کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

مدح و منقبت مولا امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : محمد علی قاسمی     نوع شعر : مدح     وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن     قالب شعر : قصیده    

سلامُ الله علیٰ مَن عـندهُ اسـرار یزدانش           تعالیَ‌الله از این منزلت، زین رتبه و شأنش

سلام الله علیٰ مَن عنِدهُ علمُ الکتاب، آری           شهادت می‌دهد بر عـلم او آیات قـرآنش


منـوّر کرد بیت الله را در شـام آغـازش           مشرف کرد بیت‌الله را در صبح پایانش

صَفیُّ الله مـی‌فـرمــود هـذا قُـرَّهُ عَـیـنـی           ذبیحُ الله می‌فـرمود ای جانم به قـربانش

اگر چشمش بیفـتـد بر جـمال بی‌مثال او           ز یوسف چشم می‌بندد یقیناً پیر کنعانش

توسل کرد شیخ الانبیا بر حضرتش، فوراً           به ذکر یا علی مولا ترحم کرد طوفانش

کمی از خاک نعلین علی برداشت ابراهیم           که گردید آتش نمـرودیان، آناً گـلستانش

عیانش را نفهـمیدند این مردم و پیغـمبر           چگونه فاش گرداند از او اسرار پنهانش؟

چه بابایی! ابوطالب، سلام‌الله علیه آنکه           بود سنگنین‌تر از ایمان کل خلق، ایمانش

چه بانویی! که قرآن را مُزَیَّن کرده با کوثر           ندارد کفو این بانو به غیر از شاه مردانش

دو آقا زاده دارد، خوانده قرآن لؤلؤ و مرجان           دلم را برده این لؤلؤ، و مجنونم به مرجانش

عجب نور گریبانش گریبان گیرمان کرده           نمی‌دانم چه سرّی هست در نور گریبانش

چه کرده با عطای لقمۀ نانی، که در قرآن           به شأنش هل اَتی نازل شده از ذات منّانش

سلام‌الله علی مالک که فانی گشت در عشقش           سلام‌الله علی قنبر که گردید از غلامانش

خودش که جای خود، ما را نکن تکفیر با این حرف           به اِذن‌الله «کُن» می‌آید از امثالِ سلمانش

به جز بیت امیر عالم امکان کجا دیدید؟           که میکائیل خادم باشد و جبریل دربانش

نمک آماده کرده بهر نانش حضرت زهرا           الهـی جـان عـالـم بـاد قـربان نـمکـدانش

شنیدم از نبی، مولا به محشر میرود منبر           شنیدن دارد آن منبر که او گردد سخنرانش

یقیـن دارم سعادتمند می‌گـردد یقین دارم           اگر بر سجده افتد پیش او با توبه شیطانش

چگونه میتوانم از غلامی دم زنم اصلاً؟           در این درگه که حکم مور را دارد سلیمانش

جنان را دوست دارم تا شوم مهمان مولایم           به این امّید که گردم یکی از ریزه‌خوارانش

نلرزد دست و پایش، نه، نیاید خم به ابرویش           تمام خلق اگر مَرحَب شود آید به میدانش

کَاَنّ گردش تیغ علی با سرعت نور است           که عزرائیل بهر جان گرفتن مانده حیرانش

نجف، آری به قدری صاحب قدر است که باید           زند طعنه به یاقوت جنان، ریگ بیابانش

خداوند اختیار مطلـقـش داده که می‌باشد           تمام عالم کون و مکان در تحت فرمانش

به اِذن‌الله تام الاختیار است و دهد فرمان           زمین را بهر رویاندن، سما را بهر بارانش

مَلَک را واجبُ الطّاعَه است وقتی امر فرماید           فلانی را کن احیـا و فـلانی را بمیرانش

مقـامش را بنـازم، در کتابُ الله می‌بیـنم           قسم خورده به سُمّ مرکب او ذاتِ سبحانش

بلا تردید خورشید فلک مستور می‌گردد           اگر روشن کند مولای ما شمع شبستانش

نظر کردم به عرش و فرش و کرسی و قلم، دیدم           به دست حـیـدر کـرار باشد کلّ ارکانش

به زیر سایۀ طوبا، یقیناً قبطه خواهم خورد           به گرمای لطیف آفتاب صحن و ایوانش

بنازم آن ملاحت را که هنگام نظر کردن           به جای تیر، جان می‌ریزد از پیکان مُژگانش

خدا را؛ آرزو کردم یـتـیـم بی‌کسی بـاشم           چو دیدم طفل بی‌بابا نشسته روی دامانش

نمی‌سوزد در آتش، آنکه دارد حُبّ مولا را           اگر آرد به روز حشر با خود کوه عصیانش

نمی‌ترسـم من از یَومَ یَفِرُّ المرء مِن اُمِّه           نه چون پاکم، چون این آقاست آن جاپای میزانش

فقط راه امیرالمـؤمنین عرفان بالله است           کسیکه بی‌علی عارف شود لعنت به عرفانش

چه بد بختند آنها که سَلونیٖ را رها کرده           و رفتند از پیِ آنکه اَقیلونی است عنوانش

رها کردند باب علم را، رفتند این جُهّال           پیِ آن کس که دلّال است بهر چهارپایانش

حسادت می‌کنند آن قوم، زیرا خوب می‌دانند           خدایش برگزیده بـر تمام دَهر، سلطانش

اگر چه من حقیرم، روسیاهم، خواهشی دارم           به آقا زاده‌ات مهدی بگو رو بر مگردانش

تعهد داده «خادم» با امیرالمؤمنین، آری           نباشد غیـر ذکـر یا عـلی در کل دیوانش

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مغایرت با مضامین زیارت جامعۀ کبیره « وَ وَرَثَةِ الْأَنْبِياءِ، وَ سُلالَةَ النَّبِيِّينَ، وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ » و عدم رعایت شأن انبیا؛ حذف شد

کـلیـمُ الله را دیـدم کـنــار وادی طـورش           خلیل الله را دیدم یکی از ریزه‌خوارانش

 

مدح امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام ( مستند به آیات و روایات وارده در شأن حضرت)

شاعر : ناصر زارعی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : قصیده

ای قلم امشب بپا خیز و بگو مولا علی‌ست            یاریم کن تا بگویم «عُرْوَةِ الْوُثْقى» علی‌ست۱

سیصد و چند آیه از قرآن به نقل از مصطفی۲            در مقام و مدح و شأن حضرت مولا علی‌ست


معـنی قرآن که نه او روح قـرآن باشد و            رکن ایمان، جان یاسین، ماه او ادنی علی‌ست۳

او بود قرآن ناطق، «مَهْبِطَ الْوَحْيِ» خدا۴            حافظ اسرار «سُبْحانَ الّذي أَسْرى‏» علی‌ست ۵

در نمازش تا که بخشد بر گدا انگشترش            آیه نازل شد امام و رهبر دنیا علی‌ست۶

دین ما با نعمت نصب عـلی کاملشود۷            آنکه کرده با وجودش دین حق احیا علی‌ست

او«أَشِـدّاءُ عَـلَى الكُفّار» در جنگ عدو۸            در عوض بهر یتیمان مهربان بابا علی‌ست

او بود منظور حق از «عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ»۹            چون بود خُزّان علم حق که بی همتا علی‌ست۱۰

ز امر حق باید تمسک جست بر حبل المتین            مصطفی فرمود: حبل اله برای ما علی‌ست۱۱

گفت پیغمبر به شرح «نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْت» رب۱۲             آن امامِ گفته در این آیه سرتا پا علی‌ست

او که «مَن یَشْرِی نَفْسَه» در شب هجرت کند۱۳            بی گمان مصداق« جَنْبُ الله » مولانا علی‌ست۱۴

آیۀ « خَيْـرُ الْبَـرِيَّةِ» رتبه ای از شأن او۱۵            در همه آیات قرآن، آیت کبری علی‌ست

الَّذِينَ يُنْفِقُون در روز و شب، سرّ و عیان۱۶            آنکه حق زین آیه کرده آشنا ما را علی‌ست

«عَلَّمَ القرآن» علی؛ گوید: سَلُونِی قَبْلَ‏ أَنْ...۱۷            فاش گویم «يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما يَخْفی» علی‌ست۱۸

مُنْتَهَى الْحِلْم والکرم، او باب ایمان، رکن دین۱۹            پیشتاز « اَلّذِينَ جاهَـدُوا فـينا» علی‌ست۲۰

او بود آن نعمت و عهدی که رب پرسد از آن۲۱            در دو عالم «كَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا» علی‌ست۲۲

زادگاهش کعبه شد تا حق بگوید بر همه            کعبه یک سنگ نشان و قبلۀ اعلا علی‌ست

حُبّ او « تَنْهى‏ عَنِ الْفَـحْشاءِ وَ الْمُـنْكَر» کند۲۳            در نماز قرب حق، ذکرش سراسر یا علی‌ست

یا علی تلخـیص و تجمیع هـمه اسماء رب            چونکه بی شک «مَظهَرِ اسمَائِکَ الحُسنی» علی‌ست۲۴

حرف پیغمبر همان حرف خدا باشد که گفت۲۵            هم علی با حق بود هم حق بود هرجا علی‌ست۲۶

آدم و نوح و خلیل و حضرت موسی همه۲۷            ملجاء و امیدشان در حل مشکل ها علی‌ست

گفت پیغمبر منم منذر ولی هادی علی‌ست۲۸            طبق این آیه هدایت را فقـط معنا علی‌ست

قول او حق، فعل او خیر، امر او رشد بشر۲۹            روح کعبه، اصل زمزم، مروه و مسعی علی‌ست

در نـمازش تـیر را از پا برون آورده اند            در تکلم با خدا هم غرق و هم شیدا علی‌ست۳۰

در اُحـد جـبـریـل بـا امــر الـهـی زد نـدا            با خبر باشید یاران لا فتی الا...، علی‌ست۳۱

گفت پیغمبر قَسِیمُ النَّارِ وَ الجَنَّةِ علی‌ست۳۲            «مَعْدِنَ الرَّحْمَه» علی«وَالدَّعْوَةِ الْحُسْنَى»علی‌ست۳۳

ضربتش در خندق افضل از عبادات همه۳۴            همچو احمد یار مومن، قاتل اعدا علی‌ست۳۵

من نمی گـویم نـبی فـرمـوده با امـر خـدا            شهر علم اله منم، بابش یقین تنها علی‌ست۳۶

هل اتی و عصر و اسری ذره ای از مدح او۳۷            مرشد جبریل و جان حضرت طاهاعلی‌ست۳۸

هرچه کافر همچو مرحب سرنگون با تیغ او            فاتح خـیـبر، یداله، شافع عقـبی علی‌ست

فتح خیبر، فتح سنگ و چوب، فتح قلعه بود            شکر حق با تیغ ابرو فـاتح دلها علی‌ست

شکـر حـق که نـوکـر آل پیـمـبر گشته ام            آنکه کرده حکم این منصب مرا امضا علی‌ست

با تو هر چیزی شروع و با تو حق پایان دهد            «وَ بِکُم یَختِم» دلیلم «عَلَّمَ الاَسما» علی‌ست۳۹

این همه گفتم ز شأنش ذره ای از بحر بود            این شود حُسن ختامم همسر زهرا علی‌ست

«سائلا» کلبش نه، بلکه پیرو راهش بشو            چونکه این میزان عیار سنجش آقا علی‌ست

: امتیاز
نقد و بررسی

۱ـ عروة؛ در لغت به معنای دستگیره و «وثقی» به معنای محکم و قابل اطمینان است. پس عُرْوَةِ الْوُثْقى یعنی دستگیر مطمئن. و طبق روایات وارده امیرالمؤمنین بهترین و بالاترین عروة الوثقی است. لذا پیامبر در تفسیر ایه واعتصمو بحبل الله ... به مردم سفارش می‌کند به علی علیه‌السلام  متوسل شوند. این کلمه در قرآن مجید دو بار استعمال شده است: یکی در آیه ۲۵۶ سوره مبارکه بقره که می‌فرماید: « لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ؛ در دین، اکراهى نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است. بنا بر این، کسى که به طاغوت [بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر] کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمى چنگ زده است، که گسستن براى آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست.

۲ـ آیات بسیاری در شأن امیرالمؤمنین علیه‌السلام  نازل شده است که در کتب تفاسیر شیعه و اهل سنت وارد است و در اینجا فقط به چندین مورد اعتراف علمای اهل سنت که مستند به روایتی از ابن عباس است اشاره می‌شود. سيوطي از بزرگترين علماي تاريخ اهل سنت می‌نويسد : قال ابن عباس: نزلت في علي أكثر من ثلاثمائة آية في مدحه بيش از سيصد آيه از قرآن كريم، در ستايش از علي علیه‌السلام  نازل شده است تاريخ الخلفاء ، ص ۱۷۲، و السيرة النبويّة ، زيني دحلان بهامش السيرة الحلبيّة، ج۲ ، ص۱۱ و الصواعق المحرقة ، ص ۱۲۵ط . المحمديّة و ۷۶ط. الميمنة بمصر ابن عساكر، از علماي بزرگ اهل سنت نیز در تاريخ دمشق مي‌نويسد: عن ابن عباس، قال: نزلت في عليّ ثلاثمائة آية ابن عباس می‌گويد: ۳۰۰ آيه از قرآن كريم در باره علي علیه‌السلام نازل شده است تاريخ مدينة دمشق ، ج ۴۲، ص۳۶۴، تاريخ الخلفاء سيوطي، ص۱۷۱ - الصواعق المحرقه ابن حجر مکي، ص۱۹۶ این روایات گاه مستقیم از ابن عباس و گاه از ابن عباس به نقل از پیامبر ذکر شده و حتي بسياري از علمای اهل سنت نقل كرده‌‌اند كه يك چهارم قرآن در حق اميرالمؤمنين علي بن أبي طالب علیه‌السلام نازل شده است .به عنوان مثال حاكم حسكاني از بزرگان اهل سنت مي‌نويسد: عن الاصبغ بن نباتة، عن على قال: نزل القرآن أربعة أرباع: ربع فينا، وربع في عدونا، وربع حلال وحرام وربع فرائض وأحكام ولنا كرائم القران .شواهد التنزيل، ج ۱، ص۵۹ و ص۶۲ و تاريخ اليعقوبي ، ج ۲، ص۱۳۶ و ينابيع المودة ، ج ۱،‌ ص۳۷۷

۳ـ اشاره به آیه ۶۱ سوره آل عمران « مَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ. هر كس پس از اين آگاهى كه به تو رسيده در باره او [عيسى علیه‌السلام] با تو جدال كند، بگو: بياييد پسران و زنان و نفس [جان] خود را به مباهله بخوانيم و نفرين خدا را بر دروغگويان قرار بدهيم » مفسرین شیعه و اهل سنت نقل کرده اند که پیامبر برای مباهله همراه با حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین و حضرت علی رفتند و ... پس حضرت زهرا نساءنا می باشد، امام حسن و امام حسین هم ابناءنا می باشند و حضرت علی همان انفسنا هست که در این آیه خداوند به آن اشاره کرده است. التفسير الكبير ج ۸ ص ۷۱ المستدرك، ج ۳ ص ۱۱۷، تفسیر نمونه ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران همچنین در عبارت ماه او ادنی اشاره به آیه ۸ و ۹ این سوره نجم و معراج پیامبر دارد: ثمُ‌َّ دَنَا فَتَدَلیَ فَکاَنَ قَابَ قَوْسَینْ‌ِ أَوْ أَدْنی‌ یعنی سپس نزدیک‌تر و نزدیک‌تر شد. تا آن‌که فاصله او به اندازه دو کمان یا کمتر بود. از‌این‌رو مقام او ادنی همان مقام و مرتبه احدیت است. در این شعر منظور نزدیکی و یا همراهی علی با پیامبرصَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ است. اهل معرفت تقریباً اتفاق نظر دارند که منظور از «قاب قوسین» مرتبه واحدیت است و منظور از «او ادنی» مرتبه احدیت است. چنان‌که صدرالمتألهین می‌گوید: «تعین اول همان مقام احدیت وجود است که از آن به «او ادنی» تعبیر شده است؛ کما این‌که از مقام واحدیت به مقام «قاب قوسین» تعبیر نموده‌اند صدر المتألهین، سه رسائل فلسفی، ص۱۳۶

۴ـ در جنگ صِفّين، هنگامى كه معاویه و عمرو عاص با تزوير می‌خواستند از قرآن صامت ( نوشته های قرآن) بر ضدّ قرآن ناطق و ارزش هاى قرآنى سوء استفاده كند، امام على علیه‌السلام  فرمود: أَنا القُرآنُ النّاطِقُ من قرآن ناطِق هستم. بحار الأنوار، ج ۸۲، ص ۱۹۹ همچنین عبارت «مَهْبِطَ الْوَحْيِ»  از فراز های اولیه زیارت جامعه کبیره است.

