
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
خـورشـید بـستری شده و در برابرش مهـتاب آمـدهست کـنارش دو اخـترش آن دلربا نسیم که رد شد ز کوی عشق جانها فـدای بغـض نفـسهای آخرش هـم دخـتـرش نـداشـت تـوان فـراق را هم او نداشت طاقـت هجـران دخترش با زهـر غـربت احـمد مکی شهـید شد بـیـن صحـابـهای که نـبـودنـد یـاورش گـفـتند صادق است ولی در وصیـتش آه از وصـیـتـش که نـکـردنـد بـاورش آنهـا که ظاهـراً دم از اسـلام میزدنـد بـسـتـند تـهـمت هـذیـان بر پـیـمـبـرش گـفـتند باغـبان که از این باغ پا کـشید آتـش مـیآوریـم بـه دامــان نــوبــرش دور و بـرش تـمـام مـلائک گریـستـند وقتی سپـرد فـاطـمهاش را به حیدرش کشتی مصطفی که به پهلوی خود نشست لولای در نشـسـت به پهـلوی دخترش در بیـن آن غـلافبهدسـتان کـسی بلند با خنده گفت علی به زمین خورد آخرش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
یـا رسـولَ الله مـمـنـونم ز الـطـاف شـما اینکه هستم روز و شب اطراف و اکناف شما نیستم از زمرۀ اصحابِ ناب و راستـین هـستـم اما از سرِ تـوفـیـق اطـراف شما از خدا خواهم نگردم دور، یک آن از درت تا ندانم خویش را، پنهان ز اِشراف شما جمله ذرات جهان، هستـند از اَحـبابِـتان کیست داند ذرهای از کـوهِ اوصاف شما دردِ دل ناگفته دانی، یک توسل کافی است ای دلـم آئــیـنـۀ رخــسـارِ شـفــاف شـمـا در عمل هستم غدیری، با اِطاعت از علی نیـسـتم هـنـگـامـۀ لـبـیـک، حـراف شـما نیـسـتـم اهل فـرار از تـنگۀ سخـتِ اُحـد رهـسـپـارم با عـلـی تـا قـلـۀ قـاف شـمـا تو اَبالزهرائی و من عبد کویش از ازل حبّ زهرا دارم از اَخلاف و اَسلاف شما ای علی را برترین محبوب، محبوبِ دلم ای خدایت با خـبر از آن دلِ صاف شما بینِ مـردم، از همه کـسبِ حـلالیَّت کنی جان بقریان صفا و عدل و انصاف شما قاتلَت با حیله زَهرت داد، صد لعنت به او ای شهـادت جامـۀ زیـبـا و زربـاف شما لحـظۀ آخـر هم از یاریِ حـیدر دم زدی دشمنت مانع شد از تـثـبـیتِ اهداف شما دوزخِ اهلِ نفاق از اهلِ عصیان بدتر است در قیامت میشود روشن ز اَعراف شما تشنه لب را جای آب از نیزه سیرابش کنند شد گـریز روضۀ من، سـورۀ کاف شما از دَمِ شمشیرشان، سبطِ پیمبر کشته شد از غلافِ تیغشان، زهرای اطهر کشته شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
به بازار کرامت سفرهدار حجرهداران است فقط اسمش ندارد حُسن، رسمش نیز احسان است از الطاف کریمان هر محالی میشود ممکن به دستانش گره وا کردن از هر مشکل، آسان است کسی از آستانش دست خالی برنمیگردد کدامین برگ لبتشنهست وقتی زیر باران است؟ مبارک شد اگر ماه صیام از برکت او بود جهان چون سائلی مسکین، سر این سفره مهمان است نکو رویش، نکو خویَش، نکو راهش، نکو نامش که هر حرف حسن بالاتر از مجموع خوبان است نگاهش مصطفی دارد، صدایش مرتضی دارد ببین و گوش کن او را! که هم این است و هم آن است علیسیرت، علیصورت، علیخصلت، علیصولت علی در عفو و در پیکار و در صبرش نمایان است به محراب دعا چشمش، هزاران بار بارانیست قنوت دستهای او، صد و ده بار پیمانهست هرآنکس مبتلای اوست، این را خوب میداند که یک لحظه نگاهش برتر از یک