-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
مـرا شـبـیـه عــبـایـت تـکــان بـده آقــا مـرا به زیـرِ کـسـایـت مـکـان بـده آقـا کمی ز چـهـره ماهـت نـقـاب بر افکـن دوبـاره بـر تـن این مُـرده جـان بده آقا به دست فیض کریمت طلیعۀ خورشید گـدای پـشـت درم؛ آب و نــان بـده آقـا به دانه هر موژهات تیرِ زهد بر قلب است زِ ابــروانِ هِــلالــت کــمــان بــده آقــا تـو را قـسـم به نـفـسهـای آخـرِ قـاسـم بـرای خـوب شـدن یک زمـان بـده آقـا به جان فـاطمه محـجـوب میشوم آخر ز خـادمـان تو محـسـوب میشوم آخـر چه مـزهای بدهد از جگـر حسن گـفتن زِ مغرب رمضان تا سحـر حسن گفتن خدا به حق حسن؛ یاحسن به حـق خـدا شدم عـبـیـد تو با اینـقـدر حـسن گـفـتن تمام روزی نوکر به دست ارباب است که آب و نان من است بیشتر حسن گفتن ز بعد ذکرِ حسین یا حـسین، میچـسـبد قسم به حضرت زهرا دگر حسن گفتن ببـر تو نام حـسن را که عاقـبت بـیـنی نجات بخش صراط است هر حسن گفتن تنورعشق حسین، از دم حسن گرم است که اشک روضه و سوز، ازغم حسن گرم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت با امام حسن مجتبی علیهالسلام
آتـشی بر جگـر شعـلـهورش بود حسن شاهـد آتـشِ دل، چـشمِ تـرش بود حسن داغ او را نه دوا بود به عالم، نه طبیب که فقط زهر، شفای جگرش بود حسن مادر و کوچه و سیلی نرود از نظرش عمری آن منظره پیش نظرش بود حسن فخر دارد که دو سرباز حسین است ازو زآنکه عبدالَله و قاسم پسرش بود حسن دیدن صورت زیبای اباالفضل و حسین خوشتر از دیدن شمس و قمرش بود حسن کام او تلخ شد از جرعۀ آلـوده به زهر آن شبِ تلخ که وقت سفـرش بود حسن بر غم و محنت آن سوختهجان، سنگِ صبور خواهرش بود که نور بصرش بود حسن قـاتـل مـادر خـود دیـدن و دم بر نزدن بدتر از زهر به کام و جگرش بود حسن چه دوا بود بمیرم که یکی جرعۀ زهر آب بر آتـش داغ جـگـرش بـود حـسـن گر چه بسیار رثا گفت غـریبانه "یتیم" ناظر مـرثـیه در هر اثـرش بود حـسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
جـانـم فـدای آن بـنـایی ... که نداری قربان آن گلدستههایی ... که نداری هرجا حـرم دیدم سرودم زیر لب از دلـتـنـگی گـنـبـدطلایی... که نـداری بابالرضا رفـتم نشـسـتم گریه کردم با یـاد بـابالمـجـتـبایی ... که نداری قــالــیـچـۀ ارثــیــۀ مـــادر بــزرگــم نذر تو و صحن و سرایی که نداری من هر شب جمعه سلامی میدهم به ششگـوشـۀ کـربـبلایی... که نداری ما سینهزنهایت حسن کم گـفتهایم آه در مجـلـس دارالـبـکـایـی که نداری دردی که داری در خودت میریزی آقا حق میدهم دردآشنایی که نداری...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
