کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

مدح امام مجتبی و حضرت قاسم بن الحسن علیه‌السلام

شاعر : عباس جواهری رفیع     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن     قالب شعر : غزل    

سـپـرده‌ام غـزلم را به اخـتـیار حـسن            پـریـده مـرغ دلـم باز در مـدار حسن

زبـان چـگـونه بگـویـد فـضائل او را            چگونه وصف شود حُسن بی‌شمار حسن؟!


کریم اگر که تو باشی، همه گدا هستیم            خدا گذاشت کرم را در انحصار حسن

و هـمنـشـیـنیِ او با جـزامـیـان یعـنی            که خارها همه گل می‌شود کنار حسن

کـمانِ ابـرو و تـیغِ نگـاه او کافی‌ست            که بین معرکه هر کس شود شکار حسن

فـدای هـمـت مـردانــه‌اش کـه افـتـاده            جـمل به زیر قـدم‌هـای اسـتوار حسن

برای مصلحت دین سکوت کرد و نشست            زمان صلح مشخص شد اقتدار حسن

دوباره زنده شد انگـار مجـتـبی وقتی            که آمـدنـد به مـیدان دو یادگـار حسن

دو بال لـشکـر او قـاسـم‌اند و عـبـدالله            به معـرکه دو لب تیغ ذوالفـقـار حسن

پسر به زیر لب "احلی من العسل" می‌گفت            به قلب معرکه می‌رفت با شعار حسن

که ناگهان همۀ دشت از حسن پر شد            هجـا هجـا شد فـرزنـد نـامـدار حـسن

روایت است به محشر نمی‌شود غمگین            هر آنکسی که به دنیاست سوگوار حسن

که بر صراط، قـدم‌های او نمی‌لـرزد            کسی که رفته به پابوسی مزار حسن

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت قاسم علیه‌السلام

شاعر : محسن حنیفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : چهارپاره

به بند کـفـش تو عـالـم دخـیل می‌بـنـدد            که مقصد تو حسین و مسیر تو حسن است

تن تو مصحـف پـاک تمام اسماء است            زره نداری و جوشن‌کبیر تو حسن است


قـبای سـبز امـامت بپـوش نجـل حـسن            به قـامـتـت شـده انـدازه جـامـۀ پـدرت

به حرمت پدرت می‌خورم قسم ز ازل            خـدا نـوشـتـه تـو را در ادامــۀ پـدرت

تشرف تو به صـحـن عـتـیـقِ آغـوشـم            بـقـیع سبـز حـسن را به کـربـلا افزود

به دفـتـر وجـنـاتت حـسـن تـجـلّی کرد            قـلم به لوح غمت داغ کوچه را افزود

شـبیه باغ فـدک زخـمی خـزان شده‌ای            گلی و برگ تو در دست‌های گلچین است

زبرجد حسنی یا عـقیق سرخ حسین؟!            غمت شبیه غـم گوشواره سنگین است

شـده‌سـت زائـر تـو بـاطـن امــیــن الله            امـانت حـسـنی و حـسین شـرمـنده‌ست

مرا دوبـاره بـخـوان تا اجـابـتت بکـنم            چه ناگوار! پس از تو عموی تو زنده‌ست

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انطباق مطالب با روایات مستند و معتبر و انتقال بهتر معنای شعر، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید. موضوع نامه امام حسن برای اذن جنگیدن حضرت قاسم در هیچ کتاب معتبری نیامده است و این قصۀ جعلی برای اولین بار در قرن دهم در روضة الشهدا جعل شد و هیچ سندی هم ندارد؛  جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

به دست‌خط حسن می‌خورم قسم ز ازل            خـدا نـوشـتـه تـو را در ادامـۀ پـدرت

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد، زیرا موضوع زیر سم اسب ماندن بدن حضرت قاسم اشتباه برداشت از روایت تاریخی است؛ زیرا همانگونه که آیت الله شعرانی در ترجمه نفس المهموم ص ۲۸۱، آیت الله‌ اشراقی در اربعین الحسینیه ص ۱۶۲ و محققین مقتل جامع ج ۱ ص ۸۲۹ تأکید می‌کنند کسانی همچون علاّمه مجلسی که نوشته‌اند بدن حضرت قاسم پایمال سُم اسب شد، در ترجمه تاریخ الامم والملوک ( تاریخ طبری ) اشتباه کرده‌اند زیرا ضمیر ذکر شده در تاریخ الامم و الملوک به عَمْرُو بْنِ سَعْدِ اَزْدِي برمی‌گردد نه حضرت قاسم؛ زیرا در ادامۀ همین گزارش نوشته شده است اسبها بدن او را پایمال کردند تا مُرد؛ هنگامی که گردوغبار فرو نشست دیدند امام حسین علیه السلام بالای سر قاسم نشسته و قاسم پاهای خود را به زمین می‌کشد. این جمله نشانگر زنده بودن حضرت قاسم است در صورتیکه متن روایت گوید کسی که بدنش پایمال سُم اسبها شد در همان لحظه مُرده است؛ ضمنا جدای از مستند نبودن موضوع؛ این تشبیه غلط که گفته میشود قد حضرت قاسم بر اثر زیر سم اسب ماندن بلند شد کاملا غیر منطقی و اشتباه است مگر نعوذ بالله بدن آن حضرت لاستیک بوده که بر اثر ماندن زیر سم اسب کش بیاید و بلند بشود؟؟؟!!! جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

چه شد سـتـارۀ دنـبـالـه‌دار نجمه شدی            شـبـیه فـاطـمه از تو خـیال مانده فـقط

من از قـسـاوت این نـعـل‌ها نمی‌گـذرم            به روی ماهِ تو نقـش هـلال مانده فقـط

مدح و شهادت حضرت قاسم علیه‌السلام

شاعر : حسین محمدی مبارز نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

سـپـرد دسـتِ دعــا شـاخـۀ اجـابـت را            گرفت از لبِ او سیبِ سرخ حاجت را

برای چیدنِ رزم آرزوی خود از عشق            مُجاب کرد به اعجازِ اشک، حضرت را


تراوشِ ازلی، چکه چکه در چـشـمش            چکـاند راز ابد را، همان حـقـیـقـت را

به مرگ خندۀ «اَحلی مِنَ العسل» می‌زد            خدا چشاند به چشمانش این حلاوت را

به پُـشت‌گـرمیِ فـرزندِ ایـلـیـا برداشت            به پشتِ همتِ خود، کوله‌بار غیرت را

شکـوهِ عـزّت او در مصاف با ظلـمت            کـشانـد پـشـتِ تـبـاهی، هجـوم ذّلت را

طـنـین ممـتـدِ شمشیر او به شور آورد            حـمـاسـه‌هـای هـمـایـونیِ شـهـامـت را

