کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در بین راه و شهر شام

شاعر : مریم سقلاطونی     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن     قالب شعر : غزل    

مانده بر دوش زمین رنج مسیر سفرت            آسمـان‌ها شده با گریهٔ خود نوحـه‌گرت

سفـر کـوفه و دروازهٔ ساعـات و حـلب            چه سفر‌ها، چه سفرها که نکرده‌ست سرت


کوهی از درد سراسیمه دوان است پی‌ات            رودی از ناله سرازیر شده پشت سرت

راه افتاده به تشییع سرت شهر به شهر            پـابه‌پـای تو نـسیـمی که شده هم‌سفـرت

می‌روی، بر دل گل‌های جهان خواهد ماند            داغ هفـتاد و دو پـروانهٔ بی بال و پرت

آه دریا! چه گذشته‌ست به روزت که چنین            مانده بر دوش زمین رنج مسیر سفرت؟

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : علیرضا خاکساری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

عـقـیله بود که با دشـمنان مقـابله کرد            سـلاح خـطـبـۀ او نیـت مـقـاتـلـه کـرد

جهـاد زینب کـبری جـهـاد تـبـیـین بود            بنازم " اسکتوا"یش را که ختم غائله کرد


کلید هر فرجی صبر بود و در همه حال            تحـملـش همه جا حل هر معـادله کرد

چنان زمین و زمان، پشت شمر می‌لرزید            شکوه لحن علی‌گونه خلق زلـزله کرد

حماسه‌ساز پس از کربلا ببـین امروز            عـمـارت امـوی را شـبـیه مزبـله کرد

کـبود شد بدنـش در مسیر عـشق ولی            به وقت عاشقی از تازیانه کِی گله کرد؟

تـمام هـمت خود را بلا به کار گرفت            مگر که عمۀ سادات ترک نافـله کرد!

نـشـسـته نافله می‌خـواند شام عـاشورا            میان خیمه و گودال بسکه هروله کرد

چقدر زجر در اطراف خیمه‌ها پیچـید            چقدر خون به دل عمه جان قافله کرد

کسی که بست به دستش طناب، غافل بود            به دست خویش خودش را اسیر سلسله کرد

دلش شکست و نیاورد خم به ابرویش            در آزمـون بـلا با خـدا مـعـامـلـه کرد

شکـسته باد دهانش کسی که در بازار            به دور نـاقـۀ زینب مـدام هـلـهـله کرد

ربـاب را نـتـوانـست مـنع گـریـه کـند            میان همهمه نفرین به جان حرمله کرد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما  پیشنهاد می‌کنیم به منظور انطباق مطالب با روایات مستند و معتبر و انتقال بهتر معنای شعر، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ زیرا همانطور که در کتب منتهی الآمال ص ۴۸۳؛ اربعین الحسینیه ص ۲۳۳؛ تحریف شناسی عاشورا و تاریخ امام حسین ص ۲۱۱؛ مقتل جامع ج۱ ص ۱۴۱، مقتل تحقیقی ص ۲۶۸، پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص ۳۰۴ و دیگر کتب معتبر آمده است سر به چوبۀ محمل زدن، مغایرت با روایت های معتبر است؛ این قصه اوّلین بار در کتاب نورالعین منسوب به اسفراینی جعل شده است جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

سرش شکست و نیاورد خم به ابرویش            در آزمـون بـلا با خـدا مـعـامـلـه کرد

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : رحیم منزوی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

آنکه با عشق حسینی گشته همدم زینب است            آنکه بر سّر شهادت بوده مَحرم زینب است

آنکه شور افکنده با شور حسینی بر جهان            از ازل خو کرده با صد محنت و غم زینب است


آنکه نامش زین اَب خوانده رسول کردگار            چون نگویم من صفای اسم اعظم زینب است

آنکه بر خوانَد حدیث «اُمّ ایمن» بر امام            من به جرأت گویم آن زن هم حسین هم زینب است

آنکه کاخ ظلم و استبداد را با یک خطاب            کَند و افکند از پی و بُن ریخت بر هم زینب است

آنکه اندر مجلس گردنکشان قد کرد عَلم            چون حسین بر دشمنان یکدم نشد خم زینب است

با برادر درد دل می‌كرد اين سان تا سحر            آنكه ريزد از فراقت اشك ماتم، زينب است

