کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

زبانحال حضرت سکینه با سیدالشهدا علیه‌السلام در غروب روز عاشورا

شاعر : رضا حاج حسینی     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن     قالب شعر : غزل    

نه از لباس کهنه‌ات نه از سرت شناختم            تو را به بـوی آشـنـای مـادرت شـناخـتم

تو را نه از صدای دلنشین روزهای قبل            که از سکوت غصه‌دار حنجرت شناختم


قیام در قـعـود را، رکـوع در سجـود را            من از نـماز لحـظه‌های آخـرت شناخـتم

غروب بود و تازه من طلـوع آفـتاب را            به روی نـیـزه، از سـر منـوّرت شناختم

شکست عهد کوفه این گـناه بی‌شمار را            به زخـم‌های بی‌شمار پیـکـرت شناخـتـم

تو را به حس بی‌بدیل خواهر و برادری            به چـشم‌های بی‌قـرار خواهرت شناخـتم

اگرچه روی نیـزه‌ای ولی نگـاه کن مرا            نگاه کن؛ منم سکینه دخترت... شناخـتم؟

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت سکینه سلام‌الله‌علیها

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : مربع ترکیب

ای دسـتـه گل وحی به گـلـزار مدینه            قـرآن حسین ابن عـلی بر روی سینه
بر عـمـۀ سـادات هـمـانـنـد و قـریـنه            دریـای کـمالی و وقـاری و سـکـیـنه


هم فرش‌نشین استی و هم عرش مقامی
همه عمّه و هم خواهر و هم دختِ امامی

سـر تـا قـدم آئـیـنـۀ پـا تـا سـرِ زهـرا            زهرا به تو بالد که تویی کوثرِ زهرا
هم کـوثر زهرایی و هم دخـتر زهرا            با زینب کـبرا شده هـم سنگـر زهـرا

گردون شرف را ز ازل قـائمه‌ای تو
در شرم و حـیا فاطـمۀ فـاطـمه‌ای تو

هنگام دعا مرغ سحر با تو سخن گفت            هفتاد و دو تابنده قمر با تو سخن گفت
خورشید به بالای شجر با تو سخن گفت            از حنجر ببریده پدر با تو سخن گفت

ای نهضت سالار شهیدان به تو مدیون
تـو دختر قرآنی و قرآن به تو مدیون

نه نام سکینه، که وجود تو سکینه است            سر تا قدمت راضیه، مرضیه، امینه است
مهر تو به طوفان بلا نوح و سفینه است            جز زینب و کلثوم چه کس بر تو قرینه است؟

تو قلب حسین‌ استی و تو روح ربابی
در هُـرم عـطـش مـادر آئـیـنه و آبـی

پیغـمبر و زهـرای مطهـر به تو نازد            هـنگـام سخنرانی ت حیدر به تو نازد
عباس و حسین و علی‌اکبر به تو نازد            بر شانۀ بابا عـلی اصغـر به تو نازد

در کوفه گشودی لب خود را به تکلم
دیـدم پـدرت زد بـه سرِ نیـزه تـبـسـم

دیدی پـدرت سر به کـف دست نهاده            چون شعله کشیده سر و چون کوه، ستاده
بـر رفـتـن میدان ز حـرم کرده اراده            تـنهـا تـو ورا کـردی، از اسب پـیاده

پای فرسش را بـه کف دست گرفـتی
انگار که یک لحظه از او هست گرفتی

ای فـاطـمـۀ فـاطـمـه، ‌ای کـوثـر بابا            هـمـسنگـر عـمـه بـه کـنـار سـر بـابا
الـحـق که تویی پاره‌ای از پیکـر بابا            وز حـنـجـر بـبـریـده پــیـام آور بـابـا

تـنهـا نه هـمـین در دل آرام حـسیـنی
تـا روز جـزا حـامـل پیـغـام حـسیـنی

تو یک گل نیلـوفری از گـلشن زهرا            دامـان تو عکس گـلی از دامن زهرا
زیـبـد به تن پاک تو، پـیـراهن زهـرا            حـتی بـدنت گـشـت شـبـیـه تن زهـرا

