-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مناجات پایان ماه صفر با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
امسـال هم که مـوعـد مـاتـم تمام شد آقا بـیـا که فـرصـت مـا هم تمام شد پلکی زدیم؛ شصت شب از این عزا گذشت باور کـنـم دوبـاره محـرم تمام شد؟! مثل کویر، حـسرت باران کـشیدهایم امـا زمـان بــارش نـم نـم تـمـام شـد با لطفت این دو ماه گرفتار روضهایم لطف تو باقـی است اگر هم تمام شد درهای آسمان به روی ما گشوده بود وقت رهـا شـدن ز جـهـنـم تـمام شد آقا هـنوز تـشـنۀ اشکـیم و روضهایم مثـل تـمام عـالـم و آدم؛ ... تمام شد خجلت زدم، گدای خودت را حلال کن من از غم حسین نمردم ... تمام شد ما را ببخش اگر که بضاعت نداشتیم آری اگـر زیـاد اگـر کـم تـمــام شـد میمیـرم ایستاده به پـای غـم حسین هرچند فـصل غصۀ پر غم تمام شد ای کاش شرح نامۀ اعمال من شود: عمری که در صیانت پرچم تمام شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرم و صفر با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
همه مـحـوند، محـو عـزت ما از گِـلِ اولـیـاسـت طـیـنـت ما کنج عُزلَت برای ما گنج است وه چه سرمایهایست عُزلَت ما نـگــران نـیـسـتـیـم از مــردن مرگ ما هست استـراحـت ما ثـروت مـا مـحـبت زهـراست نـرسـد ثـروتـی بـه ثـروت مـا نامههـامـان نخوانده امضا شد باز راضی نشد به خجـلـت ما گـریـه کـردیـم راهـمـان دادند بی نـتـیـجـه نـمـانـد زحمت ما هر کسی پنج روز نوبت اوست با بـزرگـان گـذشـت نـوبت ما فـرصت گـریه را به ما دادنـد بهترین فرصت است فرصت ما همه جا رفت و از تو صحبت کرد هر که بنشست پای صحبت ما تا که در خـدمت شما هسـتـیـم دیگـران میکـنـنـد خـدمـت ما خـواسـتـنـد از دیـار تو برویم نـه، اجــازه نـداد غـیــرت مـا مـا اویــسـیـم و آمــدیـم، ولـی دیــدن تـو نـبــود قـسـمـت مـا شـبی از خاک ما گـذر کردی مـرده را زنـده کرد تـربت ما حاجت دل شکستهها گریهست جان زینب برس به حاجت ما روضـه داریـم روضـۀ زیـنب یک سری هم بـیا به هیئت ما کـربـلا، شـام، هر کجا رفـتی یک سـلامـی بـده به نـیّـت مـا ما که از هجـر، بال بال زدیم و نـیـامـد کـسـی عــیــادت مـا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرم و صفر با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بـبر از سـیـنـۀ جـهـان غـم را شـاد کن با ظـهـور، عـالـم را خوب و بد میهـمان بزم توأیم بخر این جـنـسهای درهم را دوست داریم با تو گریه کـنیم چون محرم پس از محـرم را مثل چشمان خویش جوشان کن جوی این اشکهـای نم نم را در حدیث است میکند خاموش اشـک مـا آتــش جــهــنــم را طالـب خـون کـربـلا! برگـرد و بــرافــراز بــیــرق غــم را روی کعـبـه به احـتزاز درآر بـا دم یـاحـسـیـن، پــرچــم را نذرتان کرده بودم این یک ماه در تـوان خـود آنچـه دارم را دارم امـیــد تـا قــبــول کــنـی به زیـادی لـطـفـت این کـم را درد من کـربـلاسـت؛ مـیدانی اربـعـین لـطـف کـن دوایم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرم و صفر با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