عُمر درمان است! به وقت بذلِ او، صد حاتم طائی سرافکنده زمانِ جنگ، صدها رُستمش سر در گریبان است که در آئینِ رزمش نیست جز آئینۀ حیدر که گرداگردِ میدان، کُفر از تیغش گریزان است حسن آئینۀ صلح خداوند است، لبخند است ولی افسوس! دنیا بر سر جنگ است، ویران است جهان با مهربانان سخت میگیرد، نمیفهمد که تنها صلح و آرامش، دوای درد انسان است حسن یعنی سکوت و غربت آل علی... آری و در خاک بقیع این رنجهای کهنه پنهان است تمام آیههای صبر از چشمان او جاریست امامِ مجتبی، غمگینترین تفسیر قرآن است کریم هر دو عالم را رها کردند این مردم چه بازاری! میان کوفیان ایمان چه ارزان است! کسی زورش به برق سکّههای زر نمیچربد اگرچه در دیار کوفه جنگآور فراوان است همیشه روسیاه است آن که از خورشید برگردد سپاهِ نور در هر ظلمتی پیروز میدان است مُذِلُّ المؤمنین خواندند او را، هیزم آوردند نمیدیدند در پایانِ این آتش، گلستان است قـسم بر نـقـش سنگ خاتـمـش؛ ألعِـزَّةُللّه مُعِزُّالمؤمنین است و به روز حشر میزان است سکـوتش تازه گام اوّل فـریاد زینب بود نفهمیدند این آرامشِ ماقبل طـوفان است ببینم کاش! روزی را که اطراف مزار او پر از صحن و رواق و بست و ایوان و شبستان است به تابوتش کمی رد و نشان از کربلا میخواست امان از روز تشییعش! که بزم تیرباران است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
بزرگ بیبـدل؛ آقـای بیقـریـنه؛ حـسن نمیرسد همه عالم به درک " سینِ " حسن به پای صبر حسن، صبر هم سپر انداخت تـمام عـمـر شده حـلـمْ شـرمگـین حسن قـلـم نـگـو تو بـگـو تـیـغ حـیـدر کـرار نگـو که صلـح، بگو شـیوۀ نـوین حسن به دشمنان حسن هر که دست بیعت داد نـدیـد دسـت خـدا را در آسـتـیـن حـسن به مرگ جاهـلیت مردهام جز این باشد خـدا کـند که بمـیـرم فقـط به دین حسن خودش پیاده و مرکب به این و آن بخشید زیـاد هـست کـرامـات اینچـنـین حـسن بـرای خـلـق خـدا کـشـتـی نـجـات شود کسی که شد همۀ عـمر همنـشـین حسن نه کـربـلای حـسـیـنیست کـربـلا تنهـا که سرزمین حسین است سرزمین حسن تـمـام کـربــبـلا بـود مـات و مـبـهــوتِ شـکـوه تـربـیـت قــاسـم آفــریـن حـسـن پـیـاده راه مـیافـتـیـم در مـسـیر بـقـیـع به شوق عرض ارادت در اربعین حسن عجب مقام رفـیعی که با صدای حسین پُر است عـرش خداوند از طـنین حسن تـمـام خـرج مـراثـی کــربـلا شـده بـود نفـس نـفـس زدن سخت واپـسـین حسن تمـام عـرش الـهـی به گـریـه میافـتـنـد به وقـت مرثـیه از اشک آتـشـین حسن به یـاد سـیـنۀ مـجـروح مـادرش زهـرا تمـام عـمر شریفـش زند به سیـنه حسن نـداشت راه نـجـاتی، نداشت دلـسـوزی شریک زندگیاش بود در کـمـین حسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