وصف زینب را ز من مشنو بیا در کربلا            خود بین چون حامی ناموس عالم زینب است

ملجأ اهل حـرم تا ظهـر اگر عبّاس بود            شب نگهبان در کنار نهر علقم زینب است

پرچمت گر سرنگون شد من نگه می‌دارمش            غم مخور بعد از تو پشتیبان پرچم زینب است

«منزوی» هرگز مزن بیهوده لافِ عاشقی            این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است

: امتیاز

ذکر مصائب ماجرای دیر راهب و سر سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : محمدسعید میرزایی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

بر روی نیـزه ماه درخشان برای چه؟            افـتاده کـنج صومـعـه قـرآن برای چه؟

راهب به خیل می زدگان گفت «گِرد نی            امشب شده ستاره فـراوان برای چه؟»


بر غربتت گریست کواکب که ماهِ دین            امشب شده به صومعه مهمان برای چه؟

پرسیده زآن لبان ترک‌خورده از عطش            نام تو چیست؟ کشتۀ عطشان برای چه؟

گفتی که زادۀ نـبی‌ام، گفت «پس تو را            کـشـتـند مردمان مسـلـمان برای چه؟»

آه ای لـبت عـزیـز تـریـن غـنـچـۀ خـدا            از تــو دریـغ آمـده بــاران بـرای چـه؟

صورت خضاب کرده‌ای از خونِ خود، چرا؟            موی تو خاکی است و پریشان برای چه؟

این شمع‌ها برای چه هی شعله می‌کشند؟            قندیل‌های صومعـه، لـرزان برای چه؟

تمثال مریم از چه به محراب، خون گریست؟            چشم مسیح شد به تو گریان برای چه؟

ای در غمت صحایف پیـشین گریـسته            ظلمی چنین بر اشرف انسان برای چه؟

: امتیاز

ذکر مصائب ماجرای دیر راهب و سر سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : اکرم هاشمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

و با صندوقچه مهمان می‌کند راهب کلیسا را            سری در آن تداعی می‌کند روح مسیحا را

و راهب خون سر را با گلاب و مُشک می‌شوید            و با رگ‌های پاره می‌کند آغاز نجوا را


بلور اشک‌هایش روی خاک دِیر می‌ریزد            «تو ای سر کیستی؟ پُر کرده نورت آسمان‌ها را»

«منم فرزند زهرا آن زنی که مادر آب است            که هم‌کیشان من بستند رویم آب دریا را!»

صدای راهب از محراب می‌آید که می‌گوید:            «نبودم کربلا یاری کنم فرزند زهرا را

عجب قومی! اگر عیسی پس از خود داشت فرزندی            به روی چشم می‌دادیم جا فرزند عیسی را»

: امتیاز

ذکر مصائب ماجرای دیر راهب و سر سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : ذلیل تبریزی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

به ‌دشت مـاریه کـشـتـند امـیر بطحا را            بـهـم زدنـد هـمـه روی مـلـک دنـیـا را

رسـیـده امـر به جائی که سبط پیغـمـبر            مکان و منـزل خود کرد دِیْرِ تـرسا را


در آن دمی که به ‌دِیْرِ یهـود سُکنی کرد            فـتاده لـرزه به نُه طاق مـلک سکـنا را

به چرخ چار در آن لحظه جبرئیل رسید            خبر نمـود از این قـصه‌اش مـسـیحا را

که سبط ساقی کوثر در آن شب تاریک            نـمـود رشـک ارم مـنــزل نـصــارا را

چو کعبه اهل سماء چون طواف می‌کردند            به ‌دور آن سر خـونین و مـاه سیـما را

بــه نـطـق آمــده قـــرآنِ نــاطــقِ داور            بخواند آیـۀ کهـف و رقـیـم و حـسـنا را

بگوش فاطمه تا که رسید صوت حسین            بکند و ریخت ز سر زلف عنبر آسا را

فـتاد شـور قـیـامـت به دِیْـر نـصـرانـی            که خاکیان به ‌زمین دید اشک زهرا را

به‌ حـیرتم که پیـمبر چگونه صبر نمود            بـه دِیــْر ارمـنــیـان دیــد آل طـاهــا را

طـنـاب ظـلـم بـه بـازوی زیـنـب کـبـرا            دوشاخه در کـف آن دخـتران رعـنا را

