کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



زبانحال امیرالمؤمنین علیه‌السلام با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : مرحوم عابد تبریزی     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن     قالب شعر : غزل    

شعله زد در خرمنِ جان آه آتش زای من            کو زلال فیض لعلت؟ جان من! زهرای من!

هالۀ غم چتر گردان جمالت گشته است            کو خدائی جلوه‌ات؟ ای ماه مهر آرای من


نشکـفد گر بر تکـلّم غـنچۀ خامـوش تو            هر سخن افسرده گردد بر لب گویای من

نرگست گوئی بود مست شکرخواب سحر            ای نگـاهت مـایـۀ نوشـیـنی رویـای من

بوی هجران می‌تراود از گل پژمرده‌ات            وایِ من!‌ از تلخی ایّام هجران، وای من!‌

نوبهارا جلوه‌ات چون شد، مگر باد خزان            بُرد بر یغما صفای این گل رعـنای من

از نیایش شعله در جانِ ملائک می‌زدی            ذکر و تسبیحت چه شد ای همدم نجوای من

چشم بیدار تو را چون خفته بینم نیم‌روز؟            ای چراغ افروز بزم طاعت شب‌های من

بشکند دستی که شد ویرانگر بنیان صبر            کرد چون فیروزه، رنگ لولو لالای من

ریخت اشکم، ریخت تا گردون به جامت زهرِ غم            سوخت جانت، سوخت تا کاشانه و ماوای من

از تو باشد رونق گنجینۀ تنزیل و وحی            ای به اکـلیل کـرامت گـوهر والای من

حال امروز تو خون اندر دل من می‌کند            گر نگردد حال، وای از تلخی فردای من

قامت صبرم شکست از بار محنت‌زای درد            تا نشان سنگ کین شد گوهر یکتای من

شکـرُلله جــز بـه درگـاه نــبـی و آل او            پیش کس عابد نشد خم قـدّ استغنای من

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : سید حمیدرضا برقعی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

نگاه مادری حتی به هیزم می‌کند زهرا            و آتش را پُر از گل‌های گندم می‌کند زهرا

مراقب بود در آتش نسوزد چادرش، شاید            که زینب را در این چادر تجسم می‌کند زهرا


به گوش‌ات خورده آیا آب آتش را بسوزاند؟!            میان موجی از آتش تلاطم می‌کند زهرا

دلیل زندگی را در تماشای عـلی می‌دید            علی را در شلوغی ناگهان گم می‌کند زهرا

علی را با چه حالی از میان کوچه‌ها بردند            که با خاک عبای او تیـمم می‌کند زهرا

صدای پای رفتن از در و دیـوار می‌آید            علی تابوت می‌سازد، تبسّم می‌کند زهرا

نمی‌گنجد درون خاک، اقیانوس بی‌پایان            مزارش را نهان در قلب مردم می‌کند زهرا

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : سیدهاشم وفایی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

خدا از خلقتت در عالَم هستی هدف دارد            غبار پایتان بر کل این خلقت شرف دارد

گران‌سنگ‌اند گوهرهای دامان عفافِ تو            چه گوهرهای شهواری* خدا در این صدف دارد


نسیـم گـلشن جـنّت خـبر آورده بر مریم            که از عطر عفاف تو شمیمی هر طرف دارد

به دست ساقی کوثر شود سیراب در محشر            کسی که رشته‌ای از چادر مهرت به کف دارد

از آن روزی که فریادت میان آسمان پیچید            مدینه بر لبانش از خجالت وا اسف دارد

یقین دارم که خاک تربتت ای گوهر هستی!            ز قطره قطرۀ اشک علی دُرّ نجف دارد

اگر غمناله‌های «یا بُنَیَّ...» می‌زند مادر            «حسینی بی سرافتاده» به روی خاکِ طف دارد

«وفایی!» روز محشر فاطمه در محضر داور            دلی پُر درد، از آن ظالمانِ ناخلف دارد

*شهوار: به معنی شایسته و لایق

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : علیرضا خاکساری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

بچه‌ها را دور هم عشق به مادر جمع کرد            تک‌تک ما را خود زهرای اطهر جمع کرد

فاطمه به شیعیان درس ولایت داده است            شیعه را عشق به حیدر پای منبر جمع کرد


بی‌گمان از برکت این سفره غافل بوده است            هرکه رزق خویش را از راه دیگر جمع کرد

هرکسی که درهمی را خرج آل الله کرد            شک ندارم بعد از آن چندین برابر جمع کرد

روضه‌خوان مادر سادات امام مجتبی‌ست            گریه‌کن‌ها را خودش در روضه‌ها سرجمع کرد

فاطمه یعنی به تـنهـایی سـپـاه مـرتضی            در مقابل نیز شیطان چند لشگر جمع کرد

با نفس‌هایش تمام خانه عطراگین که شد            لاله‌ها را فضه از دامان بستر جمع کرد

تا نگـه دارد برای مـرهـم بـازوی خود            اشک چشم همسری را دست همسر جمع کرد

درددل می‌کرد هرشب که حلالم کن علی            سفرۀ دل را دگر در روز آخر جمع کرد

دست سنگینی که روی گونۀ خورشید خورد            در غروب کربلا خلخال و معجر جمع کرد

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمدحسین رحیمیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن قالب شعر : غزل

این عرش و فرش باشد، یک‌سر برای زهرا            قـرآن برای زهـرا، کـوثـر برای زهرا

بیچـاره بچـه‌هایِ، آن خـانه که نـبـاشـند            مرد و زنش کنیز و، نوکر برای زهرا


دارد چه قدر دیدن، کـوری چشم دشمن            سنگِ تمـامِ خـالق، محـشر برای زهـرا

مـا آمـدیـم دنـیـا، دور سـرش بـگـردیـم            ما را بزرگ کـرده، مـادر برای زهـرا

از فـاطـمـیـه‌ها ما، شـرمـنـده‌ایم خـیـلی            ای‌وای جـان نـدادیم، آخـر برای زهـرا

دین را خـلیـفۀ دین، می‌بُـرد دست بسته            چـشم یهـودیِ شهر، شد تَر برای زهرا

جای رسول خالی، آتش، غلاف، سیلی            اجری نبود از این، بهتر برای زهرا؟!

