-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مرثیۀ حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
سرچشمۀ ایمان و وفا کیست؟ ابالفضل سرلوحۀ تسلیم و رضا کیست؟ ابالفضل پـروردۀ دامــان سـه آئـیـنـۀ مـعـصـوم روح ادب و روح دعا کیست؟ ابالفضل سرتا به قدم محو تماشای حسین است آئـیـنۀ مـصباح هـدی کیست؟ ابالفضل هفتاد و دو اختر همه پروانۀ شمساند تنها قمر کـربوبـلا کـیست؟ ابالفضل چون ماه که در مشرق بینالحرمین است در کوی وفا، قبلهنما کیست؟ ابالفضل آن کس که اگر قطع شود دست رشیدش یاری کند از دین خدا کیست؟ ابالفضل از دست و سر و چشم گذشت، از دل و از جان دلبـاخـتـۀ راه وفـا کـیـست؟ ابالـفـضل هرچند که در دایرۀ عـشق اسیر است از خویشتن خویش رها کیست؟ ابالفضل آن شاهـد آزاده که چون جعـفـر طـیّار پرواز کـند با شـهدا کـیست؟ ابالفـضل این گـل ادبآمـوخـتـۀ اُمِّ بـنـیـن اسـت ایـن داغ دل سـوخـتـۀ اُمِّ بـنـیـن اسـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
شبـیـه حـیـدر کـرار دریـا دل ابوفـاضل که با هر ضرب تیغش فتح شد حاصل ابوفاضل کسی که خندهاش آئینۀ آیات رحـمت بود و با خشمش عذابی سخت شد نازل، ابوفاضل همانکس که جلال از هیبت چشمش مجلل شد همانکه شد کمال از خلقتش کامل أبوفاضل به لطف گوشۀ چشمش مسلمانیم و آنکس که به طاق ابروانش قبله شد مایل ابوفاضل میان موج غم با دیدنش ارباب میخندید به دریای حسین بن علی ساحل ابوفاضل به عشق او دلم با هر تپش در سینه میگوید أبوفاضل ابوفـاضل أبوفـاضل أبوفـاضل شبیه مجتبی وقت کرم یکدفعه هم حتی نرفته ناامید از خانهاش سائل، ابوفاضل مسلمانان چه غم دارید وقتی اینچنین بوده برای ارمنیها حل هر مشکل أبوفاضل
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
گـفـتم ابوفـاضل نوشـتم یا اباالفضل دیـدم دلـم ره میسـپارد تا اباالفضل حرف از می و پیمانه و ساقیست یعنی باید در این میخانه باشم با اباالفضل خـاکـم ولی ناچـیز نـه، زیرا نـرفـتم زیر قـدمهـای کـسـی الا ابـاالـفـضل گفتند و خواندیم و شنـیدیم و ندیـدیم سقا فرات است و خود دریا اباالفضل تا یـاد دارم دلـبـر و دلـدارم او بـود دیروز او امروز او فـردا اباالفصل در قبرم آن پائین دلم قرص است زیرا دارد مـرا میبـیـند آن بالا اباالفضل عمری برایش نوکـری کردم، یقـیناً پرونـدهام را میزند امضا اباالفضل
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
دل به دستت میسپارم ای «امانتدار دست» خاکِ پایت میشوم، میشویم از اغیار دست امتحان کن تا ببینی مرگِ یک دلداده را پا بکش از خانۀ دل، از سرم بردار دست جانِ بر لب میرسد آخر به پابوست، اگر وقتِ جان دادن نگه دارند یک مقدار دست تازه میفهمم گـرفـتی بـارهـا دسـتِ مرا لحظهای که در قیامت میکند اقرار دست قیمتِ پابوسی تو هر چه باشد روی چشم مثلِ وقتی که جـدا کردند از زوّار دست آبروی بیخـریـدارانِ مُــفـلـس را بـخـر لابلای زر خریدان روی ما بگذار دست نوبتِ اعـجـازِ "یا بابالحَـوائج" میرسد تا طبیبان میکشند از ماندنِ بیمار دست دستگیرا! روز محشر دستِ ما را هم بگیر ای که حتی عاقبت میگیری از کفار دست تیر بارانِ تـنـت را اشـکبـاران میکـنـم حالتِ مشکت به چشمم میدهد هر بار دست چشمهایت روی دیدارِ بـرادر را نداشت با گلابِ اشک، شست از آخرین دیدار دست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
