-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام
بـر دور تـو مـاه تـاب بـایـد بخورد بـر صـورت تـو نـقـاب باید بخورد هفتاد و دو صفحه عشق امضاش تویی انـگـشت تـو بـر کـتـاب باید بخورد این تـیـرِ خـمـار تا به مـستی بـرسد از حنـجـره ات شـراب بایـد بخورد هر جور حساب کرده نام تو علی است با فرض بر این حساب، باید بخورد از نوع کشیدن کمان معـلـوم است با شـدّت و بـا شـتـاب بـایـد بخـورد پاسـخ به سـوال تـشنـگـی تیـر نبود پرسش که به این جواب باید بخورد؟ یک عمر پس از تو غصه ات را مادر بـا ایـن جـگـر کـبـاب بـایـد بخـورد آب آمـده و رباب بـی تـاب تر است بـعـد از تو گـونـه آب بـایـد بخـورد بعد از تو که نـور چشم مادر بودی بر صـورتـش آفـتـاب بـایـد بخـورد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام
بر فراز دست خورشید آفتاب دیگری است هر علی از نور حیدر بازتاب دیگری است فرق دارد با علی اکبر به میدان رفـتنش اضطراب اهل خیمه اضطراب دیگری است پاسخ لبهـای در حال تـلظی روشن است آب؟ نه اصغر به دنبال جواب دیگری است مطمینم حاجتی این تیـر دارد که پس از چشم سقا باز هم دنبال باب دیگری است تیر لالایی به گوش اصغرت خوانده رباب! تیر لالایی بخواند خواب، خواب دیگری است داغ پیرش کرده شاید هیچ کس نشناسدش آن کسی که باز میگردد رباب دیگری است!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام
كسیكه از دو لـبش كوثر آب می نوشید كسیكه بـاده به نامش شراب می نوشید كسیكه از قدمش سلسبیل سیراب است كسیكه از دم قدسیش، نیل سیراب است همان كسیكه چـكـید آبـشار از مشتـش همان كه داد به دریا حـیات انگـشـتـش كسیكه صاحب آب است جده اش زهرا كـسـیـكه تـشـنـۀ لـبـخـنـد او بُـوَد سـقـا كسیكه از غـم او كـائـنات لبـریز است همان كه از كرم او فـرات لبـریز است به آه تشنـگی اش هیچ كس جواب نداد كسی به حنجر خشكش دو قطره آب نداد عطش گرفت لبش را كه گفته شیر مكید؟ به جای شیر در آنجا سه جرعه تیر مكید وحوش و طیر بیابان، درنده ها سیراب عزیز فـاطمه لب تشنه، اسبها سیـراب چه كرد آب؟ لب كوفـیان خنك می شد كبود شد لب اصغر، سنان خنك می شد بس است حرمله دنبال آب پرسه نزن كمان به دست تو پیش رباب پرسه نزن صدای حرمله آتش به عمق جان می زد عـروس فـاطمه را با ته كـمان می زد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام
سـنگـیـنی داغ تو مـاتـم را به هم ریخت این روضه چندین بار آدم را به هم ریخت قـلـب مـلائـک را بـه درد آورد اشـکـت سوز گلویت عرش اعظم را به هم ریخت خسته شد از بس خیمه ها را مادرت گشت هاجر که شد، آیات مریم را به هم ریخت اصلا هـمین که از عـطش کردی تلـظی داغ لبت در مکه زمزم را به هم ریخت صیاد هر تیـرش برای یک شکـار است پس حرمله اصلی منظم را به هم ریخت بـاریـد این بـار از زمیـن بر آسـمـان هـا خون گلویت نظم عـالـم را به هم ریخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا علیه السلام در شهادت حضرت علی اصغر
زخم سکوت و گریۀ اصغر ز یک طرف خندیدن و هیاهوی لشگر ز یک طرف تـحـت فـشـار بـودم و چــاره نـداشـتـم جانم گـرفت گریۀ مادر ز یک طرف اشک رباب از طرفی می دهـد عذاب بُهت نگاهِ خواهر و دختر ز یک طرف من را ز یک طرف غم تو می کُشد علی شمشیر و تیر و نیزه و خنجر ز یک طرف از بس که نازک است شکسته ز هر دو سمت با اینکه خورده تیر به حنجر ز یک طرف طوری درید، تیر گلو را که روی دست افتاد تن ز یک طرف و سر ز یک طرف تیر عدو شکست پرت را ولی عجـیب یک پر ز یک طرف پر دیگر ز یک طرف قنداقه ات ز یک طرف و دست ساقی ام گردد شفیع عرصۀ محشر ز یک طرف