به جـسم حضرت سجـاد بود زنجـیری            که سوختی دل هر گونه سنگ خارا را

خـموش باش «ذلیلا» به دِیْر نصرانی            مکـن خـراش جگـرهای پـاره پـارا را

: امتیاز

مدح و مناجات با سیدالشهدا علیه‌السلام ( مصائب دیر راهب )

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

بـیا بـبـیـن دلِ غـمـگـینِ بـی‌شـکـیـبـا را            بیا و گـرم کـن از چـهـره‌ات شبِ ما را

"من و جُدا شدن از کویِ تو خدا نکـند"            که بی حَرَم چه کُنَم غـصه‌های فردا را


خـیــالِ کـربـُبـلایـت مـرا هـوایـی کـرد            بـگـیـر بـالِ مـرا تـا بـبـیـنـیـم آنـجــا را

به مـوجِ سـیـنه زنانت قـسم به نامِ تـوأم            کـه بُـرده گــریـۀ مــا آبــرویِ دریــا را

گـدایِ هر شـبـم و کـاسه گـردم و ندهـم            به یک نگـاهِ کـریـمـانـه‌ات دو دنــیـا را

مرا بِـبَـر بِـچـِـشَم زیــرِ پـا مـغـیـلان را            مرا بِـبَر که بـبـیـنـم به نـیـزه سـرهـا را

خـدا کـند که بیـایی شـبی به روضـۀ ما            شنـیده‌ام که به سر، سر زدی کـلیـسا را

خوشا به پنجۀ راهب که شانه‌ات می‌زد            بـه آنـکـه بُــرد دلِ راهـبـانِ تــرســا را

به پیر‌مرد غـریبی که شُـست گـیـسویت            گرفت از سر و رویِ تو خاکِ صحرا را

خوشا به بزم عزاخانه‌اش که تا دَمِ صبح            شنید پیـشِ سـرَت روضه‌هایِ زهـرا را

چرا بُـریـد سـرت را به رویِ دامنِ من            چرا نشاند به خون این دو چشمِ زیبا را

چگونه سنگ شکـسـته جـبین و دندانت            چگـونه زخـم تَرَک داده رویِ لب‌ها را

به رویِ نیزه سرت بود و خیمه‌ها می‌سوخت            رسید شعله و زلفِ تو در هوا می‌سوخت

: امتیاز

ذکر مصائب ماجرای دیر راهب و سر سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : موسی علیمرادی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

شب می‌رسید و دِیْر پُر از عطر سیب بود            تنهاتر از مسیح، سری بر صلیب بود

بر نی سری شکفته‌تر از فرق لاله‌ها            در پای نیـزه نوحۀ صد عـندلیب بود


اسـلام بـین مسجـدیـان آشـنـا نـداشت            شاهی میان مملکت خود غـریب بود

می‌دیـد پـیـر دِیْـر ظـهـور مـسـیـح را            نه نه مسـیح مـنـتـظـر این طبیب بود

با یک نگاه بر سر او دل ز دست داد            بر نی هـنوز دلبری‌اش بی‌رقیب بود

سر را بغل گرفت و دل سیر گریه کرد            گـویـا تـمـام عـمـر پی این حبیب بود

تطهـیر کرد آب روان را ز خـون او            اینکه فـقـیه بود مسـیحی عجـیب بود

اشکش گداخت تا به لب خشک او رسید            از تـشنگی هـنوز لبـش در لهیب بود

جای رقیه خالی از او بوسه‌ای گرفت            از این وصال قافله‌ای بی‌نـصیب بود

معـلـوم بود سر ز قـفـایـش بـریـده‌اند            رویش تمام خـاکی و خدّ الـتریب بود

معـلـوم بود داغ جـوان از محـاسـنش            رخسار او ز واقعه شیب الخضیب بود

یک تن به او نگفت چه آمد سر حسین            وقت حـدیث روضـۀ یـابن شبیب بود

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن داستان تنور خولی و مغایرت با روایات معتبرحذف شد؛ زیرا در روایات معتبر کتب تاریخ الامم والملوک ج ۵ ص ۴۵۵؛ الکامل فی‌التّاریخ ج ۱۱ ص ۱۹۲؛ مَقْتَل خوارزمی ج ۲ ص ۱۰۱؛ مُثیرُالأحْزان ص ۲۸۸؛ مَناقِبِ آلِ ابیطالب ج ۴ ص ۶۰؛ بحارالأنوار ج ۴۵ ص ۱۲۵؛  جلاءالعیون ص ۵۹۸؛ منتهی الآمال ۴۷۴؛ نفس المهموم ص ۵۱۷؛ مقتل جامع ج۲ ص ۳۴؛ مقتل امام حسین ۲۰۹؛ تصریح شده است که خولی سر را در کنج حیاط خانه و در زیر تشتی قرار دادند، موضوع تنور خولی برای اولین بار در قرن دهم در کتاب روضة الشهدا تحریف شده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