زینب چو حال سخت حسن را نظاره کرد دامان ز اشک و خون جگر پُر ستاره کرد آمد حـسین و کـرد چو از حال او سؤال آنجا که کـوزه بود به آنسو اشـاره کرد گـفـتـند درد خود ز چه درمـان نمیکنی فرمود: مرگ را به چه بایست چاره کرد؟ میخواست روزه واکند از آب کوزه لیک یارب چه آب بـود که کـار شـراره کرد پیـدا بُوَد که با جگـر او چه کـرده است زهری که رخنه در جگر سنگ خاره کرد دل رشحه رشحه داشت ز زخمزبان ولی تـزویر همسرش جگـرش پارهپاره کرد جـعـده بـهپـاس مـرحـمـت بیحـساب او در حق حـضرتش سـتم بـیشـماره کرد باران تـیـر بر تن و تـابـوت او بریخـت تا آن زن سـواره به مـرکب اشـاره کرد در روضه بـقـیع چو شد دفـن پیـکـرش آن خـاک پـاک را همه دارالـزّیاره کرد یا مجـتـبـی به حـال "مـؤیـد" نـگـاه کـن کز چشم دل به قـبر غریبت نظاره کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
همیـشه آسـمان بارانی چـشم ترش بوده کسی که داغ وغربت ارث زهرا مادرش بوده حسن سهم پیمبر شد، حسین اما علی را داشت حسن بیش از حسین آئینۀ پیغمبرش بوده خـدا ما را کـفـایت میکـند «اَلعـزةُ لله» چه نقـشی بر نگین آبی انگشترش بوده! چه دردی بیش از این که میزده از پشت، خنجر را کسی که سالها پائـین پای منبرش بوده سپـاهی داشـته امـا سپـاه روسـیـاهی که فقط در گیر ودار کیسۀ سیم و زرش بوده به یاد کوچهای باریک میافتد در آن خانه که روزی روزگاری مادرش پشت درش بوده خدا را شکر در شبهای تلخ خون دل خوردن اگر مادر نبوده در کنارش خواهرش بوده جمال قـاسم و شـیرینزبـانیهای عـبدلله چه رازی بین او با لالههای پَرپَرش بوده پس از طشت مسی، طشت طلا هم ماجرایی داشت درآن شب که برادر میهمان دخترش بوده دم آخر برادرهای خود را در چه حالی دید کسی که از شروع ماجرا تا آخرش بوده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
یک یارِ با وفا که شود یاورش، نداشت امّید یاری از طرف هـمـسرش نداشت یوسفترین عزیز خـدا بود و ای دریغ عـزت میان مردم دور و برش نداشت ویـرانه باد مسـجـد شهری که هـیچ گاه جایی برای سبط نـبی مـنـبرش نداشت نفرین به سائلی که غنی شد از او؛ ولی انـدازۀ مـعـاویـه هـم بــاورش نـداشـت از کـودکـی زیـاد ز کـوچه نمیگـذشت از کوچه خاطرات خوشی در سرش نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
بر درد دل مردم این شهر طبیب است آنمرد که در خانۀ خود نیز غریب است از او نشنیدهست و ندیدهست بهجز صدق دنیای پـلـیدی که فقط فکر فـریب است ای در پـی مـعـنـای کـرم آمـده ایـنـجـا هرخواستهای قبل سؤال تو مجیب است تنهاست، که در لـشکـر طـوفـانزدۀ او نه عابس و نه حُر و نه جُون و نه حبیب است پاسخ شده بر آن همه لطف، این همه غربت! والله! عجیب است، عجیب است، عجیب است! یکعمر به او طعـنه زده جای تشکر! آن را که از این سفرۀ همواره، نصیب است بر زخم دلش دیدن این صحنه نمک ریخت بر منـبـر او قـنـفـذ نامـرد خطیب است از زهر، جگرگوشۀ زهرا جگرش سوخت این رسم زمانهست؛ فراز است و نشیب است حتی به دل قـاتل خود نیـز نظـر داشت از بس که رئوف است، کریم است، نجیب است عمریست که از غربت او داغ دل ما بیتیست که در ماه صفر نقش کتیبهست؛ «یارب ز سر لطف رسان مرگ حسن را کز آتش کوچه جگرش غرق لهیب است»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
