-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و منقبت مولا امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
سلامُ الله علیٰ مَن عـندهُ اسـرار یزدانش تعالیَالله از این منزلت، زین رتبه و شأنش سلام الله علیٰ مَن عنِدهُ علمُ الکتاب، آری شهادت میدهد بر عـلم او آیات قـرآنش منـوّر کرد بیت الله را در شـام آغـازش مشرف کرد بیتالله را در صبح پایانش صَفیُّ الله مـیفـرمــود هـذا قُـرَّهُ عَـیـنـی ذبیحُ الله میفـرمود ای جانم به قـربانش اگر چشمش بیفـتـد بر جـمال بیمثال او ز یوسف چشم میبندد یقیناً پیر کنعانش توسل کرد شیخ الانبیا بر حضرتش، فوراً به ذکر یا علی مولا ترحم کرد طوفانش کمی از خاک نعلین علی برداشت ابراهیم که گردید آتش نمـرودیان، آناً گـلستانش عیانش را نفهـمیدند این مردم و پیغـمبر چگونه فاش گرداند از او اسرار پنهانش؟ چه بابایی! ابوطالب، سلامالله علیه آنکه بود سنگنینتر از ایمان کل خلق، ایمانش چه بانویی! که قرآن را مُزَیَّن کرده با کوثر ندارد کفو این بانو به غیر از شاه مردانش دو آقا زاده دارد، خوانده قرآن لؤلؤ و مرجان دلم را برده این لؤلؤ، و مجنونم به مرجانش عجب نور گریبانش گریبان گیرمان کرده نمیدانم چه سرّی هست در نور گریبانش چه کرده با عطای لقمۀ نانی، که در قرآن به شأنش هل اَتی نازل شده از ذات منّانش سلامالله علی مالک که فانی گشت در عشقش سلامالله علی قنبر که گردید از غلامانش خودش که جای خود، ما را نکن تکفیر با این حرف به اِذنالله «کُن» میآید از امثالِ سلمانش به جز بیت امیر عالم امکان کجا دیدید؟ که میکائیل خادم باشد و جبریل دربانش نمک آماده کرده بهر نانش حضرت زهرا الهـی جـان عـالـم بـاد قـربان نـمکـدانش شنیدم از نبی، مولا به محشر میرود منبر شنیدن دارد آن منبر که او گردد سخنرانش یقیـن دارم سعادتمند میگـردد یقین دارم اگر بر سجده افتد پیش او با توبه شیطانش چگونه میتوانم از غلامی دم زنم اصلاً؟ در این درگه که حکم مور را دارد سلیمانش جنان را دوست دارم تا شوم مهمان مولایم به این امّید که گردم یکی از ریزهخوارانش نلرزد دست و پایش، نه، نیاید خم به ابرویش تمام خلق اگر مَرحَب شود آید به میدانش کَاَنّ گردش تیغ علی با سرعت نور است که عزرائیل بهر جان گرفتن مانده حیرانش نجف، آری به قدری صاحب قدر است که باید زند طعنه به یاقوت جنان، ریگ بیابانش خداوند اختیار مطلـقـش داده که میباشد تمام عالم کون و مکان در تحت فرمانش به اِذنالله تام الاختیار است و دهد فرمان زمین را بهر رویاندن، سما را بهر بارانش مَلَک را واجبُ الطّاعَه است وقتی امر فرماید فلانی را کن احیـا و فـلانی را بمیرانش مقـامش را بنـازم، در کتابُ الله میبیـنم قسم خورده به سُمّ مرکب او ذاتِ سبحانش بلا تردید خورشید فلک مستور میگردد اگر روشن کند مولای ما شمع شبستانش نظر کردم به عرش و فرش و کرسی و قلم، دیدم به دست حـیـدر کـرار باشد کلّ ارکانش به زیر سایۀ طوبا، یقیناً قبطه خواهم خورد به گرمای لطیف آفتاب صحن و ایوانش بنازم آن ملاحت را که هنگام نظر کردن به جای تیر، جان میریزد از پیکان مُژگانش خدا را؛ آرزو کردم یـتـیـم بیکسی بـاشم چو دیدم طفل بیبابا نشسته روی دامانش نمیسوزد در آتش، آنکه دارد حُبّ مولا را اگر آرد به روز حشر با خود کوه عصیانش نمیترسـم من از یَومَ یَفِرُّ المرء مِن اُمِّه نه چون پاکم، چون این آقاست آن جاپای میزانش فقط راه امیرالمـؤمنین عرفان بالله است کسیکه بیعلی عارف شود لعنت به عرفانش چه بد بختند آنها که سَلونیٖ را رها کرده و رفتند از پیِ آنکه اَقیلونی است عنوانش رها کردند باب علم را، رفتند این جُهّال پیِ آن کس که دلّال است بهر چهارپایانش حسادت میکنند آن قوم، زیرا خوب میدانند خدایش برگزیده بـر تمام دَهر، سلطانش اگر چه من حقیرم، روسیاهم، خواهشی دارم به آقا زادهات مهدی بگو رو بر مگردانش تعهد داده «خادم» با امیرالمؤمنین، آری نباشد غیـر ذکـر یا عـلی در کل دیوانش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ( مستند به آیات و روایات وارده در شأن حضرت)
ای قلم امشب بپا خیز و بگو مولا علیست یاریم کن تا بگویم «عُرْوَةِ الْوُثْقى» علیست۱ سیصد و چند آیه از قرآن به نقل از مصطفی۲ در مقام و مدح و شأن حضرت مولا علیست معـنی قرآن که نه او روح قـرآن باشد و رکن ایمان، جان یاسین، ماه او ادنی علیست۳ او بود قرآن ناطق، «مَهْبِطَ الْوَحْيِ» خدا۴ حافظ اسرار «سُبْحانَ الّذي أَسْرى» علیست ۵ در نمازش تا که بخشد بر گدا انگشترش آیه نازل شد امام و رهبر دنیا علیست۶ دین ما با نعمت نصب عـلی کامل شود۷ آنکه کرده با وجودش دین حق احیا علیست او«أَشِـدّاءُ عَـلَى الكُفّار» در جنگ عدو۸ در عوض بهر یتیمان مهربان بابا علیست او بود منظور حق از «عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ»۹ چون بود خُزّان علم حق که بی همتا علیست۱۰ ز امر حق باید تمسک جست بر حبل المتین مصطفی فرمود: حبل اله برای ما علیست۱۱ گفت پیغمبر به شرح «نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْت» رب۱۲ آن امامِ گفته در این آیه سرتا پا علیست او که «مَن یَشْرِی نَفْسَه» در شب هجرت کند۱۳ بی گمان مصداق« جَنْبُ الله » مولانا علیست۱۴ آیۀ « خَيْـرُ الْبَـرِيَّةِ» رتبه ای از شأن او۱۵ در همه آیات قرآن، آیت کبری علیست الَّذِينَ يُنْفِقُون در روز و شب، سرّ و عیان۱۶ آنکه حق زین آیه کرده آشنا ما را علیست «عَلَّمَ القرآن» علی؛ گوید: سَلُونِی قَبْلَ أَنْ ...۱۷ فاش گویم «يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما يَخْفی» علیست۱۸ مُنْتَهَى الْحِلْم والکرم، او باب ایمان، رکن دین۱۹ پیشتاز « اَلّذِينَ جاهَـدُوا فـينا» علیست۲۰ او بود آن نعمت و عهدی که رب پرسد از آن۲۱ در دو عالم «كَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا» علیست۲۲ زادگاهش کعبه شد تا حق بگوید بر همه کعبه یک سنگ نشان و قبلۀ اعلا علیست حُبّ او « تَنْهى عَنِ الْفَـحْشاءِ وَ الْمُـنْكَر» کند۲۳ در نماز قرب حق، ذکرش سراسر یا علیست یا علی تلخـیص و تجمیع هـمه اسماء رب چونکه بی شک «مَظهَرِ اسمَائِکَ الحُسنی» علیست۲۴ حرف پیغمبر همان حرف خدا باشد که گفت۲۵ هم علی با حق بود هم حق بود هرجا علیست۲۶ آدم و نوح و خلیل و حضرت موسی همه۲۷ ملجاء و امیدشان در حل مشکل ها علیست گفت پیغمبر منم منذر ولی هادی علیست۲۸ طبق این آیه هدایت را فقـط معنا علیست قول او حق، فعل او خیر، امر او رشد بشر۲۹ روح کعبه، اصل زمزم، مروه و مسعی علیست در نـمازش تـیر را از پا برون آورده اند در تکلم با خدا هم غرق و هم شیدا علیست۳۰ در اُحـد جـبـریـل بـا امــر الـهـی زد نـدا با خبر باشید یاران لا فتی الا...