-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و شهادت حر بن یزید ریاحی
قسمت این بود دلت از همه جا پُر باشد قـلـبت آمـادۀ یـک چـنـد تـلـنـگـر باشد همه دیـدنـد کـسی سمت حـرم مـی آیـد تا مگر در دل دریای جنون، دُر باشد پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست باید این بغض پریشانِ زمان حُر باشد بعـد از آن توبۀ از شرم پریـشان، باید کاخ ها در نـظـرت پـاره ای آجر باشد شام دشنام شود، باک نداری ای مرد! سهم چشمان تو از کوفه تمـسخر باشد شادمان باش حسین از تو رضایت دارد حق ندارد کسی از دست تو دلخور باشد آمدی سوی حـرم ـ آه ـ برایت ای حُـر بیـتی آنگونه نداریم که در خـور باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حر بن یزید ریاحی با خداوند
خدایا قطره بودم متصل کردی به دریایم برون آورد دست رحمتت از دار دنیایم من آن آوارهای بودم که کوی یار را جُستم و یا گمگشتهای بودم که مولا کرد پیدایم به جای آنکه از درگاه لطف خود کند دورم صدا کرد و پذیرفت و پناهم داد مولایم بود بهر من از امروز نام حرّ برازنده همانا افتخارم بس که دیگر حرّ زهرایم سر و دست و تن و جانم هزاران بار قربانش که مولا کرد زنجیر اسارت باز از پایم سراپا غرق اشکِ خجلتم یا رب نمیدانم که چشم خود چگونه بر روی عباس بگشایم یقین دارم یقین دارم که میبخشد مرا زینب اگر بیند که دامن پُر شده از خون سیمایم دعا کن یابن زهرا تا ز تیر و نیزه و خنجر به جای اکبرت از هم شود پاشیده اعضایم به خود گفتم که شاید از کرم بخشی گناهم را ندانستم که در نزد حبیبت میدهی جایم نبسته باب توبه بر روی کس توبه کن میثم مرا از باب توبه سوی خود آورد آقایم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال اصحاب با سیدالشهدا علیه السلام
ما هـمه بـنـدۀ آزاد تو هـستـیـم حـسین هر چه جز عهد تو دیدیم، شکستیم حسین ما همان یار قدیمیم که از صبح الست همه در عـالم زر با تو نشـستیم حسین آن زمانی که نه دل بود و نه ما خلق شدیم قید جان را زده و دل به تو بستیم حسین ما می وصل تو با دست خـدا نوشیدیم تا دم مـرگ هـمه بـادهپـرستـیم حـسین مـسـتی بـادۀ جـنـت چه کـنـد با دل ما ما که از آب دم تـیغ تو مستـیـم حسین دست عباس عـلمدارت اگر قـطع شود ما برای تو سـراپا هـمه دستـیم حسین گو دو صدبار سر از پیکر ما بردارند ما همیـنـیم، همیـنـیم که هستیم، حسین پیش زهرا و علی روز جزا شاهد باش رشتۀ عهـد تو هرگز نگـسستیم حسین تو همان روی خدایی که ز ما دل بردی ما هـمـان بـنـدۀ پـیـمان الـستـیم حسین تا که با قامت جان پیش تو تعظیم کنیم عاشق ترک تن و ترک سَر استیم حسین وصف ما تا ابدیت سخن «میثم» توست که ز هر دام، به توفیق تو رستیم حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال اصحاب سیدالشهدا علیه السلام
تـا خـیـمـۀ تـقـرّب تـو پـر کـشـیـدهایـم تو نور محض و ما ز تـبار سپـیـدهایم آقا اگر « مَصارِعُ عُشّاق » کـربلاست در عـاشـقی به مـنـزل آخـر رسیـدهایم با عطر سیب پیـرهنت مست میشویم شـیـدائی قـبـیـلـۀ عـشـق و عـقـیـدهایـم دل بر شکـوه جنت الاعـلی نـبـستهایم وقـتی بهـشت را به نـگـاه تو دیـدهایـم در بذل جان به راه تو مشتاق تر ز هم عشق تو را به قـیمت جانها خریدهایم لب تشنهایم و در صف پیکار میرویم وقتی که چشمه چشمه حقیقت چشیدهایم کی دست میکشیم از این طوف عاشقی؟ با آن که صد جراحت شمـشیر دیدهایم جان میدهیم و یک سر مویت نمیدهیم در کـربـلا حـمـاسـۀ عـشق آفـریـدهایم هفتاد و دو صحـیفۀ با خـون نوشتهایم هفـتاد و دو کـتـیـبۀ در خـون تـپـیدهایم در جسم ما هنوز تب جان فشانی است هَل مِن مُعِـین بیکسیات را شنـیدهایم خورشید نیـزهها شدی و در هـوای تو بـر روی نـیـزه مثـل ستـاره دمـیـدهایم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حبیب بن مظاهر
