-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
غزل به وصف تو، دلخواه میشود گاهی اسیـر دست شعـف، آه میشـود گـاهی ز معجـزات نگـاهت یکی هـمین باشد که کـوه غـم به دلـم کاه میشود گاهی همان زمان که زند پر به صحن گوهرشاد سعـادتیست که هـمراه میشود گاهی و آن گدا که فقط آب و نان طلب کرده ز بـارش کـرمت شـاه میشـود گـاهی جمال خادم پیر تو بس که نورانیست خجـل ز تابش خود ماه میشود گاهی اگر چه روسیهم،عاصیم، بدم، رحمی فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
خوشم از رعـایای شمس الشّمـوسم گـرفــتـار عـشـق انـیـس الـنّـفـوسـم کجا بیپـنـاهـم در این وادی عـشق پـنـاهـنـدۀ لـطـف سـلـطـان طـوســم اگر بـدتـرین بـنـده بـاشم که هـستـم مـیـان حـریـمـش سـراپـا خـلـوصـم شـفــا مـیدهــد خـاک روی لـبــانـم اگر خـاک صحـن رضـا را ببـوسم ز بـس بـا شـراب محـبـت عـجـیـنم بـدون مـحـبـت خـمـارم، عــبــوسـم دهـان وا نـکـردم بـه مـدح بـزرگی فـقـط حرف سلطان شود، چاپـلوسم امـیــر عــطــوفــم ســلامٌ عـلــیـکـم امــام رئـــوفـــم ســلامٌ عــلــیــکــم چه خوب است پشت و پناهم تو هستی همیشه فقـط تکـیـه گـاهـم تو هستی اگـر رو سـپــیـدم غـلام تـو هـسـتـم امـیـدم اگـر رو سـیـاهـم، تو هـسـتی چه پیوند خوبی است بیـن من و تو منم رعـیت و پـادشـاهـم تو هـسـتی کـسـی کـه بـرایـم نـمـوده هـمـیـشـه بـساط دعـا را فـراهـم، تـو هـسـتی نمیخواهم از تو به غیر از خودت را تـمـنـای اشـک نـگـاهـم تـو هـسـتی بُـوَد هر کـسی جـز تو و خـانـدانت چو بی راهه و شاه راهـم تو هـسـتی خودت تا به مشهد دلم را کـشانـدی به این دل که پر زد سویت عاشقانه بــده گــوشـهای از حــرم آشـیــانــه رضاجان، رضاجان، رضاجان، رضاجان شـده ذکـر تـسـبـیـح مـان دانـه دانـه رسیده به ما عـشق، سیـنه به سیـنه کـشیـدیـم این بـار، شـانـه به شـانـه نـوای مــرا مـیخـری از کـرامـت مـیــان نـــواهــای نـــقــاره خــانــه ز بس جامعه خواندهام، هر فرازش شــده بــیـن آب و گــلــم جــاودانــه رئــوفـی و طـاقـت نـداری بـبـیـنـی شــود اشـک چـشـم گــدایـی روانـه بـه من دل بـریـدن نـمـیآیـد اصـلاً دلـت را شـکــسـتــه گــنــاه زیــادم ولـی آمــدم، پـشـت بـاب الـجــوادم زمین خوردهام من، ولی با نگـاهت بـه شـوق طــواف حــرم ایـسـتــادم هـمـیـشـه زدم بـوسـه بـر آسـتـانـت سـرم را بـه خـاک سـرایـت نـهـادم ز جـنّـت شـدنـد زائـرانـت به هر دم خـلیـل و سلیـمـان و یعـقـوب و آدم توعیسی دمی؟! نه به قرآن قسم که مسیح است در معجـزاتش رضا دم زمـانی که جـان میرسد بر دهـانـم بـیــا و بـرس آن دقــیــقــه بـه دادم چه کم میشود از تو من را بخوانی؟ امـان از دمی که مصیبت چـشیـدی زمین خوردی اما زمین را نـدیـدی اباصلت بر صورتش زد هـمین که عـبـا را به روی سر خـود کـشیدی چه تکرار سختی است در بین کوچه نـشستی، دویـدی، نـشستی، دویـدی الا ای امیری که شمس الـشمـوسی چه خاکی شدی تا به حجره رسیدی لبت تشنه بود و چنان اشک شمعی بـه یـاد غــریـبـی جـدت چـکـیــدی خودت روضه خواندی که ای شمر ملعون لـبِ تـشـنـه جـد مـرا سـر بــریــدی چه خوب است در لحظۀ احتضارت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
ای فــدای تــو زنــدگــانــیهـا آیــۀ خـــتــم مــهــربــانــیهــا بوسه بر سنگ فرش صحن شما هـسـت مــعــراج آسـمـانـیهـا پرچـمت سایه بان ایران است گـنـبـدت آسـمـان ایـران اسـت ماه ذیالقعده ماه رحمت توست عالمی زیر دین رأفـت توست با تو مشهـد چه بینـظیـر شده غـرق در نـور و دلپـذیـر شده گـفـتی یابن الشبیب گـریه کنید بر حـسین غـریب گریه کـنـید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
