
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و ولادت امام موسی کاظم علیهالسلام
بیعصا معجزه کُن حضرتِ موسایِ حرم گوشهچشمی که شوم سینۀ سینایِ حرم به عصا نیست نیازی با نگاهَت بشکاف پـدرِ حـضـرتِ امـضـایِ بـراتِ جـنـّت آمـدی سـر بُـگـُذارد پـدرت بـر تـربت دستِ خود مُشت نمودیم به سینه بزنیم پـدرِ مـنـبـری و گـلپـسـرِ تو مـحـراب آفـتاب است رضایِ تو کریمه مهـتـاب بابِ حاجات شدی یکسره حاجت بدهی آمــدی آیِــنِــۀ رویِ پــیــمــبــر بـاشـی وسـطِ مـعـرکـهها غـیـرتِ حیدر باشی تا اَبـد دِیْنِ تو بر گـردنِ دیـن میمـانـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام موسی کاظم علیهالسلام
باب حاجات است و لطفش دائم است حُـبّ او در روز مـحـشـر لازم است حـضـرت جــبـریـل هـم ریــزهخــورِ ســـفــرۀ جـــودِ امــامِ کــاظــم اســت بـی ولای او هـر آنـکـه بــوده اســت بیشـک و تـردیـد، قـطـعـا نادم است خـوش بـه حـال آن کـسـی کـه تـا ابـد در حـریـم کـاظـمـیـنـش خــادم اسـت کـاش روزی مـن بـفـهـمــم عــاقـبـت مـرغ روحم تا به کـویش عـازم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام موسی کاظم علیهالسلام
سلام ای نام نیکت، بابِ حاجات سـلام ای قـبـلـه کـوی مـنـاجات سلام ای ذوب، در درگـاه ایـزد سـلام ای جــلــوۀ روی مـحــمـد سـلام ای مُـظـهـِرِ آیـاتِ کــوثـر سلام ای حضرت موسیبن جعفر سـلامِ ما، به خـیـرِ مـقـدمِ توست سـلامِ مـا، جـوابِ هر دمِ توست تـو که فـرزنـدِ خـتـم المـرسلینی تـو دلـبـنــدِ امـیــرالـمـؤمـنـیـنـی تو زهرا را عزیز و نور عـینی تو موسای حسن، نـوحِ حـسـینی وصـیِ سـیـدِ ســجــاد هــســتـی چو بـاقـر، مَـظـهـرِ ایجاد هستی تـو نــورِ صــادقِ آل عــبــایــی امـیـنِ وحـی، بـابــای رضــایـی امـامِ پـنـج مـعـصـومـی، نـگـارا به معصومه پدر، حجت خدا را وجـودت مـایۀ لـطف و کرم شد ز فـرزنـدان تو، ایران حـرم شد تَـوَلا با تو هر جا گسترش یافت تَـبـَرا با تو آقا گـسـتـرش یـافـت عـلـومِ دین، ز عـلمِ تو عیان شد مـواساتِ تو درسِ شیـعـیـان شد ز کَظمِ غِیضِ تو، شد حِلم لبربز و از حِـلـمِ تو الطـافِ خـدا، نـیز رهِ قرآن و عترت از تو برجاست علَم در دستِ اعجازِ تو برپاست خـدا فـرمود: این فـرزند زهــرا برای حـفـظِ دیـن، آمـد بـه دنـیـا اَلا ای آسـمـانهـا تـحـتِ امـرت شَها ای کهکـشانها تحتِ امرت تـو را آلِ سـیـادت مـیشـنـاسـند هـمـه اهـلِ ارادت مـیشـنـاسـنـد تـو مـولای جـمـیـعِ مـمـکـنـاتـی نه گـمـنـامی، که فـخـر کائـنـاتی نـبـاشـد دهـر در اَمــرت مــردد فَلَک، با گـردشِ چـشـم تو گردد ولایت بهـرِ فـوقَ الارض داری تو بر تحتَ الثَری، رحمت بباری به اذنِ تو رسـد فـصـلِ بـهـاران به یُمنِ تو بـبارد بـرف و بـاران به امر تو شـود دریـا خـروشـان به فرمان تو معدنهاست جوشان به نطق و منطقَت، مَنطوق داری امـامـت بر همه مـخـلـوق داری به موجودات، روزی میدهی تو و بر ذرات مـنـّت مـینـهـی تـو به دستت، مِهر و مَه، چون دانه تسبیح کـند قـرآن، مـقـامـاتِ تو تشریح تو آیـاتِ خـدا را روح و جـانـی روایـاتِ نـبــی