۵ـ اشاره به آیات اول سوری اسراء و معراج پیامبر داره که اسرار معراج پیامبر صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ در نزد امیرالمومنین علیه‌السلام است. سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى سوره اسراء آیه ۱

۶ـ اشاره به آیه ۵۵ سوره مائده که خداوند فرمود: إِنَّما وَلِیُّکُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُواالَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ ولیّ امر و یاور شما تنها خدا و رسول و مؤمنانی خواهند بود که نماز به پا داشته و به فقرا در حال رکوع زکات می‌دهند. پیامبر اکرم در خطبه غدیریه با خواند این آیه فرمودند: وَقَدْ أَنْزَلَ الله تَبارَکَ وَ تَعالی عَلیَّ بِذلِکَ آیَةً مِنْ کِتابِهِ هِی: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُواالَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ» وَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ الَّذی أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَ هُوَ راکِعٌ یُریدُ الله عَزَّوَجَلَّ فی کُلِّ حالٍ.  ای مردم علی بن ابیطالب علیه‌السلام همان کسی است که خدا در این آیه ولی شما کرده و نماز به پای داشته ذکوة داده است. لذا مفسرین این آیه را مختص امیرالمومنین می‌دانند. سیوطى در الدرالمنثور  ذیل این آیه از ابن عباس نقل می‌کند که على در رکوع نماز بود که سألى تقاضاى کمک کرد و آن حضرت انگشترش را به او صدقه داد. پیامبر صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ از او پرسید: چه کسى این انگشتر را به تو صدقه داد؟ اشاره به على علیه‌السلام کرد و گفت: آن مرد که در حال رکوع است! در این هنگام آیه ((انما ولیکم الله و رسوله...)) نازل شد.الدر المنثور ج۲ ص۲۹۳.

۷ـ اشاره به آیه ۳ سوره مائده اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَرَضيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دينًا امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم، این آیه در روز عید غدیر خم و پس از معرفی امیرالمومنین به عنوان جانشین پیامبر نازل شد. فیض کاشانی در تفسیر صافی در تبیین آیه آورده است: در مجمع البیان از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل شده است که این آیه بعد از این که پیامبر، علی علیه‌السلام را به هنگام بازگشت از غدیرخم در روز غدیرخم، علم و رایت خلق قرار داد، نازل گردید و این آخرین واجبی بود که خداوند نازل فرمود و پس از آن واجبی نازل نگردید. تفسير الصافي، ج۲، ص۱۰

۸ـ اشاره به آیه ۲۹ سوره فتح: مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ محمّد صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند؛

۹ـ اشاره به آیه ۴۳ سوره رعد: قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهیداً بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتاب آن‌ها كه كافر شدند مى‌گويند: «تو پيامبر نيستى»! بگو: « كه خداوند، و كسى‌ كه علم كتاب [و آگاهى بر قرآن] نزد اوست برای من كافى است، ميان من و شما گواه باشند. ثعلبی در تفسیر آیه مزبور می‌نویسد آنکه علم کتاب در نزد اوست علی بن ابیطالب علیه‌السلام است غایة المرام باب ۱۲۶ همچنین ابو سعید خدری گوید از رسول خدا صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ پرسیدم آنکس که علم کتاب در نزد اوست کیست؟ فرمود آنکس برادرم علی بن ابیطالب است شواهد التنزیل جلد ۱ ص ۳۰۷ شیخ سلیمان بلخی از ابن عباس نقل می‌کند که گفت آنکه علم کتاب در نزداوست علی علیه‌السلام است زیرا او به تفسیر و تأویل و ناسخ و منسوخ آن عالم بود ینابیع المودة ص ۱۰۴

۱۰ـ وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ از فرازهای اولیه زیارت جامعه کبیره است و به معنای آنکه علی خزانه دار علم خداوند است و به هرآنچه علم خدا است از ظاهر و باطن و خفا دسترسی دارد.

۱۱ـ اشاره به ۱۰۳ سوره آل عمران وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا .... صاحب کتاب مناقب الفاخرة از عبد الله بن عباس روایت کرده است که ما در خدمت رسول خدا صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ بودیم عربی آمد و عرض کرد یا رسول الله شنیدم که می‌فرمودی ِاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ حبل خدا کدام است که باو تمسک جوئیم؟رسول خدا صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ دست خود را بر دست علی علیه‌السلام زد و فرمود باین شخص تمسک جوئید که این حبل المتین است کفایة الخصام ص ۳۴۳

۱۲ـ اشاره به آیه ۱۲یس: إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ آرى ماييم كه مردگان را زنده می‌سازيم و آنچه را از پيش فرستاده‌‌اند با آثار [و اعمال]شان درج می‌كنيم و هر چيزى را در كارنامه‏ اى روشن برشمرده‌‌ايم. پیامبر اکرم در خطبه غدیریه ضمن خواندن این آیه تاکید می‌کند که علم امامت نزد علی بن ابیطالب است و او امام مبین در این آیه است. ( متن خطبه پیامبر در غدیر خم )

درباره این آیه در معانی الاخبار چنین آمده است: قَالَ: لَمَّا أُنْزِلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ‏» قَامَ أَبُوبَكْرٍ وَ عُمَرُ مِنْ مَجْلِسِهِمَا فَقَالا يَا رَسُولَ اللَّهِ هُوَ التَّوْرَاةُ قَالَ لَا قَالا فَهُوَ الْإِنْجِيلُ قَالَ لَا قَالا فَهُوَ الْقُرْآنُ قَالَ لَا قَالَ فَأَقْبَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ علیه‌السلام فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ هُوَ هَذَا إِنَّهُ الْإِمَامُ الَّذِي أَحْصَى اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِيهِ عِلْمَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ.( معاني الأخبار، صفحه ۹۵)  حضرت امام باقر از پدرش از قول جدش فرمودند: «هنگامى كه اين آيه «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ» نازل شد، ابو بكر و عمر برخاستند و عرض كردند: اى پيامبر، آيا منظور از آن تورات است؟ پیامبر فرمود: خیر، عرض كردند انجيل است؟ فرمود: خیر، عرض كردند: منظور قرآن است؟ فرمود: خیر، در اين حال اميرالمومنین على علیه‌السلام به سوى پيامبر آمد، هنگامى كه چشم رسول خدا صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ بر او افتاد فرمود: «هو هذا انه الامام الذى احصى اللَّه تبارك و تعالى فيه علم كل شى‏ء: امام مبين اين مرد است. او است امامى كه خداوند متعال علم همه چيز را در او احصاء فرموده است.»

۱۳ـ اشاره به آیه ۲۰۷ سوره بقره: وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَاد. و از مردم کسی هست که جان خود را می‌فروشد (بذل می‌کند) در راه بدست آوردن رضای خدا.اکثر مفسرین اهل سنت همچون ثعلبی در تفسیر خود از ابن عباس روایت می‌کنند که در شب هجرت پیغمبر صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ علی علیه‌السلام در رختخواب او خوابید و این آیه در شأن آن حضرت نازل گردید. ینابیع المودة ص ۹۲ کفایة الطالب ص ۲۳۹ تمام مفسرین شیعه نیز این آیه را در شأن حضرت علی علیه‌السلام  می‌دانند. 

۱۴ـ اشاره به آیه ۵۶ سوره زمر پیامبراکرم صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ در بخشی از خطبه غدیر ضمن اشاره به این آیه می‌فرمایند: مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ الله الَّذی ذَکَرَ فی کِتابِهِ العَزیزِ فَقالَ تعالی مُخْبِراً عَمَّنْ یُخالِفُهُ «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ الله ای مردم، همانا علی علیه‌السلام همجوار و همسایه خداوند است که در کتاب عزیزش ذکر کرده و دربارۀ ستیزندگان با او فرموده است: «ای دریغا بر آنچه دربارۀ جنب ( پیشگاه) خداوند تفریط و کوتاهی کردم.» حدیثی نیز از پیامبر نقل است که فرمودند: وَلَايَةُ عَلِيِ‏ بْنِ‏ أَبِي‏ طَالِبٍ‏ وَلَايَةُ اللَّهِ‏ وَ حُبُّهُ‏ عِبَادَةُ اللَّهِ وَ اتِّبَاعُهُ فَرِيضَةُ اللَّهِ وَ أَوْلِيَاؤُهُ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ وَ أَعْدَاؤُهُ أَعْدَاءُ اللَّهِ وَ حَرْبُهُ حَرْبُ اللَّهِ وَ سِلْمُهُ سِلْمُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. امالی شیخ صدوق ص ۳۲، بحارالانوار، ج ۴۰ ص ۴

۱۵ـ اشاره به آیه ۷ سوره بینه إِن‌َّ الَّذِین‌َ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحات‌ِ أُولئِک‌َ هُم‌ خَیرُ البَرِیَّةِ در حقيقت كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌‌اند، آنان‌اند كه بهترين آفريدگانند. روايات فراوانی از مفسرین شیعه و اهل سنت نقل است كه بنابر آنها مراد از «هُم خير البريّه» على علیه‌السلام و اهل بیت او هستند. تفسیر نمونه ج۲۷ ص ۲۱۰ همچنین مقاتل بن سلیمان از ابن عباس روایت كرده است كه اين آيه در شأن حضرت علی و اهل بیتش نازل شده است. مجمع البیان ج ۱۰ ص ۵۲۴غایة المرام باب ۹۴ حدیث ۹

۱۶ـ اشاره به آیه ۲۷۴ سوره بقره اَلَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ اَلنَّهٰارِ سِرًّا وَ عَلاٰنِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ آنانكه اموال خويش را شب و روز، نهان و آشكارا، در راه خدا انفاق مى‌كنند، پاداش آنان در پيشگاه پروردگارشان است و نه بيمى دارند و نه غمگين مى‌شوند. خوارزمی و ثعلبی و مالکی و ابو نعیم و دیگران از «ابن عباس» روايت كرده‌‌اند آيه انفاق در شأن حضرت على علیه‌السلام نازل شده است و جريان اين بود كه حضرت على علیه‌السلام چهار درهم در اختيار داشت، درهمى را در شب و درهمى را در روز، درهمى را آشكار و درهمى را نهانى، در راه خدا انفاق كرد. رسول خدا صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ از حضرتش پرسيد: علت اينگونه انفاق چه بوده است؟ در پاسخ عرض كرد: مى‌خواستم مستوجب وعده‌اى كه خدا به انفاق‌گران داده است، قرار بگيرم. رسول خدا صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ فرمود: آرى، تو هستى كه مستوجب وعدۀ الهى مى‌باشى. و آيۀ مورد بحث در شأن آن حضرت نازل شد نور الابصار ص ۷۰، الصواعق المحرقة ص ۷۸، اسد الغابة ابن اثير جزرى ج۴ ص ۲۵، اسباب النزول ص ۶۴، مناقب ابن مغازلی ص ۲۸۰، ذخائر العقبی ص ۸۸

۱۷ـ اشاره به حدیث امیر المومنین که فرمودند:  سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی، به معنای از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید نهج البلاغه خطبه ۹۳ ص ۱۳۷

۱۸ـ اشاره به آیات ۷ سوره اعلی و اشاره به علم امیرالمومنین: إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُ إِنَّهُۥ يَعۡلَمُ ٱلۡجَهۡرَ وَمَا يَخۡفَىٰ جز آنچه خدا خواهد كه او آشكار و آنچه را كه نهان است مى‌داند 

۱۹ـ اشاره به فزازهایی از زیارت جامعه کبیره: وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ، وَأُصُولَ الْكَرَمِ، وَأَبْوابَ الْإِيمانِ، وَأَرْكانَ الْبِلادِ،

۲۰ـ اشاره به آیه ۶۹ سوره عنکبوت: وَالَّذِینَ جَاهَدُواْ فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ‏، و کسانى که در راه ما (تلاش و) جهاد کردند، راه ‏هاى (قرب به) خود را به آنان نشان خواهیم داد و همانا خداوند با نیکوکاران است. در تفسیر برهان از محمد بن العباس او بعد از سه واسطه از ابوالجارود و او از امام باقر علیه‌السلام نقل نماید که فرمود: این آیه درباره ما نازل گردیده است، و نیز در کتاب اختصاص تألیف شیخ مفید از امام باقر علیه‌السلام نقل شده که فرمود: این آیه درباره علی و اهل البیت نازل شده است

۲۱ـ اشاره به آیه ۸ سوره تکاثر ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیم، در حدیثی نقل شده است که یک روز «ابو حنیفه» خدمت امام صادق علیه‌السلام آمد و از معناى این آیه سوال کرد، حضرت فرمودند: ما «اهل بیت» نعیم هستیم که خداوند به سبب ما نعمت خود را بر بندگان خود ارزانى داشته است و به برکت ما، بندگان خدا الفت گرفتند بعد از آن‌که با یکدگر اختلاف داشتند و به برکت ما خداوند بین دل‌هاى آنان مهر و عطوفت و محبت را ایجاد کرد و آنان را برادر یکدیگر قرار داد و به واسطه ما، خداوند آن‌ها را به اسلام هدایت کرد؛ و اسلام نعمتى است که جاویدان است. مستدرک‏الوسائل، ج ۱۶، ص ۲۴۷، بحارالأنوار، ج ۱۰، ص ۲۲۱. امام رضا علیه‌السلام نیز در حدیثی در جواب سوال «ابراهیم بن عباس صَولى» نعمتی که خدا از آن سوال خواهد کرد را محبت و نعمت علی بن ابیطالب و فرزندانش اعلام نمود. عیون‏ أخبارالرضا(ع)، ج ۲، ص ۱۲۹

۲۲ـ اشاره به آیه ۱۵ سورا احزاب و مقاومت امیرالمومنین علیه‌السلام در مقابل دشمنان وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا آنها قبل از اين با خدا عهد كرده بودند كه پشت به دشمن نكنند، و عهد الهى مورد سؤ ال قرار خواهد گرفت (و در برابر آن مسئولند.  در جنک خیبر ابوبکر و عمر در مقابل دشمنان فرار کردند پیامبر فرمود فردا پرچم را به دست کسی ( علی بن ابیطالب ) می‌دهم که به دشمنان پشت نکرده و فرار نکند. المستدرک حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۱۱، کنز العمّال متقی هندی، ج۱، ص۳۷۱

۲۳ـ اشاره به آیه ۴۵ سوره عنکبوت وَأَقِمِ الصَّلَاةَ ۖ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَر و نماز را برپا دار، که نماز (انسان را) از زشتی ها و گناه باز می‌دارد،

۲۴ـ اشاره به نام های مبارک خداوند که در آیات قرآن آمده که ۹۹ اسم برتر خداوند در قرآن است و اصطلاحاً به آن اسماوک الحسنی گفته می‌شود چنانچه در اعمال شب قدر می‌خوانیم: اللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِکِتابِکَ الْمُنْزَلِ وَ ما فیهِ وَ فیهِ اسْمُکَ الاْکْبَرُ وَ اَسْماؤُکَ الْحُسْنی و امیرالمومنین علیه‌السلام مظهر این اسماء الهی است چنانچه در روایت ولادت آن حضرت ندایی آسمانی در کعبه به فاطمه بنت اسد گفت نامش علی است که از اعظم اسماء من است.

