کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : محسن حنیفی     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن     قالب شعر : غزل    

وقتی به‌هم لب‌های طفل محتضر می‌خورد            بر قلب مادر تیر نه، که نیشتر می‌خورد

در روضـه‌هـایش آمده مثل عـلـی اکـبر            او آب از تـسنـیم لب‌های پدر می‌خورد


یاقوت لب‌های علی‌اصغر ترک برداشت            یاد لب او، آب هم خونِ جگر می‌خورد

این شیرخواره مثل شیر نر رجز می‌خواند            دشمن "شکست" از تشنه‌کامی بی سپر می‌خورد

شاهی سخن گفت و سپاهی هلهله کردند            خیلی به کوه غیرت شهزاده بر می‌خورد

بی شک شفیع برزخ و دنیا و محشر اوست            از این جهت بر نای او تیر سه‌پر می‌خورد

هرگز نمی‌بخشید حلق خویش را تا حشر            تیر عـدو بر قلب بابایش اگر می‌خورد

داده سـلامـی بـر لـب خـشـکـیــدۀ بـابـا            از تـیـرهای آب‌دیـده هر قَـدَر می‌خورد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما به دلیل مستند نبودن و یا تحریفی بودن مطالب و مغایرت با روایات معتبر؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور اجتناب از گناه تدلیس یا تحریف سخان ائمّه؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید . جهت کسب آگاهی بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه فرمائید و یا در همین جا کلیک کنید

بی شک شفیع برزخ و دنیا و محشر اوست            از این جهت بر نای او تیر سه‌پر می‌خورد

هرگز نمی‌بخشید حلق خویش را تا حشر            تیر سه‌پر بر قلب بابایش اگر می‌خورد

مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : وحید مصلحی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

بارانِ داغ روی سرش، بی‌امـان گرفت            بادی وزیـد، بـاغ گـل از باغـبان گرفت

یک نـیم روز نصفِ قـبـیـله شـهـیـد شد            پیر و جوان و مرد و زن از کاروان گرفت


عاشق هر آنچه داشت به معشوق عرضه کرد            معشوق هرچه خواست دلش، امتحان گرفت

حـتـی تـوانِ گــریـه نــدارد گٌـلِ ربــاب            پژمرده غنچه‌ای که زبان در دهان گرفت

دریا برای ماهی لب تـشنه آب خواست            رفت از رباب طفلِ تَـلَـظّی‌کُـنان گرفت

بـین سـپـاه هـمـهـمـه افـتـاد و ابن سـعـد            دسـتور داد حرمـله تـیر و کـمان گرفت

کـار پـدر تـمـام شـد از مـکـر حـرمـلـه            تـیر آمد و گـلـوی پـسر را نشان گرفت

آشـفـته‌حـال دور خـودش چـرخ می‌زند            تردیـدهای مـاندن و رفـتن، امان گرفت

حـالا مـردد اسـت چـگـونـه حـرم رود؟            از غـربتـش تمام زمین و زمـان گرفت

حالا جـواب مـادر اصغـر چه می‌شود؟            وقتی سراغ کودکش آن نیمه‌جان گرفت؟

آن ضجه‌های تلخ که از خیمه می‌رسید            از زانـوان خــسـتـۀ مـولا تـوان گـرفت

پاشـید خـون حـلـق پـسـر را به آسـمـان            از روضه‌اش عجیب دل روضه‌خوان گرفت

سنگین شده است عرش خدا لحظه‌ای که شمر            با چکمه روی سیـنۀ مولا مکان گرفت

مقـتول قـتل صبری و ای کاش تیز بود            آن خنجری که شمر ز دست سنان گرفت

تـو آفـتـاب هـر دو جـهـانـی بـرای چـه            فطرس سه روز روی تنت سایبان گرفت؟

پاداش آن قرائت تو ضربِ چوب نیست            صد بوسه از لب و دهنت خیزران گرفت

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : ناصر دودانگه نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : چهارپاره

گریه بر جان دادنش افلاک کرد            خون زیر حنجرش را پاک کرد
کـند با شـمـشـیر قـبـر کـوچکی            از
لحد کوچکترش را خاک کرد


تیر جا خوش کرده‌ای بر حنجر است            ذبح اکبر بود و نامش اصغر است
تاج گل از قـبر او شـرمنده بود            قدش از یک شاخه گل کوچکتر است

آه از این سـیـنۀ پُـر خون بکش            ناز از این غـنچۀ گلگـون بکش
مادرش از دیـدنش جان می‌دهد            تیر را آهـستـه‌تـر بیـرون بکش

دفـن شـد آن دیــدۀ دریــایـی‌اش            خـاک شد شـرمـندۀ زیـبـایی‌اش
وقت تـلقـیـن علی
اصغـر رسید            اسـمـع افـهـم شـد دم لالایـی‌اش

قـبـر شد کـاشانه‌اش شرمـنده‌ای            از غـبـار خـانـه‌اش شـرمنده‌ای
جای طـفـلت داخل گهـواره بود            از تکـان شـانـه‌اش شـرمـنده‌ای

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : گروه شعری یامظلوم نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

آن خیمه‌ که بهشت دخیل است بر درش            آتــش گـرفـت چـون جـگــرِ آب‌آورش

از خـیـمه‌هـا هـنوز به عـبـاس می‌رسد            آهِ ربـاب و گـریـۀ نـوزاد مـضـطـرش


بودند دیو و دَد همه سیراب و می‌مکید            اصغر ز قحط آب سرانگشت مـادرش

بعد از سه شب گرسنگی و گریه و عطش            جـانـی نـمـانـده بـود در انـدام لاغـرش

