-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
عید سعید غدیر خم
روی لب گـفـتـنـد بـخٍ یا عـلـی زیر لب گـفـتـند حرفی با عـلی حال بر دست پـیـمبر شاد باش بـعـد از آن آمـاده بـیـداد بـاش آنکه اول بهـر بیعـت میدویـد نـقـشـۀ قـتـل پیـغـمـبر را کشید عــقـدۀ بـدر و اُحُـد ابـراز شـد فـتـنـه ای با نـام دین آغـاز شد وقت آن شد تا سوابق رو شود رویِ اصلـیِّ منـافـق رو شـود مردم از راه حقـیـقت گم شدند شاخه های گل همه هیزم شدند در بهـشت قـرب احـمـد آمـدند در مـیـان خانه زهـرا را زدند دستهایی که به روی دست بود خـالق هستیِ هرچه هست بود با عـمامه دور گردن بسته شد امت واحـد هـزاران دستـه شد نـالـۀ زهـرای اطهـر میرسید خویش را دنبال حیدر میکشید بوسگـاه مصطـفی آتش گرفت فاطمه سر تا به پا آتش گـرفت فـاطـمـه میگـفت بابا میزدنـد مرتضی میگفت زهرا میزدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت علی علیه السلام ( عید غدیر )
با خیالت غزلی در شُرف آغـاز است در هوای تو دلی منتـظر پـرواز است مـستـی روز غـدیـر تـو بـه یـادم آورد که در میکدهات رو به خلایق باز است ما همه مست غدیر خم چشمت هستیم مستی از دست تو یک مستی بیاندازه ست باز هم نام تو را بر لبش آورده مسیح به امـیـد دم تو در صدد اعجـاز است هرطرف مینگرم روی تو را میبینم دائم از مأذنه نام تو طنین انـداز است بهترین روز جهان عید غدیر است، غدیر و علی باب نجات است و همان خیر کثیر دل که با حال و هوای تو هوایی باشد مقـصـد راه قـرار است رهـایـی بـاشد دوستت دارم و سلمان به همه ثابت کرد عـاشقـت فرق ندارد که کـجـایی باشد از تـمـنـای وصـال تو فـقط باید گـفت راوی شـعـر اگـر شـیـخ بـهـایـی باشد من بـه نـادانـی خود معـتـرفم میدانـم مـحـفـل انـس تو بـایـد عـلـمـایـی باشد از بـد حـادثـه ایـنـجـا بـه پـنـاه آمـدهام تا کجـا بین من و دوست جـدایی باشد من فقط چشم به راهم که ببینم روزی گـنـبـد هـمـسـرتـان نـیـز طلایـی باشد بهترین روز جهان عید غدیر است، غدیر و علی باب نجات است و همان خیر کثیر ای به الطاف تو اصحاب کرم وابسته شده یک عـمر به مدح تو قـلم وابسته وسط این همه وابـستـگـی بی حـاصل شکر بسیار که هستم به حـرم وابسته هر غـریبی که به ایـوان نجـف میآید مـیشـود بـا زدن چـنـد قـدم وابـسـتـه جنس بازارتوعشق است وامید است و رضاست شـدهام سخـت به این پـند قـلـم وابـسته در دم و بـازدم مـن جـریـان داری تو به نفس های تو هـستم همه دم وابـسته عاشقان تو به فـقری ابدی خـو کردند تـا نـبـاشنـد به دیـنـار و درم وابـسـتـه مـا از آن پـاک دلانـیـم که آرامش مـا هست چون موج خروشان به عدم وابسته ریشه در خاک عدم داشت که با حضرت نور بینهـایت شده بـودیـد به هـم وابـستـه بهترین روز جهان عید غدیر است، غدیر و علی باب نجات است و همان خیر کثیر به تو مستان لقب سـاقـی کـوثـر دادند بیخود از خود شده و ناد علی سر دادند از شراب تو به جبریل تعارف کردند شوق پرواز تو را هم به کـبوتر دادند جامی از عشق تو را حضرت سلمان نوشید جرعـهای نیز به مقـداد و ابوذر دادند گاهی اوقات به این فکر میافتم که چرا به یکی کم به یکی چـنـد بـرابـر دادند کاش میشد که میان هـمه تقـسیم کنند ساغـر معـرفـتی را که به قـنـبر دادند معـجـزاتی که خـدا داد به پیـغـمـبرها همه را جمع نمودند و به حـیدر دادند بهترین روز جهان عید غدیر است، غدیر و علی باب نجات است و همان خیر کثیر مستم از جام شرابی که پُر از آگاهی ست شعر من از سر سرمستی و خاطر خواهی ست مستـم آنـقـدر که دیـوانه خطابم کردند مستم آنقدر که گـفـتند عـلی اللهی ست شرح این قصه بلند است بلند است بلند در شگفتم که چرا عمر به این کوتاهی ست تا در آغـوش غزلهای صغـیر افتادم روحم آشفتهتر از وحدت کرمانشاهی ست چـاهها بـی خـبـرند از غـم بی پایـانت راز اندوه تو در بغض کبوتر چاهی ست جادهای که به تو ای شاه نجف ختم نشد آخرش دربدری، بیخبری، گمراهی ست بهترین