داور علی، اول و آخر علیست اول و آخر علی، حیدر، حیدر علیست شیعه فقط حیدریست، ز خصم حیدر بریست هر که علی را فروخت، دوزخ را مشتریست مشام خـصم عـلی، کجا و بوی بهـشت علیست بوی بهشت، علیست روی بهشت شیعۀ او راست پا، بر سر کوی بهشت علیست خُلق بهشت، علیست خوی بهشت شیعه کند کار خضر، بر لب جوی بهشت آی علی دوستان! پیش به سوی بهشت نجاتتان سرنوشت، بهشتتان در سرشت بهشت یعنی غـدیر، غـدیر یعنی بهشت سقیفه! آن سو برو؛ غدیر، از آن ماست غـدیر، توحـید ما؛ غدیر، ایمان ماست غـدیر، پیـوند ما؛ غـدیر پـیـمان ماست غدیر، در روز حشر؛ صراط و میزان ماست غدیر، تفسیر نور؛ غدیر، فرقان ماست غدیر، فردوس ماست؛ غدیر، رضوان ماست مپرس ما کیستیم! چه بوده و چـیـستیم! به جان مـولا قسم، سـقـیـفـهای نیـسـتیم بت شکن کعبه بر دوش نبوت یکیست برادر مصطفی، روز اخـوت یکیست امیر خیبرستان، به دست قدرت یکیست عـلی اگر شد امـام، تمام امت یکیست رسول اگر حکم کرد، حکم رسالت یکیست اگر دوبین نیستی، غدیر و بعثت یکیست هماره این یاد ماست، فیض خداداد ماست حرا و خُـمّ غـدیـر، کعـبۀ مـیلاد ماست اگرچه بـین دو یار، سه یار شد فاصله فـقـط به شـأن عـلیست روایت منـزله محمد است و علی، حلقۀ یک سـلـسلـه هر که جدا از علیست، جداست از قافله نـامـۀ اعـمـال اوسـت نـوشـتـۀ بـاطـلـه به دوزخش نیست جز، شرار آتش صله "میـثـم" اگر میـثـمی، مـیـثم تـمار باش دل بِبُر از جان و سر، در طلب یار باش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
خدا یکی و نبی یک تن و امیر یکیست پس از رسول خدا رحمت کثیر یکیست نگاه شیعه همیشه به پرچم علوی است برای اهل یـقـین تا ابد مسیـر یکیست اگر تـمـام حـقـیـقـت به یک نفـر برسد امـیـر لایـق این لفـظ دلـپـذیـر یکیست خبر همین که علی برگزیدۀ ازلی است خبر همین که پـسنـدیدۀ غدیر یکیست بــه واژه واژۀ آیــات بــیــنــات قــســم که در کتاب خدا منذر و بشیر یکیست علی است جان نبی و نبی است جان علی برای "اَنْفُـسَـنا" مرجع ضمیر یکیست دم طواف ادب کن که خانه خانۀ اوست به مستجار بگو منجی و مجیر یکیست حدیث منزلت این نکته را به عالم گفت برای سـرور افـلاکـیان وزیر یکیست سپـرد هـسـتی خود را به ساقی کـوثـر که کفو فاطمه آن چشمۀ حریر یکیست هنوز تکیۀ اسلام بر وجـود عـلی است میان حـادثـهها جـوشن کـبـیر یکیست بگـو به اهـل تـغـابن خـیـال بـد نکـنـند که همچـنان اسد اللهِ بینـظـیر یکیست اُحُـد به فـتـنهگران گـفت هیچ دم نـزنید که کوه غـیرتی ورطۀ خطیر یکیست چنان که ضربۀ خندق به اهل خیبر گفت هنوز هم که هنوز است آن دلیر یکیست بگـو به دشـمن او آن یـلی که از پایش طبیب وقت عبادت کشیده تیر یکیست کسی که از غـم طـفـل یتـیم و آه فـقـیر به قدر وعدۀ نانی نخورده سیر یکیست دلا گـدای عـلی شو که در طریـقت او مقـام و منـزلت شـاه با فـقـیـر یکیست بگیر دامن او را که شرط بندگی است مرو به سوی دگر، شاهِ دستگیر یکیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