تار و پودم! حاصلم! معیارِ ایمانم حسن أمر أمر توست آقا! من به فـرمانم حسن حیف از عمری که در راهِ گدایی نگذرد دل به هر کس غیرِ تو دادم، پشیمانم حسن چارده قرن است پایِ سفرهات نان میخوریم تا ابد از سـفـرهداریِ تو حـیـرانم حـسن هر کجا نامِ تو آمد، مـادرت لبـخـنـد زد پس به اذنِ مادرت میگویم: ای جانم حسن! یک نگاهت سربهراهم کرده، ای بابُ الکرم! من به لطفِ نـامِ زیبـایت مسلمـانم حسن رزقِ من افـتاده امشب دستِ آقا زادهات اینچنین در خانۀ لطفِ تو مهـمانم حسن رو به هر کس میزنم آخر خرابم میکند آخرِ سر، باز دستِ توست درمانم حسن ای که حتی سایبانی هم نداری بر سرت سالها در حسرتِ قبری چراغانم حسن داغها دیـدی مـیـانِ کـوچـهها آقـای من! من برایِ خـونِدلهایِ تو گـریانم حسن اینکه با چشمت چهها دیدی نمیداند کسی هر کجا حرفیست از کوچه، پریشانم حسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امام حسن مجتبی علیهالسلام قبل از شهادت
با من بیا هرچند صبـرش را نداری یک جا مرا در راه تنهـا میگـذاری بـاشد بـیـا امـا مـپـرس از رازهـایـم با خـضر باید سـر کـنی با بردباری راهی شـدم بـین سکـوت و باز دیدم یک کاروان پشت سرم حرف است آری لا سیف، لا دین، لا فتی و لا مروت در بـازگـشت دورهٔ بـی ذوالـفـقـاری گم میشود فـریادهـایم بین این شهر مثل نـفـَسهای مـسیـحی بیحـواری از دستهای سردشان بیعـت گرفـتم از سینههاشان وعدههای جاننـثاری سجـاده را امـا کـشـیـد از زیـر پـایـم یک روز، دستی از همین دستان یاری هم بر دلم داغ وفا ماندهست از این قوم هـم دارم از آن روی پـایم یـادگاری من صلح کردم، خوب میدانستم آنها خود میگذارند اسم آن را سازگاری وقتی خیال پستشان راحت شد از جنگ گفتند دشمنشادمان کردی به خواری! گفتم «چه برخیزم چه بنشینم امامم» گـفـتـند سیـریـم از احـادیثِ شعاری! در چشمهای خیرهات تردید پیداست موسای بیطاقت! کماکان بیـقـراری بشنو! ولی پایانِ دیـدار من و توست تأویل آن چیزی که صبرش را نداری میرفت در تسخیر غاصب کشتی نوح با رخنهٔ صلح من از نو گشت جاری هذا فراق ـ ای آشنا ـ بینی و بـیـنک بـایـد مـرا با غـربـتـم تـنـهـا گـذاری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
تویی که خانهات صندوق صدها راز سربستهست غلط گفتند شاعرها، اگر گفتند: "در" بستهست کریما! مهربانا! حضرتا! یا مجتبی! مولا! تو درها را نمیبندی، خودم بستم اگر بستهست به رویم وسعت آغوش تو باز است اما حیف چطور از آسمان سر در بیارد آنکه پَر بستهست نـدیـدم هیچجـا در دفتر تـاریخ بنـویـسند که مولا خانه را بر روی حتی یک نفر بستهست همیشه خانهات را ازدحام سائلان پُر کرد همیشه کوچهات را ازدحام رهگذر بستهست به دیدار جذامیها که رفتی، تازه فهمیدم کریم آن است که بر یاری سائل کمر بستهست به هرکس قدر هر ظرفی که آوردهست، میبخشی چه ظرف کوچکی آوردهام! اینهم که دربستهست بقـیعت آرزویم بوده، سمتت راه میافتم چه رنجی میکشم وقتی که پایم در سفر بستهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت با امام حسن مجتبی علیهالسلام