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت قاسم با سیدالشهدا علیه السلام
عمو بگو چه کنم تا به من محل بدهی شبیه اکبر خود فـرصت عمل بدهی عمو بگو چه کنم تا دلت به دست آید برات رزم به شیـر یَـل جـمل بدهی چه میشود که به شاگرد رزم عباست نظـر کنی و به دستان او کتل بدهی لب ترکتـرکم تشنـۀ محـبّت توست چه میشود ز لبت کامی از عسل بدهی چنان میـانۀ این بزم میدرخـشم که به یـادگـار حسن کُـنیـۀ زُحـل بدهی شبـیـه مثـنـوی شـاعـرانـهای شـدهام ولی خوشم که به من رتبۀ غزل بدهی میان جمعی حرامی ببین اسیرم من عمو بیا که نجاتم از این جدل بدهی بیا، مـگـر تو به عِـلـم امـامـتـت آقـا برای بردنم از خاک، راه حل بدهی بیا بـبین همۀ دشت پُـر شد از بـویم برای نجـمه بـبر انـدکی ز گـیـسویم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت قاسم با سیدالشهدا علیه السلام
ای بـادۀ وصال تو اَحـلی مِنَ العسَل بشتاب ای عمو که بگیری مرا بغل حیرت گرفته،چشمِ دلیـران کوفه را هَل مِن مبارزَم شده همچون یلِ جمَل صفـیـن پیـشِ چـشم من آمد دقـایـقی تا نهـروان زدم به همه کوفـیان بَدل لشگر که امتـدادِ اَنابن الحـسن شنـید جا خورد از صَلابتِ این جنگ و این جدَل بـس افـتـخـار در رهِ تـو آفــریــده ام دیدند اهلبیتِ تو را شاد از این عمل با هم سپـاه کوفه همه هم قـسم شدند تا هُـرمِ بُغـضِ خود بنـشـانـند لااَقـل یک کوچه باز شد،پس از آن در محاصره این سینه ام شکست و به زهرا شده مثَل شد شَرحه شَرحه، پیکر رعنای قاسمت لبریز شد ز کُـنج لبم شهدِ این عسل یکـدَم اگر که دیـر بیـایی، سرم روَد خواهم بخوانم از غمِ تو آخرین غزل چشمِ حسن به سوی حسین است،تا روَد رأسِ تو روی نیزه و زینب به روی تَل پیر و جوان ز نیَتِ من فیض میبرند باقـیست این مبارزه در خاطـرِ مِلل
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت عبدالله بن الحسن علیه السلام
ابری رسید و پیکرت را بر بدن دوخت بر پـیکـر اربـاب گـوئـیا کـفـن دوخت تـیـری رسیـد و جـسـم عـبـدالله را هم بر پیکـر اربـاب جای پیـرهـن دوخت سر را به سر، دل را به دلبر حرمله وای با تیر بی رحمش دهن را بر دهن دوخت گودال جای جنگ بیش از یک نفر نیست درجنگ نامردی شد و تن را به تن دوخت در اصـل عـبـدالله بـا اهــدای بــوســه لب را به لبهای عمو جای حسن دوخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیه السلام
قرآن چرا به روی زمین اوفتاده است! شمر لعین به صفحه او پا نهاده است! دیدم به چشم فاطمی خود عـمو حسین زهـرا کـنـار مـقـتـل تو ایـستـاده است بعد از علیِ اصغـر تو نوبت من است این جرعه های آخـر دُردی بـاده است دستـم شکـست نـاله زدم فـاطـمـه مـدد عباس مرتضی به من این یاد داده است زهرا اگر که سینه شکسته به راه عشق عبداللهت به راه تو سیـنه گـشاده است بر روی دامن تو عمو دست و پا زدم این سرنوشت عاشقی و عشق زاده است باید تو را به خـیـمۀ زیـنب بـرم عـمو بنگر که لـرزه بر تن عمه فـتاده است ای دشـمـن سـواره به نـامـردی آمدی از روی اسب نیزه مزن او پیاده است بوی حـسن گـرفـتـه تـمـامـی قـتـلـگـاه گویا دگر زمان گـذشتن ز جـاده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت عبدالله بن الحسن علیه السلام