ای دست طلب بسته به دامان اباالفضل بسپار دل خـویش به دستان اباالفضل سر میرود از خاطرهها عطر گل یاس هر جا بدمد عـطر گـلـستان اباالفضل امواج عجیبیست در این دشت عطشنوش گیسوی دلاویـز و پـریـشان اباالفضل هر حلقۀ آن زلف پُر است از دل پُر خون در بـند و رها گـشتۀ درمان اباالفضل دلداده و جانداده و سرداده و سرمست این است فـقـط حال محـبان اباالفضل شب مُردم و در صبح جنون زنده شدم باز عشق است و سحرخیزی یاران اباالفضل "بر من که صبوحی زدهام خرقه حرام است" این رزق حلالیست ز دستان اباالفضل میگریم و میمیرم و سر میکشم از خاک هر لحظه منم گوش به فرمان اباالفضل این دل که چنان شمع پُر از سوز و گداز است شرمنـده شد از دیدۀ گـریان اباالفضل بسیار گـدا شاه شد از دست کـریـمش دریـای عـطا سـفـرۀ احسان اباالفضل یـارا بـرسـان مـنـتــقـم خـون خـدا را یارا بگـشا این گره را جان اباالفضل
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
رو کرده هر آئیـنه به آئین اباالفضل هر کس که مسلمان شده با دین اباالفضل از جانب خورشید به من مرحمتی شد چون گوش سپردم به فرامین اباالفضل لبتـشنگی آل عـبا چیز کـمی نیست از منظر چشمان جهانبین اباالفضل شرمندگی از اهل حرم هست پدیدار از حالـت پیـشانی پُر چـین اباالفضل زیباتر از این چیست که در معرکۀ عشق زهـرا برسد بر سـر بالـین اباالفضل هسـتـیـم گـدایـانِ درِ خـانـۀ عــبــاس هستیم به عالم همه مسکین اباالفضل او باعث و بانی شده تا شعـر بگویم دریـای مـعـانی شده تا شعـر بگـویم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
تویی تصویری از میقات، عبّاس سلام ای قـبـلۀ حـاجات عبّاس سـلام ای نـورِ چـشمِ شاهِ عالم پــنــاهِ سـیـِّد الـسـّادات عـبــّاس به رویِ شانههایت بیرقِ عشق به لبهایت دَمِ هِیهـات... عبّاس مـطـیعِ محـضِ امـرِ مـقـتـدایی وزیـرِ والـیِ کــرب و بــلایـی وزیر و کاشف الکربِ الحسینی عـلـمــدارِ سـپــاه نَـشـعَـتِـیـنـی تـو زورِ بــازویِ شـاهِ وفـایـی تو کوهی تکـیهگـاهِ زیـنـبـیـنی تو در صفِّین مشقِ عشق کردی تو قـابِ غـیـرتِ شیرِ حُـنـیـنی دعـاگویِ تو شاهِ عـالمین است حریمت بیگمان بابُ الحسین است شبـیهِ عـلـقـمه غـوغا به پا کن مـرا بـا دلـبـرِ خـود آشـنـا کـن مرا وقـفِ حسین ابنِ علی کن دلِ این نوکرت کرب وبلا کن بـیا بیدست دستـم را بگـیر و مرا اهـلِ حـضور و رَبَّـنـا کن بـیـنـداز آتـشِ عـشقـت به جانم بگو در لـشکـرِ صاحب زمانم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت عباس علیهالسلام
زنده شود جان ز نام حضرت عباس توسنِ چرخ است رام حضرت عباس از شـهـدا بـعـد سـیـدالـشـهـداء است پیش حق افزون مقام حضرت عباس روز ازل چون زدنـد قـرعـۀ مردی قـرعـه درآمـد بـنـام حضرت عباس حامل وحی خدا که روح الامین است هست کـمـیـنه غلام حضرت عباس زآب حیات است زنده خضر و به معناست تـشـنه لـبِ آبِ جـام حـضرت عباس گام چو بر خاک مینهاد، زمین داشت فخر به گردون ز گام حضرت عباس گـیـسوی حورای خلد بافته رضوان از پـی بـنـد خـیـام حـضـرت عـباس جسمِ شهِ کـربلا که جان جهان است زنـده بُدی از کـلام حـضرت عباس
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