یک عـمر فـقط بر در این خانه گـدایم دلدادهترین شخص در این صحن و سرایم هر روز من از عشق تو دم میزنم آقا پیچـیده به گوش همه این حزن صدایم من عـبد گـنهکـار و تو ارباب رئـوفی تغـیـیر کـند با تو فـقـط حـال و هـوایم مـن مـدعــی عــاشـقـی روی نـگــارم از عشق فـقـط آه و شـرر مانـده برایم هـستی تو طبیب دل بیـمار و غـمـیـنم داروکــدۀ نــام تــو داده اسـت دوایـــم من با تو شوم دور ز غم های دو عـالم بـیلـطف تـو دانـم که گـرفـتار بـلایـم لطفت که زیاد است نظر کن به من زار بگـذر تو از این بار گـناهان و خـطایم آقـا بـه جــوانـی جــوادت نـظـرم کـن من هم که جـوانم زکرم کن تو دعـایم با اینکه فـقـیـرم هـمه جا جـار زنم که مشمـول عـنایـات و کـرامـات رضایم حـاجـی تـو طـواف حـرم الله نـمـودی مـن مـفـتـخـرم مُـحــرِمِ ایـوان طـلایـم هر بار که زائر شدهام گـفتم و خواندم انگار که در عـرش و سما پیش خدایم از لـطف شما هست اگر در همۀ عمر من روضه نشین در غم آن رأسِ جدایم با چـشم پُـر از اشک حبـیبت بنـویـسد با دست تو امضا بـشود کـرب و بـلایم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
ای آفـتاب، سایـۀ خـورشید گـنـبدت باغ بهـشت، باغـچۀ شهـر مشهـدت مـا را نـوشـتـهانـد مـیـان اسـیــرهـا از عـاشقـان درهـمِ زلـف مجـعـدت دنیا فـقـیـر آمد و سرمـایه دار رفت حاتم درست میشود از لطف بیحدت قـبل از ولادتت به ولایت رسیدهای جبریل خواند «عـالم آل محـمدت» ما که صدا زدیم تو را “یا ابالجواد” ای جـان مـا فـدایـیِ فـرزند ارشدت حاجات ماست یا عدد پنج یا که هشت ای خـنـدهات تـبلـور طبـع دچـار ما از تو گرفـته وام شرف، اقـتـدار ما خـتم خـزان ماست تجـلـی گـنـبـدت صحن بهشت توست شروع بهار ما صلح است بین آینه و سنگ این حرم دل رحـم تـر نـبود از آئـیـنه دار ما ما با کـدام سجـده تـشکـر کـنـیم که افـتاده دست دامن تو کـار و بار ما وقتی که اشک ریخت همه فیض میبرند بایـد نشـست مـوقـع گـریه کـنـار ما ای بـانـی بـهـشت حـریـم مـکـرمت پرواز میدهیم پری را که بسته نیست با بوسه میزنیم دری را که بسته نیست مـا درد میکـشیم اگر داد میکـشیم درمان نمیکنند سری را که بسته نیست یک عمر ما به لطف شما تکیه کردهایم بر ما نبند آن نظری را که بسته نیست تو قـول دادهای که ببـنـدی بیا بـبـند پلک امید محتضری را که بسته نیست با در زدن به هر چه بخواهیم میرسیم از ما نگیر پشت دری را که بسته نیست دنـبـال نــور آمـدههـا را نـگـاه کـن مشهـد امیـد داد که ما زنـدگی کـنیم با ذکـر یا امـام رضا زنـدگی کـنـیم گـفتیم خرج زندگی و گفت پای من یعـنی اجـازه داد گـدا زنـدگـی کـنیم یا ایهـا الـرئـوفِ سـر راه مـانـدههـا جا هست در کنار شما زندگی کنیم؟ مُردن به پای عشق تو عین سعادت است حالا که عاشـقـیـم چرا زنـدگی کنیم ما دل به زلف پنجره فولاد بستهایم تا با برات کرب و بلا زندگی کـنیم «زلفـت اگر نـبود رهـایی نداشتـیـم اصلا به خاک پات سرم دوخته شده امّـیـد مــادر و پــدرم دوخـتـه شـده زیر نظـر گـرفته مرا مهـربـانیات ازاین نظر به تو نظرم دوخـته شده مثـل کـبـوتـران تو جـلـد حـرم شدم طوری که در هوات پرم دوخته شده دست گـدا بهانه به دست تو میدهد چشم گدا به دست کـرم دوخـته شده هر سال به زیارت مخصوصۀ شما رزق مـحـرم و صفـرم دوخـته شده «خود را شبیه ابن شبیب تو میکنیم با یاد یوسفی که تنش پیرهن نداشت بر روی خاک بود و سری بر بدن نداشت یک عده میزنند و یک عده میبرند انگشتر و عبا و ردا ظاهراً نداشت این ضربههـا اجـازه نـدادند پا شود از زیر چکمهها نفسِ پا شدن نداشت در بوریا که ریخته شد جمع شد حسین پس بیکفن نبود کفن داشت تن نداشت میگفت خواهرش لب گودال قتلگاه این رو به قبله اینهمه نیزه زدن نداشت زینب که هست مادرمان را صدا نزن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلام الله علیها
