-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مباهله پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
هم جن بیاورید، هم انسان بیاورید یک لشکر بزرگ به میدان بیاورید از سنگهای سخت که بالای کوههاست تا ریگهای ریـز بـیـابان بـیاورید هم مردهای جنگی و یلهای غولکُش هم اسبهای سرکش تازان بیاورید آوردهاید هرچه که در چنته داشتید اما اگر کم است، دوچندان بیاورید من با کـتـاب وحی اگـر آمدم، شما صدها هزار حجت و برهان بیاورید من با علی و فـاطمه و بچههایشان امـا شـمـا سـپـاه فـراوان بـیـاوریـد ما پـنج تن کفـایت اهل زمین کـنیم حـتی اگـر هـزار هـزاران بیاورید این معجزه به معنی اتمام حجّت است وقتش رسیده است که ایمان بیاورید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مباهله پیامبر با مسیحیان نجران ( مدح امیر المؤمنین علی علیه السلام )
پیمبر با خودش آورده برهان عیانش را ببین آورده بهر حق به میدان خاندانش را بلی آن خـانـدانی که طُـفـیلِ هـستی آنها خدا هم خلق فرموده زمینش را، زمانش را به جز حیدر کسی نفْس پیمبر بود؟! هرگز نه همه دیدند آورده نبی با خویش جانش را فرود آید دو صد تیر بلا بر جان اعدایش اگر حیدر فقط خم سازد ابروی کمانش را نماند بر بسیط خاک، گردی از سپاه خصم به نفرین گر بچرخاند فقط یک دم زبانش را نه تنها قوم نجران، عالَمی بر باد خواهد رفت اگر یک دم امـیـن الله بردارد امـانش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مباهله پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
گواهی میدهد انجـیل هم آیات قـرآن را نمیفهـمم تقـلای مسیحیهای نجـران را محمد، اهلبیتش را به همراه خودش آورد که رو در رو ببینند اهل نجران، اهل ایمان را کسانی را به همراه خودش آورد پیغمبر که بر هم میزند یک ذکرشان رؤیای شیطان را چه در این خاندان میدید آیا اسقف نجران؟ که وقتی دیدشان از دور، خالی کرد میدان را هر آنکس شک به حقانیت این پنج تن دارد بخواند آیهای از آیههای «آل عمران» را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مباهله پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
بسم ربِّ النّور، رَبِّ مُؤمِنُون و هَلأتی میرسند از راه با خـورشید؛ آیاتِ خدا ابـرهـا بـالا سـرِ آنهـا شـبـیه سـایـهبـان خاکِ نجران میشود زیر قدمهاشان طلا صف کشیدند و میانِ راه؛ بوسه میزنند بـر قـد و بـالایِ پـیـغـمـبـر تـمامِ أنـبـيـا رزقِ عالم میشود تأمین زمانیکه علی خاک را با دستهایش میتکانَد از عبا پیشِ پایِ حضرتِ زهرا ملائک ریخته در مسیرِ چادرش روئیده یاس و لالهها از عقیقِ کوچکِ دستِ حسن در هر قدم میرسد پـیـوسـته نانِ تازه دستِ بینوا ای فدایِ لحظهلحظه کودکیهایِ حسین زیرِ پایِ کوچکش گستره شد أرض و سما آمـدند و آمـده جـبـرئـیل استـقـبـالـشـان گفت حق؛ تا به قیامت هست با آلِ کسا رفعِ نفرین کرد و از حضّار، رفعِ شبهه کرد اینچنین شد از تـمـام عـالـمی رفـعِ بـلا رونـمـایی کرد از آیـاتِ تـطـهـیـرِ ازل قوم عیسی را خدا با پنج تن کرد آشنا!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مباهله پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