پیچیده در این کوچهها، عطر عبایت هـمـراه با نـجـوای زیـبـای دعـایـت میزد به پـايت بوسه، لبهای مدينه ای خوش به حال نيمهشبهای مدينه در دستهايت، ياکريمان لانه دارند وقت قـنـوتت، قـدسيان پيـمانه دارند دیدم هوای چـشمهـایت کـوثـری بود بر شانهات، شال شکوه حیدری بود عطرت، دل از من برده بود و مینوشتم: سـرمـسـت آقـای جــوانـان بـهـشـتـم ميخانۀ خاکی، غبارش هم شراب است الطاف صحن خاکیات هم بیحساب است این مثنـوی، تا یاد سردار جمل کرد روحالقدس، گویی هوای یک غزل کرد دل، بیقرار از شوق ذکر «یاحسن» شد یادِ قـرارم با تـو، از روز ازل کـرد من در زمان، آوارۀ آن لحـظه هستم آن دم که دستان تو، قاسم را بغل کرد آری! چنان شیرین در آغوشش کشیدی تا بیتو بودن، مرگ را پیشش عسل کرد پای تو، دوش مصطفی را عرش کرده جـبریل، بالش را برایت فرش کرده پای پـیـاده، کـعـبـه میآید به سـویت لبهای زمـزم، تـشـنۀ آب وضویت ای یـاکـریـمـان جَـلـد بـام خـانـۀ تو! مثل عـلی، جای یـتـیـمـان، شـانۀ تو روح تو را از نـور زهـرا آفـريـدنـد از اسـم تـو، اسـمـاء حـسـنـا آفريدند نام حـسـن، يـعـنی تـمـام حُـسن دنـيا این مـا و این دسـت کـريـم آل طاها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
ای باطـن غـم تو غـم کـربـلا حـسن میـراثدار غـربت شـیّـرخـدا حـسن ای شاهـد مـصـیبت فـرق شـکـافـتـه ای شاهـد غـم در و دیـوار، یا حسن ای زخم خورده، زخم زبان خورده از همه سردار دست بستـۀ قـحـطِ وفـا حسن عمری اگر چه زیستی ای زادۀ علی هر روز را شهید شدی، مرحبا حسن بخشیدهاند مال، کـریـمان به مردمان بخشیدهای تو آبروی خویش را حسن هرگز نبود با تو، ولی با حـسین بود هفـتاد یـار صادق و بیادعـا، حـسن افتاد جسم قاسم و عبدالله ت به خاک شد نـذر آخـر تو چه زیـبـا ادا حسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
همیشه حسرت سوگش به چشم من بودهست شـروعِ کـربـبلا روضۀ حـسن بودهست سکوت و زخـمزبـانهای دوستان یعنی سکوت سختتر از جنگ تن به تن بودهست کسی نگفت که خـنجر چه کرد با پایش اگر چه از جگر پارهاش سخن بودهست کدام صلح؟ که در بین لـشکـر خود نیز به زیر جامۀ صبرش زره به تن بودهست اگر که جنگ نکرده حسن، بگو پس چیست دلیل این همه تیری که بر کفن بودهست حـسـین کـشـتـۀ دور از وطـن شـده امـا حسن غریبترین کشته در وطن بوده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا در شهادت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
برخـیـز از بـسـتر بیا پیغـمبری کن برخیز و زهرا را بجایت بستری کن برخـیز از بـسـتر که غم با ما نماند برخـیـز بـابـا جان عـلی تنهـا نمـاند در بـسـتـرت اُفـتـادهای فـریاد کردم بابا مخـواه امـروز دشـمنشاد گردم آهی کـشـیدم پیـشِ تو جـبـریل اُفـتاد نـالـیـدم از حـال تو مـیـکـائـیل اُفتاد دستم به رویت خورد خیلی داغ بودی خـیلی برای محـسنم مشتـقـاق بودی کـمتر تـقـلا کن نیـافـتـم در کـنـارت این چشم را وا کن نیافتم در کنارت جان حُسینت باز هم مهـمان ما باش پیشِ علی در شهر سنگربان ما باش کمتر بخوان روضه حسینِ بیکفن را نگذاشتی بردارم از سـینه حـسن را ما گِرد تو گریان و دلـشادنـد جمعی جمعی دو رو و در پِیِ بادند جمعی جمعی منافق رأیِ مردم جمع کردند در خانه هیزم روی هیزم جمع کردند بابا وصیت کن به منزلهای این شهر بعد تو ای وای از ارازلهای این شهر بابا وصیت کـن سـفـارش کن بـرایم از کوچههای تنگ خواهش کن برایم خیلی سفارش کُن به در بر چوب، مسمار بابا سفارش کن مرا بر سنگِ دیوار تا مـادری در پیـش طفـلانش نیافـتد آتش به جـانِ بیتالاحـزانش نیـافـتد از خـانه تا مسجـد نگـردانـنـد ما را بـابـا وصیت کـن نـسـوزانـنـد ما را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و مرثیه امام مجتبی