ای چـشـمههای نـور تو روشنگـر دلم ای دسـت آســمـانـی تـو بـر سـر دلــم ای حضرت کریمه! تو را میزنم صدا ای نـور بـارگـاه تو تـابـیـده بر فـلـک جـارو زنانِ صحن تو بال و پر ملک مهماننواز عترتی و خانهات دل است معصومهای و ماه حجاب تو کامل است ای خوب! بیتو حال و هوای دلم بد است شوقم به بارگاه تو ای ماه! بیحد است ای آسـمــان رواق نـواهــای یـا ربـت وی ماهـتـاب دانـهٔ تـسـبـیح هـر شبت نامت بلند! چون که رضا را تو خواهری یا حَـبَّـذا! که دختر موسی بن جعـفری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امیرالمومنین علی علیهالسلام
دل شکـستۀ من انـس با عـلـی دارد امید از هـمه بگـسسته تا علی دارد منم ز شهـر ولایت ز کوچۀ عـشاق شـنـاسـنـامـۀ من مُهـر یا عـلی دارد خدا مدال علی دوستی به ما داده است به غیر کشور شیعه کجا علی دارد؟ خدا یکی و علی هم یکیست در عالم علی چنانکه خدا را، خدا علی دارد در آن محیط که از دست و پا نیاید کار دل شکـستۀ بیدست و پا علی دارد نه در گذشته، در آینده نیز هر ذی روح نظر به مرحمت مرتضی علی دارد به روز حـشر برای شـفـاعت امّـت علی، حسین و رسول خدا، علی دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
ای دل دلشکستگان عاشق و مبتلای تو روح گرفته آبـرو از نفـس صفـای تو نغـمۀ عشق عاشقان زمـزمه ولای تو بود و نبود عالمی در نعم از ولای تو ای حـرم غـریب تو کعـبۀ قـلب ما حسن کـریـم آل فـاطـمـه امـام مـجـتـبی، حـسن ای که علی مرتضی بوسه گرفته از لبت شانۀ ختم انبـیا گشته خـجـسته مکـبت بُردن نان بیکـسان آمده کار هر شبت لؤلؤ گوش قدسیان زمزمههای یا ربت لب بگشا بخوان بخوان بار دگر دعا،حسن کـریـم آل فـاطـمـه امـام مـجـتـبی، حـسن روز ازل سرشته شد با غم عشق تو گلم بـقـیـع بیچـراغ تو چـراغ روشن دلم نقـل حدیث عشق تو نقـل مدام محـفـلم کـرامتی که بـندهام عـنایتی که سـائـلم مرا مران مرا مران از در خویش یا حسن کـریـم آل فـاطـمـه امـام مـجـتـبی، حـسن مـرغ پـریـدۀ دلـم خـدا خـدا خـدا کـنـد گرد مدینه گردد تو را تو را صدا کند بلکه خـدا به مقـدمت مرا مرا فـدا کند تیغ فـلک هزار بار اگر سرم جدا کند نمیشوم نمیشوم از تو دمی جـدا حـسن کـریـم آل فـاطـمـه امـام مـجـتـبی، حـسن ای به سرشک فاطمه شسته شده مزار تو مهدی صاحب الزمان زائر بیقرار تو بهشت قرب اولیاء هماره در جوار تو از تو کسی غریب تر نبوده در دیار تو ستم کشیده روز و شب ز غیر و آشنا، حسن کـریـم آل فـاطـمـه امـام مـجـتـبی، حـسن ای که به شانۀ رضا کوه بلا کشیدهای بیشتر از ستارگان زخم زبان شنیدهای زخم به زخم دل همی لحظه به لحظه دیدهای با هـمه آشنا ولی از همه دل بریـدهای هر کسی از شرارهای سوخت دل تو را حسن کـریـم آل فـاطـمـه امـام مـجـتـبی، حـسن ای صلوات قـدسیان زمـزمه حکـایتت دشمن کینه توز هم شد خجل از عنایتت سینۀ هفت آسمان سفـرهای از ولایتت از چه نکرد هیچکس مثل علی حمایتت همسر بیوفای تو کشت تو را چرا حسن؟ کـریـم آل فـاطـمـه امـام مـجـتـبی، حـسن صبر تو نقش خصم را یکسره بر ملا کند صلح تو کار نهضت و قـیام کربلا کند جنگ تو نقل قدرت بازوی مرتضی کند کسی به جنگ و صلح تو چون و چرا، چرا کند؟ قعـود تو قـیام تو حکـم خـداست یا، حسن کـریـم آل فـاطـمـه امـام مـجـتـبی، حـسن خوشا به حال آنکه شد خاک دیار عشق تو خوشا به حال آنکه جان کند نثار عشق تو تویی تویی تویی که دل گشته شرار عشق تو مـنم منم منم منم "میـثم" دار عـشق تو عنایتی که جان کنم در قدمت فـدا، حسن کـریـم آل فـاطـمـه امـام مـجـتـبی، حـسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