روز جهان عید غدیر است، غدیر و علی باب نجات است و همان خیر کثیر آبـرومنـد تر از نام عـلـی نامی نیست چه کسی گفته که در نام تو ایهامی نیست نـام تو نـام خـدا، نام خود قـرآن است تو نباشی به خدا دینی و اسلامی نیست قاضیان از تو بریدند که در این دوران پرچم عدل برافـراشته بر بامی نیست روز و شب نامه نوشتیم برای تو ولی دیرگاهیست که از سمت تو پیغامی نیست دوش دیدم که ملک بر در میخانه نوشت که شرابس به جز از عشق تو در جامی نیست خواجه لطف غزلش را به تو مدیون بوده ست او خبر داشته بیلطف تو الهامی نیست بهترین روز جهان عید غدیر است، غدیر و علی باب نجات است و همان خیر کثیر سرخوشانی که در این میکده پیری دارند مثـل تو از غـم دنیـا دل سیـری دارند بایـد از میـثـم تـمـار و ابـوذر پـرسیـد چه امیری چه امیری چه امیری دارند دار برپاست و ریگ ربذه سوزان است عاشقـان تو عجب راه خطیـری دارند اهل بیـت تو سـر سـفـرۀ افـطاریـشان چه یتیمی چه فقیری چه اسیری دارند دید محراب که در لحظۀ شق القمرت ابروانت چه مـراعـات نـظیری دارند شعر ما تشنۀ نـقـد است تو نقـادی کن شـاعـران روحـیـۀ نـقـد پـذیری دارند بهترین روز جهان عید غدیر است، غدیر و علی باب نجات است و همان خیر کثیر باز در حـلـقـۀ ذکر تو نـشستـیـم عـلی ما مسلـمان شدۀ روی تو هستـیم عـلی تا تو بر حقی و حق دور سرت میگردد ما بر آنیم که جز حق نـپـرستیم عـلی دست از هر چه به جز توست در عالم شستیم به تو پیوسته و از خلق گـسستیم علی شیر در کاسه ما نیست ولی اشک که هست ما یتـیمان همگی کاسه به دستیم علی بهترین روز جهان عید غدیر است، غدیر و علی باب نجات است و همان خیر کثیر دل نشین است در این جاده مسافر بودن شعر چشمان تو را خواندن و شاعر بودن به حـریـم حــرم عـشـق پــنــاه آوردن در نجف ماندن و یک عمر مجاور بودن یا علی گفتن و از هر دو جهان دل کندن بر سر سفـرۀ احسان تو حاضر بودن دل سپـردن به فـرامین تو و فـرزندت از مـریـدان حبـیب بن مظاهـر بـودن از شـراب نـفـس پنـج تن و پنـج امـام مست گـردیدن و هم بـادۀ جـابر بودن شاهد از عـرش حدیث ثـقـلـین آوردن آیـۀ روشـنـی از سـورۀ فــاطـر بـودن بهترین روز جهان عید غدیر است، غدیر و علی باب نجات است و همان خیر کثیر مطلع شعر تو ای عشق «هو الباران» است قسمت چشم تو از روز ازل باران است اشکِ آهسته و پیـوستۀ تو تا جاریست روزی روز و شب اهل محل باران است به امیـدی که در افـلاک قدم بگـذاری آسمان غرق ستاره ست زحل باران است سـورۀ روم به سمت تو اشـارت دارد سورۀ نحل به یُمن تو عسل باران است بت شکستن فقط از دست تو بر میآید کفر میبارد و این شهر هبل باران است خیبر و خندق از این قاعده مستثنی نیست عبدود ریخته در لشگر و یل باران است بس که در خلوت یاد تو به وجد آمدهام دفتر شعر من امروز غزل باران است بهترین روز جهان عید غدیر است، غدیر و علی باب نجات است و همان خیر کثیر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
مِنّـتِ زلـف تو دارم که گـرفـتارم کرد گوهر مهر تو اینگـونه خریـدارم کرد کـافـری بـیـش نبـودم عَـلـَویام کردی نـفـس عـشق شما بود که بـیـدارم کرد کار و بار دِلـم از مِهـر شما سکه شده عاقـبت عشق، مرا شُهـرۀ بازارم کرد تا قیـامت به خـدا گـردن من حق دارد آن کسی را که سر کوی تو بیمارم کرد سایۀ لطف خودت را ز سرم کم نکنی برکـت سـایـۀ تـو لایـق دربــارم کـرد کـیـمـیـایـی بـنـمـا تـا زرِ نـابـم سـازی اربعـیـنی بـطـلب تا که شـرابـم سازی ای علمدار خدا صاحب شمشیر دو سر اســدالله تـریـن، ای زرهِ پــیــغــمــبــر هرکسی در پی آن است به جایی برسد سر نهادن به کف پای تو مارا خوشتر یکی از پـا به رکـابـان حریمت حمزه گوشهای از سَکَنات و وَجَـناتت جعفر ضربهای را که تو در غزوۀ احزاب زدی از عبادات ملک، جن و بشر سنگینتر کس جلـودار تو ای حـیـدر کرار نبود شاهـد قـدرت بـازوی تو باب الخـیـبـر بیسبب نیست که عباس زره میپوشد در دلِ عـلـقمه میگـفت