-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و شهادت حضرت عباس علیه السلام
ای در شب چشمان تو مهتاب گرفتار دریا شده بعد از تو به گرداب گرفتار گیرایی می، از نفـس شعله ور تـوست در هُـرم لب تـوست میِ نـاب گرفتـار عـالـم بـه نـوا آمــد و بـیـدار نـبـودنـد مـردان ستـم پیـشـۀ در خـواب گرفتار یک مشت فـلان بن فـلان بن فـلانـنـد این لـشکـر مغلـوب به الـقـاب گرفتار این ظاهر امر است ببین اهل حرم را لب تشنه، مصیبت زده، بیتاب، گرفتار تصویر رباب است و لبِ تشنۀ اصغر عکسی کـه شده در قفس قـاب گرفتار این تیر چه تیریست که گردانده علی را چـون مـاهـی افـتاده به قـلاب گرفتار لب تـشـنه لبـهـای تو شـد آب و ندیدند در بـرکـه دسـتـان تو شـد آب گرفتار مژگان تو تعقیب نماز شب قـدر است ای در خـم ابروی تو محراب گرفتار از بس که بلند است حدیث تو ودستت ترسم که شود شعر به اطناب گرفتار مثل تو کسی نیست که این گونه بماند در بـنـد غــم حضرت اربـاب گرفتار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام
از نسل حیدری و دلاورتر از تـو نیست یعنی پس از علی، علی اکبرتر از تو نیست منطق قبول داشت که با خلق و خوی تو شخصی میان خلق پیمبرتر از تو نیست آنان که در شجـاعـت تو شک نمـوده اند خـیبر بیـاورند که حیـدرتـر از تو نیست آخر خلـیـفــه خسته شد و اعـتـراف کرد از مردمان شهر کسی برتر از تو نیست سـاقـی کنار حوض نشـسته است منتظر حالا برو بهشت که کوثرتر از تو نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
شـأن تـو را به شـیـوۀ نـاز آفـریـده انـد ذاتــا" مـــرا بــرای نــیــاز آفـریده اند از آتـش زیـارت تـو شـعـلـه می کـشـد دل را بــــرای سوز و گداز آفریده اند بیخود به سوی کوی تو من رو نمیکنم این قـبــله را برای نــمـاز آفـریـده انـد جز این که هرکجا بتوان یا رضا شنید خـورشـید را بـرای چه بـاز آفریده اند یک قطـره آب بودم و دریا شدم کنون این قــوم را چه آیــنـه سـاز آفریده اند گاهـی فـراز قُـربـم و گاهی فـرود بُعد این راه را نـشـیـب و فـراز آفـریده اند پـیـونــد مــا و تــو ز ازل تـا ابـد بُـوَد این رشـتـه را چـقـدر دراز آفـریـده اند ما را غلام حلقه به گوشت ولی تو را پـروردگـار بــنــده نــواز آفــریـده انـد شـعـریم و پشت ظاهـر ما معـنی دگر مـا را ز مـسـتـعـار مـجـاز آفـریـده اند
: امتیاز
|
![]() |
ازدواج پیامبر و حضرت خدیجه سلام الله علیها
بِین مـادرها مـقـام بـرتـری دارد خـدیجه زانکه چون زهرای اطهر، دختری دارد خدیجه جای دارد گر کند فخـریه بر زنهای دنیا چونکه مانند محمد شوهری دارد خدیجه از زنان انبـیاء در شوکت و جـاه جلالت روز محشر هم مقام بهتری دارد خدیجه اولین بانوی اسلام است او کز لطف یزدان زیب دامان حیا خوش گوهری دارد خدیجه داده درس حق پرستی را عجب برخلق عالم بر سر از عفت مبارک افسری دارد خدیجه غـم ندارد گر ندارد روز تنهایی انـیـسی در رحم خود مونس نیکوتری دارد خدیجه گر گذشت از مکنت دنیا ندارد غصه زیرا همچو پیغمبر به دنیا همسری دارد خدیجه غیر راه حق نپوید غیر حرف حق نگوید همچو ختم الانبیا چون رهبری دارد خدیجه چشم خسرو و روز محشر هست برلطف وعطایش چونکه جود بی حساب و وافری دارد خدیجه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