زهرا که از داغ پیـمـبر شد عـزادار اشکش چکید از چشم و حیدر شد عزادار اسلام از این لحظه در سیلِ غم افتاد آیاتِ قـرآن تا به محـشر شد عـزادار کـعـبه به تـابـوتِ نـبی میداد بـوسـه زمزم شبیه حوض کوثر شد عزادار غار حرا گم کرد یار و مونـسـَش را سنگِ صبورش رفت و آخر شد عزادار أم أبـیـهـا ســوخـت از داغِ یـتــیـمـی یا أیـهـاالـسـادات! مـادر شد عـزادار بعد پـدر غـم با أمیرالمـؤمنین خورد در کوچه با غصب فدک مادر زمین خورد این داغ، عمری قاتلِ جانِ حسن بود آن کـوچه باریک زنـدانِ حـسـن بود دستیکه بالا رفت و سیلی زد به مادر تـنهـا دلـیلِ دستِ لـرزانِ حـسـن بود از همسرش جای محبت زهر نوشید این هم جواب لطف و احسانِ حسن بود با مهربانی بسکه روی خوش نشان داد مرد جزامی باز مـهـمان حـسـن بود با گـریـه پـا به پـایِ سـائلها میآمـد هر روز حاتم مرثیهخوانِ حسن بود! بعد پدر غـم با أمیرالمـؤمـنین خورد در کوچه با غصب فدک مادر زمین خورد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
عرش را در زیر پا داری و بالا میروی صبح و ظهر و شب که تا در نزد زهرا میروی گفتی از مسجد دری را رو به زهرا وا کنند این چنین از منبر ساحل به دریا میروی ابروان مرتضی را کردهای محراب و بعد با همین نقش کج آخـر تا ثـریا میروی غزوه یا شعب ابیطالب چه فرقی میکند؟ خاطرت آسوده با حیدر به هر جا میروی اول از آتش پرستان بنده میسازی و بعد پای این دل بردن از سلمان، به “منّا” میروی درد ما را گوشۀ چشم تو درمان میکند قـلب سلمان را نگـاه تو مسلـمان میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و فتنه های بعد از شهادت
نـبی به تـارک ما تاج افـتـخار گذاشت برای امت خود فخـر و اقـتدار گذاشت نخواست اجر رسالت ولی دو گوهر پاک میان مـا دو امـانت به یـادگـار گذاشت دو گوهری که عزیزند چون نبـوّت او یکی کـتاب خـدا و یکیست عـترت او از این دو، مقصد و مقصود او هدایت بود هـمـه هـدایـت او نـیـز در ولایـت بـود مودتّی که ز ما خواست بر ذوی القربی از او به ما کرم و عزّت و عنایت بود خطاب کرد که این هر دو اعتبارِ هماند هـمـاره تا ابـد الـدهـر در کـنـار هـماند به حق که این دو همانند نور و خورشیدند که از نخست به قلب بشر درخـشـیـدند چهارده سده بگذشته همچنان شب و روز ز هم جدا نـشـدنـد و فـروغ بخـشـیـدند چنان که نور و چراغاند لازم و ملزوم یکیست مکتب قرآن و چارده معصوم سـوای قـرآن، مـؤمـن فـنـا بُوَد دیـنـش بدون عترت هر کس خـطاست آئـیـنش کسی که گفت کتاب خداست ما را بس کـنـد هـمـاره خـدا و کـتـاب نـفـریـنـش به آیـه آیـۀ قـرآن قــسـم، بُـوَد مـعـلــوم که دین شیعه کتاب است و چارده معصوم چـهـارده مـه تـابـنـده، چــارده اخــتــر چـهـارده صـدف نـور، چـارده گـوهـر چـهـارده یـم تـوفـنـده، چـارده کـشـتـی چـهـارده ره روشـن، چــارده رهــبــر چـهــارده ولی و چــارده مـسـیـحــا دم که هـم مـؤیـِد هـم بـوده، هـم مـؤیَـد هم هـزار حـیـف که امت ره وفـا بـسـتـنـد پس از رسول خدا عهد خویش بشکستند هنوز جسم حـبیب خـدا نرفـته به خاک به دشـمـنان خدا دسـتـه دسته پیوستـنـد بـه بـیـت فـاطـمـۀ او هــجــوم آوردنـد به جای گل همه هـیـزم برای او بردند مدینه دستخوش فتنهای عجیب شدهست بهشت وحی محـیط غم حبیب شدهست کجا روم؟ به که گویم؟ چگونه شرح دهم؟ علی که بود وصی نبی غریب شدهست سقـیـفه گـشته به پا و غدیر رفته زِ یاد چه خوب اجر نبی داده شد، زهی بیداد! چه روی داد که بستـید دست مولا را؟ رهـا ز بـنـد نــمـودیـد دیــو دنـیــا را؟ چـرا رسـول خـدا را ز کـیـنه آزردید؟ چـرا به بـیت ولایت زدیـد زهــرا را؟ طـریق دوسـتـی و شـیوۀ وفـا این بود؟ جواب آن همه احسان مصطفی این بود؟ عدو به آتش اگر جنت الولا را سوخت شرارهاش حـرماللهِ کـربـلا را سـوخت نسـوخـت چـادر دخـت حـسین را تنهـا پَـرِ مـلائـکه و قـلـب انـبـیـا را سوخت بُـوَد به قـلـب زمـانهـا فـرود آن آتـش بلند تا صـفِ حـشـر است دود آن آتش قسم به فاطمه و باب و شوی و دو پسرش که هرچه آمده اسلام تا کنون به سرش خلافِ خلـق، هـمان اخـتلافِ اول بـود که شد جـدا ره امـت ز خـط راهـبرش هـمـاره «میـثم» طیِ رهِ کُـمـیـت کـنـد به نـظمِ تـازه، حـمـایت ز اهلبیت کند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
پیـچـیده بـوی غـم هـمهجـا وامحـمدا عـرش خـدا گـرفـته عـزا وامـحـمـدا گریان دو چشم ارض و سما، وامحمدا امـشب شده است نـوحۀ ما وامحـمدا بر غـربت پیـمـبرمان گـریه میکنیم محض رضای مادرمان گریه میکنیم دنـیـا چه کرد با زحـمـات پـیـمبرش امشب میان عرش زَنَد حمزه بر سرش ای روزگار پست که میگشت باورش روزی شـونـد قـاتل آقا دو هـمسرش مّردم! رسـول عـالـم و آدم شهـید شد رحـلـت نکـرد احـمد خاتم، شهید شد اصحاب، پشت پا به حق آسان زدند، آه چه زود دم ز دولت شیـطان زدند آه آتـش به جـان عـالـم امـکـان زدند آه بر روح وحی، تهمت هذیان زدند آه ای دیده بر محـمد مظـلـوم گریه کن با چار کعبه زادۀ معـصوم گریه کن دوران حـقکـشیِ زمـانه شـروع شد دوران کـفر خانه به خانه شروع شد توهین به صد دلیل و بهانه شروع شد دوران تلخ دفـن شـبـانـه، شروع شد ای روزشان سیاه، نبی شد شبانه دفن یک تن نگشت یار علی، در زمان دفن مولای ما به سوگ برادر نشسته است جایش ببین که بر روی منبر نشسته است روباه جای شیر دلاور نشـسته است آتش به جان حضرت کوثر نشسته است امت ز یاد بُرده چه راحت غـدیر را دادنـد زود اجـر رســول و امـیـر را چیزی نمانده تا که شود یاس بیقرار قـنفذ رسد به نان و نـواهای بیشمار آتش گـرفت مـیخ در از آه ذوالفـقـار آمـد خــزان فـاطـمـه در اول بـهــار چیزی نمانده تا که بماند از او خیال گردد جوان خانۀ مـولا قـدش، هلال چل بیحیای پست و لعین، آه فاطمه بیحرمتی به صاحب دین، آه فاطمه پهلو شکسته، زار و حزین، آه فاطمه دو گـوشواره، روی زمین آه فـاطمه چیزی نمانده تا که زند ناله از جگر: فـضه برس به داد دل مـادر و پـسر یـا ایـهـا الـرسـول شـود حـق تــو ادا گاهی میان کوچه و گاهی به کـربلا وای از غـروب روز دهم، وامحـمدا شمشیر، کهنه خنجر و سر نیزه و عصا آه از دمی که ناله زند زینب حزین: ای مونس شکسته دلان حال ما ببین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