آغـاز شد از دامن گـودال، خـروجت
تا گوشۀ ویـرانه چهـل بار عـروجت

ای جای لبت مانده بر آن حنجر پاره            اشک تو به هفتاد و دو خورشید، ستاره
عـبـاس به تـبخـال لـبت کرده نـظاره            حتی سر نی از تو خجل گشت دوباره

روئید گل از شرم تو بر صورت عباس
تو دست گرفتی به رخ از خجلت عباس

هر خانه که دارای رباب است و سکینه            آن خانه بوَد خـانه‌ای از شهـر مدیـنه
ای مانده تو را داغ روی داغ به سینه            ای خـون خـدا را به ره شام، رهـینه

وصف تو جـز از عترت اطهار نیاید
از «میثم» بی دست و زبان، کار نیاید

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» حتی سایت نخل میثم بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید

پیغـمبر و زهـرای مطهـر به تو نازد            هـنگـام سخـنـرانی، حیدر به تو نازد

مدح و مرثیۀ حضرت سکینه سلام‌الله‌علیها

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مسدس

تو کـیـستی؟ چراغ بـهـشت مدیـنه‌ای            آئـیـنه‌دار حُـسن حـسینی، سکـیـنه‌ای
باید به رتـبه زینب ثـانی بخـوانـمـت            چون عمه‌ات به صبر نداری قرینه‌ای


در آسـمـان صبـر فـروزنده کـوکـبی
بـیـن تـمـامـی اُســرا رکـن زیــنـبـی

دشمن ذلـیل عزّ و وقار سکینه است            فریاد کـربلای حـسینی به سینه است
در مکـتب مجاهـدت و صبر و ابـتلا            ایثار و استقامت و ایمان گزینه است
هر چند درد و رنج اسارت کشیده‌ای
تو خصم را به بند حقارت کـشیده‌ای

روی تو آفـتـاب تـمـاشـای بـاب بـود            آئــیــنـۀ تــمــام نــمــای ربــاب بــود
در منطـق تو معجـزۀ نطـق مرتضی            پیغـام تو حیا و عـفـاف و حجاب بود
از سنگ و تازیانه که در شکوه نیستی

در قـتـلگه به پیکـر بی سر گـریـستی

در مجلس یـزید که قـلـبت کباب بود            دیـدی مـیان طـشت طلا آفـتـاب بـود
نامحرمت به دور و غمت بی‌حساب بود            بر چهره آستین و دو دستت حجاب بود
فریاد و آه و اشک و غم از گریۀ تو سوخت
حتی دل یزید هم از گریۀ تو سوخت

گاهی صدای گریه اصغـر شنـیـده‌ای            گه ناله در شـهـادت اکـبر کـشیـده‌ای
گاهی به روی خار مغـیلان دویده‌ای            گه حـنجـر بـریـده به گـودال دیـده‌ای
در هر بلـیّه حمد الهی‌ت بر لب است
الحق تو را مقاومت و صبر زینب است

ای یادگار فـاطـمه، ای دخـتر حسین            همگام زیـنـبـیـنی و هم سنگـر حسین
در راه شـام راهـنـمـایـت ســر پــدر            منـزل به مـنـزلی تو پیـام ­آور حسین
هر خانه‌ای که هست رباب و سکینه‌اش
باشد صفای روضه شهـر مـدیـنه‌اش

تو مصحف حسین و بهشت است دامنت            بر صفحـه جـمـال فـروزنده احـسنَت
پامـال حـرمتت شده از جور دشمنان            بـا تـازیـانـه آیـه نـوشـتـنـد بـر تـنـت
تـو راز نـاشـنـیـده ز بـابـا شـنـیده‌ای
تـو قـاصـد پـیــام گـلــوی بــریـده‌ای

