
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
مِهر او فـانـوسها را ماه تـابـان میکند شمع بزمش کار خورشید فروزان میکند این جوان خوش قد و بالا خود پیغمبر است روزبه را با گل لبخـنـد، سلـمان میکند ابـرویش تـشریح بسمالله رحـمان رحـیم بیسخن گفتن لبش تفـسیر قـرآن میکند از صنـوبرها شکـوه قامتـش دل میبرد خواب گندمزار را مویش پریشان میکند با دم عـیسی اگر مردم مسیحی میشدند چهرۀ اکـبر مسیـحی را مسلـمان میکند هر که شعری گفت در وصفش ولی لیلا سرود «من گُلی دارم که عالم را گلستان میکند» یـوسف اولاد خـاتم بس که دارد منزلت خـاتم شاهی در انگـشت سلیـمان میکند گرچه میدانیم «در بهداری قُرب حسین دردها را بیـشتر عباس درمـان میکند» اکبر لیلا هم اینجا دستگیری دیگر است از همان پائینِ پا بیوقـفه احسان میکند دل بـریدی از همه عـالم، برو پائـینِ پـا گریه کن چون او نظر بر چشم گریان میکند یاد آن ساعت که دیدند آسمانیها حسین جان خود را در عبا تقدیم جانان میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
بـرگ بـرگی که به زیـر قـدم پـائـیزی بـاز از هـجـمـۀ این بـاد نـمیپـرهیزی شاخ و برگ بـدنت تـازه مـرتب کردم باورم نیست که اینگـونه بهم میریزی تـا ضــریـح بـدنـت بـهـر امـیـد آمـدهام احـتـرامـم کـنـی و بـار دگر برخـیـزی صدو یک دانه تسبیح دلم ریخت زمین جگرم سوخت عجب روضۀ حزنانگیزی یک عبا بهر حرم بردن جسم تو کم است چه کنم نیست جز این کهنه عبایم چیزی اصغر اصغر بدنت را به عبا میچـینم اکـبری میشوی و باز بهـم میریـزی من در این واقعه از خون جگر لبریزم و تو چون آب روان از قدحی لبریزی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
از لشـکـر کـوفـه ایـن خـبـر میآیـد زخم است و دوباره بر جگر میآید اینبار هدف کیست؟ پدر یا که پسر؟ تیر است و به قـصد سه نفر میآید! ************ پرسید پدر؟ پسر؟ هدف آخر کیست؟ انگـار که دل تـوی دل مـادر نیست ای تیر! به غیر زخم بر جان رباب حرفِ درگوشی تو با اصغر چیست؟ ************ رفـتـی و نـگــاه مــادرت دنــبــالـت لـبـخـنـد خـبـر مـیدهـد از احـوالـت ************ حالا من و، اشک و، شب مهتابی و او لالایی خواب و، تب بیخوابی و او گـهـوارۀ کـودک مـرا پـس بـدهــیـد من باشم و، تنهـایی و، بیتابی و او
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
از تـــمــام لالـــههـــای کـــاروان غـنچـهای لبتـشنه ماند و باغـبان غنچهای که برگ او خشکـیده بود نسخـهاش را تشنگی پـیچـیـده بود زخـم میشـد روی او با گـریهاش شعله میزد خـیـمهها را گـریهاش دسـت بـر دسـت هـمـه اهـل حـرم نـــغـــمــه لالایــیاش آوای غــــم دوش تا وقـت سحـر از قـحـط آب دست و پا میزد در آغوش رباب هر طرف بر پیکرش با دست باد چون گل پـژمـرده رأسـش میفتاد مثل هـاجـر هـفـت نه، هـفـتـاد بار رفـت مـادر خـیمه خـیمه بیقـرار قــطــرۀ آبــی ولــی پــیــدا نــشــد چـشـمـهای از پای طـفـلش پا نشد مـانـد اسـمـاعـیـل او در انــتـظـار تا بـه قـربـانـگـه شود قـربـان یـار سـر بـه روی شـانـۀ بـابـا گذاشت نـای گـریـه نـیـز نـای او نـداشـت مثل مـاهی لب به هـم