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : عابد تبریزی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفتعلن فاعلن مفتعلن فع قالب شعر : غزل

فـاطـمه ای جـوهر و چکـیـدۀ خـلـقت            فـاطـمـه ای تـابـنـاک اخـتـر عصمت

فـاطـمـه ای مـظـهـر کـمال فـضـائـل            فـاطـمـه ای مـخـزن ذخـایر حـکـمت


فاطمه ای چـلـچـراغ مـحـفـل قـدسـی            فـاطـمــه ای سـدرۀ بــهـشـت نــبـوّت

فـاطـمه ای جلـوه بخش مهـبط تـنزیل            فــاطـمـه ای پـرتـو سـرای رســالـت

فـاطـمه ای مـصدر عـفـاف و تـقـدّس            فــاطـمـه ای مـفـخـر عـوالـم خـلـقـت

فـاطـمـه ای جاودانـه شـاهـد عـلــوی            فـاطـمـه ای بـی‌کـرانـه بحـر کـرامت

فـاطـمـه ای مـبـدأ نـصـوص حـقایـق            فــاطـمـه ای مـطـلـع فــروغ امـامـت

فاطمه ای بی‌مـثالِ محـض، به معـنی            فـاطـمه ای آیت بـهـشت، به صورت

فـاطـمـه ای شـاهـکـار عـالـم هـسـتی            فــاطــمــه ای یــادگــار هــادی امّـت

جــلّ الـخــالــق کـه آفــریــد زنـی را            کــز اســدالـلـه او نــمــود حــمــایـت

آه! ز بـیــداد ایـن سـپــهـر سـتـمـگــر            داد! ز جـورِ جـهانِ پـسـتِ طـبـیـعـت

این‌همه شان و جلال و آن‌همه انـدوه            آن‌همه مجد و وقار و این‌همه محـنت

مخـزن حکمت کجا و صدمۀ مسـمار            آیــنــۀ حـق کـجــا و زنــگ کـدورت

پستی گردون نگر که گشت ز جورش            رنـجـه ز اهل مـجاز، اهـل حـقـیـقـت

عابد از آن دوست یـاد کن که بـیانش            داد تو را شور و حال عرض ارادت

: امتیاز
نقد و بررسی

موضوع وجود میخ در و سرخ شدن و وارد سینۀ حضرت شدن این میخ در هیچ مقتل معتبری نیامده است « البته این موضوع بدان معنا نیست که در این حمله و جسارت سینه و پهلوی حضرت زهرا سلام الله علیها مجروح نشده است بلکه بر اثر ضربۀ در و آتش حضرت به شدت مجروح شدند و تصریح تاریخی در این زمینه وجود دارد» لذا توصیۀ ما این است که اولاً از بازگو کردن آن به دلیل مستند نبودن و همچنین به جهت رعایت توصیۀ علما و مراجع مبنی بر پرهیز از خواندن روضه های سخت خوداری فرمائید؛ ثانیا اگر قصد اشارۀ گذرا به این موضوع را هم دارید لازم است حتماً در قالب زبانحال یا آنچه که ممکن است اتفاق افتاده باشد مطرح شود نه قطعیت تاریخی؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

مخـزن حکمت کجا و صدمۀ مسـمار            آیــنــۀ حـق کـجــا و زنــگ کـدورت

مدح و ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : جواد هاشمی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

تو را خبر بُوَد امشب چه دل‌پذیر شبی است؟            بلی بلی؛ شب میلاد دخت دخت نبی است

مه جمادی الاولی و پنجمین شب و روز            چه ماه مهر فروزی! چه روزی و چه شبی است!


رسـیـده مـولـد بـانـوی آسـمان و زمـیـن            چه مهر پرده نشینی! چه ماه مُحتجبی است!

چه بانـویی! که عـقـیـله میان هاشـمـیان            لقب گرفت و سزاوار این چنین لقبی است

ز بس به خاطر او شد روا حوائج خلق            به هر که می‌نگرم، فکر حاجت و طلبی است

اگر خدای تو را خوانده زین اب، زینب!            دگر که باخبر از آن مقام «زین ابی» است؟

چه خوش سروده! هر آن کس که بوده امّا حیف!            ندانم آن که چه کس شاعر است و از چه لبی است:

«هزار مرتبه شستم دهان به مشک و گلاب            هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی است»

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : مسدس ترکیب

خدای من! صدف بحر نور، گوهر زاد            ادب کنید که دخـت رسول، دختر زاد

چه دختری که ز مردان دهر، بهتر زاد            برای حـیـدر کـرار، بـاز، حـیـدر زاد


به جلوۀ حسنـینش خجسته خواهر زاد            یـقـین کـنـیـد که ام‌الحـسـیـن دیگر زاد

سلام باد بر این خواهر و به خواهری‌اش

خـدای داده مــقـام حـسـیـن‌پـروری‌اش

محـمدند و عـلی هر دو محو دیـدارش            نـشان بـوسۀ زهـرا به مـاه رخـسارش

هـزار مـریم و هـاجـر شده گرفـتارش            شرف گرفته شرافـت به ظل دیوارش

عفاف و عصمت و ایثار، جنس بازارش            فقط به روی حسین است؛ چشم بیدارش

برات عفو خدا ریخته است در قدمش

یـقـین کـنـید بود قلب فـاطـمه حـرمش

چـه دخـتـری که جـلال پـیـامـبـر دارد            ز خـردسـالی خـود صـولت پـدر دارد

فـرشته‌ای‌ست ولی صورت بشر دارد            نه! بلکه طینتی از حور، خوب‌تر دارد

بـه سـیــدالـشــهــدا الـفــتـی دگـر دارد            از آن جمال، محال است چشم بردارد