۲۵ـ اشاره به آیات ۳ و۴ سوره نجم است که خداوند در مورد سخنان پیامبر می‌فرماید: وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىُ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى و هرگز از روی هواي نفس سخن نمی‌گويد سخن او هیچ چیز غیر وحی خدا نیست. پس نتیجه آنچه پیامبر در شأن و مدح علی علیه‌السلام گفته است امر الهی بوده است.

۲۶ـ پیامبر اکرم فرمودند: عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ حَيْثُمَا دَارَ علي با حقّ است و حق با علي هر کجا علي باشد، حق هم آن جاست. الأمالي شیخ صدوق ص ۸۹؛ الأمالي شیخ طوسی ص ۵۴۸؛ کفاية الأثر ص ۲۰؛ سنن الترمذي، ج ۵ ص ۶۳۳؛ الإمامه و السياسه، ج ۱ ص ۹۸؛ المستدرک علی الصحيحين، ج ۳ ص ۱۳۵

۲۷ـ اشاره به حدیث پبامبر صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ که فرمود: إِنَّ آدَمَ علیه‌السلام  لَمَّا أَصَابَ الْخَطِيئَةَ كَانَتْ تَوْبَتُهُ أَنْ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا غَفَرْتَ لِي فَغَفَرَهَا اللَّهُ لَهُ وَ إِنَّ نُوحاً لَمَّا رَكِبَ فِي السَّفِينَةِ وَ خَافَ الْغَرَقَ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَيْتَنِي مِنَ الْغَرَقِ فَنَجَّاهُ اللَّهُ عَنْهُ وَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ علیه‌السلام  لَمَّا أُلْقِيَ فِي النَّارِ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَيْتَنِي مِنْهَا فَجَعَلَهَا اللَّهُ عَلَيْهِ بَرْداً وَ سَلاماً وَ إِنَّ مُوسَى علیه‌السلام  لَمَّا أَلْقَى عَصَاهُ وَ أَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. چون آدم گناه كرد توبه ‏اش اين بود كه گفت خدايا تو را بحق محمد و آل محمد خواهش كنم مرا بيامرزى و خدايش آمرزيد و چون نوح سوار كشتى شد و از غرق ترسيد گفت خدايا از تو خواهم بحق محمد و آل محمد كه مرا از غرق نجات دهى و خدا او را نجات داد و چون ابراهيم را به آتش افكندند گفت خدايا بحق محمد و آل محمد مرا از آن نجات ده و خدا آن را بر او سرد و سلامت كرد و چون موسى عصا افكند و از آن ترسيد گفت خدايا از تو خواهم بحق محمد و آل محمد كه مرا امان دهى‏. امالی شیخ صدوق ص ۲۱۸

۲۸ـ اشاره به آیه ۷ سوره رعد وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ هر آینه تو بیم دهنده ای و برای هر قومی هدایت کننده‌‌ای است. از طریق اهل سنت هفت حدیث نقل شده است که مقصود از منذر پیغمبر صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ و از هادی علی علیه‌السلام می‌باشد از جمله مالکی در فصول المهمه می‌نویسد که چون آیه مزبور نازل شد رسول خدا صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ فرمود: أَنَا الْمُنْذِرُ وَ عَلِيٌّ الْهَادِي بِكَ یَا عَلی يَهْتَدِي الْمُهْتَدُونَ .یعنی من انذار کننده‌‌ام و علی علیه‌السلام هدایت کننده و بوسیله تو یا علی هدایت یافتگان هدایت می‌یابند فصول المهمه ص ۱۲۲

در حدیث دیگری پیامبر صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ فرمودند:  لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَی السَّمَاءِ لَمْ یَکُنْ بَیْنِی وَ بَیْنَ رَبِّی مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وقتی مرا شبانگاه به آسمان بردند، بین من و پرورگارم نه فرشتۀ مقرّبی بود و نه پیامبر مرسلی. مَا سَأَلْتُ رَبِّی حَاجَهًًْ إِلَّا أَعْطَانِی خَیْراً مِنْهَا فَوَقَعَ فِی مَسَامِعِی إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ حاجتی از پرورگارم نخواستم مگر آنکه بهتر از آن را به من عطا فرمود و آیه: إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ را شنیدم فَقُلْتُ إِلَهِی أَنَا الْمُنْذِرُ فَمَنِ الْهَادِی عرض کردم: خدایا! بیم‌ دهنده منم؛ پس هدایت‌کننده کیست؟ فَقَالَ اللَّهُ یَا مُحَمَّدُ ذَاکَ علی‌بن‌أبیطالب علیه‌السلام غَایَهًُْ الْمُهْتَدِینَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِینَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ مِنْ أُمَّتِکَ بِرَحْمَتِی إِلَی الْجَنَّهًِْ.خداوند فرمود: ای محمّد صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ! این علیّ‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام است که هدایت‌ شوندگان، پیشوای متّقیان و رهبر سفید رویان از امّت تو به‌ سوی بهشت، در زیر سایۀ رحمت من، است تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۷، ص۲۲۶ بحارالأنوار؛ ج۳۵، ص۴۰۰، تفسیر فرات الکوفی؛ ص۲۰۶

۲۹ـ اشاره به فرازهایی از زیارت جامعه کبیره وَ قَوْلُكُمْ حُكْمٌ وَحَتْمٌ وَ فِعْلُكُمُ الْخَيْرُ، وَ أَمْرُكُمْ رُشْدٌ،

۳۰ـ اشاره به آن گزارش تاریخی که نقل است: آن حضرت چنان خاشعانه به عبادت می‌پرداختند و با تمام وجود به خدا توجّه داشتند که برای خارج کردن تیری که در جنگ صفین به پای حضرت اصابت کرده بود و نمی‌توانستند آن را از پایش در آورند، در نماز در حال سجده از پای او خارج کردند و چون حضرت از نماز فارغ شدند، متوجّه خارج شدن تیر گردیدند. و قسم یاد کردند که اصلاً خارج کردن تیر را احساس نکردند. ارشاد القلوب ج ۲ ص ۲۵و ۲۶، الانوار النعمانیة، ج ۲ ص ۳۷۱، منتهی الآمال، ص ۱۸۱، محجة البیضاء، ج ۱ ص ۳۹۷ و ۳۹۸،

۳۱ـ در غزوه احد هنگامی که از اطراف به پیامبر حمله می‌شد؛ حضرت علی علیه‌السلام به فرمان پیامبر صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ به آنان حمله می‌کرد جبرئیل نازل شد و روحیه جوانمردی امام علی علیه‌السلام را ستایش نمود. رسول خدا صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ جبرئیل را تصدیق کرد و گفت: من از علی هستم و او از من است. سپس صدایی در آسمان پیچید که: لا فَتی اِلاّ عَلی؛ لا سَیفَ اِلاّ ذُوالفَقار، جوانمردی همچون علی و شمشیری چون ذوالفقار وجود ندارد تاریخ طبری،ج۳، ص۱۰۲۷؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۷؛ الکافی، ج۸، ص۱۱۰، ح۹۰؛ تاريخنامه طبرى‏، ج۳، ص۱۶۹

۳۲ـ پیامبر اسلام صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ فرمود:‌ یا عَلِی إِنَّکَ قَسِیمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ؛‌ ای علی تو تقسیم‌کننده بهشت و جهنم هستی عیون اخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۲۷؛ بشارة المصطفی، ص۵۶ و۱۰۲ در صحیفه امام رضا علیه‌السلام ص۵۶ قَسِیمُ النَّارِ وَ الْجَنَّةِ آمده است. در حدیثی دیگر پیامبر صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ فرمود: یا عَلِی أَنْتَ قَسِیمُ الْجَنَّةِ یوْمَ الْقِیامَةِ تَقُولُ لِلنَّارِ هَذَا لِی وَ هَذَا لَکِ؛‌ ای علی تو تقسیم‌کننده بهشت هستی. در روز قیامت به آتش می‌گویی این برای توست و این برای من! عیون اخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۸۶؛‌ تفسیر فرات الکوفی، ص۵۱۱، ح۶۶۷

۳۳ـ اشاره به فرازهایی از زیارت جامعه کبیره وَمَعْدِنَ الرَّحْمَةِ، وَالدَّعْوَةِ الْحُسْنَىٰ، به معنایی شما معدن رحمت الهی هستید و شما و دعوت برتر و نیکوتر به سوی خدا هستید

۳۴ـ پیامبر اکرم صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ فرمودند: ضَربَةُ عَلِی یَومَ الخَندَقِ اَفضَلُ مِن عِبادَةِ الثّقلین؛ ارزش ضربه و جنگ علی علیه‌السلام در روز خندق بالاتر از عبادت تمام جنّ و انس‍ان ست. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱۹ ص ۲۶، بحارالانوار، ج۲۰، ص ۲۱۶، الاحتجاج ج۱ ص ۱۲۲ در بعضی منابع آمده ضَربَةُ عَلِی یَومَ الخَندَقِ اَفضَلُ مِن أعمَالِ اُمَّتي اِلى يَومِ القِيَامَة ارزش ضربه و جنگ علی علیه‌السلام در روز خندق بالاتر از عبادت  تمام پیروان و امت من تا روز قیامت است تفسیر فخر رازی ج ۲ ص ۳۱ مستدرك حاكم، ج ۳ ص ۳۲، جامع الاحادیث ج ۱۸ ص ۵۳

۳۵ـ اشاره به آیه ۲۹ سوره فتح: مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ محمّد صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند؛

۳۶ـ پیامبر اکرم صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ فرمودند: أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا وَ لَنْ تُدْخَلِ الْمَدِينَةُ إِلَّا مِنْ بَابِهَا من شهر علم هستم و علی در این شهر است و کسی هرگز نمی‌تواند وارد این شهر شود مگر از در آن امالی شیخ صدوق ص ۳۴۵، الخصال ج ۲ ص ۵۷۴، الغدیر ج ۶ ص ۷۸، لسان المیزان ج۲ ص ۱۵۵،

۳۷ـ اشاره به آیه هل اتی: درباره شأن نزول هل اتی زمخشرى، قربطی، آلوسی، شبلنجی و دیگر مفسرین اهل سنت در کتب خود با شرح مفصلی از ابن عباس چنين نقل می‌كند: علی علیه‌السلام و حضرت زهرا سه روز روزه گرفتند و هر روز موقع افطار طعام خود را به فقیر و یتیم و اسیر دادند و ... در اين هنگام جبرئيل نازل شد و گفت: اى محمد صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ! بگير اين سوره را، خداوند با داشتن چنين اهل بيتى به تو تبريك می‌گويد و سپس سوره «هَلْ اَتى» را بر پيامبر صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ خواند. الکشاف عن حقائق ج ۴ ص۶۷۰، الاجامع الاحکام القرآن  ج ۲۰ص ۱۳۱، روح المعانی فی تفسیر القرآن ج۱۵ ص ۱۷۳، نور الابصار ص ۲۲۸ پیامبر اکرم در بخشی از خطبه غدیر خم می‌فرمایند: مَعاشِرَالنّاسِ هذا عَلِی، أَنْصَرُکُمْ لی وَأَحَقُّکُمْ بی وَأَقْرَبُکُمْ إِلَی وَأَعَزُّکُمْ عَلَی، وَالله عَزَّوَجَلَّ وَأَنَاعَنْهُ راضِیانِ. وَ مانَزَلَتْ آیَةُ رِضاً فی الْقُرْآنِ إِلاّ فیهِ، وَلا خاطَبَ الله الَّذینَ آمَنُوا إِلاّ بَدَأ بِهِ، وَلانَزَلَتْ آیَةُ مَدْحٍ فِی الْقُرْآنِ إِلاّ فیهِ، وَلاشَهِدَ الله بِالْجَنَّةِ فی «هَلْ أَتی عَلَی الْاِنْسانِ» إِلاّ لَهُ، وَلا أَنْزَلَها فی سِواهُ وَلامَدَحَ بِها غَیْرَهُ.ای مردم، این علی است که از همه بیشتر مرا یار نمود، سزاوارترین و نزدیکترین و عزیزترین شما نزد من است. خداوند عزّوجلّ و من از او خشنودیم. هیچ آیه رضایتی در قرآن نیست مگر این که درباره اوست و خدا هیچگاه مومنان را خطابی نموده مگر آن که ابتدا او مخاطب بوده است و آیه ستایشی نازل نگشته مگر درباره او و خداوند در سوره «هل أتی علی الإنسان» گواهی بر بهشت رفتن نداده مگر برای او و آن را در حق غیر او نازل نکرده و به آن جز او را نستوده است. پیامبر اکرم صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ در فراز دیگری از خطبه غدیر فرمودند: وَ فی عَلِی  وَالله نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْر: «بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ» إِلاّ عَلیّاً الّذی آمَنَ وَ رَضِی بِالْحَقِّ وَالصَّبْرِ و سوگند به خدا که سوره والعصر درباره علی علیه‌السلام است: «به نام خداوند بخشنده مهربان. قسم به زمان که انسان در زیان است.» مگر علی که ایمان آورده و به درستی و شکیبایی آراسته است.

۳۸ـ در حدیثی آمده است روزي جبرئيل در خدمت پيامبر صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ مشغول صحبت بود كه حضرت علي علیه‌السلام وارد شد. جبرئيل چون آن حضرت را ديد، برخاست و به امیرالمومنین احترام خاص گذاشت. فقال النبيّ صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ لجبرئيل: «أتقوم لهذا الفتي؟» پيامبر صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ فرمود: اي جبرئيل! از چه جهت به اين جوان تعظيم می‌كني؟ فقال جبرئيل: إنّ هذا له عليّ حقّ التعليم، عرض كرد: چگونه تعظيم نكنم كه او را بر من، حق تعليم است! فقال: «كيف ذلك التعليم يا جبرئيل؟» فرمود: چه تعليمی؟ فقال: لمّا خلقني الله تعالي سألني: من أنت؟ و ما اسمك؟ و من أنا؟ و ما اسمي؟ فتحيّرت في ردّ الجواب، عرض كرد: در وقتي كه حق تعالي مرا خلق كرد، از من پرسيد: تو كيستي و من كيستم؟ من در جواب متحير ماندم، و بقيت ساكتا، ثمّ حضر هذا الشابّ في عالم الأنوار، و علّمني الجواب، فقال هذا: «قل: أنت الربّ الجليل، و أنا العبد الذليل، و اسمي جبرئيل»؛ و لهذا قمت إجلالا له و عظّمته. و مدتي در مقام جواب ساكت بودم كه اين جوان در عالم نور به من ظاهر گرديد، و اين طور به من تعليم داد كه بگو: تو پروردگار جليل و جميلي و من مخلوق ذليل و جبرئيلم. از اين جهت، او را كه ديدم، تعظيمش كردم.