زبان قـاصر ما مـانـده در بیان علی چـقـدر فاصله داریم با جهـان عـلی! علی که بود؟ نفهمیده هیچ کس هرگز نه در زمان معاصر، نه در زمان علی! نکرد سجده به درگاهِ جز خدا همه عُمْر رواست سجدۀ عـالـم بر آسـتان علی کدام رأیِ به ناحق! کدام حرف خلاف! کدام تیر خطا رفته از کـمان عـلی؟! به جـستجـوی کدام آیهای؟ کدام دلیل که آیه آیه خـدا هـست در بیان عـلی دو پیکرند به یک جان، تفاوتی نکند قسم به جان پیمبر، قسم به جان علی غدیر درس بزرگیست، درس این که مباد که سربـلـند نبـاشی در امتحـان علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
در غدیر خُم زِ بَهرِ حضرت خَتمی مَآب از خداوند قدیر آورد جبریل این خطاب: کای به اورنگِ رسالت، پادشاهِ ذوالکرام! وی سپـهـر آفـرینـش را جـمـالت آفتاب! داد شرع اقدست چون مُلکِ صورت را نظام حالیا برکش ز روی شاهـد معـنی، نقاب یعنی اندر این زمین برخیز امروز ای رسول! کن علی را جانشینِ خویشتن با صد شتاب هان! مکن بیم ای رسول! از مَکرِ روبَه خصلتان تا چو حیدر، ضِیغَمِ غُرندّهای داری به غاب ساز تبلیغ امر حق را بر صغیر و بر کبیر خواه باشندی موافق، خواه سازند اجتناب ملّتِ اسلام را گو این نماز و حجّ و صوم بی تولّای عـلی هرگز نـیـاید در حسـاب پس پیـمبر ز امر داور از جهاز اُشتران منبری آراست؛ بر منبر شد آن عالی جناب دالآسا، قامت همچون الف خم کرد و بُرد بر کمربند علی دست، آن شَهِ مالک رقاب برگرفتش روی دست، آنگاه در توصیفِ وی سُفت دُرّ معرفت را این چنین با شیخ و شاب کای گروه! آگاه باشید از خواص و از عوام زین سپس نَبْوَد وصیِّ من کسی جز بوتراب نیست اورنگ خلافت را جز او لایق کسی زان که او بر شهر علم من، از اوّل بود باب فیالمثل من همچو موسی، وین علی هارونِ من من چو عیسی در شُهود و او چو شمعون در غیاب خصم حیدر، خصم من شد؛ خصم من، خصم خدا زان که من هستم رسول و او مرا نایب مناب نیست در بالای دست او دگر دست کسی چون «ید اللَّه فوق ایدیهم» بُوَد نصّ کتاب بیعت این دست را هر کس شکست، آخر بُوَد در جهنّم، قهر ربّ العالمین او را عقاب چون ولای او ز امر حقّ بُوَد حصن امان هرکه داخل شد در این حصن ایمن است از هر عذاب بلکه از کتم عـدم بگـرفته تا مُلک وجود کی بُوَد، بیاذن او کس در ایاب و در ذِهاب؟ هر چه میخواهید بعد از من بخواهید از علی بوی گل را، در غیابِ گُل بجوئید از گلاب عارف و عامی تمامی حامی حیدر شدند کس نبود آنجا مخالف تا دهد شه را جواب بس که «بخِّ بَخ لَکَ» یا مرتضی فاروق گفت دست بیعت با علی دادند اعـیانِ صحاب پس تو «صابر» ز آیۀ «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ» شرح «أَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتی» را رو بیاب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
چه غم دارم در این دنیای کوچک تا علی باشد که در گیتی نوای حضرت حق یاعلی باشد نمیبـندم شریکـش با خـداونـد جـلیل اما چرا باید صفتهای خدایی را علی باشد؟ ملائک دربهدر دنبال اوصاف جدید از او رسیده شُهرَتش تا عـالم اَعـلا عـلی باشد شنـیدم گـفـتهاند دنـیا نبـاشد جای مانـایی بماند تا ابد نامش در این دنـیا علی باشد اگر منصورۀ زهـرا بُوَد دریایِ نیکیها بدان شایـستۀ هـمراهیِ دریا، عـلی باشد قلم لرزیده است بر خود، که بُرده نامِ زهرا را کسیکه خون گریست، در ماتمِ زهرا، علی باشد علی را اینچنین وصفش نموده حضرتِ احمد: علی حق باشد و حق هم همیشه با علی باشد وَ گفته علم و دانش را، برای حضرتِ حیدر: اگر من شهرِ علم هستم، درِ دَرها علی باشد وَ در روز غدیر خم وَ موضوع خلافت را که بعد از من، به نامِ نامیِ مولا علی باشد علی دُردانۀ خلقت که از خلقت فراتر شد و از روز اول گفتیم که حزب ما علی باشد کنون دارم سوالی از شما دربارۀ ایشان چه غم دارید در این دنیای کوچک تا علی باشد؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