کوچکترین دلیر پس از شیرخواره بود طفلی که در سپهر شجاعت ستاره بود هرچـند که اجـازۀ جـنگـاوری نداشت آمـاده بـاش، منـتـظـر یک اشـاره بود از اینکه رفتهاند همه داشت میشکست از اینکه مانده بود دلش پُر شراره بود دستش به دست عمّه و چشمش پی عمو در جست و جوی یافتن راه چاره بود چون دید شاه کشور جانها چنین غریب در حـلـقـۀ محـاصرۀ صد سـواره بود خود را به آستـانۀ جـسـم عـمـو رساند جسمی که زخمهاش فزون از شماره بود عـبـاسوار دسـت به دسـتـان تـیـغ داد و یک سهشعبه در پی ذبحی دوباره بود در قـتـلگـاه ماند تنی که پس از قـتـال تـنـهـا تنِ شبـیـه عـمـو پـاره پـاره بود در خـیـمـهها اگر که نمیرفت شـاهـدِ دعـوا سر کـشیدن یک گـوشـواره بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت محمد و عون بن عبدالله علیها السلام
بـا مـهــر اعـتـبـار امــام شـهـیـدهـا شش دانگ عشق خورده به نام شهیدها وقتی شهید نام خـداونـد عـالـم است یـعـنـی خــدایـی اند تـمـام شـهـیـدها دشمن شکن وصیتشان اقرا بسم رب مـانـده زمین سـلاح پـیـام شـهـیـدها بر سـر در مجـامـع بین المـلـل زنید منـشـور زنـدگی ست کـلام شهیدها فرماندهی کل قوا مهدی است و بس روز ظـهـور، روز قـیـام شهـیـدهـا یک زینبیه عـشق خـروشیده و عدو گـوید صد آفـریـن به مـرام شهیدها اینان حسینی اند به زینب قسم که نیست احـلی مـن الحـسیـن به کـام شهیدها اهـل حـرم کـنـار دو آلالـه منـتـظر آیـا خـبـر رسـیـده به مـام شـهـیـدها درک برادر است که با حس خواهری مـادر نـمی رود به خـیـام شـهـیـدها چـیـزی نمانده بود ز ابدان پاکـشان وقـتـی رسـیـده بـود امـام شـهـیـدها سـرهـا جـدا فـتـاده بدنـها جـدا جـدا تنها نه این دوگـل، که تمام شهیدها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت محمد و عون بن عبدالله ( زبانحال حضرت زینب)
خوب می دانند اینجا از کسی سر نیستند چـشـم در راه محـبـت های مـادر نیـستند سخت شرمنده ست زینب از حسین خویش که با عـلـی ها هـدیـه های او بـرابـر نیـستند وقت تزیین کردنِ عـون و محمد با زره از صمیم قلب خوشحال است دختر نیستند مادری در خیمه اش می داد دلداری به خویش بچه های من که رعـناتر از اکـبر نیستند بچه های من اگر لب تشنه هم جان می دهند هر دوتا هم تشنه تر از حلق اصغر نیستند چون رباب و نجمه نه خاموش ماند و گفت که با حسین بن علی آن ها که خواهر نیستند تا که آرامش بگیرد بارها با خویش گفت پیش عباس و حـسین اینها برادر نیستـند تا فقط خواهر شود در کربلا این بار گفت بچه های من خـدا را شکـر دیگر نیستند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر سیدالشهدا علیه السلام
بـابـا نـگـاه پُـر شـررم درد میکـنـد قلب حزین و شعله ورم درد میکند از بس برای دیدن تو گـریه کردهام چشمان خیس و پلک ترم درد میکند از بعد نیـزه رفـتن رأس عـمو ببین سر تا به پای اهـل حرم درد میکند آهسته بوسه گیرم از آن جای خیزران دانـم لـبـانـت ای پـدرم درد میکـنـد از کوچههای سنگی کوفه ز من مپرس آخـر هـنوز بـال و پـرم درد میکند با هر نـوازشی که ز بـاد صبا رسد این دسته موی مختصرم درد میکند ناقه بلند بود و نگویم چه شد ولی... چون فاطمه پدر، کمرم درد میکند بابا ببـین شبـیه زنـی سالخـوردهام دستم، تنم، سرم، جگرم درد میکند مدیون عمهام که نفس میکشم هنوز جـسـم کـبـود هـمسفـرم درد میکند هرجا که گوشواره ببینم از این به بعد زخمی دوباره در نظرم درد میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر سیدالشهدا علیه السلام
