-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مناجات های آخر ماه مبارک رمضان با خداوند
سفره دارد جمع میگردد، گدا را عفو کن باز هم خوبی کن و این مبتلا را عفو کن دیگر از این توبهها دارم خجالت میکشم یا رب این شرمندۀ غرق خطا را عفو کن بـر در این خـانه من بهـر امـیـدی آمـدم پس، نگیر از من تو این حال و هوا را، عفو کن دست خالی آمدم، با دست خالی میروم یا کـریم این روسیاهِ بینـوا را عـفو کن پیـش مردم آبـروی بـندهات را حـفظ کن خوب و بد، در هم بخر، ای یار، ما را عفو کن جان آقای خـراسان، جان سلطان غریب هم وطنهای علی، موسی الرضا را عفو کن من گنهکار و تویی غفار، یا رب الحسین جـان اربـابـم بیا این بـندهها را عـفو کن بودهام این روزها مصداق فابک للحسین گـریـه کـنهای غـم کـربـبلا را عفو کن جان آن که دست و پا میزد به زیر تیغ و تیر حُـرّ تـوبـه کـردۀ بـیادعـا را عـفـو کـن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند
ذرّه ذرّه معصیت کل وجـودم را گرفت بـندۀ دنـیا شدن، بـال صعـودم را گرفت خـواستم وارد شوم بر اهل توبه ناگهان مشکلی عارض شد و راه ورودم را گرفت من ضـرر از آرزوهـای بـلـنـدم دیـدهام غافل از محشر شدن یک عمر، سودم را گرفت وای از بیخیـریِ این چشم بیتقـوا شده اشک های روضهام، بود و نبودم را گرفت عهـد بـستم با امام عـصر خود آدم شوم غفلتم، قولی که بر او داده بودم را گرفت غافل از صاحب زمان سرگرم کار خود شدم کم کم این غافل شدن حال سجودم را گرفت من زمیـن افـتـادهام اما به دادم مـیرسد آن که مهرش روز اول تار و پودم را گرفت روزگـاری میشـود نام حـسین بن عـلی با دعای فاطمه گفت و شنودم را گرفت جان فدای خواهری که ناله زد در قتلگاه خون پاک حنجرت کل وجودم را گرفت خوب شد زهرا ندید و خوب شد حیدر ندید سایۀ دست کسی روی کـبودم را گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات و استغفار شب قدر با خداوند
مـوعـد دیـدار تو راحت نمیآید به دست طینت پاکـیزه با غـفـلت نمیآید به دست شد شب قدر و همه درهای رحمت باز شد درک امشب بیگمان راحت نمیآید به دست چه کنم شب های احیا هم اگر غفلت کنم وای بر من دیگر این فرصت نمیآید به دست نوبـتی باشد اگر هم نـوبت زاری ماست رستگاری خارج از نوبت نمیآید به دست هرچه به من میدهند از باب خلوت میدهند چیز قابل داری از جلوت نمیآید به دست بیگمان نابرده رنج از گنج ها بیبهرهام روضۀ رضوان که بیزحمت نمیآید به دست هرکه با تقوا شود نزدت گرامی میشود تا نـباشـم بـنـده شـأنـیت نمیآید به دست شکر نعمت نعمتم افزون کند با این حساب تا نباشد سجدهای نعـمت نمیآید به دست هرچه فرصت داشتم با دست خود سوزاندهام مهلتی دیگر از این بابت نمیآید به دست گریه غـسل تـوبۀ هر دیـدۀ آلـودهای ست تر نشد چشمی اگر همّت نمیآید به دست شیعیان مرتضی مثل خودش با غیرت اند بیولای مرتضی غیرت نمیآید به دست از ازل روزی رسانم حیدر است و رزق من بی نگـاه ویـژۀ حضرت نمیآید به دست حال خوش، توفیق اشکِ بر شهید کربلا جز شب جمعه شب رحمت نمیآید به دست تـشنههای سیم و زر آخـر نفـهـمـیدند که با جسارت کوهی از ثروت نمیآید به دست چه به روزت پنچۀ شمر لعین آورده است؟؟ یوسف خوش چهره گیسویت نمیآید به دست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات و استغفار شب قدر با خداوند
طاعات ما اگر چه ز یأس و کسالت است ما را فقط ز دوری و هجران ملالت است این نفس بد مرام مرا پیر خویش کرد عمری که رفت حاصل دنیا ضلالت است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدر با امام زمان عجل الله تعالی فرجه
