-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مرثیۀ حضرت سکینه سلاماللهعلیها
مُسلم شهید شد وَ تو خواندی حمیده را مـرهـم نـهـادی آن جگـر داغ دیده را با واژههـای سبـز تـسلّا و دست مهـر ساحل شدی نگاه به طـوفان رسیده را اینـک تو میروی و من امـا یتـیـمتـر باید چگونه آن سر در خون تپیده را... فردا کسی به دخـتر تو رحـم میکـند؟ آرام میکـنـنـد مـصـیبت کـشـیـده را؟ بگـذار قـدری اشک بریـزم به دامنت تا حس کنم حرارت شعـری شنیده را شعر من آتش است، عطشناک و ناتمام بـایـد به انتـهـا بـبـرم این قـصـیـده را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت سکینه سلاماللهعلیها قبل از وفات
مپرس حال دل داغدار و چشم ترم را شکسته صاعـقۀ تازیانه، بال و پرم را اگر فـرات به دجله بریزد و بخـروشد نمینـشـانـد، یک ذره آتش جـگـرم را غروب بود که با کاروان، به شام رسیدم در آفتاب رصد کن، حکایت سفـرم را کـدام اقـیـانوس، از دهان رود شـنـیـده تـغــزل کـلـمـات بــرادر و پــدرم را؟ چگونه سرو بمانم؟ که خط خاطره و خون شکسته است دلم را، شکسته بال و پرم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت سکینه با سیدالشهدا علیهالسلام در غروب روز عاشورا
نه از لباس کهنهات نه از سرت شناختم تو را به بـوی آشـنـای مـادرت شـناخـتم تو را نه از صدای دلنشین روزهای قبل که از سکوت غصهدار حنجرت شناختم قیام در قـعـود را، رکـوع در سجـود را من از نـماز لحـظههای آخـرت شناخـتم غروب بود و تازه من طلـوع آفـتاب را به روی نـیـزه، از سـر منـوّرت شناختم شکست عهد کوفه این گـناه بیشمار را به زخـمهای بیشمار پیـکـرت شناخـتـم تو را به حس بیبدیل خواهر و برادری به چـشمهای بیقـرار خواهرت شناخـتم اگرچه روی نیـزهای ولی نگـاه کن مرا نگاه کن؛ منم سکینه دخترت... شناخـتم؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت سکینه سلاماللهعلیها
ای دسـتـه گل وحی به گـلـزار مدینه قـرآن حسین ابن عـلی بر روی سینه هم فرشنشین استی و هم عرش مقامی سـر تـا قـدم آئـیـنـۀ پـا تـا سـرِ زهـرا زهرا به تو بالد که تویی کوثرِ زهرا گردون شرف را ز ازل قـائمهای تو هنگام دعا مرغ سحر با تو سخن گفت هفتاد و دو تابنده قمر با تو سخن گفت ای نهضت سالار شهیدان به تو مدیون نه نام سکینه، که وجود تو سکینه است سر تا قدمت راضیه، مرضیه، امینه است تو قلب حسین استی و تو روح ربابی پیغـمبر و زهـرای مطهـر به تو نازد هـنگـام سخنرانی ت حیدر به تو نازد در کوفه گشودی لب خود را به تکلم دیدی پـدرت سر به کـف دست نهاده چون شعله کشیده سر و چون کوه، ستاده پای فرسش را بـه کف دست گرفـتی ای فـاطـمـۀ فـاطـمـه، ای کـوثـر بابا هـمـسنگـر عـمـه بـه کـنـار سـر بـابا تـنهـا نه هـمـین در دل آرام حـسیـنی تو یک گل نیلـوفری از گـلشن زهرا دامـان تو عکس گـلی از دامن زهرا آغـاز شد از دامن گـودال، خـروجت ای جای لبت مانده بر آن حنجر پاره اشک تو به هفتاد و دو خورشید، ستاره روئید گل از شرم تو بر صورت عباس هر خانه که دارای رباب است و سکینه آن خانه بوَد خـانهای از شهـر مدیـنه وصف تو جـز از عترت اطهار نیاید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت سکینه سلاماللهعلیها
تو کـیـستی؟ چراغ بـهـشت مدیـنهای آئـیـنهدار حُـسن حـسینی، سکـیـنهای در آسـمـان صبـر فـروزنده کـوکـبی دشمن ذلـیل عزّ و وقار سکینه است فریاد کـربلای حـسینی به سینه است روی تو آفـتـاب تـمـاشـای بـاب بـود آئــیــنـۀ تــمــام نــمــای ربــاب بــود در مجلس یـزید که قـلـبت کباب بود دیـدی مـیان طـشت طلا آفـتـاب بـود گاهی صدای گریه اصغـر شنـیـدهای گه ناله در شـهـادت اکـبر کـشیـدهای ای یادگار فـاطـمه، ای دخـتر حسین همگام زیـنـبـیـنی و هم سنگـر حسین تو مصحف حسین و بهشت است دامنت بر صفحـه جـمـال فـروزنده احـسنَت ای پاکی و عفاف و حیا شرمسار تو دشـمن حـقـیـر مـنـزلت و اقـتـدار تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت سکینه سلاماللهعلیها