فقال النبيّ: كم عمرك يا جبرئيل؟ پيامبر صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ پرسيد: مدت عمر تو چند سال است؟ فقال: إنّ للّه نجما يطلع من العرش في كلّ ثلاثين ألف سنة مرّة واحدة، و قد شاهدته طالعا ثلاثين ألف مرّة،عرض كرد: اي رسول خدا! در آسمان ستاره اي هست كه هر سي هزار سال يك بار طلوع می‌كند، من او را سي هزار بار ديده ام. فقال له رسول الله صَلَّیَ‌الله‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ: إذا رأيت ذلك النجم هل تعرفه؟ حضرت فرمود: اگر آن ستاره را ببيني، می‌شناسي؟ فقال: كيف لا أعرفه؟! عرض كرد: چگونه نشناسم! فقال النبيّ لعليّ: «خذ العمامة من جبهتك» فلمّا كشفها و رآها جبرئيل علیه‌السلام رأي ذلك النجم في جبهة عليّ حضرت به امام علي علیه‌السلام دستور داد تا عمامه از سر بردارد و وقتي امام عمامه از سر برداشت، آن ستاره را در پيشاني امام ديد. البراهين القاطعه  ص ۳۱۱-۳۱۲ به نقل از انوار النعمانيه، ج ۱، ص ۲۱؛ مستدرك سفينه البحار ج ۲، ص ۲۴  تذکر: این حدیث در كتاب "البراهين القاطعه" و در "مستدرك سفينه البحار" به نقل از صاحب "بستان الكرامه" آمده است و ظاهرا در "انوار النعمانيه" سيد نعمت الله جزايري هم این حدیث ذکر شده اما در منابع متقدم و دسته اول تاریخی نیامده است.

۳۹ـ اشاره به فرازهایی از زیارت جامعه کبیره بِكُمْ فَتَحَ اللّٰهُ، وَبِكُمْ يَخْتِمُ، وَبِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَبِكُمْ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلّا بِإِذْنِهِ، خدا با شما آغاز کرد و با شما ختم می‌کند و به خاطر شما باران فرو می‌ریزد و تنها برای شما آسمان را از اینکه بر زمین فرو افتد نگاه می‌دارد،

مدح حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمود ژولیده نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : قصیده

كیست زهرا آنكه عطر سیب جنّت می‌دهد           نام زیبایش به جان و دل محبت می‌دهد
كیست زهرا آنكه خلقت بی وجودش هیچ نیست           او كه پـیـوند نـبـوّت با امـامـت می‌دهـد


كیست زهرا بانویی از جنس باران جنس نور           رحمت نابی كه بر هر سینه بهجت می‌دهد

كیست زهرا دختری بهتر ز مادر بر پدر           آنكه درس مـادری بر كل خلقت می‌دهد

كیست زهرا حضرت انـسیۀ حـوراستی           نور آن حوریه بر انسان طهارت می‌دهد

كیست زهرا حضرتِ عبدِ عبیدِ كردگار           آنكه با رفتار خود درس اطاعت می‌دهد

كیست زهرا آنكه دارد بر بشر فخر و شرف           هركه پوید راه وی بر خویش قیمت می‌دهد

فـاطـمه آمـوزگـار مـكـتـب پـیـغـمـبـران           فاطـمه بر اولیا درس شجـاعـت می‌دهد

مِهر او صدجا گِـره از كارها وا می‌كند           نام او حتی به هر مظلوم قدرت می‌دهد

در جهان زهرائیان برتر ز خَلق عالمند           پس خدا ایرانیان را خویش رفعت می‌دهد

هركه دارد حُبّ زهـرا را خـداوند كریم           بر مُحبّ حضرتش از غیب نصرت می‌دهد

پرچم زهرا به هر كشور شود در اهتزاز           بی گـمان آن خـطّه را الله عـزّت می‌دهد

هركه شد از راه زهرا سوی دیگر منحرف           دیر یا زود عاقبت از دست، دولت می‌دهد

هركه سازد راه زهرا را مرام خویشتن           دیر یا زود عاقبت تشكیل دولت می‌دهد

گفتمانِ پیشرفتَش هم شعاری بیش نیست           آنكه روی مصلحت شور عدالت می‌دهد

سالكِ بی‌ادعا در هر فراز و هر نشـیب           با دل و جان تن به فرمان ولایت می‌دهد

مكـتب زهـرا كجا و مكـتب بیـگـانـگـان           مكتب زهرای اطهر درس غیرت می‌دهد
كیست زهرا نام او ما را وجاهت می‌دهد           كیست زهرا آنكه دلها را حلاوت می‌دهد

بانوان فاطـمی درس تشخّص خـوانده‌اند           چون فضیلت های او زن را اصالت می‌دهد

روز مادر را به مادر می‌توان تبریك گفت           مادر هستی اگر زهراست، رخصت می‌دهد

چادرش غیر مسلمان را مسلمان می‌كند           با حجاب و عـفـتش تعـلـیم عفت می‌دهد

چون به محراب نماز خویش می‌سازد قیام           هر ركوع و سجده‌اش خوف قیامت می‌دهد

با وجود آن مصیبت‌های سخت و بی‌شمار           خطبه‌های آتـشیـنش درس همّت می‌دهد

در میان كـوچه هنگـام حـمایت از عـلی           نالـۀ بیـداری او عـطـر حـكـمت می‌دهد

هركجا بیداری دلهاست مرهون وِی است           قصۀ پُر غصۀ او درس عـبرت می‌دهد

گر كه اُمتهای اسلامی به او روی آورند           خود نشـانِ تـوده‌ها، راه هـدایت می‌دهد

عصمت الله است و دین در حصن او دارد قرار           حجت الله است و دلها را درایت می‌دهد

یوسف زهرا به او وقـتی تـوسل می‌كند           پیـرو دستور او پایـان به غـیبت می‌دهد

بعد حكم مهدی‌اش رو می‌كند سوی حسین           وز میان قـتلگـاهش اذن رجعت می‌دهد

بر تمام مـؤمنـین و شیـعـیان و شاهـدان           مُهر رجعت را بدسـتان كـرامت می‌دهد

روز محـشر چون نـدا آید كه آمد فاطمه           حضرت سبحان به او اذن شفاعت می‌دهد

چونكه اسباب شفاعت را بگیرد روی دست           دست قـهّار خـدا حكـم قـضاوت می‌دهـد

ایـزد مـنّـان مـیان آیـه‌هـای مُـصـحَـفَـش           بر جفا كـاران او دستور لـعـنت می‌دهد

این دعـای خـیـر بـاید زینت لبـهـا شـود           اِنتقـم یا منـتـقـم! تـیغ تو نصرت می‌دهد

: امتیاز

عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : ناصر شهریاری نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : قصیده

به نام عشق می‌گفتم غزل در وزن لیلا را              به ساز عشق می‌خواندم تمام خواندنی‌ها را
پی لیلا رخی، مجنون، از این کوچه به آن کوچه
               به بال عشق می‌گشتم سراسر کل دنیا را


که شاید لحظه‌ای، آنی، ببیند دیده‌ام رویی              وحیران همچو آئینه، بغل گیرم تماشا را
گذرها را گذر کردم، چه شبها را سحر کردم
              مگر گیرم چو قطره دامن موّاج دریا را
شدم آزرده خاطر، خسته تن، تنهاتر از تنها
              امیدم رفت و نومیدی گرفت از من تمنا را
که ناگه هاتفی گویا، به گوش جان و دل گفتا
              چرا یکدم نمی‌کوبی، دری از اهل معنا را
دلم شد روشن از نوری، توکل بر خدا کردم
              به نور روشن امروز، دیدم صبح فردا را
زدم دست تـوسل سوی دامان خـداوندی
              که مهـر لایـزال او مسخّر کرده دلها را
جوابم داد و گفتا که به سلطان نجف رو کن
              به یا زهـرا بگیر آنجا شبی دامان آقا را
نجف بود و حرم بود و بهشتی از ملائک پر
              بدیدم آنچه می‌دیدم میان خواب و رویا را
گرفـتم دامن شیر خـدا، میر دو عـالم را
              چنان طفلی که می‌گیرد به هر جا دست بابا را
منی که در پی یاری ز هر کویی گذر کردم
              در آنجا گوئیا دیدم من آن رخسار زیبا را
بگـفـتم اشهـد اَنَّ عـلی، مـولا عـلی مولا
              مسلمان علی گشتم چه دنیا و چه عقبا را
سلامی بر علی دادم، سلامم داد پبغـمبر
              علی گفتم ولی قلبم زیارت کرد طاها را
چه سِرَی هست در عشق علی و عشق شیرینش
              شده لیلای مجنونها و مجنون کرده لیلا را
علی چون قند شیرین می‌کند تلخی عالم را
              علی چون ماه روشن می‌کند پائین و بالا را
عـلی سرّ کـلام وحـی بر جان نـبی باشد
              که گـفتا در مقام او حدیث شام اسـرا را
غدیر از برکت حیدر مبارک سرزمینی شد
              که مست از خُم خود کرده دل هر مست و شیدا را
عـلی بـاشد تـجـلّی صـفـات خـالـق اکـبر
              که صحرا می‌کند دریا و دریا کرده صحرا را
زبان واژه گنگ است و ندارد شور وصفش را
              خـدا باید کـند مدح و ثـنا عـالی اعـلا را
ثنای مرتضا گفتن زبان وحی می‌خواهد
              بگو جبریل پر ریزد، کند مدح آن مسیحا را
کسی را که علی آقاست حتماً مادرش زهراست
              شفاعت می‌کند زهـرا مسلمانان مولا را
محب مرتضی سهم از نگاه فاطمه دارد
              به محشر فاطمه دارد هوای عبد تنها را
ز شأن فاطمه گفتم هر آنچه از علی گفتم
              که زهرا آینه‌دار است آن مولای والا را
زبان قاصر ز اوصاف علی و فاطمه آری
              و ما ادریک حیدر را و ما ادریک زهرا را

: امتیاز

مدح امام جواد علیه‌السلام ( مناظره او با یحیی بن اکثم و رسوایی دشمنان)

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : قصیده

هرکه راهی در حریم خلوت اسرار داشت           دل بُرید از ماسوا، سر در کمندِ یار داشت

چند روزه نوبت هر کس به پایان می‌رسد           ای خوش آن رهرو که ره در خلوت اسرار داشت


در پــنــاه هـمّـت و در پــرتــو آزادگــی           راه حُرّیت سپرد و شـیوۀ احـرار داشت

من غـلام هـمـت آنـم که از روزِ نخست           افـتخـارِ دوسـتی با عـترتِ اطهار داشت

جان گرفت از عشق سلطان سریر ارتضا           ور گرامی داشت جان را از پی ایثار داشت

پیرو هشت و چهار آمد، نشد از واقفـین           چون به قول خاتم پیغمبران اقرار داشت

مدفـنِ پـاکِ رضا را کـعـبـۀ امـید یـافـت           بر رضا و نسل پاکش التجا بسیار داشت

جز رضا عهد مودّت با کسِ دیگر نبست           جز جواد از هر چه گویی بگذر و بگذار داشت

تا جـمال شـاهـد ما در حجـاب غیب بود           ادعـای صدق ما را مدعی انکـار داشت

کیست این مهر جهان‌آرا که چون آباء خویش           جلوه‌ها نور جمالش از در و دیوار داشت

کیست این سرو سَهی بالا کز استغنای طبع           لطف و احسان و کرم بود آنچه برگ و بار داشت

یک طرف خیر کثیر فاطمه میراث بُرد           یک طرف خُلق عظیم احمد مختار داشت

مظـهـر تـقـوا و قُـدس و مـطـلع اَللهُ نور           نور علم و معرفت از حیدر کرّار داشت

مطلع الفجر حـقیقـت آشکـارا شد از این           لیلة القدری که مخفی ماند و بس مقدار داشت

نازپروردی که شب‌ها تا سحر شمس الشموس           در کـنـار مهـد نازش دیدۀ بـیـدار داشت

جـلـوۀ حُـسن خـدادادش تـجـلّـی تا نمـود           بُرد از آئـیـنۀ دل‌ها اگـر زنـگـار داشـت

خود خداوند فضیلت بود و بهر کسب فضل           در حریم قدس او «فضل بن شاذان» بار داشت

خوشه‌چین خرمن فیضش «ابو تمّام» هم           این حقیقت را به اِمداد سخن اِشعار داشت

آن دل‌آگاهی که با ظلم و ستم پیکار کرد           دشمن از بی‌دانشی با او سر پیکار داشت

آزمون حضرتش را کرد دستاویز خویش           آزمونگر «پور اکثم»، تا چه در پندار داشت

شوربختی بین که کرد از تیره‌رایان محفلی           قصد شوم خویش را هم مخفی از انظار داشت

بود آن دانای راز، آگاه که قاضِی‌القُضاة           با نهـاد و نـیّـتی ناپـاک استـفـسار داشت

چیست حکم آن‌که مُحرم بود و قتل صید کرد           لعل لب بگشود و در پاسخ چنین اظهار داشت:

کُشت از راه خطا، یا عمد؟ در حِلّ یا حرم؟           بنده یا مولی؟ پشیمان بود یا اصرار داشت؟

بسته بود احرام حج یا عمره؟ شب یا روز بود؟           جهل بر او چیره شد یا علم بر این کار داشت؟

خردسالی بود وین صید نخستش بود؟ یا           سالخورده بود و زین پرونده‌ها بسیار داشت؟

از همه بگذشته، کوچک یا بزرگ از وحش و طیر           با کدامین صید آن صیّادِ مُحرم کار داشت؟

هر یک از حالت حکمی خاص دارد پس بگو           در چه حالت مُحرم مد نظر آن کار داشت

چون رسید این‌جا سخن « یحیی بن اکثم» شرمگین           با چنان فضل و کمال از دانشِ خود، عار داشت

خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم           کاین همه نقش عَجَب در گردش پرگار داشت

بر در این روضه «رضوان» مژدۀ «طوبی لکم«           از پی عرض ارادت عرضه با زوّار داشت

باید این‌جا با کمال معرفت شد عذرخواه           هم سرشک توبه هم تسبیح و استغفار داشت

باید این‌جا حلـقۀ بابِ شفـاعـت را گرفت           سر به زیر از شرمساری، رویِ دل با یار داشت

باید این‌جا چون اباصلت از سویدای ضمیر           گاه ذکر «یا جواد» و گاه «یا غفّار» داشت

باید این‌جا چنگ زد بر دامن أمَّن یُجیب           منتظر بود و به مضطرّ حقیقی کار داشت

گر چه ما امروز محروم آمدیم اما شفق           ای خوشا آن‌کس که فردا وعدۀ دیدار داشت

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به منظور انتقال بهتر معنای شعر و تکمیل مباحث روی داده بین امام جواد و یحیی بن اکثم اضافه شد.