سلام میدهد به نـام نـامیات سـلام هم رکـوع میشـود به احـتـرام تو قـیام هم تو کیستی که سَیّدُ الـشـّـباب اهـلِ جـنّتی و سـبـطِ اکـبـرِ بـهـشـتِ سَـیـّدُالاَنـام هم کرامـتت نداشت مـرز، مثل نور آفتاب رسید سفـرهات به ناسزای اهلِ شام هم شفـای دورهگردِ خاکِ مقدمِ تو سر زده به اهل گورخانههای مُرده از جذام هم هزار خطبه بود در بلاغـتِ سکوت تو هـزار بیالف، بدون نقـطه، بیکلام هم تو جنگجوی جنگ صبری ای دلاور جمل! پُر از دَمِ علیست ذوالفـقـارِ در نیام هم تُعِـزُّ مَن تَشاء یعنی ای مُعِـزّ مـؤمـنین! تو ماندی، از سپاه دشمنت نمانده نام هم تُـذِلُّ مَن تَـشاء یعنی آن زن شتـر سوار زنی که بو نبرد از آبرو، از احترام هم شکسته شد به دستِ جانمازدزدها، نماز فـقـط نه سجـده و قـیام، حُرمت امام هم کدام نوحه آخرین دَمت شد ای جگربهلب؟! که سوخت جانِ بر لبِ شهیدِ تشنهکام هم چه آتشیست داغ مادرت، که کم نمیشود از آن دو نانجیب اگر بگـیری انتقام هم دوباره گریه در غم تو را شروع میکنیم اگر میان روضه کـارمان شود تمام هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت با امام حسن مجتبی علیهالسلام
اگرچه او حرم و صحن و بارگاه ندارد به خلوت حرمش هر کسی که راه ندارد غـبـار راهـم و افـتـادهام بـه دامـن یـارم اگـر چـه دامـن او گـرد اشـتـبـاه نــدارد روایت است که در روز حشر نیز غریب است به جز یکی دو نفـر بیـشـتر سـپاه ندارد به باب سدره قسم که، حسین کهف امانیست که غیر سـرو قـدِ مـجـتـبـی پـنـاه نـدارد غریب شهر مدینه غریبتر ز حسین است میان گـریـهکـنـانـش که ذوالجـناح ندارد اگرچه کشته و مرده زیاد دور و بر اوست میان کـوچـه کـسی را به غـیر آه نـدارد شکست در پس پوشیه گـوشوارۀ زهـرا شهـید کـوچه دگر حال رو بـهراه ندارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت قاسم در شهادت با امام حسن مجتبی علیهالسلام
گفت: "دفن پدرم، عمه! چرا طول کشید؟ دفن سخت است مگر؟ کار شما طول کشید قبر جدم که همین جاست؛ همین نزدیکی پـدرم را عـمـویم بُـرد کجـا؟ طول کشید اول انـگـار صـدای زنـی آمـد، بـعــدش مردها همهمه کردند...صدا طول کشید" عمه بغضی شد و در حنجرۀ خویش نشست عمه بغضی شد و تا کرب وبلا طول کشید دست "عباس" قوی بود ولی آنهمه تیر تا شود از تن و تابـوت جدا، طول کشید رفت و... یکبار دگر هم عمویش دیر آمد تا شود جمع "علی" روی عبا طول کشید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام و فراق رهبر شهید انقلاب
اَلـــحـــَمـــدُلِلّه آمـــدم زیــــارت بـا اشـک، بـا آه آمــدم زیــارت هر بار از این راه آمدم زیارت بـا درد جـانـکـاه آمـدم زیــارت امـسال در دل داغی تـازه دارم لبـیکگـو خونخواه و بیقرارم امـسـال قـطـعـاً نـائـب شـهـیــدم دلــتـنـگ آن آقــای روسـپــیـدم در روزگاری که نـفـس کـشیدم از او حـسـیـنیتـر کـسی نـدیـدم بر روضۀ مولا تعـصبی داشت بر مادرش زهرا تعصبی داشت او گـفـتـمـانـش بـود کــربـلایـی طـرز بـیـانـش بـود