ای پاکی و عفاف و حیا شرمسار تو            دشـمن حـقـیـر مـنـزلت و اقـتـدار تو
پیـوسـته بـاد بـاغ شـهـادت بـهـار تو            تا روز حـشـر گـریه «میثم» نـثار تو
قلب حسین و چشم و چراغ مدینه‌ای
سرتا قـدم جلال و وقـار و سکینه‌ای

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» حتی سایت نخل میثم بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید

در آسـمـان صبـر فـروزنده کـوکـبی            بـیـن تـمـامـی اُسـرار رکـن زیـنـبـی

در هر بلیّه حمد الاهیت بر لب است            الحق تو را مقاومت و صبر زینب است

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و همچنین عدم رعایت توصیه‌های علما و مراجع تغییر داده شد، در بحث غارت معجرها دو نکته مهم باید مورد توجه قرار بگیرد ۱ـ موضوع غارت معجر بر فرض بر اینکه صورت گرفته باشد با آنچه متاسفانه بصورت عام در اشعار آورده می‌شود بسیار متفاوت است، لازم است بدانیم در عرب آن زمان قسمتی از حجاب زنان (معجر)، پارچه‌ای بوده که در مقابل صورت قرار می‌گرفته و این جزء حجاب بوده است؛ همچنان‌که هم اکنون نیز در عراق، عربستان و بسیاری از کشورهای اسلامی این‌گونه حجاب دارند، از این‌رو حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در خطبه‌اشان در مجلس یزید فرمودند: وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ؛ دختران سول خدا را با صورت باز، شهر به شهر در معرض دید مردم قرار دادی! لذا آنچه در غارت معجرها مطرح است حذف این روبند صورت‌ها بوده است نه اینکه نعوذ بالله اهل بیت کشف حجاب شده‌اند همچنان که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها هم بر همین موضوع اشاره می‌کنند که خود این نیز مصیبت بسیار بزرگ و دردناکی است ۲ـ گفتن و یادآوری غارت معجرها حتی در حد همان روبند صورت شایسته و سزوار اهل بیت نیست!!!  آیا اگر خود ما روزی ناموسمان به هر دلیلی همچون باد و... برای لحظاتی نتوانند حجاب خود را حفظ کنند آیا دوست داریم که یکسره به ما متذکر شوند که در فلان روز چادر خواهر، مادر و یا همسرمان را باد برده و ....  آیا ما از تکرار این حرف ناراحت نمی‌شویم؟؟ پس به هیچ وجه شایسته نیست این فاجعۀ تلخ را حتی بر فرض صحت آن بازگو و تکرار کنیم!!!

از سنگ و تازیانه که در شکوه نیستی            در قـتـلگه ز بـردن چـادر گـریـستی

 

مدح و مرثیۀ حضرت سکینه سلام‌الله‌علیها

شاعر : مسعود یوسف پور نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فعولن فعولن فعولن فعول قالب شعر : غزل مثنوی

کـنـد تـکـیـه بر اقـتـدارت خـیـام            کـه رکـن خـیـامـی و والا مـقـام

سـکـونی به سکّـانِ فُـلک نجات            از این رو سکینه تو را گشته نام


گواهم همین تلّ در پیش روست            تو را سجده برده‌ست دشت قـیام

به نـفـس نفـیس تو هم باز گشت            ضـمـیرِ “عـلـیکـنَّ مِـنّی السّلام

تو آن کعـبۀ تـیره‌پـوشی که نور            حجاب تو را کرده است استـلام

کـمالی چـنـیـن و جـلالـی چـنان            عـلی‌وار و زهـرا نـشـانی تـمـام

نـرفـتـه نـخ معـجـرت دست بـاد            نـدیـده جـمـال تو را صبـح شـام

تـجـلّـی زهـرا! نـبـود این بـعـیـد            که خـیـر الـنّـسـایت بـنـامـد امـام

بـکـش تـیـغِ آه و دو دم سـر بـده            الا ذوالـفــقــار عــلـی در نــیــام

بخـوان خـطـبه تا یـادمان آوری            « کـلامُ الامـیـرِ امـیـرُ الکـلام»