گـهـواره جایـگـاه سـخـنـرانی‌اش نـبود            دست حـسـین گـشـت بـلـنـدای منـبرش

وقت رجز، گلـوش دهـن باز کرده بود            با ذکـر یابن فـاطـمـه و یابن حـیـدرش

تـشـویق کرد حـرمـلـه را لـشگـر یزید            وقتی علی به سمت عقب پرت شد سرش

وا شد گـلـوش قـبل زبـان بـاز کردنش            رفت و «پدر» نگفت علی‌اصغر آخرش

خـون ذبـیح ریخت روی سیـنـۀ خـلـیل            حالا که می‌دهد خبرش را به هاجرش؟

طوری حسین کودک خود را فدا نمود            حتی نریخت روی زمین خون اطهرش

هـنگـام‌ دفـن‌ کـردن‌ شیـرخـوارۀ حـرم            افتـاد یاد مـحـسـن مـظـلـوم و پـرپرش

: امتیاز
نقد و بررسی

سه بیت از این شعر به دلیل مستند نبودن تحریفی بودن حذف شد؛ همانگونه که بسیاری از علما و محققین همچون علامه بیرجندی؛ شیخ عباس قمی و .... در کتب کبریت احمر (ص ۱۴۱) منتخب التواریخ ( ص ۲۲۴) مقتل تحقیقی (۲۲۹) پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا (ص ۲۴۰) و .... تصریح کرده اند موضوع نبش قبر و سر به نیزه زدن حضرت علی اصغر صحت ندارد و تحریفی است!! این قصۀ جعلی و ساختگی برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ریاض القدس آن هم بدون هیچ استنادی تحریف شده است « کتاب ریاض القدس توسط علما و محققین تاریخی جزء کتب تحریفی معرفی شده است»؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : حسین ایزدی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

فضای خیمه برای تجلی‌اش تنگ است            علی کسی‌ست که با کفر بر سر جنگ است

شـبـیه کـودکـیِ حـیـدر است و از اول،            صدای گریۀ او با رجز هماهنگ است


علی، علی‌ست چه شش‌ماهه یا نَوَد ساله            که ریشه می‌کَنَد از هرچه بذرِ نیرنگ است

ز غربت ولی الله سوخت، نه ز عطش            قــعــودِ وقـتِ امــام، یـک نـنـگ اسـت

علی! به منبرِ دستِ حسین خطبه بخوان            که خطبه‌های علی خط ‌به‌خط خوش‌آهنگ است

عـلی برای هـدایت طـلـوع کـرده، ولی            همیشه پاسخ کوفه برای حق، سنگ است

گمان کنم که (سفیدی) برات دردسر است            لباسِ سرخ مبارک! چقدر خوش رنگ است

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت قاسم علیه‌السلام

شاعر : سیدحمیدرضا برقعی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

آن شب که چارچوب غزل در غزل شکست            مست مدام شیـشۀ می در بغـل شکـست

یک بیت ناب خواند که نرخ عسل شکست            فرزند آن بزرگ که پشت جمل شکست


پـروانـۀ رهـا شـده از پـیـرهن شده‌ست

او بی‌قـرار لحـظـۀ فـردا شدن شده‌ست

یادش به خیر، دست کریمانه‌ای که داشت            سر می‌گذاشتیم به آن شانه‌ای که داشت

یک شهر بود در صف پیمانه‌ای که داشت            هـمواره بـاز بود درِ خـانه‌ای که داشت

هرچند خـانه بود برایش صف مصاف

جز او کدام امـام زره بـسته در طواف

اینک دلـم بـه یـاد بـرادر گـرفـتـه است            شاعر از او بخوان که دلم پر گرفته است

آن شعر را که قیمتِ دیگر گرفته است            شعری که چشم حضرت مادر گرفته است

«از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد

وآن تشت را ز خون جگر باغ لاله کرد»

اینک برو که در دل تنگت قرار نیست            خورشید هم چنان که تویی آشکار نیست

راهی برای لشکر شب جز فرار نیست            پس چیست ابروانت اگر ذوالفقار نیست؟

مبـهـوت گـام‌هاش، مـقـدس‌تـرین ذوات

می‌رفت و رفتـنش متشابه به محکمات

بغض عمو درون گـلو بی‌صدا شکست            باران سنگ بود و سبو بی‌صدا شکست

او سنگ خورد سنگ، عمو بی‌صدا شکست            در ازدحام هلهله او... بی‌صدا شکست

این شعر ادامه داشت اگر گریه می‌گذاشت...

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل تحریفی بودن حذف شد؛ موضوع نامه امام حسن برای اذن جنگیدن حضرت قاسم در هیچ کتاب معتبری نیامده است و این قصۀ جعلی برای اولین بار در قرن دهم در روضة الشهدا جعل شد و هیچ سندی هم ندارد؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

بر لب گلایه داشت که افـتـادم از نفـس            بی‌تاب و بی‌قرار، سراسیمه چون جرس

سهم من از بهار فقط دیدن است و بس؟            بـگـذار تا رهـا شـوم از بـنـد این قـفس

جز دست خط یار به دستم بهانه نیست

خطی که کوفی است ولی کوفیانه نیست

گویی سـپـرده‌انـد به یعـقـوب، جامه را            پر کرد از آن معـطـر یکریز، شامه را

می‌خـوانـد از نگاه ترش آن چکـامه را            هفت آسمان قـریب به مضمون نامه را

این چـند سـطـر را نـنـوشـتـم، گریـستم

بـاشـد برای آن لـحـظـاتـی کـه نـیـسـتم

آورده اسـت نـامـه بــرایـت، کـبــوتـرم            ایـنـک کـبــوتـرم بـه فـدایـت، بــرادرم