هوای چـشـمِ تحـمـّل دوبـاره اَبـری شد            گرفت نـم‌نـمِ انـدوه، قـلـبِ عـصمت را

هجوم نیزه و شمشیر و تیر و یورش سنگ            رسـانـد تـا بـه خـدا نــالـۀ جـراحـت را

کشاند پیکـر او را، ولی تراوش خـون            کشید روی زمین، طرحی از شهادت را

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد، زیرا موضوع زیر سم اسب ماندن بدن حضرت قاسم اشتباه برداشت از روایت تاریخی است؛ زیرا همانگونه که آیت الله شعرانی در ترجمه نفس المهموم ص ۲۸۱، آیت الله‌ اشراقی در اربعین الحسینیه ص ۱۶۲ و محققین مقتل جامع ج ۱ ص ۸۲۹ تأکید می‌کنند کسانی همچون علاّمه مجلسی که نوشته‌اند بدن حضرت قاسم پایمال سُم اسب شد، در ترجمه تاریخ الامم والملوک ( تاریخ طبری ) اشتباه کرده‌اند زیرا ضمیر ذکر شده در تاریخ الامم و الملوک به عَمْرُو بْنِ سَعْدِ اَزْدِي برمی‌گردد نه حضرت قاسم؛ زیرا در ادامۀ همین گزارش نوشته شده است اسبها بدن او را پایمال کردند تا مُرد؛ هنگامی که گردوغبار فرو نشست دیدند امام حسین علیه السلام بالای سر قاسم نشسته و قاسم پاهای خود را به زمین می‌کشد. این جمله نشانگر زنده بودن حضرت قاسم است در صورتیکه متن روایت گوید کسی که بدنش پایمال سُم اسبها شد در همان لحظه مُرده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

نرفت زیر سُـم اسـب‌هـا، خـیـالِ غـزل            مباد بـشکـنـد این بیت، اهـلِ طاقـت را

زبانحال حضرت سیدالشهدا با حضرت قاسم علیهم السلام

شاعر : علی اکبر لطیفیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

من برایت پـدرم، پس تو برایم پـسری            چه مبارک پسری و چه مبارک پدری

یـاد شب‌های منـاجـات حـسـن می‌افـتم            می‌وزد از سر زلف تو نـسیم سحـری


همه گـشـتـیم ولی نیـست به انـدازۀ تو            نه کلاه خوودی و نه یک زره‌ای، نه سپری

من از آنجا که به موسایی‌ات ایمان دارم            می‌فرستم به سوی قوم تو را یک نفری

بی سبب نیست حرم پشت سرت راه افتاد            نیست ممکن بروی و دل ما را نبـری

قاسمم را به روی زین بگـذار عـبّـاسم            قمری را به روی دست گرفته قـمری

تو خودت قاسمی و سر زده تقسیم شدی            دو هجا بودی و حالا دو هجا بیشتری

جا به جا می‌شود این دنده تکانت بدهم            وای عجب دردسری، وای عجب دردسری

: امتیاز

زبانحال حضرت قاسم با سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : قاسم صرافان نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : چهارپاره

من از تولد عاشـقـم؛ وقتی پدر با اشک            بعد از اذانش یا حسینی خواند در گوشم

در چشم‌های تو، عمو جان! کربلا دیدم            وقـتی گـرفـتی لحـظـۀ اول در آغـوشـم


می‌دانم اکنون در دل پاکت چه غوغایی‌ست            قـربانیت وقـتی که مـیـراث حـسن باشد

می‌دانم اذنم می‌دهی، اشکت که پایان یافت            کان کـرم هـستی و سهـمم اذن من باشد

هم جوشنم شد، هم توانم داد با عطرش            شالی که روی شانه‌ام انداخـتی با عشق

شمشیر در دستم چه حیدروار می‌چرخد            از من چه مرد بی‌نظیری ساختی! با عشق

«احلی...» حدیث چشم‌های مهربانت بود            آری تو طعم مرگ را پیشم عسل کردی

حـتی دهـان زخـم‌هـایم نـیز شـیرین شد            وقـتی مرا مثل عـلی اکبر، بغـل کردی

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انطباق مطالب با روایات مستند و معتبر و انتقال بهتر معنای شعر، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید. موضوع نامه امام حسن برای اذن جنگیدن حضرت قاسم در هیچ کتاب معتبری نیامده است و این قصۀ جعلی برای اولین بار در قرن دهم در روضة الشهدا جعل شد و هیچ سندی هم ندارد؛  جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

می‌دانم اذنم می‌دهی، اشکت که پایان یافت            خط حسن وقتی که در دستان من باشد

مدح و شهادت حضرت قاسم علیه‌السلام

شاعر : سیدحمیدرضا برقعی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

آن شب که چارچوب غزل در غزل شکست            مست مدام شیـشۀ می در بغـل شکـست

یک بیت ناب خواند که نرخ عسل شکست            فرزند آن بزرگ که پشت جمل شکست


پـروانـۀ رهـا شـده از پـیـرهن شده‌ست

او بی‌قـرار لحـظـۀ فـردا شدن شده‌ست

یادش به خیر، دست کریمانه‌ای که داشت            سر می‌گذاشتیم به آن شانه‌ای که داشت

یک شهر بود در صف پیمانه‌ای که داشت            هـمواره بـاز بود درِ خـانه‌ای که داشت

هرچند خـانه بود برایش صف مصاف

جز او کدام امـام زره بـسته در طواف

اینک دلـم بـه یـاد بـرادر گـرفـتـه است            شاعر از او بخوان که دلم پر گرفته است

آن شعر را که قیمتِ دیگر گرفته است            شعری که چشم حضرت مادر گرفته است

«از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد

وآن تشت را ز خون جگر باغ لاله کرد»

اینک برو که در دل تنگت قرار نیست            خورشید هم چنان که تویی آشکار نیست

راهی برای لشکر شب جز فرار نیست            پس چیست ابروانت اگر ذوالفقار نیست؟

مبـهـوت گـام‌هاش، مـقـدس‌تـرین ذوات

می‌رفت و رفتـنش متشابه به محکمات

بغض عمو درون گـلو بی‌صدا شکست            باران سنگ بود و سبو بی‌صدا شکست

او سنگ خورد سنگ، عمو بی‌صدا شکست            در ازدحام هلهله او... بی‌صدا شکست

این شعر ادامه داشت اگر گریه می‌گذاشت...