دارد غزل به عـشـق تو آغــاز می شود مـثـل گـلـی که با نـفـستت بــاز می شود می بـارد آسـمـان غــزل پـوش بیت هـام هر مصرعی مسـافـر یک راز می شود اســرار عــاشـقــانــۀ رنــدان روزگــار در صحـن چشم های تو ابـراز می شود حاجت به عقل و بیّـنه و احتجاج نیست در آیـه هـای زلـف تو اعجــاز می شود پــایـان راه آتــش ســوزان دوزخ اسـت وقتی که از مسیـر تو اعراض می شود وقـتی هــوا هــوای تو باشد فـقـط بـلـی پـاسـخ بـه استـخــارۀ پــرواز می شــود نامت محمد است و در اعـمـاق میـم تو بـاران و عشق و قـافـیــه آغاز می شود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
تویی که قبله ی جــان، خاک آستانــۀ توست عـفـاف، پـرده نـشــیـن حـریـم خانۀ توست تـو آن هُــمـای هـمـایـون عـرش پـــروازی کــه اوج قــلـــه اســرار، آشـیـانـــۀ تـوست تـو آن درخـت بـرومـنـد طـــور تـوحـیـــدی کـه نـغـمه ساز انـا الله، هـر جـوانــۀ توست تویی عـقیـلـه عتـرت، تـویی سلاله ی نـور که نـقدعصمت حقّ ، گوهـر خزانۀ توست تـو زیـنـبـی که خِـرَد غـرق لُـجّـة حـیـــرت زقـدر و مـنـزلت روح بــیـکرانـۀ تـوسـت چـنـان بـه کـــوی وفــا دادِ عـاشـقـــی دادی که نـقـل مجلس لاهوتـیان فـسـانـۀ تـوست تو شــمـع سـوخـتـه جـانـان آتـشـیـــن نـفـسی زوال خـرمـن کـفـر وسـتـم زبـانۀ توست چنان ز منـطق شیـوا به خصم طـعـنـه زدی کـه سـرشکستـه ز آزار تـازیـانـۀ تـوست یـزید رفت و ازو در جـهـان نـمــانــده اثـــر نه شام ، بلکه به هرکشوری نشانـۀ توست تـو آن خـطـابه ی والا بـه نـقـل گـفـتـی بـاز کـه داسـتــان غـــم مــادر یــگـانـۀ تـوست هــنـوز چشـم سـمـاواتـیـــان بـه دامـن طـف بـسـوی نـافـلـه و گـریـه شــبـانـۀ تـوست نه داستـان تـو ، تـنــها حـدیـث عـاشـوراست کـه از کــران ازل تا ابــد زمـانۀ تـوست پــیــام خــون شـهـیـدان عـرصه ی تـاریـخ رسالتی است که تا حشرزیب شانۀ توست به نـظره ای زسـر لطف (جذبـه) را بـنواز که کـیـمـیـای نـظر ، خـاک آستـانۀ توست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسین علیه السلام
ای که از برق نگاهت، آسمان جان می گرفت آسمان از گردش چشم تو، فرمان می گرفت روز اوّل گر نمی کردی تو یاری عشق را بی تو مجنون می شد و راه بیابان می گرفت لعـل شیرین لبان تو، ز بس پُر شور بود خاتم پیغـمبران گلبوسـه از آن می گرفت محـو دیدار خدا می شد همه شب تا سحر هرکه درکانون عشقت درس ایمان می گرفت آفـریـن بـر مکتب ایـثـار و انسان ساز تو هرکه شاگرد تو می شد بوی انسان می گرفت این عجب نَبوَد، اگر خاکت به هر دردی دواست درد از دست توان بخش تو درمان می گرفت ای که با تو مـاجرای عـاشـقی آغـاز شد کی حدیث عشق و ایثار تو پایان می گرفت روز قحط آب و روز آتش و روز عطش آسمان کربـلا ای کـاش بـاران می گرفت گرامان می داد گلچین، بانوی صبر و یقین در کنار پـیکـر تو خـتم قـرآن می گرفت آه از آن ساعت که با شمشیر بیداد و ستم اهرمن خاتم زانگـشت سلیمان می گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسین علیه السلام