یک بار اگر که با تو شبم سر شود بس است یا خاک پای حضرتت این سر شود بس است احـیـا گـرفـتـهام که تـو احـیـا کـنی مـرا قـدرم اگر که با تو مقـدّر شود بس است خیری ندیدهام من از عمری که بیتو رفت عمرم اگر به دیدنت آخر شود بس است انـدازه چـکـیـدن یک قـطـره اشـک هـم محض فراق، چشمم اگر تر شود بس است نـه من که روزههـای هـمه روزگـار بـا یک روز، روزۀ تو برابر شود بس است امشب مرا بخـاطـر جـدت عـلـی ببخـش آقا که راضی از دل نوکر شود بس است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند
بـاید بـرای حـال زارم نـالـه سـر کرد یا لااقـل این شام ظلمت را سحر کرد وقت گرفتاری تو را خواندن، هنر نیست آنکه همیشه خوانده نامت را، هنر کرد فـهـمـیـدهام از اِنّٙالاٙنـسانٙ لٙـفـیٖ خُـسْر هرکس که از یاد تو غافل شد، ضرر کرد دیـروز اهـل اشـک و اسـتغـفـار بودم امـروز امـا معـصیت بر من اثـر کرد شـرمـنــده از بــار گــنـاهـم بـودم امـا بخـشندگیهـایت مرا شـرمـنـدهتر کرد گـفـتـنـد که آخـر عـذابـم مـیکـنـی تـو گـفتم عذابم میکند؟ هرگـز، اگر کرد! کارم گره خوردهست، دیگـر مطـمئنم بـاید حـسینبـنعـلـی را با خـبـر کـرد میرفـت زینب پا به پای آن سـری که منزل به منزل بر فراز نِی سفـر کرد یکجـا میان طشت و یکجا بین گـودال یکجا هم از بـازار شامیها گـذر کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند
هی شکستم توبهام، توهین به استغفار شد بارها گـفـتـم غلط کردم ولی تکـرار شد بـار اول میزدی شاید به خـود میآمـدم چشم پوشی کردی و وضعم خجالت بار شد هر بلایی میکشم از دست نفسم میکشم این ذلـیـل نـفـس بـودن بـاعـث آزار شد فکـر دنیا بودم و از فکـر تو غـافـل شدم هر چه بیتو ساختم روی سرم آوار شد بـارهـا گـفـتـم که آدم مـیشـوم اما نـشـد بارها گفـتم نشد، شایـد که در این بار شد من که روی آمدن اینجا ندارم هـیچوقت واسطه بین من و تو نور هشت و چار شد یا حسینی گفتم و زهرای اطهر هم خرید خوش بحال هر که از این فیض برخوردار شد در شفاعت هم بهم پیوسته رحمت میکنند کار ما با مـادر و فـرزنـدها هـمـوار شد فاطمه بخشید از یک سو، رباب از یک طرف با حسین و با علی اصغر، قسم پُربار شد این بهم پیوستگی ها روضه سازی میکنند کـربـلا هم ریـشۀ سرنیـزهها مسـمار شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند
سائل بیدست و پایم حال زارم را ببین باز هم کردم ضرر، دار و ندارم را ببین درب بیچاره سرا شد باز، من هم آمدم خویش را بیچاره کردم روزگارم را ببین یاد آن دوران که آه و سوز و اشکی داشتم سرد و خشک افتادهام حال خُمارم را ببین پیش مردم رو سفیدم، پیش تو رسواترین اعـتـبـارِ بـاطـن بـیاعـتـبارم را ببـین ای پـنـاه امن عـبـد پُـر گـنـاهِ بـیپـنـاه حاصلم بیحاصلی شد کوله بارم را ببین تا دلم شد خانه شیطان شدم خانه خراب خانۀ سرد دل بیبـنـد و بـارم را ببـین بیتو کم آوردهام بدجور خوردم بر زمین حاصل رحمان گریزی و فرارم را ببین من به خود بد کردهام، خود کرده را تدبیر نیست حـد بـزن اما دل امـیـدوارم را بـبـیـن با حسیـنت آمدم ردم نکـن جان حسین بار من را نه شکـوه دادیـارم را ببـین وای از آن دم که هلال آمد و صیادی خبیث داد زد دیر آمدی اما شکـارم را ببـین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند