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل تحریفی بودن حذف شد؛ موضوع نامه امام حسن برای اذن جنگیدن حضرت قاسم در هیچ کتاب معتبری نیامده است و این قصۀ جعلی برای اولین بار در قرن دهم در روضة الشهدا جعل شد و هیچ سندی هم ندارد؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

بر لب گلایه داشت که افـتـادم از نفـس            بی‌تاب و بی‌قرار، سراسیمه چون جرس

سهم من از بهار فقط دیدن است و بس؟            بـگـذار تا رهـا شـوم از بـنـد این قـفس

جز دست خط یار به دستم بهانه نیست

خطی که کوفی است ولی کوفیانه نیست

گویی سـپـرده‌انـد به یعـقـوب، جامه را            پر کرد از آن معـطـر یکریز، شامه را

می‌خـوانـد از نگاه ترش آن چکـامه را            هفت آسمان قـریب به مضمون نامه را

این چـند سـطـر را نـنـوشـتـم، گریـستم

بـاشـد برای آن لـحـظـاتـی کـه نـیـسـتم

آورده اسـت نـامـه بــرایـت، کـبــوتـرم            ایـنـک کـبــوتـرم بـه فـدایـت، بــرادرم

دلـواپــسـم بـرای تـو ای نـیــم دیـگــرم            جـز پـاره‌هـای دل چه دلـیـلـی بـیـاورم

آهـنـگ واژه‌هـا دل از او برد نـاگـهـان

برگـشت چند صفـحه به مـاقـبل داستان

مدح و شهادت حضرت قاسم علیه‌السلام

شاعر : حسن کردی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : مثنوی

مثل یک مرد که بر جنگ جهان می‌آید            سیـزده سـاله چـنان شـیـر ژیـان می‌آید

سـیـزده سـالـه ولی هـیبت یـل‌هـا دارد            در وجودش جـگـر حـضرت سقا دارد


از جمل خاطره داران همگی ترسیدند            در رجـزهای پسر اصل پدر را دیـدند

جانْ حسن بود؛ که تکبیر ابوفاضل شد            مثل این است که تکـثـیر ابوفاضل شد

کوفه از نام حسن مثل جـمل می‌لرزید            قـاسم از لذت احلی من عسل می‌خندید

بر لب اهل حـرم نام حسن گل می‌کرد            مادرش بر سـر سجـاده تـوسل می‌کرد

ولی افـسـوس که از کینه امانش ندهند            فرصت آه عـمـو جان به زبانش ندهند

جان نرفته است ز جانش که عمو جان آمد            عـطر جـانش ز فـراسـوی بـیـابان آمد

مرغ بسمل شده از درد به خود می‌پیچد            با نـسیـمی بدنش روی زمین می‌ریزد

زخـم پهلـوش گـواهی ز بنی‌هـاشم بود            روی هر نیـزه نـشانی ز تن قـاسم بود

درد بی‌درد یـتـیمی ز تنش بیـرون شد            نیـزه ای رفت ز پشت بدنش بیرون شد

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد، زیرا موضوع زیر سم اسب ماندن بدن حضرت قاسم اشتباه برداشت از روایت تاریخی است؛ زیرا همانگونه که آیت الله شعرانی در ترجمه نفس المهموم ص ۲۸۱، آیت الله‌ اشراقی در اربعین الحسینیه ص ۱۶۲ و محققین مقتل جامع ج ۱ ص ۸۲۹ تأکید می‌کنند کسانی همچون علاّمه مجلسی که نوشته‌اند بدن حضرت قاسم پایمال سُم اسب شد، در ترجمه تاریخ الامم والملوک ( تاریخ طبری ) اشتباه کرده‌اند زیرا ضمیر ذکر شده در تاریخ الامم و الملوک به عَمْرُو بْنِ سَعْدِ اَزْدِي برمی‌گردد نه حضرت قاسم؛ زیرا در ادامۀ همین گزارش نوشته شده است اسبها بدن او را پایمال کردند تا مُرد؛ هنگامی که گردوغبار فرو نشست دیدند امام حسین علیه السلام بالای سر قاسم نشسته و قاسم پاهای خود را به زمین می‌کشد. این جمله نشانگر زنده بودن حضرت قاسم است در صورتیکه متن روایت گوید کسی که بدنش پایمال سُم اسبها شد در همان لحظه مُرده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

مثل آئـیـنۀ بشکسته که صد قسمت شد            زیر مرکب بـدن تا شده بد قـسـمت شد

لبش از داغی سر نیزۀ دشمن می‌سوخت            بدنش را سم مرکب به زمین‌ها می‌دوخت

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و تحریفی بودن تغییر داده شد، در رزم و شهادت حضرت قاسم سنگ باران، نیزه زدن و ... نبوده است بلکه بر اساس روایات مستند کتب تاریخ الامم والملوک ج۵ ص ۴۴۷؛ الارشاد ج۲ص ۱۶۱؛ اللهوف ۱۰۱؛ مُثیرُالأحْزان ۲۴۹؛ الکامل فی‌التّاریخ ج۱۱ ص ۱۸۵؛ إعْلام الوَری ۳۴۷؛ بحارالأنوار ج۴۵ ص ۳۵؛ منتهی الآمال ۴۴۸؛ نفس المهموم ۲۸۱؛ مقتل امام حسین ۱۵۸؛ مقتل مقرّم۲۳۷؛ قمقام ۴۳۸؛ مقتل جامع ج۱ ص ۸۲۹ و ....  بعد از آنکه دیدند نمی توانند رودر رو با ایشان جنگ کنند ناجوانمردانه و بطور دسته جمعی حمله کرده و در این میان عمربن سعید ناگهان شمشیری به فرق مبارکشان زد و به زمین افتاده و به شهادت رسیدند؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

تـیـر بـاران پـدر هر که نـرفـتـه حـالا            سنـگ بـاران پـسـر آمـده در کـربـبـلا

زبانحال حضرت سیدالشهدا با حضرت قاسم علیهم السلام

شاعر : رضا قاسمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : ترکیب بند

حسن جوان شد و از عرشِ خیمه‌ها آمد            نــمـاز ظـهـر شـد و مـاهِ کــربـلا آمـد

تو قـاسـم‌بـن‌عـلـی یایَـلِ یَـلِ جَـمَـلی؟!            هـمـیـنکه آمـدی انـگـار مرتـضی آمد


زره نپوش، که جوشن‌کبیر می‌خواهی            بـرای حـرز تـو از آسـمـان دعـا آمـد

که گفته یک نفری؟ ای سپاه یک‌نفره!            بـرای یـاری مـن لــشـکــر خـدا آمــد

برو به جنگِ سپاهی که دشمن حسن‌اند

من اِن‌یَکـاد شدم تا تو را نـظر نـزنـند

رجز بخوان که رجزهایت اقتدار من است            بگو که «اِبن‌ِحسن» بودن افتخار من است

صدایی از نجـف آمد زمان بدرقـه‌ات            که گفت این نوه‌ام تیغ ذوالفقار من است

رسید مادرم از عرش و گفت با پدرت            شبـیه تو پـسرت نیز رازدار من است

و نـالـۀ پـدرت از مـیـان کـوچه دویـد            حسین گریه کن! این روضه یادگار من است