فقـط نه محو جـمـالش نبی شده امشب

حسینِ فـاطـمـه هم زیـنـبی شده امشب

حجاب فاطمه از چادرش نمودار است            ز کودکی به علی مثل مادرش یار است

مـقـام ام‌ابــیـهـایـی‌اش ســزاوار اسـت            چو ذوالفقار، زبانش به خطبه کرار است

حسین از وی و وی از حسین، سرشار است            نـمـاز نـافـله‌اش را خدا خـریدار است

زهـی نـمـاز شـب آن حـقـیـقـت زهـرا

که سـیـدالـشـهـدا گـفـت الـتـمـاس دعـا

در آسـمـان عـلـی اخـتـری چـنـین باید            ز کـوثـر نـبـوی کـوثـری چـنـیـن باید

کـنار خـون خـدا خـواهـری چنین باید            به حلم و صبر و رضا مادری چنین باید

به بـانـوان جـهـان رهـبری چـنین باید            به حق که فاطمه را، دختری چنین باید

نه صبر رفت ز دستش؛ به صبر فرمان داد

کنار مقـتل خون بر امام خود جان داد

تو کیستی که علی‌گونه رهبری کردی؟            به صبر و همت و ایثار، مادری کردی

سلام بر تو که خون را پیمبری کردی            تو با خطابه‌‌ات اعجاز حـیدری کردی

تـو با امـام شـهـیـدان بـرابـری کـردی            تو مثـل فـاطـمه اسـلام‌پـروری کردی

حسین، فلک نجات است و ناخداش تویی

عـلی زبـان خـدا باشد و صداش تویی

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» حتی سایت نخل میثم بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید

عفاف و عصمت و ایثار، جنس بازارش            فقط به روی حسین است و چشم بیدارش

به بـانـوان جـهـان رهـبری چـنین باید            به حـق که فـاطـمه، دخـتری چنین باید

مدح و ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مثنوی

بـاغ را ای لالـه‌هـا تـزئـین کنید            با شـقـایق‌های خود رنگـین کنید

بـاغ را آذیـن بـبـنـدیـد از بـلـور            بانـوی گل می‌رسد در باغ نـور


باغ را ای باغبان! گـل پوش کن            گوش شو، سرتا به پا و گوش کن

این نوید از عرش اعلا می‌رسد            دخـتـر کـبـرای زهـرا مـی‌رسـد

نغمۀ عشق و محبّت بر لب است            ذکر خاص و عام زینب زینب است

این گل زهراصفت با زیب و زین            آمــده پــیــونـد بـنـدد با حـسـیـن

در ولادت گر دلش خون‌رنگ بود            بـهـر دیـدار گُـلـش دلـتـنگ بـود

در دلـش گـنجـینۀ اسـرار داشت            با حسینش یک جهان گفتار داشت

آفـتاب و مـاه زهـرا دیدنی است            وصف این دیدار بس بشنیدنی است

هر دو نـوری کـبـریایی داشـتند            رازهـــایی کــربـلایـی داشـتـنـد

نـاگـهـان از جـانـب ربّ جـلـیـل            گشت نـازل بر پـیـمـبر جـبرئیل

داشت با تبریک پیغـامی ز رب            گفت این گل زینب است و زِینِ اب

او بُـوَد یـاس بــهــار فــاطــمــه            او بُــوَد آئــیــنــه‌دار فـــاطــمــه

او به راه حـق بـُوَد صبـرآفـرین            از خـدا بر سـعی او صـدآفـرین

در حریمش صبر دارد اعتکاف            می‌چکد از دامنش عطر عـفاف

آمـده تـا صـبــر را مـعـنــا کـنـد            خـیــمـۀ ایــثــار را بــرپــا کـنـد

زینب آمد عـشـق را سامان دهد            زیـنب آمـد درد را درمـان دهـد

زیـنـب آمـد لالـۀ صـحـرا شـود            وارث صـبــر دل زهــرا شــود

گر به زهرا نیست هـمـتای دگر            زیـنـب او هـسـت زهـرای دگـر

نامی از عشق و وفا برلب نبود            گر «وفایی» خلقت زینب نبـود

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : سید پوریا هاشمی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : مسمط

بهـتـرین خـواهـر دنـیـا زینب            زهـره حـضرت زهـرا زینب

جـبـل الـصـبـر و معـلا زینب            هـمـه خـاکـنـد و مـطـلا زینب


قــبـلـه قــبـلـه‌نــمـاهـا زیـنـب!

زده امشب به سرم شور نجف            پای من واشده در طور نجف

منـم و مـسـتـی انـگـور نجـف            مات کرده همه را نـور نجف

نـور بـخـشـیده نجف را زینب

شب یـلـدای عـلی گشت سحر            کـوثـر آورده بـه دنـیـا کـوثـر

حق مـبـارک بکـنـد پیـغـمـبر!            رحمت خانه که باشد؟ دخـتر!

رحـمـت خـانـه مــولا زیـنـب

عـشـق تا روز ابـد حـیـرانـش            عـقـل آشـفـتـه و سـرگـردانش

صبر زانـو زده بر عـنـوانـش            کـشـتـی کـربــبــلا سـکــانـش

نیست دسـت کـسی الا زینب!

مردتر از همه در وقت جدال            کعبه حلم و حیا، نـفـس کـمال

پی توصیف مقـامش همه لال            زینبی کیست؟! خـدای متعال!

جـبـل الـصـبـر خـدا یا زینب!

مانده در حسرت رویش خورشید            سـخـنـش آیـۀ قــرآن مـجــیــد

پـدری زینت ایـنـگـونـه نـدیـد            آنکه زد بـر دهـن شـوم یـزیـد

مـانـده‌ام بـود عـلـی یـا زینب!

دامنی قرص قمرپرور داشت            از رقیه چه کسی بهتر داشت؟!

این سه ساله شرفی دیگر داشت!            پـرچـم آل عـلـی را بـرداشت!