، علیست۳۱ گفت پیغمبر قَسِیمُ النَّارِ وَ الجَنَّةِ علیست۳۲ «مَعْدِنَ الرَّحْمَه» علی«وَالدَّعْوَةِ الْحُسْنَى»علیست۳۳ ضربتش در خندق افضل از عبادات همه۳۴ همچو احمد یار مومن، قاتل اعدا علیست۳۵ من نمی گـویم نـبی فـرمـوده با امـر خـدا شهر علم اله منم، بابش یقین تنها علیست۳۶ هل اتی و عصر و اسری ذره ای از مدح او۳۷ مرشد جبریل و جان حضرت طاهاعلیست۳۸ هرچه کافر همچو مرحب سرنگون با تیغ او فاتح خـیـبر، یداله، شافع عقـبی علیست فتح خیبر، فتح سنگ و چوب، فتح قلعه بود شکر حق با تیغ ابرو فـاتح دلها علیست شکـر حـق که نـوکـر آل پیـمـبر گشته ام آنکه کرده حکم این منصب مرا امضا علیست با تو هر چیزی شروع و با تو حق پایان دهد «وَ بِکُم یَختِم» دلیلم «عَلَّمَ الاَسما» علیست۳۹ این همه گفتم ز شأنش ذره ای از بحر بود این شود حُسن ختامم همسر زهرا علیست
«سائلا» کلبش نه، بلکه پیرو راهش بشو چونکه این میزان عیار سنجش آقا علیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها
كیست زهرا آنكه عطر سیب جنّت میدهد نام زیبایش به جان و دل محبت میدهد كیست زهرا بانویی از جنس باران جنس نور رحمت نابی كه بر هر سینه بهجت میدهد كیست زهرا دختری بهتر ز مادر بر پدر آنكه درس مـادری بر كل خلقت میدهد كیست زهرا حضرت انـسیۀ حـوراستی نور آن حوریه بر انسان طهارت میدهد كیست زهرا حضرتِ عبدِ عبیدِ كردگار آنكه با رفتار خود درس اطاعت میدهد كیست زهرا آنكه دارد بر بشر فخر و شرف هركه پوید راه وی بر خویش قیمت میدهد فـاطـمه آمـوزگـار مـكـتـب پـیـغـمـبـران فاطـمه بر اولیا درس شجـاعـت میدهد مِهر او صدجا گِـره از كارها وا میكند نام او حتی به هر مظلوم قدرت میدهد در جهان زهرائیان برتر ز خَلق عالمند پس خدا ایرانیان را خویش رفعت میدهد هركه دارد حُبّ زهـرا را خـداوند كریم بر مُحبّ حضرتش از غیب نصرت میدهد پرچم زهرا به هر كشور شود در اهتزاز بی گـمان آن خـطّه را الله عـزّت میدهد هركه شد از راه زهرا سوی دیگر منحرف دیر یا زود عاقبت از دست، دولت میدهد هركه سازد راه زهرا را مرام خویشتن دیر یا زود عاقبت تشكیل دولت میدهد گفتمانِ پیشرفتَش هم شعاری بیش نیست آنكه روی مصلحت شور عدالت میدهد سالكِ بیادعا در هر فراز و هر نشـیب با دل و جان تن به فرمان ولایت میدهد مكـتب زهـرا كجا و مكـتب بیـگـانـگـان مكتب زهرای اطهر درس غیرت میدهد بانوان فاطـمی درس تشخّص خـواندهاند چون فضیلت های او زن را اصالت میدهد روز مادر را به مادر میتوان تبریك گفت مادر هستی اگر زهراست، رخصت میدهد چادرش غیر مسلمان را مسلمان میكند با حجاب و عـفـتش تعـلـیم عفت میدهد چون به محراب نماز خویش میسازد قیام هر ركوع و سجدهاش خوف قیامت میدهد با وجود آن مصیبتهای سخت و بیشمار خطبههای آتـشیـنش درس همّت میدهد در میان كـوچه هنگـام حـمایت از عـلی نالـۀ بیـداری او عـطـر حـكـمت میدهد هركجا بیداری دلهاست مرهون وِی است قصۀ پُر غصۀ او درس عـبرت میدهد گر كه اُمتهای اسلامی به او روی آورند خود نشـانِ تـودهها، راه هـدایت میدهد عصمت الله است و دین در حصن او دارد قرار حجت الله است و دلها را درایت میدهد یوسف زهرا به او وقـتی تـوسل میكند پیـرو دستور او پایـان به غـیبت میدهد بعد حكم مهدیاش رو میكند سوی حسین وز میان قـتلگـاهش اذن رجعت میدهد بر تمام مـؤمنـین و شیـعـیان و شاهـدان مُهر رجعت را بدسـتان كـرامت میدهد روز محـشر چون نـدا آید كه آمد فاطمه حضرت سبحان به او اذن شفاعت میدهد چونكه اسباب شفاعت را بگیرد روی دست دست قـهّار خـدا حكـم قـضاوت میدهـد ایـزد مـنّـان مـیان آیـههـای مُـصـحَـفَـش بر جفا كـاران او دستور لـعـنت میدهد این دعـای خـیـر بـاید زینت لبـهـا شـود اِنتقـم یا منـتـقـم! تـیغ تو نصرت میدهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
به نام عشق میگفتم غزل در وزن لیلا را به ساز عشق میخواندم تمام خواندنیها را که شاید لحظهای، آنی، ببیند دیدهام رویی وحیران همچو آئینه، بغل گیرم تماشا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح امام جواد علیهالسلام ( مناظره او با یحیی بن اکثم و رسوایی دشمنان)
هرکه راهی در حریم خلوت اسرار داشت دل بُرید از ماسوا، سر در کمندِ یار داشت چند روزه نوبت هر کس به پایان میرسد ای خوش آن رهرو که ره در خلوت اسرار داشت در پــنــاه هـمّـت و در پــرتــو آزادگــی راه حُرّیت سپرد و شـیوۀ احـرار داشت من غـلام هـمـت آنـم که از روزِ نخست افـتخـارِ دوسـتی با عـترتِ اطهار داشت جان گرفت از عشق سلطان سریر ارتضا ور گرامی داشت جان را از پی ایثار داشت پیرو هشت و چهار آمد، نشد از واقفـین چون به قول خاتم پیغمبران اقرار داشت مدفـنِ پـاکِ رضا را کـعـبـۀ امـید یـافـت بر رضا و نسل پاکش التجا بسیار داشت جز رضا عهد مودّت با کسِ دیگر نبست جز جواد از هر چه گویی بگذر و بگذار داشت تا جـمال شـاهـد ما در حجـاب غیب بود ادعـای صدق ما را مدعی انکـار داشت کیست این مهر جهانآرا که چون آباء خویش جلوهها نور جمالش از در و دیوار داشت کیست این سرو سَهی بالا کز استغنای طبع لطف و احسان و کرم بود آنچه برگ و بار داشت یک طرف خیر کثیر فاطمه میراث بُرد یک طرف خُلق عظیم احمد مختار داشت مظـهـر تـقـوا و قُـدس و مـطـلع اَللهُ نور نور علم و معرفت از حیدر کرّار داشت مطلع الفجر حـقیقـت آشکـارا شد از این لیلة القدری که مخفی ماند و بس مقدار داشت نازپروردی که شبها تا سحر شمس الشموس در کـنـار مهـد نازش دیدۀ بـیـدار داشت جـلـوۀ حُـسن خـدادادش تـجـلّـی تا نمـود بُرد از آئـیـنۀ دلها اگـر زنـگـار داشـت خود خداوند فضیلت بود و بهر کسب فضل در حریم قدس او «فضل بن شاذان» بار داشت خوشهچین خرمن فیضش «ابو تمّام» هم این حقیقت را به اِمداد سخن اِشعار داشت آن دلآگاهی که با ظلم و ستم پیکار کرد دشمن از بیدانشی با او سر پیکار داشت آزمون حضرتش را کرد دستاویز خویش آزمونگر «پور اکثم»، تا چه در پندار داشت شوربختی بین که کرد از تیرهرایان محفلی قصد شوم خویش را هم مخفی از انظار داشت بود آن دانای راز، آگاه که قاضِیالقُضاة با نهـاد و نـیّـتی ناپـاک استـفـسار داشت چیست حکم آنکه مُحرم بود و قتل صید کرد لعل لب بگشود و در پاسخ چنین اظهار داشت: کُشت از راه خطا، یا عمد؟ در حِلّ یا حرم؟ بنده یا مولی؟ پشیمان بود یا اصرار داشت؟ بسته بود احرام حج یا عمره؟ شب یا روز بود؟ جهل بر او چیره شد یا علم بر این کار داشت؟ خردسالی بود وین صید نخستش بود؟ یا سالخورده بود و زین پروندهها بسیار داشت؟ از همه بگذشته، کوچک یا بزرگ از وحش و طیر با کدامین صید آن صیّادِ مُحرم کار داشت؟ هر یک از حالت حکمی خاص دارد پس بگو در چه حالت مُحرم مد نظر آن کار داشت چون رسید اینجا سخن « یحیی بن اکثم» شرمگین با چنان فضل و کمال از دانشِ خود، عار داشت خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم کاین همه نقش عَجَب در گردش پرگار داشت بر در این روضه «رضوان» مژدۀ «طوبی لکم« از پی عرض ارادت عرضه با زوّار داشت باید اینجا با کمال معرفت شد عذرخواه هم سرشک توبه هم تسبیح و استغفار داشت باید اینجا حلـقۀ بابِ شفـاعـت را گرفت سر به زیر از شرمساری، رویِ دل با یار داشت باید اینجا چون اباصلت از سویدای ضمیر گاه ذکر «یا جواد» و گاه «یا غفّار» داشت باید اینجا چنگ زد بر دامن أمَّن یُجیب منتظر بود و به مضطرّ حقیقی کار داشت گر چه ما امروز محروم آمدیم اما شفق ای خوشا آنکس که فردا وعدۀ دیدار داشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید مبعث پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
از حــرا آمـد و آئـیــنـه و قــرآن آورد مژده آن جان جهان از بر جانـان آورد مژدۀ وحی و نـبـوّت دل عـالـم را بُرد هر که دل داشت به آن آینه ایمان آورد همه دیـدنـد که انـفـاس مـسـیـحـایـی او روح در کـالـبـد خـســتــۀ دوران آورد دردمندان، طلـبِ عـافـیت از او کردند که طبیب از ره دور آمد و درمان آورد در کویری که در اندیشه به جز خار نداشت یاس و نسرین و گل و لاله و ریحان آورد دشت را تشنۀ سرسبـزی و بیداری دید با زلال سخـنـش رحـمـت بـاران آورد شب بـیـداد و سـتم را شـب تـنهـایی را با فـروغ سحـر خـویش به پایـان آورد سـبب روشـنـی چـشـم خـداجـویـان شد بوی پیراهن یوسف که به کنعـان آورد دیــد آشــفــتـگـی مــزرعــۀ گــنــدم را پی آرامـش دلها سـر و سـامـان آورد ناخـدای سفـر عـشـق به ایـمان و امـید تا به ساحل همه را از دل طوفان آورد رشک فردوس برین شد همهجا از قدمش با خودش رایحۀ روضۀ رضوان آورد داشت انگـشـتریاش خاتـم پیـغـامـبری بـاغ در مـقـدم او فـرش سـلیـمان آورد بر لبـش بود حـدیث «وَ لَـقَـد کَـرَّمـنا» مــژدۀ عــزّت و آزادی انــســان آورد تا بسنـجـنـد عـیار شـرف و وجـدان را آیه معـرفت و حـکـمت و میـزان آورد سایه پروردۀ این مهر جهانتاب علیست که به این آینه پیش از همه ایمان آورد عجب این نیست که سلمان شود از اهلُ البیت مکتبش گوهر از این دست فراوان آورد گرچه خاموش شد آتـشکدۀ فارس ولی پرتوش مشعـل تـوحـید به ایـران آورد جـلـوۀ روشـن آن مـاه شب چـهـاردهـم قرص خورشید شد و رو به خراسان آورد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
صاحب اسرار «سُبْحانَ الّذي أَسْرى» علیست بـین آیـات الـهی، آیت کـبـری عـلـیست «قُلْ هُوَ اللَّهُ أحَد» تفسیری از اخلاص اوست در کمال بندگی یکـتای بیهـمتا علیست حـافـظ جـان عـلی « فَـاللَّهُ خَـيْـرٌ حافِـظا» حافـظ قرآن به «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا» علیست آیت الکرسی به اسم اعظمش مستمسک است ای مسلمانان به قرآن «عُروةُ الوُثقی» علیست سِیرْ در «ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض» کُن چشم دل وا کن ببین پیدا و ناپیدا علیست « اُدْخُـلـُوهـا بِـسَـلامٍ ذلِـكَ يَـوْمُ الْـخُـلُـودِ» در مقام قاف قرآن جنّت الاعلی علیست از « أَلَمْ أَعْهَـدْ إِلَيْـكُمْ يا بَني آدَمَ » بپـرس تا بدانی در وفای عهدِ حق «اَوْفی» علیست آسـمــان « رَبَّـنـا أَنْـزِلْ عَـلَـيْـنـا مــائِـدَه » سفرهدار «اَنْتَ خَیْرُ الرّازقین» مولا علیست نور علمش «عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ» است «عَلَّمَ القرآن» علی و «عَلَّمَ الاَسما» علیست لوح محفوظ خدا، «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ» در دو عالم «يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما يَخْفی» علیست در طریقـت، رایت « إِنَّا هَـدَيْـناهُ السَّبـيل» رهـنمای « اَلّذِينَ جاهَـدُوا فـينا» علیست اخــتــر تـابـنـدۀ « إِنَّ عَــلَـيْـنـا لَــلْـهُـدى» ماه ظلمتسوز «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى» علیست نوح، ایمن ماند از طـوفان به یمن نام او باء «بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها» علیست روح رحمان، قلب قرآن، جان یاسین، نفس فجر صاحب قدر و معارج، شاهد إسری علیست عمره و حج و طواف و کعبه و رکن و مقام زمزم و سعی و صفا و مروه و مسعی علیست یا علی و یا عظیم و یا غفـور و یا رحیم یا الهی! مَظهَرِ اسمَائِکَ الحُسنی علیست یاد او «تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر» کند در نماز قرب «ذکر اللهاکبر» یا علیست سجده، راز سر به مُهری بود و آخر فاش شد رازدار «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَی» علیست بشنو از احـمد حدیث «حیـثما دار» علی تا ببینی هر طرف رو آورد حق با علیست تیغش «أَنْزَلْنَا الْحَديد» و ضربتش «بَأْسٌ شَديد» بهترین توصیف فتحش «لا فتی الاعلی» است ذوالفـقار، اثبات حق و نفی باطـل میکند بیگمان فاروق اعظم در جهان تنها علیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
آغاز امامت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای تـاج امـامت به سرت یوسف زهرا وی خَلعت عصمت به برت یوسف زهرا شک نیست که سلطان جهانی تو پس از این از بـعـد وفـات پـدرت یــوسـف زهـرا بـابـاسـت گـرفـتـار نـگـاه و نـفَـس تـو مـادر بـزند بوسه سـرت یوسف زهرا الـمــنـة لـلّـه کـه تــو حــجّــت حــقّــی عـالم هـمه تحت نظـرت یوسف زهرا صد شکر که این تاج ولایت بسر توست شمشیر علی بر کـمـرت یوسف زهرا پـیغـمبر اکرم شده بس مـفـتخـر از تو ای هـیبت احـمد سـپرت یوسف زهـرا تو منجی زهـرایی و او چـشم براهـت کی میرسد از ره خبرت یوسف زهرا چشمان پُر اشک حسنین است بسویت عـباس شده خـونجگـرت یوسف زهرا تـو قـبـلـۀ دلـهـایی و مـعـنـای نـمـازی ما شـیعـۀ اثـنی عـشرت یوسف زهـرا رفـتی به پـسِ پـردۀ غـیـبت بـسـلامت برگـرد دگر از سـفـرت یوسف زهـرا زیباست که طاووس جـنان رخ بنـماید گسترده شود بال و پرت یوسف زهرا بازآ که کلام تو کلام اللهِ محـض است این است بقـرآن هـنرت یـوسف زهرا برگرد که احـکـام همه مانـده مـعـطـل اسـلام شـده دربـدرت یـوسـف زهــرا لعنت به کـسانی که همه حق تو بردند شد غـصب تـمام ثـمرت یوسف زهرا ای رفته به تاراج حقوقت، أقِمِ الحَرب شد شیـعۀ تو پشت سرت یوسف زهرا روزی که مسـلـط بشـوی بر همه عالم جمع شهـدا دور و بـرت یوسف زهرا بر بام فـلک پـرچم تو یکـسره بالاست تا کـفـر بـبـیـنـد اثـرت یـوسـف زهـرا در هم شـکـنـد قـدرت پـوشـالی بتهـا با ضربت تـیغ و تـبـرت یوسف زهرا گردن بزنی چون همه طاغوت جهان را یکجاست فقط درد سرت یوسف زهرا بر ضارب زهـرا بزنی ضربت سیلی ای مـادر تو مـنـتـظرت یـوسف زهرا ای منـتـقـم محـسن شـش ماهـه کجایی صد روضه شده همسفرت یوسف زهرا در روضۀ ارباب چه بیصبر و قراری قـربان تو و چـشـم تـرت یوسف زهرا مـا مـنـتـظـر فــجــر ظـهـوریـم امـامـا تا صبح قـریب سحرت یـوسف زهـرا از خـون شـهـیـدان حـرم فـتـح دمـیـده محسن حججی شد قمرت یوسف زهرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح مولا از زبانحال حضرت علی علیهالسلام