ای کعبۀ وصال زمین خال روی تو ای اهدنا الصراط زمان تاب موی تو یکـبار گرد روی عـبا را تکـان بده یک عمرسیل رحمت حق را نشان بده بالا نـشیـن قـلـۀ احـسانی ای حـسن مغروق در عبارت رحمانی ای حسن آشفـته گـیـسویت به دل باد میدهی اینگونه دلبری به جهان یاد میدهی زیبای فاطمه همه مجـذوب هـیبـتت پیچیده بین گوش فلک صوت غیرتت با یک نگاه جنگ جمل را بهم زدی روز سـیـاه قـوم خـوارج رقـم زدی تیغـت ربـود از دل عـالـم قـرار را برقـش گرفت دامن اُشـتر سوار را ای انتهای غـزوۀ فـتحاً مبـین حسن دشمن به ضرب تیغ تو دارد یقین حسن نام تو را خدای تو خوب انتخاب کرد پس باید از به غیر حسن اجتناب کرد ما ریزه خـوار سفـرۀ آبادیات شدیم مبهوت دام و شیوۀ صیادیات شدیم سبز است با نگـاه تو بخت سیـاه ما مُهر ثواب خورده به روی گـناه ما از کوچۀ کـرامتت هر بار میرویم با کوله بار جود تو پُـربار میرویم ما را گدای دست کـریمت نوشتهاند از جـیره دارهای قدیـمت نـوشتهاند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام عسکری علیهالسلام
ای معـدن شجـاعت و ای کـوه اقـتـدار فصل تو هست فـصل شکـوفاییِ بهـار ای که بهشت با همه آفاق مست توست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با سیدالشهدا علیه السلام
با لب خـشکـیده هر دم یاد سـقا میکنم روزهام را با سلامی بر شما وا میکنم بعد مغرب وقت افطار و زمان عاشقی با زیارت نامهات سجـاده را تا میکنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام زمان عج الله تعالی فرجه
باید شبـیـه چـشم تو بـارانـیام کـنند تا مـحـرم حـریـم پـریـشـانـیام کنند ای سیب سرخ باغ خدا دست من بگیر راضی نشو دو مرتبه شیطانیام کنند محـکـوم انتظار سه شنـبه شبی شدم باید مـیـان چـشـم تو زنـدانیام کـنند مـثـل کـتـاب حـافـظ کـنـج اتـاق هـا باید که صفحه صفحه غزل خوانیام کنند هر شب در امتداد قـنوتت نشسته تا هـمـراه ربـنـای تـو ربّـانـیام کـنـنـد من نذر کردهام که به وقت رسیدنت در پیش چشمهای تو قـربانیام کنند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام زمان عج الله تعالی فرجه
جمعـهها طبع من احـساس تغزل دارد نـاخـودآگـاه به سـمت تو تـمـایـل دارد بیتو چندیست که در کار زمین حیرانم مانـدهام بی تو چرا بـاغچهام گل دارد شاید این باغـچه ده قـرن به استقـبالت فرش گسترده و در دست گلایل دارد تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز مـاه مخـفـی شدنـش نیـز تـعـادل دارد کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز میخرم از پسرک هر چه تفاعل دارد یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد هیچ سنگی نشود سنگ صبورت، تنها تکیه بر کعبه بزن، کعـبه تحـمل دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام زمان عج الله تعالی فرجه
نـشـسـته است به آئـیـنهام غـبـار گـناه نمانـده بر سر دوشم به غـیر بـار گـناه قــرار بـود کـه بـا تـو قــرار بـگـذارد کـشیـد نـفـس، دلـم را سر قـرار گـنـاه به جای اینکه به دنبال عـشق تو باشم شـدم اسـیـر گـنـاه و شـدم دچـار گـناه تویی همان که همیشه در انتظار منی و من همان که همیشه در انتظار گناه مرا ببخش که جای دعا برای ظهـور گـذاشـتـم نـفـسـم را در اخـتـیـار گـنـاه دروغ و غیبت و تهمت، چه و چه و چه و چه دگـر در آمده از دست من شـمار گناه نـشـد کـه ثـانـیهای بـیقـرار تو بـاشـم که بـودهام هـمۀ عـمـر بیقـرار گـنـاه پریده از سر بام تو روح من که چنین کـبوتـرانـه فـقـط میشود شکـار گـناه عجـیب نـیـست اگـر یـاد تو نـمیافـتـم احـاطه کرده خـیـال مرا حـصار گناه یقین به لطف دعای تو بود اگر کمرم هـنوز خـم نـشده زیـر این فـشار گـناه به جان صبح قسم که میآیی ای خورشید و مهر خاتمهای میشوی به کـار گناه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