خوشا دردی که خاک کوی جانانست درمانش خوشا هجری که دیدار رخ یار است پایانش خوشا آن دل که آنی در به روی غیر نگْشاید خوشا جانی که جانِ خواجۀ اسراست جانانش امیرالمؤمنین، جان رسولالله، رکن دین که "آدم" از ازل دست توسل زد به دامانش صراط الله اعظم، شهـریار عـالم امکان که باشد عالم امکان همه در تحت فرمانش علی با حق و حق با اوست، بشنو این روایت را که حق را با امیرالمؤمنین کردند میزانش نشد یک وعده خود را سیر از نان جُوین سازد امامی کز ازل میبود جن و انس، مهمانش چگونه وصف او گویم؟ چگونه مدح او خوانم؟ که مداحش خدا و دفتر مدح است قرآنش لبش در روز! خندان و دلِ شب کس نمیدانست، که گِل میگشت از اشک سحر خاک بیابانش گَهی در رزم میلرزید کوه از برق شمشیرش گَه از اشک یتیمی تن بسانِ بید لرزانش ز قلب شعـلههـای نار رویـد لالـۀ جـنت اگر افتد به دوزخ روز محشر چشم سلمانش چو با چشم خیالی روی او در خواب بیند کس توجه نیست دیگر بر بهشت و حور و غلمانش شگفتا! گشتهام در بین انسان و خدا حیران که نه جرأت بُوَد خوانم خدایش یا که انسانش اگر خوانم خداوندش، همانا گشتهام کافر وگر انسان بخوانم فوق انسان است عنوانش علی خود کل اسلام است از قول رسولالله تـمـام انـبـیـا بـودنـد از اول مسـلـمـانـش دل شب مخفی از مردم سخن با چاه میگوید امامی که بُـوَد ملک خدا میدان جولانش چه باید گفت در شأن امامی کز جلال و قدر کند شخصیتی مانند زهرا، جان به قربانش به قاتل شیر و بر دشمن دهد شمشیر از رأفت زهی الله اکبر از عطا و لطف و احسانش اگرچه قافیه تکرار گردد، خصم مولا را مسلمان نیستم بالله اگـر خوانم مسلـمانش اگر رضوان نشیند در کنار سفرهاش یک شب نگیرد مهر و مه را در بهای قرصۀ نانش به حقِ حق، خدا آن مؤمنی را دوست میدارد که با مهر علی در نامه باشد مهر ایمانش محـب او عجب نَبـْوَد کـه ماننـد خلیلالله تمـام نار بـا یک یاعلـی گردد گـلستانش شود پامال همچون مور زیر سم اسب او هزاران عمرو و مرحب گو که بشتابد به میدانش سلامالله بر عزمش، تعالیالله بر رزمش که آمد "لافتی الاّ علی" از حی سبحانش شود همبازی طفل یتیمی با چنان رفعت بخندد تا کند در گریه و غم، شاد و خندانش ندارد شیعه بیروی علی یک لحظه آرامش هزاران سال گردانند اگر در باغِ رضوانش سلیمان را سلیمانی نشایـد بـر همه عـالم مگر مولا امیرالمؤمنین گردد سلیـمانش من از بعد نبی، مولای خود دانم امامی را که جبریلست طفل دانشآموز دبستانش خدا مدحش کند، لیک از کرامت میکند احسان که «میثم» با همه آلودگی گردد ثناخوانش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