هر یک از حالت حکمی خاص دارد پس بگو           در چه حالت مُحرم مد نظر آن کار داشت

عید مبعث پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : قصیده

از حــرا آمـد و آئـیــنـه و قــرآن آورد            مژده آن جان جهان از بر جانـان آورد

مژدۀ وحی و نـبـوّت دل عـالـم را بُرد            هر که دل داشت به آن آینه ایمان آورد


همه دیـدنـد که انـفـاس مـسـیـحـایـی او            روح در کـالـبـد خـســتــۀ دوران آورد

دردمندان، طلـبِ عـافـیت از او کردند            که طبیب از ره دور آمد و درمان آورد

در کویری که در اندیشه به جز خار نداشت            یاس و نسرین و گل و لاله و ریحان آورد

دشت را تشنۀ سرسبـزی و بیداری دید            با زلال سخـنـش رحـمـت بـاران آورد

شب بـیـداد و سـتم را شـب تـنهـایی را            با فـروغ سحـر خـویش به پایـان آورد

سـبب روشـنـی چـشـم خـداجـویـان شد            بوی پیراهن یوسف که به کنعـان آورد

دیــد آشــفــتـگـی مــزرعــۀ گــنــدم را            پی آرامـش دل‌ها سـر و سـامـان آورد

ناخـدای سفـر عـشـق به ایـمان و امـید            تا به ساحل همه را از دل طوفان آورد

رشک فردوس برین شد همه‌جا از قدمش            با خودش رایحۀ روضۀ رضوان آورد

داشت انگـشـتری‌اش خاتـم پیـغـامـبری            بـاغ در مـقـدم او فـرش سـلیـمان آورد

بر لبـش بود حـدیث «وَ لَـقَـد کَـرَّمـنا»            مــژدۀ عــزّت و آزادی انــســان آورد

تا بسنـجـنـد عـیار شـرف و وجـدان را            آیه معـرفت و حـکـمت و میـزان آورد

سایه پروردۀ این مهر جهانتاب علی‌ست            که به این آینه پیش از همه ایمان آورد

عجب این نیست که سلمان شود از اهلُ البیت            مکتبش گوهر از این دست فراوان آورد

گرچه خاموش شد آتـشکدۀ فارس ولی            پرتوش مشعـل تـوحـید به ایـران آورد

جـلـوۀ روشـن آن مـاه شب چـهـاردهـم            قرص خورشید شد و رو به خراسان آورد

: امتیاز

مدح امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : محمدرضا یعقوبی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : قصیده

صاحب اسرار «سُبْحانَ الّذي أَسْرى‏» علی‌ست            بـین آیـات الـهی، آیت کـبـری عـلـی‌ست

«قُلْ هُوَ اللَّهُ أحَد» تفسیری از اخلاص اوست            در کمال بندگی یکـتای بی‌هـمتا علی‌ست


حـافـظ جـان عـلی « فَـاللَّهُ خَـيْـرٌ حافِـظا»            حافـظ قرآن به «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا» علی‌ست

آیت الکرسی به اسم اعظمش مستمسک است            ای مسلمانان به قرآن «عُروةُ الوُثقی» علی‌ست

سِیرْ در «ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض» کُن            چشم دل وا کن ببین پیدا و ناپیدا علی‌ست

« اُدْخُـلـُوهـا بِـسَـلامٍ ذلِـكَ يَـوْمُ الْـخُـلُـودِ»            در مقام قاف قرآن جنّت الاعلی علی‌ست

از « أَلَمْ أَعْهَـدْ إِلَيْـكُمْ يا بَني‏ آدَمَ » بپـرس            تا بدانی در وفای عهدِ حق «اَوْفی» علی‌ست

آسـمــان « رَبَّـنـا أَنْـزِلْ عَـلَـيْـنـا مــائِـدَه »            سفره‌دار «اَنْتَ خَیْرُ الرّازقین» مولا علی‌ست

نور علمش «عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ» است            «عَلَّمَ القرآن» علی و «عَلَّمَ الاَسما» علی‌ست

لوح محفوظ خدا، «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ»            در دو عالم «يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما يَخْفی» علی‌ست

در طریقـت، رایت « إِنَّا هَـدَيْـناهُ السَّبـيل»            رهـنمای « اَلّذِينَ جاهَـدُوا فـينا» علی‌ست

اخــتــر تـابـنـدۀ « إِنَّ عَــلَـيْـنـا لَــلْـهُـدى»            ماه ظلمت‌سوز «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى» علی‌ست

نوح، ایمن ماند از طـوفان به یمن نام او            باء «بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها» علی‌ست

روح رحمان، قلب قرآن، جان یاسین، نفس فجر            صاحب قدر و معارج، شاهد إسری علی‌ست

عمره و حج و طواف و کعبه و رکن و مقام            زمزم و سعی و صفا و مروه و مسعی علی‌ست

یا علی و یا عظیم و یا غفـور و یا رحیم            یا الهی! مَظهَرِ اسمَائِکَ الحُسنی علی‌ست

یاد او «تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر» کند            در نماز قرب «ذکر الله‌اکبر» یا علی‌ست

سجده، راز سر به مُهری بود و آخر فاش شد            رازدار «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَی» علی‌ست

بشنو از احـمد حدیث «حیـثما دار» علی            تا ببینی هر طرف رو آورد حق با علی‌ست

تیغش «أَنْزَلْنَا الْحَديد» و ضربتش «بَأْسٌ شَديد»            بهترین توصیف فتحش «لا فتی الاعلی» است

ذوالفـقار، اثبات حق و نفی باطـل می‌کند            بی‌گمان فاروق اعظم در جهان تنها علی‌ست

: امتیاز

آغاز امامت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : محمود ژولیده نوع شعر : مدح وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : قصیده

ای تـاج امـامت به سرت یوسف زهرا            وی خَلعت عصمت به برت یوسف زهرا

شک نیست که سلطان جهانی تو پس از این            از بـعـد وفـات پـدرت یــوسـف زهـرا


بـابـاسـت گـرفـتـار نـگـاه و نـفَـس تـو            مـادر بـزند بوسه سـرت یوسف زهرا

الـمــنـة لـلّـه کـه تــو حــجّــت حــقّــی            عـالم هـمه تحت نظـرت یوسف زهرا

صد شکر که این تاج ولایت بسر توست            شمشیر علی بر کـمـرت یوسف زهرا

پـیغـمبر اکرم شده بس مـفـتخـر از تو            ای هـیبت احـمد سـپرت یوسف زهـرا

تو منجی زهـرایی و او چـشم براهـت            کی میرسد از ره خبرت یوسف زهرا

چشمان پُر اشک حسنین است بسویت            عـباس شده خـونجگـرت یوسف زهرا

تـو قـبـلـۀ دلـهـایی و مـعـنـای نـمـازی            ما شـیعـۀ اثـنی عـشرت یوسف زهـرا

رفـتی به پـسِ پـردۀ غـیـبت بـسـلامت            برگـرد دگر از سـفـرت یوسف زهـرا

زیباست که طاووس جـنان رخ بنـماید            گسترده شود بال و پرت یوسف زهرا

بازآ که کلام تو کلام اللهِ محـض است            این است بقـرآن هـنرت یـوسف زهرا

برگرد که احـکـام همه مانـده مـعـطـل            اسـلام شـده دربـدرت یـوسـف زهــرا

لعنت به کـسانی که همه حق تو بردند            شد غـصب تـمام ثـمرت یوسف زهرا

ای رفته به تاراج حقوقت، أقِمِ الحَرب            شد شیـعۀ تو پشت سرت یوسف زهرا

روزی که مسـلـط بشـوی بر همه عالم            جمع شهـدا دور و بـرت یوسف زهرا

بر بام فـلک پـرچم تو یکـسره بالاست            تا کـفـر بـبـیـنـد اثـرت یـوسـف زهـرا

در هم شـکـنـد قـدرت پـوشـالی بت‌هـا            با ضربت تـیغ و تـبـرت یوسف زهرا

گردن بزنی چون همه طاغوت جهان را            یکجاست فقط درد سرت یوسف زهرا

بر ضارب زهـرا بزنی ضربت سیلی            ای مـادر تو مـنـتـظرت یـوسف زهرا

ای منـتـقـم محـسن شـش ماهـه کجایی            صد روضه شده همسفرت یوسف زهرا

در روضۀ ارباب چه بی‌صبر و قراری            قـربان تو و چـشـم تـرت یوسف زهرا

مـا مـنـتـظـر فــجــر ظـهـوریـم امـامـا            تا صبح قـریب سحرت یـوسف زهـرا

از خـون شـهـیـدان حـرم فـتـح دمـیـده            محسن حججی شد قمرت یوسف زهرا

: امتیاز

مدح مولا از زبانحال حضرت علی علیه‌السلام

شاعر : محمود ژولیده نوع شعر : مدح وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : قصیده

من ذکـر بـسـم الله‌ الـرحمن الـرحـیـمم            تـصـویـر اســمـاءِ خــداونـد کــریـمـم

مـن قــل هــو الـلـه احــد را رازدارم            یـعـنـی عـلـیِ عــالـی‌ام، ذکـر قـدیـمـم


من ذکـر الله الـصـمـد را عـینِ معـنـام            عـیـنِ خـداونـدِ عـلـیـمم، من عـلـیـمـم

از کـعـبه راز لـم یـلـد بـاید بـپـرسـیـد            لم یولَدَش، خود پاسخی از آن حریمم

کـفـواً اَحـد را فـاطـمـه مـعـنا نـمـوده:            خَلقاً و خُلـقاً چون عـلی خَلـقِ عـظیمم

هـمـتای کـوثـر، کـفـوِ زهـرای بـتـولم            أبتر سزاوار است بر خـصمِ عـقـیـمم

کِـی زادگـاه دیگـران در کعـبه بـاشد؟            من صاحب بیتُ اللَّهَم، رُکنم، حَطیمم۱

من کعبه‌ام، من قـبله‌ام، من عـینِ ذاتم            میـزانِ دین، یعـنی شریعت را حریمم

من در رکـوعِ خـویش، مُحـییِ زکـاتم            مـجـریِ احـکــام خــداونـد حـکــیـمـم

آن حاکمِ شرعم که در وقت قـضاوت            حـتـی بـرای دشـمـنـان خـود حـلـیـمـم

خـود پـادشـاه عـالـمـم، امـا بـه زُهـدم            این بس، که فرش کُـلبه‌ام، تنها گِـلیمم

حتی بـرادرهـای خود را مـنـع کـردم            زانچه به بیت المال باشد زرّ و سیمم

جـانِ پیـمـبـر هـسـتم و نـفـسِ رسالت            سلطان عـالـم هـسـتم و عـبـدالکـریمم

من سفـره دار خلـقت و کـون و مکانم            رزق سماوات و زمین، بـارِ عَـمیمم۲

کوه و در و دشت و دَمن یک گوشه چشمم            بر بادها فـرش سلـیـمان، یک نسـیـمم

موسی عصا انداخت، کردم اِژدهایش            در طور سـیـنا، یـارِ مـوسای کـلـیـمم

عیسی نفَس زد، مُرده را من زنده کردم            عـالـم شـود إحـیـاء از عـطرِ شمـیـمم

آتش به ابراهیم اگر بَرد و سلام است            نــامِ مــرا آورد، مـن قـلـب ســلــیـمـم

راه زمـیـن، راه ســمــا، راه کُــراتــم            تنها در عـالـم من صراط المستـقـیـمم

بر لـشگـر پیـغـمـبران، مـولا منم من            بر احمد مخـتـار چون سیبِ دو نـیـمم

من اولـیـن مـؤمـن بـه اسـلامِ رسـولم            خـود در تـمـام کـارها با او سـهـیـمـم

با نَـصِّ پـیـغـمـبـر امـیـرالـمـؤمـنـیـنـم            تـنـهـا مـنـم دارای این اسـم عـظـیـمـم

من جـانـشـینِ حـضـرت خـتـمی مـآبم            داده ولایــم را خـــداونــد عــلــیــمــم

اولاد مـعـصـومـم، امـامـانِ مـبـیـنـنـد            آری امـامـانِ مـبـیـن را هـم زعـیـمـم

حـتـی ولایت بـر هـمــه کــفّــار دارم            پس منکرانم را بخـوان خـصمِ لئـیـمم

کی می‌توان شاعر کِشد پَر در حریمم            دسـتـانِ من بـنـوشت ابـیـاتِ فـخـیـمـم

حق«لافتی الا علی» در شأنِ من گفت            در جبهه وحشت می‌کند دشمن ز بیمم

من پـهـلـوان خـیـبر و بدر و حُـنـیـنـم            من قـالـعِ هـر یل یلِ بـاز و ضخـیـمم

با جـاهـلـیَّـیت در سـتـیـزم تا به آخـر            مـن دشـمـنِ دیـرینِ شـیـطان رجـیـمم

چشمان اهل فـتـنـه را من کـور کردم            آرامـشِ مَــردم در اوضـاعِ وخـیــمـم

ابطالِ باطل می‌کـنم، احـقـاقِ حق نیز            فـاروقـم و در این سِـمَـت دُرِّ یـتـیـمـم

هر منحـرف را از رهِ خود بـاز دارم            تحریفِ دین را بر نمی‌تابم، قَـویـمم۳

هر روز با کفر و نفاق و شرک در جنگ            هـر شـام، سـفـره دارِ أطـفـال یتـیـمـم

دست خـدا، چـشم خـدا، گـوش خـدایم            هر صحبتی باشد به هر جمعی، فهیمم

من دستِ مهـدی می‌شوم روز عدالت            من قـاسـمِ کیـفـر ز جـنّت تا جحـیـمـم

عقبای من زهـراست، دنیایم که پاشید            با فاطمه، صحرای محشر من قـسیمم

در پیش من بازوی زهرا را شکستند            بستـند پـیـشِ او دو بـازوی حَـجـیـمـم

سیلی زنَم، آنکس که نامـوسِ مرا زد            من ظلم دیـدم وَز غم زهرا ظَـلـیـمم۴

من از مـدیـنـه تا نجـف در انـتـظـارم            تـا صبـحِ روز انـتـقـام آنـجـا مـقـیـمـم

از کوفه تا شام است، هر روزم عزادار            شبهـای جـمـعه کـربـلا خوانِ نـعـیـمم

عـالـم بگِـرید بر حسینِ من که گـوید:            پُر غصه تر از قـصۀ کهـف و رقـیـمم

رأسِ بریـده دیده کس، قـرآن بخواند؟            من ناطقِ قرآن و مقـتـولِ خـصـیمم۵

گـودال بود و پـیـکـرم زیر سُـم اسب            من بودم و حـالِ مناجـات صمـیـمـم۶

تـنهـا کلامـم: یا غـیاث المستـغـیـثـین!            این جانِ بی جان است، احسانِ قدیمم

: امتیاز
نقد و بررسی

۱ـ حطیم= جای اجابت دعا درکعبه ۲ـ عمیم= بارعام ۳ـ قویم= درست کننده و معتدل ۴ـ ظلیم= بسیارستمدیده ۵ـ خصیم= دشمن لجوج ۶ـ صمیم = خالص

مـن، آسـمـانِ بـی‌ســتـون را آفــریـدم            من حـاکم و جـبریـل در جنّت نـدیـمم

مدح حضرت عباس علیه السلام

شاعر : محمد جواد شیرازی نوع شعر : مدح وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : قصیده

عـبـاس عـاشقی است که هـمتا نداشته            کس تاب درک عـاشقـی‌اش را نداشته

محـرابِ ابـروان ابالـفضل قـبـله است            گـیرم که شهـر، صحـنِ مصلا نداشته


از جای مُهرِ روی جبینش مشخص است            شب ها بجـز عـبـادت و نجـوا نـداشته

عـلامــه بـود، آیـت حـق بـود او ولـی            نـزد حـسین، دست به فــتـوا نـداشـتـه

باب الحسین گشته و کس جز طریق او            راهـی بـه ســوی مـنـزل آقـا نـداشـتـه

مدحش همین بس است اگر هم که منصبی            جـز نـوکـری زیـنـب کـبـری نـداشـته

خُلق و مرام و معرفتش ارث مادری است            اُمُّ الـبـنـیـن به وصفِ ادب تـا نـداشتـه

یا مرتضی علی رجزش بود وقت جنگ            مـثــل پــدر ز واقـعـه پــروا نـداشـتـه

چون رعد، بین جنگ سرِ کفر می‌زده            یـعــنـی شـکـار وقـت تـقــلا نــداشـتـه

هرکس که سر زده است به کویش نوشته است            در خـانـه‌اش به غـیـر بـفـرما نـداشـته

تأثـیر تکّـه نـان سـر خـوان نـذری‌اش            دارُالـشـفـای حـضرت عـیـسی نداشته

بـاور اگر نمیکنی... از ارمنی بپـرس            طـوری شـفا گـرفـته که حـاشا نداشته

حـتـی خــدا بـه قـدر گـدایـان کـوی او            شب زنـده دار در شب احـیـا نـداشـتـه

رحمت به سائلی که ز دستان باده ریز            جز معـرفـت به دوست تقـاضا نداشته

می‌خواستم زبـان بگـشایـم به مـدح او            ظـرفـم برای مـنـقـبـتـش جـا نـداشـتـه

قبرش چقدر کوچک و تنگ است پس چرا؟!            سـقـا مگـر که قـامت رعـنا نـداشتـه؟!