انابـن الحـیدر یل شمـشیر زن قطب جهـان میباشی اسـدالله زمیـن، شـیـر زمـان میبـاشی قامتی نیست که در پیش قدت تا نشود ملکی نیست که تا پیـش قـدت پا نشود به خـداونـد قـسم دور حـریـمت مـریم گر نیـفـتـد ز نفـس مادر عـیسی نشود هر کسی قـنبرتان را به تمسخـر گیرد به زمیـنـی تو بکـوبیش دگر پـا نـشود تا که تو آب بر این نخل رطب میریزی خار این نخل محال است که خرما نشود من دخـیـل حـرم شاهِ نـجـف میبـاشـم هـو مـدد گـر گـرۀ نـوکـریـم وا نـشود هرکسی خادم دربار تو در عالم نیست میتوان گـفت که از سلـسلۀ آدم نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی علیهالسلام
وقـتی که تـمـامی مـلائک، مـولا از حُـسن تو گویـند یکـایک، مولا این ذرّه کـجا و آفـتـابی چـون تو «کَیفَ اَصِفُ حُسنَ ثَنائِک» مولا؟ ******************* شُـکــر کـبــوتـرِ هــوایِ تـوأیـم نفـس نفـس زیرِ لـوای توأیـم مــدافــعــانِ حـــرمِ زیــنـــبـــیـم فــدائـیـانِ ســامــرایِ تـوأیـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام هادی علیه السلام
نوری درخشید و به عالم روشنا داد هادی شد و ره را نشان بر آشنا داد ظلمت زدود از دهر و چندان فیض بخشید تـا بـر کـویـر جـانـمـان آب بـقـا داد آیات قـرآن را تلاوت کرد و تفـسیر تا سینه ها را جلوه ای از هل اتی داد حقِّ صراط المستقیم اش را ادا کرد وقتی که دل را نوری از خیرالنسا داد بـا آیـه هـای روشن رفـتـار خـوبش هر دم نشانی از صفای مجـتـبی داد هادی همان نور هدایت گستری که راه هـدایت را نـشـان تا کـربـلا داد حـقِّ مـعـلـم دارد او بـر گــردن مـا درس زیارت جامعـه تعـلـیـم ما داد با روح دین دلهای ما را آشنـا کـرد ما را ز رأفت راه در حصن رضا داد می بوسم آن دستی که او این دستها را دست علی، یعنی به دستان خـدا داد تکـرار شد حُبِّ عـلی تا چارده بـار وقتی که او شرح علیِّ مرتضی داد شرح غدیر از او به دست ما رسیده با یک هدایـتـنـامه مشقی از ولا داد آری هدایتگر به کشتیِّ غـدیـر است یعنی خدا سکّان به دست ناخـدا داد دشمن به خوبی از مقامش با خبر بود او انـتـشـار نـهـضت خـون خـدا داد اصلاً جهادش گوشۀ تبعید گـل کرد وقتی به خیل شیعیان درس وفـا داد درس وفـا بر عهـد، در ایـام سخـتی درس صبوری را به هنگام بـلا داد درس اقـامت در مـسیـر اسـتـقـامت درس شـجـاعـت در ره آل عـبـا داد درس خشوع و بندگی در محضر حق درس تواضع با همه مردم به ما داد شب زنده داری نیز کار هر شبش بود حـقِّ عـبـادت را به دستـان دعـا داد حق یتـیـمان و فـقـیـران و مساکـین حق ضعیفان را به هر قیمت بها داد هر سائلی از کوی او حاجت روا شد حاجت نگـفـته پاسخ هر بنده را داد تنها حـسن دارایی خود را نـبخـشید او نیز هر چه داشت در راه خدا داد بـا نـا امیـدان از در امّیـد بـنـشـست بر بی پناهان رو گشاده جاه و جا داد جود و کرم لطف و عطا نیکی و احسان با این فـضائـل حـقِّ دستان عطا داد حتی ز دشمن روی خود را بر نگرداند پـور عـلـی حـق بشر را تا کجـا داد تنها بـشر نه، بلکـه حـیوانات را هم دستان پُر مهرش نوازش از صفا داد این خانواده اصلا از ریشه کریـمند اما بـشر حـقِّ ذَوِی القُـربی کجا داد حقِّ ذَوِی القُربی نشد هرگز رعایت با اینکه هر چه داشت آل مصطفی داد حقِّ خلافت را از اول غصب کردند مـزد رسـالـت را رذالت برمـلا داد از ابـتـدا تا انـتـهـا حـق را ربـودنـد باطل به جای حق نشست و حکمها داد فـرمـود با گـریـه رئیس مـذهـب ما دشمن به ما یا تیغ یا زهـر جـفا داد گه درد سیلی و سنان و ریسمان بود گه شرح غربت را ذبیحاً بالقـفا داد امـا مـهـیــا بـاش آقـا خــواهــد آمـد آنکه روایات ظهورش وعده ها داد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی علیهالسلام