بر گـیسوان سوخته او شانه می‌کشید            از تـاول تـنـور دلش بی شـکـیب بود

مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : عباس جواهری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

دل بـا وضـو بـایـد بَـرَد نام شما را            نـامی که داده آبـرو، سـجـاده‌هـا را

سجاد یعنی تو؛ تویی که می‌توان یافت            در سجـده‌هـای هر نـماز تو خدا را


جـویـند اهل معـرفت، اهل شریعت            در زمـزمِ چـشـمـانِ تـو آب بـقـا را

در هر فرازی از صحیفه می‌توان دید            جمله به جمله، جلوۀ خوف و رجا را

زین العبادی و ملائک دست بوسَت            وقتی که بالا می‌بـری دستِ دعا را

از کـربـلا تا شام داغ و رنج دیـدی            بعد از پـدر نـوشـیـده‌ای جام بلا را

ما وام‌دار خـطبه‌ات در شام هـستیم            شیعه یقـیناً از تو دارد روضه‌ها را

درمانده‌ایم و دستمان پیشت دراز است            جز تو نمی‌گیرد کسی دست گدا را

قـلب مرا آباد کن با گوشه چـشـمی            مانند معـمـاری که می‌سازد بـنا را

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : محمدصادق ابراهیمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

دعا و اشک به قلبِ شکسته مرهم بود            پس از حسین، همه عمر او مُحرّم بود

برای روضه نیازی نداشت او به گریز            به پیش چشم تَرَش روضه‌ها مجسّم بود


همین که طفل در آغوش مادری می‌دید            "بـساط گـریـه برای دلـش فـراهم بود"

صحیفه واژه به واژه مرور عاشوراست            فـرازهـای صحـیـفـه مـرور مـاتـم بود

اَنَا ابنُ مکّه و زَمزَم؛ صدا صدای کسی‌ست            که در لـبـاسِ اسـارت امـیـرِ عـالم بود

به وقت خواندن خطبه میان مجلس شام            اگرچه خسته، ولی مثل کوه محکم بود

اَنَا ابنُ مَن قُتِلَ الصَّبر؛ وقت روضه رسید            فـدای شاه شـهـیدی که بی‌کـفن هـم بود

میـان این همه غـصّه، امـان ز ویـرانه            پس از خرابه دِگَر قدُّ و قامتش خم بود

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت سجاد امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : رضا باقریان نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : غزل

سجـادۀ سجـاد پـر از اشک روان بود            چل سال خودش پای دلش مرثیه خوان بود

کابـوس حـرم از جگـرش زخم گرفته            چل سال به یاد عـطش غـم‌زدگان بود


بـا یـاد اسـیـران حـرم، آب و غـذایـش            چل سال شب و روز فقط آه و فغان بود

چل سال دلش تنگ صدای علی اکـبر            چل سال وضو ساخت و دلتنگ اذان بود

از خاطـر او محْـو نـشـد جـسم بـرادر            در سـیـنـۀ آزردۀ او داغ جــوان بــود

چشمان ترش زخم شد از اشک سحرها            از آن همه گل در نظرش باغ خزان بود

موی سرش از گوشۀ گودال سفید است            این روضه برای دل او بسکه گِران بود

در گوشه‌ای از حجره، به یاد تن عریان            یک عمر خودش بود و همین قَدِ کمان بود

تا آبِ گوارا به لبش خورد، دلش ریخت            لب‌های عـلی در نظرش آه، عیان بود

در کـربـبـلا قـاتـل او زخـمِ سـنان شـد            دروازۀ سـاعـات فقـط زخـم زبان بود