درد مجـنون را فقـط لیلا مداوا میکند درد نوکـر را فـقـط مولا مداوا میکند مسجد و محراب و هیئت، هرکجا خواهی که باش کار او این است، او هرجا مداوا میکند در طبابت این طبیب از هر طبیبی برتر است هرکه پیشش میرود، درجا مداوا میکند دست او مشکلگـشای عـالم و آدم بُـوَد تو گـدا سـویش برو دارا مـداوا میکند تشنگی دردیست شیرین نزد ما احساسیان مبتلایش باش و بین سقّا مـداوا میکند نوش دارویش گمانم تربت کـرببلاست بسکه آقـایم چـنـین زیـبا مـداوا میکـند علـقـمه دانشگَه و زهـرا بُوَد اسـتاد او او به اِذن حضرت زهرا مداوا میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
به جان حـسـرتت را قـمر میبرد و داغ تــو را بـر جـگـر مـیبـرد هر آن کس به شوق تو شوریده شد کجـا جـان سـالـم، به در میبـرد؟ چه حُسنی به چشمت خـدا داده که دل از راه و از رهـگـذر مـیبـرد چنان خوب و خوشمحضری که حسین تو را با خودش، هر سفـر میبرد هـمیـشـه، کـنـار تـو ای مـهـربـان در آرام کـامـل، بـه ســر مـیبـرد بخـواهـد اگـر هـم، بـتـی بـشـکـند به دوش تـو، حـتـمـا تـبـر میبـرد به میدان بچرخ و بزن سر، که ارث هـمیـشـه پـسـر، از پــدر مـیبـرد چه شهـدی کـلام تو دارد، مگـر؟ چه انـدازه شـربت، شکـر میبـرد همان جای مُهـرِت به پـیـشانیات دل از فــاطـمـه، آن قـدر مـیبـرد که حـیدر سر سجـدههـایش، قرار زِ رُکن و ز هِجـر و حَجر میبرد سرش را غـلامت گرفته به دست بگـویی تو هر جا، " بـبر" میبرد حـسـودم به آن لـحـظـه که نـام تو به لبهای خود، محـتضر میبرد سقـایـت اگر، کار دسـتـان تـوست قـضا را، به حُـسـن قـدر مـیبـرد تو مجـمـوع الاضدادی و یکتـنه دمت، بار هر خـیر و شر میبرد ببخـشا به شاعـر، به این خستهای که شعـرش به پـایـان اگر میبـرد نفهـمـیده آنجای روضـه، که مـرد دو دسـتـش چرا، بر کـمر میبرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
هـر که گـرفـتار غـمت میشود زنـده به احـیـای دمـت میشود قـطع یقـین لطف نگـاه شماست تا که کسی محـتـشـمت میشود هر که به صحن تو مشرف شود شـیـفـتـۀ جــام جـمـت مـیشـود طعـنـه به شاهـان جهان میزند هـر که گـدای کـرمـت میشود مـیزنـد آتــش هـمــۀ خــلـق را تا که کسی شمع غـمت میشود روز قـیـامت گــرهاش وا شــود هر که دخـیـل عـلـمـت میشود در صـف عـشـاق خـریــدار او والــدۀ مــحــتــرمـت مـیشــود برگ امان نامۀ زهـرا به حشر دسـت جـدا و قـلـمـت مـیشـود ریـخـتـه بـر شـانـۀ تـو آبـشــار مــاه ز روی تـو بــُوَد وامــدار حال و هوای حرمش فرق داشت مثل مسیح است دمش فرق داشت مـعـتــرفــنـد کـل عـلـمــدارهــا پرچم و رقص علمش فرق داشت هـرچه گـدا آمـده بـر خـانـهاش گفته عطا و کرمش فرق داشت روضـۀ جـانـسـوز زیاد و ولی روضۀ دست قلمش فرق داشت وقت سـرودن ز غـم مـشک او مرثـیۀ محـتـشـمـش فرق داشت صاحب منـظـومۀ احسان تویی شادی این کـلـبـۀ احـزان تـویی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت عباس علیهالسلام
قمر هستی و بین آسمان مسند نشین هستی وزیر شاهی و مانند او بالانـشین هستی تمام عمر گـشـتم در میان مـردم و دیـدم پس از اولاد زهرا در دو دنیا بهترین هستی فلک افتاد از پا، آسمانش دست و پا گم کرد که تو سر تا قدم گویا امیرالمومنین هستی ادب کوچکترین شاگرد درس زندگی تو که تو شاگرد مکـتب خانۀ اُمُّ البنین هستی نه این که من فقط امروز دل بر مِهر تو دادم که تو از ابتدا محبوب جبریل امین هستی علی قطعاً یدالله است؛ این را مطمئن هستم و تو دست علی مرتضی در آستین هستی محمد، حیدر و زهرا، حسن یا که حسینی تو تو مجموع وجود پنج تن روی زمین هستی عـلی نقش نگـین خاتم پیغـمـبران بود و تو بر انگشتر خون خدا نقش نگین هستی علی آن ریسمان محکم عرش خدا باشد تو هم مانند بابا جلوۀ حبل المتـین هستی میان معرکه، فرقی ندارد، دوست یا دشمن همیـشه لایق فـریـادهای "آفرین" هستی اگر چه در شهادت آخرین یار حسینی تو ولی پای دفاع از حـریمش اولین هستی امید عـالـم هـستی، حـسین فـاطـمه باشد تو عباسی و بر مولا امید آخرین هستی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت عباس علیهالسلام