عبدی که بود پست و هَوَس رانتر از همه برگشته سر به زیر و پشیمانتر از همه از خـود فـرار کرده غـلام فـراریات سـوی تو بازگـشته گـریزانتر از همه یـا که مـرا مـقـابـل این خـوبـهـا بـزن یا که مـرا بـبـخـش نـمـایـانتر از همه از روی جهل حال خوشی را که داشتم بر معصیت فـروختم ارزانتر از همه وقـتی سلاح اشک مرا غـفـلـتم گرفت مانـدم میان مـعـرکه حـیرانتر از همه غیر از تو ای کریم کسی میخرد مگر؟ آن را که بیبها شد و ویرانتر از همه من نا امید نیـستم از لطف و رحـمتت هستم اگرچه بیسر و سامانتر از همه خواهی گرفت روز حساب و کتاب خلق بـر نـوکـران فـاطـمـه آسـانتر از همه دلبستهام به لطف کریمان در این میان بر رحـمت حـسیـن فـراوانتر از همه آمـد کـنـار قــتـلـگـه و آه مـیکــشـیــد اُخت الحـسین پـاره گـریبانتر از همه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدر با امام زمان عجل الله تعالی فرجه
بـه حـق خـدای شـب قـدرهـا بـیـا ای دعـای شـب قـدرهـا حضور تو تنها نفـس میدهد به حال و هـوای شب قدرها پر از التماس است و آقا بیاست در عـمق صدای شب قدرها الهی نگاهی کن از روی لطف بـه آقــا بـیـای شـب قــدرهـا بـرای تـمـنـای روز ظـهـور مـیافـتـم به پـای شب قدرها کمی نقد عشق و عنایت بریز بـه دسـت گـدای شب قـدرها مریض فـراقـیم یـا بن الحسن تو هـستی دوای شب قـدرها به حق علی و به حق الحسین به این نـالـههای شب قـدرها مرا یک سحر کاش مهمان کنی نجـف، کـربلای شب قـدرها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدر با امام زمان عجل الله تعالی فرجه
تو غصه خوردی، ما که غمخواری نکردیم تو ناله کردی، ما که دلـداری نکردیم یک شب اسیـر رنج بیخـوابی نبودیم از دوری تـو گـریـه و زاری نکـردیم اصلا به جـا باشد به فـکـر ما نـباشـی وقتی به پای عـشق تو کـاری نکردیم شب زندهدار مـاه قـرآن، بـگـذر از ما آن گونه که باید، تو را یاری نکـردیم آلــودگـی ســفــرههـای مـا سـبـب شـد یک شب تو را دعوت به افطاری نکردیم تا لااقـل یک لحـظـه هم یـاد تو باشـیم با دوسـتـانـت نـیـز دیـداری نـکـردیـم از درد حاجت هاست، داد ما بلند است کاری بجـز هـمـسایـه آزاری نکـردیم این که نشد ماه سحرخـیزی و تـوبه!! سعـی و تـلاشی سـوی بیـداری کردیم حتی یکی دو صفحه هم قرآن نخواندیم با صاحب این مـاه گـفـتـاری نکـردیم تنها امیـد ما به این اشک حسین است ما در عـزای دوست کمکاری نکردیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند
به غـفلـت رفـت عـمر نازنـینم هـوای نفـس، گشتـه هـمنـشیـنم به جای آنکه پا بر عرش کوبم گـنـه کوبـیـد بـر خـاک زمیـنم گـنـاهـانـم شــده ســـد نـگـاهـم کـه حـتـی پـیش پایـم را نبـیـنم همه از جرم خود شرمنده گشتند من از عـفـو الهــی شـرمگـینم گـنــه روی گـنـه در آستــانـت خـطـا پشـت خطــا در آستـیـنم دو دست آلوده، دو چشمِ گنهکار دو کاتب در یسـار و در یمـینم همـاره تـو مـرا هـشـدار دادی همیشه بـود شیطان در کـمـینم ببخشی یا نبخشـی، شرمسـارم بسوزی یا نسوزی، من هـمینم از آن ترسم که فـردای قیـامت گـناهــانم شـود نـقـش جـبـیـنـم به میثم بخش یارب میثمت را کـه مــداح امـیـر الـمـؤمـنـیـنـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی و روضۀ حضرت عباس علیه السلام
گرچه بین ما حجاب معصیت حائل شده لطف عامت باز هم حال مرا شامل شده لابه لای بـنـدگـان خـوبت ای رب کـریم بندهای درمانده در مهمانیات داخل شده من همان عبد پشیمانم که عمری میشود در میان خوابِ جهل از محضرت غافل شده شرّ من از این طرف هرچه به سویت شد بلند خیر تو از آن طرف سویم فقط نازل شده تو خودت من را به عفوت پُر توقع کردهای هر زمان که کار من در معصیت مشکل شده گریهام خون دل هجرانم از ذکر شماست این دو قطره آبرو با خون دل حاصل شده قـطرهای ناچـیزم و دریا حسابـم میکنی بـاز