نگاه خیسِ تو می‌گفت: وقت پرواز است            که بام سرخ شهادت در انتظار من است

حـرم سیاه به تن کرد، از حـرم رفتی

به شوقِ بوسه به دسـتان مادرم رفتی

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل تحریفی بودن حذف شد؛ موضوع نامه امام حسن برای اذن جنگیدن حضرت قاسم در هیچ کتاب معتبری نیامده است و این قصۀ جعلی برای اولین بار در قرن دهم در روضة الشهدا جعل شد و هیچ سندی هم ندارد؛ ضمناً بند سوم این شعر نیز به دلیل تحریفی بودن مطالبش کلاً حذف شد! جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

همین‌که نامه‌رسانِ من از مدینه شدی            دوباره عـطرِ نـفـس‌های مـجـتـبی آمد

زبانحال حضرت سیدالشهدا با حضرت قاسم علیهم السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : مثنوی

ای جـگــر پــارۀ امـام حـسـن            وی ز سر تا به پا تـمام حسن

تـیـرها بر جـگـر زده گـرهت            زخـم‌هـا بر بـدن شده زرهـت


گرگ‌ها بر تن تو چنگ زدند            دلشان سنگ بود و سنگ زدند

ای در آغوش من فتاده ز تاب            یک عمو جان بگو دوباره بخواب

جـگـر تـشـنـه‌ات کـبـابـم کـرد            داغ تـو مـثـل شـمـع آبـم کـرد

تو که دریـا به چشم من داری            موج خون از چه در دهن داری

گل خـونـیـن من! گـلاب شدی            پای تا سر ز خون خضاب شدی

زخـم‌هـایت چو لاله در گلشن            بـدنـت مـثــل حــلـقـۀ جـوشـن

ای مرا کشته دست و پا زدنت            جـگـرم پـاره پـاره‌تـر ز تـنت

من عـمـوی غـریب تو هـستم            کم بزن دست و پا روی دستم

سـورۀ نـور گـشـتـه پـیکـر تو            آیـه آیـه‌ سـت پـای تـا سـر تـو

بـعـد اکـبـر تـو اکـبـرم بـودی            بـلـکـه عـبـاس دیـگـرم بـودی

خـجـلـم از لـبـان عــطـشـانـت            جگرم سوخت از عـمو جانت

شهد مرگ از کف اجل خوردی            از دم تـیـغ‌هـا عـسـل خوردی

بـس کـه دلـــدادۀ خــدا بــودی            بس که از خویشتن جدا بودی

تـلـخـی مـرگ از دم خــنـجـر            از عسل گشت بر تو شیرین‌تر

لالـه بـودی و پـرپـرت کردند            پاره پاره، چو اکـبـرت کردند

لالــۀ پــرپــرم، عــزیــز دلــم            تا صف محشر از حسن خجلم

نــشــود تـا ابــد فـــرامــوشــم            قاسـمـش داد جـان در آغـوشم

تا که خیزد شفا ز خاک رهت            اشک "میثم" نـثـار قـتـلـگـهت

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد، زیرا موضوع زیر سم اسب ماندن بدن حضرت قاسم اشتباه برداشت از روایت تاریخی است؛ زیرا همانگونه که آیت الله شعرانی در ترجمه نفس المهموم ص ۲۸۱، آیت الله‌ اشراقی در اربعین الحسینیه ص ۱۶۲ و محققین مقتل جامع ج ۱ ص ۸۲۹ تأکید می‌کنند کسانی همچون علاّمه مجلسی که نوشته‌اند بدن حضرت قاسم پایمال سُم اسب شد، در ترجمه تاریخ الامم والملوک ( تاریخ طبری ) اشتباه کرده‌اند زیرا ضمیر ذکر شده در تاریخ الامم و الملوک به عَمْرُو بْنِ سَعْدِ اَزْدِي برمی‌گردد نه حضرت قاسم؛ زیرا در ادامۀ همین گزارش نوشته شده است اسبها بدن او را پایمال کردند تا مُرد؛ هنگامی که گردوغبار فرو نشست دیدند امام حسین علیه السلام بالای سر قاسم نشسته و قاسم پاهای خود را به زمین می‌کشد. این جمله نشانگر زنده بودن حضرت قاسم است در صورتیکه متن روایت گوید کسی که بدنش پایمال سُم اسبها شد در همان لحظه مُرده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

زخـم تـن آیـه‌هـای نــور شـده            پــایــمــال ســم ســتــور شـده

مدح و شهادت حضرت قاسم علیه‌السلام

شاعر : محمد رسولی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن قالب شعر : غزل

تو خواستی کمی ز کار عشق سر درآوری            و از نهالِ قـامتِ خودت ثـمر درآوری

همین‌که از عمویِ خود گرفتی اذنِ رزم را            نمانده بود انـدکی، ز شوق پَر درآوری


سَرِ نترس داری و پدربزرگِ تو علی‌ست            عجیب نیست از تنت، زره اگر درآوری

نداشت قلعه کربلا، وگرنه که برایِ تو            نداشت کار تا ز چارچوب در درآوری

رجز بخوان و خاندانِ خویش را به رخ بکش            که کفرِ این سپاهِ کـفـر، بیشتر درآوری

نشد حریف تو کسی و می‌كنند دوره‌ات            خدا کند که جان سالم از خطر درآوری

ز اسب واژگون شدی به شوقِ شیشۀ عسل            چگونه از میان خاک‌ها شکر درآوری؟!

هنوز زنده بودی و به پیکر تو تاخـتـند            تو لخته لخته از دهان خود گُهَر درآوری

سبک نمی‌شود مصیبتِ تو با دو قطره اشک            تو گریۀ حسین نَه، از او جگر درآوری

از این به بعد هم‌قَدِ پسر عموت می‌شوی            برو که روی نیزه‌ها ز عشق سردرآوری

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل تحریفی بودن حذف شد؛ موضوع نامه امام حسن برای اذن جنگیدن حضرت قاسم در هیچ کتاب معتبری نیامده است و این قصۀ جعلی برای اولین بار در قرن دهم در روضة الشهدا جعل شد و هیچ سندی هم ندارد؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

امـانـتـی به مـادرِ تو داده بود مـجـتـبی            سپـرده است نامه را دَمِ سفـر درآوری

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور حفظ بیشتر حرمت اهل بیت علیهم السلام و  انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید

ز اسب سرنگون شدی به شوقِ شیشۀ عسل            چگونه از میان خاک‌ها شکر درآوری؟!