حبیبـم مـن حبیبـم مـن حبـیب آل طاهـایم محبت سیل خون گردید و جاری شد به سیمایم نه تنها لالهگون کردم ز خون خود محاسن را کمر بستم که از خون شستوشو گردد سراپایم حبیبم من حبیبم من که از محبوب خود باشد هزاران زخـم تیر و نیزه و خنجر تمنایم حبیبم من حبیبم من به شوق مرگ میخندم که میغلتم به خون خویش، پیش چشم مولایم حبیبم من حبیبم من که دیشب دختر زهرا دعایم کرده تا صورت ز خون سر بیارایم حبیبم من حبیبم من که چون پروانۀ عاشق نباشـد لحظهای از آتـش سوزنـده پروایم حبیبم من حبیبم من غـلام یـوسف زهـرا کـه آقایی به خلـق عالـمی بخشیـده آقایـم حبیبم من کـه مولایـم برایم نامه بنـوشته که جان و سر بگیرم بر کف و بر یاریاش آیم حبیبم من حبیبم من که گیرم دست میثم را به این اشعار جانسوزش شفیعش نزد زهرایم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مرثیه و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیه السلام
پر میزنـد دلـم به هـوای نگـاهـتان تا کـربلا - به شهر شما - بارگـاهتان تا اینکه خـرج بزم عزای شما شوم عمریست میشود که نشستم به راهتان از کـودکـی درون حـسیـنـیه بـودهام بوده سـرم به سایـۀ چـتـر پـناهـتـان آیـا نـمـیشـود کـه بـرای سـعــادتـم من هم شـوم غـلام غـلام سیـاهـتان اینجا هـمه برای شما گـریه میکنند از ماجرای بیکسی و سوز و آهتان من آب میشوم ز خجالت که آن غروب یک نیزۀ شکـسته شده تکیه گاهتان ای وای من که بوی گل یاس میدهد هر قطره خون خاکی آن قتلگاهتان تـنهاتـریـن امـام؛ شهـیـد بـدون سـر با ما کسی نگـفت چه بوده گـناهتان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت سیدالشهدا علیه السلام
عطش افتاده به جانم جگـرم میسوزد هستیام ز آتش غمها به برم میسوزد در من از سوز عطش تاب سخن گفتن نیست دهنم خشك و دلم خون، جگرم میسوزد عطش و داغ دل و تابش خورشید و سلاح آتشی هست كه پا تا به سرم میسوزد باغـبـانم من و افـسـوس كه از بیآبـی هر گل و غنچه به پیش نظرم میسوزد بـاغ آتش زده را مانـم كز هر طـرفی هم گلم، هم شجرم، هم ثمرم میسوزد جگر از داغ جگر گوشه من خونین است بـصرم از غـم نـور بـصرم میسوزد گـریـۀ دخـتـركـم بـر جگـرم آتـش زد نـالـۀ اصغـر مـن بـیـشتـرم میسـوزد نخله عصمتم و برگ و برم را زدهاند طایر قـدسیام و بال و پـرم میسوزد اكبرم آب ز من خواهد و میسورم نیست جگـر سـوخـتـهام بر پـسرم میسـوزد خصم گفتا كه مرا میكشد از بغض علی دل در این حال، به حال پدرم میسوزد ای "موید" اگر این گونه پریـشانم من عطش افتاده به جانم، جگرم میسوزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیه السلام
مهر حسین روشنی جـان مـؤمن است گـریه بر او نشانه ایـمان مـؤمن است شب در نماز روضه به معراج میرود تسبیح اشک سجده پنهـان مؤمن است دنیا بـدون روضه نـفـس گـیر میشود هر شهر بیحسینیه زندان مؤمن است مثل ستاره در شب دنیا مشخص است اشک و دعا چراغ شبستان مؤمن است تنها جبـین نشانه عـمق خلوص نیست تندیس نور بسته به چشمان مؤمن است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیه السلام