کــربـلایـی حـرف دهـانـش بـود کـربـلایی روح و روانـش بـود کـربـلایی فرهنگ عاشـورا روایـتـش بود هیهـات مِنَ الـذِلّه صحـبتش بود تنها نه خود در راه حق فدا شد بـا خـانـواده جــانفـدای مـا شـد اینگـونه آخـر حاجـتش روا شد تـابــوت او راهـی کــربـلا شـد هـنـگـامـۀ حـمـلـه سـپـر شـد آقا بعـد از شـهـادت زندهتـر شد آقا مـهـرش مـیان جـان ما نشـسـته تصویـر او بـر کـولـهها نشـسته شاید خـودش پـائـین پـا نشـسـته گـفـتـم از او، اما چرا نشـسته؟! باید به قـصد احـتـرام برخاست بـایـد بـرای انـتـقـام بـرخـاسـت فـرصت نـمییـابـد زیاد، دشمن هرگـز نـبـیـند روز شاد، دشمن گردیده بـازارش کـسـاد، دشمن محکـم بـگـویم مُـرده بـاد دشمن بر اهل بدعـت، بر یـهـود لعنت بـر ســیــرۀ آل سـعــود لـعـنـت مـن راوی اعــجــاز اربـعــیـنـم مـن شـیـعـۀ مـولـیَ الـمـُوَحِّـدینم فکـر تـقـاصی سخت و آتـشیـنم ای کـاش زنـده بـاشـم و بـبـیـنـم طاغـوت بـر ذلّـت دچـار گـشته نـسل سـقـیـفـه تـار و مار گشته حُـسن خـتـام گـفـتههاست زینب لحـنش شـبیه مرتضاست زینب آزادۀ کــرب و بـلاسـت زیـنـب در هر قدم الگوی ماست زینب فتحالفتوحش نوعی انقلاب است حـقـا کـه دخـتـر ابوتـراب است اوصـاف دریـا را سـبـو بگـوید جـبـریـل از او بـا وضـو بگوید بـایـد خـدا از شــأن او بـگـویـد کافیست زینب «اُسکتوا» بگوید در لحـظه بـنـد آید همه زبـانها فـرمـانـبـرانـش اهـل آسـمـانها از کربلا تا شام رفت و برگشت سربازی اسلام رفت و برگشت خوشغیرت و خوشنام رفت و برگشت محزون ولی آرام رفت و برگشت رخت اسارت را اگر به تن کرد روح مـذلّـت را ولی کـفـن کرد نـقـل مـحـافـل سـیـرت عـقـیـلـه مـرثـیـه خـوانـدن سنت عـقـیـله اوج مـصیـبـت غـربت عـقـیـلـه اُمُّالـمـَصائب حضرت عـقـیله... با رنج و درد و غصه همنشین است او روضهخوان یومُالاَربعین است بـا ضـجـّه و حـال بُـکـا مـیآیـد از کــوفـه و شــام بــلا مـیآیــد دارد عــقــیـلـه کــربـلا مـیآیـد قـدّش خـمـیـده با عـصـا میآیـد دسـتـی گـرفـتـه بـر کمر نیـفـتد در پـیـش چـشـم رهگـذر نیـفـتد از رنج دوری با برادرش گفت از تاول پاهـای خواهـرش گفت از زخـم پیـشانی اطهـرش گفت از گرد و خاک روی معجرش گفت مویهکنان بسیار درد و دل کرد با حالتی غـمبار درد و دل کرد روی تو را گریان و خسته دیدم با چـشـمهـای نـیـمـهبـسـته دیدم «چوبی به لبهایت نشسته دیدم دندان پاکت را شکـسـته دیـدم» آوردهام هـمـراه خود سـرت را کامل کـنم اینگونه پـیکـرت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام در اربعین حسینی