کـنـد تـکـیـه بر اقـتـدارت خـیـام کـه رکـن خـیـامـی و والا مـقـام سـکـونی به سکّـانِ فُـلک نجات از این رو سکینه تو را گشته نام گواهم همین تلّ در پیش روست تو را سجده بردهست دشت قـیام به نـفـس نفـیس تو هم باز گشت ضـمـیرِ “عـلـیکـنَّ مِـنّی السّلام” تو آن کعـبۀ تـیرهپـوشی که نور حجاب تو را کرده است استـلام کـمالی چـنـیـن و جـلالـی چـنان عـلیوار و زهـرا نـشـانی تـمـام نـرفـتـه نـخ معـجـرت دست بـاد نـدیـده جـمـال تو را صبـح شـام تـجـلّـی زهـرا! نـبـود این بـعـیـد که خـیـر الـنّـسـایت بـنـامـد امـام بـکـش تـیـغِ آه و دو دم سـر بـده الا ذوالـفــقــار عــلـی در نــیــام بخـوان خـطـبه تا یـادمان آوری « کـلامُ الامـیـرِ امـیـرُ الکـلام» به تعـظـیم شـأنت جـهـانی اجـیر امیـری تو و شام و کـوفه اسـیر عـلی خویی و زین أب مـنصبی از آن رو کـه آئـیـنــۀ زیــنــبــی وقـاری که جلـباب پوشیده است حیایی که در نـور پـیچـیده است از آن خـانهای که تویی و رباب نـرفـته حـسـینت به پـای شـتاب عـفـیـفـه، جـلـیـله، کـریـمه لـقـب تو نـور خـدایـی نـسب در نـسب چه نوری که بر عالمی چیره شد به خورشید کی میتوان خیره شد؟ ندیـدنـد جـز نـور در محـضرت گرههای کوریست بر معجـرت به یک آه تو خـم شود پشتِ دین بـیا مـثـل زینب به مـنـبر نـشـین علی گونه با خـطبه کـولاک کن بخوان مسجد کـوفه را خاک کن بخـوان تا بـلـرزد زمین و زمان بـگـو اسـکـتوا لب بـبـنـدد جهان که کـوفـه عـلـی را تجـسّـم کـنـد که زنگ شتر دست و پا گم کند که مسجد بلـرزد ستون تا ستون بکش کار ما را به مرز جـنـون بـدا آنکـه شـد گـرمِ تـوهـیـن تـو کـنـد کـاخ را خـاک، نـفـرین تو به زیـنـب ولـی اقـتـدا مـیکـنـی تو هـم جای نفـرین دعـا میکنی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت سکینه سلاماللهعلیها
نقـش جـلـیـله دخـتـرِ ارباب سـر جـدا بعـد از شـهـادت پـدرش، بعـد نـیـنـوا کـمـتـر نـبـود از هـنرِ عـمّههای خود با شعر، خطبه، نوحه، تباکی، بکا، دعا یعـنی پس از شـهادت شاه شهـیـدمان مرهون نوحههای سکـیـنهست کربلا آن بـانـویـی که عـابـدۀ اهـلـبـیت بـود با سوز خویش داده چنین درسِ دین بما راه حسین، راه قیام است و راه خون باید هـمـیـشه زنـده نگه داشت راه را تـیغ زبـان گـشـود، به فـریـادِ فـاطمی گفـت از هزار داغ، یکی را برای ما وقت غـروب بـود و أذانی نـمیرسید إلاّ صــدای هــلـهــلـۀ لـشــگــر دَغــا دیدم به چشم خویش در اطراف خیمه گاه در لابلای شـیـون و غـوغـای ماجرا دیدم ز پای خواهر من زیوری ربود یک نابکار، با طمع و حرص، بیهوا در بینِ دود و آتشِ خیمه، بدست خصم دیدم چکـید خون، ز همه گوشوارهها دیدم فـرارِ خواهـر دیگر در آن میان با دامنِ به شعـله نِشـسته، سوی کجا؟ میگـفـت با تـمام نـواهای زخـمیاش اینجاست موجِ خونِ خدا، موج کربلا این موجِ کربلا همه را غـرق میکند مستغـرق خـدا چو سکـینه، نه در بلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت سکینه سلاماللهعلیها
نـاگـاه کـتــاب گـریـه را وا مـیکـرد آن قـدر که پـشـت نـاله را تا میکرد در مـجــلـس روضــۀ امــام صــادق یــاد لـب خـشـکـیــدۀ بــابــا مـیکـرد ******************* بانو! بنشین، بخوان، بگو حرف بزن از تـیر نـشـسـته بر گـلـو حرف بزن بـانـو! دم آخــری کــمـی آب بـخــور از خـاطـره دسـت عـمـو حـرف بزن ******************* از سـایـه سـنگ رد شده لـشـگـر من زنجـیـر نـشـسـته روی زخـم پـر من این غصه، شبانه، بیصدا پیرم کرد: تشت و سر و چوب و گریه خواهر من ******************* چوبیکه به لب اشاره میکرد آن روز از عـمه جگـر پـاره میکرد آن روز ترسیدم از آن چـشم حـرامی ناگاه... وقـتی که مرا نظاره میکرد آن روز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت سکینه سلاماللهعلیها
راوی کـرب و بلا دارد روایت میکند از جـدایی سـر و تنها حکـایت میکند شد سکینه معنیاش آرامش قلب حسین بشنو از دریا زمانی که شکایت میکند چون روایت میکند از کربلا یک روضهاش تا همـیشه مجـلس ما را کـفـایت میکند راوی کرب و بلا با روضههای مستند تازه در روز قـیامت او قـیامت میکـند نـام زیـبـایش برای بـردن قـلـب حـسین با رقـیه با عـلی اصغـر رقابت میکـند تا رقـیه میرسد محـو سکـیـنه میشود هرچه میگوید حسین عباس اطاعت میکند آه اَیْنَ عمِّیَ الْعـباس او هم نکـتهایست که خـیـال بچـههـا را آه راحـت میکـند شمر یک بیماری سخت است که در قافله بـه تـمام مـردهـا دارد سـرایت میکـنـد در تمام راه هم بر ضرب و شتم بچهها شمر فرمان میدهد خولی اطاعت میکند
: امتیاز
|