ذکر خیر تو شد و فـطرست اینجا آمد نوکری گـفت حسین، حال دلـم جا آمد بـاز در حـق گـرفـتـار محـبـت کردی با وفا، مثل تو دور و بر من نیست کسی بین مردم به خدا یاور من نیست کسی بستهام گوشهای از دامن لطف تو دخیل تا ابد دور سرت ارض و سما میگردد هر کجا حرف تو شد کرببلا میگردد از جـهـنـم بـدن سیـنـه زنت ایـمن شد به سر زلف تو خوب است گرفتار شدن با تو دارنـد هـمه میـل بـدهـکـار شدن من هـمانـم که مـریـد قـمـر عـلـقـمهام آن جماعت که درِ خـانۀ تو پیـر شدند همه آنها که به لطف تو نمک گیر شدند عاقبت با تو فقط ختم به خیر است آقا ای هـمـه شـورم و آرام و قــرارم آقـا احـتـیاجـی به کـسی جـز تو نـدارم آقا نـشـده ثـانـیـهای نـیـزه، ز یـادم بـبری انا سائـل انا مدیـون و غـلام بن غـلام سالها در همه جا از تو فقط بُردم نام خانۀ قـبـر مـرا با نـظـری روشن کن من پـریـشان تو ای پـادشه عـطـشانـم تا دم مـرگ عـزادار غـمت مـیمـانـم بـیکـس و یـار ترین شاه ابـاعـبـدالـلـه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید مبعث پیامبر اکرم صل الله علیه و آله
نـور جهـانـگـیـر نـبـوّت رسید عـیـد بـزرگ بـشـریّـت رسیـد عـیــد رســول دو ســرا آمــده مـنـجـی عــالــم ز حــرا آمــده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با پیامبر اکرم و پنج تن آل عبا (عید مبعث)
شب در سکوت کوچه بسی راه رفته بود امـواج مـد واقـعـه تـا مـاه رفـتـه بـود هر یوسفی که پیرهنی از کمال داشت با طعن گرگِ حادثه در چاه رفته بود حتی زمین که دیر زمانی خروش داشت در خـلـسـۀ شکـفـتـن یک آه رفـته بود دختر طلای زنده به گوری به گوش داشت شیـطان به بزم مردم گمـراه رفته بود تـنـهـا به مـکـه بود که در جـادۀ حـرا مردی به شوق سیر الی الله رفـته بود آن مرد هم تو بودی و تکبیر زن شدی ذریّۀ حـقـیـقـی آن بت شـکـن شدی... پلکـت میان معـرکه شمـشیـر میکـشد چشم تو طرح حملۀ یک شیر میکشد حتی علی که جوشن او پشت هم نداشت میگـفـت در پـناه تو شمـشیـر میکشد خورشید رزمهای تو در خیبر و اُحُـد خـطی به قصههـای اساطـیـر میکشد دنـدان تو شکـست ولی بـاز هـم کسی از سـیـنـۀ تو نـعـرۀ تکـبـیـر مـیکـشد کمتر به کار شستن این زخـمها نشین انـگـار قـلب دخـتـر تو تـیـر میکـشد! تسبیح میشوی و دلت شوق و شور را چون دانههای نور به زنجـیر میکشد تـو مـظـهـر تـمـام صفـات خـدا شـدی شایـان سجده و صلـوات و دعـا شدی یک عمر شاهدی به دل باده نوش خود با اینکه خود پیالهای و میفروش خود خلقت که سختتر ز بنای مساجد است از چه دوباره سنگ گرفتی به دوش خود؟ این قدردانی و "فتبارک" ز کار توست یعنی که مرحبا بگو آخر به هوش خود! گـفـتـی کــمـی ز مــرتـبـۀ رازقـیّـتـت اما شدی دوباره خودت پردهپوش خود گفتند وحی، جلوۀ علم حضوری است آیا تو گوش میکنی آنجا به گوش خود؟ اینها که گفتهایم به معنای کفر نیست ماییم و باز مـرکب لفـظ چـموش خود ما را ببخش، جـز تب حـیرت نداشتـیم ما واژه غیر وحدت و کـثرت نداشتیم ارزانـی کـمـال تـو، قـلـب سـلـیـم بـود مستی هـر پـیـامبـر از این شـمـیـم بود آنجا که شـرح خـلـقت آدم نـوشتـه شد وصف تو در کتاب به خلق عظیم بود مردی به نام احمد، ازین راه میرسد این حـادثـه، نـوشـتـۀ عـهـد قـدیـم بود کوری چشم ظلمت شب راهه، مثل نور تـنـهـا نـگــاه آیـنـهات مـسـتـقـیـم بــود فرعون نفس ساحر ما را چه خوش گرفت مـحـو عـصای معـجـزۀ تو کـلـیـم بود پَر زد خدیجه همچو ابوطالب از حرم آن فصل، فصل هجرت دو یاکریم بود این زخمها به سینۀ تو غالب آمده است دشوارتر ز شعب ابیطالب آمده است خورشیدی است جلوۀ هفت آسمان تو تـوحـیـدی است سیـرۀ پـیـشیـنـیـان تو آن عرشیان که سجده به آدم نـمودهاند بـوسـیـدهانـد بــا صـلـوات آسـتـان تـو با آنکه صبر نوح به نفرین گشود لب غیر از دعا نخواست بر امّت، زبان تو جـدّت اگر چه لایق وصف خـلیـل شد شـد واژۀ حـبـیـب سـزاوار جــان تــو بر اسب باد بود سلیـمان، ولی نداشت تیری که داشت لیـلة الاسـرا کـمان تو موسی اگر برای تکـلّم به طـور رفت شـد آسـمـان هـفـتـم حـق مـیـزبـان تـو بـا گـردبـاد خـاک، اگـر آســمـان رود کی میرسد به پـلهای از نـردبان تو؟ نـورت چو آفـتاب در آفـاق جلوه کرد از سینهات مکـارم اخـلاق جلـوه کرد کـردیم در حـریـم تو دست دعـا بـلـند ای آنکه هـست مـرتـبهات تا خـدا بلند بر دامن شـفـاعـت تو چـنـگ میزنـد دستی که کـردهایـم بـه یـا ربـنّـا بـلـنـد خورشیدی آن قدر که به جسمت نمانده است حـتـی نـسـیـم سـایـۀ کــوتــاه یـا بـلـنـد هـمـراه دستههـای گـل یـاس، میشود نـام تو از صـلابـت گـلـدستـهها بـلـنـد کـفر از هـراس موج تو نابـود میشود هرچند چون حـباب شود از هـوا بلـند این جمع را بگو که به تحقیر کم کنند از پشت حجـرههای جهالت صدا بلـند حـتـی خـیـال دوری اگـر بـال گـسترد حـنـانـهایـم و نــالـۀ مـا در قـفـا بـلـنـد ما را به حـال خویش مبـادا رها کنی! این کار را؛همیشۀ رحمت، کجا کنی؟ تحـسـیـن آیـههـای خـدا را خـطـابهـا مـسـت شـراب لــم یـلـد تـو خـرابهـا مـنّـت نـهـاده است خـدا بـعـثـت تو را یعنی برای عکس تو تنگ است قابها از بس شکـفـته باغ دعـا زیر پلک تو دارنـد اشـکهـای تو عـطـر گـلابها پیـشی مگـیر این همه در گـفـتن سلام شرمـنـده میشونـد ز رویت جـوابها از غصهها محـاسن پـاکت سپـیـد شد؟ یا پـیـر میشـونـد بـرایت خـضابها؟ بس نیست اینکه پات ورم کرده از نماز؟ مگذار حسرت این همه بر چشم خوابها! ما را به روز واقـعـه تـشنه رها مکن تا هست مـهـر دخـتـر پـاک تـو آبها امـواج شـوق، ساحـل امن تو دیـدهانـد «آرامش است عاقـبت اضطـرابها» فاسق شگفت نیست به عاشق بدل کنی وقـتی که بالّتی هی اَحْسَنْ جَـدَل کنی! با آنکه خلقـت است طفـیـل امیریات دم میزنی به نزد خـدا از فـقـیریات حتّی به کـودکی ز خـدا جـلـوه داشتی خورشید، خانه داشت به دندان شیریات با آنکه تاج و تخت سلیمان هم از خداست معراج میرویم ز فـرش حصیریات کمتر به شرح سورۀ هـود آستـین گشا میتـرسم آیهها ببـرد سمت پـیـریات آفــاق را چــو آیـۀ انـفـاق زنــده کـرد از پـابـرهـنـگـان خـدا دستـگـیـریات با آنکه ناز میدمـد از سر بـلـندیات شوق نماز میچکد از سر به زیریات کوری چشم سامری از جنس نور هست هارونترین وصّی خدا در وزیریات وقتی سخن ز لطف بهار ولی شکـفت بر غنچـۀ لـبـان تو نام عـلـی شکـفـت دنـیـا شـنـیـد نـام عــلـی را بـهـار شـد چابکترین غـزال فضیلت شکـار شد با آنکه آفـتـاب تو سایه نـداشتـه است خـورشیـد آن امام تو را سـایـهوار شد از چـشمۀ حـماسۀ تو آب خـورده بود برقـی که مـیهـمـان تب ذوالـفـقـار شد آری برای مرحب و عمرو بن عبد ود حتی شکست خوردن از او افتخار شد هر چند برکه بود در آغاز خود غدیر جـوشیـد و رودخـانـه شد و آبـشار شد آن صبح بر محاسن او خون نشسته بود؟ یـا بـاغ یـاس چـهـرۀ او لالـهزار شد؟ شمـشیر را به فرق عـدالت نـشانـدهاند چیزی مگر ز مزد رسالت نخواندهاند؟ آنجا که جلوههای شب قـدر پر گشود اوصاف کـوثـر تو در آفـاق رخ نمود در شـرق آسـمـانی پـهـلـوی دخـتـرت خورشید بوسههای تو گرم طلوع بود وقتی که عطر فاطمه آهنگ باغ داشت شوق قناری لب تو داشت این سرود: بر روشنـای خـانـۀ هـارون من سـلام بر دامن طلـوع حـسین و حـسن درود حتما پس از تو دختر تو داشت احترام! حـتما مدینه فـاطـمـه را بعـد تو ستـود یک مژدۀ تو فاطمه را شاد کرده بود: تو زود میرسی به من ای بیقرار، زود این چند روزِ دخـتر تو چـند سال بود دلــتـنـگ نــام تـو ز اذان بــلال بــود بـاغ تو بـا دو یـاسـمـن آغـاز میشـود با غـنچـههـای نـستـرن آغـاز میشود آری، بـقـای دین تو با هـمـت حـسیـن در شـور نهضت حسن آغـاز میشود آیات از عـقـیـق لبـش شـهـره میشود راه حـجـاز از یـمـن آغــاز مـیشـود! درصبح صلح او که پُر از عطر کربلاست هفتاد و دو گل از چمن آغـاز میشود صلحش اگر چه ختم نمیشد به ساختن از هُرم طعـنه سوخـتـن آغاز میشود این غصه بعد مرگ به پایان نمیرسد این داغ، تـازه از کـفـن آغـاز میشود آنقـدر تـیـر بـوسه به تـابـوت میزند تا خـون ز صفحۀ بـدن آغـاز میشود آری تـنی که از اثـر زهـر شـد کـبـود ای کـاش در کـنـار مـزار تو دفن بود ما ماندهایم و معنی مکـتـوم این کتاب ما ماندهایم و مستی معصوم این شراب تا هفت پرده راز حـسینت عـیان شود گـفـتـیم هـفـت مرتـبه تکـبـیر با شتاب پایـین ز منـبر آمدی، آغـوش واکـنـان یعنی دلت نداشت به هنگام گریه، تاب این نور از تو بود که بر شانهات نشست جـز آفـتـاب جـای نـدارد بـر آفـتــاب! حـتما ز فـرط بـوسـۀ بیوقـفـۀ تو بود که بر لب حسین نمانده است هیچ آب! حـتـی به وقـت مـرگ اجـازه نـدادهای از سینهات جدا شود آن عطر و بوی ناب حـالا نگـاه کن که ز صحـرای کـربلا اینگونه، دختر تو، تو را میکند خطاب: این کشتۀ فتاده به هامون حسین توست وین صید دست و پا زده در خون حسین توست نامت هزار مرتبه از قلب و جان گذشت آری مگر ز یاد خدا میتوان گذشت؟ هر تازه لقمهای که به دست فقیر رفت از سفـرۀ کـرامت این خـانـدان گذشت حـتـی مـنـارههـا همه در وجـد آمـدنـد وقتی که نامت از سر باغ اذان گذشت دیگـر چگـونه بین زمین تـاب آوری؟ وقتی بُراقت از سر هفت آسمان گذشت در اشتیاق روی تو از جان گـذشتهایم دنیا غم تو نیست که نتوان از آن گذشت دیـدیـم بستر تو و گـفـتـیم که چه زود باید ز پـیـش آن پدر مهـربـان گـذشت گیرم که باغ زنده بماند در این خـزان آخر چگونه میشود از باغبان گذشت؟ چون حمزه تا همیشه کـنار اُحُـد بمان آه ای پـدر کنار یـتـیـمـان خـود بـمـان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مبعث پیامبر اکرم صل الله علیه و آله ؛ مدافعان حرم
دمید ماه رجب رویتـش مبارک باد به دوستان خـدا نعـمتش مبارک باد نـزول بارقـۀ رحـمـتش مبـارک باد محـمـد آمده و بـعـثـتـش مبارک باد که بعثتش حرکت داد چرخ هستی را که هجرتش برکت بود حق پرستی را سپـیـده دم ز حـرا آفـتـاب برخـیـزد فروغ رحمت حق بیحجاب برخیزد ز صخره صخرۀ آن عطرناب برخیزد سحر که شهر خدایان ز خواب برخیزد امین مکـه رهایی ز مستـیـش بدهـد نـویـد مذهب یـکـتا پرستـیـش بدهـد الا چو کعبه سرافـراز ای ابوطالب به شکر سفره بیـانداز ای ابوطالب به نظم شهـر بـپـرداز ای ابـوطالب به خیل طایـفه کن ناز ای ابوطالب که پروریدۀ دستت پیامبر شده است یتـیم مکه بر مکـیـان پدر شده است بزرگ مرد چهل ساله با رُخی چون ماه رسیده است و به راز پیمبری آگـاه دهند تهـنیـتش زآنچه بگذرد در راه به این