معروف به عباس و مسمّی به ابالفضل عـالـم به علی نازد و مولا به ابالفضل هر دفعه که هر مشکل و هر مسئلهای بود بـردیـم پـنـاه از هـمـه دنـیا به ابالفضل بعد از "به خدا" و "به علی" بیبرو برگشت در کشور ما هست قسم ها "به ابالفضل" صد حاجت اگر داشته هرکس طی یکسال ده تا به "رضا" گفته نود تا به "ابالفضل" الــقــاب زيــادنــد، ولــی عــالــم و آدم گویند فقـط خوش قد و بالا به ابالفضل پرسید کسی وزن غزل چیست؟ بگوئید "لا حـول و لا قـوة الا بـه ابـالـفـضـل"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام ( زبانحال حضرت)
من کیم روی حقایق من کیم من پشت دینم من کیم شمشیر خونریز خدا بازوی دینم من کیم سـردار و سرباز امام راسـتـینم من کیم دست حسین ابن علی در آستینم من کیم در جبهه شور و وفا فتح المبینم من کیم فرزند حیدر من کیم یار حـسینم من کیم از کودکی مشـتاق دیدار حسینم من کیم با جان شیـریـنم خـریدار حسینم من کـیم استاد دانـشگـاه ایـثـار حـسـیـنم من کـیم عـبّاس فـرزند امـیـرالمـؤمنـینم من کیم عـبّاس فـرزند امـیـرالمـؤمنـیـنم من کـیم عـبّاس فـرزنـد امیـرالمـؤمنـینم من کـیم عـبّاس فـرزنـد امیـرالمـؤمنـینم من کـیم عـبّاس فـرزنـد امیـرالمـؤمنـینم من کـیم عـبّاس فـرزنـد امیـرالمـؤمنـینم من کـیم عـبّاس فـرزنـد امیـرالمـؤمنـینم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
زمین و آسمان را گرم یا قدوس و یا هو کرد همینکه صحبت از زیبایی آن چشم و ابرو کرد خدا وقتی بنا بود از رخ خود پرده بردارد علی را آفرید و مرتضی عباس را رو کرد جنان خوشبو شد از آن لحظهای که لحظهای کوتاه شمیم گیسوی مشک آفرینش را سحر بو کرد به هرجا که قدم میزد شمیم یاس میپیچید بیابان را به حکم کیمیایی غرق شب بو کرد تمام دشت را آن شیر خـفته در نگاه او به شوق صید بودن پیش چشمش دشت آهو کرد نـمیدانـم خدا هـنگـام نـقـاشی ابـرویش کمان را آفریده یا که میل دو پرستو کرد نمیدانم هنر را آفرید اول سپس عباس را یا که هر آنچه از هنر را بود صرف خلقت او کرد به اخمی نیمی از لشگر به اخمی نیمۀ دیگر شمار کشتگان را در نبرد خود ترازو کرد به توفیق مقام عبد بودن میرسد هر کس غبار صحن را با توتیای چشم جارو کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
برای اینکه نمـیـریم دم ابالفـضل است برای زنـده شـدن بازدم ابالفضل است چگـونه قـرص نـبـاشد دل حـسین آنجا که تکیه گاه و پناه حرم اباالفضل است چه احتیاج به لشکر چه حاجتی به زره در آن میانه که صاحب علم ابالفضل است همیـشه وقت بـلا ذکر اوست بر لبها چرا که کاشف هر همّ و غم ابالفضل است غـمی نـمانـده مرا چون مـریـد عـباسم که ذکر جود و سخا و کرم ابالفضل است به گوشهای پُر از پـنـبۀ طبیب بخوان که مرهم دل درمـاندهام ابالفضل است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