هـم آقـاییات خـرج من سـائـل شـده عمر من در دوری از صاحب زمان طی گشت و رفت سالهـا داغ فـراقـش عـقـدهای بر دل شده آبروی روزه و حج و نماز من علی است با ولای مـرتضی هر طاعـتم کامل شده بر من هجران زده، ای مهربان خرده مگیر قـبلهام سوی نجـف امشب اگر مایل شده مطمئـنـم فـاطـمـه آن را خـریـده از ازل روضهای که نذر چشمان ابوفاضل شده حرف از سقای عطشانی است که در علقمه خاک ها با قطره قطره شرمِ مشکش گِل شده وای از آن پیکر که غرق تیر با ضرب عمود از فرس بیدست بر روی زمین نازل شده پـارههـای پـیـکـر خـونـیِّ سـقـای حــرم قـسـمـت سـر نـیــزۀ بــرنــدۀ قـاتـل شـده نه عـلی اکـبر برایش مانـده نه سـقا دگر عـمۀ سـادات تنها خیـره بر محـمـل شده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند
من به خوان کرمت سخت طمع کار شدم لطف بیحد تو را دیدم و هوشیار شدم غافل از خود شدم و قافله را گم کردم غرق شهوت شده و سخت گرفتارشدم آنقـدر تور تـنـیـدست به دورم ابـلـیس غـافـل از رحمت آن خالق ستّـار شدم پیش چشم تو به هر کار بدی دست زدم در گنه؛ وای به هر دفعه جگر دار شدم غرق مستی و جوانی و غرورم بودم گـوئیا از در فـیض تو طـلـبکـار شدم ناگهان رحمت بیحـد تو بـاریدن کرد رمـضان آمد و من طالـب دیـدار شدم با نـسیـم سحـری روح به پـرواز آمـد خواب بودم من و از شوق تو بیدار شدم باده صوم و صلات تو مـریضم کرده من شفا کی طلبم؟ شکر که بیمار شدم صاحب این دل من وارث شمشیر علیست خـاک پـای پـسـر حـیــدر کـرار شـدم ثـمـر غـمـزۀ پُـر مـهـر ابـاصالـح بود که ز جان خـادم عـباس عـلمـدار شدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام زمان عج الله تعالی فرجه
اين روزها ديگر كسی ياد شما نيست ديگـر كـسی با نـامهـايت آشـنا نـيست مثـل گـذشـته نيست ديگـر كـارهـامان شبهای جمعه روی لبهامان دعا نيست حـق با شما بـوده اگر خـيـمـه نـشيـنی اين جا ميان ما برای تو كه جـا نيست تفریح بعضیها مهم تر از نماز است يك عدهای هم كارشان غير از ريا نيست ديگر گـذشت آن هـفـتههای جـمكرانی ديگر سه شنبههای هفته با صفا نيست در بند نفس خود گرفتاريم از بس ... كه لحظههامان از گرفتاری جدا نيست بیچـارگی یعنی همین روزی بفهمیم!! در دفـتر چـشم انـتظاران نام ما نیست چیزی که از ما دیدهای تو بیوفائیست چیزی که ما دیـدیم از تو مهربانـیست اصلاً چه کاری بهتر از روضه گرفتن؟ حالا که روزی گـدایان کـربلا نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه
دلـتـنـگ روی ماه تو هـستـیم، مـاه ما چـشمان خـیس وقت سحـرها گـواه ما معـلوم میشود که دلت را شکـستهایم از بس که بیاثـر شده این سـوز آه ما نگـذشتهایم محض رضای تو از گـناه بـگـذر عـزیـز فـاطـمـه از اشتـبـاه ما یارانتان که سیصد و اندی نشد، ببخش محـبـوس شد میـان معـاصی سـپاه ما در زیر نـور ماه، کجا خیمه میزنی؟ تـنها پناه عـالـمـیـان...، تکـیـه گـاه مـا بیچاره آن که مثل شما اهل گریه نیست حال بکا و روضه و غم شد سلاح ما یک قطره اشک در غم جدّ تو کوه ساخت از ایـن عـبـادت کـم و هـم قـدِّ کـاه مـا دلخوش به روضههای عموییم تا مگر بـر روی دلـربـای تـو افـتـد نـگـاه مـا میگفت دختری که شرر داشت دامنش نا امن شد پس از تو عمو خیمه گاه ما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی و روضۀ سیدالشهدا علیه السلام