گفـتند تشنه بود حسین و...نخورد آب            عـباس عـاشـقی است که هـمتا نداشته

: امتیاز

مدح امام محمد باقر علیه السلام

شاعر : محمدجواد غفور زاده نوع شعر : مدح وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : قصیده

آن مـقـتـدا كه هـستی دارد قـوام از او            خورشید و ماه نـور گرفـتند وام از او

آن پنجمین امام كه معصوم هفتم است            دارد حـریـم كعـبـۀ دین احـتـرام از او


دریا شكاف علم و یقـین «باقرالعلوم»            ماهی كه شرمگین شده بدر تمام از او

او باغبان علم و فضیلت شد و به جاست            آن گـلـشنی كه یافته فـیض مدام از او

گـل‌های بـاغ معـرفت و بـوستان عـلم            دارند رنگ و جلوه گری هر كدام از او

روشن چراغ دانش و بینش ز نور اوست            دارد حیاتِ عـلم و فضیلت دوام از او

دانش به حُسن مـطلـع او گـفت آفـرین            بینش رسیده است به حُسن ختام از او

بطحا شده است باغ بهشت از ولادتش            یثرب شده است روضۀ دارالسلام از او

در گــردش مــدار، فــروغ امــیــد را            منظـومه‌های عشق گرفـتـند وام از او

تا رهـنـمای خـلـق شـود در ره نجـات            بـالله گـرفـتـه بـود خــدا الــتـزام از او

قـولش هماره قـول رسـول كـریـم بود            شد جـلـوۀ حـدیث نـبـی مـستـدام از او

این آفتاب عشق كه سوی دمشق رفت            گفـتی گـرفت روشنی روز شام از او

بـزم هـشـام بود به شام و گـمـان نـبود            دعوت كند به «سَبق رِمایه» هشام از او

هرچند عذر خواست ز پرتاب تیر و خواست            تا حـكـم انـصراف بگـیـرد امـام از او

اما هـشـام بر سخـن خـود فـشـرد پای            تیـر و كـمـان گرفـت امام هـمام از او

تیر و كمان گرفت و هدف را نشانه رفت            تا ضرب شست بنگرد و اهتمام از او

فضل و بزرگواری آن مظهـر گذشت            راضی نشد كه خصم شود تلخ كام از او

تیر نخست چون به هدف كارگر فـتاد            پـروانـه یـافـتـنـد یـكـایـك سـهـام از او

می‌دوخت تیر را به دل تیر در هـدف            بود از خدای نصرت و سعی تمام از او

آماج تیر شد چو هـدف شد بر آسـمان            تجـلیـل بی‌مبالـغـۀ خاص و عام از او

این است رهبری كه بهر لحظه قدسیان            در عرش می‌برند به تقدیس نام از او

همراه اوست عـطـر شهـیـدان كـربـلا            خـیـزد هـنـوز رایـحـۀ آن قــیـام از او

«جابر» سلام ختم رُسل را به او رساند            با گوش جان شنـید جواب سلام از او

از سعی او گرفته صفا، مروه و صفا            بر جای مانده حرمت بیت الحرام از او

از صد هزار بوسۀ خورشید خوشتر است            خـال سیـاه كعـبـه و یك اسـتـلام از او

اصحاب معـرفـت به ادب گـرد آمـدند            باشد كه بـشنـوند حـدیث و پـیـام از او

گوهرفشان به خدمت او طبع حمیری است            شعر «كمیت» یافته قدر و مقام از او

در ساحـل غـدیـر ولایت نـشـسـتـه‌انـد            آنان كه چون «فُضیل» گرفتند جام از او

رو تشنگی بجوی «شفق» گر امید توست            جامی ز حوض كوثر و شرب مدام از او

: امتیاز

مدح امام حسن عسکری علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح وزن شعر : فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن قالب شعر : قصیده

زهی آن عبد خدایی که خدایی‌ست جلالش           صلوات از طرف خالق سرمد به جمالش

حسن بن علی این نجل جواد بن رضا را           که درود از علی و فاطمه و احمد و آلش


هرکه بگرفته به رخ آبرو از خاک در او           اشک شوق آمده در چشمۀ چشم آب زلالش

هرکه شد دور از او، گلشن فردوس، حرامش           هرکه شد زائر او، وصل خداوند، حلالش

هرکه بی‌مهرِ وی آرد به جزا طاعتِ سلمان           کلِّ طاعت به سر دوش شود کوهِ وبالش

او بوَد عسکری و عسکر او خیل ملایک           گو بیایند هـمه دیـو صفـت‌ها به قـتـالش

گرچه در تحت نظر بود، ولی فاتح دل شد           که روی سینه بوَد مهدی موعود، مدالش

خصمش از پا فتد و سر به در آرد ز جهنم           گر چه یک چند دهد حضرت دادار، مجالش

سجده بر تربتش آرند چه حور و چه ملایک           سائل سامره باشد چه نساء و چه رجالش

هرکه رو بر حرمش کرد، جحیم است حرامش           هرکه بر سامره‌اش پشت کند، وای به حالش

رَف‌رَفِ عقل کجا و پر پرواز عروجش؟           بیم دارم که به یک لحظه بسوزد پر و بالش

ز بهشت حرم سامره‌اش هر که گـریزد           به خدا دیدن گـلزار بهشت است محالش

وجه نـادیـدۀ ذات ازلی، مصحف رویش           شاهکار قـلم صنع الهی، خـط و خـالـش

عـوض خـشم از او لالـۀ لبـخـنـد ستـانـد           هر که با قهر کند روی به میدان جدالش

این عجب نیست که در عرش زند بانگ تفاخر           که به دور حرم سامره گردد مه و سالش

صلوات عـلی و فـاطمه و خـیـل امامان           به کمال و به جلال و به جمال و به خصالش

گو بگردند ملایک همه‌جا ملک خـدا را           نه توان دید نظیرش، نه توان یافت مثالش

از خـدا تا ابـدالـدهـر جـدا مـانـده و مانَد           هر که از راه محبت نبرد ره به وصالش

خسروان تاج گذارند و دل از تخت بشویند           راه یـابـند اگر یکـسره در صفِّ نعالش

مدح او گر زِ خـلایق نبوَد می‌سزد آری           پسرش مهدی موعـود زند دم ز مقـالش

اگر از روی خداییش زند پرده به یک سو           مهر با جلـوۀ خود ذره شود ماه هلالش

عــالــم دل شـود آبــاد بـه یــاد حــرم او           گرچه کردند خراب از ره کین اهل ضلالش

اوست آن بنده که دارد به همه خلق خدایی           او خدا نیست ولی وهم بوَد مات جلالش

قـعـر دریـا و پُـر کـاه خـدایـا چه بگـویم           نظم من چون ببرد راه به دریای کمالش؟

به جز از مادر و جد و پدر و خیل امامان           این محال است، محال است که یابند همالش

اوست آن باغ بهاری که خزان دور ز دوْرش           اوست آن مهر فروزان که به حق نیست زوالش

ناز بر جنّت و فردوس کند در صف محشر           گر بوَد در کـفن شیعه گـیاهی ز نهالش

جان نهم در کف ساقی اگر از لطف و عنایت           دهدم جام و در آن جام بوَد عکس خیالش

خشک گردیده در این جامه قلم در کف میثم           چه بیارد؟ چه بگوید به چنین منطق لالش؟

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد وزنی و سکت موجود در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

اوست آن بنده که دارد به همه خلایق خدایی           او خدا نیست ولی وهم بوَد مات جلالش

عید سعید غدیر خم و مدح مولا علی علیه السلام

شاعر : مرتضی امیری اسفندقه نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : قصیده

صداي كيست چـنين دلـپـذيـر مي‌آيد؟            كـدام چـشمه به اين گـرمسير مي‌آيد؟
صداي كيست كه اين گونه روشن و گيراست؟            كه بود و كيست كه از اين مسير مي‌آيد؟


چه گفته است مگر جبرييل با احـمد؟            صـداي كـاتـب و كـلـك دبـيـر مي‌آيـد
خبر به روشني روز در فضا پـيچـيد            خـبـر دهـيـد:‌ كـسـي دستـگـيـر مي‌آيـد
كسي بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوست            به دست‌گـيـري طفـل صغـيـر مي‌آيـد
عـلي به جاي محـمد به انتخـاب خـدا            خـبـر دهيد: بـشيـري به نـذيـر مي‌آيد
كسي به سختي سوهان، به سختي صخره            كـسي به نـرمـي مـوج حـريـر مي‌آيد
كسي كه مثل كسي نيست، مثل او تنهاست            كسي شبيه خـودش، بـي‌نـظـيـر مي‌آيد
خبر دهيد كه: دريا به چشمه خواهد ريخت            خـبـر دهـيد به يـاران: غـديـر مي‌آيـد
به سالكان طريـق شرافت و شمـشيـر            خـبـر دهـيـد كـه از راه، پـيـر مي‌آيـد
خبر دهيد به ياران:‌ دوباره از بيـشـه            صداي زنـده يك شـرزه شـيـر مي‌آيـد
خم غدير به دوش از كرانه‌ها، مردي            بـه آبـيــاري خــاك كــويــر مــي‌آيــد
كسي دوبـاره به پـاي يـتـيـم مي‌سوزد            كـسـي دوبـاره ســراغ فـقـيـر مـي‌آيـد
كسي حماسه‌تر از اين حماسه‌هاي سبك            كسي كه مرگ به چشمش حقير مي‌آيد
غدير آمد و من خـواب ديـده‌ام ديشب            كسي سـراغ من گـوشـه گـيـر مي‌آيـد
كسي به كلبۀ شاعر، به كـلبۀ درويش            بـه ديـده بـوسـي عـيـد غـديـر مـي‌آيـد
شبيه چشمه كسي جاري و تپـنده، كسي            شـبـيـه آيـنـه روشـن ضـمـيـر مي‌آيـد
علي هميشه بزرگ است در تمام فصول            امـيـر عـشـق هـمـيـشـه امـيـر مـي‌آيـد
به سربلندي او هر كه معـترف نشود            به هر كجا كه رود سر به زير مي‌آيد
شـبــيــه آيـۀ قــرآن نـمـي‌تــوان آورد            كجـا شبـيـه به اين مـرد، گير مي‌آيد؟
مگـر نـديـده‌اي آن اتـفـاق روشـن را؟            به اين محـلـه خـبـرها چه دير مي‌آيد!
بيا كه منـكـر مولا اگر چه آزاد است            به عـرصه گـاه قـيـامت اسـيـر مي‌آيد
بيا كه منكر مولا اگر چه پخـته، ولي            هـنـوز از دهـنـش بـوي شـيـر مي‌آيـد
علي هميشه بزرگ است در تمام فصول            امـيـر عـشق هـمـيـشه امـيـر مي‌آيد...

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد وزنی و سکت موجود در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

كسي كه به سختي سوهان، به سختي صخره            كسي كه به نرمي موج حـرير مي‌آيد

ازدواج پیامبر و حضرت خدیجه سلام الله علیهما

شاعر : حبیب الله چایچیان نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل قالب شعر : قصیده

مُـحـمّـد  را نـكـو هـمـسر خدیجه            عـزیـز قـلـب پـیـغـمـبـر خـدیـجه‏

یقین باشد، پس از زهرا و زینب            بـود از هـر زنـى بـرتـر، خدیجه‏


پــنــاه امــتــى بــود و نـــبــى را            به روز بى كـسى، یـاور، خدیجه‏

گهى غمخـوار، او هنگـام سختى            صـفـا بخـش دل شـوهـر، خدیجه‏

گـهـى بـا خـنـدۀ نـوش آفــریـنـش            سـرور قـلـب آن سرور، خـدیجه‏

میان دلبـران، هـمتاى او كیست؟            دل «لـولاك» را دلـبـر، خـدیجـه‏

زنى چون حوریان، مجذوب شوهر            هـمـه آسایـش هـمـسـر، خـدیـجـه‏

وجـود « رحـمـة لـلـعـالـمـیـن» را            پـرستـار و نـوازشـگـر، خـدیجـه‏

گرفـتـه با ادب، چون هـالـۀ نـور            چـراغ وحـى را در بر، خـدیـجه‏

به طوفان بلا، چون كوه، محـكم‏            به كـشـتى امـان، لـنـگـر خـدیجه‏

مبارز محرمى، همراز و نستـوه‏            شـكـوه غـم، ز پا تا سر، خـدیجه‏

توان بخش صفـوف مـؤمنان بود            به تـنهایى چو یك لشكـر، خدیجه‏

چو مى ‏شد سنـگـبـاران خـانـۀ او            به پیش مصطفى سنگـر، خدیجه‏

بـه شـام تـار خـورشـیـد نــبــوّت‏            بود مهـتـاب روشنـگـر، خـدیجـه‏

وفا و عشق و عفّت، زینت اوست            ندارد غـیر ازین زیـور، خـدیجه‏

چه خوش «اللَّه اكبر» گفت و بگذشت‏            ز جان و مال و سیم و زر، خدیجه‏

همین وارستگى، شایـستۀ اوست‏            چو زهرا  را بود مـادر، خدیجه‏

كـشـد بــار عــطــاى آســمــانــى‏            چو بـاشـد مـادر كـوثـر، خدیجـه‏

چه كوثر، آن كه یكتا همچو طاهاست‏            صدف شد بر چنین گوهر، خدیجه‏

ز نامـش مـادران برخود بـبـالـند            كه دارد یك چـنین دختر، خدیجه‏

چه خوش باشد غلام خود بخواند            حسان را در صف محشر، خدیجه‏

: امتیاز

مدح امام جعفر صادق علیه السلام

شاعر : محمدرضا شکیب نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : قصیده

دل آرامی که گر از دل برآید بر زبان نامش            به جسم مرده بخشد جان حدیث لعل بستانش

دلیل عید مشتاقان مه روی دل افروزش            بدیل شام مهجوران سر زلف سیه فامش


هلال ماه نیکـویی؛ خـم ابروی دلجویش            کـمال بدر دلجـویی مه روی دل آرامش

به چشم جان جمال یوسف صدیق دیدارش            به گوش دل کلام عیسی جان بخش پیغامش

هلالی گشته تیر قامتم از بـدر سیـمایش            طلایی گشته رنگ عارضم از سیم اندامش

مهی کز آستین ریزد هزاران ماه و خورشیدش            شبی کز آستان خیزد دو صد کیوان به همراهش

کمال قدرت داور، جـمال شرع پیـغـمبر            جلال مذهب جعفـر ز استحکام احکامش

به خاتم سرّما اوحی هویدا شد زتاییدش            به آدم عَلَّمُ الاسما رسید از وحی و الهامش

صحایف از الف تا یا همه اوصاف اجلالش            زبان ماسوی گویا همه در وصف اکرامش

ز آدم تا به خـاتم، انـبـیا در بند ایـمانـش            زاول تا به آخـر اولـیا در قـید اسلامـش

فلک با اینهمه رفعت غبار خاک درگاهش            ملک با آنهمه شوکت غلام خیل خدّامش

زفرش بارگاهش عرش اعظم برده تا بوئی            چو کرسی کرده تعظیمی به خاک از بهر اعظامش

تراب تربتش خاکی که بوی مشک آثارش            فروغ مرقدش نوری که انوار است اجرامش

چو خـتم الانبیا دل مهـبط آیـات قـرآنـش            چو شاه اولیا جان مرکز اسرار اعلامش