در میـان جـامـعـه از آه خود با مـاه گفتم أیها الهادی الـنقی؛ یابن رسول الله گـفـتم نامتان تا بر زبـان آمد به سـامـرّا رسیدم ذکرکم فی الذاکرین را در میان راه گفتم نیمه شب از مویتان از لیلةالقـدرم نوشتم صبح شد از رویتان از فالق الإصباح گفتم آسمان چـشم هایم را کـمی ابری کـشیـدم زیر باران قطره قطره از شما آنگاه گفتم خاکهای صحنتان مرطوب شد مانند ساحل رو به دریا ایستادم از غمی جانکاه گفتم خانهات آباد ای مرد غریب ای مرد تنها خواستم از غربتت چیزی نگویم؛ آه گفتم آبـرو دارم ولی با شوق لبـخـند رضایت از گـنـاهان خـودم بینی و بیـن الله گـفـتم بیت هـشتم بود سـامرّا برایم مشهدی شد سمت خورشید خراسان جملهای کوتاه گفتم گفتم از شمس الشموس و تو همان شمس الشموسی من ندانسته شما را تو شما را مـاه گـفـتم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا سلام الله علیهما
جهان برای شکـوفـا شدن مهـیا بود و این قـشـنگ ترین اتـفـاق دنیا بود که دست فاطمه در درست های مولا بود به اعتقاد من اصلا غـدیر اینجا بود پدر به فاطمه رو کرد، اینچنین فرمود دلـیـل خـلـقـت لاهـوت ازدواج تو بود قـرار شد که شما بیقـرار هم باشید جهان دچار شما شد دچار هم باشید تـمـام عـمـر دمـادم کـنـار هم باشید و در مصاف خطر ذوالفقار هم باشید دعای من همه این بوده تا به هم برسید که خلق گشته زمین تا شما به هم برسید نفس نفس همه جا عاشقانه همدم هم خدا نکرده اگر زخـم بود مرهـم هم صفا و مروه و رکن و مقام و زمزم هم چرا که قبلۀ من هم علیست فاطمه هم و رو به اهل مدینه چنین سفارش کرد نوشتهام که سفارش نه بلکه خواهش کرد هـمـیـشه نام عـلـی را امـام بگذارید به خـانـوادۀ مـن احـتـرام بـگـذاریـد برای فـاطـمه سنـگ تـمام بگـذارید و روی زخـم دلش الـتـیام بگـذارید جهان بدون علی رنگ و بو نخواهد داشت بدون فـاطـمه هم آبـرو نخواهـد داشت شنیده میشود از آسمان صدایی كه كشیده شعر مرا باز هم به جایی كه نبود هیچ كسی جز خـدا، خدایی كه نـوشـت نـام تو را، نـام آشـنـایی كه پس از نـوشتن آن آسـمـان تـبـسم كرد و از شنیدنش افلاك دست و پا گم كرد نوشت فاطمه، شاعر زبانش الكن شد نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد نوشت فاطمه تكلیف نور روشن شد دلیل خلق زمین و زمان معـیـن شد نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است غزل، قصیدۀ نابی که در ازل گفته است نوشت فاطمه تعـریف دیگری دارد ز درك خـاك مـقــام فـراتـری دارد خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد درون خـانه بهـشت معـطـری دارد پدر همیشه كنارت حضور گرمی داشت برای وصف تو از عرش واژه بر میداشت چرا كه روی زمین واژۀ وزینی نیست و شأن وصف تو اوصاف این چنینی نیست و جای صحبت این شاعر زمینی نیست و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست خدا فراتر از این واژهها كشیده تو را گمان كنم كه تو را، اصلا آفریده تو را كه گرد چـادر تو آسمان طواف كند و زیر سایۀ آن کعـبه اعـتکـاف كند مـلـك بـبـیـند وآنگـاه اعـتـراف كـند كه این شكوه جهان را پُر از عفاف كند كـتاب زنـدگـیات را مـرور باید كرد مرور كوثر و تطهـیـرو نور باید كرد در آن زمان كه دل از روزگار دلخور بود و وصف مردمش الهاكم التكاثر بود درون خـانـۀ تو نـان فـقـر آجـر بود شبیه شعب ابی طالب از خدا پُر بود بهـشـت عـالـم بـالا برایت آمـاده است حصیر خانۀ مولا به پایت افتاده است به حكم عشق بنا شد در آسمان علی علی از آن تو باشد؛ تو هم از آن علی چه عاشقانه همه عمر مهربان علی! به نان خشك علی ساختی، به نان علی از آسـمـان نگـاهت ستـاره میخـواهم اگر اجـازه دهـی با اشـاره میخـواهم به یاد آن دل از شهـر خسته بنویسم كنار شعر دو ركعت نشسته بنویسم شكـسـته آمـدهام تا شكـسـته بنـویـسم و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم به شعر از نفس افـتاده جـان تـازه بده و مادری كن و ایـنـبـار هم اجـازه بده به افـتـخـار بگـویـیـم از تـبار توأیم هنوز هم كه هنوز است بیقرار توأیم اگر چه ما همه در حسرت مزار توأیم كنار حضرت معصومه در كنار توأیم فضای سینه پر از عشق بیكرانۀ توست كرم نما و فرود آ كه خانه خانۀ توست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام جواد علیهالسلام