: امتیاز
نقد و بررسی

تذکر:  منظور از چهل سال که در روایات نیز به آن اشاره شده است مدت بسیار طولانی عزاداری است که بعد از کربلا تا آخر عمر مبارکشان ادامه داشت؛ والا امام زین العابدین بعد از عاشورا ۳۴ سال بیشتر زنده نبودند و در سال ۹۴ یا حداکثر ۹۵ هجری به شهادت رسیدندعلامه طبرسی، اعلام الوری ج۱ ص ۴۸۱، فتال نیشابوری، روضة الواعظین ج ۱ ص ۲۲۱، محدث اربلی، کشف الغمه ج۲ ص ۸۲، ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب ج۴ ص ۱۷۵، شیخ مفید، مسار الشیعه ص ۴۵، شیخ طوسی، مصباح المتهجد ج ۲ ص۷۸۷، شیخ کفعمی، المصباح ص ۵۰۹، رضی الدین حلّی، العدد القویه ص ۳۱۵،

ترجمه آزاد از خطبۀ امام زین العابدین علیه‌السلام در شام

شاعر : معصومه سادات اسدیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

صدا گرم و رسا پیچید در گوش ستمگرها            بخوان تا بشنوند این روضه‌ها را کورها، کرها

به منبر می‌روی تا واکنی بغض غریبت را            بخوانی آیـۀ والعـصر در داغ صنوبرها


به ذلت می‌کشاند خطبه‌ات نمرود شامی را            بخوان تا واشود زنجیر از تزویر منبرها

زلال زمـزم نام عـلی را در سبـو داری            که از نام علی مستی بگیرد باز ساغر‌ها

چه پیکاری‌ست اینجا، ساحت خورشید با ظلمت!            به میدان آمده تـیغ زبان با تیغ خـنجـرها

انا ابن الفاطمه بنت رسـول الله تـان هستم            بگرئید ای مسلمان زاده‌ها در مرگ باورها

طواف کعبۀ این ناکـسان بی‌حـیا تا کی؟            فقـط دور مدار عـشق می‌گـردند قـنبرها

سخن از یال خون افشان و سم اسب‌ها، آری            سخن از بوسۀ تیر است روی نبض حنجرها

میان جنگـل سرنـیـزه‌ها و تـیـغ‌هـا دیـدم            هزاران زخم کاری روی لبخند کبوترها

دلم می‌سوزد از تکرار تصویر پریشانی            دمی که شعله می‌رقصید روی حزن معجرها

صـدای لالای یک زن غـمـدیـده مـی‌آیـد            پُر است از آتش تب، گرمی آغوش مادرها

زیارت می‌کنم با اشک، این سرهای بی تن را            به یاد آیـه‌های روشن و خـونین پیکـرها

شما در خواب غفلت بوده‌اید و ماه را کشتند            بخوابید ای شقاوت پیشه‌ها در گرم بسترها

چگونه آفـتـاب نـام مولا را نمی‌بـیـنـید؟!            شما را شرم باد از غـربت رسم پیمبرها

منم فرزند مکه، من صدای مطلق وحی‌ام            پُـرَم از مـعـجـزات روشـن الله اکـبـرهـا

برایم بعد از این هر روز، روز سخت عاشوراست            انا ابن الفاطمه! میراث‌دار روضۀ سرها!

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت سجاد امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : اعظم سعادتمند نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

ای شاهد خـون شهـیـدانی که می‌گویند            صاحب‌عزای عید قربانی که می‌گویند

از خیمه‌گاه عشق می‌آیی، چه می‌خواهند؟            اهل حرم با هر عمو جانی که می‌گویند


آن کـودکـان تـشـنـه آیـا آب می‌نـوشـند            از کاسۀ لبـریـز دستانی که می‌گـویند؟

بر ما تـلاوت می‌کـنـی آیات بـاران را            ای وارث لب‌های عطشانی که می‌گویند

بر ما تلاوت می‌کنی از لحظه‌هایی که            بر نیزه قرآن خوانده قرآنی که می‌گویند

ای یادگار عصر عاشورای شصت و یک            ای زخـمی خار مغـیـلانی که می‌گویند

همچون پدر بالای منبر خطبه می‌خوانی            با شور مردان رجزخوانی که می‌گویند

حالا بـقـیع است و مـزار بی‌چـراغ تـو            دنبـالـۀ شـام غـریـبـانـی که می‌گـویـنـد

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت سجاد امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : فائزه امجدیان نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