رزاق، رزقِ معـرفت از آسمان نداد بر سـیـنهای که بوی امام زمان نداد حـیـران شدیم و بین بـیـابـانِ زندگی بر ما کسی بهجز گل نرجس، امان نداد زانـو بـغـل گرفـتنِ ما بیدلیل نیست عمری گذشت و یار، رخش را نشان نداد در داغ سخت نائبِ او، سیلِ اشک هم تسکـین به قلبِ سوختهٔ عاشقان نداد پـایـان ابـتـلاست مقرب شدن به یار بالا نـرفـت تا که کسی امتـحان نداد دلمرده بودم و نظرم بر کتیبه خورد جز پـرچـم حـسین دلـم را تکان نداد خسرانزدهست هر دو جهان نزد فاطمه در راه سیـدالشهـدا هر که جـان نداد میسوخت از عطش جگر شاه عالمین اما کـسی به شـاه، از آبِ روان نداد میخواست تا که لب بگشاید، دعا کند از راه، نیـزهدار رسیـد و زمان نداد آمـد رقـیـه جـسـم پـدر را بـغـل کـند بر او اجـازه حـرمـلهٔ بـد دهـان نـداد در بزمِ شام، خواست ببوسد لبِ پدر اما امان به بوسه زدن خیزران نداد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرم و صفر با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
از این خانه به آن خانه، در این بیخانمانیها به دنبال تو میگردم، به دنـبال نشانیها نمیدانم چرا از دوریات راحت نمیمیرم به جانت، جان بهلب کرده مرا این سختجانیها پرم آتش گرفته، سوختم از داغ هجرانت ببین! خـاکـسترم افـتاده پای شمعـدانیها توان گریه کردن را ندارد چشمهای من چه آمد بر سر یعقـوب تو از ناتـوانیها به صرفِ چند قطره اشکِ روضه میزبانم باش هنوز از دل نرفـته لـذّت آن میهـمانیها غبار معصیت آئینهام را ول نخواهد کرد گرفتارم، گـرفـتار همین خـانهتـکـانیها گنهـکـارم ولی امـیـدوارم تا تـو را دارم رساندی خویش را هنگامۀ پادرمیانیها کسی غیر از تو این دیوانه را درکش نخواهد کرد فـدای حُـسنِ ظَـنِّ تو، تمام بـدگـمـانیها! همیشه نرخ عشقت در دل عُشّاق بالا بود چه رونقها گرفته جان من با این گرانیها به قربان قـدمهایت، منم خاک کف پایت دلت را گرم خواهم کرد با شیرینزبانیها دمِ پیری سرم دستی بکش؛ سرزنده خواهم شد کـنار تو میافـتـم بـاز هم یـاد جـوانیها نمیخواهی زمان مرگ در آغوش تو باشم؟! نمیخواهی زمان مرگ پیش من بمانی، ها؟! عجب حسِّ خوشی، فردا ببینم در نجف هستم دعا کن تا شود روزیام از این ناگهانیها دلیل حال خوبم، دیدن صحن علی جان است فقط با مرتضی غـرقـم میان شادمانیها منِ رنجور را تنها حسین آرام خواهد کرد اَعوذُ بِالحَـرَم از دست این نامهـربانیها تن ارباب ما همسطح با ریگ بیابان شد چه آمد بر سر این جسم با مرکبدوانیها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرم و صفر با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
طـراوت همۀ روضههـا! امام زمان! شبی به روضۀ ما هم بیا امـام زمان فقط به لطف دعای تو حالمان خوب است همیشه باخـبر از حال ما امام زمان! به حال مضطر ما هیچکس محل نگذاشت کسی بجز تو نکرد اعتنا امام زمان! فراق توست سرآغـاز درد بیدرمان که جز ظهور ندارد دوا، امام زمان! شکـسـتـن دل مـولایمـان خـدا نکـند خـدا کـنـد که بـمـانـیـم با امـام زمـان شنیدهایم همه بخشش از بزرگان است ببخش محض رضای خدا امام زمان! قیامت و دل قـبر و زمـان جانکـندن به دادمان برس این چند جا امام زمان! سلامِ سینهزنان را به جد خود برسان اگر روانه شدی کـربـلا امـام زمان! تو را به جان علی اکبر امام حـسـین بـده حـوالـۀ پـائـیـن پـا، امـام زمـان! به گریه کردن هر لحظۀ تو گریه کنیم به غیر تو نکـنـیم اقـتـدا، امام زمان! کـنـار عـلـقـمـهای یـا کـنـار گـودالـی کجای کـربـبلایی؟ کجا امـام زمـان؟ امام کـربـبلا شد به لطف نیزه و تیر هزار و نهصد و پنجاه تا "امام زمان"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرم و صفر با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