میزد مـدام در تــلـظـی بـود بـر دسـت امـــام تـا کـه بـالا رفـت بــر دسـتــان او سـر عـقـب افـتـاد و پـیـدا شد گـلو حرمـلـه حـلـق سپـیـدش را که دید تـیـر را در چــلـه تـا آخـر کـشـیـد چـشم او بر چـشم بـابا خـیـره بود ناگـهـان شـد چـشـمهـای او کـبـود از فـشـار تـیــر بـر طـفـل ربــاب گـل مـیـان دسـت بـابـا شـد گـلاب دیــد بـیـت آرزوی ویـــران شــده برگ گـل از شـاخـه آویـزان شـده زود بـابـا بـیـن آغـوشـش فـشــرد دسـت را زیــر ســرش آرام بــرد روی دست بـاغـبان پـرپـر که شد نـوبت تـشـیـیع آن بـیسـر که شـد شعـله زد این غـم به جان عالـمین حـرمله خـنـدیـد بر اشک حـسـیـن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم حالات حضرت رباب در شهادت حضرت علی اصغر
این نینوای روضهبهلب، این صدای کیست؟ این تکّههای کـربوبلا ردّ پای کیست؟ این چـادرِ کـبـود، که بیسـایه و عـمود آتش به آسمان زده، ماتـمسرای کیست؟ این چهرهای که شب شده از هُرمِ آفتاب رختِ سیاه کرده به تن، در عزای کیست؟ انـگـار مـادرِ هـمـۀ شـیـرخـوارههـاست این آرزوی سوخته، این لایلای کیست؟ هر کس که میشناخت، بَدَل شد به روضهای این مقـتلِ غـریبِ وطن، آشنای کیست؟ کافر نبـیـند آنچه مرا پـیر کرد و کشت! یارب چه دیده است مگر، این دعای کیست؟ آغوشِ او هنوز پُر از بوی اصغر است دیگر نپرس این همه لالا برای کیست!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
قلب سنگ از اشک خـیـمه آب شد تـیــر سـمـت آسـمـان پـرتــاب شـد در حرم میگـفت چـشـمی اشکـبار رحم کن ای تیر! بر این شیرخوار نیست غیر از تـشـنگی تـقـصیر او رحـم کـن بـر مــادر بـیشــیــر او تیری اما، زخم تو چون خنجر است آن گـلـو از برگ گل نازکـتر است گـر نـنـوشـد آب، پـر مـیگـیـرد او گـر بـنـوشـد آب هـم مـیمـیــرد او مـرگ مـیگــردد پـی گـهــوارهاش مانده مادر... تا چه سازد چـارهاش جـای لـب بر هم زدن این مـاه وش گر زبانی داشت میگـفـت العـطش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رباب در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
مظلـومترین، تـشنـهتـرین طفل شهیدی در خـون خـودت مثل علمدار تـپـیـدی میخـواسـتـی آرام بـخـوابی گل مـادر با قـهـقـهـۀ حـرمـلـه از خـواب پریدی گـفـتی که گـلـویم سپر غـربت باباست آخـر مگـر از غـربت بابا چه شـنـیدی این تیـر برای تو بـزرگ است عزیزم ای نـوگـل من! زود به معراج رسیدی این تـیر تو را یک شبه از شـیر گرفته مـادر به فـدایت چِـقـَـدَر درد کـشـیـدی ای حـرمـله از زنـدگیات خیر نـبـینی من زنده بمانم پس از این با چه امیدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم حالات حضرت رباب در شهادت حضرت علی اصغر
آب آوَرد از فراتِ اشک، سقایی که نیست زنده ماندم باز، با هوی مسیحایی که نیست باز هـم پـیـراهـنِ دامـادیاش را دوخـتم دلخوشم هر روز با رؤیای فردایی که نیست آه ای گهوارۀ خالی!، صبوری کن کمی طفلکم خوابیده روی دستِ بابایی که نیست خندههایش، گریهاش، آهنگِ بابا گفتناش باز گوشم شد طلبکارِ صداهایی که نیست باز هم باران گرفت و مشکِ چشمم پاره شد از عطش میترسم، از روزِ مبادایی که نیست رودِ خشکِ اشک، دارد ماهیام را میکُشد میسپارم این تَلَظّی را به دریایی که نیست قبرِ این بیشیرخوار اینجاست، جای خالیاش قتلگاهم بیعلی آنجاست، هر جایی که نیست مُرده در دنیای مقتلهام، دنیایی که هست زنده در دنیای رؤیاهام، دنیایی که نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