دلـواپــسـم بـرای تـو ای نـیــم دیـگــرم            جـز پـاره‌هـای دل چه دلـیـلـی بـیـاورم

آهـنـگ واژه‌هـا دل از او برد نـاگـهـان

برگـشت چند صفـحه به مـاقـبل داستان

مدح و شهادت حضرت قاسم علیه‌السلام

شاعر : حسن کردی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : مثنوی

مثل یک مرد که بر جنگ جهان می‌آید            سیـزده سـاله چـنان شـیـر ژیـان می‌آید

سـیـزده سـالـه ولی هـیبت یـل‌هـا دارد            در وجودش جـگـر حـضرت سقا دارد


از جمل خاطره داران همگی ترسیدند            در رجـزهای پسر اصل پدر را دیـدند

جانْ حسن بود؛ که تکبیر ابوفاضل شد            مثل این است که تکـثـیر ابوفاضل شد

کوفه از نام حسن مثل جـمل می‌لرزید            قـاسم از لذت احلی من عسل می‌خندید

بر لب اهل حـرم نام حسن گل می‌کرد            مادرش بر سـر سجـاده تـوسل می‌کرد

ولی افـسـوس که از کینه امانش ندهند            فرصت آه عـمـو جان به زبانش ندهند

جان نرفته است ز جانش که عمو جان آمد            عـطر جـانش ز فـراسـوی بـیـابان آمد

مرغ بسمل شده از درد به خود می‌پیچد            با نـسیـمی بدنش روی زمین می‌ریزد

زخـم پهلـوش گـواهی ز بنی‌هـاشم بود            روی هر نیـزه نـشانی ز تن قـاسم بود

درد بی‌درد یـتـیمی ز تنش بیـرون شد            نیـزه ای رفت ز پشت بدنش بیرون شد

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد، زیرا موضوع زیر سم اسب ماندن بدن حضرت قاسم اشتباه برداشت از روایت تاریخی است؛ زیرا همانگونه که آیت الله شعرانی در ترجمه نفس المهموم ص ۲۸۱، آیت الله‌ اشراقی در اربعین الحسینیه ص ۱۶۲ و محققین مقتل جامع ج ۱ ص ۸۲۹ تأکید می‌کنند کسانی همچون علاّمه مجلسی که نوشته‌اند بدن حضرت قاسم پایمال سُم اسب شد، در ترجمه تاریخ الامم والملوک ( تاریخ طبری ) اشتباه کرده‌اند زیرا ضمیر ذکر شده در تاریخ الامم و الملوک به عَمْرُو بْنِ سَعْدِ اَزْدِي برمی‌گردد نه حضرت قاسم؛ زیرا در ادامۀ همین گزارش نوشته شده است اسبها بدن او را پایمال کردند تا مُرد؛ هنگامی که گردوغبار فرو نشست دیدند امام حسین علیه السلام بالای سر قاسم نشسته و قاسم پاهای خود را به زمین می‌کشد. این جمله نشانگر زنده بودن حضرت قاسم است در صورتیکه متن روایت گوید کسی که بدنش پایمال سُم اسبها شد در همان لحظه مُرده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

مثل آئـیـنۀ بشکسته که صد قسمت شد            زیر مرکب بـدن تا شده بد قـسـمت شد

لبش از داغی سر نیزۀ دشمن می‌سوخت            بدنش را سم مرکب به زمین‌ها می‌دوخت

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و تحریفی بودن تغییر داده شد، در رزم و شهادت حضرت قاسم سنگ باران، نیزه زدن و ... نبوده است بلکه بر اساس روایات مستند کتب تاریخ الامم والملوک ج۵ ص ۴۴۷؛ الارشاد ج۲ص ۱۶۱؛ اللهوف ۱۰۱؛ مُثیرُالأحْزان ۲۴۹؛ الکامل فی‌التّاریخ ج۱۱ ص ۱۸۵؛ إعْلام الوَری ۳۴۷؛ بحارالأنوار ج۴۵ ص ۳۵؛ منتهی الآمال ۴۴۸؛ نفس المهموم ۲۸۱؛ مقتل امام حسین ۱۵۸؛ مقتل مقرّم۲۳۷؛ قمقام ۴۳۸؛ مقتل جامع ج۱ ص ۸۲۹ و ....  بعد از آنکه دیدند نمی توانند رودر رو با ایشان جنگ کنند ناجوانمردانه و بطور دسته جمعی حمله کرده و در این میان عمربن سعید ناگهان شمشیری به فرق مبارکشان زد و به زمین افتاده و به شهادت رسیدند؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

تـیـر بـاران پـدر هر که نـرفـتـه حـالا            سنـگ بـاران پـسـر آمـده در کـربـبـلا

زبانحال حضرت سیدالشهدا با حضرت قاسم علیهم السلام

شاعر : رضا قاسمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : ترکیب بند

حسن جوان شد و از عرشِ خیمه‌ها آمد            نــمـاز ظـهـر شـد و مـاهِ کــربـلا آمـد

تو قـاسـم‌بـن‌عـلـی یایَـلِ یَـلِ جَـمَـلی؟!            هـمـیـنکه آمـدی انـگـار مرتـضی آمد


زره نپوش، که جوشن‌کبیر می‌خواهی            بـرای حـرز تـو از آسـمـان دعـا آمـد

که گفته یک نفری؟ ای سپاه یک‌نفره!            بـرای یـاری مـن لــشـکــر خـدا آمــد