سوزانده فَلَک را نَفَـس پُـر شرر من از بس زده آتش غم تو بر جگر من شبهای فراق تو چرا صبح ندارد؟! کِی میرسد از راه چراغ سحر من؟! پـیـغـام مـرا بـاد کـجـاهـا که نَـبـُرده سرگـشته شده قـاصدک نـامـهبر من این کوچه و آن کوچه، از این شهر به آن شهر دنــبـال تـو افـتــاده دل دربـهدر مـن یعـقـوب تو بـودن به منِ پـیر میآید اشک دمِ مشکـم شده تـنهـا هـنـر من شـایـد بـخـرد آبِ رویـم، آبـرویـم را شاید که به دردی بخورد چشم تر من سرگرم گناهم که سرم گرم شما نیست این بـازی دنـیـا چه نیاورد سر من! یک لحظه مرا هم به خودم وا مگذاری تنهـا تویی آگاه به سود و ضرر من در ظرفیتم نیست که با جز تو بِجوشم گـفـتم نگـذارد اَحَـدی سر به سر من تقـدیر قـشنـگیست اگر آخر عمری یکبـار به کـوی تو بیـفـتـد گذر من ایکاش که قبل از اَجَلم سر برسی تو تـرسـم که نـیـایی و بـیـایـد خـبر من اوّل بِـبـَریـدم به نـجـف بعـد بـمـیـرم آغاز شود پیـش عـلیجان سفـر من! تعبیر من از صحن علی، خانۀ باباست خشنودم از اینکه شده حیدر، پدر من دلتنگترینم، دل من تنگ حسین است یک دَم نَرَوَد خاطرهاش از نظر من با قـافـلهاش کاش که میبُـرد دلم را تا فرش قـدمهاش شود بال و پر من آخر تهِ گـودال سنان میرسد از راه وای از تـن اربـاب بـدون سـپـر من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
چه دور ماندهام از کـاروان کربوبلا چـقـدر فـاصـلـه دارم ز دوسـتـان شما مرا ببـخـش فـقـط ادعـاست عـاشقیام جداست راه من از راهتان، جداست، جدا چـقدر فـاصله دارم ز دعـبل و عـمّـار کجاست لایق من، «مَرْحَباً بِنَاصِرِنَا...» دلم گـرفـته، کجـایـند «اِبنِ تَـیهـان»ها «خُزَیمه»ها، سر و جان دادههای دشت بلا؟ کجاست آن شهدایی که وصفشان فرمود امام متـقـیـان: اینَ؟ اینَ؟ اینَ؟... کجا؟ بـرادران وفـادار مـن کـجـا هـسـتـنـد؟ مجـاهـدان شـهـیـد و بـصـیر راه خدا؟ پیام اصلی این خطبه در همین جملهست «خطاست خانهنشینی، امام خوانده تو را» زمان زمانِ نشستن، زمان ماندن نیست نهیب میزند از هر طرف زمانه به ما خوشا به بخت و به اقبالشان که با دل و جان تـمـام هـسـتـی خـود را نـمـودهانـد فـدا چـقدر مـنـتظر ما نـشـسـتـه بـرگـردیم چـرا من و تو نـبـاشیـم با امـام؟ چرا؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
الا کـه جــلــوۀ نــور خــدای وهّــابــی چـرا به عـالـم تـاریـک ما نـمیتـابی؟! میان ظـلـمت درهـای بـستۀ این عصر نـظـر کـن و بگـشـا بر قـلـوب ما بابی امان و امنیت از این قبیله خواهد رفت مگـر تـو مـلـت ما را دوبـاره دریـابـی مرا چه بین خـیـابـان، چه در حسیـنـیه بـجـز اسـیـر سرِ زلـف خـود نمییـابی ادب نبـود که در محـضـرت گـنـاه کنم مـرا بـبـخـش به هـر نـوع تـرکِ آدابی پس از امـام غـریـبم، شهید خـامـنـهای تو شـاهـدی که شدم هـمقـرینِ بـیتـابی قسم به قـلب شـکـسـته، بیا دگر برگرد قــسـم بـه داغ دل مــادران مـیــنــابــی بـیـا و یـاد مـنِ دور از حـرم هـم بـاش سـحـر که در حـرم کـربـلا شـرفـیـابی نـفـس بـده که برای حـسـیـن گـریه کنم ألا که گـریـهکـنـش در مـیان سـردابـی وحـوشِ دشت هم از نهـر آب نوشـیدند ولی عـزیـز دل فـاطـمـه نـخـورد آبـی هزار و نهصد و پنجاه زخـم خورد اما به فکـر محـشـر ما بود، بَه چه اربابی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