پـس رقـیـه شـده حـالا زیـنـب

گـرچه او صـابـره عـالـم بـود            تـکــیـه مـحـکـم آقــا هـم بـود

قـدش از داغ بـرادر خـم بـود            محـرم شاه چه بی محـرم بود

بی بـرادر شـد و تـنـهـا زینب

روز و شب یاد بیابان می‌کرد            گریه بر آن تن عریان می‌کرد

گله از خـار مـغـیـلان می‌کرد            یـاد ویـرانـه فــراوان می‌کـرد

ای فلک! قـهـر شدی با زینب

ای فــلـک داغ بـــرادر دیــدم            شمر را دست به خـنجـر دیدم

کـوچـه بــازار مـکــرر دیــدم            مـن از این‌ها غـم بـدتـر دیـدم

شـد تـمـاشـا به گـذرهـا زینب

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

همه پـسـت‌انـد و مـعـلا زینب            هـمـه خـاکـنـد و مـطـلا زینب

مدح و ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمود ژولیده نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : ترجیع بند

آنکه راهـش راه و رسـم داور است            بی‌گمان شوقِ وصالش بر سر است

سـالـکِ سـیـر و سـلـوک ِکـوی یـار            در حـقـیـقـت سالکِ پـیـغـمـبر است


سـر بـه فــرمــانِ ولایـت مـی‌نــهــد            آنکه گـویـد خـاکِ پـای حـیـدر است

هـر بــرائـت از مـســیـرِ دشـمـنــان            هــم‌صـدای آیــه‌هــای کـوثــر اسـت

یــارِ ســاداتِ جـــوانـــانِ بــهــشـت            شـیـعـه و دلـدادۀ یک خـواهـر است

هـمچـو زینب باش، در بـندِ حـسـین            بـا عـقـیـلـه، بـنـدگـی زیـبـاتـر است

کیست این ممسوسِ فی ذاتُ الحسین

زیـنـب کـبـراسـت، مـرآتُ الـحسین

عـاشـق و مـعـشـوق شـیـدایـی شدند            هـر دو هـم آغـوشِ هـمـتـایـی شـدند

از ازل در انــتــظـــارِ یــکـــدِگـــر            ای عجب در عـشـق، رؤیـایی شدند

بـی‌قــرار از دیـربـاز، آمـد وصــال            در سکوتی محض، غـوغـایی شدند

چــشــم‌هــا غــرقِ نــگــاهِ یـکـدِگــر            هـر دوتـا، تـفـسـیـرِ یـکـتـایـی شدند

اشــک‌هــا تــبـدیـل بـر لـبـخـنـد شـد            بــانـیِ لـبـخــنـدِ زهــرایــی شــدنــد

زیـنـتِ بـــابـــا کــه آمــد در حـــرم            خـانـدانِ وحــی، مــولایــی شــدنــد

کیست این ممسوسِ فی ذاتُ الحسین

زیـنـب کـبـراسـت، مـرآتُ الـحسین

هـر نـگـاهـش از نـبـی دل مـی‌بـرد            از عـلـی صـدهـا خـصـائـل می‌بـرد

از بـزرگی، هـم‌چـنـان مادر بزرگ            دل ز جـدّش، زان شـمـایـل می‌بـرد

ارث از زهـرای اطهر، در سرشت            بـا هــزار و یـک فـضـائـل مـی‌بـرد

این همان بانـوست، کز طـوفانِ غـم            نـاقـه را مـنـزل بـه مـنـزل مـی‌بـرد

نـاخـدای دین پس از خـونِ خـداست            کـشـتـیِ دیـن را به سـاحـل مـی‌بـرد

حـجـتِ حق را بـرون از اضطـرار            بِـیـنِ زنـجــیـر و ســلاسـل مـی‌بـرد

کیست این ممسوسِ فی ذاتُ الحسین

زیـنـب کـبـراسـت، مـرآتُ الـحسین

کیست زینب، آنکه خلقت را مَطاف            پـنـج تن، گِردِ وجـودش در طـواف

کاف، ها، یا، عین، صاد، آئینه‌ایست            از وجودش، یک به یک در اعتراف

مــریـمِ کـرب و بـلا نـه، فــاطــمــه            رفـته در گـودالِ خـون، زیرِ غلاف

شـاهـدِ تـشـتِ سَـر و تـشـتِ جـگــر            ناظرِ جـسـمی پُر از زخم و شکاف

با وجـودِ سـنـگ‌بـاران‌هـای سـخـت            پـاسـدارِ عـصـمت و دین و عـفـاف

یـک‌تـنـه حـق را حـمـایـتـگـر، ولی            بـِـینِ انـبـوهِ مـصـائـب، در مـصاف

کیست این ممسوسِ فی ذاتُ الحسین

زیـنـب کـبـراسـت، مـرآتُ الـحسین

از حـرم تـا قـتـلـگـه، مـیـدانِ اوست            دیـدۀ سـلـطـانِ دیـن، گـریـانِ اوست

پــاســدارِ قـافـلـه، بـعـد از حـســیـن            چـشـم‌هـای دشمنان، حـیـرانِ اوست

نــاطــقِ قــرآن بـه روی نــیــزه‌هــا            پـاره پـاره بر زمـیـن، قـرآنِ اوست

کوفه شد با خـطـبـه‌اش کـرب و بلا            حــیــدرِ کــرار پـشـتــیــبـانِ اوسـت

شــام امــا تــاقــتــش را تــاق کــرد            شـاهـدم بــارانـیِ چـشــمــانِ اوسـت