برو به جنگِ سپاهی که دشمن حسن‌اند

من اِن‌یَکـاد شدم تا تو را نـظر نـزنـند

رجز بخوان که رجزهایت اقتدار من است            بگو که «اِبن‌ِحسن» بودن افتخار من است

صدایی از نجـف آمد زمان بدرقـه‌ات            که گفت این نوه‌ام تیغ ذوالفقار من است

رسید مادرم از عرش و گفت با پدرت            شبـیه تو پـسرت نیز رازدار من است

و نـالـۀ پـدرت از مـیـان کـوچه دویـد            حسین گریه کن! این روضه یادگار من است

نگاه خیسِ تو می‌گفت: وقت پرواز است            که بام سرخ شهادت در انتظار من است

حـرم سیاه به تن کرد، از حـرم رفتی

به شوقِ بوسه به دسـتان مادرم رفتی

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل تحریفی بودن حذف شد؛ موضوع نامه امام حسن برای اذن جنگیدن حضرت قاسم در هیچ کتاب معتبری نیامده است و این قصۀ جعلی برای اولین بار در قرن دهم در روضة الشهدا جعل شد و هیچ سندی هم ندارد؛ ضمناً بند سوم این شعر نیز به دلیل تحریفی بودن مطالبش کلاً حذف شد! جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

همین‌که نامه‌رسانِ من از مدینه شدی            دوباره عـطرِ نـفـس‌های مـجـتـبی آمد

زبانحال حضرت سیدالشهدا با حضرت قاسم علیهم السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : مثنوی

ای جـگــر پــارۀ امـام حـسـن            وی ز سر تا به پا تـمام حسن

تـیـرها بر جـگـر زده گـرهت            زخـم‌هـا بر بـدن شده زرهـت


گرگ‌ها بر تن تو چنگ زدند            دلشان سنگ بود و سنگ زدند

ای در آغوش من فتاده ز تاب            یک عمو جان بگو دوباره بخواب

جـگـر تـشـنـه‌ات کـبـابـم کـرد            داغ تـو مـثـل شـمـع آبـم کـرد

تو که دریـا به چشم من داری            موج خون از چه در دهن داری

گل خـونـیـن من! گـلاب شدی            پای تا سر ز خون خضاب شدی

زخـم‌هـایت چو لاله در گلشن            بـدنـت مـثــل حــلـقـۀ جـوشـن

ای مرا کشته دست و پا زدنت            جـگـرم پـاره پـاره‌تـر ز تـنت

من عـمـوی غـریب تو هـستم            کم بزن دست و پا روی دستم

سـورۀ نـور گـشـتـه پـیکـر تو            آیـه آیـه‌ سـت پـای تـا سـر تـو

بـعـد اکـبـر تـو اکـبـرم بـودی            بـلـکـه عـبـاس دیـگـرم بـودی

خـجـلـم از لـبـان عــطـشـانـت            جگرم سوخت از عـمو جانت

شهد مرگ از کف اجل خوردی            از دم تـیـغ‌هـا عـسـل خوردی

بـس کـه دلـــدادۀ خــدا بــودی            بس که از خویشتن جدا بودی

تـلـخـی مـرگ از دم خــنـجـر            از عسل گشت بر تو شیرین‌تر

لالـه بـودی و پـرپـرت کردند            پاره پاره، چو اکـبـرت کردند

لالــۀ پــرپــرم، عــزیــز دلــم            تا صف محشر از حسن خجلم

نــشــود تـا ابــد فـــرامــوشــم            قاسـمـش داد جـان در آغـوشم

تا که خیزد شفا ز خاک رهت            اشک "میثم" نـثـار قـتـلـگـهت

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد، زیرا موضوع زیر سم اسب ماندن بدن حضرت قاسم اشتباه برداشت از روایت تاریخی است؛ زیرا همانگونه که آیت الله شعرانی در ترجمه نفس المهموم ص ۲۸۱، آیت الله‌ اشراقی در اربعین الحسینیه ص ۱۶۲ و محققین مقتل جامع ج ۱ ص ۸۲۹ تأکید می‌کنند کسانی همچون علاّمه مجلسی که نوشته‌اند بدن حضرت قاسم پایمال سُم اسب شد، در ترجمه تاریخ الامم والملوک ( تاریخ طبری ) اشتباه کرده‌اند زیرا ضمیر ذکر شده در تاریخ الامم و الملوک به عَمْرُو بْنِ سَعْدِ اَزْدِي برمی‌گردد نه حضرت قاسم؛ زیرا در ادامۀ همین گزارش نوشته شده است اسبها بدن او را پایمال کردند تا مُرد؛ هنگامی که گردوغبار فرو نشست دیدند امام حسین علیه السلام بالای سر قاسم نشسته و قاسم پاهای خود را به زمین می‌کشد. این جمله نشانگر زنده بودن حضرت قاسم است در صورتیکه متن روایت گوید کسی که بدنش پایمال سُم اسبها شد در همان لحظه مُرده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

زخـم تـن آیـه‌هـای نــور شـده            پــایــمــال ســم ســتــور شـده

مدح و شهادت حضرت قاسم علیه‌السلام

شاعر : محمد رسولی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن قالب شعر : غزل

تو خواستی کمی ز کار عشق سر درآوری            و از نهالِ قـامتِ خودت ثـمر درآوری

همین‌که از عمویِ خود گرفتی اذنِ رزم را            نمانده بود انـدکی، ز شوق پَر درآوری


سَرِ نترس داری و پدربزرگِ تو علی‌ست            عجیب نیست از تنت، زره اگر درآوری

نداشت قلعه کربلا، وگرنه که برایِ تو            نداشت کار تا ز چارچوب در درآوری

رجز بخوان و خاندانِ خویش را به رخ بکش            که کفرِ این سپاهِ کـفـر، بیشتر درآوری

نشد حریف تو کسی و می‌كنند دوره‌ات            خدا کند که جان سالم از خطر درآوری

ز اسب واژگون شدی به شوقِ شیشۀ عسل            چگونه از میان خاک‌ها شکر درآوری؟!