شکوفا میکند انفاس تو "شنزار قحطان" را که حاصلخیز کردی با نگاهی هر بیابان را همینکه آمدی با پنجتن از اهلبیت خویش مسلمانی مسلّم شد مسیحیهای نجران را نمیبـینـند نقـشتازهای جز نام تو بر آن چو بردارند مُهر کهنۀ هر لوح پنهان را به حقانیّتت شک داشتند و با خود آوردند به همراه "شُرَحْبیل"و"جَهیر"و"کَرزْ"، شیطان را میآوردند اگر موسیوعیسی را؛ علی را بود اگر انجیلوتوراتوصحف؛ داری تو قرآن را به لبخـند و لباس ساده بودی فـاتح دلها گرفتم این که آوردند صد ملک سلیمان را به حکم "قُل تَعالوا نَدعُ"،"ثُمَّ نَبتَهِل" دیدند که تو از بین خواهی برد با یکآیه ایشان را به اعجازی که پیدا شد فقط روحالقدس باید ببـنـدد دیـدۀ آئـیـنههای مانـده حـیران را علی اینبار بیشمشیر ختم ماجرا را خواند مشخص کرد تا دست خدا پیروز میدان را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مباهله پیامبر با مسیحیان نجران ( مدح امیر المؤمنین علی علیه السلام )
نظر به گفتۀ "جرداق"، هم نظیرش نیست دل کدام مسیـحی مگر اسیـرش نیست؟ عـلی مسیح زمـانهست، آن مسیحی که چهارمین فـلـو اندازۀ حـصیرش نیست دوجا به دست نبی دست او گره خوردهست علی مباهلهاش کمتر از غدیرش نیست فـدای انــفــسـنـایـی کـه در کـلام خــدا به جز علی، احدی مرجع ضمیرش نیست هوای حضرت عیسی دمیست سلمان را نمیرد آنکه کسی جز علی امیرش نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مباهله پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
ناگهان صومعه لرزید از آن دقّ الباب اهل آبـادی تـثـلـیث پـریـدند از خـواب رجز مأذنهها لـرزه به ناقـوس انداخت راهبان را همه در ورطۀ کابوس انداخت قصۀ فتنه و نیرنگ و دغل پیوستهست نان یک عده به گمراهی مردم بستهست ننوشتند که باران نمی از این دریاست یکی از خیل مریدان محمد، عیسی است لاجرم چارهای انگار به جز جنگ نماند قل تعالَوا... به رخ هیچ کسی رنگ نماند به رجز نیست در این عرصه یقین شمشیر است بر حذر باش که زنّار، گریبان گیر است کارزارش تهی از نیزه و تیر و سپر است بهراسید که این معرکه خونریزتر است بانگ طوفـانیِ الـقـارعه طـوفان آورد آنچه در چنتۀ خود داشت به میدان آورد با خود آورد به هـنگـامه عزیزانش را بر سر دست گرفـتهست نبی جانش را عرش تا عرش ملائک همه زنجیره شدند به صف آرایی آن چند نفر خیره شدند پـنـج تن، پـنـج تن از نـور خـدا آکـنـده آفــتــابــان ازل تــا بــه ابــد تــابــنــده دفـترم غـرق نـفـسهای مسیـحـایی شد گوش کن، گوش کن این قصه تماشایی شد بــا طـمــانــیــۀ خـود راه مـیآمـد آرام دســت در دســت یــدالله مـیآمــد آرام دست در دست یـدالله چه در سـر دارد حرفی انگار از این جنگ فـراتر دارد ایهـا الـنـاس من از پـارۀ تـن میگـویـم دارم از خویشتن خویش سخن میگویم آنکه هر دم نفسم با نفسش مأنوس است آنکه با ذات خدا «عزّوجل» ممسوس است من علی هستم و احمد من و او خویشتنیم او علی هست و محمد من و او خویشتنیم نه فـقـط جـسم عـلی روح محـمـد باشد یکتـنـه لـشـکـر انـبـوهِ مـحـمـد بـاشـد دیگر اصلا چه نیازیست به طوفان، به عذاب زهرۀ معـرکه را اخم علی میکـند آب الغـرض مهر رسولانۀ او طوفان کرد راهبان را به سر سفرۀ خود مهمان کرد مست از رایحۀ زلـف رهـایش گـشـتند بادها گوش به فـرمان عـبایـش گـشـتند میرود قـصۀ ما سـوی سرانـجام آرام دفـتر قـصـه ورق میخـورد آرام آرام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مباهله پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