ما خـشـكـسالـیـم و شـما بـاران مـایی دریـای لطف و فـضل بی پایان مایی وقتی كه اسم فاطمه روی لب ماست بـوی تو می آید، یـقـیـن مهـمان مایی شاگرد درس تو كرامت پیـشه گان اند اسـتـاد درس مـكـتـب عـرفـان مـایـی هر كس كه باشد منكرت پست است اما من مطـمـئـنـم این كه تو، قـرآن مایی آن كس كه با تو رفت بیـراهـه نرفته در كـشـتـی فـیـض خـدا، سكّـان مایی از لطف و احسان شما، از علم و جودت بی پرده می گـویـم شما ایـمـان مـایی تـو در دل خـوبـان عـالـم جای داری زیـرا كه نـور دیـدۀ سـلـطـان مـایـی چـشـم و چـراغ هـشـتمین ماه خـدایی یعنی كه فرزند علی موسی الرضایی آن قدر كه چشمان زیبای تو ناز است مانند سجاده به طاق عرش باز است وقتی كه اسم تو می آید آسـمان هم... با ذكر نامت غرق در سوز و گداز است یـك دو قـدم بـردار كه عـالـم بـبـیــنـد خاك زمین از گام هایت دل نواز است روز قـیـامت می شود فـهـمید این را: هركس كه قدری با تو باشد سرفراز است ما را هم از حال دعایت جرعه ای ده آقـا امـامت كـن بیا وقـت نـمـاز است مرغ سحر دیشب تمام ذكرش این بود نام جواد از روز اول چاره ساز است وقتی كه تو رو به خـدا غرق دعایی انگـار كه حـیدر كـنار جـانـماز است مـا را بـخـر تا كه بـرای تو بـمـانـیـم روزیِّ مان كـن تا گـدای تو بـمـانـیـم در هر نگـاه تو صفا را می توان دید قطعاً علی موسی الرضا را می توان دید در نـیـمـه شـب هـای خـدایـیِّ تـو آقـا هر شب سرشك ربّنا را می توان دید آقا به جان نوكـرانت كـفـر این نیست در چشم های تو خـدا را می توان دید دست گدا وقتیكه سوی تو دراز است لطف امـام مجـتـبـی را می تـوان دید هر شب كنار سفره ات خضر و كلیم اند چون حضرت خیرالنسا را می توان دید عـالـم فـقـیـر دست هایت هست زیـرا در خـانـۀ تـو انـبـیـا را می توان دیـد از آسـمـان كـاظمـین از روی گـنـبـد گـلـدسته های كـربلا را می توان دیـد از صحـن تو تا كـربـلا یـك راه دارد یـك جــاده ای كـه نـام ثــارالـلـه دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام جواد علیهالسلام
هر که در عشق و وفا پابند نیست با امید و عـشـق خـویشاوند نیست نیـست او را بـا خـدا پـیـوسـتـگـی هرکه را با مهـر تو پـیـوند نیست تــو جــوادی و نـدیــدم ســائــلــی کز عـطا و جود تو خـرسند نیست چیست جز افسوس و حسرت قسمتش بر شما هر کـس ارادتـمـنـد نیست در رهت هـر کس نهد پا با یقـیـن در غم مال و زن و فـرزند نیست از کـریـمان، سـائلان، پـرسیـده ام هیچ کس چون تو سخاوت مند نیست بـهـتـریـن راه نـجـات مــا تــوئـی هیچ حرفی بهتر از این پند نیست خـوب می دانـد «وفائی» جـز شما تـا خـدا دیـگـر پُـل پـیـونـد نیـست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام جواد علیهالسلام
از عبورت حضور می ریزد به تن کوچه "طور" می ریزد شور شیرین با تو بودن هاست که به شعرم شعـور می ریزد تا که لب باز می کـنی انگـار از لـبـانـت زبــور مـی ریـزد هر دم از عـصمت مقـام شما آیـه هـای طـهــور مـی ریــزد هر کجا ذکـر خـیـرتـان باشد به سـرم کـوه نــور می ریـزد این سلیمان آل فـاطـمه است دانه ای پـیـش مـور می ریـزد گر نگاهی به ما کنی،حق هم ظـلـمـتم را به دور می ریـزد باطن "یا جواد" ، "یا رب" است قدر"سرّ" از "ظهور" می ریزد حُـب تــو در نـهــاد هـا آقــا ! ای جـــوادِ جـــوادهـــا آقـــا! دل مــا جـــام بــــاوری دارد خُـمـرۀ عـشـق پـروری دارد بـاده از دسـتـرنـج می نـوشیـم نـان مـا طـعـم نـوکـری دارد حُب که باشد مباح مستحب است عـشق، احـکـام دیگـری دارد عَـمـلَـم کـم، تـفـضّلت بـسیـار لـطـف تـو نـابــرابــری دارد اصـل پـیــونـد مــا بـه آل الله ریـشـه در شیـر مادری دارد سـومـیـن "یـا مـحــمـد"دنـیـا! با تو دل حـال بـهـتـری دارد مکه تا طوس شد قـدمگـاهت عشق، وسعـتی سراسری داد کـاظمینی شدم خـدا را شکـر کـربلایـی شدم خـدا را شکـر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با حضرت صاحب الزمان (عج) در شب جمعه