اگر به لب رسیده جان؛ بگو به صاحب الزمان نیست اگر تو را توان؛ بگو به صاحب الزمان غم به دل نهفته را، راز به کس نگفته را به هیچ کس مکن عیان؛ بگو صاحب الزمان بگو که دل شکستهام، از این زمانه خستهام ز فتنههای این زمان؛ بگو به صاحب الزمان جمعه تو بیقرار باش، شبیه مهزیار باش دعای ندبه را بخوان؛ بگو به صاحب الزمان گلایه کن، بهانه کن، شکایت از زمانه کن ولی نگو به دیگران؛ بگو به صاحب الزمان دلت که بیقرار شد، مشکل اگر هزار شد برو به زیر آسمان؛ بگو به صاحب زمان رقیه جان اسیر شد، سه ساله بود و پیر شد غم رقیه را نهان؛ بگو به صاحب الزمان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
یـابنالـحـسـن به حـقِ جـدّ بـزرگـوارت بگـذار تا بگـریم در روضههـا کـنارت یابنالحسن چه میشد پـائـین پـای جدت من نیز مینـشـستم با شوق در جوارت بـایـد شـهـیـد گـردم تـا روسـپـیـد گـردم خوشبخت هرکه باشد یک روز جاننثارت هم اشکمان در آمد، هم صبرمان سر آمد از غصه کشت ما را، شبهای انتظارت مولا زُهیرتان کو؟ حُر و بُریرتان کو؟ صحرانشین غربت! تلخ است روزگارت رخت عزا بپوشیم، در تکـیهها بکوشیم شکر خدا که هستیم، اینگونه پای کارت هر صبح و شام گریان، هستی مدام گریان قـربان زخـم پـلک چـشمان سوگـوارت عـلامۀ امـیـنی میگـفـت و نـالـه میزد از سوز ندبـههـایت، از قلب داغـدارت بحرالعـلـومهـامان از ضجـۀ تو گـفـتـند ای بیقـرار جـدت، هـستـیم بیقـرارت هل مِن مُعـین او را، اصلاً محل ندادند باید که خون بگـرییم از غـربت تبارت ما هرچه را شنیدیم، با چشم خویش دیدی باید چگـونه گوئیم، از حال انکـسارت؟ دستان عـمـهجـانت را با طـناب بـسـتند آه از زمان غـارت، آه از شب اسـارت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
چارده قرن گذشتهست که غفلت کردیم وای بر ما که به دوری تو عادت کردیم ناظری بر همه احوالم و حاضر هستی چارده قرن گذشتهست که غیبت کردیم ما گـرفـتـار شـدیم و تو عـنایت کـردی عوضش تا دلمان خواست شکایت کردیم گـنه از جـانب ما بود و تو اشکـت آمد چقدر پیـش تو احـساس حـقارت کردیم بگـذر از ما که برای تو فقط دردسریم بگذر از ما که به شأن تو جسارت کردیم اشک ما مرهم زخم دل بیطاقت توست ما از این راه ز قلب تو عـیادت کردیم هرچه هـستیم عـزادار حـسـینت هستیم سالیانیست که ما عرض ارادت کردیم سبب بخشش ما ذکر حسین است حسین بـارها پـای هـمین اسـم قـیـامـت کردیم کاروان آمد و دل از همه نـوکـرها برد دلمان رفت حـرم؛ قـصد زیارت کردیم نالـههای دل زیـنب، دل ما را سـوزاند با همین نـالـۀ او ذکـر مـصـیبت کردیم (الـسـلام ای بـدن بـیســر گـرمـا دیـده الـسـلام ای سـر مـجـروح کـلـیـسا دیده با چه وضعی ته گـودال کشاندند تو را مـا شـنـیـدیم ولـی زیـنب کـبـری دیـده)