ساحل زخـم گـلویت دل دریای من است موی تو سوخته اما شب یلدای من است آمــدی داغ دل تـنـگ مــرا تــازه کـنـی یا دلت سوخته از دربدری های من است خواب دیدم بـغـلـم کرده ای و می بـوسی سر تو در بغـلم، معـنی رویـای من است وای بابا چه بـلایی به سرت آمده است؟ لبت انگار ترک خورده تر از پای من است بس که زخمی شده ای چهرۀ تو برگشته است باورم نیست که این سر سر بابای من است من به عشق تو سر سوخته را شانه زدم دیده وا کن به خدا وقت تماشای من است عمه از دست زمین خوردن من پیر شده نیمی از خم شدن قامت او پای من است دست بر بال ملائک زدن از دوش عمو ماجـرای سحـر روشن فـردای من است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر سیدالشهدا علیه السلام
این همه درد دلم چشم تری می خواهد آتش سینه ام امشب جگری می خواهد قصه های شب یلدای فراق من و تو تا كه پایان بپذیرد سحری می خواهد باز خاكسترم از شوق تو پروانه شده شمع من شعله تو بال و پری می خواهد مگر احوال دلم با تو به سامان برسد سینه آرام ندارد كه سری می خواهد دخترت را چه شد اینبار نبردی بابا؟ هر سفر قاعدتاً همسفری می خواهد حال من حال یتیمی است كه هرشب تا صبح دامن عمه گـرفـته پـدری می خواهد خون پیشانی تو آتش این دل شده است لاله تا داغ ببـیـند شرری می خواهد نكـند باز هم این زخـم دهن باز كند لب تو بوسه آهـسته تری می خواهد چـادرم سوخـته فكر كـفـنم باش پدر قـامتم پوشش نوع دگری می خواهد این شب آخری ای كاش عمو پیشم بود شام تاریك خـرابه قـمری می خواهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر سیدالشهدا علیه السلام
شکر خدا به جز تو ندارد ثنا لـبـم از شـوقِ پر کـشیـدن سویت لبـالـبم در سینه ام محـبت و بر لب ثنای تو صد آفرین به سینه و صد مرحبا لبم امشب فقط تو را سر سجاده خوانده ام این بـار پا نداد به ذکـر و دعـا لـبـم من پا به پای عمۀ خود جنگ کرده ام نشنید دشمنت به خدا هیچ جا لبم... ...بگشایم و شکایتی از دردهـا کنم راضی است دست و پهلو و حتی رضا لبم خیلی دلم برای تو تنگ است، حق بده بوسیـد اگر که باز لـبت بی هوا لبم چشم و مشام پُر شده از بوی نانِ داغ اما نخـورده است به آب و غـذا لبـم "صد بار لب گشودم و بیرون نریختم خونها که موج میزند از سینه تا لبم" با من نگو که از چه لبت اینچنین شده؟! دارد هـزار قصه و صد ماجـرا لبم خونی و خشک و پُر ترک و حاصلش شده چـیـزی شبـیـه نـقـشـۀ جغـرافـیا لبم بابا ببخش این لب و دندان خونی ام می خـواست تا کند به لبت اقـتدا لبم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر سیدالشهدا علیه السلام
رسیده موج موهایت به دست خستۀ ساحل به دنبال تو می گشتم تمام این چهل منزل به تو حق می دهم با سر به سوی دخترت آیی که یک عاشق شبیه تو ندیدم شاه دریادل به اشکِ چشم و مژگانم زنم من آب و جارویت کمی خاک است وخاکستر میان ما شده حائل فقط قاری من باش و دگر قرآن نخوان جایی اگر هم آیه ای بر تو به روی نیزه شد نازل پدر شیرین زبان بودم ولی دستان سنگینش گرفت از من توان گفتن یک جملۀ کامل شبـیـه مـادرت دستم مرا از پا در آورده نمازم دردسر دارد، قنوت من شده مشکل ز دلسوزی زنی آمد به دستش نان و خرمایی به من روکرد وتعارف زد:بگیر این لقمه را سائل اگر عمه نبود اصلا نمی دانم چه می کردم جسارت کرد آن شامی در آن بزم و در آن محفل شدم خسته دگر بابا، مرا با خود ببر بابا هزاران حرف ناگفته، شود کتمان میان دل
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات و شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها
اول شعـر که یارب بشود خوب تر است عشق بازی به دل شب بشود خوب تر است هرکسی در پی وصل است بگویید به او: با تـوسّل که مقـرّب بشود خوب تر است سجده بر تربت ارباب سراسر نور است سجده با اشک، مرکّب بشود خوب تر است ذکر خوب است... بگویید... ولی معتقدم نام ارباب که بر لب بشود خوب تر است پـیـر ما گـفت: اگـر قـامت رعـنـای شما در حـسینیه مـورّب بشود خوب تر است سینه و صورت ما پُر شده از مشق حسین آسمان غرق ز کوکب بشود خوب تر است اربعـین گـر که بنا نیـست بخـوانـند مرا اشک و تب روزی هر شب بشود خوب تر است بادۀ ناب همان ذکـر حـسیـن است؛ بدان ساغر از باده لبالب بشود خوب تر است سائل روضه شریف است ولی سائل اگر سائل حضرت زینب بشود خوب تر است گـر بنا هست کسی خـادم این خانه شود عبد زینب که ملقّب بشود خوب تر است عمه گـیسوی مرا شانه بزن، موی سرم قـبـل دیـدار مـرتّب بشود خـوب تر است دستـم آرام بگـیر و به روی سیـنه گـذار دست بر سینه مودّب بشود خوب تر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
استقبال و ورود به ماه محرم (مدح و مناجات)
گفتم از آب بگویم لب من گفت حسین رفتم از گل بسرایم که چمن گفت حسین چه شده؟ موسم روضه است، ببین از داغش فاطمه باز زمین خورد، حسن گفت حسین زخم دل باز شد و باز مصیبت جوشید باز شد از دل هر روضه دهن گفت حسین از شهیدان حرم، وقت شهادت هر کس کشته شد دورتر از شهر و وطن گفت حسین نوکـری مُرد و غـسال همین که او را غسل داد و به تنش کرد کفن گفت حسین جای هر زخم که زینب ز تنش نیزه کشید به سخن آمد از آن پاره بدن گفت حسین عمه جای همه بـوسیـد گـلو را، آن جـا هر چه شلاق پذیرفت به تن گفت حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود کاروان سیدالشهدا علیه السلام به کربلا
به آه، دود دلـش را به آسـمـان میداد به سینه میزد و تنها سری تکان میداد شنید کـرببلا....چـشمِ او سیاهی رفت فقط به این تنِ بی جان، حسین جان میداد تمام عـمر به لب داشت که خـدا نکـند تمام عـمـر در این راه امتحـان میداد غبار بود و عطش بود و خار و دلشوره تمامِ دشت فقط بویی از خـزان میداد به آهی از جگرش قافله به هم میریخت دل شکسته غمش را به کاروان میداد نکاه کرد به مَشک و عَلَم خدا را شکر نگـاه کرد کـنـارش عـلـی اذان میداد یکی به دوش عمو و یکی به آغوشش یکی نشسته و گهواره را تکان میداد برای بـردن اصغـر غـزالهـا جـمع اند رباب کودک خود را به این و آن میداد سه ساله چـادر او می کـشید عمه ببین سه ساله گودیِ گودال را نشان میداد سپـاه آنـطرف اما دلـش چه میلـرزید اگر تکان به سرِ نیزهاش سنان میداد رسید شامِ دهم مَحرمی نبود، ای کاش به دختـرانِ یتـیـمش کسی امان میداد برای آنکه حـرامـی به کـودکی نـرسد شکسته قامت او، بوی خیزران میداد برای آنکـه بـبـوسـد بـرادرش را بـاز تـمامِ قـوّتِ خـود را به زانـوان میداد امان نداد به او تازیـانه ور نه خودش عـقـیقِ خونی او را به ساربان میداد میان شام به پیشش کـنـیز خود را دید کسی که داشت به خانم دو تکه نان میداد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیه السلام
رمـیـده ایـم بیـا و شـكـار كـن ما را به نوكری خودت اخـتیار كن ما را به پـای آبـلـه دار پـیـاده گـان حـرم بیا به كشتی عشقت سوار كن ما را اگرچه چشمه اشك است چشم نوكرتان به پای كـوه غـمت آبشار كن ما را دو چشم اگر كه بگریند تیغه دو لبند به حرمت پدرت ذوالفقار كن ما را عوض نمی شوم الا به كیمیای نگاه چنان زهیر به عشقت دچار كن ما را قسم به موی سپید حبیب، شاه غریب شهـیـد راه محـبت دوبـار كن ما را اگر به درد خودت هم نخورد این دل سنگ ببر مدیـنه و سنگ مـزار كن ما را به"مجلسی"كه در آن از"بِحار"می خوانیم به اذن مـادرت ابـر بهـار كن ما را مگر نه اینكه سرت دست نیزه دار افتاد بـیـا و ملـعـبـه نـیـزه دار كـن ما را
: امتیاز
|
