(روضه) دارم من و افطار لبم نان حسین رزق مـاه رمضانم همه احسان حسین پیش از افطار شنیدم پدرم تشنه که بود زیر لب گفت فدای لب عطشان حسین مادرم اشک فشان آب به کامم میریخت تا که من هم بشوم بیسر و سامان حسین به گمانم که شود چـادر زهـرا سپرش هر کسی گریه کند بر تن عریان حسین این شنیدم به جنان خنده کنان پای نهد هر که در روضه شود مضطر و نالان حسین هرچه فخر است در عالم همه از مکتب اوست هـمه از کـربـبلا باشد و مـیدان حسین جان اگر هست به تن هدیۀ جانیست که داد همۀ هستی من زاده شد از جان حسین تاج عزّت به سرم بست ز اشک غم خود اینچنین شد که شدم تابع فرمان حسین گفت با عزٌت خود خو کن و ذلت مپذیر با چنین کار نشـستم سر پیـمان حسین روزه را روضه نوشتم به غلط تا شاید بنـویـسـند مرا خـادم و گـریـان حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه
چه شود فرصت دیدار به ما هم بدهند فیض هم صحـبتی یـار به ما هم بدهند آنقَـدَر بر در این خـانـه گـدا میمـانیم لـقـبِ نـوکـرِ دربـار به مـا هم بـدهـنـد هرکسی طالب وصل است بلا میبیند محـنت دوری دلـدار به ما هـم بـدهـند خوابمان بُـرده و داریم امید آخـرِ کار چشم روشن؛ دل بیدار به ما هم بدهند وسع ما نیست خریداری یوسف ایکاش پـای رفـتن سرِ بـازار به ما هم بدهـند همۀ حاجت ما هست در این مـاه خـدا حال خوش لحظۀ افطار به ماهم بدهند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه
جدا از این برکات سحر شدن کافی است بیایی و بروی، بیخـبر شدن کافی است عـزیـز فـاطـمه تا کی به هر دری بـزنم بیا بیا که دگر در به در شدن کافی است ز نان شبهـه ببـین تحـبـس الـدُّعـا شـدهام دعای هر سحرم بیاثر شدن کافی است خودت به تـرک گـناهـان مرا بـده یاری که غصههای دلت بیشتر شدن کافی است چگـونه گـریه کـنم تا به من نگـاه کـنی؟ بس است، این همه دور از نظر شدن کافی است تو رحـم کن به دلی که فـقـط تو را دارد به من سری بزن، این خونجگر شدن کافی است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات حلول ماه مبارک رمضان و برکات آن
بساط عـاشقی ما به پاست این شبها زمـان آشـتی بـا خـداسـت این شـبها گـنـاهـکـار قـدیـمی دوبـاره بـرگـشـته صدای زمـزمهها آشناست این شبها زمان بده به زمین خوردهای اِلهِ کریم اگر مرا بـزنی هم رواست این شبها خوشا به حال گدایی که چشم تر دارد که گریههای سحر کیمیاست این شبها کـنار سـفـرۀ افـطـار زیـر لـب گـفـتـم نگفتهای به خود آقا کجاست این شبها قـسم به خاک نـشسته به چـادر زهـرا مرا ببخش، ببخشی رواست این شبها ز فـتـنـههـای زمـانه خـط امـان داری چراکه نام علی ذکر ماست این شبها گدای صحن و سرای شهـنـشه نجـفـم دلم هـوایی ایـوان طلاست این شبها دل شـکـسـتـۀ ما بـا سـلام بـر اربـاب مـسـافـر حـرم کـربـلاست این شبها سـلام بر لب عـطـشـان سـیـدالـشـهـدا سخن ز تشنه لب سر جداست این شبها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات حلول ماه مبارک رمضان و برکات آن
سفره داری که به من اذن ضیافت داده بـار دیـگـر به گـدا لـقـمـۀ عـزّت داده ماه شعبان و رجب رفت و به من گفت کسی رمضان آمده و حق به تو فرصت داده ای گـنه کار! بیا تـوبـه نما در این ماه حق تو را فرصت جبران و ندامت داده روزه و نافـله و ذکر و دعاهای سحر من چه کردم به من این قدر لیاقت داده ماه مـیـلاد امـام حـسـنـم این مـاه است رمـضان را پـسر فـاطـمه برکـت داده به شب قـدر که آئـیـنۀ زهـراست قسم شیعه را حُـبّ عـلی برگ بـرائت داده روزه داری و لب تشنه و قرآن خواندن اثر چیست به من فیض تلاوت داده؟! بـه فـدای لـب عـطـشـان ابـاعـبـدالـلـه او بـه قــرآن خــداونــد حــلاوت داده این حسین است که عالم همه دلداۀ اوست این حسین است به من حال عبادت داده
: امتیاز
|
