محمد آمد و نورٌ علی نور است همراهش علی یک سمت و آنسو حضرتِ زهرای دلخواهش حسن محکم گرفته مهربان؛ دستِ حسینش را قدم برداشت و روئید گلها بر سرِ راهش خدا دلدادۂ این پنج تن بود و سفارش کرد که بیوقفه بگردد دورشان، خورشید با ماهش مسیحیانِ نجـران آمدند اما عـقب رفـتـند پیـمـبـر بود و خـانوادۂ از غـیب آگاهش هراس افتاده بر جانِ کلیسا، میزند ناقوس ترک خورده صلیبِ سنگی از اندوهِ جانکاهش علی بر هم گره اندازد ابرو را، همین کافیست که عیسی میرسد بیتاب و سرگردان به درگاهش خدا داده به زهرا آنچنان اعجاز که والله به ویرانی مبدّل میکـند یک آهِ کوتاهش پسرهای علی هم که اگر نفرین کنند ای وای... زمین میمانَد و کوهی که نه! آری بخوان کاهش مبادا لحظه ای بیرون بیاید از غلاف خود امان از ذوالفقارِ مرتضی و خشم گهگاهش!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مباهله پیامبر با مسیحیان نجران ( مدح امیر المؤمنین علی علیه السلام )
با نـفی عـشق، مرجع اعـلـم نمیشوید در جهـل خویش مانده و آدم نمیشوید تا آن زمان که دور از این خانـوادهاید سُـسـتـید در عـقیده و محکم نمیشوید فکری برای عـاقـبت خویش کردهاید؟ چون رستـگـار، قـدر مسـلّم نمیشوید گیرم که هست دین شما، دین برتـر و تـسلـیم دین حـضرت خـاتم نمیشوید، باید که از مبـاهـلـه صرف نظر کـنید حتی حـریـف کـودکـشان هم نمیشوید داماد و دختر و نوههایش که جای خود خـاکِ درِ پـیـمـبـر اعـظـم نـمیشـویـد وقـتی که در بـرابـرشـان ایـسـتـادهایـد بی حرمتیست تا به کمر خم نمیشوید این پنج تن حقـیقـت عشقاند، والسلام با نـفی عـشـق مرجـع اعـلم نمیشوید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مباهله پیامبر با مسیحیان نجران ( مدح امیر المؤمنین علی علیه السلام )
بعـد از هـزار نقـل حـدیث و مطالـعـه حـجـت تـمـام، حـل شـده سـِرّ مـعـادله آمـد نـدا که یـکـسـره ایـمـان بـیـاورید مـدح عـلـیسـت شـأن نـزول مـبـاهـله آنجا که عـرشـیان و مـلائک به اتّفـاق بـودنـد بـا وصـی خــداونــد یـک دلــه تا هـسـت انـتـخـاب خـدا رأی پـنج تن رأی بـقـیـه چـیـست جـز آراءِ بـاطـله؟ آئـیـنـۀ صـفـات خــدا، نــورِ واحــد نـد زنجـیرهای که نیست در آن حدِفـاصله نـصِّ صـریحِ انـفـُسـَنـا فـاش میکـنـد، جانِ رسول کیست در این طرح مسئله با احتساب این همه حجت، نمانده است یک ذره جای شبـهـه و تـردیـد یا گِـله بیـراهـه میرود و به مقـصد نمیرسد با مـسـتـجـابدعـوهتـریـنهـا مـجـادلـه نجـرانـیان رواست که قالب تهی کـنند وقتی علیست یک طرف این مقـابـله افـتـاده بر تـراب چـنان پیـش بوتـراب طـوری که او به نزد خـدا وقـت نافـله وقتی قـسیم جنّت و نار است مرتضی تکـلیف روشن است دگر، خـتم غـائله این خانه را گذارم و حاجت کجا برم؟! وقتی گرفته هستی از این سلسله صله
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مباهله پیامبر با مسیحیان نجران ( مدح امیر المؤمنین علی علیه السلام )
میان قـوم مسیـحـا چه ولـولـه پیداست قسم به «زلزلت الارض»، زلزله پیداست مراد «لـوکـره الـمـشرکـون» قـرآنـنـد میان این همه مشرک که هلهله پیداست اسیر نفس و گرفـتار وسـوسه هـستـند به دست و پای همه بند و سلسله پیداست هراس در دل نجرانیان به پا شده است ز دور بیـن تـمـامی، مجـادلـه پیداست چه با وقار و شکـوهـنـد پنج تن، آری شکـوه و هیبت دین در مباهله پیداست در آسـمـان به تـمـاشـای آل پـیـغـمـبـر هزار فـوج مـلک، مثل چلچله پیداست علیست مـعـنی ناب کلام «انْـفـسـَنا» مقام «اَنْـفـُـسـکـم» بین عـائله پیداست دراین فضیلت و دراین بهشت قدر و مقام شکوه حضرت زهرای فاضله پیداست حـضور آل عـبـا بـرتـر است از دنـیـا حساب کل جـهـان در معـادلـه پیداست اگـر قــدم بـگــذاری بـه راه آل عــلـی در این مسیـر وفـا، نـور قافله پیداست به وصف و منزلت پنج تن «وفایی» گفت فـروغ و تـابش آیـات منـزلـه پـیداست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مباهله پیامبر با مسیحیان نجران