آفـریـدنـد تـو را، تا کـه مسیـحـا بـاشی عـزّت و عـاطـفه را مـظهر معنا باشی آفـریـدنـد تــو را، نـام نـهـادنـد حـسیـن تـا که جـانـسـوزترین واژۀ دنـیا باشی آفریدند تو را، محضِ سرافرازیِ عشق تا که دلـدار جـگـرگـوشۀ زهـرا بـاشی در کرم، اهـلِ کرم، پیش تو کم آوردند دیـگران قـطرۀ ناچیـز و تو دریـا باشی تو قـتـیـل العبـراتی عجـبـی نیست اگر کـشتــۀ چـشم تـرِ زیـنب کـبـری بـاشی بر سَرِ نیزه سرت رفت و تـلألؤ کردی مثل خورشیدی و زیباست که بالا باشی خیـزران خورده ترین قاری قـرآن خـدا طشتِ زر دیده ترین حضرت یحیی باشی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسین علیه السلام
ای سکرِ آیه هات، به سَر مستـیِ صِدات ای چشم هات، معنی و لب هات آیـه هات در سـیـنــۀ تــو، مــعــجـزۀ جـاریِ ابــد در قـصۀ ازل، نَـفـَسـت نـفـخـۀ حـیـات ای نـیــزه هــا، ابـولـهبِ ســورۀ سَـرَت! ای خـونِ مـنـتشر شـده ات آیـۀ زکـات! ای نـامِ مُـسـتـعـارَت، قـرآنِ مـحکـمـات ای آفـتـاب، پـیـشِ تـو و سـایۀ تو مـات خـورشیـدِ ما، ملائـکـۀ مـا، چــراغ مـا! قـرآنِ نـاطـقِ شبِ مـا، کـشـتـی نجـات! بـشکـن نـمـازِ بـاطـلِ امـواجِ مُـــرده را مـا تشنـه ایـم، تـشنـۀ تـوفـانـی از فـرات لب باز کن، به لـهجه ی قرآن اذان بگو تا بگذریم، راکع و ساجد از این صراط آن روز، عشق را به چه نامی صدا زدی در خَـلسـۀ قـُنـوتت و در ذکـرِ ربّـنات؟ ای انعکاس امر به معروف وقت ظهـر هستـی به اقـتـدای تـو افـتـاد و کـائـنات ای آیـه ی مـقــدّس! ای ضـامـن نـمـاز! ای بـودنت بـه منـزلـۀ نـهی مـنـکـرات! بی شک به اعـتبار وجودِ شریفِ توست نـوری بـه مُمکنـات اگـر کرده الـتـفـات فـرداست بشـنویم که در صور می دمند یــا ایـهـا الــذیـن گــرفـتـارِ در لـُغـــات! قـرآنِ مـا سخـن گـفـت از جانب حجـاز خورشیـدِ ما بَـر آمد، قـد قـامَتِ الصّلات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسین علیه السلام
ای گردش چشمان تو سرچـشمۀ هـستی ما محو تو هستیم، تو حیران که هستی؟ خورشید که سرچشمۀ زیبایی و نور است از میـکــدۀ چـشـم تـو آمـوختـه مـسـتـی تا جرعه ای از عشق تو ریزند به جامش هـر لالـه کند دعـوی پـیـمـانه بـه دستی از چار طرف محو تـماشـای تو هستـند هـفـتــاد و دو آئـیـنـۀ تــوحـیـد پـرسـتـی وا کرد درِ مـسـجـد الاقـصای یـقـیـن را تکبیـرة الأحـرام نـمازی که تـو بـسـتـی تا واشـدن پـنـجـره هـرگـز نـزدی پـلک تا خـون شدن حنـجره، از پـا نـنـشـستی ای کاش که گـل های عـطشناک بـبـینـند در دیدۀ خـود خارغـمی را که شکـستی یک گوشۀ چشم تو مرا از دو جهان بس ای گـردش چشمان تو سرچشمۀ هـستی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت امام حسین علیه السلام