هنوز زنده بودی و به پیکر تو تاخـتـند            تو لخته لخته از دهان خود گُهَر درآوری

سبک نمی‌شود مصیبتِ تو با دو قطره اشک            تو گریۀ حسین نَه، از او جگر درآوری

از این به بعد هم‌قَدِ پسر عموت می‌شوی            برو که روی نیزه‌ها ز عشق سردرآوری

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل تحریفی بودن حذف شد؛ موضوع نامه امام حسن برای اذن جنگیدن حضرت قاسم در هیچ کتاب معتبری نیامده است و این قصۀ جعلی برای اولین بار در قرن دهم در روضة الشهدا جعل شد و هیچ سندی هم ندارد؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

امـانـتـی به مـادرِ تو داده بود مـجـتـبی            سپـرده است نامه را دَمِ سفـر درآوری

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور حفظ بیشتر حرمت اهل بیت علیهم السلام و  انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید

ز اسب سرنگون شدی به شوقِ شیشۀ عسل            چگونه از میان خاک‌ها شکر درآوری؟!

زبانحال حضرت سیدالشهدا با حضرت قاسم علیهم السلام

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

به زیر نـیزۀ دشـمن تنت رهـا مانده            عمو فـدای تو گردد، تنت كجا مانده

صدا زدی تو عمو را ولی خبر دارم            كه نيمی از نفست در گلوت جا مانده


گل بهشتی من گرچه پرپرت كردند            شميم ناب تو در خاک كـربـلا مانده

ز پشت پـردۀ خونين اشك خود ديدم            به عضوعضو تنت زخم نيزه‌ها مانده

هـنوز ظرف عـسل از لبت نـيـفـتاده            هـنوز روی لـبت، نـقـش ربنـا مانده

صـدای خـوانـدن امّن يجـيب می‌آيـد            كه نجمه منتظرت دست بر دعا مانده

تو را چگونه برد خيمه‌گه عمو؟! بنگر            كنار جسم تو از پا در اين منا مانده

نوشت اشك «وفایی» پس از شهادت تو            حديث عـاشـقی‌ات بر زبان ما مانده

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر تغییر داده شد، زیرا موضوع زیر سم اسب ماندن بدن حضرت قاسم اشتباه برداشت از روایت تاریخی است؛ زیرا همانگونه که آیت الله شعرانی در ترجمه نفس المهموم ص ۲۸۱، آیت الله‌ اشراقی در اربعین الحسینیه ص ۱۶۲ و محققین مقتل جامع ج ۱ ص ۸۲۹ تأکید می‌کنند کسانی همچون علاّمه مجلسی که نوشته‌اند بدن حضرت قاسم پایمال سُم اسب شد، در ترجمه تاریخ الامم والملوک ( تاریخ طبری ) اشتباه کرده‌اند زیرا ضمیر ذکر شده در تاریخ الامم و الملوک به عَمْرُو بْنِ سَعْدِ اَزْدِي برمی‌گردد نه حضرت قاسم؛ زیرا در ادامۀ همین گزارش نوشته شده است اسبها بدن او را پایمال کردند تا مُرد؛ هنگامی که گردوغبار فرو نشست دیدند امام حسین علیه السلام بالای سر قاسم نشسته و قاسم پاهای خود را به زمین می‌کشد. این جمله نشانگر زنده بودن حضرت قاسم است در صورتیکه متن روایت گوید کسی که بدنش پایمال سُم اسبها شد در همان لحظه مُرده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

به زير سُمّ ستـوران تنت رهـا مانده            عمو فـدای تو گردد، تنت كجا مانده

مدح و شهادت حضرت قاسم علیه‌السلام

شاعر : جعفر عباسی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : مثنوی

چه خوب، مرگ خریدار زندگانی توست            حیـات طـیّـبه تصویر نوجـوانی توست

چه قد کشیده درون تو شوق رزم ای ماه            که هست قامت جـوشن برای تو کـوتاه


به پـای شوق تو پـای رکاب هم نرسید            کسی شبیه تو دست از جوانی‌اش نکشید

لـبـت به تـلـخـی دنـیـا حـلاوت افـزوده            که شهـد، شـاهـد شیـرین‌زبانی‌ات بوده

چقدر از نـفـست دشت عـطـرآگـین شد            چقدر از سـخنت کام شهـد شـیـرین شد

تمام حُـسنِ حَـسن‌زاد خویش را بـردار            برو به جمع شهیدان «اولئکَ اَلاَبرار»

برو به بحر رجز بین دشت طوفان کن            به موج عشق بزن، مرگ را هراسان کن

رجز بخوان که شود زنده کوفۀ اموات            که گوش هلهله‌ها کر شود از این آیات

برای عقل مگر نقشی از جنون بکشی            برو که معرکه را هم به خاک و خون بکشی

برو به کـوری چـشمان مست هلهـله‌ها            بدوز چـشم خـودت را به تیر حرمله‌ها

بگو به تیغ که از فـرق ماه ما پیداست!            که فـرق آل عـلی با بنـی‌امـیه کجاست!