قـاتـلـش بــزمِ شــراب و خــیــزران            کـاخِ دشـمـن، لاجرم ویـرانِ اوست

کیست این ممسوسِ فی ذاتُ الحسین

زیـنـب کـبـراسـت، مـرآتُ الـحسـین

شـرحِ غـم، آمـوزگارش زینب است            دفـتـرِ غـم، اعـتـبـارش زیـنب است

هر که داند قدرِ غیرت، زینبی است            غـیـرتِ دیـنی، مـدارش زینب است

هـر چـه در عــالـم خـدایــی دارد و            روضه هم، پرودگارش زینب است

آگه از اسـرار مـقـتـل، قـلـبِ اوست            جنگِ تبـیین ذوالفقارش زینب است

صبـر و حـلـم از او به حـیرت آمده            صبر هم، صبر و قرارش زینب است

روزِ عــالَـم، تـیـره تـا صـبـحِ فـرج            صبـح، نـام مسـتعـارش زینب است

کیست این ممسوسِ فی ذاتُ الحسین

زیـنـب کـبـراسـت، مـرآتُ الـحسین

: امتیاز

مدح و منقبت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : سیدحسن خوشزاد نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

ساكنان نُه فلك حیران ز كار زینب است            در سما فوج ملائك با شعار زینب است

نهضت سرخ حسینی پایدار از نام اوست            سكۀ صبر و متانت با عیار زینب است


عزت دخت علی بین، همت زینب نگر            سید سـجـاد در هر جا كنار زینب است

داد قـربـانی دو كودك در مـنای كـربلا            احسنْ احسنْ فاطمه آموزگار زینب است

زن بدین لحن و بلاغت، زن بدان شرم و حیا            فتح شام و كوفه هر دو شاهكار زینب است

لحظه‌ای در شام بر غاصبگران فرصت نداد            انـهـدام كاخ ظلم از اقـتـدار زینب است

زن بدان عزم و صلابت، زن بدان قلب قوی            بر ستمكاران شدن تسلیم، عار زینب است

گرچه دور افتاده از قـبر بـرادر قبر او            در عوض روح حسین شمع مزار زینب است

كربلا خواهی اگر از زینب كبری بگیر            چون كلید كربلا در اخـتیار زینب است

نوحه‌خوانی گر كنی (خوشزاد) تقوی پیشه كن            نوحه خوانی در حقیقت یادگار زینب است

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : طره اصفهانی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن قالب شعر : مسمط

مـؤلـف کـتـاب می سـبـو و سـاغـر آمده            مـلـیـکـۀ مـلائکه به صبـح محـشـر آمده

خـدایـگـان دلـبـری به عـشـق دلـبر آمده            عجـیب اینکه زینت جـمـال حـیـدر آمده


هی العـلی هی العـلا هی العـلی مرتضا

دو چشم بسته‌اش ببین به سمت باده باز شد            گـشـوده بر ملائکـه بسـیط بسط راز شد

به نام نامی‌اش غزل نسـیم سرفـراز شد            که چشم‌های بسته‌اش چسان زمینه‌ساز شد

که زینب است بانـوی اشاره‌های کـربلا

تجلّی جلای حق به نام زینب است و هو            شرب مدام نشئه از کلام زینب است و هو

وصف صفات مرتضی مرام زینب است و هو            لطف و عطای کبریا ز جام زینب است و هو

از این جهت عیان شده از او علی و کبریا

عطش کجاست تا شود تشنۀ تشنه‌کام او            عطش کجاست تا زند لب به شراب جام او

عطش کجاست تا شود بنده لطف عام او            عـطش کجاست تا شود خـادمۀ مـرام او

که اوست از دم ازل عدیل وصف هل اتی

پس از غروب مادر او غرور اهل خانه شد            عصای دست مرتضی ز کینۀ زمانه شد

به جرعه‌های آب او جواب هر بهانه شد            برای بحر غصه‌ها به خانه او خزانه شد

نموده سینه را سپر به سوی نـشتر جـفا

فزت و رب تهدمت سوخت ز غصۀ پدر            فرق سر شکسته را سوخت ز نالۀ جگر

همان زمان اشاره شد همانکه دید پشت در            که سوز سینه میزند به جان او همی شرر

زینب و داغ مـرتضی زمیـنه‌ساز نیـنوا

چه خواهری‌ست مـادر کـریـم‌زادۀ کـرم            چه خواهری‌ست خواهر رحیم‌زادۀ حرم

چه خواهری‌ست خواهر غریب‌زادۀ نعم            چه خواهری‌ست خواهر حسن میان بحر غم

شنید او کیـومـک ز کام خشک مجـتبی

نـوح سـفـیـنۀ بـلا یـونـس عـرش آبــرو            ساحل عرش منزلت ندیده دیده همچو او

که در مسیر شام از خون‌جگر کند وضو            به نیزه دید اسم حق اسیر عشق حق و هو

خطابه‌خوان؛ رأیت ما رأیت ما رأیت ما

زینت مرتضی‌ست او عصمت زهرةالشرف            زینب فاطمه است او عزّت شحنة النجف

زینب مجتبی‌ست او رحمت عشق در صدف            زینب شاه کربلا به بزم عشق شد هدف

که کنت کنزا را کند به شهر شام برملا

ندیـده مـردآفـرین خـالق خلـقت اینچـنین            ندیده عشق همچو او به پاکبازی از یقین

ندیده تیغ همچو او صراط عاشق آفرین            ندیده اشک دیده‌ای که اوست دُرّ خوشه‌چین

به طوف طره‌اش ملک سپرده دست التجا

: امتیاز

مدح و منقبت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : مرحوم عابد تبریزی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مثنوی