باده عشق تو همجنس شراب عطش است جان کـوثر نَـسَـبَت تـشنۀ آب عـطش است حاش لِلّه که دهـد دست ارادت بـه یـزیـــد آن امامی که دلش مست ثواب عطش است زائـر تـربـت خـونـیـن حـسیـن بـن علـی عطر شوری که ره آورد گلاب عطش است روز آشـوب شهـامت همه دیدند که عشق متجلّی است در آن دل که خراب عطش است رسم آن نیست که بر تشنه لبـان آب دهـند؟ مرگتان باد، مگر تـیغ جواب عطش است! نـهـراسـد ز دمِ تـیــغِ جـگــر ســوزِ عــدو آن که پیراهنش از جنسِ حبابِ عطش است آه و دردا که کنون روی زمین افتاده است دست عبّاس که شمشیـر شهاب عطش است یا رب این پیکـر غـلتـیده به خوناب جگـر کیست؟خورشید که درزیر سحاب عطش است یا حسین آن مه ظلمت شکن کرب و بلاست که سرش قاری آیات کـتاب عـطـش است کس چه بیند بجـز از چشم خدا بین حسین رخ دلدار که در زیر حجاب عـطش است درد غربت، تن خسته، ره بسته، دل چاک شرح تصویر بخون خفـتۀ قاب عطش است آن که هفتـاد و دو گل درقدم جانان ریخت سیـّد و قـافـله سـالار، جناب عـطـش است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
اوصــاف تو از ابـتــدا تــا انتـهــا نــور آیـیـنـه ای آیـیـنـه ای ســرتا به پا نـــور آیـیـنه ای و خــلـق حـیــران صـفــاتـت تـابـیــده بـر جــان تــو از ذات خدا نور چشمی که توفیـق تماشای تـو را داشت جسم تو را جان دیــده و جان تو را نور در حلقه ی عشاق تو ای صبح صـادق برهرلبی گل کرده «یا قدوس»«یا نور» قرآن وصفت سوره سوره با شکوه است «فرقان»«نبا»«یوسف»«قیامت»«هل اتی»«نور» از کعبه تـا مسجـد مسیر روشن تـوست از آسـمــان تـا آسـمــان از نـور تا نــور خورشیدی و بر شانه ی خورشید رفتی فریــاد می زد آسـمــان : نور علـی نـور تو بوتــراب و هـمـسـر تــو مــادر آب اصل شـمـا وصل شـمـا نسل شما نــــور پایــان کــار دشـمـنــان تـوست با نــار آغــاز راه دوسـتــان تـــوست بـــا نـــور درمدح تو چشم غزل روشن که دیده است وصف تــو را از ابـتــدا تا انـتـهــا نــور
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی علیهالسلام
رود از راز و نیـاز تو حکـایت میکرد نـور را عـمـق نگـاه تو هـدایت میکرد ماه اگر؛ ذکر به لب، گِرد زمین میچرخید صورت ماهِ تو را داشت زیارت میکرد دهمین بار هـو الحـق متـجـلّی شده بـود چـارمـین بار عـلـی بود امـامت میکرد درد را نـسـخۀ خال تو شـفـا میبخـشید عاشـقـان را دل نـرم تو شفاعت میکرد و بِکُم عَـلَّمَنا الله تو میخـواندی و...آه! آه از این شهر که بی قبله عبادت میکرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر
تا كه از آن جمعیت بردارد این اكراه را دست بالا برد تا بالا بگیـرد مـاه را اِن یكادی خواند و بی تاثیر كرد آن لحظه ها آتش چـشم حسود چند تن بدخواه را ظهر داغی بود و گرما بود و خورشید حجاز از نـهـاد دشت بیرون می كـشـانید آه را دست بــالا بُــرد تـــا آن آیــه را نـازل كــنــد یا گــذارد بر ســر هر سـوره بسمالله را ناگهان تكلیف روشن شد جهاـن معنــا گرفت در زبــان آورد وقتی جملهای كــوتاه را خندهای زد تا فـضـا را لحظه ای خوشبو كند از دهـانش ریخت عطر وال من والاه را ماه را بـالاتــر از بـــالاتر از بـالا گــرفـت تـا كـسـی شب در بیابان گم نسازد راه را در میان بغضهای خــویش پنهان كرده بـود عــرض تبــریك سیــاه عده ای گـمراه را دفتری بــرداشت اسم دوستــان را ثبت كـرد آخــر دفـتــر اضافــه كــرد اســم چـاه را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح امام هادی علیهالسلام