که نـنگ نـام کجـا، عـزت قـیـام کجا!؟            حـسینِ صبـح کجـا و یـزیـدِ شام کجا!؟

بگـو حـسـیـن نـدارد دمی سـر سـازش            به پا نکرده در این دشت خیمۀ خواهش

برو که رفـتن تو مـانـدگـار خـواهد شد            پس از تو لشکر دشمن غبار خواهد شد

گـرفـتـه‌انـد فـقـط نـیـزه‌ها تو را در بـر            حـسـین می‌چـکـد از پیکـر تو سرتاسر

چقدر کـام زمین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ تـشـنۀ شهـادت توست            تو می‌روی و ‌دلم ‌‌‌کشتۀ حکایت توست

: امتیاز

زبانحال حضرت سیدالشهدا با حضرت قاسم علیهم السلام

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل مثنوی

ای ماه من که چـشـم و چـراغ نبـوّتی            ریــحـانـۀ بـهــشـتـی بــاغ نــبــوّتـــی

ای جلوه کرده حُسن تو چون گوهر از صدف            ای یـادگـار سـبـزتـرین گوهـر شرف


ای آیه‌های حسن تو وَاللَّیل و وَالنَّهـار            ای سرو سرفراز پس از سیـزده بهار

ای متّصل به وحی و نبـوّت وجود تو            مـاه شـب چـهـاردهـم در سـجــود تـو

دُرِّ یـتـیــم مـن، قــدمـی پـیـش‌تـر بـیـا            یـعـنی به دیـده‌بـوسـی من بیـشـتـر بیا

گرد یـتـیـمـی از رخ تو پـاک می‌کـنم            لب را به بـوسۀ تو طـربـنـاک می‌کنم

ای نـوبـهـار حُـسن در آفـاق معـرفت            پـیـشـانـی تو مـطـلـع اشـراق معـرفت

ای نوجوانی تو، سرآغاز شورِ عشق            ای روشنای دیدهٔ مـوسای طورِ عشق

عـشق و عـقـیـده، آیـنـهٔ روشن تو شد            تقوا و معرفـت، زره و جوشن تو شد

ای پـاگـرفـتـه سروِ قـدت در کنار من            ای چـون عـلی قـرار دل بی‌قرار من

ای ماه من که از افـق خیمه سر زدی            آتش به جان عشق، به مژگانِ تر زدی

وقـتی صـدای غـربت اسـلام شد بلـند            مـثـل عـقـاب آمـدی ایـنجا و پر زدی

از لـحـظـهٔ وداع من و اکـبـرم چـقدر            با الـتـمـاس بر در این خـانه در زدی

تا من به یک اشاره دهم رخصت جهاد            خود را به آب و آتش از او بیشتر زدی

«اول بـنـا نـبـود بـسـوزنـد عـاشقان»            اما تو خیمه در دل شور و شرر زدی

نخل بلند عاطـفه! این التهاب چیست؟            این شوق پر گشودن مثل شهاب چیست؟

روح شتـابناک تو غرق شهادت است            در هر نگاه نابِ تو برق شهادت است

با غیرت تو واهمۀ ساز و برگ نیست            در روشن ضمیر تو پروای مرگ نیست

مرگ از حضور چشم تو پرهیز می‌کند            تیغ از سـتـیغ خـشم تو پرهـیز می‌کند

ای موج اشک و آه تو«اَحلی مِنَ العسل»            ای مرگ در نگاه تو «اَحلی مِنَ العسل»

مانند گیسوی تو که چین می‌خورد هنوز            شمشیر تو نوکش به زمین می‌خورد هنوز

اما چه می‌شود که دل از دست داده‌ای            در راه دوست آنچه تو را هست داده‌ای

شور جهاد در دل تو شعله‌ور شده‌ست            یعنی تمام هستی تو بال و پر شده‌ست

اشـکـم خـیـال بـدرقـه دارد، خدای را            آهسته‌تر که وقت دعای سفر شده‌ست

از اشک تو جواز شهادت طلوع کرد            از چهرهٔ تو صبح سعادت طلوع کرد

قـربـان نـاز کـردنت ای نـازنـیـن من            گوش تو آشناست به «هل من معین» من

شوق تو چون تلاوت قرآن شنیدنی‌ست            بالا بلند من، حـرکـات تو دیـدنـی‌ست

ای ابروی تو خورده ز غیرت به هم گره            ای قامت ظریف تو کوچکتر از زره

داری به جنگ اگرچه شتاب، ای عزیز من            پایت نمی‌رسد به رکاب، ای عزیز من

گـلـبرگ چهـره در قـدم من گـذاشـتی            کـوه غـمی به روی غـم من گـذاشـتی

: امتیاز

زبانحال حضرت قاسم با سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سیدرضا جعفری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

هيچ موجى از شكست شوق من آگاه نيست            در كـنار سـاحـلم امّا به دريا راه نيست

تا مپـنـدارند با مرگم تو مى‌مـيرى بگـو            اين‌كه می‌بينيد فعل است و ظهور، الله نيست


در مسير لا و الا خـون عـاشـق مى‌دود            در دل معشوق مطلق راه هست و راه نيست

كاروان تشنه، اشكت را نشانم داده است            منزل من چشم‌هاى توست، پلک چاه نيست

مى‌برى من را و پا را مى‌كشم روى زمين            در ركاب شوق حرف از قامت كوتاه نيست

صوت داود است جارى از فضاى سينه‌ام            در مسيرش استخوانى گاه هست و گاه نيست