به تعـظـیم شـأنت جـهـانی اجـیر            امیـری تو و شام و کـوفه اسـیر

عـلی خویی و زین أب مـنصبی            از آن رو کـه آئـیـنــۀ زیــنــبــی

وقـاری که جلـباب پوشیده است            حیایی که در نـور پـیچـیده است

از آن خـانه‌ای که تویی و رباب            نـرفـته حـسـین‌ت به پـای شـتاب

عـفـیـفـه، جـلـیـله، کـریـمه لـقـب            تو نـور خـدایـی نـسب در نـسب

چه نوری که بر عالمی چیره شد            به خورشید کی میتوان خیره شد؟

ندیـدنـد جـز نـور در محـضرت            گره‌های کوری‌ست بر معجـرت

به یک آه تو خـم شود پشتِ دین            بـیا مـثـل زینب به مـنـبر نـشـین

علی گونه با خـطبه کـولاک کن            بخوان مسجد کـوفه را خاک کن

بخـوان تا بـلـرزد زمین و زمان            بـگـو اسـکـتوا لب بـبـنـدد جهان

که کـوفـه عـلـی را تجـسّـم کـنـد            که زنگ شتر دست و پا گم کند

که مسجد بلـرزد ستون تا ستون            بکش کار ما را به مرز جـنـون

بـدا آنکـه شـد گـرمِ تـوهـیـن تـو            کـنـد کـاخ را خـاک، نـفـرین تو

به زیـنـب ولـی اقـتـدا مـی‌کـنـی            تو هـم جای نفـرین دعـا می‌کنی

: امتیاز

مدح و وفات حضرت سکینه سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمود ژولیده نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

نقـش جـلـیـله دخـتـرِ ارباب سـر جـدا            بعـد از شـهـادت پـدرش، بعـد نـیـنـوا

کـمـتـر نـبـود از هـنرِ عـمّه‌های خود            با شعر، خطبه، نوحه، تباکی، بکا، دعا


یعـنی پس از شـهادت شاه شهـیـدمان            مرهون نوحه‌های سکـیـنه‌ست کربلا

آن بـانـویـی که عـابـدۀ اهـلـبـیت بـود            با سوز خویش داده چنین درسِ دین بما

راه حسین، راه قیام است و راه خون            باید هـمـیـشه زنـده نگه داشت راه را

تـیغ زبـان گـشـود، به فـریـادِ فـاطمی            گفـت از هزار داغ، یکی را برای ما

وقت غـروب بـود و أذانی نـمی‌رسید            إلاّ صــدای هــلـهــلـۀ لـشــگــر دَغــا

دیدم به چشم خویش در اطراف خیمه گاه            در لابلای شـیـون و غـوغـای ماجرا

دیدم ز پای خواهر من زیوری ربود            یک نابکار، با طمع و حرص، بی‌هوا

در بینِ دود و آتشِ خیمه، بدست خصم            دیدم چکـید خون، ز همه گوشواره‌ها

دیدم فـرارِ خواهـر دیگر در آن میان            با دامنِ به شعـله نِشـسته، سوی کجا؟