زبانحال حضرت سیدالشهدا با حضرت قاسم علیهم السلام

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

به زیر نـیزۀ دشـمن تنت رهـا مانده            عمو فـدای تو گردد، تنت كجا مانده

صدا زدی تو عمو را ولی خبر دارم            كه نيمی از نفست در گلوت جا مانده


گل بهشتی من گرچه پرپرت كردند            شميم ناب تو در خاک كـربـلا مانده

ز پشت پـردۀ خونين اشك خود ديدم            به عضوعضو تنت زخم نيزه‌ها مانده

هـنوز ظرف عـسل از لبت نـيـفـتاده            هـنوز روی لـبت، نـقـش ربنـا مانده

صـدای خـوانـدن امّن يجـيب می‌آيـد            كه نجمه منتظرت دست بر دعا مانده

تو را چگونه برد خيمه‌گه عمو؟! بنگر            كنار جسم تو از پا در اين منا مانده

نوشت اشك «وفایی» پس از شهادت تو            حديث عـاشـقی‌ات بر زبان ما مانده

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر تغییر داده شد، زیرا موضوع زیر سم اسب ماندن بدن حضرت قاسم اشتباه برداشت از روایت تاریخی است؛ زیرا همانگونه که آیت الله شعرانی در ترجمه نفس المهموم ص ۲۸۱، آیت الله‌ اشراقی در اربعین الحسینیه ص ۱۶۲ و محققین مقتل جامع ج ۱ ص ۸۲۹ تأکید می‌کنند کسانی همچون علاّمه مجلسی که نوشته‌اند بدن حضرت قاسم پایمال سُم اسب شد، در ترجمه تاریخ الامم والملوک ( تاریخ طبری ) اشتباه کرده‌اند زیرا ضمیر ذکر شده در تاریخ الامم و الملوک به عَمْرُو بْنِ سَعْدِ اَزْدِي برمی‌گردد نه حضرت قاسم؛ زیرا در ادامۀ همین گزارش نوشته شده است اسبها بدن او را پایمال کردند تا مُرد؛ هنگامی که گردوغبار فرو نشست دیدند امام حسین علیه السلام بالای سر قاسم نشسته و قاسم پاهای خود را به زمین می‌کشد. این جمله نشانگر زنده بودن حضرت قاسم است در صورتیکه متن روایت گوید کسی که بدنش پایمال سُم اسبها شد در همان لحظه مُرده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

به زير سُمّ ستـوران تنت رهـا مانده            عمو فـدای تو گردد، تنت كجا مانده

مدح و شهادت حضرت قاسم علیه‌السلام

شاعر : جعفر عباسی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : مثنوی

چه خوب، مرگ خریدار زندگانی توست            حیـات طـیّـبه تصویر نوجـوانی توست

چه قد کشیده درون تو شوق رزم ای ماه            که هست قامت جـوشن برای تو کـوتاه


به پـای شوق تو پـای رکاب هم نرسید            کسی شبیه تو دست از جوانی‌اش نکشید

لـبـت به تـلـخـی دنـیـا حـلاوت افـزوده            که شهـد، شـاهـد شیـرین‌زبانی‌ات بوده

چقدر از نـفـست دشت عـطـرآگـین شد            چقدر از سـخنت کام شهـد شـیـرین شد

تمام حُـسنِ حَـسن‌زاد خویش را بـردار            برو به جمع شهیدان «اولئکَ اَلاَبرار»

برو به بحر رجز بین دشت طوفان کن            به موج عشق بزن، مرگ را هراسان کن

رجز بخوان که شود زنده کوفۀ اموات            که گوش هلهله‌ها کر شود از این آیات

برای عقل مگر نقشی از جنون بکشی            برو که معرکه را هم به خاک و خون بکشی

برو به کـوری چـشمان مست هلهـله‌ها            بدوز چـشم خـودت را به تیر حرمله‌ها

بگو به تیغ که از فـرق ماه ما پیداست!            که فـرق آل عـلی با بنـی‌امـیه کجاست!

که نـنگ نـام کجـا، عـزت قـیـام کجا!؟            حـسینِ صبـح کجـا و یـزیـدِ شام کجا!؟

بگـو حـسـیـن نـدارد دمی سـر سـازش            به پا نکرده در این دشت خیمۀ خواهش

برو که رفـتن تو مـانـدگـار خـواهد شد            پس از تو لشکر دشمن غبار خواهد شد

گـرفـتـه‌انـد فـقـط نـیـزه‌ها تو را در بـر            حـسـین می‌چـکـد از پیکـر تو سرتاسر

چقدر کـام زمین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ تـشـنۀ شهـادت توست            تو می‌روی و ‌دلم ‌‌‌کشتۀ حکایت توست

: امتیاز

زبانحال حضرت سیدالشهدا با حضرت قاسم علیهم السلام

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل مثنوی

ای ماه من که چـشـم و چـراغ نبـوّتی            ریــحـانـۀ بـهــشـتـی بــاغ نــبــوّتـــی

ای جلوه کرده حُسن تو چون گوهر از صدف            ای یـادگـار سـبـزتـرین گوهـر شرف


ای آیه‌های حسن تو وَاللَّیل و وَالنَّهـار            ای سرو سرفراز پس از سیـزده بهار

ای متّصل به وحی و نبـوّت وجود تو            مـاه شـب چـهـاردهـم در سـجــود تـو

دُرِّ یـتـیــم مـن، قــدمـی پـیـش‌تـر بـیـا            یـعـنی به دیـده‌بـوسـی من بیـشـتـر بیا

گرد یـتـیـمـی از رخ تو پـاک می‌کـنم            لب را به بـوسۀ تو طـربـنـاک می‌کنم

ای نـوبـهـار حُـسن در آفـاق معـرفت            پـیـشـانـی تو مـطـلـع اشـراق معـرفت

ای نوجوانی تو، سرآغاز شورِ عشق            ای روشنای دیدهٔ مـوسای طورِ عشق

عـشق و عـقـیـده، آیـنـهٔ روشن تو شد            تقوا و معرفـت، زره و جوشن تو شد

ای پـاگـرفـتـه سروِ قـدت در کنار من            ای چـون عـلی قـرار دل بی‌قرار من

ای ماه من که از افـق خیمه سر زدی            آتش به جان عشق، به مژگانِ تر زدی

وقـتی صـدای غـربت اسـلام شد بلـند            مـثـل عـقـاب آمـدی ایـنجا و پر زدی

از لـحـظـهٔ وداع من و اکـبـرم چـقدر            با الـتـمـاس بر در این خـانه در زدی

تا من به یک اشاره دهم رخصت جهاد            خود را به آب و آتش از او بیشتر زدی

«اول بـنـا نـبـود بـسـوزنـد عـاشقان»            اما تو خیمه در دل شور و شرر زدی

نخل بلند عاطـفه! این التهاب چیست؟            این شوق پر گشودن مثل شهاب چیست؟

روح شتـابناک تو غرق شهادت است            در هر نگاه نابِ تو برق شهادت است

با غیرت تو واهمۀ ساز و برگ نیست            در روشن ضمیر تو پروای مرگ نیست

مرگ از حضور چشم تو پرهیز می‌کند            تیغ از سـتـیغ خـشم تو پرهـیز می‌کند

ای موج اشک و آه تو«اَحلی مِنَ العسل»            ای مرگ در نگاه تو «اَحلی مِنَ العسل»