چه باید گفت از شأن و مقامش تا سزا باشد کسیکه جای او بر شانههای مصطفی باشد کسیکه قد یک ارزن ندارد ترسی از دشمن کسیکه همدم و همرزم او خیرالنّسا باشد به فرمان علی خورشید بر میگردد از مغرب جهان را تحت فرمان دارد و فرمانروا باشد تحیر میکند دشمن ز تیغـش آنچنانی که سرش میافتد و پیکر کماکان روی پا باشد خودش که جای خود دارد کسی حتی اگر حاجت بخواهد از غلام خانهاش حاجتروا باشد شراب تو نمیگیرد مرا شرمنده ای ساقی شراب شیعه بایستی از انگور طلا باشد پیمبر در غدیر خُم به مردُم گفت ای مردُم! پس از من این علی آقا و مولای شما باشد صراط مستقـیمی که بدون حـب او باشد اگر سمت خـدا باشد یـقـیـنـا ناکجـا باشد سپس دست امیرالمؤمنین سمت خدا رفت و ندا از آسـمان آمد صفـا باشد صفـا باشد ندارد حاصلی عمرش به جز آه و پشیمانی کسیکه لحظهای از احمد و آلش جدا باشد کجا بینور خواهد ماند ای خورشید عالم تاب؟ کسیکه ذرهای هم با نگـاهت آشـنا باشد ندارم هیچ امیّدی به اعـمالم در این دنیا در آن دنیا علی! دستم به دامان شما باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
نه تنها من، نه تنها تو، نه تنها آنکه دین دارد که عالم هر چه دارد از امیرالمومنین دارد بگو در چنتۀ خود هر چه دارد رو کند، اما مگر دنیا چه خیری جز علی در آستین دارد؟ بگو موسی، بگو عیسی، بگو آدم، بگو خاتم که هرچه انـبیا دارند امام المتـقـین دارد یـدالله و لـسـان الله و عـین الله و وجـهالله کدام انسان در این دنیا صفاتی اینچنین دارد؟ بخوان آیاتی از نهج البلاغه، کاملاً پیداست که او هم یک کلامُاللهِ اعجازآفرین دارد زمانی که به پیغمبر تمام قوم شک کردند فقط حیدر، فقط حیدر، فقط حیدر یقین دارد خدا را شکر حیدر هست؛ عیدُالله اکبر هست پیمبر خاطرش تخت است از اینکه جانشین دارد بگو با یار و با اغیار، غیر از حیدر کرّار ردای جانشینی را نه آن دارد، نه این دارد حکومت بر شما کمتر از آب بینی بز بود زمانی که علی اشراف بر عرش برین دارد تمام کهکشان میچرخد آری روی انگشتی که هرچه خواهی انگشتر برای سائلین دارد چه حاجت دارد این مولا به انگشتر زمانی که رکاب عرش از یاقوت چشمانش نگین دارد از اشک چشم او یک قطره بر خاک نجف افتاد از آن اشک است آری، هرچه دُرّ این سرزمین دارد خدا بیشک برای شیعیان در جنت الاعلی از انگور ضریحش خوشهخوشه دستچین دارد خدا را شکر هم کفوی برایش هست در عالم علی، خیرالبشر، خیر نساءِالعالمین دارد بگو تا سورۀ کوثر بخواند، تازه میفهمی چقدر این قاری قرآن صدایی دلنشین دارد زبانم قاصر است اما حکایت همچنان باقی است به پایان آمد این دفتر، ولی نه! نقطه چین دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ای غـبار آسـتانت چـشم جـان را توتـیا ای جـمالت صفـحۀ تـوحـید ذات كـبریا ذكر نامت عاشقان را حرز جان در راه عشق یاد رویت سالكان را توشه در صفّ صفا سر نمیزد مهر رخسارت گر از شرق وجود غرق ظلمات عدم بودی جهان سر تا به پا كوه حلمت آنچنان سنگین كه از حملش زمین از عرق هر لحظه دارد در میان آب، جا تابه شخصت سا یه گردانی نمایدكرده است چرخ رنگارنگ پشت خود به یكرنگی دو تا كاش ایزد عالـمی دیگر برایت ساخـتی در خور قـدرت نبـاشد قـیمت دنـیای ما نی خطا گـفتم نبودی گر چراغ هستیت صفحۀ هستی نبودی جز یكی ظلمت سرا حسرت خلق جهان شد سایۀ چتر پرش در پـناه ظـلّ لطـفـت جا مگر دارد هما كرد در بر جامۀ ماتم ز غیرت آسـمان تا تو را گردید تاج فـرق خاك تـیره، پا كعبه از یمن قدومت عالمی را شد مطاف ورنه