در گلوی تشنهاش وقتی عطش جان میگرفت رود از شرمنـدگی راه بیـابان میگرفت او خـودش باب الحـوائج بود مانند عمو لب اگر آنروز تَر میکرد، باران میگرفت حیدر شیرخواره بین گاهوار انگار داشت با تلظی کردن خود اذن میدان میگرفت باورم این است اگر او از میان خیمهگاه زودتر بیرون میآمد جنگ پایان میگرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
رباب بود و غمی که سرش خراب شده صدای گـریـۀ اصغـر غـم ربـاب شده خراب کودک او عالم است و یک لحظه رباب خـیر ندید از همین خـراب شده زن است و دلخوشیاش نغمه نغمه لالایی ربـاب نـغـمـۀ لالایـیاش عـذاب شـده برای قـطرۀ آبـی به دشـمـنـش رو زد گـرفـت آب ؟ نه اما حـسـیـن آب شـده حسین ماند و غمی نونهـال در آغوش چه غنچهایست در آغوش گل گلاب شده کدام صفـحـۀ تـاریخ را رقـم زد تــیـر کـدام پـرسـش تـاریـخ را جـواب شـده حـسـیـن یـاد غـم داغ پـشـت در افـتـاد دوباره کشتن شش ماهه فـتح باب شده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
این کوفـیان تـصمیم با تـزویر میگیرند شیرخوار را از شیر، با یک تیر میگیرند شش ماهه را با یک سر از پوست آویزان در بُهت چشم مادرش از شیر میگیرند داغ دلت را تـازه میخـواهـند تا گودال این تـیـرها از میـخِ در تـأثـیر میگیرند با کار امـروزش، بـرای حـرمـلـه فـردا در شام چندین مجـلس تقـدیر میگـیرند در کوفه رسم میزبانی آب دادن نیست! زیر گـلـوی میهـمان شمـشیر میگـیرند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
"نجابت" را نماد و آیت و مظهر علی اصغر "اجابت" را دلیل و معنی و مصدر علی اصغر "اجابت" میشود نزدیک؛ در مجلس شود وقتی که موضوع توسل، آخر منبر علی اصغر سکینه نور چشمان و علی اکبر مهِ تابان رقیه جانِ بابا هست و تاج سر علی اصغر به ایهامش ندارم کار، در باطن نمیدانم علی اصغر بُوَد محشر و یا محشر، علی اصغر "بزرگی" نه به سن و سال؛ در نوعِ نگاه است و تفاوت پس ندارد با علی اکبر علی اصغر اگر لشکر کِشد شام و اگر لشکر کِشد کوفه به یاریِّ پدر، تنها کِشد لشکر علی اصغر به کار او نمیآید زره، قـنداقه کافی بود شجاعت برده ارث از حضرت حیدر علی اصغر امیرالمؤمنين وقتی که باشد ریشه، باید هم شود سَروَش حسین و سَرو را نوبَر علی اصغر نبین طفل است، گر خواهد زِ هَر انگشتِ اعجازش بریزد بر زمین صد مالک اشتر علی اصغر روا هر حاجتی گردد، کسی گر پای شش گوشه بگوید یا علی اصغر، علی اصغر، علی اصغر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
آی بیابر آسمان! باغ پیـمبر تشنه است خـیـمهگـاه سادۀ اولاد حـیدر تشنه است آب شو از شرم و بر سر خاک کن، آه ای فرات! هستی و ذریۀ سـاقـی کـوثـر تشنه است خوب میجنگد ولی چشمش سیاهی میرود خوب میجنگد ولی پیداست اکبر تشنه است میوزد در دشت گاهی هم صدای هقهقی کنج خیمه مادری با دیـدۀ تر تشنه است آخر مجـلـس شبی دیدم تـمـام روضهها پای این یک روضه میگریند، اصغر تشنه است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت سیدالشهدا و حضرت علی اصغر علیهم السلام