من ذکـر بـسـم الله الـرحمن الـرحـیـمم تـصـویـر اســمـاءِ خــداونـد کــریـمـم مـن قــل هــو الـلـه احــد را رازدارم یـعـنـی عـلـیِ عــالـیام، ذکـر قـدیـمـم من ذکـر الله الـصـمـد را عـینِ معـنـام عـیـنِ خـداونـدِ عـلـیـمم، من عـلـیـمـم از کـعـبه راز لـم یـلـد بـاید بـپـرسـیـد لم یولَدَش، خود پاسخی از آن حریمم کـفـواً اَحـد را فـاطـمـه مـعـنا نـمـوده: خَلقاً و خُلـقاً چون عـلی خَلـقِ عـظیمم هـمـتای کـوثـر، کـفـوِ زهـرای بـتـولم أبتر سزاوار است بر خـصمِ عـقـیـمم کِـی زادگـاه دیگـران در کعـبه بـاشد؟ من صاحب بیتُ اللَّهَم، رُکنم، حَطیمم۱ من کعبهام، من قـبلهام، من عـینِ ذاتم میـزانِ دین، یعـنی شریعت را حریمم من در رکـوعِ خـویش، مُحـییِ زکـاتم مـجـریِ احـکــام خــداونـد حـکــیـمـم آن حاکمِ شرعم که در وقت قـضاوت حـتـی بـرای دشـمـنـان خـود حـلـیـمـم خـود پـادشـاه عـالـمـم، امـا بـه زُهـدم این بس، که فرش کُـلبهام، تنها گِـلیمم حتی بـرادرهـای خود را مـنـع کـردم زانچه به بیت المال باشد زرّ و سیمم جـانِ پیـمـبـر هـسـتم و نـفـسِ رسالت سلطان عـالـم هـسـتم و عـبـدالکـریمم من سفـره دار خلـقت و کـون و مکانم رزق سماوات و زمین، بـارِ عَـمیمم۲ کوه و در و دشت و دَمن یک گوشه چشمم بر بادها فـرش سلـیـمان، یک نسـیـمم موسی عصا انداخت، کردم اِژدهایش در طور سـیـنا، یـارِ مـوسای کـلـیـمم عیسی نفَس زد، مُرده را من زنده کردم عـالـم شـود إحـیـاء از عـطرِ شمـیـمم آتش به ابراهیم اگر بَرد و سلام است نــامِ مــرا آورد، مـن قـلـب ســلــیـمـم راه زمـیـن، راه ســمــا، راه کُــراتــم تنها در عـالـم من صراط المستـقـیـمم بر لـشگـر پیـغـمـبران، مـولا منم من بر احمد مخـتـار چون سیبِ دو نـیـمم من اولـیـن مـؤمـن بـه اسـلامِ رسـولم خـود در تـمـام کـارها با او سـهـیـمـم با نَـصِّ پـیـغـمـبـر امـیـرالـمـؤمـنـیـنـم تـنـهـا مـنـم دارای این اسـم عـظـیـمـم من جـانـشـینِ حـضـرت خـتـمی مـآبم داده ولایــم را خـــداونــد عــلــیــمــم اولاد مـعـصـومـم، امـامـانِ مـبـیـنـنـد آری امـامـانِ مـبـیـن را هـم زعـیـمـم حـتـی ولایت بـر هـمــه کــفّــار دارم پس منکرانم را بخـوان خـصمِ لئـیـمم کی میتوان شاعر کِشد پَر در حریمم دسـتـانِ من بـنـوشت ابـیـاتِ فـخـیـمـم حق«لافتی الا علی» در شأنِ من گفت در جبهه وحشت میکند دشمن ز بیمم من پـهـلـوان خـیـبر و بدر و حُـنـیـنـم من قـالـعِ هـر یل یلِ بـاز و ضخـیـمم با جـاهـلـیَّـیت در سـتـیـزم تا به آخـر مـن دشـمـنِ دیـرینِ شـیـطان رجـیـمم چشمان اهل فـتـنـه را من کـور کردم آرامـشِ مَــردم در اوضـاعِ وخـیــمـم ابطالِ باطل میکـنم، احـقـاقِ حق نیز فـاروقـم و در این سِـمَـت دُرِّ یـتـیـمـم هر منحـرف را از رهِ خود بـاز دارم تحریفِ دین را بر نمیتابم، قَـویـمم۳ هر روز با کفر و نفاق و شرک در جنگ هـر شـام، سـفـره دارِ أطـفـال یتـیـمـم دست خـدا، چـشم خـدا، گـوش خـدایم هر صحبتی باشد به هر جمعی، فهیمم من دستِ مهـدی میشوم روز عدالت من قـاسـمِ کیـفـر ز جـنّت تا جحـیـمـم عقبای من زهـراست، دنیایم که پاشید با فاطمه، صحرای محشر من قـسیمم در پیش من بازوی زهرا را شکستند بستـند پـیـشِ او دو بـازوی حَـجـیـمـم سیلی زنَم، آنکس که نامـوسِ مرا زد من ظلم دیـدم وَز غم زهرا ظَـلـیـمم۴ من از مـدیـنـه تا نجـف در انـتـظـارم تـا صبـحِ روز انـتـقـام آنـجـا مـقـیـمـم از کوفه تا شام است، هر روزم عزادار شبهـای جـمـعه کـربـلا خوانِ نـعـیـمم عـالـم بگِـرید بر حسینِ من که گـوید: پُر غصه تر از قـصۀ کهـف و رقـیـمم رأسِ بریـده دیده کس، قـرآن بخواند؟ من ناطقِ قرآن و مقـتـولِ خـصـیمم۵ گـودال بود و پـیـکـرم زیر سُـم اسب من بودم و حـالِ مناجـات صمـیـمـم۶ تـنهـا کلامـم: یا غـیاث المستـغـیـثـین! این جانِ بی جان است، احسانِ قدیمم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح حضرت عباس علیه السلام
عـبـاس عـاشقی است که هـمتا نداشته کس تاب درک عـاشقـیاش را نداشته محـرابِ ابـروان ابالـفضل قـبـله است گـیرم که شهـر، صحـنِ مصلا نداشته از جای مُهرِ روی جبینش مشخص است شب ها بجـز عـبـادت و نجـوا نـداشته عـلامــه بـود، آیـت حـق بـود او ولـی نـزد حـسین، دست به فــتـوا نـداشـتـه باب الحسین گشته و کس جز طریق او راهـی بـه ســوی مـنـزل آقـا نـداشـتـه مدحش همین بس است اگر هم که منصبی جـز نـوکـری زیـنـب کـبـری نـداشـته خُلق و مرام و معرفتش ارث مادری است اُمُّ الـبـنـیـن به وصفِ ادب تـا نـداشتـه یا مرتضی علی رجزش بود وقت جنگ مـثــل پــدر ز واقـعـه پــروا نـداشـتـه چون رعد، بین جنگ سرِ کفر میزده یـعــنـی شـکـار وقـت تـقــلا نــداشـتـه هرکس که سر زده است به کویش نوشته است در خـانـهاش به غـیـر بـفـرما نـداشـته تأثـیر تکّـه نـان سـر خـوان نـذریاش دارُالـشـفـای حـضرت عـیـسی نداشته بـاور اگر نمیکنی... از ارمنی بپـرس طـوری شـفا گـرفـته که حـاشا نداشته حـتـی خــدا بـه قـدر گـدایـان کـوی او شب زنـده دار در شب احـیـا نـداشـتـه رحمت به سائلی که ز دستان باده ریز جز معـرفـت به دوست تقـاضا نداشته میخواستم زبـان بگـشایـم به مـدح او ظـرفـم برای مـنـقـبـتـش جـا نـداشـتـه قبرش چقدر کوچک و تنگ است پس چرا؟! سـقـا مگـر که قـامت رعـنا نـداشتـه؟! گفـتند تشنه بود حسین و...نخورد آب عـباس عـاشـقی است که هـمتا نداشته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح امام محمد باقر علیه السلام