کـیستم من شاهـکار ملک ذات کبـریایم دهمین مسند نـشین از بعد ختم الانـبیایم گوهرى ارزنده از گـنجینـۀ جود جوادم نهمیـن فـرزند دلـبـنـد عـلـى مـرتضـایم مصرعى از شعر ناب عصمت کبراى حقم هشتمین پروردۀ ایمـان و صبر مجـتبایم پـاسدار پرچـم پُر افـتخـار حـق پـرستى هفتمین سنگر نشین نهضت خون خدایم در عبادت فارغ التحصیل درس عابدینم ششمین زینت فزا از بهرمحراب دعایم در نایـابـى ز بحـر دانش بحـراالعلـومم پنجـمـین گـنجـیـنۀ اسـرار کل مـاسـوایم صادق آل نبـى را وارث فـقه و اصولم چـارمین استـاد دانـشگـاه تکــوین ولایم وارث موسى بن جعفر در مسیر پایدارى سـومین نـور دل آن پیـشـواى مـقـتـدایم محور چرخ زمانم، حجت روى زمیـنم دومین گل ازگلستان على موسى الرضایم در مسـیر حـق پـرستى بعد آباء گـرامم اولین هادى خلق بعد از مصباح الهدایم در شجاعت بى قرینم، در سخاوت بى نظیرم حق پرستان را حبیبم، دردمندان را دوایم من وصیم، من ولیم، من نقیم، من سخیم زانکه همنام عـلى معنىِ، هاى هل اتایم آیـۀ تطـهـیر را مصداق و از امر الهى آیـه اى از شـاخـصـار نـصِنـون انّـمـایـم غم مخور ژولیده فردا پاى میزان عدالت شافعت در نزد حق هنگام پاداشو جزایم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام علی علیهالسلام
از خود فـنا نگـشته نـیابی به حق بـقـا فـانی شـدن ز خـویش بود حـال اولیا تا نقـش غـیر پاک نـشویی ز لـوح دل کی در حریم وصل شود جانت آشنا؟ جانهای بیدلان زده آتش به هر دو کون از شوق روی دلبر بی چون و بی چرا طی کرد راه و زود به مطلوب خود رسید هر کو به صدق در ره عشقش نهاد پا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
وفات حضرت معصومه سلام الله علیها
لبــخــنــد بر لبـان زمین آشــکــار شد امــســال در عــزای تو فصل بهار شد خجلت زده درخت به کنجی نشسته است که با گــل و شکوفه چرا همقطار شد؟ مهتاب شــمـع سوخته در پیش گنبدت خــورشیــد هم ستاره ی دنباله دار شد هرکفتری که صبح به دورشما نگشت آن روز را به شب نرسانده شکــار شد غیرازحریم تو سر هر شاخه ای نشست حــق بــا پــرنـده بود ولی سنگسار شد بیبی کریمه است و برای گنـاهـکـار درهای صـحـن آیــنــه راه فــرار شــد زیباست سویت آمده این رودغم ولی هرجا که قلب رود شکست آبشــار شد اینجا نه! روبروی ضریحت مرا بخر وقتی که خــوب گــونهی من آبـدار شد اشک تو میچکید به خاک ومی آمدی ســاوه بــه قـــم تــمـــام درخت انار شد گردیده ام به دور حـــرم هفت مرتبه امــا چـــرا طواف شما هشت بــار شد؟ غیراز سلام حامل "آه" ست هرکسی از قـــم به سمت طوس سوار قطار شد ازجنس سنگ نیست از اشک ملایک ست آن سنگ که بـــرای تو سنگ مزار شد در زیر پای این همه زائر به لطف تو مــوری به زنده بــودنش امیــدوار شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام
آن کس که راه پـوی حــریـم کـریم شد از جان غـلام حضرت عبـدالعظیم شد دارای حرمت است به چـشم جهـانـیان آن کس که زائـر حــرم این کـریـم شد باید سلام و عرض ادب کرد با خلوص بر حضرتش که وارث خلق عظیم شد وارد هر آن که گشت در این بارگاه قدس محـو صفای این حرم و این حریم شد بی بـهـره نـیـست از کـرم ذات کـبـریا آن عاشقی که بر سر کـویش مقـیم شد بس مرده دل که زنده ز الطاف کردگار زین بارگاه اطهر و رضوان شمیم شد دارد به پـیـش پای دل خود چـراغ راه آن کـس که رهـسـپـار ره مستـقـیـم شد خوی حسین و وجه حسن داشت، زین سبب مشهور خاص و عام به عبدالعظیم شد طبعش روان ز چشمه فیاض مهر اوست "خاتم" اگر که صاحب طـبع سلـیم شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
قصد كرده است خـدا جلوۀ ديگر بكشد سـورۀ مـريـمـی از سورۀ كـوثـر بكشد بگـذاريد همـيـن جا به قـدش سجده كنم نــگـذاريـد دگر كـار به مــحـشـر بكشد دختراين است اگر، فاطمه پس حق دارد از خــداونــد اگــر مِـنَّـت دخـتـر بكـشد مـادر دَهـر نـزائـيـد و نخـواهـد زائـيـد آنكـه را از سـر اين آينه مـعـجـر بكشد بـالِ جـبـريـل به اين قُـبّـه تـمـايل دارد تا دمشق هست چرا جای دگر پر بكشد؟! زينب آنقَدربزرگ است كه آماده شده است يـكـسـره جـام بـلای هـمه را سـر بكشد قبل از اينی كه خودش جلوه كند آماده ست عـالــمــی را به تـمـاشــای برادر بكشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
مریـض آمـده امــا شـفــا نمـیخـواهــد قسم به جان شما جز شما نمیخواهد برای پیـش تو بودن بهانهای کافیست بهشت لطف کــریمان بها نمیخواهد دلیل نالهی من یک نگاه محبوب است وگرنه درد غـلامـان دوا نمیخـواهد فــقــیــر آمدم و دلـشـکـسـته پـرسـیدم: مگر که شاه خراسان گدا نمیخواهد؟ هـمـین قدر که غـباری بر آستان باشد رواست حاجت عاشق، دعا نمیخواهد تـو آشـنـای خـدایـی، کـدام رهـگـذری در این جهان غریب آشنا نمیخواهد؟ بـبـین به گـوشـهی صحنت پـناه آوردم مگـر کـبـوتـر آواره جـا نمیخواهد؟ به حکم آنکه «علیک الرفیق ثم طریق» دلم بدون رضا (ع) کربلا نمیخواهد خدا مرا به طواف تو مـبـتلا کردهست طواف کعبه بخواهم، خدا نمیخواهد نگـفـتـه است، حـیـا کرده شاعـرت آقا نگفته است، نه اینکه عبا نمیخواهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
نه دعـبـلم نه فـرزدق که شاعـرت باشم که شاعرت شده مـقـبـول خاطرت باشم نه آهـوام، نه کـبـوتر که ضـامـنم باشی و یــا پــرنــدۀ صحـن مـجــاورت بـاشم نه آن دلی که به معنا رسم نه آن چشمی که مـثـل آیـنـه حــیــران ظاهرت باشم ولی زلطف مرا هم گدای خویش بخوان که با تو صـاحب دنـیـا و آخـرت باشم همیشه سفرۀ مهمان نوازی ات باز است اجـازه مـیـدهـی ام گـاه زائـرت بـاشـم؟ اجـازه مـیـدهی ام گـاه از تو بـنـویـسم؟ به عـمر چند غـزل -آه- شـاعـرت باشم
: امتیاز
|