چنان که میبرد عطش، ز طفل تشنه تاب را ندیدن ضریح تو ز من گرفته خواب را نمیرسد شـمیم تو به دشـمنت وگرنه او به کعبه پیش عطر تو، نمیزند گلاب را دو پادشاه و یک زمین؟ به این نگاه حق بده که در کـنـار گـنـبـدت نـبـیـند آفـتـاب را غـنیمتی است بودنت برای سرزمیـنمان نگین به ارزش خودش بها دهد رکاب را بهشت در ورودی حریم تو نشسته است بیا و لحـظهای ببر ز چـشمها حجاب را چه خواهم از نگـاه تو، کـنار بارگـاه تو تویی که قبل هر سؤال دادهای جواب را هزار غصه هست و من به امر "فابک للحسین" برای گریههای خود بهانه کردم "آب" را نوشـتم آب سوخـتم، شبـیه قـلب مـادری که دیده است هر قدم برابرش سراب را نوشتم آب! آه! آب!، امید میشود عذاب کـه ذرّه ذرّه آب کـرده قـامـت ربـاب را به جنگ کفر میرود حسین معجزه به دست پیـمـبرانه میرسد که رو کـند کـتاب را و تیـرهای حـرمـله چرا خـطا نمیرود؟ بگو به باد لا اقـل که کم کـند شـتاب را رباب بود و سلسله، حـرامیان و هـلهـله و شعر لال میشود، که مجلس شراب را بساط روضه جمع شد، شفا گرفت کودکی و مـادری که آمدهست وا کـند طناب را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
اگر با من نبود این ابر و بارانی که من دارم برایم دردسر میشد گناهانی که من دارم من از وقتی که یادم هست غرق معصیت بودم چه اندوهیست در حال پریشانی که من دارم دل شیطان نفسم را به دست آوردم و دیدم چه سودی میبرد از بار خسرانی که من دارم ضرر کردم، سر بازار هم بی مشتری ماندم خودت گاهی بخر از جنس ارزانی که من دارم من از بی کربلایی گم شدم در شهر، کاری کن دلت آیا نمیسوزد به هجرانی که من دارم یقینا من هم از سرچشمه با خود نور خواهم برد اگر بیرون بیاید ماه پنهـانی که من دارم تو میآیی محرّمها برایم روضه خواهی خواند بخوان روشن بماند آه سوزانی که من دارم بخوان از روضه اصغر، بخوان از تیر از حنجر بخوان تا خون ببارد چشم گریانی که من دارم شروعم با تو بود و با تو خواهد بود پایانم ندارد هیچکس آغاز و پایانی که من دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
لخـتـی بـیـا به سـایهٔ این نخـلها رباب! سخت است بیقرار نشـستن در آفتاب! این گریههای بیحدِ كودک برای چیست؟ این گریهها، ز جنس تقاضای آب نیست! این بار گریه، حاصل عشق است و شوق و شور رفـتـن ز مـرز حـادثـه تا قـلـههای نور «ساقی! حدیث سرو و گل و لاله میرود» «این طفل، یکشبه ره صد ساله میرود» این بار، گوش بر سخن هیچکـس مکن گهـواره را برای شهـادت قـفـس مـکـن این طفل را فقط پی اهدای جان فِرِست این هدیه را فقط به سوی آسمان فِرِست باید که شعـرِ فـتـح بخـوانـد، قبول کن! حیف است او به خیمه بماند، قبول کن! برخـیـز ای ربـاب، دلت را مجـاب کن قـنداقـه را به دست پـدر ده، شـتاب کن بشتاب! نه! شتاب عـلی بیشتر شدهست گویا ز رازهای خـدا، با خـبـر شدهست وقـت وداعِ هـمـسـفـر آمـد، نـگــاه کـن