چه دست‌های قـنوتی، رسیده‌اند به ماه            دعا بخوان که جهان با تو می‌شود همراه

چنان که روح تو سرشار از خداوند است            به هر کجا بـروی می‌شـود عـبـادتـگاه


تو نسل حضرت خورشید روی این خاکی            امامِ هر که تو باشی، نمی‌شود گـمـراه

تو راز خلقت سجاده‌های مهر به دست            تو اشتیاق اذان، ظهر و عصر و شام و پگاه

طـوافِ مهـرۀ تـسبـیـح دور انـگـشـتت            به کعبه بودن تو بوده تا هـمیشه گـواه

جـماعـتـی به نـمـاز تـو اقـتـدا کـردنـد            نسیم، کـوه، بیابان، درخت، رود، گیاه

چه سر به مهر شده رازهای پیـشانیت            چه سرّی است در این گریه‌های گاه به گاه؟

علی شدی که بجنگی ولی به تیغ سخن            تـویـی ادامــۀ اعـجــاز ســرخ ثــارالله

دعـا سـلاح تـو و واژه‌ها سـپـاه تـوأنـد            که گفته است که هستی تو بی‌سلاح و سپاه؟

قیامِ واژه تو بودی در آن سکوت عمیق            تمام کـوفـه سکـوت و تـمـام شـام نگاه

بخوان صحیفه که ما در هجوم دلهره‌ها            به دسـت‌های دعـای تو می‌بـریـم پـنـاه

بگـیر دسـت مـرا و به آسـمان بـرسان            که سقف عشق بلند است و قدّ من کوتاه

تو با زبـان دعـا با جهان سخن گـفـتی            جهانِ با تو امـید و جـهـانِ بی‌تـو تـبـاه

دعا بخوان که دعای تو مستجاب‌تر است            کسی شبیه تو یک روز می‌رسد از راه

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت سجاد امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : محمد فخارزاده نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

گرچه تا غارت این باغ نمانده‌ست بسی            بوی گل می‌رسد از خیمۀ خاموش کسی

چه شکوهی‌ست در این خیمه که صد قافله دل            می‌نـوازنـد به امـیـد رسیدن، جرسی...


ای صفای سحری جمع به پیـشـانی تو!            باد پـائـیم و به گـردت نرسیده‌ست کسی

چه صمیمی‌ست خدایی که تو یادم دادی!            لطف محض است اگر نیست جز او دادرسی

باز شب آمد و من ماندم و این گریه و نیست            جز ابـوحـمـزۀ طـوفـانـی تـو هـم‌نـفـسی

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : مجید تال نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مثنوی

مرد میدان، مرد میدان است بی شمشیر هم            وارث شیر خدا شیر است در زنجیر هم

کار دشواری‌ست بین سلسله حیدر شدن            یا علی گـویان چهل جا فاتح خـیبر شدن


خطبـۀ پُـر شور خـواندن با کلام آتـشین            خطبه از جـنس رجزهای امیرالمومنین

پیشوای غم بزرگ روضه‌خوانان پیر اشک            کاخ را با خاک یکسان کرد با شمشیر اشک

بال و پر بسته، پریدن را به عالم یاد داد            دودمـان شـام را بـا آه خـود بـر بـاد داد

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : مرتضی جام آبادی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن قالب شعر : غزل

ای که در سلسله سر سلسلۀ اهل خدایی            شمع این حلقه و سر حلـقۀ جمع اُسرایی

نه علیلی که دلیلی؛ نه مریضی که طبیبی            نه طبیبی که دوایی؛ نه دوایی که شفایی


تو کـریم ابن کریم ابن کریم، آیت حـقّی            تو علی ابن حسین ابن علی، نور خدایی

پسر مکه و حلّ و حرم و مشعر و میقات            قـمر چـارم مـنـظومۀ والشـمسِ ضُحایی

پـسر دخـتـر شـاهـنـشـه ایـرانی و الحق            که ســزاوار ولـیـعـهـدی شـاهِ شـهـدایـی

لـقـبت سیـد سـاجـد، شرف مـردم عـابـد            که به زوّارِ مـشـاهـد، ادب‌آموز دعـایی

زآنچه در کرببلا رفت به ما نیز خبر ده            ای که پروانـۀ پر سوخـتۀ شـمع هُـدایی

تو چه دیدی که همه عمر تو با گریه سر آمد            هر کسی دید تو را، دید که در حال بُکایی

مثل آن شمع که از سوختن‌ش چاره نباشد            همه تن سوخته از داغیِ زنجـیرِ جفایی

به فـدای تـن تـب‌دار تو ای لالـۀ زهــرا            که دل‌افــروخـتـۀ داغِ ذبـیــحاً بـِقَــفـایـی

مگر از فاطمه آموخته‌ای خطبۀ سوزان؟!            کآتش انداخته در مجلس اِبنُ الطُّلـَـقایی!