اگر در عرصۀ محشر از او اسمی برد شیطان            خـدای عـالم و آدم ببـخـشد جـمله آثامش

شکیب از جان بود شایق به مدح حضرت صادق            بدین فن گر شود فائق برآید بی سخن کامش

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد وزنی و سکت موجود در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

زفرش بارگاهش عرش اعظم برده تا بوئی            چو کرسی تعظیمی به خاک از بهر اعظامش

مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : قصیده

ای مــاه آســمــانـیِ مــاه خــدا! حــسـن           خـورشیـد، مستـمـنـد تو از ابـتـدا حـسن

روز نـخـست نـقـش جـمال تو را کشید           نــقــاش حُـسـن بـا قــلـم ابـتــدا حـســن


از شـرم آفـــتــاب رُخـت خـفـت آفـتاب           در پشــت کـوه‌هـا و پــس ابـرهـا حسن

ترسم از این که عقل،خدا خوانَدَت به جهل           از بس که دیده در تو جمال خـدا حسن

از کـــائــنــات آمــیــــن شــود بــلــنــد           دســت تو تا بـلـند شــود بـر دعا حـسن

افکنـده گل صحیفۀ حُسنت چـو باغ گل           از بوسـه‌های پـشت هـم مصـطفا حسن

روح نــبی، روان علـی، قـلـب فاطــمه           گیرد به یک اشارۀ چشمت صفا حسـن

از صد هزار فیض مسیحا نکوتر است           دردی کـه با دعای تو گردد دوا حسـن

باب تو باب حاجت ارباب حاجت است           ای عالمی به کوی تو حاجت روا حسن

جـسم مــسیـح نـه کـه روان مـسیـح هم           می‌گیرد از تبـسم گرمـت شــفا، حــسن

گر قاسمت به عرصۀ محـشر قـدم نهـد           بهــر نـجـات خــلـق کـنـد اکـتـفا حـسن

گویی که از لب توعسل خورده مصطفی           از بس که داده بوسه دهان تو را حسن

یک جلوه از فروغ تو ماه است و آفتاب           یک صحنه از بقیع تو ارض و سما حسن

وقتی که جای دست خدامی‌شوی سوار           حیف است پا نهی به سرچشم ما حسن

باید رسول و حیدر و زهرا شوند گوش           تا ذات حـق بـرای تو گـویـد ثــنا حسن

بایــد نـبـی زیـارت حُـسـن تـو را کـنـد           در لاله‌زار وحی به صبح ومـسا حسن

زوّار توسـت جان و رواقـت بهشت دل           بــالله بُـوَد مــدیـنـۀ تـــو قـلـبـهـا حــسن

گنجد چگونه عرش به یک گوشۀ بقیع؟           ای گوشه‌ای زخاک توعرش علا حسن

روزی که نیست روز تو باشد کدام روز؟           جایی که نیسـت خاک تو باشد کجا؟حسن

صـلـح تـو کـرد روز مـعـاویّـه را سیاه           صــبـر تــو داد دیـن خـدا را بـقـا حسن

از بــامـــداد اول خلــقـت تـو بـــوده‌ای           بنـیانـگـذار نهـضت کـرب و بـلا حسن

آل نبـــی تـمام کریـمـــنـد و تــو شــدی           مشهور در کرامت و لطف و عطاحسن

خلـقـنـد میهمان و تویی مـیـزبان خـلـق           ملـک وجــود آمــده مهـمـان سرا حسن

عـمـری اگـر که بـنـد ز بنـدم جـدا کنند           حاشا که لحظه‌ای ز تو گردم جدا حسن

وهابــیـان به زائـر تــو راه بــسـتـه‌انـد           سد مــی‌کـشنـد دور مـزار تو، یا حسن

بیـچـاره‌هـای کــور دل پـست، غـافـلـنـد           دارالـزیـارۀ تــو بُـــوَد قـلـب مـا حـسن

دشمن چودیدخُلق خوشت رابه خنده گفت:           غیرازتوکیست صاحب خُلق خدا؟حسن

سوگند می‌خورم به خدا نیـسـت ناامـیـد           هر کس که آورد به تو روی رجا حسن

دست بریـدۀ پـسـر کـوچکـت بـس است           در حـشـر بر نجـات همه ماسوا، حسن

هرگوشه روزحـشردراز است سوی تو           دست هزار «میثم»بی دست و پا حسن

: امتیاز

مدح امام محمد باقر علیه‌السلام

شاعر : سید علی اصغر موسوی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : قصیده

اشک از آیـنـه پـرسیـد، غـم پـنـهـان را          قـصـۀ تـلـخ غـزل- مـرثــیــۀ بــاران را
اشک از آینه پرسید، که غربت از چیست؟          از چه دریـا نـکـنـد فـاش غـم تـوفان را


رسم این خاک چرا با دل خوبان سرد است          داغ ماتم بدمد، مـردمـک و مـژگـان را
دیدمش گفت: که این درد بسی دیرین است!          خسته کرده ست فقط، خاصیت درمان را
خـفـتـه در ملک نـبـی، آیـنه ای افـلاکی          که به هر ذره ز خاکش، اثری، کیهان را
"باقر العلم" که نامید خداوندش، خواست          با سرانگشت ادب، درس دهد، لقمان را
حـلـمش آمـوخـت از آن: آینـۀ حق باشد          حکمتش داد: که او زنـده کـنـد فرقان را
هرچه مکتوم، به سِحرِ سخنش واگشته!          هـر چه مـعـلـوم، هـمه آینه‌خو، پنهان را
آسمان در نظر اوست: فضایی کوچک!          کهکشان در سفر اوست: غباری، کان را
یک نفس فرصت پرواز عـطا فرمودند          تا سبک‌بـال به حـیـرت بـبرد، انسان را
آنچه آموخت به ما، کثرتی از وحدت بود          یک نفس، پرتو آن، بارقه شد عرفان را
"باقـر العـلـم"، خـداونـد سخن، در گیتی           نـور دانش بِدم از پـرتـو خود، ایران را
ابرِ جهل از همه سو، قصد خرابی دارد          تـرسـم از یاد برد، مردم شهر، ایمان را
اشک از آیـنـه پـرسـیـد، چـرا حیرانی؟!          گفت: ای کاش که جانان بپسندد جان را!
آتشِ شمع، تو را سوختن از جان آموخت          مانده ام با "دل" خود چاره کنم حرمان را
هر که با عشق به دل، داغ عزیزی دارد          می کند فهم از این قصه، غم هجران را!
بشنو از خاک بقیع، آنچه «سعا» می‌گوید           قــصـۀ تــلـخ غــزل مـرثـیـۀ بـاران را
کاش آن روز، در آن صبح قشنگ: آدینه           یک نفر پاک کند، رنگ غریب ستان را

: امتیاز

مدح و مناجات با امام جواد علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : قصیده

ای گـدای درگه احـسـان تو جود و کرم           ز آسمان بـذل تو باریـده اخـتر چون درم

عاشق روی تو را در دل هزاران مهر نور           سائل کوی تو را صد آسمان جاه و حشم


اصل دین خَیرالوری کهف التقی بَدرالدُجی           جان حق نور الهدی ابن الرّضا خیرالامم

مهر و ماهت وام بگرفته است از نور جمال           اخـتـرانت سـجـده آوردنـد بر خـاک قـدم

هم سما مرهون لطف بی زوالت هم زمین           هم عرب مدیون جود بی مثالت هم عجم

هم جـوادبن جـوادبن جـوادی وقت جـود           هم کـریم بن کـریم بن کـریـمی در کـرم

نکته ای پرسید مأمون در جوابش رازها           گفتی از ابر و هوا و ماهی و امواج و یم

پورِ اکـثم پیش لطفت از خجالت گشت لال           خواست خود را افکند از شرم در چاه عدم

در سنین کودکی از سوی حق بودی امام           همچنان عیسی که در گهواره زد از وحی، دم

دامن ریحانه از مهر رخت دریـای نـور           عـاشر مـاه رجب از احتـرامت محـتـرم

دم به دم باید زاشک شوق خود گیرم وضو           تا زخون دل زنم بیتی در اوصافت رقم

ای چراغ و چشم ده معصوم ای نور نهم           زادۀ هـشتـم امام و هـفت گـردونت خـدم

ای زشش سو پنج حس و چار ارکان و سه روح           در دو گیتی زامر یکتا با نظامت منتـظم

گر چه سر تا پای جرمم، تا مرا یاری چه باک           گر چه پا تا سر گناهم، تا تو را دارم چه غم

کیست مثل تو که در طفلی ز سرداران علم           عـلم او گـیرد فـزونی نام او گردد عَـلـَم

با هزاران حلَ مشکل در سنـیـن کودکی           ریختی یکباره وضع قصر مأمون را به هم

مور اگر حکم از تو گیرد ای سلیمان وجود           تاج بستاند ز مأمون، سلطنت از معتصم

مهر و مه دوآیتند از مصحف رخسار تو           زان، خدا بر این دو آیت خورده در قرآن قسم

سرزمیـن مکـه را بر کـاظـمـیـنـت التجا           چار ارکـان حـرم را چار دیوارت حـرم

آن که در راه تو از جان و تن خود نگذرد           هم به جان کرده جفا و هم به تن کرده ستم

جود تو جـود خـدا و لطف تو لطف خدا           یـا جـــواد الاولــیــا؛ ای مـظـهـر الله اَتَـم

هرکه هستم هرچه هستم هستیم مهر شماست           با همین روی سیاه و دست خالی پشت خم

تو همان جان وجودی ما همان جسم ضعیف           ما همان تاریکی محض و تو خورشید قدم

ای همه خورشید عالم تاب بر ما هم بتاب           وا رهان از تیرگی و نور کن سر تا قـدم

مهر رخسار تو نور محض و چشم ما ضعیف           جود و احسان تو بیش از بحر و ظرف ماست کم

هم به تو محتاج از صبح ازل فضل و کمال           هم ز تو پـایـنده تا شـام ابد عـلـم و حکم

هر که شد ظرف وجودش خالی از مهر شما           پُر شود از آتـش خـشـم خـداونـدش شکم

نار با تو می شود رشک گـلستان خـلیـل           خُلد بی تو خانۀ درد و غـم و رنج و الم

با وجود آن که از اعمال، دستم خالی است           از ازل دانـستـه ام مهـر شما را مـغـتـنـم

دین من عشق شما، آئین من مهر شماست           گو که سازد دشمن کـافر به کـفـرم متّهم

با تولاّی توأم دیگر به این و آن چه کار           آن که را باشد صمد کاری نباشد با صنم

میفروشم تا صف محشر به آب خضر ناز           گر رسد بر کـام جـانـم از یـم جود تو نم

جود تو بر جود و احسان و کرم داد آبرو           مهر تو وحدت دهد بر گرگ و چوپان و غنم

نـقـش پـای زائـرت در دیـدۀ (میـثم) بود           بهتر از ملک عجم تـابنده تر از جام جم

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» حتی سایت نخل میثم بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید
ای زشش سو پنج حس و چار ارکان و سه روح           در دو گیتی زامر یکتا با نظافت منتـظم

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد وزنی و سکت موجود در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

مور اگر حکم از تو گیرد سلیمان وجود           تاج بستاند ز مأمون، سلطنت از معتصم

مدح و شهادت امام رضا علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : قصیده

ای رأفـت تـو رأفـت ذات خـدا رضـا            از پای تا به سر عـلی مرتضی رضا
نامت ازآن رضاسـت که درعرصۀ حساب            حق نیست بی‌رضای تو از کس رضارضا


هرکس که بیشتر کرمش می‌رسد به خلق            او بیـشـتر بـرد به درت الـتـجـا رضا
عیسی صفای روح گرفته دراین حرم            موسی سـتاده بر در تو با عصا رضا
از روضــۀ مـقدس تو می‌وزد نـسـیـم            تـا بـاغ خـلـد، با نــفــس انـبـیـا رضـا
جوشد ز بس اجابت ازاین آستان قدس            گم می‌شود کنار ضریحت دعا، رضا
آغوش خود گشوده بـرای خوش‌ آمدش            از هر دری که سوی تو آید گدا، رضا
خود پیـشتر ز خواندن اذن دخـول من            بر من نگـاه کردی و گـفتی بیا رضا
در کوی توزبس که رؤفی تو زائرت            داند ثـواب، اگرچه بیارد خطا، رضا
من شرم می‌کنم که بیایم در این حرم            تو می‌زنی مرا ز کـرامت صدا رضا
آید به گـوش دل ز طپـش‌های سیـنه‌ام            دائـم صـدای زمــزمـۀ یا رضـا رضا
در آسـتـان قــدس تــو انـگـار می‌کـنم            گـردیـده قـسـمـتم سـفـر کـربـلا رضا
نـشـنـاخــتم، امـام زمان زائـر تو بـود            کـردم سـلام و داد جـواب مــرا رضا
با آنکه شهـریـار هـمه عـالـمی، کسی            مـثـل تـو نیـست با فـقـرا آشـنـا رضـا
یک بار اگر کـند به خراسان زیارتت            بر بـازدیـد زائـرت آیی سـه جا رضا
اول به خُـلد فـاطـمـه گـویـد جواب او            هرکس صدا زند ز ره صدق«یا رضا»
مـولای من به جـان جـواد الائـمـه‌ات            دست مـرا بگــیر، بــرای خـدا رضـا
دست مرا گرفتی و سوگـند می‌خورم            آقـاتـری از اینـکه نـمـایی رهـا رضـا
زوارچون به سوی حریمت سفر کنند            باید که جان دهـند به گـنـبد نمـا رضا
هرکس به عمر خودشده مأنوس باکسی            «میثم» گرفته انس به مهـر شما، رضا

: امتیاز

عید سعید غدیر خم ( مدح علی علیه السلام )

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : قصیده

گوش‌ها باز که امروز هـزاران خبراست           خبری خوب‌‌تر از خوب‌تر از خوب‌تراست

صف ببندید که هنگـام نمـاز روح است           در گشایید که جبریل امین پـشـت در است


همگی عیــد بگیرید که عیـد آمـده است            این همان عید خــدای احــد دادگر است

سـورۀ مائده خوانید که صد مائــده نـور           از خــدا در دل هر آیـۀ آن مستتر است

هـرطرف می‌نگرم قـافـله در قـافلـه دل            هر دلی بال‌ زنـان سوی علی رهسپر است

این همان عید غدیر است که در خم غدیر           گوش‌ها یکسـر بر خطبـۀ پیغامبـر است

خطبۀ ختم رسل حکم خدا مدح علی است            خطبه‌ای که سندش مسـتند و معتبراست

ایها الناس هر آنکـس که منـم مــولایش            این عـلی تا به قـیـامت؛ ورا راهبراست

این علی بعد نبی رهبر و مولای شماست            این علی منجی یک خلق به موج خطراست

این علی وجه خــدا چشم خدا گوش خدا            این علی دست خدا بازوی فتح و ظفر است

من همان شهرعلومــم همه باشید گــواه            که علی تا ابدالدهر بر این شهر در است

این امام است امـام است امام است امام            که امامت به وجودش همه‌جا مفتخر است

چشم،بی‌نورعلی تا صف محشرکور است            دین بی مهرعلی پیکربی‌دست وسـراست

شررنارهمان بغض علی بغض علی است            مهراو پیشِ روی آتش دوزخ سپر است

بــه تمـام بــشـر اعــلام کند ختــم رسـل           که علی بـن ابیطالب خیــرالبــشر است

خصم او را پسر مـادر خـود بایـد خواند           غیراز این چاره نداریم که او بی‌پدراست

بی‌نمــازی است اگـر بی‌علی آرید نـماز            این نمازی ست که اجرش همه نار سقراست