آن مـقـتـدا كه هـستی دارد قـوام از او خورشید و ماه نـور گرفـتند وام از او آن پنجمین امام كه معصوم هفتم است دارد حـریـم كعـبـۀ دین احـتـرام از او دریا شكاف علم و یقـین «باقرالعلوم» ماهی كه شرمگین شده بدر تمام از او او باغبان علم و فضیلت شد و به جاست آن گـلـشنی كه یافته فـیض مدام از او گـلهای بـاغ معـرفت و بـوستان عـلم دارند رنگ و جلوه گری هر كدام از او روشن چراغ دانش و بینش ز نور اوست دارد حیاتِ عـلم و فضیلت دوام از او دانش به حُسن مـطلـع او گـفت آفـرین بینش رسیده است به حُسن ختام از او بطحا شده است باغ بهشت از ولادتش یثرب شده است روضۀ دارالسلام از او در گــردش مــدار، فــروغ امــیــد را منظـومههای عشق گرفـتـند وام از او تا رهـنـمای خـلـق شـود در ره نجـات بـالله گـرفـتـه بـود خــدا الــتـزام از او قـولش هماره قـول رسـول كـریـم بود شد جـلـوۀ حـدیث نـبـی مـستـدام از او این آفتاب عشق كه سوی دمشق رفت گفـتی گـرفت روشنی روز شام از او بـزم هـشـام بود به شام و گـمـان نـبود دعوت كند به «سَبق رِمایه» هشام از او هرچند عذر خواست ز پرتاب تیر و خواست تا حـكـم انـصراف بگـیـرد امـام از او اما هـشـام بر سخـن خـود فـشـرد پای تیـر و كـمـان گرفـت امام هـمام از او تیر و كمان گرفت و هدف را نشانه رفت تا ضرب شست بنگرد و اهتمام از او فضل و بزرگواری آن مظهـر گذشت راضی نشد كه خصم شود تلخ كام از او تیر نخست چون به هدف كارگر فـتاد پـروانـه یـافـتـنـد یـكـایـك سـهـام از او میدوخت تیر را به دل تیر در هـدف بود از خدای نصرت و سعی تمام از او آماج تیر شد چو هـدف شد بر آسـمان تجـلیـل بیمبالـغـۀ خاص و عام از او این است رهبری كه بهر لحظه قدسیان در عرش میبرند به تقدیس نام از او همراه اوست عـطـر شهـیـدان كـربـلا خـیـزد هـنـوز رایـحـۀ آن قــیـام از او «جابر» سلام ختم رُسل را به او رساند با گوش جان شنـید جواب سلام از او از سعی او گرفته صفا، مروه و صفا بر جای مانده حرمت بیت الحرام از او از صد هزار بوسۀ خورشید خوشتر است خـال سیـاه كعـبـه و یك اسـتـلام از او اصحاب معـرفـت به ادب گـرد آمـدند باشد كه بـشنـوند حـدیث و پـیـام از او گوهرفشان به خدمت او طبع حمیری است شعر «كمیت» یافته قدر و مقام از او در ساحـل غـدیـر ولایت نـشـسـتـهانـد آنان كه چون «فُضیل» گرفتند جام از او رو تشنگی بجوی «شفق» گر امید توست جامی ز حوض كوثر و شرب مدام از او
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح امام حسن عسکری علیهالسلام
زهی آن عبد خدایی که خداییست جلالش صلوات از طرف خالق سرمد به جمالش حسن بن علی این نجل جواد بن رضا را که درود از علی و فاطمه و احمد و آلش هرکه بگرفته به رخ آبرو از خاک در او اشک شوق آمده در چشمۀ چشم آب زلالش هرکه شد دور از او، گلشن فردوس، حرامش هرکه شد زائر او، وصل خداوند، حلالش هرکه بیمهرِ وی آرد به جزا طاعتِ سلمان کلِّ طاعت به سر دوش شود کوهِ وبالش او بوَد عسکری و عسکر او خیل ملایک گو بیایند هـمه دیـو صفـتها به قـتـالش گرچه در تحت نظر بود، ولی فاتح دل شد که روی سینه بوَد مهدی موعود، مدالش خصمش از پا فتد و سر به در آرد ز جهنم گر چه یک چند دهد حضرت دادار، مجالش سجده بر تربتش آرند چه حور و چه ملایک سائل سامره باشد چه نساء و چه رجالش هرکه رو بر حرمش کرد، جحیم است حرامش هرکه بر سامرهاش پشت کند، وای به حالش رَفرَفِ عقل کجا و پر پرواز عروجش؟ بیم دارم که به یک لحظه بسوزد پر و بالش ز بهشت حرم سامرهاش هر که گـریزد به خدا دیدن گـلزار بهشت است محالش وجه نـادیـدۀ ذات ازلی، مصحف رویش شاهکار قـلم صنع الهی، خـط و خـالـش عـوض خـشم از او لالـۀ لبـخـنـد ستـانـد هر که با قهر کند روی به میدان جدالش این عجب نیست که در عرش زند بانگ تفاخر که به دور حرم سامره گردد مه و سالش صلوات عـلی و فـاطمه و خـیـل امامان به کمال و به جلال و به جمال و به خصالش گو بگردند ملایک همهجا ملک خـدا را نه توان دید نظیرش، نه توان یافت مثالش از خـدا تا ابـدالـدهـر جـدا مـانـده و مانَد هر که از راه محبت نبرد ره به وصالش خسروان تاج گذارند و دل از تخت بشویند راه یـابـند اگر یکـسره در صفِّ نعالش مدح او گر زِ خـلایق نبوَد میسزد آری پسرش مهدی موعـود زند دم ز مقـالش اگر از روی خداییش زند پرده به یک سو مهر با جلـوۀ خود ذره شود ماه هلالش عــالــم دل شـود آبــاد بـه یــاد حــرم او گرچه کردند خراب از ره کین اهل ضلالش اوست آن بنده که دارد به همه خلق خدایی او خدا نیست ولی وهم بوَد مات جلالش قـعـر دریـا و پُـر کـاه خـدایـا چه بگـویم نظم من چون ببرد راه به دریای کمالش؟ به جز از مادر و جد و پدر و خیل امامان این محال است، محال است که یابند همالش اوست آن باغ بهاری که خزان دور ز دوْرش اوست آن مهر فروزان که به حق نیست زوالش ناز بر جنّت و فردوس کند در صف محشر گر بوَد در کـفن شیعه گـیاهی ز نهالش جان نهم در کف ساقی اگر از لطف و عنایت دهدم جام و در آن جام بوَد عکس خیالش خشک گردیده در این جامه قلم در کف میثم چه بیارد؟ چه بگوید به چنین منطق لالش؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم و مدح مولا علی علیه السلام
صداي كيست چـنين دلـپـذيـر ميآيد؟ كـدام چـشمه به اين گـرمسير ميآيد؟ چه گفته است مگر جبرييل با احـمد؟ صـداي كـاتـب و كـلـك دبـيـر ميآيـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ازدواج پیامبر و حضرت خدیجه سلام الله علیهما
مُـحـمّـد را نـكـو هـمـسر خدیجه عـزیـز قـلـب پـیـغـمـبـر خـدیـجه یقین باشد، پس از زهرا و زینب بـود از هـر زنـى بـرتـر، خدیجه پــنــاه امــتــى بــود و نـــبــى را به روز بى كـسى، یـاور، خدیجه گهى غمخـوار، او هنگـام سختى صـفـا بخـش دل شـوهـر، خدیجه گـهـى بـا خـنـدۀ نـوش آفــریـنـش سـرور قـلـب آن سرور، خـدیجه میان دلبـران، هـمتاى او كیست؟ دل «لـولاك» را دلـبـر، خـدیجـه زنى چون حوریان، مجذوب شوهر هـمـه آسایـش هـمـسـر، خـدیـجـه وجـود « رحـمـة لـلـعـالـمـیـن» را پـرستـار و نـوازشـگـر، خـدیجـه گرفـتـه با ادب، چون هـالـۀ نـور چـراغ وحـى را در بر، خـدیـجه به طوفان بلا، چون كوه، محـكم به كـشـتى امـان، لـنـگـر خـدیجه مبارز محرمى، همراز و نستـوه شـكـوه غـم، ز پا تا سر، خـدیجه توان بخش صفـوف مـؤمنان بود به تـنهایى چو یك لشكـر، خدیجه چو مى شد سنـگـبـاران خـانـۀ او به پیش مصطفى سنگـر، خدیجه بـه شـام تـار خـورشـیـد نــبــوّت بود مهـتـاب روشنـگـر، خـدیجـه وفا و عشق و عفّت، زینت اوست ندارد غـیر ازین زیـور، خـدیجه چه خوش «اللَّه اكبر» گفت و بگذشت ز جان و مال و سیم و زر، خدیجه همین وارستگى، شایـستۀ اوست چو زهرا را بود مـادر، خدیجه كـشـد بــار عــطــاى آســمــانــى چو بـاشـد مـادر كـوثـر، خدیجـه چه كوثر، آن كه یكتا همچو طاهاست صدف شد بر چنین گوهر، خدیجه ز نامـش مـادران برخود بـبـالـند كه دارد یك چـنین دختر، خدیجه چه خوش باشد غلام خود بخواند حسان را در صف محشر، خدیجه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح امام جعفر صادق علیه السلام