داغ تازهست، زمان هرچه که تکرار شود دم به دم میرود این عشق که بسیار شود خواب غفلت بپرد از سر هر چشمی که بـا نـسـیـم حـرم امـن تــو بــیـدار شـود قبل هر چیز دلم در پی یک همسفر است آه اگر اشک عـزای تـو مـرا یـار شود عـارفـی آمـده تــا طـیّ مـنـازل بـکـنـد شـاعـری آمـده تـا مـیـثـم تـمـّـار شــود جان فدای لب عطشان تو، لب تر کن تا بـانـگ لـبـّـیـک از آفـاق پـدیـدار شـود میکشاند همه را پشت سرش وقتی که »بوی پیـراهـن تو قـافـلـهسالار شود« من به شوق حرمت گام در این راه زدم غم ندارم که جهان بر سـرم آوار شود هان! مگر فلسفۀ خلقت سر جز این است یا سـر نیـزه رود یا که سـرِ دار شود؟ اربعین ذکر لب عشق دعای فرج است کاشکی راه رسیدن به تو هـموار شود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با برادر در برگشت به کربلا
دوباره روضه گرفته دلم برای سرت دمی نشد که نباشد به دل هوای سرت ز روز هجر تو من قصهگوی مهتابم به شام و کوفه چو گفتم ز ماجرای سرت شروع قـصه من تل خـاکی و وقتی که بوسه زد لب آن دشنه بر قفای سرت و ناگهان شب تاریک ما چراغان شد دمی که لب به لب نی گذاشت نای سرت تو راهی سفر کوچههای کوفه شدی و من چقدر دعا خواندهام برای سرت بخوان دوباره بر این قوم خواب، مُزّمِّل بخوان که قول ثقیلاست آیههای سرت شکست نافلهام در قنوت وقت سحر شـنیدم از سر نی تاکه ربنای سرت الا که دُرّ یـتـیـمـی و آشـنـای یـتـیـم روا نبـود شود سنـگ آشـنای سرت هنوز خاطرهای مایه عذاب من است نهیب چوب به لب خورده و صدای سرت چه کـرد با سر تو آنقـدر بگـویم که رقیه گفت ببوسم من از کجای سرت نیـامدم که زیارت کـنم مـزار تو را دوباره آمدهام جان دهم به پای سرت توئی که خون خدایی توئی که ذبح عظیم خـدا نوشـته برای تو و منـای سرت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با برادر در برگشت به کربلا
ابـرم که در فـراق تو بـارنـدهام حسین صبـرم که در پـناه تو پـایـنـدهام حسین مویم سـپـید گـشـته و قـدم خـمیده است من زیـنـبم که از غـمت آکـندهام حسین برگـشـتهام که گـریـه کـنم درد شـام را بر من ببخـش بی تو اگر زندهام حسین هر جا گلی شکست دل زینبت شکست از کـوفـه تـا به شـام پـراکـندهام حسین این اربـعـین نبود، چهـل سال درد بود من سالهاست بی تو سرافکندهام حسین برگـشـتهام بدون سه ساله، مرا ببخـش شرمـندهام به جان تو شرمـندهام حسین مـن قـول دادهام که دوبـاره بـبـیـنـمـش تا آن قـرار شـمـع فـروزنـدهام حـسـین اما گـمان مـبـر که مرا خـوار کردهاند من برق ذوالـفـقـارم و بـرنـدهام حسین چون موج قد کشیدهام از کربلا به شام طوفان منم که محکم و توفندهام حسین آتــش زدم ســپــاه شــغــالان شـــام را چون شیر شرزه حیدر غرندهام حسین من شـام را به نـام تو تـسخـیر کـردهام با لحـن مرتـضایی و کـوبـنـدهام حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با برادر در برگشت به کربلا