می‌گـفـت با تـمام نـواهای زخـمی‌اش            اینجاست موجِ خونِ خدا، موج کربلا

این موجِ کربلا همه را غـرق می‌کند            مستغـرق خـدا چو سکـینه، نه در بلا

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و همچنین عدم رعایت توصیه‌های علما و مراجع حذف شد، در بحث غارت معجرها دو نکته مهم باید مورد توجه قرار بگیرد ۱ـ موضوع غارت معجر بر فرض بر اینکه صورت گرفته باشد با آنچه متاسفانه بصورت عام در اشعار آورده می‌شود بسیار متفاوت است، لازم است بدانیم در عرب آن زمان قسمتی از حجاب زنان (معجر)، پارچه‌ای بوده که در مقابل صورت قرار می‌گرفته و این جزء حجاب بوده است؛ همچنان‌که هم اکنون نیز در عراق، عربستان و بسیاری از کشورهای اسلامی این‌گونه حجاب دارند، از این‌رو حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در خطبه‌اشان در مجلس یزید فرمودند: وَ أَبْدَیتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ؛ دختران سول خدا را با صورت باز، شهر به شهر در معرض دید مردم قرار دادی! لذا آنچه در غارت معجرها مطرح است حذف این روبند صورت‌ها بوده است نه اینکه نعوذ بالله اهل بیت کشف حجاب شده‌اند همچنان که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها هم بر همین موضوع اشاره می‌کنند که خود این نیز مصیبت بسیار بزرگ و دردناکی است ۲ـ گفتن و یادآوری غارت معجرها حتی در حد همان روبند صورت شایسته و سزوار اهل بیت نیست!!! آیا اگر خود ما روزی ناموسمان به هر دلیلی همچون باد و... برای لحظاتی نتوانند حجاب خود را حفظ کنند آیا دوست داریم که یکسره به ما متذکر شوند که در فلان روز چادر خواهر، مادر و یا همسرمان را باد برده و ....  آیا ما از تکرار این حرف ناراحت نمی‌شویم؟؟ پس به هیچ وجه شایسته نیست این فاجعۀ تلخ را حتی بر فرض صحت آن بازگو و تکرار کنیم!!!

یک دسته نیزه، رأسِ بریده کنند حمل            یک فوج نیزه، معـجـرِ زنهای با حیا

دست خـودم نـبـود که فـریـاد می‌زدم            معجر مگیر از سرِ ما، پَستِ بی‌حـیا

مدح و وفات حضرت سکینه سلام‌الله‌علیها

شاعر : روح الله عیوضی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعلن مفاعیلن فع قالب شعر : رباعی

نـاگـاه کـتــاب گـریـه را وا مـی‌کـرد            آن قـدر که پـشـت نـاله را تا می‌کرد

در مـجــلـس روضــۀ امــام صــادق            یــاد لـب خـشـکـیــدۀ بــابــا مـی‌کـرد


*******************

بانو! بنشین، بخوان، بگو حرف بزن            از تـیر نـشـسـته بر گـلـو حرف بزن

بـانـو! دم آخــری کــمـی آب بـخــور            از خـاطـره دسـت عـمـو حـرف بزن

*******************

از سـایـه سـنگ رد شده لـشـگـر من            زنجـیـر نـشـسـته روی زخـم پـر من

این غصه، شبانه، بی‌صدا پیرم کرد:            تشت و سر و چوب و گریه خواهر من

*******************

چوبی‌که به لب اشاره می‌کرد آن روز            از عـمه جگـر پـاره می‌کرد آن روز

ترسیدم از آن چـشم حـرامی ناگاه...            وقـتی که مرا نظاره می‌کرد آن روز

: امتیاز

مدح و وفات حضرت سکینه سلام‌الله‌علیها

شاعر : مهدی رحیمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

راوی کـرب و بلا دارد روایت می‌کند            از جـدایی سـر و تن‌ها حکـایت می‌کند

 شد سکینه معنی‌اش آرامش قلب حسین            بشنو از دریا زمانی که شکایت می‌کند


چون روایت می‌کند از کربلا یک روضه‌اش            تا همـیشه مجـلس ما را کـفـایت می‌کند

راوی کرب و بلا با روضه‌های مستند            تازه در روز قـیامت او قـیامت می‌کـند

نـام زیـبـایش برای بـردن قـلـب حـسین            با رقـیه با عـلی اصغـر رقابت می‌کـند

تا رقـیه می‌رسد محـو سکـیـنه می‌شود            هرچه می‌گوید حسین عباس اطاعت می‌کند

آه اَیْنَ عمِّیَ الْعـباس او هم نکـته‌ای‌ست            که خـیـال بچـه‌هـا را آه راحـت می‌کـند

شمر یک بیماری سخت است که در قافله            بـه تـمام مـردهـا دارد سـرایت می‌کـنـد

در تمام راه هم بر ضرب و شتم بچه‌ها            شمر فرمان می‌دهد خولی اطاعت می‌کند

: امتیاز