دل آرامی که گر از دل برآید بر زبان نامش به جسم مرده بخشد جان حدیث لعل بستانش دلیل عید مشتاقان مه روی دل افروزش بدیل شام مهجوران سر زلف سیه فامش هلال ماه نیکـویی؛ خـم ابروی دلجویش کـمال بدر دلجـویی مه روی دل آرامش به چشم جان جمال یوسف صدیق دیدارش به گوش دل کلام عیسی جان بخش پیغامش هلالی گشته تیر قامتم از بـدر سیـمایش طلایی گشته رنگ عارضم از سیم اندامش مهی کز آستین ریزد هزاران ماه و خورشیدش شبی کز آستان خیزد دو صد کیوان به همراهش کمال قدرت داور، جـمال شرع پیـغـمبر جلال مذهب جعفـر ز استحکام احکامش به خاتم سرّما اوحی هویدا شد زتاییدش به آدم عَلَّمُ الاسما رسید از وحی و الهامش صحایف از الف تا یا همه اوصاف اجلالش زبان ماسوی گویا همه در وصف اکرامش ز آدم تا به خـاتم، انـبـیا در بند ایـمانـش زاول تا به آخـر اولـیا در قـید اسلامـش فلک با اینهمه رفعت غبار خاک درگاهش ملک با آنهمه شوکت غلام خیل خدّامش زفرش بارگاهش عرش اعظم برده تا بوئی چو کرسی کرده تعظیمی به خاک از بهر اعظامش تراب تربتش خاکی که بوی مشک آثارش فروغ مرقدش نوری که انوار است اجرامش چو خـتم الانبیا دل مهـبط آیـات قـرآنـش چو شاه اولیا جان مرکز اسرار اعلامش اگر در عرصۀ محشر از او اسمی برد شیطان خـدای عـالم و آدم ببـخـشد جـمله آثامش شکیب از جان بود شایق به مدح حضرت صادق بدین فن گر شود فائق برآید بی سخن کامش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
ای مــاه آســمــانـیِ مــاه خــدا! حــسـن خـورشیـد، مستـمـنـد تو از ابـتـدا حـسن روز نـخـست نـقـش جـمال تو را کشید نــقــاش حُـسـن بـا قــلـم ابـتــدا حـســن از شـرم آفـــتــاب رُخـت خـفـت آفـتاب در پشــت کـوههـا و پــس ابـرهـا حسن ترسم از این که عقل،خدا خوانَدَت به جهل از بس که دیده در تو جمال خـدا حسن از کـــائــنــات آمــیــــن شــود بــلــنــد دســت تو تا بـلـند شــود بـر دعا حـسن افکنـده گل صحیفۀ حُسنت چـو باغ گل از بوسـههای پـشت هـم مصـطفا حسن روح نــبی، روان علـی، قـلـب فاطــمه گیرد به یک اشارۀ چشمت صفا حسـن از صد هزار فیض مسیحا نکوتر است دردی کـه با دعای تو گردد دوا حسـن باب تو باب حاجت ارباب حاجت است ای عالمی به کوی تو حاجت روا حسن جـسم مــسیـح نـه کـه روان مـسیـح هم میگیرد از تبـسم گرمـت شــفا، حــسن گر قاسمت به عرصۀ محـشر قـدم نهـد بهــر نـجـات خــلـق کـنـد اکـتـفا حـسن گویی که از لب توعسل خورده مصطفی از بس که داده بوسه دهان تو را حسن یک جلوه از فروغ تو ماه است و آفتاب یک صحنه از بقیع تو ارض و سما حسن وقتی که جای دست خدامیشوی سوار حیف است پا نهی به سرچشم ما حسن باید رسول و حیدر و زهرا شوند گوش تا ذات حـق بـرای تو گـویـد ثــنا حسن بایــد نـبـی زیـارت حُـسـن تـو را کـنـد در لالهزار وحی به صبح ومـسا حسن زوّار توسـت جان و رواقـت بهشت دل بــالله بُـوَد مــدیـنـۀ تـــو قـلـبـهـا حــسن گنجد چگونه عرش به یک گوشۀ بقیع؟ ای گوشهای زخاک توعرش علا حسن روزی که نیست روز تو باشد کدام روز؟ جایی که نیسـت خاک تو باشد کجا؟حسن صـلـح تـو کـرد روز مـعـاویّـه را سیاه صــبـر تــو داد دیـن خـدا را بـقـا حسن از بــامـــداد اول خلــقـت تـو بـــودهای بنـیانـگـذار نهـضت کـرب و بـلا حسن آل نبـــی تـمام کریـمـــنـد و تــو شــدی مشهور در کرامت و لطف و عطاحسن خلـقـنـد میهمان و تویی مـیـزبان خـلـق ملـک وجــود آمــده مهـمـان سرا حسن عـمـری اگـر که بـنـد ز بنـدم جـدا کنند حاشا که لحظهای ز تو گردم جدا حسن وهابــیـان به زائـر تــو راه بــسـتـهانـد سد مــیکـشنـد دور مـزار تو، یا حسن بیـچـارههـای کــور دل پـست، غـافـلـنـد دارالـزیـارۀ تــو بُـــوَد قـلـب مـا حـسن دشمن چودیدخُلق خوشت رابه خنده گفت: غیرازتوکیست صاحب خُلق خدا؟حسن سوگند میخورم به خدا نیـسـت ناامـیـد هر کس که آورد به تو روی رجا حسن دست بریـدۀ پـسـر کـوچکـت بـس است در حـشـر بر نجـات همه ماسوا، حسن هرگوشه روزحـشردراز است سوی تو دست هزار «میثم»بی دست و پا حسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح امام محمد باقر علیهالسلام
اشک از آیـنـه پـرسیـد، غـم پـنـهـان را قـصـۀ تـلـخ غـزل- مـرثــیــۀ بــاران را رسم این خاک چرا با دل خوبان سرد است داغ ماتم بدمد، مـردمـک و مـژگـان را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام جواد علیهالسلام
ای گـدای درگه احـسـان تو جود و کرم ز آسمان بـذل تو باریـده اخـتر چون درم عاشق روی تو را در دل هزاران مهر نور سائل کوی تو را صد آسمان جاه و حشم اصل دین خَیرالوری کهف التقی بَدرالدُجی جان حق نور الهدی ابن الرّضا خیرالامم مهر و ماهت وام بگرفته است از نور جمال اخـتـرانت سـجـده آوردنـد بر خـاک قـدم هم سما مرهون لطف بی زوالت هم زمین هم عرب مدیون جود بی مثالت هم عجم هم جـوادبن جـوادبن جـوادی وقت جـود هم کـریم بن کـریم بن کـریـمی در کـرم نکته ای پرسید مأمون در جوابش رازها گفتی از ابر و هوا و ماهی و امواج و یم پورِ اکـثم پیش لطفت از خجالت گشت لال خواست خود را افکند از شرم در چاه عدم در سنین کودکی از سوی حق بودی امام همچنان عیسی که در گهواره زد از وحی، دم دامن ریحانه از مهر رخت دریـای نـور عـاشر مـاه رجب از احتـرامت محـتـرم دم به دم باید زاشک شوق خود گیرم وضو تا زخون دل زنم بیتی در اوصافت رقم ای چراغ و چشم ده معصوم ای نور نهم زادۀ هـشتـم امام و هـفت گـردونت خـدم ای زشش سو پنج حس و چار ارکان و سه روح در دو گیتی زامر یکتا با نظامت منتـظم گر چه سر تا پای جرمم، تا مرا یاری چه باک گر چه پا تا سر گناهم، تا تو را دارم چه غم کیست مثل تو که در طفلی ز سرداران علم عـلم او گـیرد فـزونی نام او گردد عَـلـَم با هزاران حلَ مشکل در سنـیـن کودکی ریختی یکباره وضع قصر مأمون را به هم مور اگر حکم از تو گیرد ای سلیمان وجود تاج بستاند ز مأمون، سلطنت از معتصم مهر و مه دوآیتند از مصحف رخسار تو زان، خدا بر این دو آیت خورده در قرآن قسم سرزمیـن مکـه را بر کـاظـمـیـنـت التجا چار ارکـان حـرم را چار دیوارت حـرم آن که در راه تو از جان و تن خود نگذرد هم به جان کرده جفا و هم به تن کرده ستم جود تو جـود خـدا و لطف