عزیز فـاطـمه! برخـیز بهـر استـقـبـال که زینب آمده با یک جهان شکوه و جلال اگرچه سرو قدش را شکسته کوه غمت بـه بـام چـرخ نـهـاده لــوای اسـتـقـلال به سربـلـنـدی خـورشـیـد آمده ز سـفـر اگرچه خود الف قامتش خمیده چو دال پیام خون گلوی تو را رسانده به عرش اگرچه گشته در این راه، حرمتش پامال کنار ماه رخت سوخت، سوخت چون خورشید هلال روی تو دید و خمید همچو هلال قسم به خون گلویت! که چارده قرن است محرّم و صفرت زندهتر شود هر سال قـسـم به خـاطـرۀ اربـعـین و عـاشـورا بقای خون تو بی صبر زینب است محال خروش زینب کبری به شام ثابت کرد که فتح خصم ستمپیشه خواب بود و خیال هر آنچه دید در این راه، دختر زهرا جـمیـل بود جـمیل و جـمال بود جـمال جـفای کـوفه و بـازار شام و بـزم یزید به داغـدیـده بود سخـتتر ز زخم قتال گـزارش سـفـر از من بـپـرس کآوردم قد کمان، سر بشکسته در جواب سؤال ز قـهـرمـانی خود بر تو شـاهـد آوردم ببـین به جـسم کـبودم مدال روی مدال هـلال من سـر نی بود و مـردم کـوفـه نـگـاه دوخـتـه بـودنـد بـهـر اسـتـهـلال به تازیانه و دشنام و سنگ و زخم زبان به شهر شام شد از عترت تو استـقـبال دو چشم باز تو میگفت: شامیان! نزنید کـنـار نـیـزۀ مـن تـازیـانـه بـر اطـفـال ز دوری تن و نـزدیک با سرت بودن گهی فراق توأم کشته است و گاه وصال دو چـشم زینبت از خـوندل شده دریـا لب سکـیـنـهات از تـشنگی زده تبخـال یزید چوب به لبهـات میزد و میزد به سوی طشت طلا، روح دخترت پر و بال سفـیر کـوچک تو ماند در خـرابۀ شام رساند مکـتـب ایـثـار را به اوج کـمال رواست اشک شود خون به دیدۀ «میثم» که کشتن تو به ماه حـرام گـشت حلال
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با برادر در برگشت به کربلا
بـاز اشـکـم به دیـده میآیـد »بوى گلهاى چیده میآید« باز از دور، بانگ قافـلهاى که به مقصد رسیده میآید اربـعـین آمـد و ز شـام بـلا زیـنـبِ داغدیـــده مـیآیــد زائـرى بـر زیـارت قـبرى خـار در پـا خَـلـیـده میآیـد بر مزارِ پدر، پـریشانحال پـسـری غـم رسـیـده میآید دخترى کز شکنجهها رَسته چـون غـزال رَمـیـده میآید مـادرى بر کنار قـبـرِ پـسر رنگش از رخ پریده میآید خواهرت یا حسین! از ره دور بـا هـزاران پـدیـده مـیآیــد با سرت همسفر، قدم به قدم صـحـنـههـا آفـریـده میآیـد نـخـل بـارآور قــیـام تـو را بـه بـیـان پـروریـده میآیـد تار و پـود ستم به تیغ زبان آنکـه از هـم دریـده میآیـد سربلند است از شکستِ یزید گر چه قامت خـمیده میآید بود قصدش کمالِ نهضت تو نِک به مقصد رسیده میآید با زبـان قـلـم "مؤید" گفت :بـاز اشکـم بـه دیـده میآیـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
به حق پیـوستهای آهسته بیاکراه میآید سوی ششگوشهاش از هرجهت آگاه میآید کریمانه چنان تکریم زائر میکنند از جان غریبانه به موکب رفته؛ خاطرخواه میآید سریر خلد چشم حسرت از او بر نمیدارد مسافر؛ خسته؛ چون در استراحتگاه میآید پر و بال ملائک فرش راه خاکیان باشد که نقش این اثر از راه و از بیراهه میآید مسیر قرب حق بازاست در این راهپیمایی یقـیـن دارم خـدا بـا زائـر او راه میآیـد به پیش چهرههای سوخته از آتش خورشید شرار سرکـش دوزخ یقـین کوتاه میآید نشـان از أَیْنَ بـابُاللهُ مِـنْـهُ یُـؤْتی آوردم که بابالله هم گویا به این درگاه میآید! امین وحی حق دارد زیارتنامه میخواند که از گـلـدسـتـه آوای امـیـن الله میآیـد! یکی بود ویکی نه! مرقد و یک کاروان! اینک هزاران قـافـلـه در این زیـارتگاه میآید نه خاک کربلا! شش دُنگ عالم را خرید آنروز که هر بیدست وپا؛ بیتوشه و تنخواه میآید بپایش کی رسی؟ گر هر ستون تاول زند پایت که زخمش تا هزار ونهصد و پنجاه؛ میآید تو با پای پیـاده آمدی؛ او بهر اسـتـقـبال سوار نیزهای با سر ز قـربـانگـاه میآید نهاده نای خود بر روی نیزه؛ تازه فهمیدم چرا؛ یکدم؛ ز نـای نی نـوای آه میآید گذشـتـه از سـراب آرزو مـاه بـنیهـاشم که آب آئینهگردان در طواف مـاه میآید سپاه قدس قامت بسته در محراب ابرویش به رَجْم اهـرمن؛ تکبیر حزب الله میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ پیاده روی اربعین حسینی و زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها
دوبـاره آمـدهام بهـر یک نگـاه حـسین که میشوم به نگـاه تو روبـراه حسین تو سـیـئـات مـرا میکنی ثـواب، آری رسیدهام به تو با کوهی از گناه حسین مـنـم غــلامِ غــلامِ سـیــاه تـو اربــاب دعام کن که منم عـبد روسـیـاه حـسین به یمن توست خـدا رحـمـتی اگر دارد کسی که از تو جدا شد، شود تباه حسین ببـین شکـسـتهدلـم اربـعـین شد اما من به کـربـلا نـرسـیـدم دوباره، آه حسین نشد پـیـاده بـیـایـم بـه سـمـت کـربـبـلا نشد که گریه کـنم در میان راه حـسین اگر چه از حـرم با صفـات جـا مـاندم به بزم روضهات آوردهام پـناه حـسین رسید خـواهر غـمدیـدهای به کـربـبـلا دوباره روضۀ گودال قـتـلگـاه، حسین ز خـاطـرم نـرود لحـظـههای آخـر تو تو ماندی و تنِ بیجان و یک سپاه حسین ز خاطرم نرود آن تنی که شد عریان وَ نیزهای که بر آن رفت رأس شاه، حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با برادر در برگشت به کربلا
اختر من! هلال من! ماه من همسفر و همدم و همراه من پیش روی محمل من صف زدند رقصکنان، خندهزنان کف زدند محمل ما در ملاء عـام بود هـمدم ما سنگ لب بـام بود دیده به خورشید رخت دوختم آب شدم، ساخـتم و سوخـتم رأس تو میداد به زینب سلام چشم تو میگشت به من هم کلام چشم تو از چار طرف سوی من نـغـمۀ قـرآن تو نیـروی من حال، پی عرض سلام آمدم فـاتح و پـیـروز ز شام آمدم ای به جـمالـت نگه فـاطـمه ای سر نی همسخن ما همه باز هم از وحی محـمّد بگو از گلوی پاره خوش آمد بگو آمـدهام شـانه به مـویت زنم بوسه به رگهای گلویت زنم دست، برون از جگر خاک کن اشک غم از دیدۀ من پاک کن ای به لبت زمـزمـۀ آب آب آب بـده آب بـده بـر ربــاب جان اخا غنچۀ پرپر کجاست آب که آزاد شد اصغر کجاست آمدم از شام سوی این حرم تا به مـزار تو طواف آورم مروه مزار تو، صفا علقمه سعی کـنم پشت سر فـاطمه آمـدهام ای همهجا هـمـرهـم تا سفر خویش گزارش دهم نام تو زنده ز قیام من است فتح تو در خطبۀ شام من است وحی خدا داشت بیانم حسین تـیغ عـلی بود زبـانم حسین سوخـتم و سوخـتم و ساختم لـرزه به کاخ ستـم انـداخـتم طـفـل تو گردید پـیـامآورت شـام شـد آرامگـه دخـتـرت گرچه به پای سرت آرام شد سفـیـر دائـم تو در شـام شد زنده شد از دفن شب دخترت خـاطـرۀ دفـن شب مـادرت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت سکینه سلاماللهعلیها در برگشت به کربلا