زینب آن گردون عصمت را قـمر            از فروغش مهر رخشان جلـوه‌گر

گـوهـر گـنـجـیـنـه زهـد و عـفـاف            دل ز نور حق چنان آئـیـنه صاف


مام را در صورت و معـنی نشان            فـاطـمـه در هـیـأت زیـنـب عـیـان

در شـجـاعـت دخـت شـیـر لافـتی            در فـصاحـت بـنـت مـیـر قـل کفی

در وفا دریای پر جوش و خروش            در نـدا آوای جـانـبـخـش ســروش

اسوه عـشق و وفا و شوق و شور            مـظهـر سلم و صفا و ذوق و نور

هـیـکـل دلـدادگـی تـنـدیـس عـشـق            ذکر و تسبیحش همه تقدیس عشق

بـانـوی عـصـمـت سرای هـاشمی            چـهــره وحـدت نـمــای هــاشـمـی

ماه یـثـرب؛ سر زده از جیب شام            پــاره از انـــوار او مـــوج ظــلام

برده با خود نور حق انـدر دمشق            کرده آن بتخانه را محـراب عـشق

شور او در شام شـور انـگـیـخـتـه            انـتـظــام کــفــر درهــم ریــخــتـه

آن لـوائـی را کـه شــاه تـشـنـه‌کـام            زد به دشت کـربـلا او زد به شـام

جذبه آن نهـضـت و شـور و قـیـام            بـرد از دشـت بـلا با خود به شـام

بـرد در ظـلـمت‌سـرا مشـکـات را            کــرد دشـت کــربـلا شــامــات را

شـد سـمـر نـام عـلـم در نـشـأتـیـن            شـام را پـر کـرد از ذکـر حـسـین

هر چه مبـهـم بود یکـسر فاش شد            مهـر سـر زد؛ تا نهان خـفـاش شد

سینه‌ها کانون عشق و شور گشت            دیـده‌ها از دید حـق پر نـور گشت

: امتیاز

مدح و منقبت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : مسعود یوسف پور نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

همیشه عـرشِ خـدا گرمِ اختلاطش بود            فرشته تـشنۀ یک جرعه ارتباطش بود

به جز نگاهِ حسینش پی چه بود؟ بهشت؟!            بهـشت بـاغـچۀ کـوچکِ حـیـاطش بود


همیشه "حمد" به لب داشت، مَدّ نام حسین            در امـتـداد دو تا واژۀ صـراطـش بـود

اگـر کـنار بـرادر تـبـسّـمی هـم داشـت            هزار بغضِ زبان‌بسته در نشاطش بود

کـریـمه بود ولی از شما چه پنهـان که            پس از حسین فـقـط آه در بساطش بود

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد زیرا همانطور که در کتب منتهی الآمال ص ۴۸۳؛ اربعین الحسینیه ص ۲۳۳؛ تحریف شناسی عاشورا و تاریخ امام حسین ص ۲۱۱؛ مقتل جامع ج۱ ص ۱۴۱، مقتل تحقیقی ص ۲۶۸، پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص ۳۰۴ و دیگر کتب معتبر آمده است سر به چوبۀ محمل زدن، مغایرت با روایت های معتبر است؛ این قصه اوّلین بار در کتاب نورالعین منسوب به اسفراینی جعل شده است جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

نخواست جان بدهد تا علم به دوشش هست            اگر شکست سرش، حکمِ احتیاطش بود

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفتعلن فاعلن مفتعلن فع قالب شعر : مسمط

با چه توان می‌تـوان وصف تو گفتن           آی که ناممکن است گفتن از این زن

عاجز و گُنگ‌اند و لال و اَبکَم و الکن           موقع وصفت همیشه دوست و دشمن


مــدح کـجـا و دَم از جـلالـت زیـنـب

شـاه نـجـف محـو تـو دیـارِ عـلـی هم           پیش تو خم گـشته ذوالفـقـار علی هم

زیـنت زهـرایـی و اقـتـدارِ عـلـی هم           فـخـر خـدایـی و افـتـخـارِ عــلـی هـم

صـحـبـت کـروبـیـان کـرامـت زینب

کـیـسـتی ای چـادر تو کـعـبـۀ سـیـّار           کـیـسـتی ای مـعـنیِ عـلی دلِ پیـکار

کـیـسـتـی ای مـعـدنِ تـحـمـل اسـرار           هـیـچ نـگـفـتـیـم و در مـقـابل بـسـیار

ما همه هـیـچـیم پیـش شـوکـت زینب

ای مـتــوسـل بـه تـو تـمــام مـلائـک           ای مـتــوجـه بـه تـو ســلام مـلائـک

ای مــتــرنّـم بـه تــو امــام مــلائـک           ای مـتــبــرک بـه تـو کـلام مـلائـک

درکِ فـرشـتـه کـجـا و قـدمت زینب

قـلـۀ صـعـب‌الـعـبــورِ آل عــلـی تــو           داد شـهـادت فـلـَک مـثــالِ عـلـی تـو

وارث قــدوســی جــلال عــلــی تــو           دُرّ عـفـاف هـستی و مـدال عـلـی تو

آلِ عـلـی زنـده از صــلابـت زیـنـب

نـورِ جـلالـی و جــلـوه‌هـای جـلـیـلـه           مُـتـَّصَـفی بر هـمـه اسـمـاء جـمـیـلـه

مصـطـفـوی فاطمی عـلـیـمه عـقـیـله           قــبــلــۀ آلِ حـسـیـن و قـلـبِ قــبـیـلـه

ای قــسـم قـدسـیــان قـداسـت زیـنـب

چشم خدا گرم این شکوه و یقین است           فاطمه آن است و یاکه فاطمه این است

زن اگر این است و خواهری به همین است           مردی اگر هست طفلِ خاک‌نشین است

عقل نبرده است پِی به ساحـت زینب

ای همـۀ تو حـسـین و ای همه‌اش تو           اول ایـن راه او و خــاتــمــه‌اش تــو

فـاضـلـۀ فـاهـمـه‌اش فــاطـمـه‌اش تـو           زمـزمـۀ تو حـسـن و زمـزمـه‌اش تو

هـست حـسـن پـرده‌دار عـزت زینب

محوِ تو عمری همه حواس حسین است           هر نظر مرتضی‌شـناس حسین است

فیض دعـای تو التـماس حسین است           پشت سپاه غـمت سپاس حـسین است

هـست نگـاهـش به استـجـابـت زینب

نـامِ تـو را کــربــلا روی نـگـیـن زد           اذن حماسه گرفت و نقـش جـبین زد

نی که فقط خطبه‌ات به کوفه کمین زد           زلـزلـه‌اش کاخ شـام را به زمـین زد

هـیـمـنـه‌هـا شـد غـبـارِ هـمـت زینب

با تو ستون حرم به جای خودش ماند           با تو حرم باز روی پای خودش ماند

بیرق شیـعه در اعـتلای خودش ماند           شامِ جهـالت در انـزوای خودش ماند

کـربـبـلا مــانـده از امــامـت زیـنـب

امر به صبـرت نـمـود حـکـم بـرادر           تا که نـبـیـنـد جـهـان تـلاطـم حـیــدر