ندا که محمد تویی رسول الله بشارتی که عـمـو زادۀ خـدیجه دهد امـیــد بــر دل آزادۀ خـدیـجـه دهــد نفس کشیدن او نکهت خدایی داشت برای خسته دلان مژده رهایی داشت به درد مردم محروم آشنایی داشت که در جهان عرب اینهمه فدایی داشت خلوص وصبرو رضا را زبس به کارگرفت به نیم قرن جهان را در اختیار گرفت خـلیل نیست ولی برخـلیـل نـاز کند به روی عـالم درهای عـلـم باز کند کـلیـم پیش رخـش سجدۀ نـیـاز کـند مسیح پشت سر مهـدیش نـمـاز کـند نـظـر ز آمـدن انــبـیـاء والا اوسـت بزرگ معجزۀ نون والقـلم با اوست کسی که عـالم ایجاد بیقـرارش بود جـوامع بـشریت در انـتـظارش بود رسید و وحدت و آزادگی شعارش بود چو حُسن خلق سلاحی دراختیارش بود محـمد آمد و آورد هرچه خوبی بود کتاب او در حکمت به روی خلق گشود کجاست غیرت عمار و عزم سلمانش که زنده گشت مدائن ز عدل و ایمانش کجاست منطق بوذر عـلیه عثمانش که کُشت دشمن دین را به تیغ بُرهانش اگر به راه بـزرگـان دین برآمـدهایم به کـاخ های مجـلـل چرا در آمدهایم مدیـنه از تو به بیت الحـرام مینازد حرم ز فیض تو بر هر مقام مینازد خـدا ز بـنـدگـیـت بر انـام مـینـازد عرب ز نام تو بر خاص و عام مینازد ولی دریغ که این افتخار پوشالی است تمام دعوی اهل حجاز تو خالی است ازاین قبیله که بر خاص و عام حمله کنند گهی به کوفه وگاهی به شام حمله کنند به مسلمین یمن صبح و شام حمله کنند بعید نیست به بیت الحرام حمله کنند خدای قدرت خود را کشیده بر رخشان مدافـعـان حـرم میدهـند پـاسخـشان مـدافـعـان حـرم بـاور عـلـی دارنـد به پیش دیدۀ خود خـیـبرعـلی دارند جهاد نامـهای از دخـتر عـلی دارند امید مرحمت از هـمسر عـلی دارند قسم به فاطمه محبوب قلب فاطمهاند مدافــعان حـرم زینبی تر از همهاند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم (عید مبعث)
آقا اگـر به بـزم تو مـهـمـان نمیشـدیم اینگونه عاشقانه غـزلخـوان نمیشدیم اخلاق نیک تو همه را جذب کرده است بیمهر تو که صاحب ایمان نمیشدیم قـطعـا اگر که خـتم رسـالت نمیشدی ما مفـتخـر به مذهب سلـمان نمیشدیم در جـهـل مـانـده بود تـمـامی عـقـلها حـتما اگـر که پـیـرو قـرآن نـمیشدیـم تو روشـنـای مشـعـل سـبــز هـدایـتـی نـقـل مـحـافـل هـمـۀ مـا کـلام تـوسـت شیریـنی دهان رطب ذکـر نـام توست هر کس نرفـت راه تو گمـراه میشود روشنگـر مسیـر حـقـیـقی پـیام توست بـاید به سـیـرۀ عـمـلیات عـمـل کـنیم راه سـعـادت بـشـریـت مــرام تـوسـت جـایی که جبـرئـیل هـم آنجا نـمیرسد اوج هـمـیـشـگـی بـلـنـدای بـام تـوست دل زنده شد به عشق تو چیزی که بیگمان ثبت است بر جریده عالم؛ دوام توست امشب بخوان به نام خدایی که منجلیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امیرالمومنین علیهالسلام
روز اول بسته کار عـاشـقی را با خـدا آنکه پـای نخـلهای کـوفه رفـته تا خـدا همنشین یونس و همراه موسی بین طور کشتی نوح نـبـی را بوده حـیـدر نـاخـدا مستطیعم! میشوم حاجی شب های نجف اژدها رام است تا او میشود منبر نشین مسجد کوفه رکاب و منـبر مـولا نگـین مادرم از کودکی داده به من یک یادگار قل هوالله احد همچون خدا یکتا علیست فوق ایدیهم کلام حق هـی العلیا علیست میرود سمت خطر با مرگ بازی میکند بند انگشتش به موجودات نعمت میدهد وصلۀ دشداشهاش بر خاک زینت میدهد منبر مسجد نـمک گـیر زبـانش میشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امیرالمومنین علیهالسلام
از ازل مهر تو در سینه درخشید علی گوش ما مدح کسی غیر تو نشنید علی در رکوع تو گدا اوج عطا را حس کرد دست در دست علی دست خدا را حس کرد
: امتیاز
|
