ای ابتـدای غربت بیانـتهـا فرات ای شاهـد همیـشگی ماجـرا فرات با دستِ بسته رفتم از این کربلا فرات با داغ مانده بر دلـم از یار رفتهام واللهِ پـیـر کـرده مرا در جـوانیام خرده مگیر نیـلیام و ارغـوانیام دانی چرا چنین شده قـد کمانیام؟ تا شام رفـتهام، سر بـازار رفـتهام آه ای فرات، خستهام از ماجرای شمر یادم نرفته طعنه و آن حرفهای شمر مانده هنوز روی پرم، جای پای شمر با چشم تار و پای پُر از خار رفتهام بشنو که داغ روی دلم گشته منجلی بازار شام و حرمله و دختر علی! آهستهتر که بلکه عمو نشنود ولی با عمهام به مجـلس اغـیار رفتهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با برادر در برگشت به کربلا
همه گوش باش و بشنو، غم مستدام ما را شب شام تیره کرده، همه صبح و شام ما را همه گوش باش و بشنو، همه چشم باش و بنگر هـمه جا صـدای ما را، اثـرِ قـیـام ما را به سلاح گریه ما هم، شب شام را شکستیم چه غمیست پس شکستند، اگر احترام ما را همه سرشکسته بهتر، سَرِ ما شکسته بهتر که به روی نیزه بردند سرِ آن امام ما را به سَرِ تو خیره بودم، که یزید را شکستم و شکستهام بتی را که شکست جام ما را چه بتی که سرنگون شد، عَلَمی که واژگون شد همه دیـدهانـد چـون شد، اثـر کلام ما را سَرِ روی نی پریشان! تنِ روی خاک عریان! به شکوفهها به باران، برسان سلام ما را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
لـطـف خـداى تا نشـود یـاور کسی دیـدار کـربـلا نـشـود بـاور کـسـی پاى پیاده کس نرود سوی قـتـلگـاه عشق حـسین تا نشود رهـبر کسی امروز خـاطـرات اسـیران کـربـلا کى میرود ز خاطر غمپرور کسی امروز یاد میکند از اهلبیتِ نـور در راه اگر ورق بخورد دفتر کسی در این سفر به تشنهلبان آب میدهند خنجـر فرو نیامده بر حـنجر کسی اینجا کـبوتران همه را ناز میکنند سنگ ستم نخورده به بال و پَر کسی در پیش چشم همسفران شکستهدل بر نیـزه نیست ماه بلـند اختر کسی در طول این مسیر مقدس، نمیزنند با تازیانه بر سر و بر پیکـر کسی گل هدیه میدهند به هر زائری ولی سـیـلی نـمیزنـند به نیـلوفـر کسی با پای غرق آبله و چـشم اشکبار دنبـال کـاروان نـدود دخـتـر کسی در کاروان خانـهبـهدوشانِ اربعین کـنـج خـرابـهای نـشود بستر کسی وقت عبور قافله، از روى پشت بام خاکستری نریخـته روى سر کسی امروز میروند ولی وقت بازگشت صد داغ نیست بر جگر خواهر کسی یادش بهخـیر قـافـلهٔ کـربلا که بود هشتاد وچار گل همه نیلوفر و کبود
: امتیاز
|
