را حـکـمــرانـی اَلا ای جـان و هم جـانـانِ خـاتـم تـویـی فـرمـانـروای کـلِ عــالـم تویی شاهَـنـشَهِ عالم به هر حال به فوقِ عرش یا قعـرِ سیـهچـال چنان محـوِ خـدای خویش بودی که با مولای خود خلوت نمودی تو بـودی که شـبـیهِ عـمـه جانت به زنـدان، حـفـظ کردی آرمانت نه زنـدان مـانـعِ نــورِ وجــودت که زندانبان مزاحم بر سجـودت بـه دیـدار خـدا بـس بـیقــراری چه اُنسی با غل و زنجیر داری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام موسی کاظم علیهالسلام
هر عاشق سرگشتهای که غرق حیرانیست آقاست مادامی که در دام تو زندانیست در سینهام جز مهر تو جاری نخواهد شد با شوقِ مدح تو لبم گرم غزل خوانیست هر کس که خرج غیر تو کردهست طبعش را قطعاً ضرر کرده، پریشان از پشیمانیست مانند "بُشر حافی" خود سر به راهم کن رو کن به این دل، این دلی که رو به ویرانیست لطفی کن امشب در به روی سائلت واكن من که خبر دارم در این خانه فراوانیست عمری نمکگیر تو میباشیم و بدبخت است هر کس کـنار سفـرۀ اولاد زهـرا نیست شیراز، قـم، مشهـد شهادت میدهـند آقا این سرزمین از لطف تو همچون گلستانیست یک پنجره فولاد باید ساخت در صحنت این ایـده از آنِ هـنرمـندان ایـرانـیست از تو نوشتن، از تو خواندن روی منبرها کار فـؤاد و دعبل و عـمان سامانیست مولا! سفارش کن مرا در نزد فرزندت رؤیای من رؤیای پیـر مرد سلمانیست بین دو راهی مـانـدهام در مرثـیه دیگر این شعر هم سردرگـم ابیات پایانیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام موسی کاظم علیهالسلام
از دو چشمت نگاه میخواهیم در نگـاهـت پـناه میخواهیم خانهای در محـلـهٔ خـورشید کوچهای رو به ماه میخواهیم خسته، تنهـا، غـریب، آواره گم شدیم از تو راه میخواهیم ما تو را از خدا نخواستهایم ما فـقـط اشـتـباه میخواهـیم کـوهی از لطف دیـدهایم اما باز هم از تو کاه میخواهیم از نگـاه تو گـریهای جـاری از گـلـوی تو آه میخـواهـیم راهـی کـاظـمـیـن هـستـیم و تـوشهٔ بـین راه میخـواهـیـم تـوشهٔ کـربـلا شـب جـمـعـه گریه در قـتلگـاه میخواهیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام موسی کاظم علیهالسلام
خدا در اوج شادی، گاه غم بخشید انسان را در آغوش بهار انداخت سرمای زمستان را میان تار و پود پیلهها پروانه خواهد شد تحمل میکند هرکس مصیبتهای زندان را تو نور آسمانهایی که "فی قعرِ السُجون" هستی خدا گاهی به چاهی میسپارد ماهِ تابان را چه اعجازیست پنهان در نگاه روشنیبخشت؟ که تابانده به قلب "بُشرِ حافی" نور ایمان را نگاه مهربانت آیۀ "والکـاظـمـین الغـیظ" نشان دادی در اعمال خودت تفسیر قرآن را چه حالی داشت هارون آن زمانی که به چشمش دید به راه آورده اعجاز کـلام تو کنیزان را پر و بال قنوتت را شکست اما نرنجیدی نکردی از دعای خویش محروم آن نگهبان را کرامت را رساندی تا به سر حد خودش آری نمکگیرِ خودت کردی تمام خاک ایران را خودم را در حریم تو تصور میکنم هربار زیارت میکنم شیراز را، قم را، خراسان را یقین دارم شفاعت میکنی آن را که عمری داشت به لب "یا حضرت معصومه" و "جانم رضا جان" را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