به "یتیم" از سر احسان چه شود دست بگیری            تو که گیرندۀ دست همه از شاه و گدایی

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در بین راه و شهر شام

شاعر : مشکات کاشمری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن قالب شعر : غزل

تا سر سردار مظلومان به روی نیزه بَر شد            در همه آفاق و انفس آیت حق جلوه‌گر شد

تن به خاک افکند یعنی خاکسار کوی یارم            سر به نی افراشت یعنی بر شهیدان مفتخر شد


معجزات جسم پاکش کرد تصدیق نبوّت            کشف اسرار ولایت از تکلم‌های سر شد

تن چو یعقوب از غم اکبر زمین‌گیر بلایا            سر چو یوسف بر سر بازار حسنش مشتهر شد

نسخ کرده محنت ایّوب را جسم جریحش            قصّۀ پُرغصّۀ یحیی ز سر محو از نظر شد

تن ز شَفقَت هم‌وطن با جسم هفتاد و دو تن بود            سر ز غیرت با عیال و کودکانش هم‌سفر شد

تن زمین کربلا را کرد رشک طور سینا            مطلع نور تجلی سر به کوفه از شَجَر شد

با گلوی خشک، تن شد غم‌گسار تشنه‌کامان            همره اطفال گریان، سر روان با چشم تر شد

یک پسر شد سوی شام و یک پسر افتاد بی‌سر            تن انیس این پسر، سر هم‌سفر با آن پسر شد

تن به بی‌دستی اخوّت کرد با جسم برادر            سر به محنت هم‌عنان با خواهر خونین‌جگر شد

بر یهود نـیـنوا بنـمـود تن نور حـقـیقـت            راهب نصرانی از اسرار آن سر باخبر شد

فانی فی‌الله شد تن زیر سـمّ اسب دشـمن            سالک سیر الی اللَه سوی شام و کوفه، سر شد

در زمین و آسمان و برّ و بحر و کوه و صحرا            در جمادات و نباتات این مصیبت با اثر شد

خواست تا دشمن کند با قتل بی‌نام و نشانش            ای تعالی اللَه که نامش بیشتر از پیشتر شد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن داستان تنور خولی و مغایرت با روایات معتبر حذف شد؛ زیرا در روایات معتبر کتب تاریخ الامم والملوک ج ۵ ص ۴۵۵؛ الکامل فی‌التّاریخ ج ۱۱ ص ۱۹۲؛ مَقْتَل خوارزمی ج ۲ ص ۱۰۱؛ مُثیرُالأحْزان ص ۲۸۸؛ مَناقِبِ آلِ ابیطالب ج ۴ ص ۶۰؛ بحارالأنوار ج ۴۵ ص ۱۲۵؛  جلاءالعیون ص ۵۹۸؛ منتهی الآمال ۴۷۴؛ نفس المهموم ص ۵۱۷؛ مقتل جامع ج۲ ص ۳۴؛ مقتل امام حسین ۲۰۹؛ تصریح شده است که خولی سر را در کنج حیاط خانه و در زیر تشتی قرار دادند، موضوع تنور خولی برای اولین بار در قرن دهم در کتاب روضة الشهدا تحریف شده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

تن شب کرب‌وبلا را کرد همچون روز روشن            سر چراغ مطبخ خولی به هنگام سحر شد

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در بین راه و شهر شام

شاعر : قربان ولیئی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

وادی به وادی می‌روم دنـبـال محـمـل            آهستـه‌تر ای ساربان! دل می‌بری، دل

اشک ملائک می‌چکـد از کهکـشان‌ها            پیچـیده در هـفت آسـمان بانگ سلاسل


ای آسمان! پایین بیا منظومه اینجاست            هم اخـتران بر گِـرد او، هم مـاه کامل