مانند گیسوی تو که چین می‌خورد هنوز            شمشیر تو نوکش به زمین می‌خورد هنوز

اما چه می‌شود که دل از دست داده‌ای            در راه دوست آنچه تو را هست داده‌ای

شور جهاد در دل تو شعله‌ور شده‌ست            یعنی تمام هستی تو بال و پر شده‌ست

اشـکـم خـیـال بـدرقـه دارد، خدای را            آهسته‌تر که وقت دعای سفر شده‌ست

از اشک تو جواز شهادت طلوع کرد            از چهرهٔ تو صبح سعادت طلوع کرد

قـربـان نـاز کـردنت ای نـازنـیـن من            گوش تو آشناست به «هل من معین» من

شوق تو چون تلاوت قرآن شنیدنی‌ست            بالا بلند من، حـرکـات تو دیـدنـی‌ست

ای ابروی تو خورده ز غیرت به هم گره            ای قامت ظریف تو کوچکتر از زره

داری به جنگ اگرچه شتاب، ای عزیز من            پایت نمی‌رسد به رکاب، ای عزیز من

گـلـبرگ چهـره در قـدم من گـذاشـتی            کـوه غـمی به روی غـم من گـذاشـتی

: امتیاز

زبانحال حضرت قاسم با سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سیدرضا جعفری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

هيچ موجى از شكست شوق من آگاه نيست            در كـنار سـاحـلم امّا به دريا راه نيست

تا مپـنـدارند با مرگم تو مى‌مـيرى بگـو            اين‌كه می‌بينيد فعل است و ظهور، الله نيست


در مسير لا و الا خـون عـاشـق مى‌دود            در دل معشوق مطلق راه هست و راه نيست

كاروان تشنه، اشكت را نشانم داده است            منزل من چشم‌هاى توست، پلک چاه نيست

مى‌برى من را و پا را مى‌كشم روى زمين            در ركاب شوق حرف از قامت كوتاه نيست

صوت داود است جارى از فضاى سينه‌ام            در مسيرش استخوانى گاه هست و گاه نيست

مى‌زنـيدم ضربه امّا من نمى‌ريـزم فرو            كوه را هيچ التفاتى بر هجوم كاه نيست

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد، زیرا موضوع زیر سم اسب ماندن بدن حضرت قاسم اشتباه برداشت از روایت تاریخی است؛ زیرا همانگونه که آیت الله شعرانی در ترجمه نفس المهموم ص ۲۸۱، آیت الله‌ اشراقی در اربعین الحسینیه ص ۱۶۲ و محققین مقتل جامع ج ۱ ص ۸۲۹ تأکید می‌کنند کسانی همچون علاّمه مجلسی که نوشته‌اند بدن حضرت قاسم پایمال سُم اسب شد، در ترجمه تاریخ الامم والملوک ( تاریخ طبری ) اشتباه کرده‌اند زیرا ضمیر ذکر شده در تاریخ الامم و الملوک به عَمْرُو بْنِ سَعْدِ اَزْدِي برمی‌گردد نه حضرت قاسم؛ زیرا در ادامۀ همین گزارش نوشته شده است اسبها بدن او را پایمال کردند تا مُرد؛ هنگامی که گردوغبار فرو نشست دیدند امام حسین علیه السلام بالای سر قاسم نشسته و قاسم پاهای خود را به زمین می‌کشد. این جمله نشانگر زنده بودن حضرت قاسم است در صورتیکه متن روایت گوید کسی که بدنش پایمال سُم اسبها شد در همان لحظه مُرده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

روى بر سمّ ستوران دادم و گفتم به خاک            در مقام جلـوهٔ خورشيد جاى ماه نيست

زبانحال سیدالشهدا علیه‌السلام بالای سر حضرت قاسم علیه‌السلام

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

سنگ‌ها بر سرِ تو مرثیه خوانی کردند            نیـزه‌ها زار زدند اشک فـشانی کردند

فصلِ خـندیدنِ تو بود نه گُل چیدنِ باد            چهـره‌ات را چقدر زود خـزانی کردند


نجمه در خیمه رویِ دامن زینب اُفـتاد            عمه را اینهـمه زخـمِ تو کـمانی کردند

پا مکش روی زمین، جان به لبم آورده            آنچه با روی تو نـامـردمِ جـانی کردند

تـا که دیـدنـد یـتـیـم حـسـنی خـنـدیـدنـد            دوره کردند و چه بد سنگ پرانی کردند

هرچه کـردنـد حـریـفت نـشدند و آخر            تـشـنگی و نـظـر و نیـزه تبـانی کردند

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد، زیرا موضوع زیر سم اسب ماندن بدن حضرت قاسم اشتباه برداشت از روایت تاریخی است؛ زیرا همانگونه که آیت الله شعرانی در ترجمه نفس المهموم ص ۲۸۱، آیت الله‌ اشراقی در اربعین الحسینیه ص ۱۶۲ و محققین مقتل جامع ج ۱ ص ۸۲۹ تأکید می‌کنند کسانی همچون علاّمه مجلسی که نوشته‌اند بدن حضرت قاسم پایمال سُم اسب شد، در ترجمه تاریخ الامم والملوک ( تاریخ طبری ) اشتباه کرده‌اند زیرا ضمیر ذکر شده در تاریخ الامم و الملوک به عَمْرُو بْنِ سَعْدِ اَزْدِي برمی‌گردد نه حضرت قاسم؛ زیرا در ادامۀ همین گزارش نوشته شده است اسبها بدن او را پایمال کردند تا مُرد؛ هنگامی که گردوغبار فرو نشست دیدند امام حسین علیه السلام بالای سر قاسم نشسته و قاسم پاهای خود را به زمین می‌کشد. این جمله نشانگر زنده بودن حضرت قاسم است در صورتیکه متن روایت گوید کسی که بدنش پایمال سُم اسبها شد در همان لحظه مُرده است؛ ضمنا موضوع سنگ پرانی در مقتل و شهادت حضرت قاسم نیامده و مستند نیست!!  جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

خوب پیداست از این وضعِ بهم ریخته‌ات            اسب‌ها رد شده و سـیـنـه‌تکانی کردند

مدح و شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه‌السلام

شاعر : شهریار سنجری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

نیـزه پس از نیـزه میان پـیـکـرش بود            خنجر پس از خنجر میان حنجرش بود

این سو حسین‌بن‌علی خون گریه می‌کرد            آن سـو عـزادار عـزایش مـادرش بود


آن‌گاه که بر پهـلـویش می‌خـورد نیـزه            تصویر زهـرا پیش چـشمان ترش بود

بی‌شک میان جـسم او راهی نمی‌یافت            شمشیر اگر از معرفت چیزی سرش بود

قـاسم به زیر دست و پای یک سپاه و            شمر لعین مشغـول مدح لشکـرش بود

با این همه سختی، خدا را شکر در دشت            تنـهـا نـبـود و شـاه بـالای سـرش بـود