نفـحۀ بـاغ بهـشت، عـطر تن مجتباست محـفـل کـروبـیـان، انـجـمن مجـتـباست در همهجا، بوی عشق گر رسد از کوی عشق نافـۀ آهـوی عـشق از خـتـن مجـتباست خرمی از خوی اوست، رنگ گل از روی اوست بوی سمن گر نکوست، از چمن مجتباست جـمـلـۀ اهل وفـا، ریـزهخـورِ خـوانِ او ریشۀ جـود و سخا، در سخن مجتباست تـاب فــراق رسـول، مـرهم داغ بـتـول در شب تـار عـلی، پـیـرهـن مجـتباست کاش فلک کور بود تا که نـبـیند به غـم آن همه تـیـرِ سـتـم بـر بـدن مجـتـباست شاه شهیدان حسین، تـشنهلب و بیکـفن در صـدد بـوسهای بر کـفـن مجـتباست جای قَرَن، از بقـیع کاش نـسیـمی رسد زانکه اویـس دلـم در یـمـن مجـتـباست در تن دین، جان از اوست رونق احسان از اوست گرمی بازار حُسن، از حسن مجتباست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
سِرِّ توحـیـد نهـان است در ایـمانِ حسن معرفت رنگ گرفته است از عرفانِ حسن خاکِ سلمان همه هستـند مسلـمان حسن پس بگـوئـید به ما سـاکـنِ ایـران حسن زیر چتر حـسـنی پـیـر نخـواهم گـردید قدرِ یک لحظه زمینگیر نخواهم گردید هرگز از عشق حسن سیر نخواهم گردید تا خود حـشر منم دست به دامـان حسن عطر او پخش که شد باد، وصالش را دید حُسن زیـباییِ مخلـوق، مـثـالـش را دید آن که در صبح ازل نورِ جمالش را دید از همان روزِ نخستین شده خواهان حسن روضه خواندیم که این دیدۀ تر ثبت شود گریه کردیم که این هفت صفر ثبت شود نـام مـن در دل تـاریـخ اگـر ثـبت شـود بنویـسـید مـرا بیسـر و سـامـان حـسن رنگ پیراهن سرسبزِ دیارم حسنیست پرچم یَشمیِ خوش نقش و نگارم حسنیست نه فقط من، همۀ ایل و تبارم حسنیست بوده جـدَّم یکی از پـیـرغـلامـانِ حـسن ذکر پُـر برکـت او تـذکـرۀ ما شده است با عـنایات حسن رزق، مهـیا شده است این شعارِ همۀ ما، حسنیها، شده است: " تا ابد هرچه کریم است به قربان حسن" خـاک خشکـیم که لبتـشنۀ جامی بودیم کـوه رنـجـیم که سـرگـرم سلامی بودیم کاش، ایکاش که ما مردِ جذامی بودیم مینـشـسـتـیـم سر سـفـرۀ احسان حـسن من از آن روز که در بند شدم، خوشحالم فقـط از دوری معـشـوق خودم مینـالـم پـوزه بر خاک قـدمـگـاهِ حـسن میمـالم بلکه سهـمم بشود تکـهای از نـانِ حسن عاقبت گردِ خوشی بر سرِ غم میریزد از دل صحن حسن نوحه و دم میریزد هـنرِ فـرشـچـیـان پـای حـرم مـیریـزد حک شود شعرِ حِسان سردرِ ایوان حسن روضهتر از غم آقای کریمان، غم نیست وای بر زخمیِ غربت که بر آن مرهم نیست مـادریتر ز حسن در همۀ عـالم نیست تو نگو حضرت صدّیقه، بگو جانِ حسن! آه! اربابِ کرم خیره به مسمارِ در است از مصیبات حسن، خونِ خدا خونجگر است سختتر از غم گودال، غم آن گذر است گـریـهکُـنهای حـسیناند پـریشان حسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ سیدالشهدا و امام مجتبی علیهم السلام