سنگ و خشت را چندان نمیباشد بها هر كه از جان پای بند رشتۀ مهر تو شد خاطرش از قید فكر هر دو عالم شد رها گر به شرط ترك مهرت بود جنّت، عارفان با ولایت نار دوزخ خواستـندی مطـلـقا هر مقامی هست شایان تو در ملك وجود جز خـدایی كان بود از آنِ ذات لایـری گر ولایت نیست، لختی خون نشاید خواند دل جوهری در كار باید خاك تا گردد طلا هر گدایی از در لطفت نصیبی بر گرفت شاه نی، شاهی بدرگاهش همی گردد گدا خواست حق یابد ز رویت بزم هستی روشنی باب رحمت را فراز آورد و فرمودت: بیا! آمدی! خوش آمدی! شاها قدم بالای چشم خوب بخشیدی چراغ زندگـانی را ضیا تا تو در اقـلـیم طاعت پرچم تقـوا زدی شد خـجـل از قـلـّتِ سرمـایۀ خود اتقـیا حبّ ذاتت جوهرِ فطریست در مرآت دل همچو داغ لاله و رنگ گل و لطف گیا نار دوزخ جان خود سوزد به روز حشر اگر عـاصـیان بر دامـنت آرنـد دست الـتجـا ذات احـمد در غـدیـر خـمّ با قولی متین كـرد تـثـبـیت مـقـامت آشـكـار و برملا از طـنین منـطق من كـنـت مـولاهُ نمود پاره، گر خود پردهای هم بود از ریب و ریا هر كه پیغمبر شناسد بیتو، فكرش قاصر است زانكه هرگز سایه از مهر فلك نبود جدا در صراط مستـقـیم حق به ارشاد خـرد با نبی تـنهـا تو طی راه كـردی پا به پا ای علی! ای مظهر اوصاف حی لم یزل ای وجـودت نـاخـدای كـشـتی دین خـدا ایكه سیراب است گیتی از زلال فضل تو قلب ما خـون كرد یاد تـشـنهگان كـربلا تاب، بیتاب شد از این قصۀ خاطر گداز صبر، بیصبری شد از این ماجرای جان گزا عقـل را باور نمیآید كه فـرزند رسول پیش دریا تـشـنهلب كـشـتند قـوم اشـقـیا جای آن باشد كزین محنت به صحرای وجود سیل اشك خون روان گردد ز چشم ماسوا آتش غم زین سخن در خامه و دفتر گرفت بیش از اینم نیست یـارای بـیان مـاجرا چیست گفتم با خرد حُبّ علی سلطان دین گفت (عابد) ذاكَ فَضلُ اللهِ یؤتی من یشا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
عالم زر میشود در عـالـم مـعـنا غـدیر هست شهر نور این دنیا و آن دنیا غدیر جاری و ساریست این برکه برای عالمین راه دیروز است هم امروز و هم فردا غدیر هر که خوشحال است از این عید خوش بر حال او هـسـت شـادیِ دل زریـهٔ زهـرا غــدیــر هیچ عیدی را به این اندازه مطلب نیست نیست در میان جشنها بیشک بود اولا غدیر شوکت این روز چون کوه و بقیه ذرهاند بر کویر ملک عالم هست چون دریا غدیر خوش به حال ما که مولامان علیِ مرتضاست ما همه طفلیم و بابامان علیِ مرتضاست کشتی حق لنگری دارد که آن دست علیست گنج دنیا گوهری دارد که آن دست علیست از همه دست دهـندهتر علیِ مرتضاست دست خالق مظهری دارد که آن دست علیست مهربانتر از عـلی دنیا ندیده در عوض خشم محشر خنجری دارد که آن دست علیست لرزهها انداخت با یک حمله بر نسل یهود قلعههاشان خیبری دارد که آن دست علیست خود به وصف فاطمه مشغول بوده از ازل مدح زهرا دفتری دارد که آن دست علیست خوش به حال ما که مولامان علیِ مرتضاست ما همه طفلیم و بابامان علیِ مرتضاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