بهجز رحمت پیمبر از دری دیگر نمیآمد ولـو نـجـرانـیـان را تـا ابـد بـاور نـمیآمد از آن لبخند در لبخند، از، آن لطفِ بیپایان از آن احـساسِ بیاندازه نـفـرین برنمیآمد غرض نفرین نبوده! مطمئن باشید ای مردم برای چـند نـصـرانی که پیـغـمـبر نمیآمد برای چند نصرانی اگر مقصود نفرین بود یـقـیـناً حـجـتـی بـالاتـر از قـنـبـر نمیآمـد بدون هیچ حرفی میروم پشت همان در که میان شعلهاش جز دود و خاکـستر نمیآمد یقین کردند آن مردم که نفرینی نخواهد بود و الا غـاصـبی با شـعـله پشت در نمیآمد میان خانه زینب چشم بر در، منتظر مانده ولی از کـوچـههای بیکـسی مادر نمیآمد بدون هیچ حـرفی میروم در بین گـودالی که سویش جز سنان و نیزه و خنجر نمیآمد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مباهله پیامبر با مسیحیان نجران ( مدح امیر المؤمنین علی علیه السلام )
میان باطل و حـق، باز هم مجادله شد گذاشت پا به میان عشق و ختم غائله شد مـحــمــد آمـد و اهـل کـســاء را آورد ورقورق کـتب کـفر، برگِ باطله شد مـحـمـد آمـد و با پـنـج پـاسـخِ مـحـکـم جـوابْگـوی هـزاران هزار مسأله شد چه دید اُسقُف نجران درون انجـیـلش؟ که بین راه پـشیـمان از این معامله شد خدا به خلقِ جهان حرف آخرش را زد و حـرف آخــر او آیــۀ مــبـاهـلـه شـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مباهله پیامبر با مسیحیان نجران ( مدح امیر المؤمنین علی علیه السلام )
محمّد، با خودش آورد، محبوبش، حبیبش را حسن، آن باغ حُسنش را، حسین و عطر سیبش را زنی از راه میآید، که دارد آرزو مریم، به رویش وا کند، یک لحظه چشمان نجیبش را رسید از راه، روحالله و سرّالله و سیـفالله شنید از آسمان، عیسیابنمریم هم، نهیبش را نگاهی میکند یعسوب و میترسند ترسایان چه کس، اینگونه بیرون کرده از میدان، رقیبش را؟ بپرس از خیبر، ای نجران! که لرزان با تو واگوید: چه خواهد شد اگر حیدر، کِشد تیغ مهیبش را «پدر» با ما، «پسر» با ما، دَمِ «روحُالقدس» با ماست بگو در پای حیدر، افکنَد ترسا، صلیبش را به پای «ایـلیا» اُفـتـند یا در نار، میبخشد قسیمُ النار والجنت، به هر نفسی، نصیبش را فقط «دست خدا» کافیست، بیتیغ دودم، حتی به آنی رو کند، دست کلیسا و فریبش را چه میفهمد؟ زبانِ آنکه بخشیده است، جانش را کلیسایی که با انجیل، پُر کردهست، جیبش را نبودی یا رسول الله! آن روز و در آن کوچه ببینی، حال و روزِ حیدر و یاس غریبش را نبودی با علی، آن روز بر بالین بانویش که آمینی بگویی، یا امین! «أمّن یُجیب»ش را خدا تنها خبر دارد، چه حالی دارد، آن وقتی که بیند عاشقی، بیمار در بستر، طبیبش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ازدواج پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
هیچ مردی در جهان مانند پیغمبر که نیست هیچ بختی بهتر از پیوند پیغمبر که نیست همسر دلـبـند پیـغـمـبر شدن سهم تو شد مثل تو هر همسری دلبند پیغمبر که نیست با قسم از فضل تو گفت و جهاد بذل تو آیهای محکمتر از سوگند پیغمبر که نیست هستیات را دادی و داراترین بانو شدی ثروتی بالاتر از لبخند پیغمبر که نیست مال دنیا؛ نه، تو زهرا داری و حتی بهشت خاک پای فاطمه فرزند پیغمبر که نیست مادری کردی برای مرتضی، جانم علی هیچکس غیر از علی مانند پیغمبر که نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ازدواج پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