امـر به صبـرت نـمود ورنه مُسَـخـر           پیـش شـکـوه تو بـود آنـهـمـه لـشکـر

چـشـم عـلـمـدار بـر شـهـامـت زینب

مانـدی و خـورشـیـد از غـبار بـرآمد           از نــفــســت تــیــغ آبــدار بـــرآمــد

قـلـب فـشــردی و لالــه‌زار بــرآمــد           بـر سـر نـخـل حـسـیـن بـار بــر آمـد

تـازه شـروع می‌شود قـیـامـتِ زینب

کـوفـۀ بـیـچـاره تا نـهـیـب تو را دیـد           شام در آتـش شد و لـهـیب تو را دید

بیـرق طوفـانی‌ات شکـیب تو را دیـد           کـربـبـلا فـتـحِ عـنـقـریب تـو را دیـد

حضرت نهج‌البلاغه حـضرت زینب

آه که سـرنـیـزه‌ای غـریبِ تو را برد           داد که سنـگی لـبِ حـبـیبِ تو را برد

پیـرهـنی پـاره شد نـصیبِ تو را برد           ضربـه‌ای آوای یامُـجـیبِ تو را بـرد

کـربـبـلا گـریه کـن به غـربت زینب

غزّه بمان روی پا که می‌رسد از راه           لحـظه پـیـروزی‌ات که نـصـرُ من‌الله

غـزه بـمـان انـدکـی کـه آتـش ایـن آه           می‌زند آتش به ظلم و ظالـم و گمراه

غـزّه تـوسـل نـمـا به نـصرتِ زیـنب

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

وارث قــدوســی جــلال عــلــی تــو           بعـدِ حـسـین از خـدا سـوالِ عـلـی تو

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : قصیده

ای پـیــام‌آور خــون شــهــدا یـا زیـنـب            با پـیـامـت همه‌جا کـرب‌و بـلا یا زینب

ای نـماز شب تو برده دل از چـار امام            ای همه فـاطـمـه هـنگـام دعـا یا زینب


خطبۀ تو، سخـن خـون خـدا بر سر نی            یک پیام است ولی با دو صدا یا زینب

چه بیارم؟ چه بگویم؟ چه بخوانم به ثنات؟            که خدا زینت اَب خوانده تو را یا زینب

اگر از اشک شود ملک جهـان دریائی            نـشود حـق تـو یک قـطـره ادا یا زینب

تا قـیامت همه مردان جهـان می‌گـیرند            از تو درس شرف و صبر و رضا یا زینب

گوهر اشک تو و خون حسین‌ابن عـلی            هر دو بـخـشـیـد به اسـلام بـقا یا زینب

سَـر آن سرّ خـدا گرچه جـدا از تن شد            نـگـهـش از تـو نـگـردیـد جـدا یا زینب

از قفا چشم تو در مقـتل و پیـش نگهت            شد جدا رأس حـسـینت ز قـفـا یا زینب

از تـو زیـبـنـده بـُوَد ذکـر "تـقـبـّل مـنّا"            بـر سـر نـعـش امــام شـهـدا یـا زیـنـب

مظهر صبر خدا خواست دهد جان از دست            تو شـدی از دل او عـقـده‌گـشـا یا زینب

سـعی تو با سـر خـونـین بـرادر رفـتـن            مروه گودال و صفا طشت طلا یا زینب

در دل محمل خود چون دل خورشید بسوز            که هـلالـت شـده انگـشـت‌نـمـا یا زینب

خـطـبه‌هایت همه یادآور زهـرای بتول            سخـنـانت چو عـلـی روح فـزا یا زینب

پور مرجانه به تو خنده زد و گفت: گرفت            قـلـبم از قـتـل حـسـین تو شـفـا یا زینب

آن ستـم پـیـشه پی پـاسخ دنـدان‌شکـنت            شادی‌اش گشت مبـدّل به عـزا یا زینب

دختر وحی کجا؟ كـوچه و بـازار کجا؟            آیـت نـور کـجـا؟ شـام کـجـا؟ یـا زینب

از تو زیـبد که بکـوبی به دهـان دشمن            مشت، با غرّش "یابن الطلّـقا" یا زینب

پیـش چـشم تو به لب‌های عزیز زهـرا            به خدا، چوب زدن نیست روا یا زینب

جز تو کی خوانده نماز شب خود بنشسته            دل شب گـوشـۀ ویـرانـه‌سـرا یـا زیـنب

ماهِ روی تو چو از جور فلک نیلی شد            روی خورشید نشد تیره چرا یا زینب؟!

خصم بر اشک تو خندید ولی بر سرِ نی            گـریه کـردنـد بـرایـت شـهـدا یـا زینب

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : مرحوم عابد تبریزی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

شور عشق یار تا سر رشتهدار زینب است            مسلک عرفان و وحدت رهگذار زینب است

در اسـارت هم بود سر حـلـقه آزادگـان            شعر شورانگیز حُرّیت شعار زینب است


مهبط تنزیل؛ او را مکتب ایثار و عشق            عصمت کبرای حق آموزگار زینب است

روزگاری تیره شد گر روزگارش باک نیست            روزگار شأن و عزت روزگار زینب است

سایه پرورد ظلالش انجم رخشان عشق            پرتو خورشید عصمت پرده‌دار زینب است

هر نوائی سر زند از نای ذرات وجـود            نغمه ایثار و تمکین و وقار زینب است

کاخ استـبداد را لـرزاندن از سحر کلام            از کسی ناید؛ همانا کار کار زینب است