تو لطف خدا یـا جـــواد الاولــیــا؛ ای مـظـهـر الله اَتَـم هرکه هستم هرچه هستم هستیم مهر شماست با همین روی سیاه و دست خالی پشت خم تو همان جان وجودی ما همان جسم ضعیف ما همان تاریکی محض و تو خورشید قدم ای همه خورشید عالم تاب بر ما هم بتاب وا رهان از تیرگی و نور کن سر تا قـدم مهر رخسار تو نور محض و چشم ما ضعیف جود و احسان تو بیش از بحر و ظرف ماست کم هم به تو محتاج از صبح ازل فضل و کمال هم ز تو پـایـنده تا شـام ابد عـلـم و حکم هر که شد ظرف وجودش خالی از مهر شما پُر شود از آتـش خـشـم خـداونـدش شکم نار با تو می شود رشک گـلستان خـلیـل خُلد بی تو خانۀ درد و غـم و رنج و الم با وجود آن که از اعمال، دستم خالی است از ازل دانـستـه ام مهـر شما را مـغـتـنـم دین من عشق شما، آئین من مهر شماست گو که سازد دشمن کـافر به کـفـرم متّهم با تولاّی توأم دیگر به این و آن چه کار آن که را باشد صمد کاری نباشد با صنم میفروشم تا صف محشر به آب خضر ناز گر رسد بر کـام جـانـم از یـم جود تو نم جود تو بر جود و احسان و کرم داد آبرو مهر تو وحدت دهد بر گرگ و چوپان و غنم نـقـش پـای زائـرت در دیـدۀ (میـثم) بود بهتر از ملک عجم تـابنده تر از جام جم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام رضا علیهالسلام
ای رأفـت تـو رأفـت ذات خـدا رضـا از پای تا به سر عـلی مرتضی رضا هرکس که بیشتر کرمش میرسد به خلق او بیـشـتر بـرد به درت الـتـجـا رضا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم ( مدح علی علیه السلام )
گوشها باز که امروز هـزاران خبراست خبری خوبتر از خوبتر از خوبتراست صف ببندید که هنگـام نمـاز روح است در گشایید که جبریل امین پـشـت در است همگی عیــد بگیرید که عیـد آمـده است این همان عید خــدای احــد دادگر است سـورۀ مائده خوانید که صد مائــده نـور از خــدا در دل هر آیـۀ آن مستتر است هـرطرف مینگرم قـافـله در قـافلـه دل هر دلی بال زنـان سوی علی رهسپر است این همان عید غدیر است که در خم غدیر گوشها یکسـر بر خطبـۀ پیغامبـر است خطبۀ ختم رسل حکم خدا مدح علی است خطبهای که سندش مسـتند و معتبراست ایها الناس هر آنکـس که منـم مــولایش این عـلی تا به قـیـامت؛ ورا راهبراست این علی بعد نبی رهبر و مولای شماست این علی منجی یک خلق به موج خطراست این علی وجه خــدا چشم خدا گوش خدا این علی دست خدا بازوی فتح و ظفر است من همان شهرعلومــم همه باشید گــواه که علی تا ابدالدهر بر این شهر در است این امام است امـام است امام است امام که امامت به وجودش همهجا مفتخر است چشم،بینورعلی تا صف محشرکور است دین بی مهرعلی پیکربیدست وسـراست شررنارهمان بغض علی بغض علی است مهراو پیشِ روی آتش دوزخ سپر است بــه تمـام بــشـر اعــلام کند ختــم رسـل که علی بـن ابیطالب خیــرالبــشر است خصم او را پسر مـادر خـود بایـد خواند غیراز این چاره نداریم که او بیپدراست بینمــازی است اگـر بیعلی آرید نـماز این نمازی ست که اجرش همه نار سقراست مُهر پروندۀ اعمال شما مهرعلــی است بیعلی طاعت کونین زیان و ضرراست گر دو صد کوه طـلا در ره معبود دهید بی تـولّای علـی جمله هـوا و هــدراست هرکه شدخصم علی خصم نبی خصم خداست در حقیقت ز زنـازاده زنا زادهتـر است دشمـن آل محــمّـد چـو بــه محـشـر آیـد آتش خشم خدا از نـفـسش شعلهور است به سر دوش رسول و به کف پای علی بنـویسید عـلی بـت شکـن بیتبــر است بـیولایش نفسـی گـر بــزنــد جبــراییل کمترازمرغ زمین خوردۀ بیبال و پراست جنـت از مهـر مـحبّان علـی شاخـۀ گـل دوزخ از بغض غلامان علی یک شرر است بی تولّای علــی نیـست رسـالت کــامـل ثمـر باغ نبــوّت همه از این شجـراست نخــلهــا جملــه گــواهـند خــدا مـیداند که علی تشنه، ولی تشنۀ اشک سحراست سجده بیمهرعلی سجدۀ باطل به خداست روزه با بغض عـلی نیز گناه دگر است جنّت وکوی علی هست چو یک قطعه زمین کوثر و مهر علی قصۀ شیر و شکراست صورت حق وعلی صورت غیب است وشهود طلعت احمدو او سورۀ شمس و قمر است میثم این فخرتورابس که ازاین مزرع عمر نخل سرسبز تو را بار ولایت ثـمراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم ( مدح علی علیه السلام )
پیام نوربه لب های پیک وحی خـداست بخوان سرود ولایت که عیداهل ولاست بیـا شــراب طـهـور از خم غدیر بـزن خداگواه ست که ساقی این شراب خداست خم ازغدیرخم ومی می ولای عـلیست وگرنه صحبت ساقی وجام و باده خطاست غـدیر، عــید خدا، عید احمد، عـید علی غدیر عـید نــیایش غـدیر عیـد دعـاست غدیر صــبح سپــید هــمـه سـپـیـدی ها غـدیر، نـور خدا دشمن سیاهی هاسـت غــدیـر ســید اعـــیــاد و اشــرف ایـام غدیرخوبترازعید روزه واضحی اسـت غدیر ســلسلــه دار کـمال دین تا حشـر غـدیـر آیــنــه دار عــلی ولی الله اسـت غدیــر عیــد همه عمر با عــلی بــودن غدیرجشن نجات ازعذاب روزجزاسـت غدیر بر همه حـق بـاوران تجلّی حــق غدیر برهمه گم گشتگان چراغ هُداست غــدیر کـعـبه مقصود شیـعـــه درعـالم غدیـر جنت موعود خـلق در دنـیاسـت غدیــر حــاصل تبلیغ انــبیا همه عــمر غدیر میوه توحید اولیا هـمه جـا اسـت غــــدیــر آیــیـــنــه لــا الــه الـــا هـــو غدیر آیــت سبحـان ربی الاعلـی است غــدیــر هـــدیه نـور از خدا بـه پیغمبر غدیرنقش ولای عـلـی به سینه مـاست غدیربر کعبه اهــل سـما و اهل زمـیـن غدیرقبلۀ خلق زمـین و خـلق سماسـت غدیر یک سند زنده یک حقیقت محض غدیر خــاطره ای جــاودانه و زیباست غــدیــر روشــنـی چشــم پیروان علی غدیر از دل تنگ رسول عقده گشاست غدیرباهمگان هـم سخن ولی خامـوش غدیر با همه کـس آشــنا ولی تـنهاست غدیر صفحه تـــاریــخ وال مــن والاه غدیر آیـۀ توبــیــخ عـــاد من عـاداست هنـــوز از دل تــفــتــیـده غــدیـر بــلند صدای مدح علی بـانوای روح فزاست هنوز گوهر وصف علی بود در گوش هنوز لعل لب مصطفی مدیحه سراست هــنـوز لالــه اکــمــلت دیــنـکـم رویـد هنوز طوطی اتممت نعمـتی گـویـاست هنـوز خــواجه لولاک را نـداست بــلند که هرکه را پیمبر مـنم علی مــولاست چـــنانکه من همگـان را به نفس اولایم علی وصی من از نفس اوبه او اولاست عــلی عـــلیـم و علی عالم و علی اعلم علی ولی وعلــی والی وعـلی اولاست علــی حقـیقت روح و تــمام عالم جسم علی سفـینه نوح وهمه جـهان دریاست عــلی مـدرس جبـریل در شـناخت حق علی معــلــم آدم بـه عـــلم الا سـماست عـلی تـمامی دین، بغض او تمامی کـفر علی ولی خدا خصم او عدوی خداسـت عــلی بــود پــدر امــت و بـــردار مـن عــلی سـفیر خدا و علی امـیر