هـنــگــام بـوسـهٔ پـدر آمـد، نـگــاه کـن دشـمن به غیر کـیـنه، مقـابل نشد، نشد در این میانه، حرمـله، کاهل نشد، نشد گل را نـصیبِ صـاعـقـه کردند کوفیان «از آب هم مـضایـقه کـردند کـوفیان» كم مانده بود عالم از این داغ جان دهد ای مـادرِ شـهـیـد خـدا صـبـرتـان دهـد! میدانـم از دل تو شـكـوفـیـد ایـن امـیـد آقا سرش سلامت، اگر طـفل شد شهید! امّـا كـسـی نـمـانـده بـه آقـا تـوان دهـد! یا رب مـباد از پسِ این داغ جـان دهد! حالا به پـشتِ خـیـمه پـدر ایستاده است مشغـولِ دفـنِ پـیكـر خورشیدزاده است لـبـریـز ابـر مـیشـود و تــار، آسـمـان در خاک دفن میشود انـگـار، آسـمـان بهتـر كه دفـن بـود تن طـفـل تو ربـاب بوسه نزد سه روز بر این پیكـر آفـتاب بـهـتر كه دفـن بود و پی بـوریـا نرفت آن مـاه پـاره زیـر سُـم اسـبهـا نـرفـت بهتر كه دفن بود و چو رازی كتوم شد این نامه، محرمانه شد و مُهر و موم شد لخـتـی بـیـا به سـایهٔ این نخـلها رباب! سخت است بیقرار نشـستن در آفتاب! از خاطـر تو آن غـم دیرین نرفته است آب خوش از گلوی تو پائین نرفته است! زمزم به چشم و زمزمه در سینه تا به کی؟! آه از جـدایـی دل و آئـیـنـه تـا به کـی؟! بگذار از این حکـایت خونبار بگذریم نفرین به هر چه حرمله! بگذار بگذریم امّا از این گذشته تـمـاشـا کن ای رباب حالا حسین مانده و این خیل بیحساب! تنهـا به سـمـت مـعـرکه بـاید سفـر کـند زینب کجـاست دخـتـر او را خبر کند؟ این لاله لاله باغ مگـر وا نهـادنیست؟ این شرحه شرحه داغ مگر شرح دادنیست؟ كـمكـم سـکـوت، ساحـلِ فـریاد میشود آبِ فــرات بــر هــمــه آزاد مــیشــود آبی ولی منوش كه غیر از سراب نیست! زَهْر است این به كام تو، باور كن آب نیست! این آب، شیـر میشود و سنگ میشود یعـنی دلت برای عـلی، تـنگ میشود! لخـتـی بـیـا به سـایهٔ این نخـلها رباب! سخت است بیقرار نشـستن در آفتاب! مهـمانِ سـفـرههـای فـراهـم نـمیشوی؟ عیسی شدهست طفل تو، مریم نمیشوی؟ غمگین مباش، آخر این ماجرا خوش است پایان شب به میمنت «والضّحی» خوش است آیـد بـه انــتــقــام کـسـی از تــبــارتــان «عَجّل عَلی ظُهورکَ یا صاحبَ الزمان»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
وقتی بههم لبهای طفل محتضر میخورد بر قلب مادر تیر نه، که نیشتر میخورد در روضـههـایش آمده مثل عـلـی اکـبر او آب از تـسنـیم لبهای پدر میخورد یاقوت لبهای علیاصغر ترک برداشت یاد لب او، آب هم خونِ جگر میخورد این شیرخواره مثل شیر نر رجز میخواند دشمن "شکست" از تشنهکامی بی سپر میخورد شاهی سخن گفت و سپاهی هلهله کردند خیلی به کوه غیرت شهزاده بر میخورد بی شک شفیع برزخ و دنیا و محشر اوست از این جهت بر نای او تیر سهپر میخورد هرگز نمیبخشید حلق خویش را تا حشر تیر عـدو بر قلب بابایش اگر میخورد داده سـلامـی بـر لـب خـشـکـیــدۀ بـابـا از تـیـرهای آبدیـده هر قَـدَر میخورد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