او که دل کـشتۀ چـشمان سیاهش باشد میرود کوفه، خدا پشت و پناهش باشد شب غربت شد و اشکم شده جاری از نو سـوزش قـلب من از آتـش آهـش باشد خواب دیده ست پی قافلهاش مرگی را چه قرار است مگر بر سر راهش باشد؟! آه انگار قرار است که در این صحرا تیـر و شمشیر پـذیـرای نگـاهش باشد نیـزهها منتظر روی چنان خورشیدش سنگ هم منتظر صورت ماهش باشد چه گـناهی زده سر از دل مولا؟ شاید اینکه فـرزند عـلی بوده گـناهش باشد خواب دیدم که دو دست است جدا از پیکر نکند دست عـلمدار سپاهش باشد…؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیه السلام
کـوه صفـا کـنار صفـای شما کم است ذبـح مـنـا به پـای مـنـای شما کم است من از تو پـادشـاهـی عـالـم نخـواسـتم این چـیزها برای گـدای شـما کم است آمــادهام کـه دعـبـل دربــارتـان شــوم بـر شانـهام هـنوز عـبای شما کم است در ثـبـت اسـم نـوکـریـم گـیـر کـردهام وقتی که مهر کرب و بلای شما کم است دیگـر نـمیشود نـفـس راحـتـی کـشیـد اینجا چقدر حال و هوای شما کم است مـاهـا کجـا و دست عـلـمـدارتان کجـا سرها به خـیر مقـدم پای شما کم است زخم شما که خوب نشد خاک بر سرم این گریهها چقـدر برای شما کم است در قـتـلگـاه لحـظـۀ تـقـطـیع جـسـمتان معلوم شد که چند هجای شما کم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
آغاز ماه محرم و مناجات اول مجلس
نسیـم روضه وزیده محـرّم آمده است زمان گـریه به ارباب عالم آمده است دوباره بیرق و پرچم دوباره طبل و کـتل که ماه مرثیه وغصه و غم آمده است دوباره سینه سپـرهای کـربـلا جمعـند که لحظههای خوش نوحه و دم آمده است تمام صحـن حسیـنـیه ازدحـام گداست که جا برای هزاران چو من کم آمده است فقط نه نوح، نه موسی نه یوسف و یعقوب دراین عزاکده عیسی بن مریم آمده است بـیا که اشک بـریـزی کـنار پـیـغـمـبر چرا که فاطمه با قامت خـم آمده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
آغاز محرم و ورود اهل بیت به کربلا
شکرخدا زهرا دوباره رزق این نوکر نوشت با دست بشکسته مرا روزی خور این در نوشت هرگز نمیکردم گمان اینجا مرا راهم دهند نام مرا در بین نوکرها خودش آخر نوشت روز ازل وقتی خدا روزیِ عالم را نوشت ارباب را ارباب و ما را بر درش قنبر نوشت در عرش حق پیراهن خونین او آویختند بیخود نبوده گر خدا این قلب را مضطر نوشت نام حسین فـاطـمه اشک مرا جـاری کند رحمت به شیر مادرم، صد شکر بر این سرنوشت هرکس که شد در این دهه دلدادۀ کوی حسین زینب برای او نمازِ صبحِ بالاسر نوشت حبُّ الحسین نعـمتی، قـبرُ الحسین قبلـتی این جمله را هر نوکری در قلب خود با زر نوشت من زارَهُ فِی کربلا زارَ العلی فی عرشه این را همان اول خدا در عرش بر سردر نوشت میگفت زینب از فراز تل برادر جان ببین آنکس که تقدیر تو بیانگشت و انگشتر نوشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
آغاز محرم و مناجات با سیدالشهدا علیه السلام
پشتم از بار گناهم بخدا خـم شده است اتصالم به کریمان چقدر کم شده است شـرف آدمـیـت ریـخـتـه در گـریـۀ تو آدم از گریه به تو بود که آدم شده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
آغاز محرم و ورود اهل بیت به کربلا