ای بـسـته بر زیـارت قـدّ تو قامت، آب شـرمـنـدهٔ مـحـبّت تـو تـا قـیـامـت، آب دستت به موج، داغ حباب طلب گذاشت اوج گذشت دیـد و کـمـال کـرامت، آب بر دفـتـر زلالـی شط خطّ «لا» نوشت لعلی که خورده بود ز جـام امـامت آب لب، تر نکردی از ادب ای روح تشنگی! آموخت درس عاشقی و استقـامت، آب ترجیع درد را، ز گریزی که از تو داشت سر میزند هـنوز به سنگ ندامت، آب سوگ تو را، ز صخره چکد قطره قطره، رود زین بیشتر سزاست به اشک غرامت آب از سـاغـر سـقـایت فـضلت قـلم چـشـید گـسـترد تا حـریـم تغـزّل زعـامت، آب زینب، حسین را به گل سرخ خون شناخت بر تربت تو بود نشان و عـلامت: آب! از جـوهـر شفـاعت تیـغـت بعـید نیست گر بگـذرد ز آتش دوزخ سـلامت، آب آمد به آسـتـان تو گـریـان و عـذرخـواه با عـزم پای بوسی و قـصد اقامت، آب میخوانمت به نام ابوالفضل و، شوق را در دیدگـان منتـظـرم بـسـته قـامت، آب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
به غیر تو که به تن کـردهای تماشا را نـدیـد چـشـم کـسـی ایـسـتـاده دریــا را بگو فضایل خود را که نور چهـرهٔ تو گـرفـته است ز ما فـرصـت تمـاشـا را بـه احـتـرام تـو بـایـد فـرات بـرخـیـزد بزن به آب دوبـاره عـصای موسی را برای آن که شفا گیرد از تو موج علیل بخـوان بر آب، حـدیث لـب مسیـحا را چه آب را برسانی، چه تشنه برگردی تو فـتـح میکـنی آخـر تـمـام دل ها را و آب مـهـریـهٔ فـاطـمـه ست، میدانـیم چه ظـالـمانـه ربـودنـد حـق زهـرا را! بکار دست خودت را، که پر شکوفه کند اذان روشـنِ گـلــدسـتـههــای فــردا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
پـسـرِ اُمِّ بـنـین بـاشـی و دریـا نـشوی؟ قـمرِ هـاشمـیان باشـی و رعـنا نشوی؟ مطـمـئـنم که ادب را ادب آمـوخـتـهای میشـود مـحـترم و فـاتحِ دلهـا نشوی؟ قامتت سروِ رشیدی ست پُر از هیبت و شور میشود باشی و خوش منظر و بالا نشوی؟ شغلِ تو نوکری و پیشۀ تو رفعِ عطش جا ندارد که به لب تشنه، تو سقّا نشوی! پـرچـمِ کـربـبـلا را عَـلَـم افـراشـتـهای کاشفِ کرب حسین میشود آیا نشوی؟ بـا غــبـارِ در مــیـخـانۀ اربــاب شـدن میشود آخرش آقا که تو مـولا نشوی؟ میشود مرهم دردِ دگـران باشی و بعد با عـنـایـاتِ خـدا مثـلِ مسیـحـا نشوی؟ ای وفادارترین! دستِ تو در دستِ خداست حـیف باشد که شفاعـتگـرِ فـردا نشوی زندگی کردنِ تو بر همگان ثـابت کرد نوکری کن خجل از حضرتِ زهرا نشوی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح سیدالشهدا علیهالسلام و حضرت عباس علیهالسلام
عمریست مهرت جا در این دلها گرفته دسـتـان مـا را مـادرت، زهـرا گـرفته از روز اول گـریـهکـنهـای شـمـائـیـم قـطـره هـمـیـشـه دامـن دریــا گـرفـتـه شکر خـدا ما سـیـنهزنهـای حـسیـنـیـم در زیر پـرچـم نـوکـری مـعـنا گرفـته باب الحوائج حضرت باب الحسین است با لـطـف او شـور حـسـیـنی پا گـرفـته مـا دامـن بـاب الـحـوائـج را گـرفـتـیـم تا مشـکـلـی در کـارمـان بـالا گـرفـتـه دارد تـعـلـق بـه هـمـه، کـه اَرمـنـیهـا حـتی مـسیـحی حـاجـت از آقـا گـرفـته پس خوش به حال هر که شد عبد ابالفضل هر که مُـراد از حـضرت سقا گـرفـته هر کس که میگـیـرد برات کـربلا را رفته است قـبلـش علـقـمه امضا گرفته جز این نبوده نوکـرش هر چه بخواهد از حـضرت عـباس تـاسـوعـا گـرفـتـه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
گفـتم عباس و غم فراری شد چـار فـصـل دلـم بـهـاری شد آرزوهـای مـا بـزرگ شـدنـد بسکـه از او جـواب آری شد بیابالفضل کارها سخت است نه فقط کارها، شفا سخت است بـا تـو تـقـدیـر روشـنـی دارم تـکـیـهگــاه ســتــرونـی دارم
: امتیاز
|
