: امتیاز

زبانحال حضرت قاسم با سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : مهدی قربانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مسمط

ابناءِ مجـتـبی همه بر این عـقـیـده‌اند            مـا را بـرایِ یــاریِ تـو آفـریــده‌انـد

پیش از ازل به نامِ تو ما را خریده‌اند            از باغِ لاله غنچه برایِ تو چـیـده‌اند


اصلاً برایِ کـشته شدن برگـزیده‌اند

جـز نـامِ تـو نـبـُردم و آوازه‌ام نـشـد            چیزی به جز غمِ تو غـمِ تازه‌ام نشد

غیر از لباس و جامه که شیرازه‌ام نشد            غصه نخـور اگر زره انـدازه‌ام نشد

عـمـامه بینِ خـیـمه بـرایم بـریـده‌اند

از خـیـمه تا کـنارِ من آقا شـتاب کن            حـالا که من فِـتاده‌ام از پا شتاب کن

مشکل شده‌ست کارِ من اینجا شتاب کن            تا ننگـری مقـطع الاعضا شتاب کن

این‌ها سواره بر سرِ جسمم رسیده‌اند

نایی نـمانـده در نفـسـم بینِ صحـبـتم            از حد گذشته کارِ من و این مصیبتم

از راهِ دور گر که ندیـدی چه حالـتم            یا سنگ می‌خورد به لبم یا به صورتم

با هر طریق، خونِ مرا هم مکیده‌اند

شد گرد و خاک و در نظرم مثلِ مِه شده            پیچیده پیکر من و همچون گره شده

دریـایِ زخـم، این بدنِ بی زره شده            یک استخوان نمانده مگر اینکه لِه شده

جمعی به چکمه طعمِ عسل را چشیده‌اند

: امتیاز
نقد و بررسی

دو بند از این شعر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد، زیرا موضوع زیر سم اسب ماندن بدن حضرت قاسم اشتباه برداشت از روایت تاریخی است؛ زیرا همانگونه که آیت الله شعرانی در ترجمه نفس المهموم ص ۲۸۱، آیت الله‌ اشراقی در اربعین الحسینیه ص ۱۶۲ و محققین مقتل جامع ج ۱ ص ۸۲۹ تأکید می‌کنند کسانی همچون علاّمه مجلسی که نوشته‌اند بدن حضرت قاسم پایمال سُم اسب شد، در ترجمه تاریخ الامم والملوک ( تاریخ طبری ) اشتباه کرده‌اند زیرا ضمیر ذکر شده در تاریخ الامم و الملوک به عَمْرُو بْنِ سَعْدِ اَزْدِي برمی‌گردد نه حضرت قاسم؛ زیرا در ادامۀ همین گزارش نوشته شده است اسبها بدن او را پایمال کردند تا مُرد؛ هنگامی که گردوغبار فرو نشست دیدند امام حسین علیه السلام بالای سر قاسم نشسته و قاسم پاهای خود را به زمین می‌کشد. این جمله نشانگر زنده بودن حضرت قاسم است در صورتیکه متن روایت گوید کسی که بدنش پایمال سُم اسبها شد در همان لحظه مُرده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

مدح و شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه‌السلام

شاعر : حمید رضا عباسی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن قالب شعر : مثنوی

از خـیمه بیـرون آمده آئـینۀ قـرص قمر            شیری به میدان می‌زند مستانه و شوریده سر

قلب حرم، قلب عمو، قلب همه دنبال او            او غرق در عشق عمو و مست از جام عمو


با اِنْ یَکاد عمه شد راهی به میدان این پسر            در ترس چشم کوفیان، تمثال حیدر را نگر

ابرو گره کرده است فرزند مُعِزُ المؤمنین            از هیبت این نوجوان، لرزید ارکان زمین

گویا مـهـیا گـشته تا برپا نماید محـشری            با ذوالفـقـار حـیـدر و رزم عـلیِ اکبری

فریاد زد: ان تَنکرونی، این منم ابن الحسن            فرزند پاک مرتضی، سِبطُ النَّبیِّ المؤتَمَن

شمشیر می‌چـرخاند آقا زادۀ شـیر جـمل            زهره درید ابروش از یک لشکر هفتاد یل

با رزم داده خاتمه هر قال را، هر قیل را            از خون دشمن ساخته، صدها فرات و نیل را

می‌شد شنید از غرش او صور اسرافیل را            فـریـادهای مـمـتـد تکـبـیر جـبـرائـیل را

دیدند اهل عرش از رزم عـلی تمثیل را            ردّ عرق بر روی پیـشانی عـزرائیل را

آیات خشم مرتضی تفسیر شد در کربلا            طرز نبرد مجتبی تکـثـیر شد در کـربلا

پاشیده شد شیـرازّ کل سـپاه از هـیـبتـش            پاشیده شد قلب یلان از صولت و از شوکتش

در قبضه دارد جنگ را همچون عقابی تیزپر            فریاد سر داده عدو: این المفر؟ این المفر؟

طوفان شده از غرش این شرزه‌شیرِ مجتبی            با هر هجومش می‌شود سرها معلق در هوا

دشمن حریف او نمی‌شد در نبرد تن به تن            یکبار دیگر کوچه و ... این‌بار فرزند حسن

از هر طرف سنگی به سوی قامتش پرتاب شد            آنقدر در شهد عسل غلطید تا بی‌تاب شد

یک بار دیگر دوره‌کردن‌هایشان شد دردسر            در های‌و‌هویِ تیغ‌ها تکرار شد شق القمر

گویا مدینه باز هم تکرار شد در کـربلا            تا درد سینه باز هم تکرار شد در کربلا

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد، زیرا موضوع زیر سم اسب ماندن بدن حضرت قاسم اشتباه برداشت از روایت تاریخی است؛ زیرا همانگونه که آیت الله شعرانی در ترجمه نفس المهموم ص ۲۸۱، آیت الله‌ اشراقی در اربعین الحسینیه ص ۱۶۲ و محققین مقتل جامع ج ۱ ص ۸۲۹ تأکید می‌کنند کسانی همچون علاّمه مجلسی که نوشته‌اند بدن حضرت قاسم پایمال سُم اسب شد، در ترجمه تاریخ الامم والملوک ( تاریخ طبری ) اشتباه کرده‌اند زیرا ضمیر ذکر شده در تاریخ الامم و الملوک به عَمْرُو بْنِ سَعْدِ اَزْدِي برمی‌گردد نه حضرت قاسم؛ زیرا در ادامۀ همین گزارش نوشته شده است اسبها بدن او را پایمال کردند تا مُرد؛ هنگامی که گردوغبار فرو نشست دیدند امام حسین علیه السلام بالای سر قاسم نشسته و قاسم پاهای خود را به زمین می‌کشد. این جمله نشانگر زنده بودن حضرت قاسم است در صورتیکه متن روایت گوید کسی که بدنش پایمال سُم اسبها شد در همان لحظه مُرده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