رنگ سیاه و سرخی پرچم رسیده است شأن نـزول سـورۀ مـریم رسیده است شـال و لـبـاس مـشکـی ما را بیـاورید حی علی العزا که محـرم رسیده است درمـان درد مـا بخـدا با طبـیب نیست شکر خدا که دارو مرهم رسیده است فـطرس بیا وسینه زنان را نظاره کن ماه عـزا و نـوحه و مـاتم رسیده است هرکس به قدر ظرفیتش فیض میبرد زین رو گهی زیاد و گهی کم رسیده است دریای بخشش است و فقط رزق میدهد هرچه به ما رسیده از این یم رسیده است شـاهـی کـه آبـروی گـدا را نـمـیبـرد آوازهاش به گوش دو عالم رسیده است پیغـمبران برای غـمـش گریه کردهاند این گریهها ز حضرت آدم رسیده است مهمانمان بکن دو سه خط روضه، روضه خوان فصل نـزول بـارش نم نم رسیده است عـصر دهم صدای عـلـیکـن با لـفـرار ای وای از آتشی که به مخیم رسیده است بلـوا شده است در ته گـودال وای من آنجا عـقـیله با قـد خـم هم رسیده است هر چند وضع غارت او نامنـظم است رختش به هر قبیله منظـم رسیده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
آغاز ماه محرم و مناجات اول مجلس
بوی اسپـنـد ز مـاتـم کـدههـا میآیـد بوی سیب از حرم خون خدا میآید همه جا پُر شده از زمزمۀ وای حسین مـاه جـانـبازی شـاه دو سـرا میآیـد کعبه گشته است سیه پوش حسین ابن علی بوی خون در وسط عرش خدا میآید وسط عرش شده روضه مظلوم به پا دم کـشـتـند حسیـن را ز سـما میآید چـقـدر پـیـرهـن مشـکـی مـاه مـاتـم بـه تـن نـوکــر اربــاب ولا مـیآیـد نوحۀ باز چه شور است روی پرچمها روی دیـوار حـسیـنـیـه نـما مـیآیـد روضه خوانها همه دارند گریز گودال بر سر خواهر او وای چهها میآید دم ای وای غـریبم چه شده ای مادر به زبـانـش وسـط دشت بـلا میآیـد وای از آن لحظه که در زیر سنان و نیزه ز هـمان حنـجـر ببریده صدا میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
آغاز محرم و مناجات با سیدالشهدا علیه السلام
در دل شوریدهام غمهای عـالم ریخته حال و روزم در غمت ای یار درهم ریخته ما برای گریهایم و از همان روز ازل چـنـتۀ ما را خـدا اندوه و ماتـم ریخته آن خدایی که شما را نور مطلق آفرید در سر ما شوری از ماه محرم ریخته در عزای آن سری که از بدن گشته جدا بین خیمه آنقدر در سینهها غـم ریخته از صدای آنکه پای نیزه گریه میکند روی دامان ملایک اشک نم نم ریخته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب در ورود اهل بیت به کربلا
ای امـیـر قـافـله، دل بـیقـراری میکند تا که از غصه نمیرم گریه یاری میکند جان من کم تر بگو، کرب وبلا، کرب وبلا نام این صحرا ز دیده اشک جاری میکند گوئیا میبینم اینجا صبح تا قبل غـروب هر طرف یک بانوئی را سوگواری میکند اولین تصویر جسم ارباً اربای علی ست دشت را دشمن از او آئینه کاری میکند گوئیا میبـیـنم اینجا دور تو بگـرفـتهاند زان میانه رأس تو نیزه سواری میکند دشمنت سر تا به پایت را به غارت میبرد بهر یک پیراهن کهنه چه کاری میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
آغاز محرم و ورود اهل بیت به کربلا