مُهر پروندۀ اعمال شما مهرعلــی است            بی‌علی طاعت کونین زیان و ضرراست

گر دو صد کوه طـلا در ره معبود دهید           بی تـولّای علـی جمله هـوا و هــدراست

هرکه شدخصم علی خصم نبی خصم خداست            در حقیقت ز زنـازاده زنا زاده‌تـر است

دشمـن آل محــمّـد چـو بــه محـشـر آیـد            آتش خشم خدا از نـفـسش شعله‌ور است

به سر دوش رسول و به کف پای علی            بنـویسید عـلی بـت شکـن بی‌تبــر است

بـی‌ولایش نفسـی گـر بــزنــد جبــراییل            کمترازمرغ زمین خوردۀ بی‌بال و پراست

جنـت از مهـر مـحبّان علـی شاخـۀ گـل            دوزخ از بغض غلامان علی یک شرر است

بی تولّای علــی نیـست رسـالت کــامـل            ثمـر باغ نبــوّت همه از این شجـراست

نخــل‌هــا جملــه گــواهـند خــدا مـی‌داند            که علی تشنه، ولی تشنۀ اشک سحراست

سجده بی‌مهرعلی سجدۀ باطل به خداست            روزه با بغض عـلی نیز گناه دگر است

جنّت وکوی علی هست چو یک قطعه زمین            کوثر و مهر علی قصۀ شیر و شکراست

صورت حق وعلی صورت غیب است وشهود            طلعت احمدو او سورۀ شمس و قمر است

میثم این فخرتورابس که ازاین مزرع عمر            نخل سرسبز تو را بار ولایت ثـمراست

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد وزنی و سکت موجود در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

ایها الناس هر آنکـس که منـم مــولایش            این علی اورا تا روز جــزا راهبراست

بی‌نمــازی است اگـر بی‌علی آرید نـماز            این نمازی که اجر همه نارسـقراست

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم با توجه به ایراد محتوایی در مصرع اول و به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

سجده بی‌مهرعلی سجده به بت باشدو بس            روزه با بغض عـلی نیز گناه دگر است

عید سعید غدیر خم ( مدح علی علیه السلام )

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : قصیده

پیام نوربه لب های پیک وحی خـداست            بخوان سرود ولایت که عیداهل ولاست

بیـا شــراب طـهـور از خم غدیر بـزن            خداگواه ست که ساقی این شراب خداست


خم ازغدیرخم ومی می ولای عـلیست            وگرنه صحبت ساقی وجام و باده خطاست

غـدیر، عــید خدا، عید احمد، عـید علی            غدیر عـید نــیایش غـدیر عیـد دعـاست

غدیر صــبح سپــید هــمـه سـپـیـدی ها            غـدیر، نـور خدا دشمن سیاهی هاسـت

غــدیـر ســید اعـــیــاد و اشــرف ایـام            غدیرخوبترازعید روزه واضحی اسـت

غدیر ســلسلــه دار کـمال دین تا حشـر           غـدیـر آیــنــه دار عــلی ولی الله اسـت

غدیــر عیــد همه عمر با عــلی بــودن            غدیرجشن نجات ازعذاب روزجزاسـت

غدیر بر همه حـق بـاوران تجلّی حــق            غدیر برهمه گم گشتگان چراغ هُداست

غــدیر کـعـبه مقصود شیـعـــه درعـالم            غدیـر جنت موعود خـلق در دنـیاسـت

غدیــر حــاصل تبلیغ انــبیا همه عــمر            غدیر میوه توحید اولیا هـمه جـا اسـت

غــــدیــر آیــیـــنــه لــا الــه الـــا هـــو            غدیر آیــت سبحـان ربی الاعلـی است

غــدیــر هـــدیه نـور از خدا بـه پیغمبر            غدیرنقش ولای عـلـی به سینه مـاست

غدیربر کعبه اهــل سـما و اهل زمـیـن            غدیرقبلۀ خلق زمـین و خـلق سماسـت

غدیر یک سند زنده یک حقیقت محض            غدیر خــاطره ای جــاودانه و زیباست

غــدیــر روشــنـی چشــم پیروان علی             غدیر از دل تنگ رسول عقده گشاست

غدیرباهمگان هـم سخن ولی خامـوش             غدیر با همه کـس آشــنا ولی تـنهاست

غدیر صفحه تـــاریــخ وال مــن والاه             غدیر آیـۀ توبــیــخ عـــاد من عـاداست

هنـــوز از دل تــفــتــیـده غــدیـر بــلند            صدای مدح علی بـانوای روح فزاست

هنوز گوهر وصف علی بود در گوش            هنوز لعل لب مصطفی مدیحه سراست

هــنـوز لالــه اکــمــلت دیــنـکـم رویـد            هنوز طوطی اتممت نعمـتی گـویـاست

هنـوز خــواجه لولاک را نـداست بــلند            که هرکه را پیمبر مـنم علی مــولاست

چـــنانکه من همگـان را به نفس اولایم            علی وصی من از نفس اوبه او اولاست

عــلی عـــلیـم و علی عالم و علی اعلم            علی ولی وعلــی والی وعـلی اولاست

علــی حقـیقت روح و تــمام عالم جسم            علی سفـینه نوح وهمه جـهان دریاست

عــلی مـدرس جبـریل در شـناخت حق            علی معــلــم آدم بـه عـــلم الا سـماست

عـلی تـمامی دین، بغض او تمامی کـفر            علی ولی خدا خصم او عدوی خداسـت

عــلی بــود پــدر امــت و بـــردار مـن            عــلی سـفیر خدا و علی امـیر خداست

علیست حــج وعلی کعبه وعـلی زمزم            علی صفا وعلی مروه وعلی مـسعاست

علی صراط وعلی محشروعلی میزان            علی بهشت وعلی کوثروعلی طوباست

علی چو شخص پیمـبرهـماره بی مانند            علی چو ذات اللهی همیشه بی همتاست

علی شهــید وعلی شاهد و علی مشهود            علی پناه و عـلـی ملـجا وعلی منجاست

علی اذان و اقامه علی رکـوع و سجود            عـلی قـیام و قعود،علی سلام و دعاست

علــی حــقـــیـقت تـوحید بـر زبان کلیم            علــی تـجلی طـور وعلی ید بیـضاست

علی وصــیّ و دم و لـحم و نفس پیمبر            علی ابوالحسنین است وشوهرزهراست

علی است حق و حقیقت به دور او گردد            علی است عدل وعدالت به خط او پویاست

علی محمد و فرقان و نور و کوثر و قدر            علی مزمّل و یاسین و یوسف و طاهاست

علی بــه قــــول محــمـد درمـدینه علم             ز در درآی که راه خطاهمیشه خطاست

حدیث منزله را از نبی بگیر و به خلق            بگو مخالف هارون مخالف موسی است

بود وصی نبی آنکسی که نفس نبی است            گرفتم (اینکه حدیث)غدیر یک رویاست

کننـده در خبـــیر بــود وصـی رســول            نه آنکه کرد فرارازجهاد،عقل کجاست

کسی که گفت سلونــی سزد امـامت را            نه آن کسی که به لولابه جهل خودگویاست

کسی که جای نبی خفت جانشین نبی است            نه آنکه راحتی جان خویش رامی ساخت

چگــونــه قــاتــل زهـرا امام خلق شود            مدینه مرد شرف نیست یاعلی تنهاست

چگونه مهر بورزند به آن ستـم گســتر            که دود آتـش او دور خانـه زهــراست

چگونه غیـــر عـلی را امــام خـود داند            به جز علی چه کسی ثانی رسول خداست

حدیثی از دو لب مصطفی به یـاد آرم            به آب زر بنویسم اگر رواست رواسـت

خــدا گـواه است پی دشمن علی نـروم           حلال زاده رهش از حرام زاده جداست

کسی که بت شکند بر فـراز دوش نبی           برای حفظ خلافت ز هرکسی اولاست

گواه من به خلافت همان وجودعـلی است           که آفــتـاب به تأیــید آفـتـاب گـواه ست

بــود امــامت او در کـتاب حـق معلوم           چنان که صورت خورشیددرفضا پیداست

به دیدگان خدا بین مــرتضــی ســوگند           کسی که غیرعلی دید دیده اش اعماست

عــبادت ثــقلــیــنـت اگــر بــود فـــردا            تو را بدون ولایت به ویل و اویلاست

به آن نبی که عـلی را وصی خود فرمود            به آن نبی که تمامش ثنای آن مولاست

صواب نیست صوابی که بی ولای علی است            نماز نیست نمازی که بـی علی برپاست

شکسته باد دهانی که بی علی بازاست           بریده باد زبانی که بی علی گویاســت

تـمرد اســت بــدون عـلی، ولو طاعت           تأسّف است سوای علی، اگـر تقواست

به آیــۀ آیــۀ قــرآن بــه حــق پــیـغمبر           که راه غیرعلی مرگ ونیستی وفناست

خدا گواست که هر کس رهش جدا زعلی است           بسان لشکر فرعون راهــی دریــاست

اگر تمــام خــلایــق جدا شــونـد از او           خدا گواست که راه تمام خلق خطاست

به جای حور به بوزینه دست داده وبس           کسی که غیرعلی را امام ورهبرخواست

به صد هزار زبان روح مصطفی گوید           که ای تمامی امــت علی امـام شماست

من و جدا شدن از مرتضی خــدا نکند           که هر که گشت جدا ازعلی جدا ز خداست

کسیکه فاطمه از ظلم او غـضبناک است           امامتش غــم و انـدوه و رنج و بلاست

مگر نگفــت نبی خــشم دخــترم زهرا           شرار خـــشم خــداوندگار بی همتاست

مگر نگـفت نبی با هم اند، حق و علی           اگر علی نبود در میـانه حــق تنهاست

خدا گواست که امروز هرکه پیرو اوست           مصون زنار جحیم وعذاب حق فرداست

علی کسی است که یک  ذره از ولایت او           نجات بخش تمامی خلق روز جزاست

علی کسی است که یک خردل ازمحبت او           نکوتر است ز دنیا و آنچه در دنیاست

اگــر ز خـاک درش کســب آبرو نکند           یقین کنید کـه در حشر آبرو رسواست

چنانکه غیر خـدا را خدای نتوان گفت           اگربه غیرعلی کس خلیفه گفت خطاست

بــگو کــه بـند ز بندم جـدا کنند با تیغ            ز بند بندم آیــد نـــدا عـــلی مــولاست

ا گر به تیغ کشندم و یـا بـه دار کــشند           زبان نه بلکه وجودم به حـمد اوگویاست

به حق کسی نبرد راه جـز ز راه علی            به هوش باش که راه علی بـود ره راست

لــوا ی حمــد بــدست علــی بـود فردا            تمــام مــحشر در ظل این بلند لواست

پیمبران همه در تحــت دیــن لــوا آیند            که این لوای مقدس همان لوای خداست

الا کسی که تو را از عـلی جدا کردند            پناگاه تو در آفــتاب حــشر کـجاســت

مرا به روز قیامت به خُلد کاری نیست            بهشت من همه درصورت علی پیداست

جهنم است بــهشتی کــه بی علی باشد            جحیم با رخ نـورانی علـی، زیــباست

کجا امام تـوان یافتن چو شخـص علی            که هم کلام خـداوند وهم نشین گداست

اگر بــه چشــم شمــا آفــتـاب نور دهد            وگر که سایه این نه سپهر بر سرماست

اگر نسیم سحر می ورزد به لاله و گل            اگربه ظلمت شب ماه را فروغ وضیاست

اگر تمــام سمــاوات از سـتـــاره پُـرند            و گر چو مائده لبریز دامن صحراست

اگر فرشته و حور است وآدمی و پری            اگرزمین و سما و بهشت وعرش علاست

اگر سیاه و سفید است و اصغر واحمد            اگرکه روز وشبی یاکه صبح و مساست

خداگواست که از یمن دولت علی است            علیست باعث خلقت علی؛ خـدای گواست

علی ولی خدا بود پیش از انـکه خدای            به حرف کُـن، همۀ کائنات را آرسـت

خـدا بــرای علی خــلق کـرد عالـم را            چنانکه خلقت او را برای خودمی خواسـت

تمــام عـــالم ایـــجاد بـــی وجود علـی            بسان کشتی بی ناخــدای در، دریاسـت

مرا بس است تولای چهارده معصـوم            که این ولایـــت فـوق تمام نعمتهاسـت

مگر نکفت پیمبر کـتاب و عترت مـن            امانتی است که پیـوسته درمیان شماسـت

مگرنگفت که ایـن دو زهم جدا نشـوند           اگر جدا زیکی هر که شد زهر دو جداست

مگرنگفت که این دو چو این دوانگشت اند           کز اتحاد یکی گرچه درشماره دوتاست

عبادت ثقلین اســت بـســته بـــر ثـقلین           که مهر طاعت هربنده مهر آل عباست

درود بــاد بــه ارواح چهارده معصوم           که درطریقت آنان نجات هردوسراست

بتول و چار محمد  حسین و چـارعلی           دو نام حسن و آن دو جعفر و موساست

بجز محبت آنان نجات نیست که نیست           زنید چنگ به دامانشان نجات اینجاست

هنوز محفل ذکر علی است خاک غدیر          ولی چه سود به گوش کسی است که ناشنواست

بگوکه خصم شود منکـرعلی چه باک            که آفتاب به هر سو نظر کنی پیداست

گرفتم آنکه حدیث غدیر و قول رسول            مراد دوستی آن امــام ارض وسماست

چـرا به گردنـش افــکـند ریسمان امت            چه شد که دود ز کاشانۀ علی برخواست

سـوال مــن ز تمامی مسلمین این است            بدوست اینهمه آزار نه، به خصم رواست

چو عمر صــاعقــه کـوتاه باد دورانش            خلافتی که دوامش به کشتن زهراست

برای غضب خلافـت زدنــد فاطمه را            شرف کجاست مروت کجاست رحم کجاست

شکستن در و  بی حرمتی به خانه وحی            مودتی است که دربارۀ ذوالـقربی است؟

اگر قصیده "مـیثم " بود صــدوده بیت            که درعدد صدوده نام آن ولی خداست

فضائلی است علی را که گفتن هر یک            نیـــازمنـــد هــزاران قـصیده غـرّاست

: امتیاز
نقد و بررسی

این قصیده به دلیل طولانی بودن با اغلاط زیاد تایپی و غیر تایپی ارائه شده است و تمامی سایتها نیز با همان اغلاط آن را ارائه داده اند که ما سعی نمودیم این اغلاط را درست کنیم که در زیر تعدادی از آنها درج شده است و مابقی بدون ذکر بیت غلط در قسمت زیر در متن خود قصیده اصلاح شده است

بـا شــراب طـهـور از خم غدیر بـزن            خداگواه ست که ساقی این شراب خداست

چگونه غیـــر عـلی را امــام خـود داند            کـــه او سـراپـا آئـینه رســول خـداست

حدیثی از دولب مصطفی مراست به یاد            به آب زر بنویسم اگررواست رواسـت

تـمرد اســت بــدون عـلی، اگر طاعت           تأسّف است سوای علی، اگـر تقواست

به صد هزار زبان روح مصطفی گوید           که ای تمام امــت عــلی امـام شماست

اگـر ز خـاک درش کســب آبرو نکـند           یقین کنید کـه در حـشـر آبــرو رواست

بــگو کــه بـند ز بندم جـدا کنند به تیغ            ز بند بندم آیــد نـــدا عـــلی مــولاست

لــوا ی حمــد بــدست علــی بـود فردا            تمــام مــحشر در ظل این بلند لواست

مرا بروز قیــامت خبلد کاری نیست            بهشت من همه درصورت علی پیداست

خداگواست که ازیمن دوست علی است            علیست باعث خلقت علی خـدای گواست

خـدا بــرای علی خــلق کـرد عالـم را            چنانکه خلقت او بری خودمی خواسـت