مى‌زنـيدم ضربه امّا من نمى‌ريـزم فرو            كوه را هيچ التفاتى بر هجوم كاه نيست

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد، زیرا موضوع زیر سم اسب ماندن بدن حضرت قاسم اشتباه برداشت از روایت تاریخی است؛ زیرا همانگونه که آیت الله شعرانی در ترجمه نفس المهموم ص ۲۸۱، آیت الله‌ اشراقی در اربعین الحسینیه ص ۱۶۲ و محققین مقتل جامع ج ۱ ص ۸۲۹ تأکید می‌کنند کسانی همچون علاّمه مجلسی که نوشته‌اند بدن حضرت قاسم پایمال سُم اسب شد، در ترجمه تاریخ الامم والملوک ( تاریخ طبری ) اشتباه کرده‌اند زیرا ضمیر ذکر شده در تاریخ الامم و الملوک به عَمْرُو بْنِ سَعْدِ اَزْدِي برمی‌گردد نه حضرت قاسم؛ زیرا در ادامۀ همین گزارش نوشته شده است اسبها بدن او را پایمال کردند تا مُرد؛ هنگامی که گردوغبار فرو نشست دیدند امام حسین علیه السلام بالای سر قاسم نشسته و قاسم پاهای خود را به زمین می‌کشد. این جمله نشانگر زنده بودن حضرت قاسم است در صورتیکه متن روایت گوید کسی که بدنش پایمال سُم اسبها شد در همان لحظه مُرده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

روى بر سمّ ستوران دادم و گفتم به خاک            در مقام جلـوهٔ خورشيد جاى ماه نيست

زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : محسن حنیفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

آغـوش بــارگـاه تـو تـا بـار عــام داد            احـلی من الـعـسل به من تـلـخ‌کـام داد

عرش خـدا همیشه به تو تکیه می‌زند            این‌بار تکـیه بر تو در آن ازدحام داد


دیـدم نگـاه بی‌رمـقـت سوی خـیـمـه‌ها            آرامـشـی عـجـیـب به اهـل خـیـام داد

لبخند تشنۀ تو ترک خورد از عـطش            وقتی فـرات بر لب خشکـت سلام داد

ای حیِّ لایمـوت چرا زیر دشـنه‌ای؟!            جان را سزاست پای تو عالی مقام داد

صبح تن تورا چه کسی بر زمین کشید؟!            جـسم تو را به چکـمـۀ نا اهل شام داد

دلشوره‌ای به سینۀ پاکت جلـوس کرد            باید تو را شـهـیـد غـم خـیـمـه نـام داد

ممنون تیغ هستم از اینکه در آن غروب            دسـت مـرا دوبـاره به دسـت امـام داد

وقتی چـکـامـه‌های لبت گفت یا حسن            حُـسـن خـتـام بـر غـزلـی نـاتـمـام داد

زهرا رسید و بر تن زخمی تو گریست            با گـریـه زخـم‌هـای تو را الـتـیـام داد

: امتیاز

مدح و شهادت عبدالله بن الحسن علیه‌السلام

شاعر : وصال شیرازی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

دردم، ز کودکی‌ست که با روی همچو ماه            آمـد بـرون، به یـاری آن شـاه بی‌سـپـاه

بی‌تاب چون دل از بر زینب فرار کرد            آمد چو طفل اشک روان، در کنار شاه


کای عمّ تاج‌دار! به خاک از چه خفته‌ای؟            برخـیـز از آفـتـاب بیـا تا به خـیـمه‌گـاه

نشنـیده‌ای مگر سخن عمه را چو من؟            تنـهـا ز خـیـمـه آمـده‌ای نـزد این سـپاه

هر کس که آب خواست دهندش به تیغ، آب            بازگرد سوی خیمه و آب از کسی مخواه

می‌گفت و می‌گریست، که دژخیمی از ستیز            تیـغـی حـوالـه کرد به آن مـاه دین پناه

آن طفل، دست خویش سپر کرد پیش تیغ            دست اوفـتـاد از تن مـعـصـوم بی‌گـناه

بی‌دست، جان سپرد به دامان عم خویش            چون ماهیِ به لُجّۀ خون مانده در شناه

می‌داد جان به دامن شاه الغـیاث گـوی            می‌کرد شاه تشنه به حیرت بر او نگاه

: امتیاز

زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

عمو ببین به چه حالی رسیده‌ام اینجا            ز خـیـمـه‌گـاه به سویت دویده‌ام اینجا

تـمـام عـمـر کـم من نثار یک نفـست            نـفـس نـفـس زده‌ام تا رسـیـده‌ام اینجا


اگرچه کـودکـم اما مـعـیـن تو هـسـتم            نـوای بی‌کـسی‌ات را شـنـیـده‌ام اینجا

غـریبی تو به آتش کـشـیـده جان مرا            اگـر که آه ز سـیـنـه کـشـیـده‌ام ایـنجا

چه قابلی‌ست که افتد به پای تو دستم            که دل به راه تو از جان بریده‌ام اینجا

برای دیدن بـابـا دلـم بسی تنگ است            به خواب وصل، پدر را چو دیده‌ام اینجا

ز تـیـر حرمله پـرپر زدم، ولی شادم            که روی دامـن تـو آرمـیـده‌ام ایـنـجـا

نمی‌کـنم دگر احساس تـشـنگی، زیرا            ز شهد جـام شهـادت چـشـیـده‌ام اینجا

نوشت کلک «وفایی» که با شهادت خود            حــمــاســۀ دگـری آفــریـده‌ام ایـنـجـا

: امتیاز

زبانحال عبدالله بن الحسن با حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : وحید قاسمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : چهارپاره

عـمـه تـا دیـر نـشـده بـذار بـرم            مثل تو دلـواپـسـم خـیلی بـراش

انـگـاری دیگه نـفـس نـمی‌کـشه            حرمله ببین چیکار کرده باهاش!