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بیا كه گنبد خضراست دیده بر راهت بیا كه حـیدر تـنهـاست دیده بر راهت چـقدر منـتـظـران تو بیصدا رفـتـنـد نگاه مضطرب ماست دیده بر راهت بـه هـر دیـار عـزادار مـادرنـد هـمـه بیا كه عترت طاهاست دیده بر راهت قـسم به خاك نـشـسـتـه به چادر مادر سكوتِ غربتِ دنیاست، دیده بر راهت هـنـوز نـالـۀ مـادر بـه گـوش مـیآیـد ببین كه حضرت زهراست دیده بر راهت كـنار بـسـتر غـرق به خـون مادرتان هـنوز زینب كـبراست دیده بر راهت مـیـانِ گـودی مـقـتـل حـسـیـن افـتـاده هنوز زیر لگـدهـاست دیده بر راهت بـه نـالـههـای بُـنـَیّ كـنـار آن گــودال زنی كه غرقِ تماشاست، دیده بر راهت نـشـسـته بیادبی روی سـیـنـۀ ماهش ببین كه مادرت آنجاست دیده بر راهت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
جان آمد از فراق تو بر لب، نیامدی! امروز هم سرآمد و شد شب، نیامدی چتر سیاهِ غـم، هـمهجا را فـرا گرفت ای در سپهـر عـاطفه کوکب! نیامدی از آه و اشک و ناله و سوزِ دل و دعا کـردم بـساط خـویش مـرتّب، نیامدی گـفـتند در رواج ستـم میکـنی ظهور دنـیـا شـد از فـسـاد لـبـالـب، نـیامـدی خواندیم هر چه ندبه و عهد و کمیل را گفتیم هر چه یا حق و یا ر ب نیامدی گـفتم بیا به خاطر زهـرا، اثر نداشت گـفـتم قسم به حـرمت زیـنب، نیامدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای قـبلهگـاه دلها! کی میشود بیایی؟ محبوب حق تعالی! کی میشود بیایی؟ سرتاسر جهان را، ظلمت گرفته مولا ای مهر عـالـمآرا، کی میشود بیایی؟ عـالم تـبـاه گـشـته، حـق بیپـنـاه گشته دین تا که گردد احیا، کی میشود بیایی؟ هستی شود فـدایت، کعبه زند صدایت ای روح این مصلا! کی میشود بیایی؟ ای سایـبـان توحـید! ای چلچراغ امید! ای آفـتـاب تـقـوا! کی میشـود بـیایی؟ پرچـمفـراز قـرآن! بر یاری ضعیفان، با ذوالفـقـار مولا، کی میشود بـیایی؟ با آنکه غـمنـصیبی، بر دردها طبیبی ای مونـس دل ما! کی میشود بیـایی؟ گاهی میان خلوت، گاهی به شور و جلوت پرسم ز تو، به نجوا، کی میشود بیایی؟ در مـوجخـیـز دنـیا، گـم شد ره دل ما ای رهنمای دلها! کی میشود بیایی؟ گـوید ز سـوز سـیـنه، با کـربـلا مدینه ای یـادگار زهـرا! کی میشود بیایی؟ هر روز و شب «وفایی» گرید از این جدایی ای صبح صادق ما! کی میشود بیایی؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
نـبـودهام نـگـران تو عصر غـیـبت هم نفس كشیدن بیتو شده است عادت هم گـنــاه كـردم و اشـك تـو را در آوردم برای تو كه ندارم به غـیر زحـمت هم بــرای آمــدن تــو نـــكــردهام كـــاری عجیب این كه نمردم از این خجالت هم نه استـغـاثـه به تو میكـنم نه فكر توأم زدم همیشه خودم را به خواب غفلت هم به نرخ روز فقط خوردهام در عالم نان نداشتـم به امـامی كه هست غـیرت هم مـنم شـبـیه همان كس كه گوشـۀ بازار فروخت یوسف و دستش نبود قیمت هم بـه جـان مـادرم آقـا كه دوسـتـت دارم اگر چه نیست به عاشق مرا شباهت هم برای جـد خودت صبح و شام گریانی عـنایتی كه بـسوزم از این مصیبت هم میان نیزه و شمشیر و سنگ تن گم شد به پیـكـری كه نمـانده شده جسارت هم فـقـط نه اینكه جـسـارت شده به آل الله اضافه كن به همه روضهها اسارت هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