ز بوی زلف تو یک عمر مست و مدهوشم ز چشم خویش ز داغت همیشه می جوشم اگر چه نیست نصیب دو دیده ام رویت ولی خـیـال جـمـال تو می بـرد هـوشـم منی که سوخته این سینه ام ز سوز فراق بـیـا و لـحـظـۀ آخـر مـکـن فـرامـوشـم نبین که غرق سکوتم در این دو روزۀ عمر پُـر از نـوا و فغـانم اگـر که خـامـوشم بیا و بـر سـر بـازار و این گـدا بـنـواز که نقـد جان به هـوای نگـات بفـروشم به شوق روز وصال تو یوسف زهـرا به نام نـامی؛ یابن الحسن؛ به چاووشم بیا و این شب جـمـعه ببـر حـرم جـانـا که در هوای طواف حـریم شش گوشم چو نی؛ نوای غم نیـنوا به سینۀ توست شـبـیـه تان ز غـم جـدتـان سیـه پـوشـم خـدا گـواست که آبـی اگر که بـردارم بـدون یـاد لـبـش قـطـره ای نمی نـوشم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
کـم کـم مسافـران سحـر را خـبـر کنید با ذکر یا حـسیـن به مشهـد سفـر کـنید داریم اهل رحمت مخصوصه میشویم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
عشق در واژه نمی گنجد و معنا نشود عـاشـقـی با اگـر و شـایـد و امـا نشود دیر اگر راه بیـفـتـیم به یـوسف نرسیم سـر بـازار کـه او منـتـظـر مـا نـشـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
ایـنجـا ره امـیـد کـسی سـد نـمی شود کس نا امـیـد از حـرمت رد نمی شود اینجا دعا به مرز اجابت رسیده است راه دعـای اهـل دعـا سـد نـمـی شـود مهمان این حریم بهشتی، بهشتی است حـال کـسی که با تو بود بد نمی شود بین همه ز رأفت تو صحبت است و کس مانـنـد تو به مـهـر زبـانـزد نمی شود ای انعکاس مهر چـنان تو کسی دگر آئـیـنـه دار خُـلــق مـحـمـدّ نـمی شـود حسرت بَرد کسی که به چندین بهار عمر بـهـر زیــارت تـو مـقــیّـد نـمـی شـود هرکس رسیده است به جائی ز لطف توست بـی الـتـفـات تـو که مـؤیـد نـمی شـود بی بهره از ولایت تو روز رستخـیز مـسـتـوجـب عـنـایـت ایـزد نـمی شود بسیار رفته است «وفائی» سفـر ولی جائی دگر به خـوبی مشهـد نمی شود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و تاج گذاری امام زمان عج الله تعالی فرجه
جهان چو باغ دل شیعه، خرم است امشب محیط نور خـدا ملک عالم است امشب سرورِ آل رسـولِ مکـرّم اسـت امشب امـامـت ولــیالله اعـظـم است امـشـب پـیـمـبـران خـدا! عـیـدتـان مبارک باد تـمـامـی شهـدا! عـیـدتـان مبـارک بـاد مـوالـیـان ولایـت، ز جــا قـیـام کـنـیـد غـدیـر دوم شیعـه است، احـترام کـنید نـظـاره بــر ثـمــر یــازده امام کـنـیـد حضور حضرت مهدی همه سلام کنید تـمـام مُـلـک خـدا شد ز نـور، پوشیده امام عـصـر، لـبـاس ظهـور پـوشـیـده دوباره بعثت نو در جهان شده تکرار بهـار تـا به ابـد، جـاودان شده تکـرار کمال دین به زمین و زمان شده تکرار ولادتِ هـمـه پیغـمـبـران شـده تکـرار پُـر از فـروغ ولایـت شده تـمامِ زمـان امـام گـشـته به امـر خـدا، امـامِ زمـان گرفته عید به ارض و سما، خدا امشب به خلق میدهد عیدی جدا جدا، امشب الا تــمـام امـامــان و انـبـیــا، امـشـب نظـر کـنـید به سـرداب سامـرا امشب بـه روی مـنـتـقــمِ آیـت خـدا نـگــریـد فـراز شــانـۀ او رایـت خـدا نـگـریــد شبِ ظهـور بُـوَد، یـا قیامتِ کبراست؟ که عـید منـتـقـم خـون سیـدالشهـداست به اولیـای خـدا، عـید اولـیای خـداست کسی که از همه خوشنودتر بوَد، زهراست گـشوده شیـر خـدا بـاز، رایتِ ظفـرش مبارک است به زهرا و یازده پسرش الا ظهـور تـو عیـد تمـام مـنـتـظـران! یـگـانـه مصلـح عـالـم، امام منـتظران به لحـظههای ظهورت، امامِ منتظران به پیش روی تو بر پا، قـیام منـتظران بیا که عترت و قرآن در انتظار توأند شتاب کن که شهیدان در انتظار توأند خوش آن زمان که بوَد روی چشم ما قدَمت مسیح از فلک آید به شوق فیض دمت بـود به دوش عـلـمـدار کربـلا، عـلَمت تمـام وسعـت مُـلک