گاهی به زانـوی پیـمـبـر، گه به نـیـزه            عشق است و او را می‌برد منزل به منزل

صوفی! بِهِل این اربعین در اربعین را            با ذکر او یک‌روزه طی گردد مراحل

صوفی! سماع راستین در کـربـلا بود            در خـون خود چرخـیدنِ مردانِ بِسمِل

او محشر است، او رستخیز ناگهان است            می‌افکـنـد در سیـنـه‌ها ذکـرش زلازل

ای روضه‌خوان! تنها بگو نامش حسین است            دیگر چه حاجت خواندن از روی مقاتل؟

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در بین راه و شهر شام

شاعر : حسن زرنقی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

این چه شوریست که برپاست چنین بر نیزه؟!            گـوئیا می‌بَـرد از حـادثـه‌هـا سـر، نیزه

هم به قرآن ورق سوخته‌ای رحل شده            هم به فـریـاد امـامی شده مـنـبر، نـیزه


گوئیا می‌رسد از دور بهـاری خـونـین            بس‌که آذیـن شده بـا لالـۀ پـرپـر نـیـزه

نه فقـط قافـله‌سالار سرش بر نیزه‌ست            می‌بَرد بر سر خود قـاسم و اکـبر نیزه

بر سر نی به برادر که می‌اُفتد نظرش            می‌رود بر جگر زخـمی خواهر، نیزه

این چه داغی و چه دردی‌ست که در معرکه‌ای            بعد خنجر بزند بوسه به حـنجـر، نیزه

شام را یکسره در خلوتِ شب خواهد رفت؟            یا که دارد به سر اندیـشۀ دیگر نیزه؟!

کاش از کوچه و بازار نـیـفـتـد گذرش            تا نـیـفـتـد نـظـر سـنـگ‌دلان بـر نـیـزه

تا سر سَرور خوبانِ دو عالم با اوست            می‌رود از سـر هـر بـام فـراتـر نـیـزه

بر سر نـیـزه رهـا می‌رود این سر اما            آه و صد آه، از آن پیکر و از سرنیزه

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما به دلیل مستند نبودن مطالب و مغایرت با روایات معتبر؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور  انطباق مطالب با روایات مستند و معتبر؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ ؛ همانگونه که بسیاری از علما و محققین همچون علامه بیرجندی؛ شیخ عباس قمی و .... در کتب کبریت احمر (ص ۱۴۱) منتخب التواریخ ( ص ۲۲۴) مقتل تحقیقی (۲۲۹) پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا (ص ۲۴۰) و .... تصریح کرده اند موضوع نبش قبر و سر به نیزه زدن حضرت علی اصغر صحت ندارد و تحریفی است!! این قصۀ جعلی و ساختگی برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ریاض القدس آن هم بدون هیچ استنادی تحریف شده است « کتاب ریاض القدس توسط علما و محققین تاریخی جزء کتب تحریفی معرفی شده است»؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

نه فقـط قافـله‌سالار سرش بر نیزه‌ست            می‌بَرد بر سر خود اکبر و اصغر نیزه

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر امام علیه‌السلام

شاعر : سیدحمیدرضا برقعی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

نه تنها در وداع تو جدا شد جان من از من            که می‌آمد صدای ناله‌های پنج‌تن از من

از آن‌جایی که وابسته‌ست جان من به جان تو            جدا کردند سر از تو؛ جدا کردند تن از من


میان معرکه هم زخم، هم جان‌باختن از تو            میان خیمه‌ها هم سوختن، هم ساختن از من

تو زیر خنجرش بودی و محکوم تماشا من            گلوی زیر خنجر از تو؛ دست و پا زدن از من

دلم خوش بود با پیراهنت آن‌هم به غارت رفت            پس از تو رَخت بَر بسته‌ست شوقِ زیستن از من

غریبم آن‌چنان در سرزمین مادری بی تو            که می‌پرسد نشانی‌های زینب را وطن از من

ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق            کسی نشنید جز "توصیف زیبایی" سخن از من

از آن بُت‌خانه‌ها چیزی نماند آن‌جا که بر می‌خاست            طنین تیـشۀ پیـغـمـبرانِ بُت‌شکـن از من

منـم حُـسنِ خِـتـام بـاشـکـوهِ داسـتـان تو            پس از این اسوه می‌سازند اساطیر کهن از من

: امتیاز