آمدی ای حاجی کرب و بلا حجت قبول سر در آوردی چرا از نینوا حجت قبول صاحب کعبه! چـرا از کعبه آواره شدی کعبهات اینجاست ای خون خدا؟ حجت قبول این بیابان جای اهل البیت پیغـمـبر نبود پس چه شد آن وعدهها آن باغها حجت قبول قاضریّه جای امنِ منزل و بیـتوته نیست آمد استـقـبالـتان سر نیـزهها حجت قبول گوئیا این سرزمین قربانگه یـاران تست قـتلگاهت میشود جای منا حجت قـبول از حرم تا قتلگه سعیِ صفا و مروه است ای عجب حج شما دارد صفا حجت قبول جای زمزم خون بجوشد از گلوی اصغرت هدیه کردی کودک شش ماهه را حجت قبول تا قدم بر خـاک پاک کـربـلا بـگـذاشـتی قلب زینب شد پُر از درد و بلا حجت قبول گـفتی ای ساقی ببـین بِین دو نهرِ آب را پشت آن گودال کن خیمه بپا حجت قبول ای عـلـمـدار سپـاهـم بارهـا را وا کـنـید خارها را از بیابان کن جدا حجت قـبول دختر نازم که جا خوش کرده بر دوشِ عمو بر زمین پایش نـیاید یا اخـا حجـت قبول اکبرم اینک برای خواهـرم گـیرد رکاب هیچ نامحرم نـبـیـند عمه را حجت قبول میرسد روزی که یک مَحرم نداری زینبا بعد من هـستی اسیـر اشقـیـا حجت قبول زیر سـم اسبـها این استخـوانهـا بـشکـنـد پس ندا آیـد ز عـرش کـبریا حجت قبول میرود سرها به نیزه میشوم من بیکفن از جنان گوید مرا خیرالنساء حجت قبول حجّ ابراهـیـمی از حجّ حـسیـنی سر زند ای مـریـد کـشتههای کـربلا حجت قبول
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم حالات حضرت زینب هنگام ورود به کربلا
زینب چو دید کرب و بلا را دلش گرفت بانـویـمان به وسعـت دنیا دلش گرفت حسّی غریب در دل او جا گرفـته بود آهـی کشید و بعد هـمانجا دلـش گرفت انـگـار مــادر انــدکـی نــالـه مـیکـنـد زینب گریست حضرت زهرا دلش گرفت از ناقه روی دست عـمویش پیـاده شد هر کودکی که از تب صحرا دلش گرفت با ایـنکه دور نـاقـۀ عـمّـه مـحـارمـنـد امـا مـیـان حـلـقـۀ آنـهـا دلـش گـرفـت بغضی شکست آه دلی سوخت در حرم زینب رسید کرب و بلا خاک بر سرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات محرمی با امام زمان عجل الله تعالی فرجه
بــاز هــم اشکِ مــرا آهِ تـو در آورده بـاز این شـال زِ حـالِ تو خـبـر آورده دست دارم به دعا کار به مژگان نرسد ریخت این سیل و سر راه جگر آورده چـشم تو زخـم شده چـشم مرا باز کند خواندهای روضهای و باز ثـمر آورده بال و پر ریخته بودم که مرا فطرس برد بـالِ اُفـتـادهام از لـطـفِ تـو پَـر آورده تُـربتـت تـربـیـتـم کـرد و بـلا را بُرده خـاکِ تو هـمرَه خود چشم نظر آورده مادرت گفت حسین و جگرت ریخت بهم بـاز پیـراهـنـی از عـرش مگـر آورده کوه هم موقع این روضه زمین میاُفتد داغِ سنـگــیـن شـمـا دردِ کـمـر آورده عـمۀ کـوچکت از خواب پرید و نالـید از سـفـر کـردۀ من نـیـزه خـبر آورده خیزران کارِ تماشایِ مرا مُشکل کرد وای در پـیـشِ لـبـت تَـرکـۀ تَـر آورده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات محرمی با امام زمان عجل الله تعالی فرجه
هر قدر میخواهد این دل، این دلِ تنها تو را در عوض هرگز نمیخواهد دمی دنیا تو را خاكِ عالم بر سرِ دنیا، كه چشمِ دوستان جست و جو باید كند در سینۀ صحرا تو را تو ز رحمت خواستی دستم بگیری یوسفا لیک میراند گناه از خانههای ما تو را نـالـۀ آقـا بــیـایِ مـا كـجـا، آن نــالــهای كه زده در بینِ آن دیوار و در، زهرا تو را روز، روزِ توست، چون روزِ عمویِ توست، آه كم نخواهد داشت هرگز روزِ تاسوعا تو را گرچه میگویند هستی در تمامِ روضهها بیشتر حس میكنم در روضۀ سقّا تو را دستهـایم را دخـیـلِ دسـتِ آقـایـی كـنـم كه خبر داده است از حاجاتِ نوكرها تو را با دَمِ "ای ساقی لبتشنگان" خواهیم خواند در عـزایِ ساقـیِ لبتـشنگـان، آقا تو را
: امتیاز
|
