هم گـرفـتار حـسـینم، هم گرفـتار حسن هم هـوادار حـسـینم، هم هـوادار حـسن با شفا بیگانهام، این "درد" من را خوشتر است چونکه بیمار حسینم، چونکه بیمار حسن ای خدا را صدهزاران شکر که لبریز از عشق سرشار حسینم، عشق سرشار حسن نیستم میثم ولی لب تر کند، جان میدهم در پی دار حـسـیـنم، در پی دار حـسن شیر پـاک مـادرم تـأثـیر خود را داشته تعـزیـهدار حـسـیـنم، تـعـزیهدار حـسن هر چه دارم از کرامات حسین است و حسن هم بدهکـار حسینم، هم بدهـکـار حسن جور ما را میکشد گاهی حسن، گاهی حسین دائـماً بـار حـسـیـنـم، دائـمـاً بـار حـسن هر زمان که غُصه دارم، میروم سر مینهم روی دیوار حسین و روی دیوار حسن کار ما را حضرت زهرا مشخص کرده است در پی کار حـسـینم، در پی کـار حسن بر تنم رخت عزای بچههای فاطمهست هم عزادار حـسـینم، هم عـزادار حسن اسمشان وقتی میآید پلکمان تر میشود هم گهـربار حـسینم، هم گهـربار حسن این یکی شد بیحرم، آن دیگری شد بیکفن روز و شب زار حسینم، روز و شب زار حسن آتش و مسمار و سیلی و در و دیوار بود روضۀ نـاگـفـتۀ قـلـبِ شـرربـارِ حـسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ سیدالشهدا و امام مجتبی علیهم السلام
گـریهکـنهای حُـسیـنیم و گدای حَـسَنیم خـاکِ پـاهـای حُـسیـنیم و برای حَسنیم جـمـع ما را حَـسن آورد سوی کربُبـَلا کـربـلایـی شـدۀ خـیـر دعـای حَـسـنـیـم صورِ "این الحَسَنیون" که قیامت بزنند با حُـسین بین صفـوف رفـقـای حَـسنیم کوری چشم همانها که رهایش کردند تا خـداییِ خـدا هـست، به پـای حَـسنـیم ما به این کربُـبَلا شهر حَسن میگوئـیم که در آن خیره به ششگوشِ طلایِ حَسنیم کربلا آمدهای! خرجی تو با حَسن است اربـعـین ما همه مهـمان عـطای حسنیم به حـسن بـوده اگر حاجت ما را دادنـد زیر این قُـبـه همه زیر عـبـایِ حَـسنـیم عطر سیب حـرمش را ز بقـیع آوردند بهخدا پیشِ حـسین، مستِ هوای حَسنیم هیچکس نیست زیارت کند او را امروز داغـداران غـمِ صحـن و سـرای حَسنیم تشتِ خونینِ حَسن، مقتلِ خونینِ حُسین هم عزادار حسین، هم به عزای حَسنیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ سیدالشهدا و امام مجتبی علیهم السلام
ذات حق است فقط قدر و بهای حَسَنِین راه قربِ به خدا چیست؟ لـقـای حَسَنِین در حـسـیـنـیـه مـوحّـد شـدنـم کـامل شد بنـدهام، سجـده کنم رو به خدای حَسَنِین آبـرودار شدن، ماحَـصـَلِ نوکری است هست، عزت همهاش تحت لوای حَسَنِین فـاطـمـه بی بـرو بـرگـرد تـلافی بکـنـد هر کـسی کارِ کـمی کـرد برای حَسَنِین کـیـمـیا میشود از خـیرِ مجـاور شدنش گَردِ خاکی که نـشـیند به سرای حَسَنِین اینکه در سلـسلۀ سینـهزنان، سینه زدیم بوده تـأثـیـر منـاجـات و دعـای حَـسَنِین ذکر مادر پدرم نام حسین است و حسن جـان مـادر پـدرم هـم به فـدای حَـسَنِین نذر کردم بروم ماه صفر، صحن نجف تا کنم طـوفِ عـلی بهر رضای حَسَنِین اربــعــیـن پـای پــیــاده، حــرم ثــارالله کاش دسـتم بـرسد تـذکـرههای حَـسـَنِین دل من لک زده تا زائر ششگوشه شود دستِ خالی من و لطف و عطای حَسَنِین بارها گفت نبی: این دو پسر جان منـند این همه ظـلـم نبـودهست سزای حَسَنِین هر دو آقای مرا تـشـنه به مـقـتل بردند کاش امسال بـمـیرم به عـزای حَـسـَنِین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