خـدا شود حرَمت بیا بیا که بـر آری تو حاجـتِ هـمه را بر آر دست و بگـیـر انتـقامِ فـاطمه را تو چون رسول خـداوند منجی بـشری تـو تــیــر آخــرِ ذریــۀ پـــیــامــبــری تـو دست عـدل خـداونـدگـار دادگـری تویی که منـتظران را امام مـنـتـظری قـسـم بـه ذات خـداونـد حـقتـعـالایـت حـسین، چـشم گـشوده به قـد و بـالایت امام عصری و اعصار در زعامتِ توست به حقِّ حق که امامت فقط امامتِ توست کرم، گدای سـرِ سفـرۀ کـرامت توست «سلامت همه آفاق در سلامت توست» هماره تو که بشر سر به سجده بگذارد خـدا وجـود تـو را از بـلا نـگــه دارد زمان نوید دهد وصل یار، نزدیک است رها شدن ز شب انتظار، نزدیک است گذشته فصل زمستان، بهار، نزدیک است طلیعۀ فرَجِ هشت و چار نزدیک است به صبحِ روزِ ظهورِ امام عصر، قسم بر آر دست و دعـای فرج بخوان میثم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و آغاز ولایت امام زمان عج الله تعالی فرجه
سپیده سر زد از بیت امام عسکری امشب کرم میآید از سوی شما از هر دری امشب ملائک گرم ذکر یا حسن هستند از ماتم ولی روح پدر مشغول ذکر دیگری امشب که ای جان پـدر، ای نـور امیـدم بـیا بابا که در روی تو میبینم جمال حیدری امشب بیا ای منتقم چشم انتظارت حضرت زهراست اجابت میشود گویا دعای مادری امشب مگر تکرار میگردد به تو معراج پیغمبر که حتی از پر جبریل هم بالاتری امشب بیا که با قـدم هایت بـشر بیـدار میگردد بیا که بعـثت پیغـمبران تکـرار میگردد تداعی میکند لبخـند تو لبخـند زهـرا را جهانی چشم شد بیند مگر فرزند زهرا را که او با ذوالفـقار مرتضی از راه میآید همان روزی که میبندد به سر سربند زهرا را همه عـالـم شود دلـدادۀ روی درخـشانش که میبیـند خـدایا دلبر و دلبند زهـرا را تو در حصن دعای وان یکاد مادرت هستی دگر چشمی نمیگیرد به تو، این بند زهرا را برای با شـما بودن دلیـل محـکـمی دارم اگر باشی به روی زخم قلبم مرحمی دارم برای دیدنت چـشم همه غـرق تمـاشا شد زمین از قطرههای اشک مشتاقانه دریا شد چه رویی دلربا داری، چه گیسویی رها داری قیامت زودتر از موعدش این بار بر پا شد شما صاحب زمان نه حضرت صاحب دلان هستی که معنای حقـیقی ولایت در تو معـنا شد چنان بنده نوازی میکنی کز مهر و احسانت غلامی بر در این خانه از لطف تو آقا شد خدا را شکر ماهم نوکر این آستان هستیم که آقا شد هر آنکس نوکر فرزند زهرا شد قلم بر دفـتـرم چرخید نامت بر زبان آمد کرامت کردی و بر پیکر این مُرده جان آمد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام زمان عج الله تعالی فرجه
از همه سو میدمـد، نـور تـجـلّای تو غایبی و عالمی است، محو تماشای تو تا که نهـم از شـرف، پا به سر آسمان کاش که میشد سرم، خاک کف پای تو! روی به هر سو کنی، پای به هر جا نهی در سر ما شور توست، در دل ما جای تو سـرو قـدان قـائـمند تا تو قـیامت کـنی ای نـگـه فـاطـمـه بر قـد و بـالای تو! خیز و بر آر از جگر بانگ "اَنَاالمنتقم" تا همگـان بـشنـوند از حـرم، آوای تو زنده شود از دمت، روح هزاران مسیح دل ببـرد از کـلـیم، نـطـق دل آرای تو از حـرم فـاطـمه تا صف کـربـبلاست چشم دو ششماهه بر قـامت رعنای تو موسی سینای جان، چهره عیان کن عیان تا که شـود عـالـمـی طـور تجـلّای تو آرزوی فاطمه بانگ "اَنَـاالمهـدیات" عـقـده گـشای عـلـی، دست تـوانای تو آیـنه بگـشـا دمـی تا که کـند هـر دمی چارده آئـیـنه نـور، جلوه ز سیمای تو میثم اگر میچکد، از نفسش شهد جان میـوۀ نخـلـش بود، شاخۀ خـرمـای تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
ای پـشت گـرمـی فـقـرا از قـدیـمها آمـوزگـار مـکـتـب سـبـز کـریـمهـا در خـلوت شبانه چه انسی گرفتهاند با عطر و بوی خوب حضورت نسیمها در حُسن خُلق با پدرت مو نمیزنی پُر کـردهاند دور و برت را یتـیـمها پر میکشم همیشه غـریبانه تا بقـیع تـا مـقـصـد هـمـیـشگی یـاکـریـمهـا از سفرۀ تو نان و نمک خوردهایم ما حتی از آن به خانه یمان بردهایم ما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