خداست علیست حــج وعلی کعبه وعـلی زمزم علی صفا وعلی مروه وعلی مـسعاست علی صراط وعلی محشروعلی میزان علی بهشت وعلی کوثروعلی طوباست علی چو شخص پیمـبرهـماره بی مانند علی چو ذات اللهی همیشه بی همتاست علی شهــید وعلی شاهد و علی مشهود علی پناه و عـلـی ملـجا وعلی منجاست علی اذان و اقامه علی رکـوع و سجود عـلی قـیام و قعود،علی سلام و دعاست علــی حــقـــیـقت تـوحید بـر زبان کلیم علــی تـجلی طـور وعلی ید بیـضاست علی وصــیّ و دم و لـحم و نفس پیمبر علی ابوالحسنین است وشوهرزهراست علی است حق و حقیقت به دور او گردد علی است عدل وعدالت به خط او پویاست علی محمد و فرقان و نور و کوثر و قدر علی مزمّل و یاسین و یوسف و طاهاست علی بــه قــــول محــمـد درمـدینه علم ز در درآی که راه خطاهمیشه خطاست حدیث منزله را از نبی بگیر و به خلق بگو مخالف هارون مخالف موسی است بود وصی نبی آنکسی که نفس نبی است گرفتم (اینکه حدیث)غدیر یک رویاست کننـده در خبـــیر بــود وصـی رســول نه آنکه کرد فرارازجهاد،عقل کجاست کسی که گفت سلونــی سزد امـامت را نه آن کسی که به لولابه جهل خودگویاست کسی که جای نبی خفت جانشین نبی است نه آنکه راحتی جان خویش رامی ساخت چگــونــه قــاتــل زهـرا امام خلق شود مدینه مرد شرف نیست یاعلی تنهاست چگونه مهر بورزند به آن ستـم گســتر که دود آتـش او دور خانـه زهــراست چگونه غیـــر عـلی را امــام خـود داند به جز علی چه کسی ثانی رسول خداست حدیثی از دو لب مصطفی به یـاد آرم به آب زر بنویسم اگر رواست رواسـت خــدا گـواه است پی دشمن علی نـروم حلال زاده رهش از حرام زاده جداست کسی که بت شکند بر فـراز دوش نبی برای حفظ خلافت ز هرکسی اولاست گواه من به خلافت همان وجودعـلی است که آفــتـاب به تأیــید آفـتـاب گـواه ست بــود امــامت او در کـتاب حـق معلوم چنان که صورت خورشیددرفضا پیداست به دیدگان خدا بین مــرتضــی ســوگند کسی که غیرعلی دید دیده اش اعماست عــبادت ثــقلــیــنـت اگــر بــود فـــردا تو را بدون ولایت به ویل و اویلاست به آن نبی که عـلی را وصی خود فرمود به آن نبی که تمامش ثنای آن مولاست صواب نیست صوابی که بی ولای علی است نماز نیست نمازی که بـی علی برپاست شکسته باد دهانی که بی علی بازاست بریده باد زبانی که بی علی گویاســت تـمرد اســت بــدون عـلی، ولو طاعت تأسّف است سوای علی، اگـر تقواست به آیــۀ آیــۀ قــرآن بــه حــق پــیـغمبر که راه غیرعلی مرگ ونیستی وفناست خدا گواست که هر کس رهش جدا زعلی است بسان لشکر فرعون راهــی دریــاست اگر تمــام خــلایــق جدا شــونـد از او خدا گواست که راه تمام خلق خطاست به جای حور به بوزینه دست داده وبس کسی که غیرعلی را امام ورهبرخواست به صد هزار زبان روح مصطفی گوید که ای تمامی امــت علی امـام شماست من و جدا شدن از مرتضی خــدا نکند که هر که گشت جدا ازعلی جدا ز خداست کسیکه فاطمه از ظلم او غـضبناک است امامتش غــم و انـدوه و رنج و بلاست مگر نگفــت نبی خــشم دخــترم زهرا شرار خـــشم خــداوندگار بی همتاست مگر نگـفت نبی با هم اند، حق و علی اگر علی نبود در میـانه حــق تنهاست خدا گواست که امروز هرکه پیرو اوست مصون زنار جحیم وعذاب حق فرداست علی کسی است که یک ذره از ولایت او نجات بخش تمامی خلق روز جزاست علی کسی است که یک خردل ازمحبت او نکوتر است ز دنیا و آنچه در دنیاست اگــر ز خـاک درش کســب آبرو نکند یقین کنید کـه در حشر آبرو رسواست چنانکه غیر خـدا را خدای نتوان گفت اگربه غیرعلی کس خلیفه گفت خطاست بــگو کــه بـند ز بندم جـدا کنند با تیغ ز بند بندم آیــد نـــدا عـــلی مــولاست ا گر به تیغ کشندم و یـا بـه دار کــشند زبان نه بلکه وجودم به حـمد اوگویاست به حق کسی نبرد راه جـز ز راه علی به هوش باش که راه علی بـود ره راست لــوا ی حمــد بــدست علــی بـود فردا تمــام مــحشر در ظل این بلند لواست پیمبران همه در تحــت دیــن لــوا آیند که این لوای مقدس همان لوای خداست الا کسی که تو را از عـلی جدا کردند پناگاه تو در آفــتاب حــشر کـجاســت مرا به روز قیامت به خُلد کاری نیست بهشت من همه درصورت علی پیداست جهنم است بــهشتی کــه بی علی باشد جحیم با رخ نـورانی علـی، زیــباست کجا امام تـوان یافتن چو شخـص علی که هم کلام خـداوند وهم نشین گداست اگر بــه چشــم شمــا آفــتـاب نور دهد وگر که سایه این نه سپهر بر سرماست اگر نسیم سحر می ورزد به لاله و گل اگربه ظلمت شب ماه را فروغ وضیاست اگر تمــام سمــاوات از سـتـــاره پُـرند و گر چو مائده لبریز دامن صحراست اگر فرشته و حور است وآدمی و پری اگرزمین و سما و بهشت وعرش علاست اگر سیاه و سفید است و اصغر واحمد اگرکه روز وشبی یاکه صبح و مساست خداگواست که از یمن دولت علی است علیست باعث خلقت علی؛ خـدای گواست علی ولی خدا بود پیش از انـکه خدای به حرف کُـن، همۀ کائنات را آرسـت خـدا بــرای علی خــلق کـرد عالـم را چنانکه خلقت او را برای خودمی خواسـت تمــام عـــالم ایـــجاد بـــی وجود علـی بسان کشتی بی ناخــدای در، دریاسـت مرا بس است تولای چهارده معصـوم که این ولایـــت فـوق تمام نعمتهاسـت مگر نکفت پیمبر کـتاب و عترت مـن امانتی است که پیـوسته درمیان شماسـت مگرنگفت که ایـن دو زهم جدا نشـوند اگر جدا زیکی هر که شد زهر دو جداست مگرنگفت که این دو چو این دوانگشت اند کز اتحاد یکی گرچه درشماره دوتاست عبادت ثقلین اســت بـســته بـــر ثـقلین که مهر طاعت هربنده مهر آل عباست درود بــاد بــه ارواح چهارده معصوم که درطریقت آنان نجات هردوسراست بتول و چار محمد حسین و چـارعلی دو نام حسن و آن دو جعفر و موساست بجز محبت آنان نجات نیست که نیست زنید چنگ به دامانشان نجات اینجاست هنوز محفل ذکر علی است خاک غدیر ولی چه سود به گوش کسی است که ناشنواست بگوکه خصم شود منکـرعلی چه باک که آفتاب به هر سو نظر کنی پیداست گرفتم آنکه حدیث غدیر و قول رسول مراد دوستی آن امــام ارض وسماست چـرا به گردنـش افــکـند ریسمان امت چه شد که دود ز کاشانۀ علی برخواست سـوال مــن ز تمامی مسلمین این است بدوست اینهمه آزار نه، به خصم رواست چو عمر صــاعقــه کـوتاه باد دورانش خلافتی که دوامش به کشتن زهراست برای غضب خلافـت زدنــد فاطمه را شرف کجاست مروت کجاست رحم کجاست شکستن در و بی حرمتی به خانه وحی مودتی است که دربارۀ ذوالـقربی است؟ اگر قصیده "مـیثم " بود صــدوده بیت که درعدد صدوده نام آن ولی خداست فضائلی است علی را که گفتن هر یک نیـــازمنـــد هــزاران قـصیده غـرّاست
: امتیاز
|
