از روی زین افتاد، قلب مادرش آتش گرفت            از هُرم نعل اسب‌هاشان، پیکرش آتش گرفت

مدح امام مجتبی و حضرت قاسم بن الحسن علیه‌السلام

شاعر : سید پوریا هاشمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

هـمۀ عـزّت دنـیـای حسین است حسن            به خـداوند مسیحای حسین است حسن

بی حسن سوی حسینش بروی باخته‌ای            جان من! صاحب امضای حسین است حسن


این حسن کیست که عالم همه دیوانۀ اوست؟            برترین اسم‌ به لب‌های حسین است حسن

هرکسی گفت حسین، از برکات حسن است            تا ابد پـرچـم بـالای حـسین است حسن

بنویـسید که آقای جـهـان است حـسـین            بنـویـسـید که آقای حـسـین است حـسن

زیر قـبّـه هـمـه گـفـتـیـم الـهی به حسن            باب حاجات گداهای حسین است حسن

همه در کـربـبلایند، حـسین رفته بقـیع            چه عجب؟! جنت اعلای حسین است حسن

او علی اکـبر اگر داد، حسن قـاسم داد            در بلا هم شده، هم پای حسین است حسن

بعد او خـنده نـدیـدند به لب‌های حسین            آی مردم غم عظمای حسین است حسن

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه‌السلام

شاعر : محسن حنیفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

طلب می‌کرد از دست ضریحی حاجت خود را            کشیده روی پاهای امامش صورت خود را

دقـیقاً سیزده سال است همراه علی اکبر            به سوی کربلا خوانده است هفده رکعت خود را


شمیم شهر یثرب در میان خیمه پـیچـیده            بقیع آورده اینجا مشک بوی تربت خود را

فدای آن کسی که شور احلی من عسل دارد            که از شیرینی یک نام برده لذت خود را

نقابی بر رخ چون ماه خود بسته است یعنی که            نهان کرده است تا روز قیامت قیمت خود را

قسیم النار والجنة به میدان می‌زند قـاسم            به هرکس میدهد آن تیغ ابرو قسمت خود را

علیٌ حـبّه جُـنـة سـپـر دیگر نمی‌خـواهد            سپر کرده است وقتی سینۀ پُر محنت خود را

بلای سخت یعنی که در آغوش ضریح او            امام از دست داده با وداعش طاقت خود را

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و تحریفی بودن حذف شد، همانگونه که بسیاری از علما و مراجع در کتب: جلاءالعیون ۵۶۹؛ منتهی الآمال ۴۴۹؛ نفس المهموم ۲۸۳؛ لؤلؤ ومرجان ۲۱۵؛ اربعین الحسینیه ۱۳۸؛ قاموس الرجال  ج۸ ص ۴۶۶؛ فواید المشاهد ۵۱؛ تحقیق درباره اوّل اربعین ۶۸۴؛ تنقیح المقال ج۲ص ۱۹؛ حماسه حسینی ج۳ ص ۲۵۵؛ کبریت احمر ۳۸۴؛ مقتل تحقیقی ۱۸۰؛ مقتل جامع ج۱ ص۱۱۹ و .... نوشته ­اند ازدواج حضرت قاسم با دختر امام حسین  تحریفی است و این قصۀ جعلی برای اولین بار در قرن دهم در کتاب روضة الشهدا بدون هیچ سندی تحریف شده است. در استفتاعی که از حضرات آیات عظام سیستانی، خامنه ای و فاضل لنکرانی صورت گرفته است آنها نیز ضمن نادرست خواندن این داستان جعلی و خیالی؛ خواندن آن را جایز ندانسته اند. (جامع المسائل ج۲ ص۶۲۰ و ۶۲۴) 

هزاران سنگ بر قاسم مبارک باد می‌گفتند            برایش نیـزه‌ای می‌آورد تهـنـیت خود را

به سوی شام رفته دست بسته نوعروس او            به زیر چکمه‌های شمر دیده غیرت خود را

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد، زیرا موضوع زیر سم اسب ماندن بدن حضرت قاسم اشتباه برداشت از روایت تاریخی است؛ زیرا همانگونه که آیت الله شعرانی در ترجمه نفس المهموم ص ۲۸۱، آیت الله‌ اشراقی در اربعین الحسینیه ص ۱۶۲ و محققین مقتل جامع ج ۱ ص ۸۲۹ تأکید می‌کنند کسانی همچون علاّمه مجلسی که نوشته‌اند بدن حضرت قاسم پایمال سُم اسب شد، در ترجمه تاریخ الامم والملوک ( تاریخ طبری ) اشتباه کرده‌اند زیرا ضمیر ذکر شده در تاریخ الامم و الملوک به عَمْرُو بْنِ سَعْدِ اَزْدِي برمی‌گردد نه حضرت قاسم؛ زیرا در ادامۀ همین گزارش نوشته شده است اسبها بدن او را پایمال کردند تا مُرد؛ هنگامی که گردوغبار فرو نشست دیدند امام حسین علیه السلام بالای سر قاسم نشسته و قاسم پاهای خود را به زمین می‌کشد. این جمله نشانگر زنده بودن حضرت قاسم است در صورتیکه متن روایت گوید کسی که بدنش پایمال سُم اسبها شد در همان لحظه مُرده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

رواق سینه‌اش را نعل‌ها با هم قُرق کردند            به دست گرگ داده زلف او تولیت خود را

به زیر نعل مرکب رفت تا خواهش کند از آن            کمی کمتر کند از جسم عریان زحمت خود را

مدح و شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه‌السلام

شاعر : میثم داودی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

خدا در شورِ بزمش، از عسل پر کرد جامت را            که شیرین‌تر کند در لحظه‌های تشنه کامت را

رجز خواندی برای مرگ، با لب‌های خشکیده            که عرش و فرش بر لب می‌برد هر لحظه نامت را


نشان دادی که در نسل حسن، جز حُسن چیزی نیست            نـدیـد امـا نـگـاه کـوفـیـان ماه تمامت را

دم رفتن به میدان خنده‌ای کردی و فهمیدی            که شیرین می‌کند لبخند تو کام امامت را

میان کـارزار زخـم‌ها بـردی پـنـاه آخـر            به پیغمبر که پاسخ داد بی‌وقفه سلامت را

در آن لحظه که دشت از بوی تو آکنده شد دیدند            ملائک با نگـاه تازه‌ای روز قـیامت را!

تو حُسن مطلع شیرین زبانی در غزل بودی            رقم زد با شهادت پس خدا حُسن ختامت را

: امتیاز