زمان از لحظۀ آغـاز او چیزی نمیداند زمین از کهکشانِ راز او چیزی نمیداند مَلَک از وسعت پرواز او چیزی نمیداند بشر از قدرت اعجاز او چیزی نمیداند کسی از عقل، از توصیف، از ادراک بالاتر کسی که خاک پایش هست از افلاک بالاتر کسی که نام او را آسمان دارد به سربندش که در قرآن حبیب خویش میخواند خداوندش نخواهد دید دنـیا تا ابد مردی هـمانـندش دل از یاران که هیچ، از دشمنان دل برده لبخندش جهان دارد هنوز از این تبسّم پند میگیرد جهان را عاقبت روزی همین لبخند میگیرد چه معراجی که هرشب از دل سجادهاش دارد چه اسرار نهانی در نگـاه سادهاش دارد چه سرو باشکوهی قامت افتادهاش دارد چه اعجازی که در آیات فوقالعادهاش دارد که حتی مشرکان باآنکه از جان دشمنش بودند کنار کعبه هرشب محو قرآن خواندنش بودند میان قومی از جاهلترین مردم اقامت داشت اگر آزار میدادند او را، استقامت داشت اگر تهدید میکردند، او صبر و شهامت داشت اگر تحقیر میکردند، با آنها کرامت داشت غمش تنها سعـادتـمـندی آحـاد مردم بود هزاران زخم میخورد و دمی نفرین نمیفرمود شبی پرواز کرد، از آسمانها رفت بالاتر از آدم رد شد، از عیسی و موسی رفت بالاتر گذشت از عرش، از جبریل حتی رفت بالاتر «دُنُوّاً وَاقتِرابا...» رفت بالا، رفت بالاتر بدون پرده چندی با حبیب خود تکلم کرد دعایی کرد اگر آنجا، دعا در حق مردم کرد وجود نازنینش رحمةٌ لِلعـالَـمین است او رخش شمسُالضُّحی و گیسویش حَبلُالمَتین است او رسول بی قرین است او، امام راستین است او خدا یا بنده؟ حیرانم! نه آن است او، نه این است او کسی از عمق این راز نهان سر درنیاورده خدا در جمع خوبانش از او بهتر نیاورده میان کل عـالم یک نفـر با او برابـر بود نه تنها مصطفی را جانشین بود و برادر بود علی جان پیمبر بود و احمد جان حیدر بود پیمبر "شهر" علم و مرتضی این شهر را "در" بود به لطف مرتضی دارد پیمبر شرح صدرش را ولی افسوس بعد از او ندانستند قدرش را از این نعمت به روز واپسین پرسیده خواهد شد چه شد بعد از پیمبر وضع دین؟ پرسیده خواهد شد به جای او چه کس شد جانشین؟ پرسیده خواهد شد چه آمد بر امیرالمؤمنین؟ پرسیده خواهد شد خدا یاد بشر میآوَرَد آن روز فطرت را و بالا میبَرَد با هم کتابالله و عترت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
آنجا که دلتنگی برای شهر بیمعناست جایی شـبـیه آسـتان گـنـبـد خـضـراست جاییکه سرسبز است با شوق کبوترهاش جاییکه تصویرش برای ذهنها زیباست از شش جهت نور است در آئینههای آن از شش جهت انگار تصویر خدا پیداست عاشق شدن حرف کمی از وسعت آن است در هم گره خوردهست این دلها که از بالاست آنسوتر از این عـرش، آبادی نمیبـینم این بارگاه نـور، بیشک آخـر دنیاست از باب جبرائیل تا منبر غزلخوان است هر چشم بارانی که در این شهر پابرجاست روزی هزاران آیه میبارد بر این مردم اینجا همان باغ بهـشتی جنة الماواست با لهجـۀ خـورشید میآید سـروشی ناب این جذبه از چشمان سبز سید بطحاست اینجا شبستان در شبستان روز در روز است اینجا