خدا قسمت کند با عشق عمری همسفر بودن شریک روزهای سخت و شبهای خطر بودن به هم میریزی آداب قدیم بیقراری را شروع عاشقی کردن، کمی بیتابتر بودن بزرگت میکند قلبی که سمت عشق چرخاندی کـنـار آفـتـابی زنـده باید شعـلهور بودن اگر از کوچهها زخم زبان میخورد پیغمبر زنانه، خط به خط آموختی رسم سپر بودن وزیدی در بیابانهای داغ فقر و تنهایی و تا منزل به منزل از محمد با خبر بودن نشان دادی به دنیا زن برای مرد خود این است: کنار یک نفر ماندن، برای یک نفر بودن به شمشیر علی مینازد و سرمایهات، احمد به کوهی تکیه دادن، زیر سقفی پرثمر بودن نفیسه! آب و جارو کن، صدای پای خوشبختیست بس است آهی نشسته روی لب، چشمی به در بودن خدا پل میزند با یک سلام از آسمان تا تو چه چیزی بهتر از این که دمی زیر نظر بودن بیا چـشم و چراغ خانۀ پیـغـمبر ما باش بیا لبخند شو بر اخمهای خونجگر بودن خدا دست تو را با دست پیغمبر عجین کرده نوشته در خط پیشانی تو: بال و پر بودن تو پشت عشق را خالی نکردی، حق تو این است کـنار شانۀ مـردی خـدایی همسفر بودن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مباهله پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
وضو بگیرم و در حال روزه با تکبیر کـنم مـبـاهـلـه با دشـمـنـان حـی قـدیـر زبــان حـق شــوم و آیـۀ مـبـاهــلـه را به شأن فـاطمه و شوهرش کنم تفـسیر ز قول دوست و دشمن شنو که این آیه به وصف اهل کسا از خدا شده تعـبیر محمد و علی و فاطمه، حسین و حسن که پنج در عددند و یکی چو حیِّ قدیر پی مبـاهـلـه کـردنـد روی در صـحـرا یکی چو مهر فروزان چهار ماه منـیر فتـاد چـشـم نـصـارا به آن خـدارویـان که نور طلعـتـشان گشته بود عـالـمگیر مـسیـحـیـان پی نـفـرین پنـج تن دیـدنـد که نیست غیر هـلاکت برایشان تقـدیر هـمـه به خـاک قـدوم پـیـمـبر افـتـادنـد که ای ز جانب حق خلق را بشیر و نذیر به حضرت تو نـصاری تمام تـسلـیماند که تـو بـلـنـد مـقـامی و ما تمام حـقـیر هزار مرتـبه نـفـرین به دشـمنان عـلی که میکـنـند در این آیه حـیله و تزویر کـنند فـضل عـلی را به دشـمنی انکار خدای نگذرد از این خطا و این تقصیر چرا شدند فراری از این حقیقت محض چرا به سلـسـلۀ نفـس خود شـدند اسیر قـسم به جان عـلی، منـکـر مبـاهـله را خـدای لعـن نـموده، پـیـمـبرش تکـفـیر گرفتم آنکه شود خصم منکـر خورشید کـجـا به تـابـش انـوار آن کـنـد تـأثـیـر فضائل علی از حد بُوَد فزون چه زیان که بر مباهـله منکـر شوند یا به غـدیر علی کسیست که در جنگ بدر شد پیروز خدا به جنگ اُحد میدهد به او شمشیر عـلیست فـاتـح احـزاب و فاتح خـیـبر علیست تیرِ الهی به قلب خصم شریر علیست بتشکن کعبه روی دوش رسول علی به بیـشۀ اسلام شد خروشان شیر علی به جای نبی خفت و جان گرفت به دست کسی نیافت چو او این چنین مقام خطیر حـدیث مـنـزلـه چون آفـتـاب مـیتـابـد به این دلیل علی بعد مصطفاست امیر وصی احـمد مـرسل کـسی بُوَد "میثم" که در تمـام فـضـائـل ورا نبـود نظـیر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مباهله پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