شکر حق هستم گدایی بر سر کوی علی دوست دارم هرچه را که میدهد بوی علی باز کردم من زبان با نـام دلجـوی عـلی آمـدم دنـیـا به عـشـق دیـدن روی عـلـی هر کهام یا هر چهام اهل غـدیر حـیدرم هست این عشق علی میراث زهرا مادرم ای غدیر ای بیتو بیراهـه، تمام راهها آرزوی روزهــا و ســالهــا و مــاههــا ای نشانده بر روی لبهای شیطان آهها ای مـقـام تـو فـزون از کـل عـیـد اللههـا آی عـید آسـمـانی کـار را کـردی تـمـام دین ما نازد به ادیان با چنین حُسن ختام شب کجا پوشاندنِ خورشید تابـان غدیر نیست در عالم مسلمان جز مسلمان غدیر صد سلیمانند چون مـور سلیـمان غـدیر ای هزاران عید قربان باد قربان غـدیر الـبـشـارت آی از مـاه خـدا جـامـانـدهها فـرصت نابی در عـیـدالله اکـبر مـاندهها هرچه دشمن کرد روز و شب حسادت بر غدیر حضرت حق داد بیش از پیش عزّت بر غدیر بیشتر از خاک دارد عرش غیرت بر غدیر انبیا با جان و دل دارند ارادت بر غدیر آری آری آن جماعت که غدیریتر شدند تا ابد بالانـشیـن گـشتـند و پیغـمبر شدند من فدای آن خداوندی که شیرش حیدر است بهترین پیغمبر عالم وزیرش حیدر است هست تنها مؤمن آن کس که امیرش حیدر است دست ِخالی نیست آن که دستگیرش حیدر است ای بز کوهی نـباشد جای تو اقـلیـم شیر یا بمان با مرتضی یا از حسد آتش بگیر ای همیـشه مقـتـدای مؤمـنین و مؤمنات کار تو مشکلگشایی در حیات و در ممات هر کجا پا میگذاری میشود دارالنجات هست ممنون از رکوعت تا خود محشر زکات باز هم نازل شده مدح تو بر پیغـمـبرت میزند جـبریل پر، دور سر انگـشترت غیر تو این گونه سر، سردار دیگر بود؟ نه غیر تو آن روز یک تن مرد خیبر بود؟ نه غیر تو اصلا کسی در شأن کوثر بود؟ نه غیر تو با مصطفی شخصی برادر بود؟ نه کس ندیده دو برادر را چنین شیدای هم محرم هم، همدم هم، دین هم، دنیای هم هر که دارد آبرو نان و نوایش حیدر است مقتدای ماست آن که مقتدایش حیدر است کِی غریب است آن کسی که آشنایش حیدر است عرش تا فرش خدا، فرمانروایش حیدر است بهترین اعجاز ختم المرسلین تنها علیست بر رکاب دین پیغمبر نگین یا عـلیست تا ابد میماند حق پنهان اگر حیدر نبود نه پیمبر بود و نه قـرآن اگر حیدر نبود کـفر میشد فـاتح میدان اگر حـیدر نبود بود عـالـم بنـدۀ شـیـطان اگر حیدر نبود دین و دینداران تماماً ریزهخوار حیدرند تا ابد مـمـنـونِ تـیغ ذوالـفـقـار حـیـدرند کس نداد عشق علی را یاد ما، چون فاطمه کس نشد پای غدیر و دین فدا، چون فاطمه کس نداده پای این مکتب بها، چون فاطمه کس نزد بر سینه سنگ مرتضی چون فاطمه محسن و جان و جوانی داد در راه علی کرد حک بر میخ در، لعنت به بدخواه علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
خـبر دهـیـد که یـاران رفـته برگـردند پـیـادگان و سـواران رفـتـه بـرگـردنـد خبر رسید به نقل از سبو، به نقل از خُم شراب ناب رسیده، بههوش ای مردم! در اوج هجـمۀ گـرما، خبر گوارا بود خبر، شکفـتن چشمه میان صحـرا بود خبر که راه زیـادیست در سفـر بوده رسانده است به ما آنچه عشق فرموده مـیـان آن هـمه تـزویـر و حـیـلـۀ دائـم خـبـر رسـیـد «یــدالله فــوق ایـدیـهـم» اگرچه بـود فـراوان و کـم رسید به ما به رغـم تـوطـئهها باز هم رسید به ما خبر حـنین، خبر نهـروان، خبر خـیبر خـبـر، ولایـت مـولا و آل پـیــغـمـبــر خبر یکیست ولی بـا دوازده عـنـوان که گاه، صلح نمودهست و گاه در میدان خـبر، بـرادر پیـغـمـبر است میدانی؟ خبر علیست، خبر حیدر است میدانی؟ خبر که بال زد و رفت و در جهان پیچید پرندهتر شد و در هـفت آسمان پیـچـید خبر نـبود، صـدا بود در شب معـراج عـلی، صدای خدا بود در شب معراج خبر اگرچه پر از خنده بود، محزون شد هنوز اول آن بود و قـلب او خـون شد خـبـر، بهـانـۀ تـبـریک بـین مـردم شد خبر امانت حق بود، پس چرا گم شد؟ خبر که خانهنشین شد، که صبر شد کارش که شقـشـقـیه شد و آهِ سـیـنه شد یارش خبر رسید بـرادر! به شمع بیتالـمـال و بعد از آن جگرش سوخت از غم خلخال نشست یکه و تـنهـا، کسی نشد یـارش خبر رسید به ما بغض «اَین عمارش» خـبر دهـیـد که یـاران رفـتـه برگردند پیـادگـان و سـواران رفـتـه بـرگـردنـد خبر دهید زمـان غـروب تـردیـد است غدیر، چشم به راه طلوع خورشید است هر آنکه در صف یاران اوست، بسم الله خبر دهـیـد عـلـی باز میرسـد از راه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بیابان بود و قطره قطره دریای جماعتها و روی پـلههای آسـمان کـوه فـضیلتها عرقریز غدیر و داغ ریگ و سایهٔ سوزان چه معنا دارد این الفاظ جز اتمام حجتها خودِ برکه لبالب تشنهٔ تـصویر مولا بود خودِ خورشید هم از عشق او میسوخت ساعتها خـدا بـرمیگـزیـنـد شـانهٔ شایـسـتهٔ او را بـرای بـردن سـنـگـیـنـی بـار امـانـتهـا خطابش میکند خطبه: قَسِیمُ النّارِ وَ الجَنَّه به دست او سپرده میشود تقسیم قسمتها به آن دستی که بوده دستگیر روزهای سخت به آن دستی که بالا میرود تا بینهایتها همان دستی که عمری شد سپر بر سینهٔ توحید همان دستی که زد بر پیکر تکفیر ضربتها مبادا پـای دسـتاورد چـندین سـالهٔ اسلام بلغزد پای پیمانها، بلرزد دست بیعتها اگرچه قصه را دنبال کرد آن کاروانِ چشم ولی لال است گویا از بیان آن حقیقتها زمـان انـدکی داریـم تا یـار عـلـی باشیم مبادا از سر ما بگذرد این ابر فرصتها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ذیالحجه، روزهای سپیدی که دیدنیست لبخـندهای روشن عیدی که دیدنیست فصلیست عاشقانه از این فصل غافلیم غرق فـروع مانده و از اصل غـافـلیم ذیالحجه این سـپـیـدترین عید را ببین یـومالـغـدیـر عـیـدتـریـن عـیـد را بیین ذیالحجه عاشقیست که شوقش زبانزد است دلــدادۀ مــحـمــد و آل مـحــمــد اسـت دارد هزار جـلـوۀ روشن به خـاطرش از آخــریـن پـیــامـبـر و حـج آخــرش از حجـةالـوداع سـرودیم پیـش از این از حجـةالـتـمـام بگـوئـیـم بیـش از این ذیالحجه شاهد است که در حجةالتمام میگـفـت آخـرین نـبـی از اولـین امـام او خطبه خواند، خطبۀ او را نخواندهایم دردا نخـوانـدهایم و دریـغـا نخواندهایم او خطبه خواند، خطبۀ او خط به خط علیست حرف رسول، اول و آخر فقط علیست از حجـةالـوداع سـرودیم پـیـش از این از حـجـةالـبـلاغ بـگـوئـیم بیش از این یـا ایـهـا الـرسـول زمـان بـیـان رسـید بلّغ! که وقت سختترین امتحان رسید بایـد نـگـفـتـههـا دم آخـر بـیـان شـونـد تا مرد و زن به حب علی امتحان شوند میزان سنجش است و عیار است مرتضی آری قـسیم جـنت و نار است مرتضی ذیالحجه شاهد است که در حجةالتمام میگـفت آخـرین نـبـی از آخـرین امام ذیالحجه ایـسـتـاده در این راه ناتـمام چــشــم انـتـظـار آمـدن آخــرین امــام او که خـلـیـفـةالـنبی و والی الولیست سرتا به پا محمد و پا تا به سر علیست
: امتیاز
|
