سـفـرۀ بـاز تـو آنـقـدر گــدا پــرور بـود روز و شب سفرهات از خیل گدا محشر بود غیر بیت الحسن این شهر کرم خانه نداشت که دراین شهر فـقط خانه تو بی در بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
از تو به یک اشاره و از ما سری بلند در سـایـه سـار دلـبـریت دلـبـری بلـنـد دستی بزن به مس که طلا میکند دُرست در بین حرفـه کاری تو زرگـری بلـند یوسف تویی؛ کریم تویی؛ مجتبی تویی تا انتهـای شـهـر صف مـشتـری بلـنـد ما از جمل؛ شجاعت تو درک کردهایم این که دلیل نیست صف لشگری بلند اصلا بهـانه بود تو را جـلـوه گـر کـند با یا حسن؛ عـلـی بُکـنـد هر دری بلند در کـشتی نجـات حسین ابن مـرتضی سکان به دست زینب و تو لنگری بلند محشر دو چشم توست؛ قیامت به پا نکن عین الیـسار تا به یـمین محـشری بلند در کربلا قـیامت تو یک قـیامت است کـوتـاه قـامـتی که کـنـد پیـکـری بلـند با ضربههای قـاسم تو میخورد زمین دشمن به گـوش تا شنـود حـیدری بلند این هم برای عرض ارادت به ساحتت لطفت مـدام و قـدمت این نـوکری بلند ما پـیــرو سـیـادت سـادات حـیــدریــم عمـرش زیاد؛ سـایۀ سر رهـبری بلند ای وای از آن غمی که تو را پیر کرده است وقتی عصا شدی که شود مـادری بلند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با زین العابدین امام سجاد علیهالسلام
کعبه شد سر زلفت دل به سجده افتاده لحظهای کنارم باش در فضای سجاده در سحر دو چشمانت باب اشک بگشاده غـربتی غـریبانه نیمه شب تو را داده در مسیـر بی دردی ظلمـتی فـرا گـیرم از نـمِ سـرشـک تـو آمـدم بـقــا گـیـرم نخل دلکش طوبی از غمت ثمر دارد بـا اصـالـت نـامـت آه مـا ثــمــر دارد هر که شد مناجاتی بهره از سحر دارد بی گـمـان نگـاه تو بر دلش نظـر دارد صاحـب دل مـایـی خـالـق دعـایـی تو منشاء گـل مـایـی سـیّـد الـبـکـائـی تـو آزادی تو مـمـزوج با غـم و بـلا باشد دل را که حریم توست بیگانه چرا باشد؟ شاهد مناجاتت چون ارض و سما باشد باید که دعـای تو مـقـبـول خـدا بـاشـد بر بنـدگیات تا حـشر حـیّ ازلی نازد چون شیعه، خدایش هم بر آل علی نازد تو اسـوۀ تـقـوا نه سر منـشاء تـقـوایی در سجـده ثـنـاگـوی شـه زادۀ لـیـلایـی با دست علی مامت شد شیعۀ زهرایی شد مفتخر ایران از همشهـریِ والایی روح توبه هستی تو نفـس آیۀ تطهـیـر هر رکن نمازت را گفته هر ملک تکبیر ای قـرین لبـهـایت گـوهـر دعـا سجـاد لحظه لحظۀ عمرت خلق هل اتی سجاد بـستـر وفـا سجـاد مـعـدن سخـا سجـاد روح لافـتـی سجـاد یا حـبـیـبـنا سجـاد خود فناء و محبوبِ ربّ متّقین هـستی در ثنای تو این بس زین العابدین هستی در خلقت ما نامت مقصود و دلیل آمد هویِ سحرت ما را عمری است کفیل آمد بر نم نـم اشک تو یعـقـوب دخـیل آمد تا از تو بهـا گـیرد با نـدبه خـلـیـل آمد اولـیـا گـرفـتـارت مـشـتری بــازارت از حق همه میجویند یک فرصت دیدارت از خطبۀ غرّایت هر تبکده ویران شد با فیض دعای تو هر دلشده سلمان شد الشام مگو دیگر دل زار و پریشان شد تو دیدهای آن مه را کز نیزه نمایان شد ای نهضت عـاشـورا مدیـون کـلام تو باشد دل زیـنب هـم مـرهـون مـرام تو آسمان و شبهایش با غمت هماهنگ است در صحیفه نجوایت لهجهای خوشاهنگ است در رثای درد تو صد صحیفه خونرنگ است میل کربلا دارم سینهام چو دلتنگ است عمری است که مجنون لیلای بقیعم من شادم که پرستـوی شیـدای بقـیـعـم من کاروان آل الله سوی کـوفه مهمان بود سجدههای خون بود و یک گلوی عطشان بود پـیکـری بدون سر در تب بیـابـان بود جای بوسه پیدا کن بر تنی که عریان بود تازیانه با جـسم خـسته در تـلاقـی بود خواهری کبودین در جستجوی ساقی بود نینوای پُر دردی دیدهای تو هر غم را ناقه ناقه میجـویـد خـواهـر محـرم را شانه زن که میباشد گیسوان درهم را نـالـۀ تـو آتـش زد گــریـۀ مـحــرم را صدق نوکری امشب از کرم عطایم کن سیّـدی تـو راهـیِ حـجّ کــربـلایـم کـن
: امتیاز
|
