در خـشـکـی دهـانِ بـیـابـان مبـاهـله سوگند خورده است به باران مباهله پیش از غدیر چشمۀ جوشان عشق را انداخـت مثـل رود به جریان مباهله آرام و با وقـار سخـن گـفته از علی در آیـههـای مـحـکـم قـرآن، مبـاهله گـلـدسـتـۀ اذان عـلـی دوستـانِ شهر سـجــادۀ اقــامــه بــرهــان مـبـاهـله جاریست در تمامی قرآن بدون شک حـقـیست غیر قـابل کـتـمان مباهله در سورۀ سعادت انسان، شروعِ راه در سـورۀ مـجـادلـه، پـایـانْ مبـاهـله در لحظههای سخت و نفسگیر جنگ نرم مـیایـسـتـد مـیـانـۀ مـیـدان مـبـاهـله مـیایـسـتـد مـیـانـۀ مـیـدانِ اعـتـقــاد با تـیـغِ آب دیـده و عـریـان مبـاهـله با تیغ آب دیده و عـریـانِ منـطـقـش گـردن بـریـده است فـراوان مبـاهله گردن بریده است فراوان به دست خویش از دستـههای لشکـر شیـطان مباهله از دستههای لشکر شیطان نداشت باک در جـنگ با اهـالـی نـجـران مباهله در جنگ با اهالی نجران زبان گشود بـا آیـههـای سـورۀ انـسـان مبـاهـلـه با آیههای سورۀ انـسان رسیده است مثل تـمـام دشـت به ایـمـان مبـاهـلـه هر قدر گفته است غدیر از اباالحسن فـریـاد کرده است دو چـندان مباهله گـفتیم اباالحسن دلمان را روانه کرد بعد از نجف به سمت خراسان مباهله پـرسـید از بزرگ ترین مدح جد او شد مـنـبـر سـلـونیِ سـلـطـان مباهله قربان آن امام رضایی که گفته است بودهست اوج فضل به قـرآن مباهله
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مباهله پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
آفـریـدنـد آفـریـنـش را بـرای پـنـج تن پس همه هستند خلـق مـاجرایِ پنج تن مثل جـبـرائـیـل تا عـرش بـالا میروم آن زمانهایی که میافتم به پای پنج تن نذر «اهل بیت» اهل بیت باید ذبح کرد بچـههـای مـا فـدای بـچـههـای پـنج تن استجابت در قسم دادن به نام فاطمهست پس بـدون او نمیگـیرد دعـای پنج تن فاطمه در عین وحدت، گاه کثرَت میشود میرسد از جانب یک تن صدای پنج تن یک بدن که طاقت روح وسیعش را نداشت لاجرم تکثیر شد در جای جایِ پنج تن هم رضای پنج تن یعنی رضای فاطمه هم رضای فاطمه یعنی رضایِ پنج تن ما در این دنیا و آن دنیا یکی از این دو ایم یا غـلام پنـج تن، یا که گـدای پـنج تن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مباهله پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
با نـفی عـشق مـرجـع اعـلـم نمیشوید در جهـل خویش مانده و آدم نمیشوید تا آن زمـان که دور از این خانوادهاید سـسـتـید در عـقـیده و محکم نمیشوید فکری برای عـاقـبت خویش کـردهاید؟ چون رستـگـار، قـدر مـسـلم نمیشوید گـیرم که هست دین شما، دین برتـر و تـسـلـیم دیـن حـضـرت خاتم نمیشوید باید که از مبـاهـله صـرف نـظر کـنید حـتی حـریف کـودکـشان هم نمیشوید داماد و دختر و نوههایش که جای خود خـاکِ درِ پـیـمـبـر اعـظـم نـمـیشـویـد وقـتی که در بـرابـرشـان ایـسـتـادهایـد بی حرمتیست تا به کمر خم نمیشوید این پنج تن حـقـیقـت عشقاند، والسلام با نـفی عـشق مـرجـع اعـلـم نمیشوید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مباهله پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
کشیده در گره ابروی ابلاغ صریحش را ملائک در تکـاپـویـند آیات فصیحش را به یک چشمش هدایت میشود نجران نصرانی بنازم صورت تأکید در حشو ملیحش را اگر دم را به نفرینی بر آرد هیچ ترسایی نمیماند که بر لب آورد نام مسیحش را پـیـمبر آمده با اهل بیـتـش، پنج سوگندی که تضمین میکند در هر جدل قول صحیحش را کشیشان دل به شک ماندند تا آن روز در وعده کتاب توبه را خـوانند یا شعر مدیحش را کلیسا اشک میریزد برای مصطفی وقتی میان کوفه بـیند رأس فـرزند ذبـیحش را ذبیحی که هزاران مسجد و دیر و کلیسا هم به غبطه بوسه میبارند آغوش ضریحش را
: امتیاز
|
