روضهات را قصه میگفتم برای دخترم گریه کردم تا سحـر با هـایهای دخترم گـفـتم از آب و غذا افتادی از روز دَهم آنقدر کِـز کـرد، کم شد اشتـهـای دخترم نیمهشبها میپَرم از خواب تا ویرانهات با صـدای گـریـههـای بیصدای دخـترم با عروسکهای زیرِ خـیمۀ چـادر سیـاه اشک میریزیم پای روضههای دخترم تا زمین میخورد میدیدم شبیه قصّهات اشک را در خـندههای زخمِ پای دخترم هیچ دخـتر بچـهای را زود بیبـابا نکـن گریه کردم بـارهـا با این دعـای دخترم اشکهایش ریخت روی گنبدِ نقاشیاش یک حرم زائر شدم در کـربلای دخترم روضهات جاریست در دنیای دختردارها با تو حـتـماً دوسـتـم دارد خـدای دخترم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
با سر رسیدهای! بگو از پیکری كه نیست از مصحف ورقورق و پرپری كه نیست سر مینهم به سردی این خاکها؛ کجاست دستان مهربان و نوازشگری که نیست؟ بـایـد بـرای شـسـتـن گـلزخــمهـای تـو باشد زلال زمزمی و کوثری که نیست آزاد شد شـریـعـه هـمان عـصر واقـعـه یادش بهخـیر سـاقی آبآوری که نیست تشخیص چشمهای تو در این شب کبود میخواست روشنایی چشم تری که نیست دستی کشید عمه به این پلکها و گفت: حالا شدی شبیه همان مادری که نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
ملـیکهای که سماوات در پنـاهـش بود هزار مرثیه در عمق هر نگاهش بود قـیـام کـرد علیه خـزان چو ابـر بهـار و قطره قطرۀ چشم ترش سپاهش بود چـقـدر از پی بـابـا دویـده بود آن شب و دست و پای پر از آبله گواهش بود در آسـمـانِ شـبِ بـینـهـایـتِ غـربـت خسوف، تعزیهگردان روی ماهش بود و با ملائکه میخـواست پـر کـشد اما نمیگذاشت نسـیمی که سدّ راهش بود خرابه محفل پروانه بود و گل آن شب گلی که دامن پـروانه قـتـلگـاهـش بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
مصائـبـی که سـرم آمده، فـدای سـرت چه مرهمی بگذارم به زخمهای سرت؟ تمـام راه نگـاهـم به چـشـمهای تو بـود تمـام راه بـرایم شـدهست سـایه، سـرت و انیکاد بخوان! چشم خورده قافلهمان که شهر پُر شود از صوت دلربای سرت به پیش چشم خودم چوب خیزران میزد ببخش اگر که نبوده سرم به جای سرت پس از تو پرچم طاغوت سرنگون شده است و سر فـراز شده حـق به اتکـای سرت همیشه قـبـلـۀ زینب سـر مقـدس توست اگر اجازه دهی جـان دهـم برای سرت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
از تـیـرگیِ شـام، دل آسـمـان گـرفت وقت ورود شد، نَفَسِ کاروان گرفت راهی نـبود از در دروازه تا به کاخ از صبح تا غروب ولیکن زمان گرفت اشکِ سرِ بریده درآمد که خواهرش جا در میان مجلسِ نامحرمان گرفت ای دخـتـر عـلی! چـقدر داغ دیدهای! این روزگار از تو چه سخت امتحان گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
سخـت بود هـمـسفـر نیزۀ اعـدا شدنم سختتـر بهر سفـر بیتو مهـیّـا شدنم وسط هـلهـلهها خـنده به حـالم کـردند خنده بر گریه و همصحبت سرها شدنم ای سر نیزهنشین حال مرا میبـینی؟ شده اعجاز، از این خاک ستم پا شدنم کاش بودی که ببینی چقَدَر مردم شام خنده کـردنـد به برخـاسـتن و تا شدنم هر چه دیدم بفدای سرت اما، تو بگو چه کـنم با غـم انگـشـت نمـاهـا شدنم سِتر نامـوس نـبی بودم و دیـدنـد همه با حـرامی وسـط بـزم خـطـاهـا شدنم اینهمه درد به جان من اگر سخت گذشت سخـتتـر بود فـراق تو و تـنهـا شدنم به خـداوند قـسم با همه سخـتی و بلا مفتخـر بر توأم و دخـتر زهـرا شدنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