دلی به دست خود آوردهام از آن تو باشد سپـردهام به تو سـر تا بر آستان تو باشد جهان من! دل من آمدهست سوی تو اینک به این امید که یک گوشه از جهان تو باشد گـنـاهـکـار کـسی بـیپـنـاه آمـده سـویت بگـو چگـونه بیـاید که در امـان تو باشد چه میشود که بر این دل شبی قدم بگذاری دلی که آمده تا صحن جمکـران تو باشد چه غم اگر که بسوزاندش زمانه کسی را که ازل بلـه گـفـته که در زمـان تو باشد بده زمین و زمان را به دستهام که گفتم بخواهم از تو دعایی که در توان تو باشد چگونه «ناحیهات» را بخواند آنکه ندارد توان مـرثـیـهای را که از زبـان تو باشد سلام بر سر بر نیـزه رفـتهای و سلامی به چشمهای پُر اشکی که دیدگان تو باشد سلام بر تو و بر لحـظهٔ قـیام و قـعـودت چه میشود که دلـم شـاهـد اذان تو باشد چه میشود که بخوانی تو بیتی از غزلم را خـوشا تـرنم شعـری که بر لبان تو باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
مستأصل اینجا آمدم، فکری به حالم کن هر شب رسیدم رو زدم، فکری به حالم کن من با امیدی سمت روضه راه میافـتم اینقدر رفـتم آمـدم، فکـری به حالم کن چیزی که از آقـایی تو کم نخـواهد شد با اینکه من خیلی بدم، فکری به حالم کن من بیدعای خیر تو بیراهه خواهم رفت دوزخ نباشد مقصدم، فکری به حالم کن وقتی به حـقّ عـمهات زینب قـسم دادم امشب نکن دیگر ردم، فکری به حالم کن دلـتنگ بوی سیب صحـن کربلا هستم دلتنگ عطر مرقدم، فکری به حالم کن فکری به حالم کن تو را جان علیاکبر امشب حـلالـم کن تو را جان علیاکبر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
در انتظار تو چشمم همیشه بارانیست و بیتو حال و هوای دلم چه طوفانیست بیا که خـیری از این زندگی نمیبینم که لحظهلحظۀ عمرم پر از پریشانیست هوای خـیمۀ قـلبم بدون تو سرد است بهار پیش دو چشمم شب زمستانیست ز جادهای که گذر کردهای مسافر عشق بین که جای قدومت چقدر نورانیست درون سیـنـۀ من پـر ز آه تبدارست حدیث غیبت تو بین سینه زندانیست دعـای نـدبـۀ هـر صبـح جـمـعهام آقا به قـصد آمـدن تو برای مهـمانیست بیـا که مـاه عـزای شهـیـد بیسـر شد بیا ببار که هـنگـام مرثـیهخـوانیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
میآیی و غم ما را جواب خواهی کرد دعای چشم مرا مستجاب خواهی کرد بیا و دسـت جهـان را بگـیـر با لبـخـند که با تـبـسم خود انقـلاب خواهی کرد طلـوع کن بتکـان از هوای ما شب را بتاب بر دل دنیـا، ثـواب خـواهی کرد شـنـیـدهام به شما تـکـیه میدهد کـعـبه و آسمان و زمین را خطاب خواهی کرد تو آفـتـابی و هـمـراه عـدهای مـهـتـاب اساس ظلمت شب را خراب خواهی کرد محرم است بیا و دو قطره روضه بخوان که سنگ را به دو خط روضه آب خواهی کرد هـوای روضۀ احـلی من العـسل داریم بخوان که قلب زمان را کباب خواهی کرد زمـان اگـر بـرود تـا کـنـار پـیـکـر او برای یـاری قـاسم شـتاب خواهی کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
اگر از این درِ خـانه بـرانـیام چه کنم؟ مرا نخواهی و از خود ندانیام چه کنم؟ گــنـاه ذائـقـهام را بـبـیـن عـوض کـرده اسیر شهوت و نفْـس جـوانیام چه کنم؟ نـدیـدن تو شبـیـه شـبی غـمانـگـیز است دچار این شب سرد و خزانیام چه کنم؟ بـگـیـر دسـت مـرا تـا ز پــا نــیـفـتــادم نـیـازمـنـد تـو و مـهـربـانـیام چه کـنم؟ مـنم شـبیه تو هر شب به روضه آمدهام که مبتلا به غم روضهخوانیام چه کنم؟ مرا ببخـش نـمـردم برای داغ "حـسین" پر ازخجالت از این سختجانیام چه کنم؟ میان این همه عـاشق که زائرت شدهاند اگر مرا به زیـارت نخـوانیام چه کنم؟
: امتیاز
|
