بارانِ داغ روی سرش، بیامـان گرفت بادی وزیـد، بـاغ گـل از باغـبان گرفت یک نـیم روز نصفِ قـبـیـله شـهـیـد شد پیر و جوان و مرد و زن از کاروان گرفت عاشق هر آنچه داشت به معشوق عرضه کرد معشوق هرچه خواست دلش، امتحان گرفت حـتـی تـوانِ گــریـه نــدارد گٌـلِ ربــاب پژمرده غنچهای که زبان در دهان گرفت دریا برای ماهی لب تـشنه آب خواست رفت از رباب طفلِ تَـلَـظّیکُـنان گرفت بـین سـپـاه هـمـهـمـه افـتـاد و ابن سـعـد دسـتور داد حرمـله تـیر و کـمان گرفت کـار پـدر تـمـام شـد از مـکـر حـرمـلـه تـیر آمد و گـلـوی پـسر را نشان گرفت آشـفـتهحـال دور خـودش چـرخ میزند تردیـدهای مـاندن و رفـتن، امان گرفت حـالا مـردد اسـت چـگـونـه حـرم رود؟ از غـربتـش تمام زمین و زمـان گرفت حالا جـواب مـادر اصغـر چه میشود؟ وقتی سراغ کودکش آن نیمهجان گرفت؟ آن ضجههای تلخ که از خیمه میرسید از زانـوان خــسـتـۀ مـولا تـوان گـرفت پاشـید خـون حـلـق پـسـر را به آسـمـان از روضهاش عجیب دل روضهخوان گرفت سنگین شده است عرش خدا لحظهای که شمر با چکمه روی سیـنۀ مولا مکان گرفت مقـتول قـتل صبری و ای کاش تیز بود آن خنجری که شمر ز دست سنان گرفت تـو آفـتـاب هـر دو جـهـانـی بـرای چـه فطرس سه روز روی تنت سایبان گرفت؟ پاداش آن قرائت تو ضربِ چوب نیست صد بوسه از لب و دهنت خیزران گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
گریه بر جان دادنش افلاک کرد خون زیر حنجرش را پاک کرد تیر جا خوش کردهای بر حنجر است ذبح اکبر بود و نامش اصغر است آه از این سـیـنۀ پُـر خون بکش ناز از این غـنچۀ گلگـون بکش دفـن شـد آن دیــدۀ دریــایـیاش خـاک شد شـرمـندۀ زیـبـاییاش قـبـر شد کـاشانهاش شرمـندهای از غـبـار خـانـهاش شـرمندهای
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
آن خیمه که بهشت دخیل است بر درش آتــش گـرفـت چـون جـگــرِ آبآورش از خـیـمههـا هـنوز به عـبـاس میرسد آهِ ربـاب و گـریـۀ نـوزاد مـضـطـرش “بودند دیو و دَد همه سیراب و میمکید” اصغر ز قحط آب سرانگشت مـادرش بعد از سه شب گرسنگی و گریه و عطش جـانـی نـمـانـده بـود در انـدام لاغـرش گـهـواره جایـگـاه سـخـنـرانیاش نـبود دست حـسـین گـشـت بـلـنـدای منـبرش وقت رجز، گلـوش دهـن باز کرده بود با ذکـر یابن فـاطـمـه و یابن حـیـدرش تـشـویق کرد حـرمـلـه را لـشگـر یزید وقتی علی به سمت عقب پرت شد سرش وا شد گـلـوش قـبل زبـان بـاز کردنش رفت و «پدر» نگفت علیاصغر آخرش خـون ذبـیح ریخت روی سیـنـۀ خـلـیل حالا که میدهد خبرش را به هاجرش؟ طوری حسین کودک خود را فدا نمود حتی نریخت روی زمین خون اطهرش هـنگـام دفـن کـردن شیـرخـوارۀ حـرم افتـاد یاد مـحـسـن مـظـلـوم و پـرپرش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
فضای خیمه برای تجلیاش تنگ است علی کسیست که با کفر بر سر جنگ است شـبـیه کـودکـیِ حـیـدر است و از اول، صدای گریۀ او با رجز هماهنگ است علی، علیست چه ششماهه یا نَوَد ساله که ریشه میکَنَد از هرچه بذرِ نیرنگ است ز غربت ولی الله سوخت، نه ز عطش قــعــودِ وقـتِ امــام، یـک نـنـگ اسـت علی! به منبرِ دستِ حسین خطبه بخوان که خطبههای علی خط بهخط خوشآهنگ است عـلی برای هـدایت طـلـوع کـرده، ولی همیشه پاسخ کوفه برای حق، سنگ است گمان کنم که (سفیدی) برات دردسر است لباسِ سرخ مبارک! چقدر خوش رنگ است
: امتیاز
|