پس از تو، جان برادر! چه رنجها که کشیدم چه شهرها که نگشتم، چه کوچهها که ندیدم به سخـتجـانی خود آن قَـدَر نبود گمانم که بیتو، زنده ز دشت بلا، به شام رسیدم چو ماه چارده دیدم، سر تو را به سر نی هـلالوار ز بـار مـصـیبت تـو، خـمـیدم ز تازیانه و طعـن سنان و طعـنـۀ دشمن دگر ز زندگی خویش گشت قطع، امیدم شدم چو وارد بـزم یـزید، بـازوی بـسته هزار مـرتبه مرگ خود از خدا طلـبـیدم هـنـوز بر کـف پـایم، نشان آبله پیداست به راه شـام ز بس از جـفـا پـیـاده دویدم ولی به این همه غم، شاد از آنم، ای شه خوبان! که نقد جان به جهان دادم و غم تو خریدم ازین حکایت جانسوز، «جودیا»! صف محشر به نزد شاه شهیدان، شریک، همچو شهیدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهر شام
دور محمل چه شلوغ است مکافات شده قــافــلــه وارد دروازۀ ســاعــات شــده وسط اینهـمه خـنـده، شـرر آهـم هست دور من هرکس و ناکس که نمیخواهم هست سورۀ نـاس بخـوانـید که شـر کـم بشود چـشمها خـیره نماند، سرشان خـم بشود مشکلی کاش ز هجران تو حل میکردم سرت از نیـزه میافـتاد، بغـل میکردم طعنه و زخم زبان مرحله به مرحله بود بی ادبتر ز همه دوروبرم حرمله بود نصف روز است که اینجا سرپائیم حسین دوست داری که بگوئیم کجائیم حسین؟! وسط اینهمه روضه، فقط این غم کم بود آخـرین منزل ما مجـلـس نـامـحـرم بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهر شام
شامیان خنده به زخـم جگر ما نزنید سـاز بـا نــالـۀ ذرّیـۀ زهــرا نـزنـیـد سر مردان خدا را به سر نیزه زدید مرد باشید دگر سنگ به زنها نزنید علی و فاطـمه در جمع شما اِستادند پیش چشم علی و فاطمه ما را نزنید به اسیری که بُوَد در غل و زنجیر زدید به یتیمی که دویده است به صحرا نزنید رقص شادی جلوی محمل زینب نکنید پای سرهای بریده به زمین پا نزنید بگـذاریـد بـرای شـهـدا گـریـه کـنـیم خـنـده بر داغ دل سـوختـۀ ما نـزنید کشتن فاطمه بین در و دیوار بس است تازیـانـه به تـن زینب کـبـری نـزنید به تمـاشای سـر پـاک حسین آمدهاید اینقـدر دست به هـنگـام تماشا نزنید سخن «میثم» دل سوخته را گوش کنید: دوسـتان! غـیر در خانۀ مـولا نزنید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام و حمایت از مردم مظلوم غزه
بدا به آیـنـهای که دچار خـودبـیـنیست دل از نگاه تو افتد، شکست تضمینیست فقط به گریه سبک میشود دلم، در این زمانهای که لبالب سکوت و سنگینیست غمت اصیلترین راه روشن است حسین! جز این چراغِ کهن، هرچه هست تزئینیست تو آن روایت فـتـحی که دم زدن از تو به دوش جان به کفی چند مثل آوینیست چقدر ریخته خون، شمرِ این زمانۀ دون شمار آنهمه کـشته هـنوز تـخـمیـنیست کدام نعـشِ گران؟ این بلند پرچم توست که روی شانۀ لبـنانی و فـلـسطـینیست کدام قول و غزل؟ این نوشتن از مظلوم برای شاعـر تو یک فـریضۀ دیـنیست شکوه نام رسای تو ای حـمـاسۀ سـرخ خـلاصـۀ هـمـۀ شـعـرهـای آئـیـنـیست
: امتیاز
|