عــمـه جـانِ مـادرت بـذار بـرم            تا بـه دادِ زخـم پـهـلـوش بـرسم

سنگای بدی زدن، می‌خوام برم            بـه جـراحـتـای ابـروش بـرسـم

عمه خـواهش می‌کـنم بذار برم            شـبـیـه خودت حـالـم خـیلی بـده

تنها نیستم اونجا غـصه مُ نخـور            مـادرت هم تـوی گـودال اومـده

اگه دیر برم بـازم یتـیـم می‌شم!            بیـشـتر از عمو، پدر بوده برام

وقتی سایه‌ش نـباشه رویِ سرم            دنیا رو یه لحظه حتی نمی‌خوام

خیلی بَر خورده به غیرتم، ببین            اهل کوفه چی آوردن به سرش!

عـمـه جان اگه به مـوقـع نرسم            زیر چکـمـه‌های شمرِ پـیـکرش

فـدای چـشـات بـشم گـریه نکـن            تو هـوامو خـیلی داشتی همیشه

به جـون بـابـام قــسـم اگـه بـرم            عمو از دست تو دلخور نمی‌شه

: امتیاز

زبانحال سیدالشهدا علیه‌السلام در شهادت عبدالله بن الحسن

شاعر : سیدحمیدرضا برقعی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

برادر تشت خون را لاله‌باران کرد، یادم هست            و بغض خویش را در سرفه پنهان کرد، یادم هست

صدا زد: رفتم اما با تو در هر حال خواهم بود            برادر! با تو تا هنگامۀ گودال خواهم بود


برادر پای حرفش ماند و با من در سفر آمد            برادر پا به پایم با همان خـونِ جگر آمد

برادر آن‌که شمشیرش خرافات جمل را کشت            شکوهش جبت و طاغوت جهان، لات و هبل را کشت

سخن فرمود با لب‌های قاسم، مرگ شیرین شد            و ثاراللّهی‌ام با خون عـبداللّه رنگـین شد

درون مقتل اینک لطف خود را بیشتر کرده            برایم دست خود را سایۀ سر نه، سپر کرده

بیا خواهر، ببین خون جگر بر خونم افزوده            شکست آن شیشۀ عطری که لبریز از حسن بوده

شمیمِ عطر او را در مشامم از ازل دارم            به عبداللّهِ آغوشم، حسن را در بغل دارم

عجب پیراهنی از دست خواهد رفت در بازار            که از بوی حسین آکنده، از عطر حسن سرشار

یکی شد پیکرم با او، تو هم این را روایت کن            شباب اهل جنّت را بیا با هم زیارت کن

تو هم مانند من دور از وطن هستی، بیا خواهر            اگر دلتنگ آغوش حسن هستی، بیا خواهر

شبیه کودکی‌هامان بساط گـریه برپـا کن            بیا یک بار دیگر چادرت را خیمۀ ما کن

بیا خواهر، بیا این حنجر کوچک سخن دارد            گـلوی سرخِ عـبداللّه آهـنگ حـسـن دارد

بیا خواهر که دارد از گلویش این دم آخر            صدای روضه می‌آید، صدای روضۀ مادر

: امتیاز

مدح و شهادت عبدالله بن الحسن علیه‌السلام

شاعر : مسعود یوسف پور نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

آمد به میدان، لشکر غم را خبر کرد            از خیمه نه، از سن و سالش هم گذر کرد!

آه بــلــنـدش در دل آهـن اثـــر کــرد            کوچک نخوانش، این پسر کار پدر کرد


بغض جمل را بین دشمن شعله‌ور کرد            با نعرۀ ابن الحـسن عـزم خـطر کرد

مانند قاسم دشت را زیر و زبـر کرد            سقا شد آنجا که عمویش را نظر کرد

چـشم تـمـام خـیمه را ناگـاه، تر کرد            آمد جلو، خود را بلاگـردانِ سر کرد

اینجای مقتل عمه‌اش را خون جگر کرد            ارثیۀ زهراست، دستش را سپر کرد

: امتیاز

مدح و شهادت عبدالله بن الحسن علیه‌السلام

شاعر : اعظم سعادتمند نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

با ما بگو: از رسم خاطرخـواه بودن            با جسم و با جان پیش‌مرگ ماه بودن

از پا گرفتن، قـد کشیدن در بر عشق            از ســوخـتـن آگـاه و نـا آگــاه بــودن


هنگام ظلمت مثل برق از جا جهیدن            در اوج طـوفـان یـارِ شـمعِ راه بودن

با ما که عمری در عزایش گریه کردیم            چـیزی بگـو از اشک بودن، آه بودن

ای نخلِ کم‌سالِ تناور، مهـربان باش            با دسـت‌های خـسـتـه از کـوتاه بودن

ای کـودک ده‌ ســالـۀ دشـتِ رسـیـدن            لـخـتـی بـگـو از راز عـبـدالله بــودن

: امتیاز
نقد و بررسی

مصرع اول بیت زیر صحیح نیست و گویا شاعر صرفا بخاطر رعایت وزن شعر وزن عبدالله بن الحسن را ده سال ذکر کرده است اما در روایات سن این نازدانه یازدهسال ذکر شده است!!

ای کـودک ده‌ ســالـۀ دشـتِ رسـیـدن            لـخـتـی بـگـو از راز عـبـدالله بــودن