خم به ابرو بر نیفکند از نهیب حادثـات            صبر خود حیران عزم استوار زینب است

آتشی سرکش به جان دارد کز آن سوزد جهان            گر عنانگیرش نه چشم اشکبار زینب است

نی عجب گردون ز گردش ماند و خاک از مدار            کافرینش محو صبر و اصطبار زینب است

پـایـداری در قـبال کـیـنه و بـیداد و ظلم            هر کجا بینی نشان و یادگار زینب است

رستخیز کربلا دیده است و غوغای عراق            محشر شام اینک اندر انتظار زینب است

کاروانی می‌برد از کـربلا سوی دمشق            عشقِ سرّالله؛ سرخیل قطار زینب است

آفــتـابـی در سـر نـی بـا فـروغ ایـزدی            جلـوه بخش دیدۀ انجم شمار زینب است

اوج قدرش را گزندی که رسد از سفلگان            عزّت و شأن و جلالت در تبار زینب است

شاهـدی هـمـپای سـلـطان شـهـیدان وفـا            زلف خون‌آلود؛ تاج افـتخار زینب است

هان مگو پژمرده گلزارش ز بیداد خزان            باغ هستی را طراوت از بهار زینب است

سوگـوار از محـنت دنـیا خـداونـدا مبـاد            هر که چون "عابد" غمین و سوگوار زینب است

اصطبار به معنی شکیبایی کردن

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : مرحوم عابد تبریزی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

فروغ مشعل حجب و حیاست عصمت زینب            عـفاف یافـته قدر و بها ز شیمت زینب

به قرن‌ها رسد آوای آن سروش که خواند            به گوش اهل دل آوای شأن و حشمت زینب


چنان به لرزه در آورد کاخ ظلم و ستم را            که شام قبضه شد اندر ید حکومت زینب

علی و فـاطمه مام و پدر حـسین برادر            خدای کرده به خلقت تمام نعـمت زینب

اصول سفسطه باطل شد از نفوذ کلامش            نگر به فلسفه حق و رمز حکمت زینب

به هر کجا که خـلل بود در بنای دیانت            بدل به کاخ مشیـّد شد از مـرمّت زینب

نه از حجاب فزون گشت قدر حجب و عفافش            که داده عزّ و شرف بر حجاب عصمت زینب

در آستان جلال عفاف و شرم و وقارش            فکند پرده به رخ مه؛ به پاس حرمت زینب

به دور خلوت طاعت‌گه خلوص و سجودش            فلک به طوف؛ که یابد صفا ز رحمت زینب

به سایـه‌سار عـبا شد مـنام او ز بـرادر            که تاب مهـر نیابد مجـال زحمت زینب

به طف که بود غشای عیون حجاب ضلالت            فروغ پرده جهانگیر شد ز همت زینب

حـسین را قـلم عـشق تا نوشت شهـادت            اسارت از ازلی عهد گشت قسمت زینب

به حق که خصم خدا و رسول بوده و باشد            کسی که داشته «عابد» به دل خصومت زینب

شیمت؛ شیمه به معنی خوی و خلق و خصلت

مترادف مشید: استوار، محکم، قرص، مرتفع، برافراشته

مترادف منام: خواب، رویا، خوابگاه

: امتیاز

مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

شاعر : سیدرضا مؤيد نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن قالب شعر : غزل

ای شده محوِ روی تو، شمس جدا، قمر جدا            روی کند به سوی تو، ملک جدا، بشر جدا

آدم و نوح هر یکی، دست زده به دامنت            منتـظر ظهـور تو، پـدر جدا، پـسر جدا


ای تو گـلِ بهـار ما، بـیا به لالـه‌زار ما            تا که نهیم بر رهت، دیده جدا و سر جدا

با نمکین بیان خود، از شکرین دهان خود            بریز در وجود ما، نمک جدا، شکر جدا

بیا که از اشارتت، شود فزوده خلق را            عشق جدا، خرد جدا، ادب جدا، هنر جدا

در انـتـظارِ مقـدمت، به اشتـیاق دیدنت            گریه کنند عاشقان، شام جدا، سحر جدا

مهدی منـتـظَر تویی، امام منـتـقـِم تویی            که خیزد از قیام تو، عدل جدا، ظفر جدا

عنایتی که شام غم، سر آید و سحر شود            ای که رَوَد به حکم تو، قضا جدا، قَدَر جدا

ز فـتـنۀ ستمگـران، ز کـیـنـۀ مخـالـفان            رسد به جان دوستان، بلا جدا، خطر جدا

بسته "موید" آرزو، بر علی و حسین او            تا که شوند، شافعش، پسر جدا، پدر جدا

: امتیاز

مناجات با سیدالشهدا علیه‌السلام در شب جمعه

شاعر : حسن شیرزاد نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای چـاره‌سـازِ مـردم عـالـم، حسین جان            آرامِ قـلـب‌هـای پُـر از غـم، حـسین جان

بـابِ نـجــات مـردم درمــانـده از گــنـاه            شـرط قــبـول تــوبـۀ آدم، حـسـیـن جـان


خـوانـدیـم آیـه‌آیـه غـمت را و سـوخـتـیم            تـفـسـیر سـرخ سورۀ مریم، حسین جان

فـرصت کم است! روزی چـشم مرا بده            آقـای گـریـه‌هـای دمــادم، حـسـین جـان

جـانِ تــمـام مـرثـیـه‌ خــوانـان فـدای تـو            ای شور روضه‌های محرم، حسین جان

در پای روضه‌های تو جانْ نذر کوچکی است            ما را بـبـخـش بابت این کم، حسین جان

افـتــاده‌ای مــیــانــۀ گـودال روی خـاک            تـسـبـیـح دانـه‌دانـۀ درهـم، حـسـین جـان

بر روی نیزه‌های غـریبی چه می‌کنی؟!            خـورشـید نسـل‌های مکـرم،‌ حسین جان

: امتیاز