حـریم خـانـدان لیـلـة الاسـراست زیر عبای خویش میگیرد زمین را، او پـیـغـمـبر امـروزها پیـغـمـبر فـرداست اینجا هوا ابریست باران در نفس دارد اینجا هوا بغض است بغضی در گلوی ماست از کوچههایی که به جـنّت میزند پهلو عطر غریبی میوزد این عطر اعطیناست بغضی گرفته جان من را خوب میدانم بغض گلوگـیر زمین در ماتم زهراست پژواک درد و داغ تو در شهر پیچیدهست غربت پس از این روزگاران باز هم پیداست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
اگر شفـیع تویی اضطـراب لازم نیست هراس از غـم روز حساب لازم نیست همیشه با تو فقـط سود کـردهام، هرچند در عاشقی که حساب و کتاب لازم نیست بــرای کـشـتـن عـشـاق، یا رســول الله بس است زلف سیاهت طناب لازم نیست چنان ز عطر تو جانها به مستی افتادند که در دیار تو دیگر شراب لازم نیست تو خـَـیر خـلـق خـدایی و علت خـلـقـت برای مدحـت تو آب و تاب لازم نیست دلیل رحلت ظلمت! پس از طلوع رخت در آسـمـان جـهـان آفـتـاب لازم نیـست بـرای حـفـظ حـیـات مـراجـعـیـن درت عـزیـز آمـنـه آیـا نـقـاب لازم نـیـسـت؟ بهشتِ بیتو خودش یک جهنّم محض است فـراق یـار که بـاشد عـذاب لازم نیست بـرای هـرکـه درِ خـانـۀ تـو خــادم شـد مــحــبــت اســـد الله شـــرط لازم شـــد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
بوی غم میآید از شهر پیمبر بعد از این میزند بر سینه اش الله اکبر بعد از این نـالـۀ مسـجـد بـلـنـد و گـریه مسجـد بلند چون به مسجد نیست احمد روی منبر بعد از این فـاطـمـه دارد کـنار بـسترش دق میکند میچکد خونابۀ چشمان دختر بعد از این شهر بیپیغمبر اصلا جای حیدر نیست که نیست این دریای جوشان جای گوهر بعد از این رفتن بـابـا ز خـانه کار خود را میکـند میرود امنیت از این خانه دیگر بعد از این نه سلامی؛ نه علیکی؛ نه نگاهش میکنند کوچه کوچه میرود بییار حیدر بعد از این گرچه عـزرائـیل زد آرام روی در ولی میزند نامحرمی محکم بر این در بعد از این خانهای که خشت خشتش آیۀ وحی خداست بوی آتش دارد از این قوم کافر بعد از این وای بر دست علی و چشم تارش بعد از این وای بر پهلو و بر بازوی کوثر بعد از این آن سری که بوسه گاه احـمد مختار بود میکشد سردرد از سیلی مکرر بعد از این
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
مـرامت: کرامت کرامت کرامت نـگـاه گـدایـان به لـطـف مـدامـت قرار دوشنبه فقط یک بهانه است بـرای دلـی که شـده جـلـد بـامـت سـرازیـر شد یاحـسن بر لـب من شراب حـلال است تکـرار نـامت چرا من نگـاهـم به دسـتت نبـاشد اگر سهم دارد سگی از طعامت؟ همه از جـذامی فـراری، ولی تـو شدی همنـشیـنش، شده هم کـلامت جمل با چه رویی به جنگ تو آمد که شیرانِ در بیـشه بـودند رامت در آن لحظه که پا به میدان نهادی به لـرزه درآمد جهان زیر گامت بـساط شب فـتـنـه را جـمـع کرده درخـشـیـدن بـرق تـیغ از نـیامت امـامی تو و واجـبالـطـاعـتی تو چه وقت قعودت، چه وقت قیامت غـریـبی! چـنـان که مـدیـنه ندارد جـواب درسـتـی بــرای سـلامـت چه زخمیست بر جان که خونست چشمت چه رازیست در دل که تلخست کامت چه داغی نشسته مگر روی قلبت که زهـر هـلاهـل شده التـیـامت؟
: امتیاز
|